عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

آخرین نظرات
  • ۳۱ فروردين ۹۶، ۱۴:۲۲ - قالب بلاگ رضا
    عالی بود
پیوندهای روزانه

۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰


عشق فقط خدا


ﺭﺍﺯ ﺩﻝ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺑه ﻫﻮﺷﻴﺎﺭ ﻧﮕﻮیید"

ﺍﺳﺮﺍﺭ ﻟﺐ ﻳﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﻏﻴﺎﺭ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ "


ﺍﺯ ﺑﻴﺨﺒﺮﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﻣﭙﺮﺳﻴﺪ"

ﺑﺎﺩﻝ ﺳﻴﻪ ﻫﺎﻥ ﻗﺼﻪ ﺩﻟﺪﺍﺭ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ"


ﺑﻮﻳﻰ ﺍﮔﺮﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﻣﻴﺨﺎﻧﻪ ﺷﻨﻴﺪﻳﺪ"

ﺍﻯ ﺍﻫﻞ ﻧﻈﺮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ"


ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺍﻧﺎ ﺍﻟﺤﻖ ﻛﻪ ﻛﺴﻰ ﻭﺍﻗﻒ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ"

ﮔﺮ ﺳﺮ ﺑﺮﻭﺩ ﺟﺰ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﺍﺭ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ"



ﺭﺍﺯﻯ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺳﺮﭘﻴﻤﺎﻧﻪ ﻧﻬﺎﺩﺳﺖ "

ﺍﺯ ﻣﺴﺖ ﺑﭙﺮﺳﻴﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺸﻴﺎﺭ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ"



ﭼﻮﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﺳﺨﻨﻰ ﺟﺰ ﺳﺨﻦ ﻳﺎﺭ"


ﻣﺎﺭﺍ ﺳﺨﻨﻰ ﺟﺰﺳﺨﻦ ﻳﺎر نگویید...


 خدایا گناه آورده ام


یا عَظیمَ المَن! گناه آورده ام

غافرُ التَوب! اشتباه آورده ام

لا تُؤدِّبنی، خودم شرمنده ام

تازه قلبم را به راه آورده ام

عُدّتی فی کُربَتی! دلخسته ام

من جوانیِ تباه آورده ام

صاحِبی فی شِدّتی! من را مران

رو به سوی باراله آورده ام

أینَ عَفوُک؟ أینَ سِترُک؟ یا جَمیل!

نامه ای غرق گناه آورده ام

قاضیُ الحاجات، خَیرُالحاکمین!

رو به ربِ دادخواه آورده ام

یا أنیسَ الذّاکرین و یا بَصیر!

اشک توبه از نگاه آورده ام

یا حَلیم و یا کَریم و یا غَفور!

خلوتی، تار و سیاه آورده ام

هارِبٌ مِنکَ إلَیکَ، یا اله!

من به سوی تو پناه آورده ام

وَاصرِف عَنی سَیّدی الأسواء، حفیظ!

وَاقضِ عَنَّ الدَین، آه آورده ام

یا غیاثَ المُستغیثین! ربّنا!

یک زبان عذر خواه آورده ام


لا تُخَیِّبنی،أنا العَبدُ الحُسین

گریه بر این پادشاه آورده ام



شریعتی


آنها نماز اجاره ای می خوانند و روزه اجاره ای میگیرند!


مثلا: یک سال نماز به صد تومان، یک سال روزه به دویست تومان؛


برای امواتی که درحیاتشان وقت نداشته اند خودشان انجام دهند


ولی پولی داشته اند، که بدهند به نماز خوانان و روزه گیران

حرفه ای تا برایشان انجام دهند...!

پدر پول بسوزد که در دستگاه خدا هم کار میکند.


آن هم چه کاری، جانشین پرستش خدا....

پول میدهند، تا دیگران برایش خدا را بپرستند و او


به بهشت برود و ثواب نماز و روزه آنها راببرد.......

براستی که عجب حماقتی است جهل مذهبی...


انتظار از دیگران


طلایی ترین کلید آرامش و مهم ترین نکته برای آرام و شادزیستن،


اینه که از دیگران توقع و انتظاری نداشته باشیم.


برای این منظور باید یاد بگیریم اگر به کسی لطف و


محبتی می کنیم و یا اون رو مورد توجه و احترام قرار میدیم،


صرفا برای این باشه که این کار، کار خوبیه و خدا می پسنده.


یادمون باشه تا زمانی که ما، نه برای خدا ، بلکه واسه ی دیگری کار می کنیم


در صورتی که او جواب محبت و احترام ما رو با محبت و احترام نده


و تشکر و قدردانی نکنه به شدت می رنجیم.


انسان های شاد و همیشه پرانرژی افرادی هستن که بسیار کم توقعن.


حتی همون توقعات و انتظاراتی که به نظر به جا و معقوله ،


در اونها خیلی کمه. یادمون باشه توقع و آرامش دو کفه ی یک ترازو هستن.


هرچه سطح توقع ما کمتر بشه، آرامش مون بیشتر


میشه و از زندگی مون لذت بیشتری می بریم.



پناه بر خدا


''پناه'' می برم ب ''خدا'' ...

از عیبی ک...

''امروز'' در خود می بینم...
و...

''دیروز'' ...

''دیگران'' را ب خاطر...

''همان عیب'' ملامت کرده ام...

محتاط باشیم در ''سرزنش'' و ''قضاوت کردن دیگران''...

وقتی...

نه از ''دیروز او'' خبر داریم...

نه از ''فردای خودمان''...



🔴چراغ قرمزهـا درقـــرآن📗


⛔️پرهیز از غیبت:

📗ولا یغتب بعضکم بعضاً أیحب أحدکم ان یأکل لحم اخیه میتا فکرهتموه✒️

(حجرات/12)؛


👈 از دیگران غیبت نکنید؛ آیا دوست دارید که گوشت برادر مرده خود را بخورید؟


البته از آن، کراهت دارید.🍃

⛔️پرهیز از تمسخر:


📗لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیرا منهم✒️
(حجرات/11)


👈ای اهل ایمان! گروهی از شما گروه دیگر را مسخره نکند،


چه بسا آن گروه دیگر بهتر از ایشان باشد.🍃


⛔️پرهیز از وعده دروغ:


📗یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون✒️
(صف/2و3)؛


👈 ای اهل ایمان! چرا چیزی را میگوئید که به آن عمل نمیکنید؟


اینکه چیزی را بگوئید که عمل بدان نمیکنید نزد خداوند گناهی است بزرگ.🍃


⛔️پرهیز از عیبجوئی و هرزه زبانی:

📗ویل لکل همزة لمزة✒️

(همزه/1)؛

👈 وای بر هر عیبجوی هرزه زبان🍃

⛔️پرهیز از گمان در همه چیز:

📗اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم✒️

(حجرات/12)؛

👈 از بسیاری از گمانها دوری کنید، که بعضی از گمانها گناه است.🍃

⛔️پرهیز از زیادی کنجکاوی در امور دیگران:

📗ولا تجسسوا ✒️

(حجرات/12)؛

👈تجسس نکنید.🍃



امید به خدا


کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...


ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...


وقتی بر در خانه اش رسیدم


هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!


هر چه بود باز بود...


گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟


ندا آمد: این را گفتم که بیایی...


وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!


کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک...


"مهربان خدایم دوستت دارم"...


سوال و جواب جالب

پسر کوچکی بعد از بازگشت به نزد خانواده اش از آنها خواست


که یک عالم دین برای او حاضرکنند تا به 3سوالی که داشت جواب بدهد.

بالاخره یک عالم دین برای ایشان پیدا کردند و


بین پسربچه و عالم صحبتهای زیر رد و بدل شد؛

پسربچه: شما کی هستی؟ و آیا می توانی به سه سوال بنده پاسخ دهی؟

معلم: من عبدالله، بنده ای از بندگان خدا هستم و


به سوالات شما جواب خواهم داد، به امید خدا.

پسربچه: آیا شما مطمئنی جواب خواهی داد؟


چون اکثر علما نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!

معلم: تمام تلاشم را میکنم و با کمک خدا جواب میدهم.

پسربچه: سه سوال دارم،

سؤال اول: آیا در حال حاضر خداوندی وجود دارد؟


اگر وجود دارد شکل و قیافه آن را به من نشان بده؟

سؤال دوم: قضا و قدر چیست؟

سؤال سوم: اگر شیطان از آتش خلقت شده است، پس برای چی او


در آخرت در آتش انداخته خواهد شد؟ چون بر ایشان تأثیری نخواهد گذاشت!

معلم کشیده ی محکمی را به صورت پسربچه زد،

پسربچه گفت: برای چی به من زدی و


چه چیزی باعث شد که از من ناراحت و عصبانی شوی؟

معلم جواب داد: من از دست شما عصبانی نشدم و


این ضربه ای که به شما زدم جواب هر سه سوال شماست.

پسربچه: ولی من هیچی را نفهمیدم.

معلم: بعد از اینکه شما را زدم چه چیزی حس کردی؟

پسربچه: حس درد بر صورتم دارم.

معلم: پس آیا اعتقاد داری که درد موجود است؟

پسربچه: بله.

معلم: پس آن را به من نشان بده.

پسربچه: نمیتوانم.

معلم: این جواب اول من بود.


همگی به وجود خداوند اعتقاد داریم ولی نمیتوانیم او را ببینیم.

سپس اضافه کرد که آیا دیشب خواب دیدی که من تو را خواهم زد؟

پسربچه: نه.

معلم: آیا گاهی به ذهنت آمد که من تو را روزی خواهم زد؟

پسربچه: نه.

معلم: این قضا و قدر بود.

سپس اضافه کرد: دستی که با آن تو را زدم از چه چیزی خلق شده است؟

پسربچه: از گل.

معلم: وصورت تو از چی؟

پسرپجه: باز از گل.

معلم: جه چیزی حس کردی بعد از اینکه بهت زدم؟

پسربچه: حس درد داشتم.

معلم: آفرین، پس دیدی چطور گل بر گل درد وارد میکند،


این با اراده خدا انجام میشود،

پس با اینکه شیطان از آتش خلق شده،


اما اگر خدا خواست این آتش مکان دردناکی برای شیطان خواهد بود.

ارزش خواندن و نشر را دارد... این چنین معلمی میتواند نسلها را تربیت کند.💚



دین کجا گفته؟؟


هرکه پیشانی او زخم شده مومن نیست

پیر وادی شدن ای دوست! به سال و سن نیست!

دین تسبیح و مناجات و محاسن دین نیست!

به خدای تو قسم پیرو دین خودبین نیست!

دین کجا گفته که همسایه ی خود را ول کن؟

دین کجا گفته که دل را ز خدا غافل کن؟؟

دین کجا گفته که چون کبک ببر سر در برف؟

دین کجا گفته فقط مغلطه باشد در حرف؟؟

دین کجا گفته جواب سخن حق تیر است؟؟

دین کجا گفته که بیچاره شدن تقدیر است!؟

دین نگفته ست ببر آبروی مومن را

دین نوشته است بخر آبروی مومن را

به خدا سخت در انجام خطا غرق شدیمn

ناخدا جان!همه در غیر خدا غرق شدیم

دل خوشی مان همه این است:مسلمان هستیم

فخر داریم که:ما پیرو قرآن هستیم

ما مسلمان دروغیم!... مسلمان فریب!

همه ی دغدغه مان این شده: گندم؟ یاسیب؟...

هر که از راه رسید آبروی دین را برد!

هر که آمد فقط از گرده ی این مذهب خورد!

آب راکد بشود، قطع و یقین می گندد!

غرب یکدست به دینداری مان می خندد!

در نمازت "خم ابروی نگار" آوردی!

با عبادات چنین, گند به بار آوردی!

هرچه را گم بکنی وقت نمازت پیداست

اصلا انگار نه انگار خدا آن بالاست!

 چه نمازی ست که یک ذره خدایی نشده؟؟

این نمازی ست زمینی و هوایی نشده!


پاره کن رشته ی تسبیح و مرنجان دین را!

اینهمه کش نده این مد " و لا الضااااااالین" را!... .



مناجات


خدایا چون گل ما را سرشتی


وثیقت نامه‌ای بر ما نوشتی


چو ما با ضعف خود دربند آنیم


که بگزاریم خدمت تا توانیم


تو با چندان عنایت‌ها که داری


ضعیفان را کجا ضایع گذاری


بدین امیدهای شاخ در شاخ


کرم‌های تو ما را کرد گستاخ


و گرنه ما کدامین خاک باشیم


که از دیوار تو رنگی تراشیم


بیامرز از عطای خویش ما را


کرامت کن لقای خویش ما را


من آن خاکم که مغزم دانه تست


بدین شمعی دلم پروانه تست


توئی کاول ز خاکم آفریدی


به فضلم زافرینش بر گزیدی


چو روی افروختی چشمم برافروز


چو نعمت دادیم شکرم در آموز



دلنوشته


خــــــــــــدایــا ؟

 هستــــــــــی...؟

حرفـــــــی دارم...

 میشنـــــــــوی ؟

خواستــــــــه ای دارم.

 نه نـــــــــــترس...

پـــــــــول نمیخواهم

 کارنمیخواهــــــــم

قــــــــدرت نمیخواهـ

 شــــــــهرت نمیخواهـــــــم...

فقـــــــــــط ازتومیخواهم،

 """"من کــــــــــــــه هیچ;;;;;


 ✔️اما هیـــــــــچ امیدی را از خودت ناامیـــــــــــد نکن



خدایا..!

قسم به لحظه ای که دلم را می شکنند و جز تو مرهمی نیست

قسم به لحظه ای که مرا می فروشند و جز تو خریداری نیست..!


قسم به لحظه ای که تنهایم می گذارند و جز تو همراهی نیست..!


قسم به لحظه ای که دوستم ندارند وعاشقی جز تو نیست..!


من دوستت دارم


بار الهی مرهمم باش، خریدارم باش، یارم باش، عاشقم باش


که کسی جز تو دلسوزم نیست..!
 
 آمین




شعری زیبا با تمام حروف الفبا



(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم

(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم

(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم

(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم

(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم

(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم

(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم

(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم

(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه ها کردم

(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم

(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم

(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم

(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفا کردم

(ژ) ژنم را از غزل دادی ژنم را مبتلا کردم

(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم

(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم

(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا کردم

(ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم

(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کردم

(ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم

(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم

(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم

(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم

(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم

(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم

(گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم

(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم

(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم

(ن) نرانی از درمیخانه ات یا رب که ساقی راصدا کردم

(و) ولی را من علی دانم علی را مقتدا کردم

(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم

(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کرد



نیایش


الهی:

 اگر می آزمایی، توان تحمل و صبر مرا زیاد کن

اگر می آموزی، ادراکم را وسعت بده

اگر می بخشایی ، ظرفیتم را افزایش بده

اگر می ستانی ، گوهر کمالم را ارزونی کن

اگر می رهانی......خدایا

حتی لحظه ای مرا به حال خود رها مکن که نیاز

نیازمندان را تنها تو پاسخگویی که بی نیاز از هر نیازی.



عشق فقط خدا

  • ۰
  • ۰


ســـلام بر رمـــضان :

✍مى دانى از امشب میهمان چه کسى هستى؟


از امشب میهمان کسی هستی که معبود جهانیان است و عفوکننده گنهکاران


⇦از امشب سر سفره ضیافت الهى نشسته اى...


سحرهاى دلنشین و دعای سحر


افطارهاى پر از معنویت و دعای ربنا


سجاده ستایش با دعاى افتتاح


حالات روحانی انس با قرآن


روزهای پر برکت و دعاهاى روزانه


همه و همه مائده هاى آسمانى این


«شهرالله » است و تو مهمان این بزم معنوی هستى،

⇦این مجال گذرا را باید مغتنم شمرد چرا که تو را فرا خوانده اند تا


به قدر تشنگى و توان و در حد ظرفیت وجودى از این «چشمه رحمت » بنوشى.

و جامه تقوا بپوشى و در راه عبودیت خدا بکوشى.

✔️شاید بار آخرت باشد که رمضان را میبینی پس به هوش باش،

○باید اندیشید که با چه آمده اى و با چه بازمى گردى؟


و کدام تغییر حالت و خصلت و عادت را از این «ماه خودسازى » به ارمغان خواهى برد؟

●کمى در کوچه پس کوچه هاى روح خویش بگرد...


خودمانى بودن با خدا هم موهبتى است.


کسى نیست که بشنود، خودت هستى و خدایت...

○ماهها انتظار مى کشیدى که باز هم «ماه خدا» فرا رسد و


دست نیاز و پاى طلب، به این آستان و این سوى ، برآورى و بکشى.


براى فرا رسیدن دوباره «شبهاى قدر» لحظه شمارى مى کردى.

●هنوز لذت اشک ریختن ها و تضرع هاى شبهاى «احیاء»


در کام جانت باقى است و طراوت معنویت بار آن همخوانى و همنالى با


انبوه خداجویان عاشق و صادق، هنوز هم چون نسیمى خوشبو،


فضاى جانت را معطر ساخته است.

○امسال نیز رمضان همان حال و هواى معنوى را


دارد زیرا رحمت الهى همیشه جارى ست ،

●امسال هم، این فرصت به تو داده شده است که از تاملات رمضان،


شبهاى سرنوشت ساز قدر، لحظات نورانى و عرفانى سحر،


حالات خوش جلسات دعا و قرآن ، حضور قلب نماز شب و


دیگر برکات این ماه بزرگ استفاده کنی و در عید فطر عیدى بگیری.


 ✔️پس قدرش را بدان..



حضرت علی(ع) :


بر شما باد در ماه رمضان به بسیارىِ استغفار و دعا.


( الکافى ، ج 4 ، ص 88)

پیامبر اکرم (ص) :


ماه رمضان، ماه خداى عزوجل است که در آن پاداش کارهاى نیک


دو برابر مى شود و گناهان زدوده مى شود .


ماه رمضان، ماه برکت و افزایش است. ماه رمضان،


ماه بازگشت و ماه توبه است، ماه آمرزش گناهان و مغفرت است،


ماه آزادى و رهایى از جهنم و دستیابى به بهشت است.


 (فضائل الاشهر الثلاثه، ص95 )


التــــماس دعـــــا‌‌➣






دلم از همه که میگیرد


"مُجیر" را باز می کنم


"سُبحانَکَ یا الله ُ' تَعالَیتَ یا رَحمنُ ' اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"


کم کم '

 معصیت هایم از ذهنم عبور می کند

اشک ' اشک . . .

دانه های مروارید اشک هایم را به نخ می کشم '

وقتی به صد و یکی رسید نخ را گره میزنم '

شروع می کنم:

 "استغفرالله ربی و اتوب علیه..."

اما مگر معصیت های من با یک دور تسبیح پاک می شود؟

تو نگاهم کردی '

 گناه کردم

گفتی توبه کن '

نکردم

گفته بودی

"شما را نیافریدم مگر برای عبادت" '

 اما من . . .

اما تو باز هم روزی ام را نبریدی

خندیدم و شکر نگفتم

سالم بودم و سجده نکردم

اما بعد از هر قطره اشک شکایت کردم

باز نگاهم کردی و خندیدی

ناشکرتر از من نیافریدی ' نه؟

 "سُبحانَکَ یا سَیِّدی ' یا مَولی ' اَجِرنا مِنَ النارِ یا مُجیر"

ای مولای من

معصیت هایم بسیار است .

اما تو آن بخشنده ی مهربانی!

یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لهُ

 یا حَبیبَ مَن لا حبیبَ لَهُ


جز خودت چه کسی رفیقم خواهد شد؟

 من که جز تو کسی را ندارم!

اگر تو هم نبخشی به چه کسی پناه ببرم؟



آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهکار توییم
ای داور بخشنده بما کن نظری




این دهان بستی دهانی باز شد

تا خورنده‌ی لقمه های راز شد

 
لب فرو بند از طعام و از شراب

سوی خوان آسمانی کن شتاب


گر تو این انبان ز نان خالی کنی

پر ز گوهرهای اجلالی کنی


طفل جان از شیر شیطان باز کن

بعد از آنش با ملک انباز کن


چند خوردی چرب و شیرین از طعام

امتحان کن چند روزی در صیام


چند شبها خواب را گشتی اسیر

یک شبی بیدار شو دولت بگیر




ﺍﻭﻟﯽ : ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺭﻭﺯﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ ؟

ﺩﻭﻣﯽ : ﺁﺭﻩ ﺍﮔﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﺩ …

ﺍﻭﻟﯽ : ﻣﻨﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﻭﻟﯽ ﺁﺧﻪ ﮐﺪﻭﻡ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﻥ ﺗﺎﯾﯿﺪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ؟

ﺩﻭﻣﯽ : ﻫﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﭘﺰﺷﮑﺎ ﺟﻮﺍﺑﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ …



اعمال مشترک ماه رمضان:
-ختم قرآن

-زیاد خواندن سوره قدر در طول ماه

-قرائت سوره حم دخان

-زیاد گفتن ذکر لااله الاالله و استغفار

-بجا آوردن هزار رکعت نماز در طول شبهای این ماه

-بسیار صلوات فرستادن
-خواندن دعای افتتاح و اباحمزه و سایر ادعیه ای که در


تعقیبات نمازها وارد شده است(به مفاتیح رجوع شود)


- اﻓﻂﺎﺭﻱ ﺩاﺩﻥ, ﻫﺮﭼﻨﺪ اﻧﺪﻙ ﺑﺎﺷﺪ


ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ اﻳﻦ ﻣﺎﻩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﻪ اﺣﺘﺮاﻡ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻫﺎ و ﻣﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺷﺪﻩ

( ﻧﺬاﺭﻳﻢ ﮔﺮﺳﻨﮕﻲ و ﺗﺸﻨﮕﻲ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﺪاﺧﻼﻕ و ﻋﺼﺒﻲ ﻛﻨﻪ)

ﺩﺭﻭﻧﻤﻮﻥ ﺭﻭ اﺯ اﻟﻮﺩﮔﻴﻬﺎ ﭘﺎﻙ ﻛﻨﻴﻢ و ﺑﺎ ﺑﺎﻃﻨﻲ ﺯﻳﺒﺎ ﺑﻪ ﻣﻴﻬﻤﺎﻧﻲ ﺑﺮﻭﻳﻢ.

اﻟﺘﻤﺎﺱ ﺩﻋﺎ




ﺳﻼﻣﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﺷﺮﯾﻒ ﻭ ﻣﺎﻩ ﺑﯽ ﻫﻤﺘﺎ

ﺩﺭﻭﺩﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﻋﺰﯾﺰ ﺧﺎﻟﻖ ﯾﮑﺘﺎ

ﺳﻼﻣﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﺩﻋﺎ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﺁﻣﺮﺯﺵ

ﺩﺭﻭﺩﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﺛﻨﺎ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﺁﻣﺮﺯﺵ

ﺳﻼﻣﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﻭﺭﻉ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﺍﺳﺘﻐﻔﺎﺭ

ﺩﺭﻭﺩﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﻭ ﻣﺎﻩ ﺍﺳﺘﻐﻔﺎﺭ

ﺳﻼﻣﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﻣﺎﻩ ﺁﺯﺍﺩﯼ

ﺩﺭﻭﺩﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﻋﺰﯾﻤﺖ ﺍﯼ ﻣﻪ ﺷﺎﺩﯼ

ﺳﻼﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺍﯼ ﻣﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ

ﺩﺭﻭﺩﻡ ﺑﺮﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﻋﻨﺎﯾﺖ ﺍﯼ ﻣﻪ ﺳﺒﺤﺎﻥ

ﺳﻼﻣﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﺗﻼﻭﺕ ﺍﯼ ﻣﻪ ﻓﺮﻗﺎﻥ

ﺩﺭﻭﺩﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻣﺎﻩ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺍﯼ ﻣﻪ ﻗﺮﺁﻥ

ﺳﻼﻣﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﻣﺎﻩ ﻭﻋﻆ ﻭ ﭘﻨﺪ

ﺩﺭﻭﺩﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﺳﺎﻟﮏ ﺍﯼ ﻣﻪ ﭘﯿﻮﻧﺪ

ﺳﻼﻣﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﻭﻻﯾﺖ ﺍﯼ ﻣﻪ ﻭﺍﻻ

ﺩﺭﻭﺩﻡ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺍﯼ ﻣﻪ ﺭﻋﻨﺎ سلام بر ماه رمضان




‏من شدم دعوت به شیدایی؛ شماهم دعوتی

می روم سمت شکوفایی، شما هم دعوتی

می روم تا میهمان خانه ی باران شوم ؛

در سحرگاهی اهورایی، شما هم دعوتی

هست برپا با حضور روشن آیینه ها ،

محفلی گرم وتماشایی؛ شما هم دعوتی

میزبان، عشق است ومهمانان ، بلا گردان عشق

یک جهان شور است وزیبایی ؛ شما هم دعوتی

می پرستان جان فدای چشم ساقی می کنند ؛

سرخوش از جامی طهورایی، شما هم دعوتی

پشت دریا هاست شهری، قایقی آماده کن!

چون به امر عشق می آیی، شما هم دعوتی

ای پر از حس شکفتن، ای پر از حس حضور

ای پر از احساس تنهایی؛ شما هم دعوتی...




بسم الله الرحمن الرحیم


چرا باید خجالت بکشم ؟




۱- ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﺎﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺭﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻠﺸﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .


چراﺍﺯﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻥ ﻗﺮﺁﻥ ﺩﺭﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻠﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ....!


۲- ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺑﺮﻭﯼ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺑﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺑﺼﻮﺭﺗﺸﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .


ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻣﺤﺎﺳﻦ ﻭ ﺭﯾﺶ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!


۳ - ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺯﯾﻨﺖ ﻭﺍﻧﺪﺍﻣﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .


ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻥ ﺑﺪﻧﻢ ﻭ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﺣﺠﺎﺏ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!


۴ - ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺯ ﻫﻨﺮﭘﯿﺸﮕﺎﻥ ﻓﺎﺳﺪ ﻏﺮﺑﯽ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .


ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻭﻯ ﺍﺯ ﺳﻨﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﻡ ﻭ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﺍﻧﺶ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!


۵ - ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯﮔﻔﺘﻦ ﻫﺮ ﺧﺰﻋﺒﻼﺗﯽ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .


ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﺩﺭﺟﻤﻊ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!


۶- ﻭﻗﺘﯽ ﺟﺎﻫﻼﻥ ﺍﺯ ﺁﯾﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﻓﯽ ﻭ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺍﯼ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺠﻮﺳﯿﺖ


ﻭ ﺯﺭﺗﺸﺘﯿﺖ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯﺍﺳﻼﻡ ﭘﺎﮎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!

۷ - ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺤﺮﻣﺎﻥ ﺩﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .


ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺳﺮﺧﻮﯾﺶ ﺟﻠﻮﯼ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!


۸ - ﻭﻗﺘﯽ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻓﺎﺳﺪ ﺍﺯ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﻓﺴﺎﺩ ﻭ ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻧﻤﯿﮑﺸﻨﺪ .


ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺩﯾﻦ ﭘﺎﮐﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﻢ؟ ...!


۹- ﺍﯼ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﺸﺮ ﺑﺪﯼ ﻫﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ


ﺍﺯ ﺗﺒﻠﯿﻎﭘﺎﮐﯽ ﻫﺎ ﭼﺮﺍ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺸﯿﻢ؟ ....!

شما که خجالت نمی کشید ؟؟؟ نه انشاءالله (اللهم عجل لولیک الفرج)




در جوشن کبیر یک عبارتی هست که می گوییم

" یا کٓریمٓ الصَّفْح "

معناش خیلی جالبه :

یک وقتی یک کسی تو رو می بخشه اما یادش نمیره که فلان خطا رو کردی


و همیشه یک جوری نگات می کنه که تو می فهمی


هنوز یادش نرفته یک جورایی انگار که سابقه بدت رو مدام به یادت میاره.

ولی یک وقتی، یک کسی تو رو می بخشه و


یک طوری فراموش می کنه انگار نه انگار که تو خطایی رو مرتکب شدی.

اصلا هم به روت نمیاره.


به این نوع بخشش میگن صَفح.

و خدای ما اینگونست...

از صمیم قلب می گویم

یا کٓریمٓ الصَّفْح ، در بدترین ما آنقدر خوبی هست

و در بهترین ما آنقدر بدی هست

که هیچ یک از ما را شایسته نیست

که از دیگران عیب جویی کنیم
 
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ...

ﺍﮔﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﮑﻨﻢ...

دنیا ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ...

ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ...

ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﯾﻢ...

 فیلم او یک فرشته بود سندی جامع بر این مطلب است



💠بسم الله الرحمن الرحیم💠


💠درس های اخلاق آیت الله مجتهدی💠

🌹درس 7⃣1⃣
👈 تنبل ترین، دزدترین، توخالی ترین و عاجزترین مردم

🍃💥🍃💥🍃💥🍃💥
🌟پیامبر فرمودند: می خواهید به شما بگویم تنبل ترین مردم و دزدترین


مردم و توخالی ترین مردم و عاجزترین مردم چه کسانی هستند؟

💠تنبل ترین مردم چه کسی است؟


👈حضرت فرمود:« کسل ترین مردم آن کسی است


که بیکار است، اما ذکر خدا را نمی گوید.»

😏بیکار هستی، هیچ کاری نداری، خب ذکر بگو.


نه پول می خواهی بشماری، نه کاری داری،


نه غذا می خواهی بخوری، نه مباحثه داری،


خب تسبیح بردار ذکر بگو، صلوات بفرست، استغفار کن،


اگر نکنی از تنبل ترین مردمی.
🍃💥🍃💥🍃💥🍃💥
💠بخیل ترین مردم چه کسی است؟

👈حضرت فرمود: «آن کسی است که از


مقابل کسی می گذرد، اما سلام نمی کند.»


✋بلند سلام کنید تا طرف مقابلتان بشنود


و بلند هم پاسخ بدهید تا او هم بشنود.

💠دزدترین مردم چه کسی است؟


👈کسی که می خواهد به سجده برود سین ذکر سجده را


قبل از رفتن سجده و قسمت اخر سجده را هنگام بلند شدن بگوید.


دزدترین مردم کسی هست که از نمازش بدزدد.


کسی که صلوات نفرستد، از قنوت کم بگذارد،


سلام بدهد و فرار کند، این شخص دزدترین مردم است.

🍃💥🍃💥🍃💥🍃💥

💠توخالی ترین مردم چه کسی است؟


👈حضرت فرمود: کسی که نام مرا در مقابلش ببرند،


اما او بر من صلوات نفرستد.»


🌸هر کجا صدای صلوات را شنیدی صلوات بفرست. هر کجا که هستی،


اسم رسول الله را شنیدی صلوات بفرست. مستحب است.


💠عاجزترین مردم چه کسی است؟


🙏عاجزترین مردم کسی است که دعا نمی کند. دعا کنید.


شبهای جمعه دعای کمیل بخوانید،


صبح جمعه دعای ندبه بخوانید،


عصر جمعه دعای سمات بخوانید.


برای مریض ها و گرفتاران و مسلمانان دعا کنید.


پول ندارید کمک کنید، دعا که می توانید بکنید.

🍃💥🍃💥🍃💥🍃💥

📚منبع: در محضر مجتهدی،جلد اول،صفحه 132 الی 137






از یه متخصص ارتوپد سوال شد چطوری خدا رو شناختی؟


گفت:کنار دریا،مرغابی را دیدم که پایش شکسته بود


اومد پایش را داخل گل های رس مالید بعد به پشت خوابید...


پایش را سمت نور خورشید گرفت تا خشک شد


اینطوری پای خود را گچ گرفت


 فهمیدم خدایی هست که به او آموزش داده...


به خودت نگاه کنی خداشناس می شوی



مغرور نشوید...

وقتی پرنده ای زنده است مورچه را میخورد، وقتی میمیرد مورچه او را میخورد.


شرایط به مرور زمان تغییر میکند.


هیچوقت کسی را تحقیر نکنید.


شاید امروز قدرتمند باشید اما زمان ازشما قدرمندتر است.


یک درخت، هزاران چوب کبریت را میسازد


اما وقتی زمانش برسد یک چوب کبریت میتواند هزاران درخت را بسوزاند!




  • ۰
  • ۰



صد دانه یاقوت با دست بسته

در بین تابوت با جسم خسته

خیلی غریب است یاقوت در خاک

او آسمانی است فرزند افلاک

 یاقوتها را در خاک و خاشاک

دستی نهان کرد از قوم ضحاک

یاقوتها را در خاک می کاشت

افسوس یاقوت جان در بدن داشت

او خاک می ریخت او دست و پا زد

نه دست و پا نه ! انگشت و پا زد

حیف است رحمی رویش چه زیباست

اهل زمین نیست غواص دریاست

سرخ است و گلگون نامش شهید است

با استخوانی از ره رسیده است



از زبان مادر غوّاص شهید :

نوجوانم شاد ، امّا سرکش و عاصی نبود
این لباس "تنگ و چسبان" مال رقّاصی نبود


داغ من را مادر عباس میفهمد فقط
دست و پا بسته قرار و رسم غوّاصی نبود



نمی دانم امروز هواشناسی ها هوای تهران را چگونه گزارش خواهند کرد...


شاید خبرنگار واحد مرکزی در حالی که


بغض گلویش را فشرده روی انتن برود و


گزارش کند که توده ای هوای بهشتی در حال عبور از شهر است...


شاید ان یکی امد و گفت امروز شهر تهران به علت


عبور۱۷۵ فرشته ی دست بسته استثنایا فاقد هر گونه الاینده ای ایست...


شاید آن یکی...


نمی دانم ...فقط تنها چیزی که می دانم این است


که امروز شهر تهران به حرمت عبور قهرمانانم‌‌ پاک ترین شهر دنیاست...



مادرها همیشه دسته گل به آب می دهند...

مادر موسی به نیل

ام البنین به علقمه

۱۷۵ مادر به اروند

غواص ها دیدند ما داریم غرق میشویم خودشان را رساندند ...




شعری زیبا برای ۱۷۵ رزمنده غواص شهید ایرانی...

مثل ماهی به آب جان دادند
جان خود مثل پهلوان دادند

صد وهفتاد و پنج شمس و قمر
دست بسته به آسمان دادند

صد و هفتاد و پنج مرد دلیر
درس غیرت به دیگران دادند
 
راه عزت نه راه تسلیم است
این چنین راه را نشان دادند

در ازای زیاده خواهی ها
چه جوابی به قلدران دادند

تا بفهمند عده ای بی غیرت
پای هر کوچه صد جوان دادند

صد و هفتاد و پنج مادر را
گل گرفتند و استخوان دادند

صد و هفتاد و پنج مادر پیر
روی پا استخوان تکان دادند

مادری که همیشه می پرسد
"زنده زنده چگونه جان دادند؟؟"

"ای به قربان دست بسته ی تو
دم آخر تو را امان دادند؟"

نگذاریم که پامال شود
خون سرخی که آن زمان دادند....





کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...

کاش می شد بهتر ازآن با خدا صحبت کنم....

کاش می شد یک شب از شبهای عمرم با خدا

بی خیال از آب و نان در گوشه ای خلوت کنم....

کو مرادی، مرشدی یا خضرِ دانایی که من

همچو موسی مدتی در محضرش خدمت کنم...

تشنه ام من تشنه ی آبی که اسکندر نخورد

می رسم روزی به آن اما اگر همت کنم...

ترسم آخر مثل دل هایی که دورند از خدا

من به این دل مردگی های خودم عادت کنم...

باید امشب شوق رفتن در سرم پیدا شود

کوله بارم کو؟ که از "من " تا " خدا " هجرت کنم...


گفتم بیا گفتی کجا؟


گفتی بیا،گفتم کجا؟ گفتی میان جان ما


گفتی مرو.گفتم چرا؟ گفتی که میخواهم تورا


گفتی که وصلت میدهم.جام الستت میدهم


گفتم مرا درمان بده. گفتی چو رستی میدهم


گفتی پیاله نوش کن. غم در دلت خاموش کن


گفتم مرامستی دهی،با باده ای هستی دهی


گفتی که مستت میکنم،پر زانچه هستت میکنم


گفتم چگونه از کجا؟ گفتی که تا گفتی خودآ


گفتی که درمانت دهم. بر هجر پایانت دهم


گفتم کجا،کی خواهد این؟گفتی صبوری باید این


گفتی تویی دردانه ام. تنها میان خانه ام


مارا ببین،خود را مبین درعاشقی یکدانه ام


گفتی بیا. گفتم کجا. گفتی در آغوش بقا


مولانا



پرودگاراااااا...


چه ارامشی دارد راز ونیازباتو!


چه شکوهمنداست لحظه ای که غرورانسانی رازیرپامی گذاریم


وبه درگاهت زانومی زنیم وازاین همه عظمت تواحساس فخرمی کنیم


ودلمان رابه نورمهرت روشن...


مهربانا,,به شکوه طلوع وغروب سوگند,که هرلحظه دیدارت رامی طلبیم,


وبه وعده گاهت مشتاقانه می شتابیم...


پروردگارا,,به دستهایمان که خالیست ازمحبت,نظری بیانداز,,


بنگرکه چگونه درناتوانی مانده ایم...


ای دانای بی نیاز!!هرجاکه باشیم نام تورابرلب داریم و


یادتودردلمان غوغا می کند.الهی توراسپاس....


خدایا، اگر اراده کنی که ما را بیامرزی. این آمرزش نتیجه‌ی فضل توست،


و اگر خواستِ تو کیفر دادنِ ما باشد، این کیفر هم از عدالت توست.


بر ما منّت گذار و در کار بخشش خود سخت مگیر.


از گناهمان درگذر و ما را از عذاب خود رهایی ده که ما را طاقت عدل تو نیست،


و بی‌بخشایش تو هیچ یک از ما را امیدِ نجات نباشد.


ای بی‌نیاز بی‌نیازان، اینک ما بندگانِ تو در پیشگاه توایم،


و من از همه به تو محتاج‌تریم. پس به توانگریِ خویش،


تهی‌دستی ما را چاره‌ای ساز و احسانِ خویش را از ما دریغ مدار


آن گونه که نومید گردیم؛ که اگر چنین کنی،


آن کس که از تو نیک بختی خواسته، بدبخت شود،


و آن کس که از احسانِ تو چشم بخشش داشته، تهی دست مانَد.


با چنین حال نومیدی، پیش چه کسی رَویم و روی نیاز به کدامین درگاه بریم؟


خدایا، تو منزّهی، و ما آن بیچارگانیم که بر آوردن خواست ایشان را واجب کرده‌ای،


و آن رنج دیدگانیم که بر داشتن رنج ایشان را وعده فرموده‌ای.


خواستِ تو را سزاوارتر، و بزرگیِ تو را شایسته‌تر آن است که


بر خواستارِ رحمت خود، رحمت آوری، و آن کس را که از تو یاری طلبد،


فریادرس باشی. پس بر زاری و نیاز ما رحمت آور،


و اکنون که خویشتن را بر آستانِ تو افکنده‌ایم، بی‌نیازمان فرما.


خدایا، آن دم که از شیطان فرمانبری کردیم و از تو نافرمانی،


شیطان به شادی پرداخت. پس بر محمد و خاندانش درود فرست،


و اینک که ما او را برای خاطر تو رها کرده‌ایم و به سوی تو آمده‌ایم،


دیگر به گناه کردن ما شاد مکن




خدا بهم میگه: من سرشت تورو زیبا کردم.


به زندگی امیدوار باش و تلاش کن برای ترویج خوبیها.


بهم میگه اگه کسایی مث منم نخوان تو این دنیا باشن اونوقته که


همه جا تاریک و سیاه میشه. بدی ها فراوونه ولی تو خوب باش.


خدا بهم میگه تو باید باشی پس باش و زندگی کن


من میدونم دارم چیکار می کنم، بهم اعتماد کن.


خدا بهم میگه از قرآن فاصله نگیر و گهگاهی با خودت که همون منم خلوت کن.


خدا بهم میگه محیطتتو درست کن و خودتو توی هر شرایطی قرار نده.


محیط بد آدمو بد می کنه.


خدا بهم میگه از خودت یعنی همون خودخواهی فاصله بگیر و


به چیزی که داری قانع باش ولی برا رسیدن به اهداف بالاتر


همیشه در تلاش باش.


خدا بهم میگه توی این دنیا هیشکی سیر نمیشه


اگه دنیارو بخوای هیچ وقت سیر نمی شی.


خدا بهم میگه عقیده و علمتو یکی کن و یک رنگ باش.


خدا میگه تردید و ترس و دو دلی به خودت راه نده من همیشه هستم.


خدا میگه "زمان" هدیه من به توه. درست ازش استفاده کن چون اگه


از دست بره دیگه هیچ کس حتی بشر با اینهمه ادعاش و


با تمام ابتکاراتو تکنولوژیاش (که همش خواست منه)


نمی تونه تورو به عقب برگردونه.


خدا گفت راه درست همینه مبادا گذشت زمان و


مشغله های زندگی اینارو از یادت ببره. مبادا تکه ابری تیره روشنایی عظمت

خورشید رو ازت بگیره.

خدا گفت. فقط بمن نگفت!

صدای خدا در اعماق دلهای بشر طنین اندازه.


فقط باید از مشغله ها خالی بشی تا بشنوی.

با توام ای من!!! منو نکش؛ من ندای نورانی درون توام.



چه هوایی

چه طلوعی

جانم

باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را دیدم

آرزوهایم را

بدهم تا برساند به خدا

به خدایی که خودم میدانم

نه خدایی که برایم از خشم

نه خدایی که برایم از قهر

نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند

به خدایی که خودم میدانم

به خدایی که دلش پروانه است

و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید

و به باران گفته است باغها تشنه شدند

و حواسش حتی

به دل نازک شب بو هم هست

که مبادا که ترک بردارد

به خدایی که خودم میدانم

چه خدایی

جانم...خدا



ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ می‌فرﻣﺎﯾﻨﺪ:

ﯾﮏ ﻣﺆﻣﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﭼﯿﺰ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ:
1

. ﺧﺎﻧﻪ ﻭﺳﯿﻊ
2

. ﺳﻮﺍﺭﯼ ﺧﻮﺏ
3

. ﻟﺒﺎﺱ ﺯﯾﺒﺎ
4

. ﭼﺮﺍﻍ ﭘﺮ ﻧﻮﺭ


ﺷﺨﺼﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﺎ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﭼﻪ ﮐﻨﯿﻢ؟

ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ این حدیث ﺑﺎﻃﻦ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﺩ:


1. ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺧﺎنه ﻭﺳﯿﻊ؛ ﺻﺒﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺎن گر ﺭﻭﺡ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ.


2. ﻣﺮﮐﺐ ﺧﻮﺏ، عقل ﺍﺳﺖ.


3. ﻟﺒﺎﺱ ﺯﯾﺒﺎ، ﺣﯿﺎ ﺍﺳﺖ.


4. ﻭ چراغ پر نور، ﻋﻠﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺛﻤﺮﻩ‌ی ﺁﻥ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ.


خدا را لمس باید کرد.....

خدا را مى توان در باورى جا داد،

که در احساس وایمان غوطه ور باشد....!

خدا را مى توان بویید.......!!

واین احساس شیرینى است،

که ما از بیکران مهربانیها براى خود،

خدایى لا مکان وبى نشان سازیم..........!!

خدا را در زمین وآسمان جستن ،

ندارد سودى اى آدم...........!!

تو !!

باید عاشقش باشى......!

باید گوش بسپارى،

به بانگ هستى وعالم........

خدا زیباترین معشوق انسان هاست..........!!

خدا را نیست همزادى...........

که او یکتاترین .......

عاشق ترین ........

معبود انسان هاست...........!!




عاشق نشدی زاهد،

دیوانه چه میدانی؟

در شعله نرقصیدی، پروانه چه میدانی؟

لبریز می غمها،

شد ساغر جان من

خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه میدانی؟

یک سلسله دیوانه،

افسون نگاه او

ای غافل از آن جادو، افسانه چه میدانی؟

من مست می عشقم،

بس توبه که بشکستم

راهم مزن ای عابد، میخانه چه میدانی؟

عاشق شو و مستی کن، ترک همه هستی کن

ای بت نپرستیده،

بتخانه چه میدانی؟

تو سنگ سیه بوسی، من چشم سیاهی را

مقصود یکی باشد،

بیگانه چه میدانی؟

دستار گروگان ده،

در پای بتی جان ده

اما تو ز جان غافل، جانانه چه میدانی؟

ضایع چه کنی شب را،

لب ذاکر و دل غافل

تو ره به خدا بردن، مستانه چه میدانی؟




ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ

ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺸﻖ ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ! ...

ﻻﻑ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽﺯﻧﯽ! ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ !

ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻋﺎﺷﻘﯽ ، ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺑﺎﺵ ... !

ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﯼ ، ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﺎﺵ!

ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺵ ! ...

ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﯾﻦ ، ﺩﻛﺎﻥﺩﺍﺭﯼ ﻣﻜﻦ !

ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﻛﺎﺭﯼ ﻣﻜﻦ! ...

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺎﻃﻦ ﻧﻤﺎ!

ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺁﻛﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺧﺪﺍ ! ...

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺎﺭﻑ ِ ﺑﯽ ﺧﺮﻗﻪﺍﯼ!

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻨﺪﻩﯼ ﺑﯽ ﻓِﺮﻗﻪﺍﯼ! ...

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻥﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺴﺘﯽ ،

ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﺖ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻛﯿﺴﺘﯽ! ...

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺫﻫﻦ ﺯﯾﺒﺎﺁﻓﺮﯾﻦ

ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﻛﺮﺩﻥ ِ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ! ...

ﻋﺸﻖ ﮔﻮﯾﺪ ﻣﺴﺖ ﺷﻮ ﮔﺮ ﻋﺎﻗﻠﯽ

ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﻏﯿﺮ ﺍﻧﮕﻮﺭﯼ ﻭﻟﯽ ... !

ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪ ، ﻣﺴﺖ ﺷﺪ!

ﻭﺍﺭﺩ ﯾﮏ ﺭﺍﻩ ﺑﯽ ﺑﻦﺑﺴﺖ ﺷﺪ ! ...

ﻛﺎﺵ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻢ ﺷﺮﺍﺏ ِ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺩ

ﺧﺎﻧﻪﯼ ﺟﺎﻧﻢ ﺧﺮﺍﺏ ِ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺩ ! ...

ﻫﺮ ﻛﺠﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﯾﺪ ﻭ ﺳﺎﻛﻦ ﺷﻮﺩ ،

ﻫﺮ ﭼﻪ ﻧﺎﻣﻤﻜﻦ ﺑﻮَﺩ ، ﻣﻤﻜﻦ ﺷﻮﺩ ! ...

ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺮ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽﺳﺖ ،

ﺭﺩّﭘﺎﯼ ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺍﻭ ﺩﯾﺪﻧﯽﺳﺖ! ...

ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ِ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻥ ،

ﺳِﺮّ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﺮﻭﺩ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ! ...

« ﺳﺎﻟﮏ !« ﺁﺭﯼ ... ؛ ﻋﺸﻖ ﺭﻣﺰﯼ ﺩﺭ ﺩﻝﺳﺖ

ﺷﺮﺡ ﻭ ﻭﺻﻒ ِ ﻋﺸﻖ ﻛﺎﺭﯼ ﻣﺸﻜﻞ ﺍﺳﺖ! ...

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻮﺭ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﻛﻼﻡ !

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻌﺮ ، ﻣﺴﺘﯽ ، ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ...!

"" مولانا ""



کسانی را می شناسم ؛

که با صدای بلند دعا می خوانند !

اما .... دستشان به ستاره ای نمی رسد ...

و کسانی هستند ؛

که بی دعا با خدا دست می دهند ... !!



استادم گفت : وابسته به خدا شوید .

پرسیدم : چه جوری ؟

گفت : چه جوری وابسته به یه نفر میشی ؟

گفتم : وقتی زیاد باهاش حرف می زنم

زیاد میرم و میام .

گفت : آفرین .

زیاد با خدا حرف بزن

زیاد با خدا رفت و آمد کن ...!



تنها دمی نشستن بر سر سجاده ی عشقت...

آرامشی است بی انتها...

لذتی است بی منتها

نگاهت خط بطلانیست بر همه ی دلواپسی هایم....

خوشا به حال آنان که ثانیه به ثانیه در قلب و روح و جانشان آمیخته ای....

پناهگاهی به وسعت خدای بزرگ دارم....



http://www.askdin.com/gallery/images/16778/1_2_11.jpg



عشق فقط خدا

  • ۰
  • ۰


خدایا


به امید آمده ام ، خانه خرابم نکنی..

همه کردند جوابم، تو جوابم نکنی..


بارها آمده ام ، باز مرا بخشیدی..

با کلام " برو " ، این بار خطابم نکنی..


به گمان دگران ، بنده ی خوبی هستم..

پیش چشم همه عاری ز نقابم نکنی..



گر قرار است بسوزم، بزن آتش اما..

جلوی مردم این شهر عذابم نکنی..





الهی سپاس


الهی آرامش درونم راسپاس.


الهی سلامتی جسمم را سپاس.


الهی آگاهی روز افزونم راسپاس.


الهی دل شادم راسپاس.


الهی دل پر تپشم راسپاس.


الهی این لحظه راسپاس.


الهی مکان مقدس را سپاس.


الهی دوستان خوبم را سپاس.


الهی نفس پر انرژیم را سپاس.


الهی موفقیت امروزم راسپاس.


الهی شایستگیم را سپاس.


الهی لیاقتم راسپاس.


الهی باتو بودنم را سپاس.


الهی تورادر همه حالم سپاس.


ب لطف الهی من اشرف مخلوقاتم.


بلطف الهی من تجلی کائناتم.


بلطف الهی من عزیزدردانه ی آفرینشم.


بلطف الهی انسان بودنم راسپاس...
 




🐚کفاشی که کفش امام زمان(عج) را پینه نمی‌زد❗️🐚


سید عبدالکریم کفاش شخصی بود که مورد عنایت ویژه امام زمان(عج) قرار داشت


و حضرت دائماً به او سر می زد.

روزی حضرت به حجره کفاشی او تشریف آوردند در حالی که او مشغول کفاشی بود.

پس از دقایقی حضرت فرمودند:


«سید عبدالکریم، کفش من نیاز به تعمیر دارد ؛ برایم پینه می زنی؟»

سید عرض کرد: آقاجان به صاحب این کفش که


مشغول تعمیر آن هستم قول داده ام کفش را برایش حاضر کنم!


البته اگر شما امر بفرمائید چون امر شما از هر امری واجب تر است ،


آن را کنار می گذارم و کفش شما را تعمیر می کنم!

حضرت چیزی نگفتند و سید مشغول کارش شد.

پس از دقایقی مجدداً حضرت فرمودند:


«سید عبدالکریم! کفش من نیاز به تعمیر دارد ؛ برایم پینه می زنی؟!»

سید کفشی را که در دست داشت کنار گذاشت.

بلند شد و دستانش را دور کمر مبارک حضرت حلقه زد و به مزاح گفت :


قربانت گردم اگر یک بار دیگر بفرمایید "کفش مرا پینه می زنی؟!"


داد و فریاد می کنم آی مردم آن امام زمانی که دنبالش می گردید ،


پیش من است ؛ بیایید زیارتش کنید!

حضرت لبخند زدند و فرمودند: «خواستیم امتحانت کنیم تا


معلوم شود نسبت به قولی که داده ای چقدر مقید هستی...!»

منبع:کتاب روزنه هایی از عالم غیب؛ آیت الله سید محسن خرازی
 
🌸 اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🌸


تلنگر


اﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺁﺩﻡ؛ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ


ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﻌﺼﯿﺖ ﮐﺎﺭﯼ، بترس.


امام علی(ع)




گفتگوی این روزهای ما با امام عصر(عج) و پاسخ ایشان:


جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد


نگهم خواب ندارد


قلمم گوشه ی دفتر


غزل ناب ندارد


همه گویند به انگشت اشاره


مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد؟


تو کجایی؟


شده ام باز هوایی


چه شود جمعه ی این هفته بیایی؟


به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی…



و اما جواب امام زمان (عج):


تو خودت!


مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،


ز هجران و غمم ناله سرایی، تو کجایی؟



تو که یک عمر سرودی


«تو کجایی؟» تو کجایی؟


چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟


چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟


چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد


چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...


و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...


تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!


هرزمان خواهش دل با نظر یار یکی بود،


تو بودی...


هر زمان بود تفاوت، تو رفتی، تو نماندی!


خواهش نفس شده یار و خدایت…


و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت...


و به آفاق نبردند صدایت…


و غریب است امامت!


من که هستم،


تو کجایی؟


تو خودت کاش بیایی


به خودت کاش بیایی...!


 اللهم عجل لولیک الفرج



خدایا؛


بزرگ شدن کار سختی است!


هر گاه مرا لایق بزرگ شدن دانستی، به من دانشی ببخش تا رویای هیچکس را نابود نکنم


و برای قلب تمامی انسان ها ارزش قایل شوم تا بزرگتر شدنم به انسان‌تر شدنم معنا دهد.....


خدایا حجم دلتنگی هایم وسیع است


و پر و بالم بسته...


اینگونه بگویم


اسیر وابستگی های دنیا شده ام...


دلم آرامش میخواهد


ذره ای... لحظه ای... آغوشی بی


دغدغه تر از آغوشت سراغ ندارم... مرا در حریم آغوشت جا کن ...


که بسیار محتاج تسکینم





و فقط دوست خداست


و کسی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر


به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید


و خودت خواهی دید


و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست…


خانه ی دوست در آن عرش خداست ،


خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست


و فقط دوست ، خداست...



زمزمه های کیوان شاهبداغی



از آن زمان که دانستم


چیزی درون سینه ام درتب وتاب تپیدن است


و نام این تپنده ی بیقرار "دل" است


عطش بیکرانی در جانم جاری شد


و رگهای روحم را به تسخیر تشنگی کشید


از همان لحظه ، من ناآرام و ناآشنای خویش


در پی یافتن جرعه ای عطشنشان آواره شدم


هر چه آواره تر و جوینده تر ، تشنگیم افزونتر


و یافتمش ، نه یک جرعه بلکه رودی از مهر و نور


که از جانب خدا در همه ی هستی جاری بود


و در مسیر خود از دل من نیز می گذشت


و من پیشتر نه زلالی رود را دیده بودم


نه زمزمه ی جریان زندگی بخش او را می شنیدم


نام این رود روان و رام عشق است


بر کناره اش نشستم تا کوزه ی خواهشم را پرکنم


که عطش جانم را فرو نشاند اما نشد


نوشیدن یک جرعه آغاز طلب جرعه های پیاپی بود


از بیم خشک شدن رود و تشنه ماندن جانم


در مسیرش سد ساختم که سهم من افزون گردد


غافل از آنکه این رود را هیچ سدی مهار نمی کند


عشق در پس دیوار نمی ماند


طغیان می کند و دیوار فرو می ریزد


و حاصل این طغیان ویرانی ست


که نه عاشق از او درامان است و نه معشوق


و این خطای عشق نیست،خاصیت عشق است


که درجریان باشد و جان ببخشد


نه اینکه در سکون بماند و بیهوده جان ببازد


دستی اما از مسیر ویرانی کنارم کشید


کسی در گوش جانم زمزمه کرد


که خود را به جریان رود بسپارم


با او همراه شوم تا معجزه های بی شمار


در مسیر بی انتها و آبادش ببینم


و می دانم در دل این جریان است که


دیدار معشوق دُردانه میسر می گردد


و او کسی ست که عشق را


نه آنگونه که من می خواهم


آنگونه که عشق خواسته است می شناسد


و این شناخت مرا با عشق مانوس تر می کند


او کسی ست که من نمی سازمش


روحش را خداساخته و دلش را عشق پرداخته


و این روح و دل از ازل تا ابد آشنای جان من است


او را نه مطیع خویش ، که بنده ی عشق می خواهم


و عشق ، خود ، به بندگانش آیین عاشقی می آموزد


آری من دل خواهم سپرد به رود بیکران عشق


که جریانش از خدا آغاز شده و به خدا می رسد


و در بستر این جریان پاک وزلال


جرعه نوشِ حقیقت های بیشمار خواهم بود


حقیقت هایی که جزدر چشمِ دلِ عاشق نمایان نخواهندشد

کیوان شاهبداغی


به به چه نمازی


فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجاده زردوز که محرابِ دعا نیست
 

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
 

از شدت اخلاص من عالَم شده حیران

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
 

از کمیتِ کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
 

یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است

هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!

 

این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟

چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست
 

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست
 

بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست
 

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!
 
از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
 

به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست




احمد شاملو:


چرک مرده


یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش


و موقع بازگشت به خانه باران گرفت ... گلی شد .


و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شودولی نشد ...


بعدها هر چه شستمش پاک نشد ؛


حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت !!!


آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت :


"این لباس چِرک مرده شده!"


گفت :


"بعضی لکه ها دیر که شود ، می میرند ؛ باید تا زنده اند پاک شوند !"


چرک مُرده شد ...


و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت !


بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید !


حواست که نباشد لکه می شود ؛


لکه اش می کنند !!!


وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری ، می شود چرک ...


به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است ،


تا زنده است ، باید شست و پاک کرد ...!"


مواظب لکه های گناه در  قلبمان باشیم تا چرک مرده نشود


تو می‌مانی


نمی‌میرد دلی کز عشق می‌گوید


و دستانی که در قلبی، نهال مهر می‌کارد


نمی‌خوابد دو چشم عاشق نور و طلوع روشن فردا


و خاموشی ندارد، آن لبان آشنا، با ذکر خوبی‌ها


نخواهد مُرد آن قلبی که در آن عشق جاوید است

تو می‌مانی


در آواز پرستوهای آزاد و رها


آن سوی هر دیوار


تو می‌خوانی


بهاران با ترنم‌های هر باران

تو می‌بینی


گل زیبای باورهای نابت، غنچه خواهد کرد


نهال پاک ایمانت، دوباره سبز خواهد شد


نسیم صبح،


عطر آن سلام مهربانت هدیه خواهد داد


و با امواج دریا


بوسه بر دستان ساحل میزنی با عشق

تو را با مرگ کاری نیست


تو، خاموشی نخواهی یافت

الهی روح زیبا در بدن داری


تو نامیرای جاویدی

تو در هر شعله می‌مانی


تو در هر کوچه باغ عاشقی


با مهر می‌خوانی


و آواز تو را


حتی سکوتت را


لبان مردمان شهر، می‌بوسد

دوباره عشق می‌جوشد

تو چون نوری

سیاهی می‌رود،

اما تو می‌مانی..



نیایش زیبا


پروردگارا

روزگارانی است که حقیقت بر دوش و نشانی تو در دست، دل به راه زده ام.


ابلیس همسفرم شده است تا راهزن حقیقتِ بر دوش و در کوله بارم باشد.


گاهی کمک و مدد را بهانه میکند و سنگینی حقیقت را


از دوشم بر می دارد تا بقول خودش سبک تر و آسانتر سفر کنم؛


و گاهی نشان تو را ازدستم میگیرد تا راه کوتاه تری نشانم دهد.


و خلاصه آنکه آزاری شده و دردسری التفاتش!

و حالا در میانه و کمرکش مسیر،


خداوند! به همان دوراهی معروف حق و باطل رسیده ام


که نقشه و نشانی اش در کوله بار و نشانی ای که از تو دارم پیداست؛


و روشن تر از روشن.


و روشنی این راه، نعمتی شایسته شکر است که هدایت و سعادت در انتهای آنست.


و حالا که خداوند! منم و انتخاب راه حق و شکر نعمت هدایت تو و


بازپس گیری کوله بار و نشانی از همسفر ناشایست بداندیش که


می خواهد به نشانی باطل، نشان تو را گم کنم و نعمت هدایت و سعادت را کفران کنم.

و من که امیدوار به هدایت و حمایت چون تو مهربان خداوندی،


راه از بیراه این دوراهی باز خواهم شناخت و بسویت خواهم آمد.


خدایا، اگر اراده کنی که ما را بیامرزی. این آمرزش نتیجه‌ی فضل توست،


و اگر خواستِ تو کیفر دادنِ ما باشد، این کیفر هم از عدالت توست.


بر ما منّت گذار و در کار بخشش خود سخت مگیر.


از گناهمان درگذر و ما را از عذاب خود رهایی ده


که ما را طاقت عدل تو نیست،


و بی‌بخشایش تو هیچ یک از ما را امیدِ نجات نباشد.


ای بی‌نیاز بی‌نیازان، اینک ما بندگانِ تو در پیشگاه توایم،


و من از همه به تو محتاج‌تریم.


پس به توانگریِ خویش، تهی‌دستی ما را چاره‌ای ساز و


احسانِ خویش را از ما دریغ مدار آن گونه که نومید گردیم؛ که


اگر چنین کنی، آن کس که از تو نیک بختی خواسته، بدبخت شود،


و آن کس که از احسانِ تو چشم بخشش داشته، تهی دست مانَد.


با چنین حال نومیدی، پیش چه کسی رَویم و


روی نیاز به کدامین درگاه بریم؟


خدایا، تو منزّهی، و ما آن بیچارگانیم


که بر آوردن خواست ایشان را واجب کرده‌ای،


و آن رنج دیدگانیم که بر داشتن رنج ایشان را وعده فرموده‌ای.


خواستِ تو را سزاوارتر، و بزرگیِ تو را شایسته‌تر آن است که


بر خواستارِ رحمت خود، رحمت آوری، و آن کس را که از تو یاری طلبد،


فریادرس باشی. پس بر زاری و نیاز ما رحمت آور،


و اکنون که خویشتن را بر آستانِ تو افکنده‌ایم،


بی‌نیازمان فرما.


خدایا، آن دم که از شیطان فرمانبری کردیم و از تو نافرمانی،


شیطان به شادی پرداخت. پس بر محمد و خاندانش درود فرست،


و اینک که ما او را برای خاطر تو رها کرده‌ایم و


به سوی تو آمده‌ایم، دیگر به گناه کردن ما شاد مکن


خداوندا... نزدیک تر از...




  • ۰
  • ۰




داستان تولد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

شرایط زمان تولد امام زمان (ع) شرایط عادى نبود،


زیرا طبق روایات منقول از پیامبر اسلام (ص) مهدى آل محمد (ع)

 

 ـ آن که ستمگران را نابود و زمین را پر از عدل و داد مى کند ـ


فرزند امام حسن عسکرى (ع) است. از این رو

 

 دستگاه خلافت عباسى امام حسن عسکرى (ع) را در


شهر سامرا تحت نظر داشت، و منتظر بود تا اگر فرزندى

 

 از ایشان به دنیا آید، او را بکشد، همان گونه که فرعون،


در کمین بود تا اگر حضرت موسى (ع) به دنیا آید، او را

 

 به قتل برساند. در این شرایط خفقان و


غیر عادى، حضرت مهدى (ع) مخفیانه به دنیا آمدند.


جریان تولد حضرت را حکیمه خاتون، دختر امام جواد (ع) و


عمه ى امام حسن عسکرى (ع) این گونه بازگو کرده است:


«ابو محمد امام حسن عسکرى (ع) شخصى را دنبال من فرستاد که امشب


ـ شب نیمه ى شعبان ـ براى افطار نزد ما بیا،

 

 زیرا خداوند امشب حجتش را آشکار مى کند.


پرسیدم این مولود از چه کسى است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون.

 

 عرض کردم: من در نرجس خاتون آثار باردارى نمى بینم


حضرت فرمود: موضوع همین است که گفتم.


من در حالى که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از


پایم بیرون آورد و فرمود: بانوى من حالتان چطور است؟

 

 گفتم: تو بانوى من و خانواده ام هستى. او از سخن من


تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سخنى است؟

 

گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندى عطا مى کند که سرور و


آقاى دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از این

 

 سخن من خجالت کشید ، بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم.


چون پاسى از نیمه ى شب گذشت، برخاستم و

 

 نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقیب نماز به خواب رفتم و


دوباره بیدار شدم. در این هنگام، نرجس نیز بیدار شد و

 

 نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بیرون رفتم،


تا از طلوع فجر باخبر شوم; دیدم فجر اول طلوع کرده و نرجس

 

 در خواب است. در این حال، به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا آشکار نشد؟!


نزدیک بود شکى در دلم ایجاد شود که

 

 ناگهان حضرت امام حسن عسکرى (ع) از اتاق مجاور صدا زدند:


اى عمه! شتاب مکن که موعود نزدیک است. من مشغول

 

 خواندن سوره «الم سجده» و «یس» شدم.


در این هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتى از خواب بیدار شد. من او را

 

 به سینه چسباندم و نام خدا را بر زبان جارى کردم.


امام حسن عسکرى (ع) فرمود: سوره ى قدر را برایش بخوان.

 

 آن سوره را خواندم و از نرجس پرسیدم: حالت چطور است؟


گفت: آنچه مولایت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ى

 

 قدر را خواندم. کودک نیز در شکم مادر،


همراه من سوره ى قدر را خواند که من ترسیدم. در این هنگام پرده ى نورى میان

 

 من و او کشیده شد، ناگاه متوجه شدم کودک ولادت یافته است.


چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به

 

 سجده گذاشته و مشغول ذکر خدا بود. هنگامى که او را برگرفتم،


دیدم پاک و پاکیزه است. در این موقع حضرت امام

 

 حسن عسکرى (ع) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بیاور.


وقتى نوزاد را نزد حضرت بردم، وى را در آغوش گرفت،

 

 و بر دست و چشم کودک دست کشید و در گوش راستش اذان و


در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم!

 

 سخن بگو! پس آن طفل گفت:


«اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله»


پس از آن به امامت امیرالمؤمنین (ع)

 

 و سایر امامان معصوم (علیهم السلام) شهادت داد و


چون به نام خود رسید فرمود: «اللهم انجز . لى وعدى و اتمم لى

 

 امرى و ثبت و طأتى واملاء الارض بى عدلا و قسطاً» «پروردگارا!


وعده ى مرا قطعى گردان امر مرا به اتمام رسان،

 

 و مرا ثابت قدم بدار، و زمین را به وسیله ى من از عدل و داد پر کن.»

 

( بحارالانوار، ج 51، ص 19، منتهى الامال، ج 2، ص 285، غیبت شیخ طوسى ص 141)



ویژگی های حضرت مهدی (عج)

برخی خصایص و ویژگی های امام زمان (عج) مطابق احادیث و روایات عبارتند از:

 از خاندان و ذریه پیامبر است


 هم نام و هم کنیه پیامبر (ص) و شبیه ترین مردم به آن حضرت است


 نهمین فرزند از فرزندان امام حسین (ع) است


 اسم پدرش حسن (ع) است


 مادرش سیده کنیزان و بهترین ایشان است


 دوازدهمین امام و خاتم الائمه است


 دارای دو غیبت صغری و کبری


 عمر بسیار طولانی دارد


 زمین را پر از عدل و داد میکند پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده باشد


 گذشت روزگار او را پیر نمیکند


 ولادتش پنهانی است


 دشمنان خدا را میکشد و زمین را از شرک و ظلم پاک میکند


 دین خدا را آشکار و اسلام حقیقی را در روی زمین گسترش میدهد


و فرمانروای روی زمین میشود


 با شمشیر قیام میکند


 دارای نسبتهایی از انبیاست که از آن جمله غیبت است


 روش او سیره پیامبر است


 پس از آنکه مردم در آزمایش های سخت واقع شوند ظهور میکند


 وقتی حضرت مهدی ظهور کند حضرت عیسی نازل میشود و پشت سرش نماز میخواند


 پیش از ظهورش بدعت ها و ظلم و گناه و تجاهر به فسق و فجور رایج میشود


 هنگام ظهورش منادی آسمان به نام او و پدرش ندا میکند که همه آن


را میشنوند و ظهور آن حضرت را اعلام میکنند


 پیش از ظهورش نرخ ها بالا میرود و بیماری ها زیاد میشود و


جنگ های بزرگ برپا میشود و بسیاری کشته میشوند
 

پیش از ظهورش نفس زکیه و یمانی کشته میشوند و


در بیدا (مکانی بین مکه و مدینه)خسوفی واقع میشود و دجال و سفیانی


خروج میکنند و حضرت آنها را میکشد


 پس از ظهورش برکات آسمان و زمین آشکار میشود و


زمین آباد میگردد و هیچ کس غیر خدا را پرستش نمیکند


 سیصد و سیزده نفر اصحاب او هستند که در یک ساعت به محضرش حاضر میشوند


 معجزات بسیاری دارد و بسیاری به دیدار رحضرتش مشرف شده اند








طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلمـ می پرد نشانه چیست

شنیده امـ که می آید کسی به مهمانی

کسی که سبز تر از هزار بار بهار

کسی شگفت کسی آن چنان که می دانی


اللهم عجل لولیک الفرج ...





شعر بدون نقطه در فراق مهدی موعود (عج)

گلی گم کرده ام ای حیّ دادار


که دارد عطر روی آل اطهار


هوای وصل او دارم همه عمر


دم گورم، الهی همرهم دار


ره وصل گل روی مرادم


که راه‌مرگ مارا کرده هموار


در آورده دمارِ عمر ما را


که‌ وصل روی او را دارم اصرار


سرآمد عمرم اَر آواره‌‌گی ها


ولی دارم هوای کوی دلدار


ألا ای مصــــــلحِ اولادِ آدم


رسی کی دادِ دلهای هوادار


گرامی گوهری گم کرده دارم


که او هم در دلم دارد سر کار


دوصد سال ار دهد عمرم همه درد


رود در ســـر مرا همــــواره مســـمار


هوای کوی او دارم مکرر


مگر در راه او گردم در آوار


رها کردی مرا آواره گردم


که گردد کم همی آمار و طومار


که عمری سائل کوی مرادم


مرادم، کی دهی سردار احرار


گره دارد امور اهل عالم


که سرها می رود محروم در دار


رسد کی دادرس، دادِ دلِ ما


عدو همواره می گردد طمع کار


الهی عالماً در راهِ اسلام


همه آماده اما کو علمدار
🌸🌸



✨گفتم✨

 ✨ اگر✨

 ✨مے دانستم✨

 ✨چه روزے✨

 ✨مے آیے✨

 ✨ به احترام آمدنت✨

 ✨گناه نمے کردم✨

 ✨ گفت:✨

 ✨آن روز✨

✨ که گناه نکنے✨

 ✨به احترام گناه نکردنت✨

 میآیم✨

 ✨اللهم عجل لولیک الفرج✨





 نماز و روزه و افطار عشق است سحر خوردن کنار یار عشق است

 

نه یکبار از کنار خیمه گاهش گذشتن بل هزاران بار عشق است

 

شنیدم هاتفی در اسمان گفت غم دل گر خورد غمخوار عشق است

 

بیا مهدی که بی تو روزه سخت است ضیافتخانه با دلدار عشق است

 

گلستان جهان همراه خار است گل نرگس بود بی خار عشق است

 

خدایا جان ما گردان فدایش شهادت در بر سردار عشق است

 

نه یک تن بل هزاران تن فدایش فداییّش به روی دار عشق است

 

دل و مهدی دل و دوری هجران گل زهرا ییم دیدار عشق است

 

دلم وصل تو جانا ارزو داشت ولی شد فاصله بسیار عشق است

 

بیا در ماه روزه یاریم کن کنارت مهدیا افطار عشق است




چندگاهیست ، 👈وقتی میگویم :

💙و فی کل الساعة💙

دلم می سوزد که همه ساعاتم ازآن تو نیست.

👈وقتی می گویم:

«ولیا و حافظا»

احساس می کنم که سرپرستم، امامم کنار من ایستاده

و قطره های اشکم را به نظاره نشسته است.

👈وقتی می گویم: 💚و قائدا وناصرا💚

به یاد پیروزی لشکرت،

در میان گریه لبخند بر لبم نقش می بندد.

👈وقتی می گویم:

💜و دلیلا و عینا💜

یقین دارم که تو راهنما و ناظر اعمال منی.

👈وقتی می گویم:

💛حتی تسکنه أرضک طوعا💛

یقین دارم که روزی حکومت تو بر زمین گسترده می شود

و همگی شاهد مدینه فاضله ات خواهیم بود. 👈وقتی می گویم:

❤️و تمتعه فیها طویلا❤️

به حال آنانی که در زمان طولانی حکومت شیرین شما

طعم عدالت را می چشند غبطه می خورم
و....

😞چندگاهیست دعای فرج را چند بار می خوانم😞

تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد،

هم اشکم بریزد،😪
هم در جست و جویت باشم،😇

هم سرپرستم باشی،😊

هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم😔

و هم احساس کنم خدا در نزدیکی من است😍

پس باز هم از ته دل مخلصانه بگوییم : 💓 اللهم عجل لولیک الفرج 💓





تشنگان را سحاب پیدا شد

رحمت بیحساب پیدا شد

در دل این کویر تفیده

بهر جوشید و آب پیدا شد

چشم ِچشمانتظارها روشن

روی حق بینقاب پیدا شد

در جمال منورِ یک ماه

چارده آفتاب پیدا شد

بامدادان ز نکهت یک گل

یک گلستان گلاب پیدا شد

انقلاب جهانیِ دین را

رهبر انقلاب پیدا شد

همه عالم تراب مقدم او

هیبت بوتراب پیدا شد

چشمتان روشن ای مسلمانان

روح اسلام ناب پیدا شد

سامره شهر مکه گشت و در آن

احمدی با کتاب پیدا شد

طلعت غیب را که میگفتند

صبحدم بینقاب پیدا شد

بر فراز سر ستمکاران

آیه های عذاب پیدا شد

اهل ایمان امانتان آمد

که امام زمانتان آمد


نقل هر بزم صحبت مهدی است

دولت عدل دولت مهدی است

ما همه در حضور او هستیم

گرچه دوران غیبت مهدی است

وسعت بیحدود ملک خدا

پایگاه حکومت مهدی است

گو همه شرق و غرب حمله کنند

شیعه در ظلّ رایت مهدی است

شوکت و قدرت ستمکاران

همه پامال قدرت مهدی است

خال و خط محمّدی پیدا

در تماشای صورت مهدی است

هیچکس نیست مصلح عالم

این قبا وقف قامت مهدی است

به تمام موالیان گویید

که ولایت، ولایت مهدی است

آسمان و زمین و لیل و نهار

در پناه حکومت مهدی است

بگذارید کافران بکشند

جرم شیعه، محبت مهدی است

عدل و آزادی و حقوق بشر

در نظام عدالت مهدی است

دست «میثم» بوَد به دامانش

پـدر و مــادرم بـه قربانش



تو یگانه امام منتظری

تو نویدِ نجاتِ هر بشری

بین جمعی و جمعها ز تو دور

آشکار همیشه پنهانی

آفتاب همیشه جلوهگری

تو فروغ دو دیدۀ زهرا

تو امید دل پیامبری

تو به اسلام و دین یگانه پدر

تو تمام ائمه را پسری

ثانی احمد و نظیر علی

فاتح بدر و خیبر دگری

تو فروغ چهارده خورشید

تو تجلای چارده قمری

تو دُرِ ناب یازده دریا

تو حسن را ستارۀ سحری

تو به سینای آرزو موسی

تو به طور امیدها شجری

کربلا سامره نجف مشهد،

یا به سوی مدینه ره سپری؟

ما ز تو غافلیم و بیخبریم

تو ز ما لحظه لحظه باخبری

آن که مولای عالم است تویی

آن که در جمع ما کم است تویی



ای به پیغمبران امید بیا

ای خداوند را نوید بیا

طالب خون سیدالشهدا

مرهم زخم هر شهید بیا

قامت راست قامتان بیتو

چون قد فاطمه خمید بیا

یوسفا همچو دیدۀ یعقوب

موی اسلام شد سفید بیا

صبر اسلام شد تمام ببین

جان شیعه به لب رسید بیا

تو به هر جمعه اشک ما دیدی

دیدۀ ما تو را ندید بیا

به همان نالهای که در پس در

فاطمه از جگر کشید بیا

همه در انتظار روز ظهور

همه در هالۀ امید بیا

به خدا که خدا تو را ز آغاز

بر چنین روز آفرید بیا

به سرشکی که در عزای حسین

دائم از دیدهات چکید بیا

به سری کز قفا بریده شده

به دلی کز سنان درید بیا

همه چشمند تـا تـو بـاز آیی

همچو خورشید دیده بگشایی



ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی


دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی


یا ابا صالح المهدی

تو یک گوشه چشمت غم عالم ببرد،

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد



اللهم عجل لولیک الفرج

  • ۰
  • ۰

 راز قصه توکل


قصه وکالت را زیاد شنیده ام !


اما قصه وکیلی چون تو را نه ...


 تو که وکیل باشی همه حق ها گرفتنی است ...


پرونده ای که تو وکیل باشی قصه اش ستودنی است ...


وکیل که توباشی یک قدم با من است ده قدم باتو ...


در قصه وکالت تو به ازای دادخواهیت عشق و محبت است که هزینه می شود ...


از لحظه سپردن حالم به تو آرامش مهمان خانه زندگی ام شد ...


 از روزی که ایمان آوردم تو وکیل منی و تنها پناهم ...


کتاب زندگی ام روی میزِ تو و تو آگاه از تمام خطوطش ، کلماتش ...


من یقین دارم که تو همه جا با منی

 ...
 و تو در این عشق بازی ، پرده ازرازی بزرگ برداشتی ،


رازی که اسمش رامی دانستم اما رسمش را .....


رازی به اسم "توکل" ...


"توکل" قصه ای است که از روز ازل بر ایمان خواندی و گفتی در هر


تاریکی و پیچ و خم دنیا و حتی درتمام لحظات روشنایی دستانت دردست من است ...


نگران نباش و به من اعتماد کن ...


"توکل"، "توکل" ...


اما من نفهمیده بودم راز این قصه را ...


روزها و شبها بر من گذشت تا که شیرینی اش را به من چشاندی ...


قصه ای که در آن خدا وکیل من است ...


و فهمیدم :


"حسبنا الله ونعم الوکیل"


****************************

داستانک


رابرت داوینسن قهرمان مشهور گلف وقتی در یک مسابقه قهرمان شد،


زنی به‌سوی او دوید و گفت: بچه مریضی دارم و به من کمک کن وگرنه بچه‌ام می‌میرد.


رابرت بلافاصله همه پولی رو که برنده شده بود به آن زن داد.


هفته بعد یکی از مقامات ورزش گلف با رابرت تماس گرفت و به او گفت


خبر بدی برایت دارم آن زن کلاه بردار بوده و اصلا ازدواج نکرده بوده


که بچه مریض داشته باشد رابرت داوینسن در پاسخ گفت خدارو شکر که


هیچ بچه‌ای مریض نبوده که در حال مرگ باشه این که خیلی خبر خوبیه.


"" چقدر دنیا را زیبا می‌کنند انسان‌هایی که بی‌هیچ توقعی مهربانند


****************************


⛔️امُّل بودن جسارت میخواد...

✅اینکه وسط یه عده بی نماز،نماز بخونی!!
.
✅اینکه وسط یه عده بی حجاب تو گرمای تابستون حجاب داشته باشی!!.

✅اینکه حد و حدود محرم و نامحرم و رعایت کنی!!
.
✅اینکه تو فاطمیه مشکى بپوشى و مردم عروسى بگیرن!!
.
✅اینکه به جاى آهنگ و ترانه ،قرآن گوش کنى!!
.

⛔️ناراحت نباش خواهر و برادرم، دوره آخر الزمان است،
.
💥به خودت افتخار کن،

👈تو خاصی..

👈تو فرزند زهرایى..

👈تو شیعه على هستى..

👈تو منتظر فرجى..

👈تو گریه کن حسینى.. ⛔️نه اُمُّل
...
💥بگذار تمام دنیا بد وبیراهه بگویند!

👈به خودت...

👈به محاسنت..

👈به چادرت...

👈به عزاداریت... به سیاه بودنش... می ارزد به یک لبخند رضایت مهدی فاطمه س.
.
✅باافتخار قدم بزن خواهر!

✅با افتخار قدم بزن برادر.



.*****************

******************
حکمت صلوات :

صلوات: تنها دعایی هست که حتما مستجاب می شود.

صلوات : بهترین هدیه از طرف خداوند برای انسان است.

صلوات : تحفه‌ای از بهشت است.

صلوات : روح را جلا می‌دهد.

صلوات : عطری است که دهان انسان را خوشبو می‌کند.

صلوات : نوری در بهشت است.

صلوات : نور پل صراط است.

صلوات : شفیع انسان است.

صلوات : ذکر الهی است.

صلوات : موجب کمال نماز می‌شود.

صلوات : موجب کمال دعا و استجابت آن می‌شود.

صلوات : موجب تقرب انسان است.

صلوات : رمز دیدن پیامبر در خواب است.

صلوات : سپری در مقابل آتش جهنم است.

صلوات : انیس انسان در عالم برزخ و قیامت است.

صلوات : جواز عبور انسان به بهشت است.

صلوات : انسان را در سه عالم بیمه می‌کند.

صلوات : از جانب خداوند رحمت است و از

سو فرشتگان پاک کردن گناهان و از طرف مردم دعا است.


صلوات : برترین عمل در روز قیامت است.

صلوات : سنگین‌ترین چیزی است که در قیامت بر میزان عرضه می‌شود.

صلوات : محبوب‌ترین عمل است.

صلوات : آتش جهنم را خاموش می‌کند.

صلوات : فقر و نفاق را از بین می‌برد.

صلوات : زینت نماز است.

صلوات : بهترین داروی معنوی است.

صلوات : گناهان را از بین می‌برد.






********************************************************************

ضرب المثل های قرآنی


🎊هدیه قرآنی زن تازه مسلمان شده بلاروسی بعد از چند سال زندگی در ایران به ایرانیان🎊

🎉ﺿـﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜـﻞ ﻫـﺎﯼ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﻗﺮﺁﻧﯽ🎉

↩️ﺁﺷﭙﺰ ﻛﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺷﺪ، ﺁﺵ ﻳﺎ ﺷﻮﺭ ﻣﻰ ‌ ﺷﻮﺩ، ﻳﺎ ﺑﻰ ‌ﻧﻤﻚ .


" ﻟﻮ ﻛﺎﻥ ﻓﻴﻬﻤﺎﺀ ﺍﻟﻬﺔ ﺍﻻ ﺍﻟﻠﻪ ﻟﻔﺴﺪﺗﺎ "


ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺟﺰ ﺧﺪﺍﯼ ﯾﮑﺘﺎ ﺧﺪﺍﻳﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﻮﺩ، ﻓﺴﺎﺩ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥﺭﺍﻩ ﻣﻰ ﺍﻓﺘﺎﺩ .


‏( ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻧﺒﻴﺎﺀ - ﺁﻳﻪ 22 ‏)

↩️ﺍﺯ ﺗﻮ ﺣﺮﻛﺖ ، ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﻛﺖ .


" ﻭ ﻣﻦ ﻳﻬﺎﺟﺮ ﻓﻲ ﺳﺒﻴﻞ ﺍﻟﻠﻪ ﻳﺠﺪ ﻓﻲ ﺍﻻﺭﺽ ﻣﺮﺍﻏﻤﺎً ﻛﺜﻴﺮﺍً ﻭ ﺳﻌﺔ "


ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩِ ﺧﺪﺍ ﻫﺠﺮﺕ ﮐﻨﺪ، ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ‏(ﭘﻬﻨﺎﻭﺭ ﺧﺪﺍ ‏) ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻭ


ﮔﺸﺎﯾﺶ ﺍﻣﻮﺭﺵ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﯾﺎﻓﺖ . ‏( ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺴﺎﺀ - ﺁﻳﻪ 100 ‏)

↩️ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ، ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺟﺎ ﺭﺍﻧﺪﻩ .


" ﺧﺴﺮ ﺍﻟﺪﻧﻴﺎ ﻭ ﺍﻷﺧﺮﺓ "


ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺰﺑﺎﻥ ﻭ ﺑﻈﺎﻫﺮ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﺁﺧﺮﺕ ﺯﻳﺎﻥ ﺩﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ‏( ﺳﻮﺭﻩ ﺣﺞ - ﺁﯾﻪ 11 ‏)

↩️ﻫﺮ ﮔﻠﻰ ﺑﺰﻧﻰ ، ﺑﻪ ﺳﺮِ ﺧﻮﺩﺕ ﺯﺩﻩﺍﻯ .


" ﺍﻥ ﺍﺣﺴﻨﺘﻢ ﺍﺣﺴﻨﺘﻢ ﻷﻧﻔﺴﻜﻢ "


ﺍﮔﺮﻧﻴﻜﻲ ﻛﻨﻴﺪﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻧﻴﻜﻰ ﻣﻰﻛﻨﻴﺪ (ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺳﺮﺍﺀ -7‏)


↩️ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﯿﺮ، ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ .


"ﻟﮑﻢ ﺩﯾﻨﮑﻢ ﻭﻟﯽ ﺩﯾﻦ "


ﭘﺲ ﺍﯾﻨﮏ ﺩﯾﻦِ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﺪ، ﻭ ﺩﯾﻦِ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ .


‏( ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻟﮑﺎﻓﺮﻭﻥ - ﺁﯾﻪ 6 )



***********************************


مقاومت در برابر گناه



🌹جوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید:


 من جوان کم سنی هستم اما آرزوهای بزرگی دارم و نمی توانم خود


رااز نگاه کردن به دختران منع کنم، چاره ام چیست؟

عالم نیز کوزه ای پر از شیر به او داد و به او توصیه کرد که کوزه را


به سلامت به جای معینی ببرد و هیچ چیزاز کوزه نریزد.


واز یکی از شاگردانش درخواست کرد او را همراهی کند


واگر شیر را ریخت جلوی همه ی مردم او را کتک بزند.

جوان نیز شیر را به سلامت به مقصدرساند. و هیچ چیز از آن نریخت.

 وقتی عالم از او پرسید چند دختر را در سر راهت دیدی؟


 جوان جواب داد: هیچ، فقط به فکر آن بودم که شیر را نریزم که


مبادا در جلوی مردم کتک بخورم و در نزد مردم خوار و خفیف شوم.

عالم هم گفت: این حکایت انسان مؤمن است که همیشه خداوند را


ناظر بر کارهایش میبیند و از روز قیامت و حساب و کتاب بیم دارد.



**************************************************************

حجاب


زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بست و


چادر زن لای در گیر کرد. داشت بازحمت چادر رو بیرون میکشید که


یه زن نسبتا بدحجاب طوری که همه بشنوند گفت:


آخه این دیگه چه جور لباس پوشیدنه؟ خودآزاری دارن بعضی ها !


زن محجبه، روی صندلی خالی کنار اون خانم نشست و


خیلی آرام طوری که فقط زن بدحجاب بشنوه گفت:


من چادر سر می کنم ، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد ،


و نگاهش را کنترل نکرد ، زندگی تو ، به هم نریزد .


همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به


تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و


در گرمای تابستان زیر چادر از گرما اذیت می شوم،


زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم،


بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو.


من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم.


من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر


توی کوچه و خیابان قدم بزنم. اما من روی تمام این خواسته ها خط قرمز کشیدم،


تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم. و همه اینها رو وظیفه خودم میدونم.

چند لحظه سکوت کرد تا شاید طرف بخواد حرفی بزنه و چون پاسخی دریافت نکرد ادامه داد:


راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد.


حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و


لباسهای بدن نما و صد جور جراحی ِ زیبایی، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.


حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

زن بدحجاب بعد از یک سکوت طولانی گفت: هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم …


*******************

رَبّ که می گویم خیالم راحت می شود .


دلم آرام میگیرد که بلایی سرم نمی آید ؛کسی تا آخر هوایم را دارد....


رَبّ ؛ یعنی پرورش دهنده


یعنی چیزی را از اولِ اول ،مثل یک دانه ی کوچک پرورش دهی ،


مراقبش باشی ،آب و آفتابش را اندازه کنی ...


برایم ربوبیت کرده ای که حالا اینجایم ...!


قبول دارم آفت زده ام و خیلی وقت است که گُل نمیدهم ...


اما خیالم راحت است که مراقبم هستی...


گیرم چند روزی را آبم ندهی،


بگذاری جایی پرت و دور از نور تا آفتم کشته شود..!


گاهی روزهایم سخت میگذرند ، خیییلی سخت...


اما به رَبّ که فکر میکنم خیالم راحت میشود ....




***************************************


خداوند میفرمایند:


🌹ای فرزند آدم تو را در شکم مادرت قرار دادم و


صورتت را پوشاندم تا اینکه از رحم متنفر نگردی

💦 صورتت را به سمت پشت مادرت قرار دادم تا بوی غذا و معده تو را نیازارد!


🍃برایت متکا در سمت راست و چپ قرار دادم که


در راست کبد و در سمت چپ طحال میباشد تا بیارامی.


✨بر تو در شکم مادر نشست و برخواست را آموزش دادم.

🌴آیا کسی غیر از من را توانای چنین کاری هست؟؟

🍃وقتی مدت حمل به پایان رسید و مراحل آفرینشت تکمیل گردید.


✨بر فرشته مامور بر ارحام امر کردم که تو را از رحم خارج و با نرمش بالهایش به دنیا وارد کند.


💦دندانی که چیزی را ریز کند نداشتی!!

🌹دستی که بگیرد و قبض کند نداشتی!!

✨قدم و گامی برای سعی و رفتن نداشتی!!

🍃از دو رگ نازک(پستانها)در سینه مادرت طعامی بصورت شیرخالص که


در زمستان گرم و در تابستان سرد باشد برایت غذا قرار دادم


🌴مهر و محبتت بر قلب پدر و مادرت قرار دادم تا تو را سیر نمیکردند خود سیر نمیشدند.

✨و تا تو را نمی آسودند خود استراحت نمیکردند!

🌹اما وقتی پشتت قوت گرفت و بازوانت پرتوان شد


به مبارزه من قیام نمودی در خلوت نافرمانی من کردی و از من حیا ننمودی!!!


🌴اما باز هم و با همین صورت: اگر بخوانی مرا اجابتت کنم.

💦و اگر از من بخواهی و سؤالم کنی بدهمت و برآورده کنم!!!

🌹اگر بسویم بازآیی میپذیرمت!!!
 
🍃شگفتا از تو ای فرزند آدم هنگامیکه متولد شدی


در گوشت اذان گفتند بدون نماز؛ و هنگام مرگت نماز بر تو اقامه شد بدون اذان !!!


🌴شگفتا بر تو ای فرزندآدم هنگام تولد ندانستی چه کسی تو را


از شکم مادر خارج گردانید و هنگام مرگ ندانستی چه کسی تو را بر قبر وارد نمود!


💥شگفتا ای ابن آدم هنگام تولد غسل و نظافت شدی


و هنگام مرگ نیز غسلت دادند و نظافتت کردند!😔


🍃شگفتا از تو ای فرزندآدم هنگام تولد بر شادی و


مسرت اطرافیانت آگاه نبودی و هنگام مرگ برسوگ و شیون و گریه واندوهشان! 😔


🌹عجبا از تو ای فرزندآدم در شکم مادر در مکان تنگ و تاریک بودی


و بعد از مرگ دوباره در مکان تنگ و تاریک قرار میگیری


🌴عجبا ای فرزندآدم وقت تولد با پارچه پیچانده شدی


تا به پوشانندت و وقت مرگ باز با پارچه می پیچانندت تا پوشانده شوی


🌹شگفتا بر تو ای فرزندآدم وقتی متولد میگردی و بزرگ میشوی


ازمدارکت و مهارتهایت مردم جویا میشوند


و وقتی بمیری ملائکه از کردار و اعمال صالحت خواهند پرسید

💥👈پس برای آخرتت چه مهیا و آماده کرده ای!!!


🌹بجاست که از صمیم قلب بگوئیم:

✨اشهدان لااله الاالله و اشهد ان محمدا رسول الله ✨



*****************


آیین همسرداری



1.هرگاه زنی برای مرتب کردن خانه چیزی را از جایی به جای دیگر ببرد خداوند


به او نظر رحمت میکند.پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله وسلم)


٭************
2.در هربار شیر مکیدن نوزاد خداوند ثواب آزاد کردن یک بنده را به زن میدهد.


پیامبر اکرم ( صل الله علیه و اله وسلم )


٭************

3.جهاد زن خوب شوهرداری کردن است.امام علی (علیه السلام)


٭************
4.بهترین زنان زنی است که برای شوهرش خوشبو باشد.امام صادق ( علیه السلام)


٭************
5.چند گروه از زنان با حضرت زهرا در قیامت محشور میشوند.یکی از


انان زنانی هستند که بر بداخلاقی شوهر خود صبر میکنند.امام صادق (علیه السلام)


٭************
6.هیچ چیز برای زن در شب اول قبر بهتر از رضایت شوهرش نیست.


امام محمد باقر (علیه السلام)


٭************
7.یک لیوان آب دست شوهر دادن بهتر از یک سال نماز شب خواندن و


روزه گرفتن است.پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله وسلم)


٭************
8.چون زنی به شوهر خود آب گوارایی دهد خداوند 60 گناه او را میبخشد.


پیامر اکرم (صل الله علیه و اله وسلم)



************************