عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
  • ۰
  • ۰


به نیمه شب که همه مست خواب خوشند


من و خیال تو و ناله های درد آلود


لحظات ناب شب

خیز ، ای بنده محروم و گنهکار بیا


یک شب ای خفته غفلت زده بیدار بیا



بس شب و روز که در زیر لَحَد خواهی خفت


دَم غنیمت بشمار امشب و بیدار بیا



شب فیض است و در توبه و رحمت باز است


خیز ، ای عبد پشیمان و خطاکار بیا




پرده شب که بود آیت ستّاری من


دور از دیده مردم ، به شب تار بیا



این تویی ، بنده آلوده و شرمنده من


این منم ، خالق بخشنده ستّار بیا




مگشا دست نیازت به عطای دگران


دل به من بسته و بگسسته زاغیار بیا



فرصت از دست مده ، می گذرد این لحظات


منشین غافل و بی حاصل و بیکار بیا


(ای محمد) بگو: اگر خدا را دوست دارید


از من پیروى کنید تا خداوند دوستتان بدارد


و گناهانتان را ببخشاید و خداوند


آمرزنده و مهربان است


(آل عمران آیه 31)



شــکر خــدایی را که تا صداش می زنم جوابمو میده


اگرچه وقتی او منو صدا می زنه من سستی می کنم


شــکر خــدایی را که هرچه از او طلب میکنم بهم عطا میکنه


اگرچه وقتی او درخواستی از من داره من بخل می ورزم


شــکر خــدایی را که هر وقت بخوام میتونم صداش بزنم


شــکر خــدایی را که هر گاه دنبال خلوتی با او باشم


بدون هیچ واسطه ای می تونم


شــکر خــدایی را که به غیر او دل نمی بندم و امیدوار نمیشم


که اگر به غیر او دل ببندم نا امیدم میکنه


شــکر خــدایی را که بهش توکل میکنم اکرامم میکنه


وبه مردم تکیه نمیکنم که اگر تکیه کنم خوارم میکنه


شــکر خــدایی را که به من محبت میکنه در حالی که از من بی نیازه


شــکر خــدایی را که تحملم میکنه با من با بردباریش معامله میکنه


انگار من گناهی انجام ندادم  جای داره من بگویــــــــــــــــم:


مــــولای من بهترینه خـــــدای من عزیزترینه پیش من و


سزاوار است که من او را شــکر کنم




بدانید و آگاه باشید خداوند رحمت کند شما را


براستى که اساس طریقت حقیر


بر این سه پایه ، محکم و استوار است :


بیدارى سحرها، غذاى حلال و توجه به نماز و حضور قلب در هنگام نماز.


(مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی)


هر گنج سعادت که خدا داد به  حافظ

از یمن دعاى شب و ورد سحرى  بود



آن خدایی که من می شناسمش


شب منتظراست برخیزی برای نماز شب

تاخلوتی عاشقانه کند با تو


و میدانم بی تابی میکندبرای نوای بندگانش


و میدانم که عاشق چشم گریان است

و  اشکها را یکی یکی می شمارد


   دردل شب خیز و ریز قطره اشکی ز چشم 

که دوست دارم کند گریه گنهکار ما


خواهم اگر بگذرم ز جمله عاصیان

  کیست که چون و چرا ، کند زکردار ما



مرا بندگانى است که دوستم دارند و من دوستشان دارم ،


مشتاق منند و من مشتاق آنانم، به یاد منند و من به یاد آنانم ...


کمترین چیزى که به ایشان مى دهم سه چیز است :


اوّل : پرتوى از نور خود را در دلهایشان مى افکنم که بدان


سبب از من خبردار مى شوند چنان که من از آنان خبر دارم .


دوّم : اگر آسمانها و زمینها و هر آنچه در آسمانها و


زمینهاست در ترازوهاى آنها باشد در برابر ارزش آنها کم مى بینم .


سوّم : به آنان روى مى آورم و کسى که من به او روى آورم


آیا فکر مى کنى کسى مى داند که چه مى خواهم به او بدهم ؟!


(فرموده خداوند به یکی از پیامبران)



اى آنکه هرچه بنده بخواهد عطا کنى 

هر درد بى دواى ضعیفان دواکنى


از لطف وجود و بخشش و از فضل و از کرم

مخلوق خویش را همه از خود رضا کنى


با راءفت و رحمت بى منتهاى خویش

بیگانه را به درگه خود آشنا کنى


در حیرتم که من خجلم از گناه خویش

مولا توئى ، زبنده عاصى حیا کنى


عبد گریزپاى تواءم نادم آمدم

نبود روا که آمده را خود رها کنى



رسول خدا فرمودند: دو رکعت نمازی که انسان در دل شب بخواند


از دنیا وآنچه در آن است برای او بهتر می باشد

...........

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

رسول خدا (ص) فرمود:

در شب معراج رسیدم به ملائکى که ایستاده بودند

و سرهایشان به زیر بود و عجب آنکه عضوى

از اعضاى ایشان که حمد خدا را نکند نبود،

پرسیدم: اینها که هستند؟

جبرئیل عرض کرد:

از اول خلقت تا حال

 از عظمت خدا سر بلند نکرده اند...



داستانک


آورده اند روزى یکى از بزرگان(عبدالجبار) در سفر حج


 زنى را دید که در خرابه مى گردد و چیزى مى جوید


در گوشه مرغکی افتاده بود، آن را به زیر لباس کشید و رفت!


 در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد. چون زن به خانه اش رسید،


کودکان دور او را گرفتند که اى مادر! براى ما چه آورده اى


که ازگرسنگى هلاک شدیم!


 آن مرد سخت گریست و جویای حال او شد


گفتند:کودکان یتیم دارد و بزرگوارى او نمى گذارد


که از کسى چیزى طلب کند. او با خود گفت :


اگر حج مى خواهى ، این جاست . بى درنگ


آن هزار دینار را به زن داد و آن سال در کوفه ماند


 هنگامى که حاجیان از مکه باز گشتند، وى به پیشواز آنها رفت .


مردى در پیش قافله بر شترى نشسته بود و مى آمد


چون چشمش بر عبد الجبار افتاد، خود را از شتر به زیر انداخت


وگفت : اى جوانمرد! از آن روزى که در سرزمین عرفات ،


ده هزار دینار به من وام داده اى ، تو را مى جویم .


اکنون بیا و ده هزار دینارت را بستان !


عبد الجبار، حیران ماند و خواست که از آن شخص حقیقت حال را


بپرسد که وى به میان جمعیت رفت و از نظرش ناپدید شد.


در این هنگام آوازى شنید که :

اى عبد الجبار! هزار دینارت را ده هزار دادیم

و فرشته اى به صورت تو آفریدیم که برایت حج گزارد

و تا زنده باشى ، هر سال حجى در پرونده عملت مى نویسیم ،

تا بدانى که هیچ نیکوکارى

بر درگاه ما تباه نمى گردد ...


نمی دانم اگر واقعا اعتماد داریم


به "مفتّح الابواب" بودنش...


پس چرا وقتی به در بسته ای میخوریم


اوّل سراغ او نمیرویم؟

 

هر که حــــاجت ز غیر خــــدا می طلبد

او گداییست که حـــاجت ز گدا می طلبد...



داستانک


ماجرای دوست خدا


خداوند به حضرت موسى فرمود:


که دوستى از دوستان من در فلان ویرانه از دنیا رفته


برو و کار کفن و دفن او را آماده کن .


حضرت موسى به آن ویرانه رفت مردى را دید مرده


و خشتى در زیر سر و پاره اى از پارچه کهنه بر عورت خود پوشانیده ،


 آن حضرت عرض کرد: خداوندا دوست تو که این چنین است


پس دشمنت چگونه است . خطاب رسید اى موسى


بعزت و جلالم که این دوستى است از دوستان ما


فرداى قیامت که سر از قبر بردارد نمى گذارم


قدم از قدم بردارد تا از عهده آن خشت و پلاس بیرون نیاید.


موسى (ع) رفت وبا جمعی از قومش بازگشت 


چون آن گروه به ویرانه آمدند آن شخص مرده را ندیدند.


موسى عرض کرد: خداوندا! این دوست تو که مرده بود کجا رفت؟


آیا به زمین فرو رفته یا به آسمان بالا رفته و یا طعمه درندگان شد!


خطاب رسید: اى موسى این چه گمان است


که به دوستان ما دارى ، دوستان ما را درندگان نمى خورند


و به زمین فرو نمى روند،


دوست کجا باشد جز به نزدیک دوست ...


***********************************

عشق فقط خدا


کانال تلگرامی عشق فقط خدا


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎



نظرات (۲)

  • سیّد محمّد جعاوله
  • عالیست
    زیباست
    پاسخ:
    ممنون سید عزیز
  • حسین مداحی
  • خیلی زیبا مثل همیشه جناب زمانی. مخصوصا داستانک ها.
    لذت بردم.
    پاسخ:
    حسین جان ارادتمندم.تایید شما و نظر لطفتون هم برا ما افتخاره

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی