عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
  • ۰
  • ۰


#داستانک_معنوی

در بعضی از روایات نقل شده که

پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ

در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد،

چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی کرد.

هنگام خداحافظی، رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود:


هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا می‎خواهیم که به تو عنایت کند؛

او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد

که موقع حرکت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و

چند گوسفند به من عطا کند که در این صحرا آنها را بچرانم،

و از شیرشان استفاده کنم. حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود.

خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد.

در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ

به اصحاب خود رو کرد و فرمود:

 ای کاش این مرد نظر و همتش بلند بود و

مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما می‎خواست

تا آن را از خدا می‎خواستم، و خدا به او می‎داد،

 اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند.


 حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند.

در این روایت است که

حضرت موسی ع به فرمان خدا

 در جستجوی قبر یوسف پیامبر ع بودند

 و در جریان جستجو پرسید که

چه کسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟

 گفتند: پیرزنی آگاهی دارد.

 موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد که

 آن پیرزن را که از پیری، فرتوت و نابینا شده بود،

 نزدش آوردند.

 حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود:

«آیا قبر یوسف را می‎شناسی؟»

پیرزن عرض کرد: آری.

حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود:

 ما را به آن اطّلاع بده.

او گفت: اطلاع نمی‎دهم مگر آن که چهار حاجتم را بر آوری:

اول: این که پاهایم را درست کنی.

دوم: اینکه از پیری برگردم و جوان شوم.

سوم: آن که چشمم را بینا کنی.

چهارم: آن که مرا با خود به بهشت ببری.


این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد.

اینجا بود که مکثی کرد و از زیاده خواهی پیرزن به فکر فرو رفت

 و هم اینجا بود که خداوند فرمود چرا فکر میکنی؟

مگر از تو میخواهد؟


از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد،

حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد.

آن گاه او مکان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد

بحار، ج 18، ص 325.



نظرات (۲)

  • خانه سلامتی
  • سلام به ما هم سر بزنید 
    پاسخ:
    سلام
    چشم با افتخار بازدید میکنم
  • محمد عماد سلامی
  • سلام
    نباید از خدا کم بخواهیم.
    گاهی بعضی ها جوری دعا میکنند انگار خدا نمی تواند همه حاجات را برآورده کند!
    به خدا حسن ظن داشته باشیم.
    التماس دعا فرج
    پاسخ:
    امیدوارم شما هم همت بلند داشته باشید و کم نخواهید از خداوند بزرگ

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی