عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

آخرین نظرات
  • ۶ مهر ۹۶، ۱۴:۲۹ - سکوت عشق
    عالی :)
پیوندهای روزانه

۱۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰


#داستانک_معنوی   بسیار زیبا و آموزنده

🔶"همت بالا"

🔹یکی دیگر از رازهای موفقیت بزرگان، همت بلند است.

🌹امام علی (علیه السلام):

«قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ»

 ارزش انسان به اندازه همتش است.

👈همت بلند فقط در بحث مالی نیست، مثلا کم نخواهیم از خدا


.خدا که بخیل نیست همتت رو بلند کن و همه خیر دنیا و آخرت را از خدا بخواه

✍داستانک:🌺🌺🌺🌺🌺🌺

روزی حضرت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ


در مسافرت به شخصی برخوردند و میهمان او شدند.


آن شخص پذیرائی شایانی از حضرت نمود، هنگام حرکت آن حضرت فرمودند:


 چنانچه خواسته‌ای از ما داشته باشی


از خدا درخواست می‌کنم تو را به آرزویت نائل نماید.

آن شخص گفت: از خداوند بخواهید به من شتری بدهد که اسباب و لوازم زندگی‌ام را


بر آن حمل نمایم و چند گوسفند که از شیر آنها استفاده کنم،


پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آنچه می‌خواست برای این تقاضا نمود.

 آن گاه حضرت رو به اصحاب کرده فرمودند:


ای کاش همت این مرد نیز مانند پیرزن بنی اسرائیل بلند بود و


از ما می‌خواست که خیر دنیا و آخرت را برایش بخواهیم.

🔹اصحاب عرض کردند: ‌داستان پیرزن بنی اسرائیل چگونه بوده است

 آن حضرت فرمودند: هنگامی که حضرت موسی خواست


با بنی اسرائیل از مصر به طرف شام برود از هر کس جویای


محل قبر یوسف شد اظهار بی‌اطلاعی می‌نمود


به آن جناب اطلاع دادند که پیرزنی است ادعا میکند


من قبر یوسف را می‌دانم در کجاست، دستور داد او را احضار کنند،


فرستاده موسی که پیش پیرزن آمد و او را از جریان مطلع نمود،

 آن پیرزن گفت: به حضرت موسی عرض کنید،


اگر احتیاج به علم من پیدا کرده او باید پیش من بیاید


زیرا ارزش دانش چنین مقتضی است،


‌پیغام پیرزن را به موسی رسانیدند تصدیق نمود و


از همت عالی و نظر بلند او در شگفت شد،

حضرت موسی نزد آن پیرزن آمد و از محل قبر یوسف سوال کرد.

پیرزن گفت: یا موسی «علم قیمت دارد»،


من سالها است این مطلب را در سینه خود پنهان کرده‌ام،


در صورتی برای شما اظهار می‌کنم که سه حاجت از برای من برآوری.


حضرت فرمود: حاجت‌های خود را بگو. گفت:

اوّل آنکه جوان شوم؛

دوّم: به ازدواج شما درآیم؛

سوّم: در آخرت هم افتخار همسری شما را داشته باشم.

حضرت یک توقفی کرد. ..و تعجبی!

از سوی خدا  وحی آمد که موسی چرا فکر می کنی؟ مگر از تو می خواهد؟

حضرت موسی از بلند همتی این زن که با خواسته‌خود


جمع بین سعادت دنیا و آخرت می‌کرد متعجب شد،


از خداوند درخواست نمود هر سه حاجت او برآورده شد.




کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️



https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎

  • ۰
  • ۰


داستانی در باره ماهیت حقیقی یک عشق بر مبنای هوس


در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تأمل‌برانگیزی به صورت شعر


درباره جوان عاشقی است که به عشق دیدن معشوقه‌اش هر شب


از این طرف دریا به آن طرف دریا می‌رفته و سحرگاهان باز می‌گشته و


تلاطم‌ها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمی‌کرد.


دوستان و آشنایان همیشه او را مورد ملامت قرار می‌دادند و


او را به خاطر این کار سرزنش می‌کردند، اما آن جوان عاشق هرگز


گوش به حرف آن‌ها نمی‌داد و دیدار معشوق آنقدر برای او انگیزه بوجود می‌آورد


که تمام سختی‌ها و ناملایمات را بجان می‌خرید.


شبی از شب ها جوان عاشق مثل تمامی شب‌ها از دریا گذشت و به معشوق رسید.


همین که معشوقه خود را دید، با کمال تعجب پرسید:

«چرا این چنین خالی در چهره خود داری؟!»

معشوقه او گفت: «این خال از روز اول در چهره من بوده و

من در عجبم که تو چگونه متوجه نشده‌ای.»

جوان عاشق گفت: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و

گویی هرگز آن را ندیده بودم.»

لحظه‌ای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسید:

«چه شده که در گوشه صورت تو جای خراش و جراحت است؟»

معشوقه او گفت: «این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در

چهره‌ام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی است و

من در تعجبم که تو چطور متوجه نشدی!»

جوان عاشق می‌گوید: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و

گویی هرگز آن جراحت را ندیده بودم.»

لحظه‌ای بعد آن جوان عاشق باز پرسید:

«چه بر سر دندان پیشین تو آمده؟ گویی شکسته است!»

معشوقه جواب می‌دهد: «شکستگی دندان پیشین من در

اتفاقی در دوران کودکی‌ام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و

من نمی‌دانم چرا متوجه نشده بودی!»

جوان عاشق باز هم همان پاسخ را می‌دهد.

آن جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقه‌اش می‌بیند و

بازگو می‌کند و معشوقه نیز همان جواب‌ها را می‌گوید.

به هر حال هر دو آن ها شب را با هم به سحر می‌رسانند و

مثل تمام سحرهای پیشیین آن جوان عاشق از معشوقه خداحافظی می‌کند

تا از مسیر دریا باز گردد. معشوقه‌اش می‌گوید:

«این بار باز نگرد، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی است!»

جوان عاشق با لبخندی می‌گوید:

«دریا از این خروشان‌تر بوده و من آمده‌ام،

این تلاطم‌ها نمی‌تواند مانع من شود.»

معشوقه‌اش می‌گوید: «آن زمان که دریا طوفانی بود و می‌آمدی، عاشق بودی و


این عشق نمی‌گذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیفتد.


اما دیشب به خاطر هوس آمدی، به همین خاطر تمام بدی‌ها و ایرادات من را دیدی.


از تو درخواست می‌کنم برنگردی، زیرا در دریا غرق می‌شوی.»


جوان عاشق قبول نمی‌کند و باز می‌گردد و در دریا غرق می‌شود.


**********


و ماهیت عشق های زمینی بهتر از این نمیتواند باشد


تا وصال صورت میگیرد عاشق و معشوقی دیگر وجود ندارد


البته بجز استثنائاتی کم


مولانا پس از این داستان در چندین صفحه به تفسیر می‌پردازد؛

مولانا می‌گوید تمام زندگی شما مانند این داستان است.

زندگی شما را نوع نگاه شما به پیرامونتان شکل می‌دهد.

اگر نگاهتان‌، مانند نگاه یک عاشق باشد، همه چیز را عاشقانه می‌بینید.

اگر نگاهتان منفی باشد، همه چیز را منفی می‌بینید.

دیگر آدم های خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید.

دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد و

نگاه منفی‌تان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید.

اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود، تمام بدی‌ها را خواهید دید و

خوبی‌ها را متوجه نخواهید شد. نگاهتان اگر عاشقانه باشد،

بدی‌ها را می‌توانید به خوبی تبدیل کنید..


زیبایی باید در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن مینگری

"مولانا"

عشق را بی معرفت  معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن

گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گل ها زشت یا زیبا مکن

خوب دیدن  شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن  پیدا مکن

دل شود روشن  ز شمع اعتراف
با کس ار بدکرده ای حاشا مکن

ای که از لرزیدن دل  آگهی
هیچ کس را  هیچ جا رسوا مکن

زر به دست طفل دادن  ابلهی است
اشک را  نذر غم دنیا مکن

پیرو خورشید  یا آیینه باش
هرچه عریان  دیده ای رسوا مکن




  • ۰
  • ۰


داستانک معنوی


از صف نانوایی تا سفر خدایی


 

توی صف نانوایی جلوتر از من یه آقایی با پسر کنجکاوش ایستاده بودند.

 پسر کوچولو هی سوال می کرد و باباش هم ، یا جواب می داد  و یا می پیچوند .

آقا شاطر که می خواست خمیر تازه درست کنه ، آرد رو ریخت توی ماشین

خمیرگیری و شیر آب رو هم باز کرد روش. همون جوری که 

و آرد رو به هم می زد ، آقا شاطر هم داشت با دست کمک می کرد تا آرد کاملا با آب

 قاطی بشه و آب داخل  ذرات آرد نفوذ کنه .

پسر کوچولو هم که دقیقا داشت نگاه می کرد، پرسید:

بابا، آقا شاطر داره چیکار می کنه ؟

باباش گفت :داره خمیر درست می کنه .

پسرک گفت: خمیر درست می کنه یعنی چی ؟

باباش گفت: داره آرد رو قاطی آب  می کنه تا خیس بشه و تبدیل به خمیر بشه .

 پسرک گفت: بعدش چی؟

پدر گفت: بعدش خمیر رو تکه تکه می کنن و چونه می گیره و بعد صافش می کنه و


می ذاره داخل تنور، زیر حرارت آتش تا پخته بشه. 

پسرهسری تکون داد و گفت: بابا پخته بشه یعنی چی؟ 

  باباهه گفت: یعنی این که آقای شاطر خمیر رو داخل تنور زیر حرارت می گذاره


تا  آب خمیر گرفته بشه و نون خوشمزه درست بشه .

پسره کمی فکر کرد و گفت :

 این دیگه چه کاریه بابا جون؟ مگه شاطره  بیکاره ؟ اول آب قاطی آرد می کنه تا خمیر

درست بشه ،بعدش هم خمیر رو می ذاره توی حرارت تا آبش گرفته بشه . یعنی آبی

 که خودش قاطی کرده، پس بگیره ؟

بابای بیچاره  هم که داشت کلافه می شد ،

کمی رفت توی فکر که چه جوری جواب بده ،


داشت مِن مِن می کرد که صدایی از ته صف به داداش رسید .

صدا،صدای یه پیر زن نق نقو بود.از اونایی که مدام با خودشون حرف می زنن. با یه 

قیافه ی حق به جانبی می گفت:

ننه !! این چه وضعشه ،ترافیک و گرانی کمر مردم رو خم کرده آقا ،


تازه بازم بدتر میشه با هدف بندی رایانه ها !!! 

دیشب اون اقای کراواتیه توی خود تلویزیون می گفت که گرسنگی و قحطی میاد و

رژیم سرنگون میشه. یکی نیست به این احمدی نژاد بگه ننه ! تو با این کارهات

 مملکت رو که هیچ چی ، فلسفه ی خلقت رو هم زیر سوال می بری.

پیرزنه بعدش گفت: خدایا منو بکش ! جوون مرگم کن !! تا نبینم اوضاع بعد هدف بندی رو !!! 

تا گفت: خدایا منو بکش ، پسره گفت: بابا! آدم بمیره، کجا میره ؟!

باباش که هنوز گیر سوال قبلی بودف جواب داد:

انسان که می میره ، اگه آدم خوبی باشه و گناه نکرده باشه


یا با توبه از دنیا رفته باشه ، میره پیش خدا

پسر گفت: پیش خدا ؟ چه قدر خوب !

بعد گفت: بابا ،آدم قبل از این که بیاد توی این دنیا کجا بوده ؟

پدرش هم که دید من و چند نفر دیگه هم داریم گوش می دیم، کمی جدی شد  و گفت :


انسان قبل از این که بیاد توی این دنیا، پیش خدا بوده.

پسر  بلافاصله گفت: این چه کاریه ؟! خدا مگه بیکار بوده انسان رو که  پیش خدا بوده 

میاره این دنیا ، هزار تا مشکل و امتحان و مصیبت … تازه اگه تونست گناه نکنه و اگه

هم گناه کرد با توبه از دنیا بره، باز انسان برمی گرده پیش خدا . یعنی برمی گرده 

جایی که قبلا بوده. چرا بابا؟

پدره خواست جوابی بده، ولی دیدم داره یواش یواش قاط می زنه که


این بار هم آقا شاطره به دادش رسید و گفت: آقا چند تا نون می خواستی ؟

اون هم گفت: ۱۵ تا، آقا شاطر، خدا پدرتو بیامرزه راحتم کردی!!!

پدر و پسر رفتند . و  منم  ذهنم شدیدا مشغول سوال های پسره بود.

به ذهنم می اومد که جایی سوال ها و جواباشونو دیدم کمی که تمرکز کردم، یادم

اومد اتفاقا مثال پخت نان و خلقت و بازگشت انسان رو توی جزوه فطرت استاد

بزرگوارمون دیده ام . استاد  مثال آورده بود همون جوری که برای رسیدن نان  به

خوشمزگی ،بایستی مسیر تکامل و تربیتی آرد ، با قاطی شدن آب و ورز دادن و زیر 

آتش قرار گرفتن و خروج آب اضافه شده  پیموده شود ،  در مورد انسان هم بایستی

برای درک لذت همنشینی و قرابت خدا مسیر تربیتی و تکامل توسط خود انسان ، با

آمدن به این دنیا و گرفتاری ها و امتحانات و سوختن های دنیوی و برزخی پیموده  شود.

تا زمانی که انسان این بار به خدا می رسد،  این حس برایش باز شده باشد که لذت 

همنشینی و با خدا بودن رو بفهمد .

توی این فکرها بودم که آقا شاطر گفت: عاشق کجایی ؟

گفتم :با منی؟ !!! 

می خوام برگردم توی مسیر اگه خدا بخواد !!!!



کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️



https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎

  • ۱
  • ۰


‍ داستانک معنوی

در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال معروفه.

فرد بیسوادی در تبریز زندگی میکرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و

بارکشی می گذراند تا از این راه رزق حلالی بدست آورد.
یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود،

برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند.

صدایی توجه اش را جلب می کند؛ میبیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و

مادرش مدام بچه را دعوا میکند که ورجه وورجه نکن، می افتی!

در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و

ناغافل پایش سر میخورد و به پایین پرت میشود.

مادر جیغی میکشد و مردم خیره میمانند.


حمال پیر فریاد میزند "نگهش دار"!


کودک میان آسمان و زمین معلق میماند، پیرمرد نزدیک می شود،

به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل میدهد.

جمعیتی که شاهد این واقعه بودند همه دور او جمع میشوند و

هر کس از او سوالی میپرسد:
یکی میگوید تو امام زمانی، دیگری میگوید حضرت خضر است،

کسانی هم میگویند جادوگری بلد است و سحر کرده.

حمال که دوباره به سختی بارش را بر دوش میگذارد،
خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونه ای واقعه را تفسیر می کنند،
به آرامی و خونسردی می گوید:


" خیر، من نه امام زمانم، نه حضرت خضر و نه جادوگر،


من همان حمالی هستم که پنجاه شصت سال است


در این بازار میشناسید. من کار خارق العاده ای نکردم،


بلکه ماجرا این است که یک عمر هر چه خدا فرموده بود، من اطاعت کردم،


یکبار من از خدا خواستم، او اجابت کرد.

اما مردم این واقعه را بر سر زبان‌ها انداختند و

این حمال تا به امروز جاودانه شد و قبرش زیارتگاه مردم تبریز شد.


🔹تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

🔸که خواجه خود روش بنده پروری داند

Image result for ‫حمال تبریزی‬‎


وبلاگ عشق فقط خدا www.deniz.blog.ir



  • ۰
  • ۰

682

 

نظم عددی قرآن(۱): جدول M و کشف هزاران رابطه ی ریاضی در قرآن


اعجاز عددی قرآن:

یکی از افرادی که تحقیقات بسیار ارزشمندی در زمینه اعجاز عددی قرآن، انجام داده، استاد محمد تقی واحدیان می باشد که با استفاده از جدولی که توسط آقای کوروش جم تهیه شده (جدول M)، نزدیک به هزار رابطه منظم عدد ۱۹ کشف کرده است.

جدول شگفت آور M، جدولیست که شامل فهرست سوره های قرآن می باشد و در آن اعداد شماره سوره ها، تعداد آیات و مجموع این دو عدد مشخص گردیده و در ستون پایانی، اعداد زوج حاصل را با حرف A و اعداد فرد حاصل را با حرف B مشخص کرده است.

و چه زیبا که حاصل آن ،۵۷ عدد زوج و ۵۷ عدد فرد می باشد.



نظم عددی قرآن(۲): روابط ریاضی سه سوره ی متوالی با شاخص عدد19


683

 

اعجاز عددی قرآن:

اگر در جدول M دقت کنید، ستون آیات مرتبط با هر سوره به ظاهر دارای نظم خاصی نیست و به طور پراکنده و شاید در وهله اول اتفاقی رو به روی نام هر سوره، عددی به عنوان آیات آن سوره نشسته باشد. اما معادلات ریاضی بسیاری، بر پایه عدد ۱۹ و مضارب آن در این جدول وجود دارد که نشان از نظم زیبای آن می باشد.

به مورد شگفت آور ذکر شده در نمامتن توجه کنید



نظم عددی قرآن(۳): ویژگی منحصر به فرد سوره مجادله


ejaz-1

 

اعجاز عددی قرآن:

در میان تمامی سوره های قرآن سوره ۵۸(مجادله) با داشتن ۲۲ آیه تنها سوره ای است که صد در صد آیاتش حاوی کلمه مقدس “الله” می باشد. یعنی این سوره آیه فاقد “الله” ندارد.

وقتی آیات الله دار و آیات فاقد الله، تمامی سوره های قرآن استخراج کرده و آنها را با هم مقایسه کنیم، معلوم می شود در کدام سوره ها آیات الله دار بیشتر از آیات فاقد الله اند. مثلا در سوره فاتحه ۲ آیه الله دار(آیات ۱ و ۲) وجود دارد و ۵ آیه باقی مانده فاقد الله اند. پس در این سوره آیات الله دار کمترند از آیات فاقد الله. این قضیه در سوره بقره برعکس است و آیات الله دار بیشترند. به همین شکل، در سوره مجادله، آیات الله دار ۲۲ تا و آیات فاقد الله ۰ می باشد. با بررسی تا آخر قرآن، متوجه می شویم که کلا ۲۸ سوره با چنین ویژگی وجود دارند که بقره اولین سوره و نصر آخرین سوره از این دسته اند.

شگفت آور اینکه:

سوره “مجادله” ۱۹ امین سوره در این سیستم می باشد.

محقق: استاد محمد تقی واحدیان ( نویسنده کتاب تحدی ریاضیاتی قرآن کریم با سایر آیات )


نظم عددی قرآن(۴): روابط مربوط به حرف اول و آخر قرآن


ejaz-3

 

اعجاز عددی قرآن:

نظم ۱۹ در حروف اول و آخر قرآن

در حرف “ب” در آیه اول سوره حمد

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (به نام خداوند بخشنده بخشایشگر)

و حرف”س” در آیه ششم سوره ناس

منَ الْجِنَّهِ وَالنَّاسِ (خواه از جنّ باشد یا از انسان!)

نکته: شاید تا حالا دقت نکرده باشید که تنها “بسم الله الرحمن الرحیم” اول سوره های قرآن که خود، آیه محسوب میشود، در سوره حمد می باشد.

(برگرفته از تحقیقات استاد محمد تقی واحدیان)



نظم عددی قرآن(۵): سوره های عبس و سبا

687

 

اعجاز عددی قرآن:

از حروف ابتدا و انتهای قرآن (حروف ب و س) در دو سوره نخست و پایانی قرآن به تعداد ۱۹ تا وجود دارد.

اکنون از این دو حرف در فهرست اسماء سوره های قرآن _ جدول M _ سراغی بگیریم. خواهیم دید که از هر کدام از این دو حرف به تعداد مساوی و ۱۳ بار در نام سوره های قرآن به چشم می خورد و فقط نام دو سوره حاوی هر دو حرف ب و س هستند.

عبس” و “سبا

حال به نظم عدد ۱۹ در این دو سوره دقت کنید



نظم عددی قرآن(۶): بزرگترین آیات زوج و فرد اولین و آخرین آیات زوج و فرد

690

 

اعجاز عددی قرآن:

در جدول M (جدول فهرست قرآن کریم در نمامتن اول)، بزرگترین آیات زوج و فرد را در کنار یکدیگر محک می زنیم و جمع آن ها را بر ۱۹ تقسیم می کنیم که این یک ایده منحصر بفرد است.

همچنین در معادله دیگری اولین و آخرین آیات زوج و فردِ جدول M را توامان می سنجیم، این نیز یک ایده خاص است.

(بر گرفته از تحقیقات استاد واحدیان)



ecpTo


#نظم_ریاضی_قرآن_7



hIAZq



#نظم_ریاضی_قرآن_8




کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️



https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎

  • ۰
  • ۰


کشاورز بی‌سوادی که در یک شب حافظ کل قرآن شد


کشاورز بی‌سوادی که پای منبر یک روحانی متوجه اهمیت پرداخت زکات شده بود،

به دلیل عدم پرداخت آن توسط صاحب زمین کار خود را رها کرد.

 پس از مدتی صاحب زمینی شد و نیمی از محصولات خود را به فقرا ‎داد

 تا اینکه این رفتارش او را به حافظ قرآن مبدل کرد.


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/09/13/13920913000473_PhotoL.jpg


به گزارش خبرنگار فعالیت‌های قرآنی خبرگزاری فارس،


کتاب «بهترین روش حفظ قرآن» نوشته محمدحسین اجرائی که

توسط انتشارات جامعةالقرآن به چاپ رسیده است، حاوی مطالب ارزشمندی است که


قسمتی از این کتاب داستانی درباره شخصی بی‌سواد که


با یک سخنرانی متحول می‌شود و برای رزق روزی حلال حتی شهر خود را ترک می‌کند تا


اینکه به فضل خدا حافظ قرآن می‌شود، آورده شده است که آن را در ادامه می‌خوانید.


کربلایی کاظم در سال 1300 هجری قمری در روستای ساروق اراک بدنیا آمد و

در همان روستا هم زندگی می‌کرد.

سواد خواندن و نوشتن نداشت که داستان حافظ قرآن شدن او در دوران جوانیش اتفاق افتاد.


او در روستا مشغول کار کشاورزی بود،

در آن سال یک روحانی جهت تبلیغ و بیان احکام حلال و حرام به روستا آمده بود و

در منبر و سخنرانی خود از خمس و زکات، مسائلی را گفت و توضیح داد که

کسانی که گندم و جو و... آنها به حد نصاب برسد و زکات و حق فقرا را ندهند،

مالشان مخلوط به حرام می‌شود و

اگر با عین پول آن گندم‌های زکات نداده، خانه یا لباس تهیه کنند،

با آن لباس و در آن خانه نمازشان باطل است،

مسلمان واقعی باید به احکام الهی و حلال و حرام توجه کند و اهمیت دهد و زکات مالش را بدهد.


(کربلایی) کاظم چون می‌دانست، صاحب زمینی که در آن کار می‌کند،

مقید به پرداخت زکات و حق فقرا نیست،

به این فکر فرو رفت که پس مال او مخلوط به حرام و

زندگی او با پول حرام مخلوط یا شبهه‌ناک است. این مسئله را با صاحب زمین،

در میان گذاشت و از او خواست تا او زکات مالش را پرداخت کند ولی او زیر بار نرفت.


از این رو کاظم تصمیم گرفت از آن روستا هجرت کرده و درجای دیگر مشغول کار شود که

اجرت او حلال و پاک باشد. چند سالی خارج از آن روستا به فعالیت پرداخت تا

این که از او خواستند به روستای خود برگردد.


به روستا برگشت و زمینی با مقداری گندم در اختیارش گذاشتند تا

خودش مستقل کشاورزی کند، او همان سال اول نصف آن گندم را به فقرا داد و

نصف دیگر را در زمین کاشت و خدا به زراعت او برکت داد،

به حدی که بیش از معمول برداشت کرد و

از همان سال بنا گذاشت که نیمی از برداشت خود را به فقرا بدهد و

(با اینکه مقدار زکات یک دهم و یا یک بیستم است)

هر ساله نصف محصول خود را به فقرا و مستمندان می‌داد.


یک سال هنگام برداشت محصول، پس از چند روز که خرمنش را کوبیده بود که

 مشغول باد دادن خرمن شد تا کاه آن جدا شود.

نزدیک ظهر شد، باد متوقف و هوا گرم شد و نتوانست به کار خود ادامه دهد،

مجبور شد به خانه برگردد. در راه یکی از فقرای روستا به او می‌رسد و می‌گوید:

امسال در راه خدا از محصولت چیزی به ما ندادی و ما را فراموش کردی!


کاظم به او می‌گوید: خیر! فراموش نکردم ولی هنوز نتوانستم محصولم را جمع کنم.

او خوشحال می‌شود و به طرف ده می‌رود اما کاظم دلش آرام نمی‌گیرد و به مزرعه برگشته،

مقداری گندم با زحمت زیاد جمع آوری می‌کند تا برای آن فقیر ببرد.


قدری علوفه برای گوسفندانش می‌چیند و گندم‌ها و علف‌ها را بر دوش می‌گذارد و


روانه دهکده می‌شود.


به باغ امامزاده مشهور به هفتاد و دو تن که محل دفن چند امامزاده است، می‌رسد.


برای استراحت روی سکویی کنار درِ باغ امامزاده می‌نشیند و


گندم و علوفه را گوشه‌ای می‌گذارد و به فکر فرو می‌رود.


چند لحظه بعد دو جوان بسیار زیبا و جذاب را می‌بیند که


به طرف او می‌آیند و وقتی به او می‌رسند، می‌گویند:


کاظم! بیا برویم در این امامزاده فاتحه‌ای بخوانیم!


کاظم می‌گوید: می‌خواهم به منزل بروم و این علوفه را به منزل برسانم.


آنها می‌گویند: خیلی خوب، حالا بیا تا با هم فاتحه‌ای بخوانیم.


آنها از جلو و کاظم دنبال آنها به سوی امامزاده روانه می‌شوند،


ابتدا به امامزاده نزدیک‌تر می‌شوند و فاتحه‌ای می‌خوانند و


آنگاه به امامزاده بعدی می‌روند و داخل می‌شوند.


آن دو نفر مشغول خواندن ذکرهایی می‌شوند که کاظم نمی‌فهمد،


ناگهان کاظم متوجه می‌شود که در اطراف سقف امامزاده کلمات روشنی نوشته شده است


و یکی از آن دو به او می‌گوید: چرا چیزی نمی‌خوانی؟


او جواب می‌دهد: من سواد ندارم، آن جوان می‌گوید:


باید بخوانی، آنگاه دست به سینه کاظم می‌گذارد و فشار می‌دهد و می‌گوید:


حالا بخوان. کاظم می‌گوید: چه بخوانم؟ آن آقا آیه‌ای را می‌خواند و می‌گوید: اینطور بخوان!


کاظم آیه را می‌خواند تا تمام می‌شود .


بعد برمی‌گردد که به آن آقا حرفی بزند یا چیزی بپرسد که می‌بیند کسی همراهش نیست و


خودش تنها در حرم ایستاده و ناگهان دچار حال خاصی می‌شود و بی‌هوش روی زمین می‌افتد.


هنگامی که به هوش می‌آید، احساس خستگی شدید می‌کند و


به این فکر فرو می‌رود، که اینجا کجاست و او در این جا چه می‌کند؟


آنگاه از امامزاده بیرون می‌آید و بار علوفه و گندم را برمی‌دارد و


روانه دهکده می‌شود ولی در میان راه متوجه می‌شود که چیزهایی را می‌خواند و


سپس داستان آن دو جوان را به خاطر می‌آورد و خود را حافظ تمام قرآن می‌یابد.


دیدگاه علما و دانشمندان بزرگ درباره کربلایی کاظم


*مرحوم آیت الله سید محمد تقی خوانساری که از مراجع بزرگ روزگار خود بود و

نماز باران او مشهور است، از کربلایی کاظم آزمون مفصلی گرفت و

در نهایت از وی خواست تا سوره بقره را از آخر به اول به طور معکوس بخواند.

کربلایی کاظم از آخرین آیه: «لا یکلف الله نفساً...»

آ‌غاز و به طور معکوس شروع به تلاوت کرد که آیت الله خوانساری،

پس از قرائت چند صفحه گفت: راستی که عجیب است، من شصت سال است که

سوره مبارکه توحید را که چهار آیه است می‌‌خوانم،

اما اگر اینک از من بخواهند تا آن را به عکس قرائت کنم

بدون فکر و دقت و تامل، نخواهم توانست.

اما این بنده خدا را بنگرید که چگونه و بدون درنگ و با سرعت و

دقت و بدون غلط، سوره بقره را به عکس می‌خواند، راستی که کار او شگفت انگیز است.


*آیت الله حاج سیدهبةالدین شهرستانی که از بزرگان شیعه و

از دانشمندان مشهور حوزه علمیه نجف بود، در سفرش به ایران و

زیارت حضرت رضا(ع)  با کربلایی کاظم دیدار کرد و

از کار او غرق در شگفتی شد.

در حالی که خود او نیز حافظ قرآن بود و با زحمت و صرف وقت و

تلاش بسیار، قرآن را حفظ کرده و با تمرین بسیار می‌کوشید آن را فراموش نکند.

مرحوم شهرستانی او را به همراه خود به عراق برد و نشست‌های متعددی

با شرکت حافظان قرآن از کشورهای عربی تشکیل داد و از آنها خواست

تا کربلایی کاظم را بیازمایند و آنها نیز او را از نظر تلاوت،

حفظ، معکوس خواندن و کشف آیات مورد نظر، بدون فوت وقت آزمودند و

همگی از کار او شگفت زده شدند.


*کربلایی کاظم به محضر آیت الله بروجردی رفت و

آن عالم گرانمایه، ضمن اینکه او را مورد تفقد قرار داد، چندین آیه و

سوره از وی پرسید و کربلایی کاظم بی‌درنگ شروع به خواندن ادامه آیات کرد و

آن قدر خواند که همه را به تعجب واداشت.


در آن هنگام، مرحوم آیت الله بروجردی آیه‌ای را تلاوت کرد که کربلایی کاظم گفت:

آقا! اشتباه تلاوت کردید. هنگامی که قرآن را آوردند، دیدند او درست می‌گوید.


*آیت الله جعفر سبحانی که از علمای بزرگ و دانشمندان ممتاز قم است در مورد کربلایی کاظم می‌گوید:


عصر روزی وارد مدرسه فیضیه شدم دیدم حافظ قرآن، کنار باغچه مدرسه نشسته است و

گروهی بر گرد او حلقه زده و از او قرآن می‌پرسند و او پاسخ می‌دهد.

من هم جلوتر رفتم و دو مورد از دو سوره «صافات» و «ص» از ایشان پرسیدم

که با سرعت و دقت، از حفظ، پاسخ مناسب را داد، قرآن کوچکی از جیب در آوردم و

از او خواستم تا آیه‌ای را که من می‌خوانم پیدا کند و

او بی‌درنگ قرآن را گرفت و با یک قبضه گشود و گفت: بفرما!

این آیه مورد نظر شما! وقتی نگاه کردم با شگفتی بسیار دیدم در همان صفحه است.


*شهید سید عبدالحسین واحدی از سران فدائیان اسلام با زحمت زیاد

از چند سوره، کلماتی را به طوری کنار هم تنظیم کرده بود

که وقتی در محضر جمعی از علما آنها را خواند هیچ یک از آنها احتمال نداده بودند که

آن آیه از قرآن نباشد ولی کربلایی کاظم به او گفت:

این کلمه را از فلان سوره و آن کلمه را از فلان سوره و

تقریباً بیست کلمه را از بیست سوره، همه را یک به یک نام برد و

قبل و بعد آن کلمه‌ها را از همان سوره‌ای که نام می‌برد تلاوت می‌کرد و گفت:

چند واو هم از جیب برای اتصال کلمات بین آنها گذاشته‌ای! می‌خواهی مرا امتحان کنی.


و اینست معجزه قرآن


مرحوم کربلایی کاظم ساروقی در روز عاشورای سال 1378 هجری قمری در قم وفات کرد و در قبرستان نو مدفون شد






کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️



https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎

  • ۰
  • ۰


#داستانک_آموزنده

#انسانیت_ساده_یا_پیچیده_20


دوستی تعریف می کرد :

اولین روزهایی که در سوئد بودم ،

یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد .

 ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى .

ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و

همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد .

در آن زمان ، ٢٠٠٠ کارمند کارخانه اسکانیا با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند .

روز اول ، من چیزى نگفتم ، همین طور روز دوم و سوم .

روز چهارم به همکارم گفتم : آیا جاى پارک ثابتى داری؟

 چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى؟

 در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟

او در جواب گفت: براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم .

 این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و

 احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا

 به موقع به سرکارشان برسند .

مگه تو این طور فکر نمی‌کنی؟ 

فرهنگ عامل اصلی در پیشرفت جوامع بشری است




#داستانک_قابل_تامل


🔶 پیرمردی بود  که پس از پایان هر روزش از درد و ازسختیهایش مینالید،،،

دوستی، از او پرسید: این همه درد چیست که از آن رنجوری،،؟؟

▪️پیرمرد گفت: دو باز شکاری دارم، که

باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، بیرون نروند،

▫️دوتا عقاب هم دارم که بایدآنهارا

هدایت و تربیت کنم، ماری هم دارم که آنرا حبس کرده ام،

 شیری نیز دارم که همیشه، باید آنرا در قفسی آهنین، زندانی کنم، بیماری نیز دارم

  که باید از او مراقبت کنم،، و در خدمتش باشم،،


▪️مردگفت: چه مےگویی، آیا با من شوخی میکنی؟

مگر مےشود انسانی اینهمه حیوان را با هم در یکجا، جمع کند و مراقبت

کند!!؟ پیرمرد گفت: شوخی نمےکنم، اما

حقیقت تلخ و دردناکیست،


🔵 آن دو باز چشمان منند،

که باید با تلاش وکوشش ازآنها مراقبت کنم،،



🔵 آن دو خرگوش پاهای منند،

که باید مراقب باشم بسوی گناه  کشیده نشوند،



🔵 آن دوعقاب نیز، دستان منند،

که بایدآنها را به کارکردن، آموزش دهم

تا خرج خودم و خرج دیگر برادران

نیازمندم را مهیا کنم،


🔵 آن مار، زبان من است،

که مدام باید آنرا دربند کنم تا مبادا

کلام ناشایستی ازاو، سر بزند،

🔵 شیر، قلب من است که با وی همیشه

درنبردم که مبادا،،کارهای شروری از وی سرزند

،

🔵 و آن بیمار، جسم وجان من است،

که محتاج هوشیاری، مراقبت و آگاهی من دارد،



✨این کار روزانه من است که اینچنین

مرا رنجور کرده و امانم را بریده.


******


شما چطور؟ مواظب هستید؟


کانال عشق فقط خدا


@eshgekhodayi




#داستانک_قابل_تامل

💕یکی از بزرگان میگفت:

ما یک گاریچی در محلمان

بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.

یک روز مرا دید و گفت:

سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟

گفتم: بله!

گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!

من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟


گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی،

 حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همینطور بودند.

هرکس خانه اش گازکشی میشود،

دیگر سلام علیک او تغییر میکند…

یه لحظه دنیا روی سرم خراب شد

از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت میداد.

عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد.

سی سال او را با اخلاق خوب تحویل گرفتم.

خیال میکردم اخلاقم خوب است.

 ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم.
.

.

.

یادمان باشد، سلام مان   بوی نیاز    ندهد!


کانال عشق فقط خدا


@eshgekhodayi




#داستانک_معنوی


🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
🌹🍃🌹🍃🌹
🌹🍃🌹
🌹
#داستان_های_بحارالانوار
☆____________________

💟 گریه پیامبر صلى الله علیه و آله ! 💟

رسول خدا صلى الله علیه و آله شبى در خانه همسرشان امّ سلمه بود.


نیمه شب از خواب برخاست و در گوشه تاریکى مشغول دعا و گریه زارى شد.


امّ سلمه که جاى رسول خدا صلى الله علیه و آله را در رختخوابش ‍ خالى دید،


حرکت کرد تا ایشان را بیابد. متوجه شد رسول اکرم صلى الله علیه و آله در گوشه خانه ،


جاى تاریکى ایستاده و دست به سوى آسمان بلند کرده اند. در حال گریه مى فرمود:


خدایا! آن نعمت هایى که به من مرحمت نموده اى از من نگیر!


مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده و حاسدانم را بر من مسلط مگردان !


خدایا! مرا به سوى آن بدیها و مکروههایى که از آنها نجاتم داده اى برنگردان !


خدایا! مرا هیچ وقت و هیچ آنى به خودم وامگذار و


خودت مرا از همه چیز و از هر گونه آفتى نگهدار!


در این هنگام ، امّ سلمه در حالى که به شدت مى گریست به جاى خود برگشت .


پیامبر صلى الله علیه و آله که صداى گریه ایشان را شنیدند


به طرف وى رفتند و علت گریه را جویا شدند.


امّ سلمه گفت :


- یا رسول الله ! گریه شما مرا گریان نموده است ، چرا مى گریید؟


وقتى شما با آن مقام و منزلت که نزد خدا دارید، این گونه از خدا مى ترسید و


از خدا مى خواهید لحظه اى حتى به اندازه یک چشم به هم زدن به خودتان وانگذارد،


پس واى بر احوال ما!


رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:


- چگونه نترسم و چطور گریه نکنم و از عاقبت خود هراسان نباشم و


به خودم و به مقام و منزلتم خاطر جمع باشم ، در حالى که


حضرت یونس ‍ علیه السلام را(3) خداوند لحظه اى به خود واگذاشت و


آمد بر سرش آنچه نمى بایست !
 
💖☆💖☆💖☆💖☆💖☆💖

کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️



https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎

  • ۰
  • ۰


hspw_photo_2017-01-24_16-00-08.jpg


سوگند به نامت که تو آرام منی

در نهانخانه جانم گل بی خار منی


سوگند به تو کز همه هستی تو جدا

در گوشه ای از جان و دل و یاد منی



سوگند به هر چیز که با نام تو آغاز شود

از پرده پندار همه پاک شود



سوگند به نامت که تو آرام منی

زیر رگبار زمانه تو فقط یار منی



vjq_photo_2017-01-24_16-00-33.jpg


.
خدایا


 ❣بی تو

   ❣یک لحظه  

     ❣رمق     

   ❣ در دل و    

        ❣در جانم     

        ❣نیست

❣بیقرارم

    ❣نکنی، 

     ❣طاقت         

  ❣هجرانم          

   ❣نیست


کانال عشق فقط خدا


@eshgekhodayi




وقتی تو هستی همه چیز بوی مهربانی میدهد،

همه جا با حضور تو دریایی از آرامش میشود،

زندگی با یاد تو چقدر خوب پیش میرود


وقتی تو هستی همه کارها رو به راه است،

دیگر دلم برای زمین و زمان تنگ نمیشود،

دیگر از کسی گله ای ندارم


وقتی تو هستی چقدر خیالم راحت است،

چقدر بی دغدغه زندگی میکنم،

چقدر دنیا آرام است


وقتی تو باشی چقدر حالم خوب میشود

کاش برای همیشه کنارم بمانی

ای خدای مهربان من

*********************



3y8u_photo_2017-01-24_16-02-26.jpg


🔎ذکر ورود به اینترنت!

«أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى»

آیا ندانست که خدا میبیند؟

امیدوارم این تصویر زینت بخش منازل و

 دفاتر کار شما گرامیان باشد.

💚کانال عشق فقط خدا💚

@eshgekhodayi





زندگی, سرشار از رنگ خداست

زندگی, کوته زمانی نزد ماست


تا تـــوانی حــظ ببــر از یاد او

گرچه می دانیم هردم یاد ماست

 

"بهرام اسماعیلی"



nfpi_photo_2017-01-24_16-04-47.jpg


#عشق_آسمانی

ما مشٖقِ غمِ عشقِ

     تو را خوش ننوشتیم

اما تـو بکـش

      خـط بـه خـطای همه ی ما🌸🌹

فاضل_نظری


💝کانال عشق فقط خدا💝

@eshgekhodayi




کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️



https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎


  • ۰
  • ۰


از خلق جهان کناره میگیرد


آن را که تو در کنار می آیی


مولانا



grvp_photo_2017-01-22_14-52-55.jpg


#شعر_معنوی

🍃دوری نکن از حضرت معبود که معبود

نزدیک به قدریست که محتاج صدا نیست🌺


🍃گفتند حریفان سخنی چند ز وصلش

گفتند ولی درک سخن در خور ما نیست🌺


🍃جمعی ز وصلش نشناسند سر از پا

بی پا و سری در خور هر بی سر و پا نیست🌺


🍃در محضر سلطان خطا پوش خطا بخش

ای ترک خطایی بنشین جای خطا نیست🌺


🍃"دادند بپوشیم ندادند نپوشیم

ما را هوس پیرهن و شال و قبا نیست"🌺


🍃ما را نبود جز هوس بزم تو لیکن

در خدمت سلطان چه کنم جای گدا نیست🌸


🌺کانال عشق فقط خدا🌺

@eshgekhodayi


**************


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️



https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎

  • ۰
  • ۰


اعجاز علمی قرآن



Xo6Wt



توئیت جنیفر ویلیامز


قرآن را خواندم تا با عقاید تروریست ها آشنا شوم


قرآن را به پایان رساندم ولی


مسلمان شدم!!



4qlm_photo_2017-01-22_14-43-21.jpg


#اعجاز_علمی_قرآن

در آیه ۳۷ سوره الرحمن آمده


که کهکشان بصورت یک گل


رز قرمز است ، واقعیتی که امروزه


دانشمندان آن را توسط تلسکوپ


هابل مشاهده کردند✨

 💛 سبحان الله



🍃کانال عشق فقط خدا🍃


@eshgekhodayi



j9tz_photo_2017-01-22_14-45-57.jpg


اعجاز علمی قرآن


نمازی که اسلام ۱۴۰۰سال قبل دستورداد!

یکی ازرسانه‌های غربی باپخش این تصویر ازمردم خواسته


برای تخلیه بارمغناطیسی وجلوگیری ازسرطان،


روزی3بار بمدت ۱۰ دقیقه وگفتن ذکرآرام بخش آن راانجام دهند




Image result for ‫معجزه قرآن در مورد بینی‬‎



پیش بینی حادثه یازده سپتامبر در قرآن


Image result for ‫معجزه قرآن در مورد بینی‬‎


#اعجاز_علمی_قرآن

💥بحث قرآن کریم درباره سیستم بویایی💥

💞🍃در داستان حضرت یوسف بعد از اینکه یوسف توسط برادرانش

به چاه افکنده شده،پدر حضرت یوسف یعنی یعقوب نبی،

از فرط غم و اندوه و گریه در فراق یوسف نابینا می شود،

💕🍃و زمانی که بردران وی به مصر مراجعت می کنند،

تا گندم بخرند توسط وی شناسایی می شوند .

💕🍃بعد از اینکه یوسف پدر خود را از کنعان به مصر فرامی خواند،

در سوره یوسف آیه ۹۴ نوشته شده است

💕🍃زمانی که به نزدیکی مصر می رسند حضرت یعقوب می فرماید :

💕🌺ولَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ ﴿۹۴﴾


و چون کاروان رهسپار شد پدرشان گفت


اگر مرا به کم‏خردى نسبت ندهید بوى یوسف را مى‏شنوم (۹۴)

💞💥در این آیه دو مساله بسیار عجیب نهفته است :

💥💞نخست اینکه؛ از لحاظ علمی اثبات شده است که

افراد نابینا نسبت به سایر افراد از حس بویایی بهتری برخوردار هستند،

به همین دلیل بوی یوسف به مشام پدرشان می رسد ولی به مشام برادران یوسف نمی رسد.

💥💕دوم سیستم بویایی ما همانند سیستم شنوایی دارای مژک هایی است،که

این مژک ها همانند مژک های گوش که صداها را جمعاوری می کنند و

به مغز انتقال می دهند،وظیفه دارند که بوها را جمعاوری کنند و به مغز انتقال بدهند،

💥💞و دلیل استفاده از شندین بو بجای استشمام بو در این آیه

شباهت سیستم شنوایی و بویایی است.

🌺❣سبحان الله 🌺❣


وبلاگ عشق فقط خدا www.deniz.blog.ir

🌺کانال عشق فقط خدا🌺

@eshgekhodayi


z4ye_photo_2017-01-22_14-47-00.jpg


کافر می گوید:

آیات متعددی تاکید دارد که


#قرآن اختصاصا برای قوم عرب است!!!!!

کدام آیات؟؟؟🤔

ترفند و حیله های کفار را ببینیم👌


💝کانال عشق فقط خدا💝

@eshgekhodayi



**************


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️



https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎