عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

آخرین نظرات
  • ۳۱ فروردين ۹۶، ۱۴:۲۲ - قالب بلاگ رضا
    عالی بود
پیوندهای روزانه
  • ۱۴
  • ۰



بسم الله الرحمن الرحیم

"اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن

صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ

فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ

وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً

حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"


چشم به راه سپیده

 

تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینکه «حاضر» نباشی.

    «غیبت» به معنای «حاضر نبودن»، تهمت ناروایی است که به تو زده اند

و آنان که بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند،

آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور»

و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را می خوانند،

ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را.

وقتی ظاهر می شوی،

همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند

که تو را پیش از این هم دیده اند.

و راست می گویند، چرا که تو در میان مائی، زیرا امام مائی،

جمعه که از راه می رسد، صاحبدلان «دل» از دست

می دهندوقرارازکف می نهند و قافله

دل های بی قرار روی به قبله می کنند

و آمدنت را به انتظار می نشینند...


    و اینک ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله»،

در آستانه آدینه ای دیگر با دلدادگان دیگری از

خیل منتظرانت ندبه خوان و چشم به راهت میمانیم.


اَلــلــّهــُم عــَجــِّل لــِوَلــیــِّک الــفــَرَج


کانال تلگرامی عشق فقط خدا جهت ورود بر روی لینک یا عکس زیر کلیک کنید


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎

  • ۰
  • ۰


#داستانک_معنوی

روزی جبرئیل و میکائیل

با هم مناظره میکردند

جبرئیل گفت : مرا عجب آید که با این

 همه بی حرمتی و جفاکاری خلق رب

 العزه بهشت از بهر چه آفریدند.!؟

میکائیل چون این بشنید گفت :

مرا آن عجب میاید که با آن همه فضل و

 کرم و رحمت که الله بر بندگان است،

 دوزخ از بهر چه آفرید!؟

از حضرت عزت و جناب جبروت ندا آمد :

 از گفتگوی شما آن را دوست تر دارم که

 به من , ظن نیکوتری ببرد

آن کس که رحمت را بر غضب برتری دهد.


*****************************


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎


  • ۰
  • ۰


#داستانک_معنوی

در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم، غذا میخورد.


به او گفتند: ای پیرمرد مگر روزه نیستی؟


پیرمرد گفت: چرا روزه‌ام، فقط آب و غذا میخورم.


جوانان خندیدند و گفتند: واقعا؟


پیرمرد گفت:


بله، دروغ نمیگویم،


به کسی بد نگاه نمیکنم،


کسی را مسخره نمیکنم،


با کسی با دشنام سخن نمیگویم،


کسی را آزرده نمیکنم،


چشم به مال کسی ندارم و...


ولی چون بیماری خاصی دارم متأسفانه نمیتوانم معده را هم روزه دارش کنم.


بعد پیرمرد به جوانان گفت: آیا شما هم روزه هستید؟


یکی از جوانان در حالی که سرش را از خجالت پایین انداخته بود، به آرامی گفت:


خیر ما فقط غذا نمیخوریم !!!


ماه رمضان بر همه آنان که چشم و دل و زبان و رفتار و کردارشان در


خدمت خلق خداست و زمین را، آب را،


و گل و سبزه و دیگر موجودات را آسیب نمی رسانند مبارک باد🌙


*********************************


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰



#داستانک_معنوی

روزی امام علی(ع)با جمعی از یاران از کوچه ای عبور می کردند،



پیرزنی را دیدند که  با چرخ نخ ریسی مشغول ریسندگی بود،


 امام(ع)از پیرزن سؤالی پرسیدند:


ای پیرزن! خدای خود را به چه چیزی و چگونه شناختی؟

پیرزن به جای جواب ، دست از چرخه ی چرخ برداشت،


و طولی نکشید چرخ نخ ریسی، پس از چند مرتبه دور زدن از حرکت ایستاد.


پیرزن پس از توقف چرخ گفت:یا علی (ع) چرخ به این کوچکی


برای گردش و چرخیدن احتیاج به شخصی همچون من دارد،


آیا ممکن هست افلاک(جهان) با این عظمت،


بدون مدبری دانا و حکیم و آفریینده ای توانا و عظیم


با نظم معین به حرکت درآید و از گردش باز نایستد؟

امام علی(ع) رو به اصحاب کرد و فرمود:

مانند این پیرزن خدا را بشناسید


*********************************



❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰

#داستانک_معنوی

روزی حضرت داوود از یک آبادی میگذشت.

 پیرزنی را دید بر سر قبری زجه زنان. نالان و گریان. پرسید:

 مادر چرا گریه می کنی؟

پیرزن گفت: فرزندم در این سن کم از دنیا رفت. داوود گفت:

 مگر چند سال عمر کرد؟ پیرزن جواب داد:350 سال!!


 داوود گفت: مادر ناراحت نباش.

 پیرزن گفت: چرا؟ پیامبر فرمود: بعد از ما گروهی بدنیا می آیند که

بیش از صد سال عمر نمیکنند. پیرزن حالش دگرگون شد و از داوود پرسید:

آنها برای خودشان خانه هم میسازند، آیا وقت خانه درست کردن دارند؟

حضرت داوود فرمود: بله آنها در این فرصت کم با هم در

خانه سازی و اسباب داخل خانه ها رقابت میکنند.

 پیرزن تعجب کرد و گفت: اگر جای آنها بودم

تمام صد سال را به عبادت و خوشی و خوشحال کردن دیگران میپرداختم.


🍃برچرخ فلک مناز که کمر شکن است

🍃بررنگ لباس مناز ک آخر کفن است

🍃مغرور مشو که زندگی چند روز است

🍃در زیرزمین شاه و گدا یک رقم است


**********************************

❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎


  • ۰
  • ۰


#داستانک_معنوی

گویند در بنی اسرائیل، مردی بود که می گفت


من در همه عمر خدا را نافرمانی کرده ام و بس گناه و معصیت که از من سر زده است،


اما تاکنون زیانی و کیفری ندیده ام.

اگر گناه جزا دارد و گناهکار باید کیفر بیند، پس چرا ما را کیفری و عذابی نمی رسد!؟

در همان روزها، پیامبر قوم بنی اسرائیل نزد آن مرد آمد و گفت خداوند میفرماید

 که ما تو را عذاب های بسیار کرده ایم و تو خود نمی دانی!

آیا تو را از شیرینی عبادت خود محروم نکرده ایم؟

آیا درِ مناجات را بر روی تو نبسته ایم؟

آیا امید به زندگی خوش در آخرت را از تو نگرفته ایم؟

عذابی بزرگ تر و سهمگین تر از این می خواهی؟


منبع: برگرفته از جامی، نفحات الانس، در ذکر حال عبدالله بن خبیق

*******************************

❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰

کفاره گناهان


🍁‍ کفـــاره گنــــ🔥ـــاهان 🍁‍

روایت شده از امام صادق علیه السلام که رسول خدا فرمودند :

خدای تبارک و تعالی میفرمایند: هیچ بنده گنهکاری را وارد بهشت نمےکنم ،

مگر اینکه او را به مرض و بیماری مبتلا مےکنم تا کفاره گناهانش باشد و

اگر گناهانش با آن بیماری پاک نشد و زیادتر از آن بود ،

کسی را بر او مسلط مےکنم که بر او ظلم کند تا کفاره گناهانش باشد،

رزق و روزی اش را کم مےکنم تا کفاره گناهانش باشد و

اگر این نیز برای کفاره گناهانش کافی نبود جان گرفتن او را سخت مےکنم و

یا در قبر بر او سخت مےگیرم،

تا وقتی که بدون هیچ گناهی نزد من آید و او را وارد بهشت ڪنم ،

و اما کسی را که مےخواهم وارد جهنم کنم ،

او را صحیح و سالم مےگذارم ، و رزق و روزی اش را زیاد مى کنم و

جان دادن او را آسان می گردانم تا وقتیکه نزد من آید ،

هیچ حسنه ای نداشته باشد و در همان وقت او را وارد جهنم کنم✨

📚مسندالرسول ج۱ برگرفته شده از بحارالانوار ج ۶ ص۱۷

*************************************************



❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰


داستانک معنوی

⚡️پیرمرد روشن دل⚡️

ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﺳﻦ ٧٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺷﺪ ﮐﻪ


ﻣﺪﺕ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﺒﻮﺩ .


ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻭ ﻣﺼﺮﻑ ﺩارو ، ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻪ


ﺍﻭ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻋﻤﻞ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺩﺍﺩ و ﻣﺮﺩ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﮐﺮﺩ ...


ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﺧﺺ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ بیمارستان ، 


برگ تسویه حساب ﺭﺍ به پیرمرد ﺩﺍﺩن تا هزینه ی جراحی را بپردازد .


⭕️ پیرﻣﺮﺩ همینکه برگه را گرفت ؛ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ


ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔتند


ﻣﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺗﺨﻔﯿﻒ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺩ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ .


ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮔﻔتند ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺭﺍ ﻗﺴﻄﯽ بگیریم


ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺵ ﺷﺪﯾﺪﺗﺮ ﺷﺪ


🔴 ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪند  و پرسیدند  ﭘﺪﺭﺟﺎﻥ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ تو را ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ


نمیتوانی هزینه را ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯼ؟

⭕️ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ

بلکه ﺍﯾﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ٧٠ ﺳﺎﻝ به من ﻧﻌﻤﺖ ﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻋﻄﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ


ﻫﯿﭻ برگه تسویه حسابی ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻧﻔﺮﺳﺘﺎﺩ .

ﭼﻘﺪﺭ ﮐﺮﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻡ ﮐﻪ

 ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺭﺍ به ﻣﺎ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ داده ﻭ ﺩﺭ

 ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﺪ جز اینکه

 با او باشیم ...

ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺎ ﻗﺪﺭ ﺁﻥ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯿﻢ

 ﻭ ﺷﮑﺮﺵ ﺭﺍ به جا نمی آوریم

ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻥ ﻧﻌﻤﺖ ﺭﺍ از دست بدهیم ...


💐شراب شوق می نوشم

   💐به گرد یار می گردم                                 

            💐سخن مستانه می گویم،                                                        

💐ولی هشیارمی گردم🌺                             

💐گهی خندم،
         
         💐گهی گریم،
                 
                   💐گهی افتم
                      
                              💐گهی خیزم

💐مسیحا در دلم پیدا و

💐من بیمار می گردم...🌹


***********************************



❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰

برکت


یکی از صالحان اینگونه دعا می کرد :

✨ اللهم بارک لی فی رزقی ✨

👈 خدایا در روزی ام برکت قرار بده .

❓ شخصی از او‌پرسید :

⚜️چرا نمی گویی خدایا به من روزی عطا کن ؟

🔷 گفت : خداوند متعال برای هر موجود زنده ای

روزی او را تعیین کرده و ضمانت نموده است ،

☝️اما من برکت در روزی را می خواهم که

آن سربازی از سربازان مخفی خداوند است و

آنرا برای هرکه بخواهد ارسال می کند ،

💸 پس هنگامی که مال حلال دریافت

 نمودی زیادش می کند ،

👬 اگر فرزند داشتی صالحش می کند ،

💪 در جسم تو نیرو می بخشد
 
💖 و در قلبت خوشبختی قرار می دهد.
 

⬅️⬅️« خدایا به ما برکت بده در هر

 آنچه که به ما داده ای .»🙏🙏


************************


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰

بنده ای یا آزاد؟



#داستانک_معنوی

صدای ساز و آواز بلند بود. هرکس که از نزدیک آن خانه می گذشت،

می توانست حدس بزند که در درون خانه چه خبرهاست؟

بساط عشرت و می گساری پهن بود و جام «می» بود که پیاپی نوشیده می شد.

کنیزک خدمتکار درون خانه را جاروب زده و خاکروبه ها را در دست گرفته از

خانه بیرون آمده بود تا آنها را در کناری بریزد.

در همین لحظه مردی که آثار عبادت زیاد از چهره اش نمایان بود و

پیشانی اش از سجده های طولانی حکایت می کرد از آنجا می گذشت،

از آن کنیزک پرسید:«صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ » .
- کنیزک گفت آزاد.
- معلوم است که آزاد است. اگر بنده می بود

پروای صاحب و مالک و خداوندگار خویش را می داشت و

این بساط را پهن نمی کرد.ردوبدل شدن این سخنان بین کنیزک و آن مرد

موجب شد که کنیزک مکث زیادتری در بیرون خانه بکند.

هنگامی که به خانه برگشت اربابش پرسید: «چرا این قدر دیر آمدی؟ » .

کنیزک ماجرا را تعریف کرد و گفت:

«مردی با چنین وضع و هیئت می گذشت و چنان پرسشی کرد و من چنین پاسخی دادم.

شنیدن این ماجرا او را چند لحظه در اندیشه فرو برد.

مخصوصا آن جمله (اگر بنده می بود از صاحب اختیار خود پروا می کرد)

مثل تیر بر قلبش نشست.

 بی اختیار از جا جست و به خود مهلت کفش پوشیدن نداد.

با پای برهنه به دنبال گوینده ی سخن رفت.

دوید تا خود را به صاحب سخن که

امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بود رساند.

به دست آن حضرت به شرف توبه نائل شد،

و دیگر به افتخار آن روز که با پای برهنه به شرف توبه نائل آمده بود کفش به پا نکرد.

او که تا آن روز به «بشربن حارث بن عبد الرحمن مروزی» معروف بود،

از آن به بعد لقب «الحافی» یعنی «پابرهنه» یافت و

به «بشر حافی» معروف و مشهور گشت.

تا زنده بود به پیمان خویش وفادار ماند، دیگر گرد گناه نگشت.

تا آن روز در سلک اشراف زادگان و عیاشان بود،

از آن به بعد در سلک مردان پرهیزکار و خداپرست درآمد [1]

[1] . الکنی والالقاب محدث قمی، جلد 2،


******************************


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎
  • ۰
  • ۰



داستانک معنوی


مردی با خانواده اش مسافرت دریا کرد، کشتی آنها شکست و

از کسانی که در کشتی بودند، جز زن آن مرد نجات نیافت،

او بر تخته پاره ای از الوار کشتی نشست

تا به یکی از جزیره های آن دریا پناهنده شد،

در آن جزیره مردی راهزن بود که همه پرده های حرمت خدا را دریده بود،

ناگاه دید آن زن بالای سرش ایستاده است،

سر به سوی او بلند کرد و گفت: تو انسانی یا جنی؟

گفت: انسانم، بی آنکه با او سخنی گوید، آماده گناه با او شد،

زن لرزان و پریشان گشت، به او گفت: چرا پریشان گشتی؟

زن گفت: از این می ترسم ـ و با دست اشاره به آسمان کرد ـ

مرد گفت: مگر تا کنون چنین کاری کرده ای؟(گناه)

زن گفت: نه، به عزت خدا سوگند. مرد گفت:

چرا از خدا چنین می ترسی، در صورتی که چنین کاری نکرده ای و

من تو را مجبور می کنم،


به خدا که من به پریشانی و ترس از تو سزاوارترم،

سپس کاری نکرده برخاست و به سوی خانواده اش رفت و


همواره به فکر توبه و بازگشت بود.


روزی در اثنای راه به راهبی برخورد و آفتاب داغ بر سر آنها می تابید،


راهب به جوان گفت: دعا کن تا خدا ابری بر سر ما آرد که آفتاب ما را نسوزاند،


جوان گفت: من برای خود نزد خدا کار نیکی نمی بینم تا


جرأت کنم و چیزی از او بخواهم.

راهب گفت: پس من دعا می کنم و تو آمین بگو.

گفت: آری خوب است، راهب دعا می کرد و جوان آمین می گفت.

به زودی ابری بر سر آنها سایه انداخت.


هر دو پاره ای از روز را زیر ابر راه رفتند تا سر دو راهی رسیدند.


جوان از یک راه و راهب از راه دیگر رفت،


و ابر همراه جوان شد. راهب گفت:


تو بهتر از منی. دعا به خاطر تو مستجاب شد نه به خاطر من،


گزارش اعمال خوب خود را به من بگو،

جوان داستان آن زن را بیان کرد. راهب گفت:


چون ترس از خدا تو را گرفت، گناهان گذشته ات آمرزیده شد،


اکنون مواظب باش که در آینده چگونه باشی .




تزکیه نفس و تهذیب اخلاق و حفظ طهارت روح و سلامت نفس و ترک گناه،


برای همگان بایسته و لازم است،


اما برای جوان زیبنده و مایه آراستگی روح و روان است.


ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود:


بهترین های امت من، کسانی هستند که چون خداوند آنان را به بلا گرفتار


کند، پاک دامنی ورزند، گفتند: کدام بلا؟ فرمود: عشق!


جوانی که در راستی و امانت داری پای بند به دستورات شرع است،


در واقع نوعی حس قدسی را در خود پدید آورده که زندگی او را در


نهایت آرامش پیش خواهد برد. او با رعایت تقوا خداوند را


ناظر و ناصری توانمند بر رفتار خویش دانسته و در کوران حوادث او را مددکار خویش می داند.


و بی گمان چنین جوانی به نیکوترین صورت با یاری های خداوند مدد خواهد شد.


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر گاه قیامت برپا شود،


خداوند برای گروهی از امّت من، بال هایی قرار می دهد که با آنها،


از قبرها به سوی بهشت پرواز می کنند، در آن گردش نمایند و


هرگونه خواستند، از نعمت ها بهره برند. فرشتگان به آنان می گویند:


آیا حسابرسی را دیدید؟ می گویند: ما حسابرسی ندیدیم. می پرسند:


از صراط، عبور کردید؟ می گویند: ما صراطی ندیدیم.


می پرسند: جهنم را دیدید؟ می گویند: چیزی ندیدیم. آن گاه فرشتگان می گویند:


از امّت چه کسی هستید؟ می گویند: از امّت محمد صلی الله علیه و آله.


فرشتگان می گویند: شما را به خدا سوگند، بگویید رفتارتان در دنیا چه بود؟


می گویند: دو ویژگی در ما بود که خداوند ما را بدین پایه از رحمت خویش رسانید.


می پرسند: آن دو ویژگی چیست؟ می گویند:


هرگاه در خلوت بودیم، شرم داشتیم نافرمانی خدا کنیم و


به اندکی که روزی ما بود خشنود بودیم. فرشتگان می گویند:


این جایگاه سزاوار شماست .


در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است

ورنه هر گبری به پیری می شود پرهیزگار


خوشا آنان که در جوانی شکستند

که پیری خود شکستگیست


**********************************


❤️کانال تلگرامی عشق فقط خدا❤️


کانال تلگرام در مورد خدا


کانال تلگرام خدا


صوت و کلیپ معنوی در


https://telegram.me/eshgekhodayi


Image result for ‫بنر تلگرام‬‎