عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۱۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰


داستانک معنوی

⚡️پیرمرد روشن دل⚡️

ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﺳﻦ ٧٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺷﺪ ﮐﻪ


ﻣﺪﺕ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﺒﻮﺩ .


ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻭ ﻣﺼﺮﻑ ﺩارو ، ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻪ


ﺍﻭ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻋﻤﻞ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺩﺍﺩ و ﻣﺮﺩ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﮐﺮﺩ ...


ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﺧﺺ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ بیمارستان ، 


برگ تسویه حساب ﺭﺍ به پیرمرد ﺩﺍﺩن تا هزینه ی جراحی را بپردازد .


⭕️ پیرﻣﺮﺩ همینکه برگه را گرفت ؛ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ


ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔتند


ﻣﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺗﺨﻔﯿﻒ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺩ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ .


ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮔﻔتند ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺭﺍ ﻗﺴﻄﯽ بگیریم


ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺵ ﺷﺪﯾﺪﺗﺮ ﺷﺪ


🔴 ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪند  و پرسیدند  ﭘﺪﺭﺟﺎﻥ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ تو را ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ


نمیتوانی هزینه را ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯼ؟

⭕️ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ

بلکه ﺍﯾﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ٧٠ ﺳﺎﻝ به من ﻧﻌﻤﺖ ﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻋﻄﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ


ﻫﯿﭻ برگه تسویه حسابی ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻧﻔﺮﺳﺘﺎﺩ .

ﭼﻘﺪﺭ ﮐﺮﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻡ ﮐﻪ

 ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺭﺍ به ﻣﺎ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ داده ﻭ ﺩﺭ

 ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﺪ جز اینکه

 با او باشیم ...

ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺎ ﻗﺪﺭ ﺁﻥ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯿﻢ

 ﻭ ﺷﮑﺮﺵ ﺭﺍ به جا نمی آوریم

ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻥ ﻧﻌﻤﺖ ﺭﺍ از دست بدهیم ...


💐شراب شوق می نوشم

   💐به گرد یار می گردم                                 

            💐سخن مستانه می گویم،                                                        

💐ولی هشیارمی گردم🌺                             

💐گهی خندم،
         
         💐گهی گریم،
                 
                   💐گهی افتم
                      
                              💐گهی خیزم

💐مسیحا در دلم پیدا و

💐من بیمار می گردم...🌹


***********************************



❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰

برکت


یکی از صالحان اینگونه دعا می کرد :

✨ اللهم بارک لی فی رزقی ✨

👈 خدایا در روزی ام برکت قرار بده .

❓ شخصی از او‌پرسید :

⚜️چرا نمی گویی خدایا به من روزی عطا کن ؟

🔷 گفت : خداوند متعال برای هر موجود زنده ای

روزی او را تعیین کرده و ضمانت نموده است ،

☝️اما من برکت در روزی را می خواهم که

آن سربازی از سربازان مخفی خداوند است و

آنرا برای هرکه بخواهد ارسال می کند ،

💸 پس هنگامی که مال حلال دریافت

 نمودی زیادش می کند ،

👬 اگر فرزند داشتی صالحش می کند ،

💪 در جسم تو نیرو می بخشد
 
💖 و در قلبت خوشبختی قرار می دهد.
 

⬅️⬅️« خدایا به ما برکت بده در هر

 آنچه که به ما داده ای .»🙏🙏


************************


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰

بنده ای یا آزاد؟



#داستانک_معنوی

صدای ساز و آواز بلند بود. هرکس که از نزدیک آن خانه می گذشت،

می توانست حدس بزند که در درون خانه چه خبرهاست؟

بساط عشرت و می گساری پهن بود و جام «می» بود که پیاپی نوشیده می شد.

کنیزک خدمتکار درون خانه را جاروب زده و خاکروبه ها را در دست گرفته از

خانه بیرون آمده بود تا آنها را در کناری بریزد.

در همین لحظه مردی که آثار عبادت زیاد از چهره اش نمایان بود و

پیشانی اش از سجده های طولانی حکایت می کرد از آنجا می گذشت،

از آن کنیزک پرسید:«صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ » .
- کنیزک گفت آزاد.
- معلوم است که آزاد است. اگر بنده می بود

پروای صاحب و مالک و خداوندگار خویش را می داشت و

این بساط را پهن نمی کرد.ردوبدل شدن این سخنان بین کنیزک و آن مرد

موجب شد که کنیزک مکث زیادتری در بیرون خانه بکند.

هنگامی که به خانه برگشت اربابش پرسید: «چرا این قدر دیر آمدی؟ » .

کنیزک ماجرا را تعریف کرد و گفت:

«مردی با چنین وضع و هیئت می گذشت و چنان پرسشی کرد و من چنین پاسخی دادم.

شنیدن این ماجرا او را چند لحظه در اندیشه فرو برد.

مخصوصا آن جمله (اگر بنده می بود از صاحب اختیار خود پروا می کرد)

مثل تیر بر قلبش نشست.

 بی اختیار از جا جست و به خود مهلت کفش پوشیدن نداد.

با پای برهنه به دنبال گوینده ی سخن رفت.

دوید تا خود را به صاحب سخن که

امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بود رساند.

به دست آن حضرت به شرف توبه نائل شد،

و دیگر به افتخار آن روز که با پای برهنه به شرف توبه نائل آمده بود کفش به پا نکرد.

او که تا آن روز به «بشربن حارث بن عبد الرحمن مروزی» معروف بود،

از آن به بعد لقب «الحافی» یعنی «پابرهنه» یافت و

به «بشر حافی» معروف و مشهور گشت.

تا زنده بود به پیمان خویش وفادار ماند، دیگر گرد گناه نگشت.

تا آن روز در سلک اشراف زادگان و عیاشان بود،

از آن به بعد در سلک مردان پرهیزکار و خداپرست درآمد [1]

[1] . الکنی والالقاب محدث قمی، جلد 2،


******************************


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰



داستانک معنوی


مردی با خانواده اش مسافرت دریا کرد، کشتی آنها شکست و

از کسانی که در کشتی بودند، جز زن آن مرد نجات نیافت،

او بر تخته پاره ای از الوار کشتی نشست

تا به یکی از جزیره های آن دریا پناهنده شد،

در آن جزیره مردی راهزن بود که همه پرده های حرمت خدا را دریده بود،

ناگاه دید آن زن بالای سرش ایستاده است،

سر به سوی او بلند کرد و گفت: تو انسانی یا جنی؟

گفت: انسانم، بی آنکه با او سخنی گوید، آماده گناه با او شد،

زن لرزان و پریشان گشت، به او گفت: چرا پریشان گشتی؟

زن گفت: از این می ترسم ـ و با دست اشاره به آسمان کرد ـ

مرد گفت: مگر تا کنون چنین کاری کرده ای؟(گناه)

زن گفت: نه، به عزت خدا سوگند. مرد گفت:

چرا از خدا چنین می ترسی، در صورتی که چنین کاری نکرده ای و

من تو را مجبور می کنم،


به خدا که من به پریشانی و ترس از تو سزاوارترم،

سپس کاری نکرده برخاست و به سوی خانواده اش رفت و


همواره به فکر توبه و بازگشت بود.


روزی در اثنای راه به راهبی برخورد و آفتاب داغ بر سر آنها می تابید،


راهب به جوان گفت: دعا کن تا خدا ابری بر سر ما آرد که آفتاب ما را نسوزاند،


جوان گفت: من برای خود نزد خدا کار نیکی نمی بینم تا


جرأت کنم و چیزی از او بخواهم.

راهب گفت: پس من دعا می کنم و تو آمین بگو.

گفت: آری خوب است، راهب دعا می کرد و جوان آمین می گفت.

به زودی ابری بر سر آنها سایه انداخت.


هر دو پاره ای از روز را زیر ابر راه رفتند تا سر دو راهی رسیدند.


جوان از یک راه و راهب از راه دیگر رفت،


و ابر همراه جوان شد. راهب گفت:


تو بهتر از منی. دعا به خاطر تو مستجاب شد نه به خاطر من،


گزارش اعمال خوب خود را به من بگو،

جوان داستان آن زن را بیان کرد. راهب گفت:


چون ترس از خدا تو را گرفت، گناهان گذشته ات آمرزیده شد،


اکنون مواظب باش که در آینده چگونه باشی .




تزکیه نفس و تهذیب اخلاق و حفظ طهارت روح و سلامت نفس و ترک گناه،


برای همگان بایسته و لازم است،


اما برای جوان زیبنده و مایه آراستگی روح و روان است.


ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود:


بهترین های امت من، کسانی هستند که چون خداوند آنان را به بلا گرفتار


کند، پاک دامنی ورزند، گفتند: کدام بلا؟ فرمود: عشق!


جوانی که در راستی و امانت داری پای بند به دستورات شرع است،


در واقع نوعی حس قدسی را در خود پدید آورده که زندگی او را در


نهایت آرامش پیش خواهد برد. او با رعایت تقوا خداوند را


ناظر و ناصری توانمند بر رفتار خویش دانسته و در کوران حوادث او را مددکار خویش می داند.


و بی گمان چنین جوانی به نیکوترین صورت با یاری های خداوند مدد خواهد شد.


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر گاه قیامت برپا شود،


خداوند برای گروهی از امّت من، بال هایی قرار می دهد که با آنها،


از قبرها به سوی بهشت پرواز می کنند، در آن گردش نمایند و


هرگونه خواستند، از نعمت ها بهره برند. فرشتگان به آنان می گویند:


آیا حسابرسی را دیدید؟ می گویند: ما حسابرسی ندیدیم. می پرسند:


از صراط، عبور کردید؟ می گویند: ما صراطی ندیدیم.


می پرسند: جهنم را دیدید؟ می گویند: چیزی ندیدیم. آن گاه فرشتگان می گویند:


از امّت چه کسی هستید؟ می گویند: از امّت محمد صلی الله علیه و آله.


فرشتگان می گویند: شما را به خدا سوگند، بگویید رفتارتان در دنیا چه بود؟


می گویند: دو ویژگی در ما بود که خداوند ما را بدین پایه از رحمت خویش رسانید.


می پرسند: آن دو ویژگی چیست؟ می گویند:


هرگاه در خلوت بودیم، شرم داشتیم نافرمانی خدا کنیم و


به اندکی که روزی ما بود خشنود بودیم. فرشتگان می گویند:


این جایگاه سزاوار شماست .


در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است

ورنه هر گبری به پیری می شود پرهیزگار


خوشا آنان که در جوانی شکستند

که پیری خود شکستگیست


**********************************


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰



داستانک معنوی


استاد رضا، فردی خشنود و شاکر بود و در بدترین شرایط

آرامش درون و متانت خود را از دست نمی داد.

روزی باران سیل آسایی به راه افتاد و

خسارات جدی به مردم دهکده وارد کرد.

اما همگان استاد رضا را دیدند که دست به آسمان برده و

خدا را بخاطر همه چیز شکر می کند
و

همین امر باعث حیرت دیگران شد. از او پرسیدند

با این همه مصیبت چه جای شکر گزاری باقی مانده؟

پاسخ داد: باید از خدا شاکر باشیم که

همه روزها شرایط آب و هوا و اقلیمی بدین شکل نیست.

این سیل به ما نعمت داشتن روزهای آرام و بدون بحران را

خاطر نشان می کند.

که ما متوجه ارزش آنها نمی شویم مگر خلاف آن را تجربه کنیم.

داشتن روحیه سپاس و شکرگزاری

یکی از بزرگترین مصادیق مثبت اندیشی و خوش بینی است.


**************************


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰



داستانک معنوی

داستانی زیبا از حضرت عیسی علیه السلام



حضرت عیسی علیه السلام به منزل یکی از اصحاب خود می رفت.


در راه که می رفت، به گیاهی رسید و گیاه گفت:


«من داروی درد دختر حاکم این شهر هستم.»


حضرت عیسی مقداری از آن را در جیب خودش گذاشت و


به منزل آن صحابی رفت. آنجا به حضرت عیسی عرض


شد که حاکم گفته: «دخترم مریض است و دکترها نتوانسته‌اند مداوایش کنند.

اگر کسی دختر من را مداوا کند، هر چه بخواه، به او می‌دهم.


اگر شما از خدا بخواهید و خدا به او عافیت بدهد و از پادشاه بخواهید که به


دین حق وارد بشود، بسیار عالی است.» حضرت عیسی گفت:


«برو به پادشاه بگو: من می آیم.» آنجا رفتند و حضرت عیسی علیه السلام


گیاه‌ها را جوشاند و داد به او خورد و فردا و پس فردا هیچ اثری نشد.

حضرت عیسی از خجالت گذاشت و از شهر بیرون رفت.

سال دیگر دوباره عبورش به آنجا افتاد و دید گیاه، همان را می گوید. گفت:‌

«تو پارسال هم همین حرف را زدی و آبروی ما را کم و زیاد کردی.

امسال دیگر چه می گویی؟»

گفت:«چندین سال است خدا من را برای مداوای این درد خلق کرده است؛

لکن مأمور نبودم عمل بکنم. امسال مأمورم عمل بکنم.»

اثر کردن هر دارو به دست او است.

اگر دکتر می روی، برخدا توکل کن.

دارو هم باید اجازه داشته باشد تا اثر کند.

اگر این دارو اجازه نداشته باشد، اثر نمی کند.

شما دکتر متخصص می روی، دارو هم همین دارو است که


دستور داده؛ لکن دارو مأمور نبوده اثر بکند؛

لذا انسان سزاوار است همه وقت بگوید: خدا.


مریض شدی، بگو: خدا؛ دکتر می روی، بگو: خدا؛

دارو را می‌خواهی به مریض بدهی، بگو:

خدا؛ همه اش خدا.


الحمد لله الذی یفعل ما یشاء ولا یفعل ما یشاء غیره

(سپاس خدایی را که هر کاری که بخواهد انجام می دهد و غیر از او کسی نیست


که هر کاری را که خواست، انجام دهد.

(کافی، ج 2 ، ص 529)


**********************************



❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰


#داستانک_معنوی

گویند گوهرشاد خانم (همسر شاهرخ میرزا و عروس امیر تیمور گورکانی)

سازنده ی مسجد معروف گوهرشاد مشهد، بر ساخت بنا نظارت کامل داشت و

همیشه جهت هدایت و سرکشی حاضر می شد و

دستورات لازم را به معماران مسجد میداد.

از تعداد کارگران و میزان حقوق آنها اطلاع کامل داشت و حتی به کار

حیوانات باربر رسیدگی میکرد و به کارفرمایان دستور داده بود از

محل آوردن مصالح ساختمانی تا مسجد برای حیوانات باربر ظرفهای آب و

علف بگذارند، مبادا حیوانی در حال گرسنگی و تشنگی بار بکشد.

از زدن حیوانات پرهیز کنید،

ساعات کار کارگران باید معین باشد و مزد مطابق زحمت داده شود و...

روزی هنگام سرکشی کارگر جوانی ناگهان چشمش به صورت او

افتاد و در اثر همین نگاه، آتش عشق در وجودش شعله ور گشته و

عاشق دلباخته ی او شد. اما در این باره نمی توانست چیزی بگوید

تا اینکه غم و غصه ی فراوان او را مریض کرد.

به خانم گزارش دادند که یکی از کارگران بیمار و در منزل بستری است.


گوهرشاد به عیادتش رفت و علّت را جویا شد.

مادر گفت او عاشق شما شده و از درد عشق بیمار است.

گوهرشاد فکری کرد و به مادر جوان گفت: باشد،

من از همسرم جدا شده و با او ازدواج می کنم، به شرط اینکه مهریه مرا

قبل از ازدواج بپردازد و آن این است که

چهل شبانه روز در محراب این مسجد نیمه کاره عبادت کند.

جوان پذیرفت.

پس از چهل روز گوهرشاد از حالش جویا شد، جوان به فرستاده ی او گفت:

لذّتی در عبادت و همنشینی با پروردگار یافتم که

 با عشق هیچ انسانی معاوضه نخواهم کرد.👏



عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم


💝کانال عشق فقط خدا💝

@eshgekhodayi



*******************************



❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰

مقربان درگاه خدا


#داستانک_معنوی

حضرت عیسی (علیه السلام) بر سه نفر که لاغر به نظر می رسیدند گذشت.


پرسید علت لاغری شما چیست؟


عرض کردند ترس از خدا ما را به این صورت در آورده است.


حضرت فرمود بر خداوند حق است که خائف را نجات دهد.

پس حضرت بر سه نفر دیگر عبور کرد، آنها هم لاغر بودند.

حضرت فرمود شما چرا ضعیف و لاغر هستید؟


عرض کردند اشتیاق به بهشت ما را زرد و ضعیف کرد.


حضرت فرمود حق است بر خداوند که عطا فرماید آنچه را که مخلوق از او امید دارند.

حضرت از آنها گذشت، به سه نفر دیگر که لاغرتر از قبلی ها به نظر می رسیدند رسید.


فرمود شما را چرا لاغر می بینم؟


عرض کردند دوستی و علاقه به ذات پاک خداوند ما را لاغر نموده است.

حضرت عیسی (علیه السلام) توجهی عمیق به آنها نمود و فرمود شما مقرب درگاه خداوند هستید.

منبع: داستان هایی از خدا، نوشته احمد میرخلف زاده و قاسم میرخلف زاده، جلد ۲


********************************


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎


  • ۰
  • ۰


#داستانک_قابل_تامل

آیا اسلام سبب عقب افتادگی ماست؟

خوابیدن بر سمت راست بدن😳


📰 یک روزنامه نگار به یکی از کشور های پیشرفته، سفر می کند  ،


وبرای تهیه خبر به بیمارستان نزد دکتر ها می رود.

🔸 یکی از دکتر ها از او می پرسد که شما مسلمانید؟

🔸در جواب می گوید.؛ بله ولی ای کاش نبودم...


از مسلمان بودنش شرم داشت❗️

🔸دکتر پرسید چرا❓

🔸 گفت: این اسلام ومسلمانیت است که


مانع پیشرفت علم و دانش شده وما را از جهان معرفت و دانش بی نصیب کرده است!

🔸دکتر دستش را می گیرد ومی گوید با من بیا... به طرف بخش قلب می روند

🔸دکتر آن فرد را جلو تابلو اعلانات بخش قلب نگه می دارد.

🔸به او می گوید.:به این نوشته خوب نگاه کن...


این فرموده پیامبر شماست که به شما سفارش کرده که


بر طرف راست بخوابید ودست راست خود را زیر گونه راست خود قرار دهید.

🔸در ادامه میگوید: ما تازه این را کشف کرده ایم و


در تابلو اعلانات نصب کرده ایم تا مردم به این صورت بخوابند.

🔸ولی پیامبر شما بیش از 1400سال قبل این بیان فرموده و


شما را نسبت به آن آگاه کرده است.

🔶خیلی وقت نیست مشخص شده که هرگاه فرد به سمت چپ خود می خوابد


نیرو وفشار زیادی به قلب وی وارد می شود ،


واین امکان وجود دارد که آن فرد دچار مشکل شود.

🔶اگر به سمت راست خود بخوابد قلبش به صورت عادی کار می کند و


انسان در آرامش قرار می گیرد و فرد که کف دست راستش را


زیر گونه راست قرارمیدهد اتفاقاتی میان آن دو روی می دهد که


برای انسان مفید است...


وما تازه به این نتیجه رسیده ایم.



اینم یه سند دیگه و البته اسناد زیادی در این مورد است


خبرگزاری تسنیم: یک متخصص طب سنتی گفت:


بهتر است افراد به سمت راست بخوابند زیرا کبد در سمت راست بدن قرار دارد و


 خوابیدن به سمت راست موجب می‌شود که معده روی کبد قرار گیرد و غذا بهتر هضم شود.

 رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: ای علی! خوابیدن چهارگونه است :


خواب پیامبران بر پشت، خواب مؤمنان بر پهلوی راست ،


خواب کافران و منافقان بر پهلوی چپ و خواب شیطان ها بر رویشان است.


امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید: خوابیدن چهار قسم است :


پیامبران بر پشت دراز کشیده می خوابند،


در حالی که چشمهایشان برای دریافت وحی پروردگار نمی خوابد.


مومن رو به قبله بر پهلوی راست می خوابد.


پادشاهان و فرزندانشان برای گوارایی غذا بر پهلوی چپ می خوابند و


ابلیس و برادرانش و دیوانگان و آسیب دیدگان عقلی بر روی شکم می خوابند.


🔴 آیا خدا را برای دین اسلام سپاس نمی گویید⁉️


**********************************



❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰

ایمان جرات می آفریند