عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

آخرین نظرات
  • ۶ اسفند ۹۵، ۰۷:۳۰ - جملک نویس
    خدا قوت
  • ۳ اسفند ۹۵، ۱۳:۳۷ - جملک نویس
    خدا قوت
پیوندهای روزانه

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰


یادداشت مدیروبلاگ


اگر امام حسین ع نبود از اسلام هیچ چیزی باقی نمیماند و


حکومتهای بعد از پیامبر چون آل ابوسفیان معاویه و یزید و


بعد از او چنان اسلام را مصادره و تحریف میکردند که


اسلام تمام دستاوردهای پیامبر اعظم ص را از دست میداد


واقعه عاشورا مثل یک معجزه در حد قرآن است شاید سوال پیش آید


که چرا این روز را با کتاب بزرگی چون قرآن مقایسه میکنم پاسخ این است


که قران و واقعه عاشورا  و قیام امام حسین ع تشابهاتی با هم دارند


اول اینکه هیچکدام تحریف نمیشوند و حقیقت همان است که همه میدانند


و حتی علمای اهل تسنن هم ظلم و بیرحمی یزید و یارانش را به


امام حسین ع رد نمیکنند قران هم کتابیست که حتی یک نقطه از


آن تحریف نشده است در صورتی که هر نوع کتابی که در این جهان باشد


به مرور و با آمدن حکومتها به نفع خود تاریخ را تحریف کرده اند


دوم اینکه هر چه از روزگار میگذرد حقیقت های قرآن آشکارتر و عظمت این


کتاب آسمانی بیشتر میشود و نقطه ها و علم جدید از آن تراوش میکند و


واقعه عاشورا هم هر چه رو به جلو میرویم کهنه نمیشود که هیچ هر


سال با عظمت تر از سال قبل مراسمات و عزاداری ها برگزار میشود در


حالی که میلیاردها انسان در جنگ های جهانی و جنگهای متفرقه کشته


شده اند اما هیچکدام همچین مراسمات سالیانه ای ندارند پس اینجاست


که بحق گفته میشود این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است


وقتی همه کوچه ها سیاه پوش میشود و مراسمات عزا برپا میشود


همان سوال تیتر مطلب امشب ناخود آگاه پرسیده میشود


باز این چه شورش است که در خلق عالم است ...؟


و با رسیدن به جواب و اهل این روز به پیامبر خدا و


دین خدا میرسیم و بخاطر همین میگوییم


فلسفه زنده ماندن قیام عاشورا و امام حسین در حد معجزه است مثل قرآن


که دین خدا را بعد از پیامبر اعظم تا اینجا زنده نگه داشته است پس بحق میگوییم


اگر اما حسین ع و قیام عاشورا نبود از اسلام چیزی باقی نمی ماند و ....


{ کر بلا در کربلا میماند اگر زینب نبود }

مرتضی زمانی

 مدیر وبلاگ

***************************************************

"حسین جان "

دوباره مثل همیشه خجالتم دادی...

برای عرض ارادت لیاقتم دادی...


تعجبم توکجا این حقیرساده کجا...

همیشه گفته ام آقا تو عزتم دادی...

همین که خط نکشیدی به نام من ممنون...

چه شدکه این همه شوق ارادتم دادی ...


وفا ندیده ای ازمن قبول اما ...

خودت به رحمت شاهانه عادتم دادی...


السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام


*****************************************




سخنان امام حسین علیه السلام

ای مردم، اگر تقوای الهی پیشه کنید و حق را برای صاحبانش بشناسید،

خدا از شما بیشتر راضی خواهد بود.

بدانید که شیرینی و تلخی دنیا، خواب است و بیداری در آخرت است. رستگار کسی است

که به فلاح آخرت برسد و بدبخت کسی است که به شقاوت آخرت گرفتار آید.

هرگاه بدعت ها آشکار شود، دانا باید دانش خویش را آشکار کند.

شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش دعوت می کنم.

همانا سنّت مرده، بدعت زنده شده است.

مرگ با عزّت بهتر از زندگی با خواری است.

اگر شما دین ندارید و از آخرت نمی ترسید، دست کم آزاده باشید.

مرگ جز یک پلی نیست که شما را از سختی و رنج عبور داده، به

بهشت پهناور و نعمت های همیشگی آن می رساند.

تسلیت

فرا رسیدن روزهای غم بار تاسوعا و عاشورا و شهادت مظلومانه


سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت امام حسین علیه


السلام و یاران باوفایش را به مسلمانان، آزادی


خواهان و شیفتگان آن حضرت تسلیت می گوییم.

محرم، ماه آزادگی

محرّم ماه آگاهی، ماه شکوفایی، ماه سوگواری و ماه عشق است.


محرّم ماه آزادی و رهایی، ماه رشد و بالندگی، ماه جوشیدن


و اندیشیدن، و ماه فانی شدن و به ابدیت پیوستن است. محرّم مدرسه


عشقی است که باید درآن درس آموخت. محرابی است که


باید در آن به نماز عشق ایستاد و نردبانی است


که باید از آن بالا رفت تا به لقای حق شتافت.



هرروز عاشورا و هر سرزمین کربلاست

عاشورا سالروز عروج خونین سبک بالان عاشقی است


که با شهادت خویش حماسه جاودانه و با شکوهی در تاریخ آفریدند.


عاشورا چشمه نوری است که سیاهی ها و تاریکی ها را از


جان می شوید و زلالی و پاکی را سخاوتمندانه به آن هدیه می


کند. فریاد سرخی که از خاک تفتیده کربلا برخاست، طنین بیدارباشی بود


که تمامی اعصار و قرون را درنوردید و با رنج


مظلومان تاریخ آمیخته شد و به ابدیت پیوند خورد. نه کربلا به


یک سرزمین محدود می شود و نه عاشورا در غروب یک


روز پایان می یابد.



محراب مشتاقان

کربلا صحنه نمایش رویارویی حق و باطل و حماسه پرشکوه


جانبازی و شهادت طلبی است. کربلا نمایش رویارویی دو جبهه


است که یکی در قامت استوار حسین علیه السلام تجلّی می یابد و


دیگری در وجود یزید نمود می یابد. نبض زمین در کربلا


می تپد و کل کاینات در کربلا خلاصه می شود.


کربلا محراب عبادت دل باختگان است. کربلا سکویی است که کربلاییان و


عاشوراییان را از خاک تا افلاک و از زمین تا عرش برین پرواز می دهد.


کربلا مدرسه ای است که درس چگونه ماندن و چگونه رفتن را


به ما می آموزد و پایداری و پاسداری را یاد می دهد.


حماسه جاوید

نهضت عاشورا حقیقتی را آشکار کرد که در هجوم ابرهای فتنه و تحریف گم شده بود

عاشورا نمایش پرشکوه عشق است که با ایثار و از


خودگذشتگی حسین علیه السلام و یاران فداکار


آن حضرت در صحنه کربلا خلق می شود.

حماسه کربلا حقیقتی را در کهکشان عشق و خون به تصویر کشید تا

دیگر کسی برای چشم پوشیدن از آفتاب حقیقت، بهانه ای نیابد.

کربلا صحنه وقوع حماسه جاویدی است که وجدان انسان های آگاه،

صلابت آسمانی اش را ستایش می کند و در برابر قداست و

عظمت آن سر تعظیم فرود می آورد. نام آنانی که در معراج کربلا

تن به خاک سپردند و به افلاک پر کشیدند، بعد از

گذر قرن ها هم چنان بر تارک تاریخ می درخشد.


حسین، آموزگار تقوا

تقوا دژی استوار است که آدمی را در برابر خطا و گناه و پلیدی و

زشتی حفاظت می کند و حسین علیه السلام بهترین آموزگاری بود

که عملاً آموخت تقوا، گوشه نشینی و عزلت و دوری از جامعه نیست؛

بلکه موهبتی است که با بصیرت، دانایی و ستیز دائم با هواهای نفسانی و

مفاسد اجتماعی به دست می آید. حسین علیه السلام مظهر تقوای الهی و

نمونه اعلای وارستگی و پارسایی است وباید تقوای حقیقی را در

مکتب حسینی بیاموزیم و آموزه های عاشورا را الگوی رفتارمان قرار دهیم.



آغازی دیگر

عاشورا برای ما تنها یک حادثه نیست؛ بلکه نوعی فرهنگ و

تاریخ آغازی دیگر است. حادثه عاشورا هرچند در زمانی بسیار

کوتاه تحقق یافت و بیش از نیم روز دوام نیافت، امّا عمق حادثه

چنان روایت تلخی را به تصویر می کشد که توجّه همه عالم را

به خود معطوف می سازد و چنان شور و حرکتی می آفریند که

همه قیام های حق طلبانه و آزادی خواهانه از سرچشمه اش آب

می خورد و بر محور آن می چرخد. این وظیفه ماست که فرهنگ

عاشورا و پیام کربلا را خوب بشناسیم و سرمشق زندگی خود قرار دهیم.


آزادگی

از مهم ترین پیام های عاشورا، حفظ آزادگی و شرافت انسانی است؛

زیرا انسان تا اسیر نادانی و گم راهی باشد و دل بستگی به دنیا پرده های

سیاه بر چشم و دل او افکند، هرگز مسیر تکامل را نخواهد پیمود و

به هدف های متعالی و انسانی نخواهد رسید. در آن روزگار که

وابستگی های دنیوی و دل بستگی های مادّی، مردم را از یاد خدا

غافل ساخته و دام های فریبنده آنها را به پستی کشانده و

سراب مقام و ریاست، شکوه حضور پروردگار را در دل هایشان به فراموشی سپرده بود،

حسین علیه السلام بود که همگان را به آزادی و کمال انسانی

فرا خواند و به زیبایی فهماند که خداوند انسان را آزاد آفریده و انسان باید از این آزادی پاسداری کند.



عدالت خواهی

حضرت امام حسین علیه السلام که خود مظهر انسانیّت و

تجسم عدالت بود، پیوسته با بی عدالتی مبارزه می کرد و

در آخر، جان مبارکش را در این راه نثار کرد. عدالت خواهی

و ظلم ستیزی دو ویژگی برجسته قیام امام حسین علیه السلام است

که برای هیمشه در صفحه تاریخ ماندگار می باشد و معیار تشخیص

مبارزات و حرکت های حق از باطل در طول تاریخ خواهد بود.


فریاد بیداری

بندگیِ دنیا انسان را به پستی و تباهی می کشاند و وابستگی

به آن آدمی را به خاک سیاه ضلالت و گم راهی می نشاند.

فریب دنیاست که مردم را به ستمگری و شقاوت می کشاند و

از فتنه دنیاست که به خواری تن می دهند و به بندگی غیر خدا

روی می آورند و آیات روشن خدا را انکار می کنند. حسین

علیه السلام از هر فرصتی بهره برد تا آن قوم ره گم کرده و

از حقیقت برگشته را بیدار سازد و از فریب دنیا بر حذر دارد.

آری فریاد بیداری حسین علیه السلام تا امروز در گوش تاریخ طنین انداز است.


حقیقت کمال

وقتی نور معرفت در زوایای تاریک دل آدمی بتابد، دیگر

او جز در برابر خداوند سر تسلیم فرود نمی آورد و جلوه های

ظاهری دنیا او را نمی فریبند و در همه حال تسلیم فرمان الهی و

شکرگزار نعمت های او می شود. حسین علیه السلام در روز

عاشورا خواست تا کمال حقیقی و حقیقت کمال را برای مردم

بنمایاند و نشان دهد که راه سعادت و کمال تنها با خدامحوری پیموده می شود،

و عظمت انسان تنها با تقوای الهی به دست می آید و رسیدن به

کمالات معنوی با پرهیز از ننگ و ذلّت زندگی با ظالمان میسر می گردد

و خوشبختی، در زندگی با عزّت و مرگ با سعادت معنا می شود.


شهادت، انتخابی وال

امام حسین علیه السلام می دانست که این نهضت، پیروزی نظامی ندارد

و این حرکت جز به شهادت او سرانجام نمی یابد؛ امّا او بر

اساس تکلیف و وظیفه شرعی قیام کرد و برای پیراستن چهره دین از

ناروایی ها، حرکت خود را آغاز کرد تا با خون خود و یارانش، کژی ها

را از جامعه اسلامی بزداید و فریاد بیداری را در جان خفته انسان ها طنین انداز کند.



سازش ناپذیری

قاطعیت و سازش ناپذیری حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام

در مبارزه با فساد، انحراف و استبداد همواره الهام بخش انسان های

آزاده در طول تاریخ بوده است. امام حسین علیه السلام با

شجاعت تمام از دین و حقانیت خود دفاع کرد و هرگز خواری بیعت

با یزید را نپذیرفت. او برای دفاع از دین و احیای ارزش های اسلامی،

رنج ها و مصیبت ها را به جان خرید و تا مرز شهادت ایستادگی کرد.


اخلاص

حرکت و قیام شکوهمند امام حسین علیه السلام قیامی الهی بود که

از منبع وحی سرچشمه می گرفت. تاریخ پرفراز و نشیب بشر،

هرگز حماسه ای ناب تر و خالص تر از نهضت عاشورا سراغ ندارد.

حضرت امام حسین علیه السلام والاترین نمونه اخلاص و پاک بازی است

و یاران او از فداکارترین و باوفاترین انسان های روی زمین بودند.

از این رو قیام و نهضت حسینی از خدایی ترین و با اخلاص ترین

مبارزات حق طلبانه و بارزترین مظهر حق پرستی و عدالت خواهی است.


امر به معروف و نهی از منکر

نهضت امام حسین علیه السلام در کربلا برای این بود تا روح مسئولیت پذیری

و حق خواهی را در جامعه زنده کند و بنیاد ظلم و استبداد را از جامعه بر کند

و زنگارهای نیرنگ و فریب را از چهره دین اسلام بزداید و حقیقتِ پنهان شده در

پشت پرده های ضخیم تحریف را برای مردم آشکار سازد و جان خفته

جاهلان، گم راهان و فریب خوردگان را بیدار کند. ما در زیارت نامه آن

حضرت شهادت می دهیم که «ای حسین، تو نماز را به پا داشتی و

زکات پرداختی و امر به معروف و نهی از منکر فرمودی».


راز عاشور

این چه رازی است که تمامی حرکت ها و انقلاب هایی که برای دفاع از

دین انجام می شود، تاب و توان و شور و پویایی شان را از حماسه

عاشورا می گیرند و این چه سرّی است که اندیشه های اسلامی بالندگی و

دوامشان را از نهضت کربلا اخذ می کنند؟ آری، هیچ اندیشه ای

به کمال نمی رسد، مگر این که از چشمه جوشان معرفت عاشورا

سیراب شود و هیچ حرکتی دوام نمی آورد مگر این که

از صلابت معنوی حماسه کربلا کمک بگیرد.


رضا و تسلیم

رضا و تسلیم در برابر فرمان خداوندی تنها به معنی فرمانبرداری نیست؛

بلکه تسلیم علاوه بر اطاعت باید با عشق و شوق درونی در پرستش همراه باشد.

عبادت و طاعت حضرت امام حسین علیه السلام عبادت عشاق و

عبادت احرار است که از میل شدید درونی می تراود.

ژرفای این تسلیم و رضا، در کلام امام حسین علیه السلام در

ظهر عاشورا به خوبی هویداست، آن جا که می گوید: «خدایا،...

به قضای تو راضی ام؛ تسلیم فرمان توام. معبودی جز تو نیست،

ای فریادرس فریاد رسان.»


اهمیت نماز

شب عاشورا شور و حال دیگری برای امام حسین علیه السلام دارد.

دیگر وقوع جنگ قطعی شده است و یزیدیانِ نالایق که هواهای نفسانی

مجال تفکر و تدبر را از آنان گرفته است، با بی شرمی تمام، تصمیم

به جنگ دارند و حسین علیه السلام شب عاشورا را برای نماز،

استغفار و مناجات با پروردگار از دشمن مهلت می گیرد و می فرماید:


«خدا می داند که من به نماز و قرائت قرآن و استغفار و مناجات با خدا علاقه شدید دارم».


آری، نماز، رستن از دار فنا و پیوستن به عالم بقاست.

نماز دل بریدن از دنیا و اوج گرفتن به سوی خداست و در

این شب غریب و در این دشت اندوه و در این مصیبت و

بلا، این نماز است که آرامش می بخشد و مصیبت ها را تحمّل پذیر می سازد.


وظیفه همه

امام حسین علیه السلام در کربلا حماسه سترگ و

بی نظیرِ عاشورا را آفرید تا ما را با فرهنگ خوب زیستن و سرفراز مردن،

آشنا کند و عبودیت و بندگیِ خدا و حرکت و قیام در

راه خدا را به ما آموزش دهد. کربلا کلاس درسی است که باید همگان در آن بیندیشند.

برای شاگردان این مدرسه، جهاد و شهادت وظیفه ای است

که با عشق گزارده می شود. شاگرد مکتب عاشورا،

همواره دین را درمی یابد و از دنیا دل می برد و اگر ماندن،

واماندگی را در پی داشته باشد، برای رفتن تردید نمی کند و از

هیچ ستمگری نمی هراسد و از هیچ فتنه ای نمی لرزد. بی باکانه بر ظلم می آشوبد


و در برابر بی عدالتی و بی دینی فریاد بر می آورد که


«هیهات منّا الذّلة».

پیوند دین و سیاست

از ویژگی های برجسته و مهم نهضت عاشورا پیوند دادن دین با سیاست است.

در عاشورا دیانت و سیاست با هم تجلّی می یابد و کربلا حضور

عرفانی و سیاسی امام حسین علیه السلام و یارانش را هم زمان

به نمایش می گذارد. اگر عبادت و دیانت امام علیه السلام را در والاترین

مرتبه آن در کربلا نظاره می کنیم، مبارزات سیاسی آن حضرت نیز

در حماسه عاشورا نمود می یابد. حضرت امام حسین علیه السلام

هرگز به بهانه دین داری و پارسایی از امور سیاسی و اجتماعی

امّت کناره گیری نمی کردند و نسبت به ستم ستمگران و نیرنگ منافقان،

بی اعتنایی و بی طرفی را بر نمی گزیدند؛ بلکه همواره در اجتماع

حضور داشته، با منکرات مبارزه می کردند.



صبر

یکی از آموزه های اخلاقی حماسه کربلا دعوت به بردباری در برابر

مصیبت هاست. حسین علیه السلام و خواهرش زینب علیهاالسلام و

اهل بیت و اصحاب گرامی ایشان در سوگمندانه ترین لحظات صبر

و طاقت از دست ندادند و در اوج عزا، صبوری را به فراموشی نسپردند

و در مرگِ بهترین عزیزانشان رسالت خویش را در پاسداری از

خون آنها، برگی دیگر بر افتخارات کربلا آفریدند.


نهضت عاشورا در کلام امام خمینی رحمه الله

«سیدالشهداء علیه السلام نهضت عاشورا را برپا نمود و با فداکاری

و خون خود و عزیزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بنی امیه

را محکوم و پایه های آن را فرو ریخت». غیر از این گفتار،

امام خمینی رحمه الله در جایی دیگر می فرماید: «سیدالشهداء

علیه السلام که همه عمرش را و همه زندگی اش را برای رفع منکر

و جلوگیری از حکومت ظلم و جلوگیری از مفاسدی که حکومت ها

در دنیا ایجاد کردند، تمام عمرش را صرف این کرد».


چراغ هدایت

حسین علیه السلام برهان درخشانی است که فریب خوردگان و

شیفتگان دنیا را به شاه راه هدایت دعوت می کند و راه ثواب را بهآنها می نمایاند.

حسین علیه السلام بسان چراغ روشنگری است که ره گم کردگان شب

را به سوی نور فرا می خواند، و هم چون کشتی نجاتی است که

اسیرشدگان گنداب های فساد و تباهی را به ساحلِ نجات سوق می دهد.

او رود زلالی است که عشق را در کویر تفتیده دل انسان می رویاند

و آیینه است که جلوه های حقیقت را در فراروی چشمان او آشکار می سازد.


عاشورا، طرحی برای رفتن

در آن هنگام که ستم و فساد و تباهی جامعه را فرا گیرد، رنگ و

نیرنگ جای حقیقت را اشغال کند، مهربانی به دشمنی بدل شود،

دروغگویی و فریب کاری رواج یابد، بندگی زندگی قلمداد گردد،

آزادگی و مردانگی از جامعه رخت بر بندد، جوان مردی و غیرت

به فراموشی سپرده شود، باطل به جای حق خودنمایی کند، حقیقت

بر مردم مشتبه گردد و منکر تبلیغ و ترویج شود و از معروف جلوگیری شود

ـ دیگر چه جایی برای «ماندن» و چه دلیلی برای «زیستن»؟ پس مردانه باید

رفت واز کینه زار لشکر خصم عبور کرد و در فضای آزاد

بال گشود و تا اوج قلّه انسانیّت صعود کرد.


یاد نینوا

یاد نینوا رودی جاری است که کویر سینه دل باختگان و

عاشقان حسین علیه السلام از فیض آن سیراب می شود.

یاد نینوا دریایی است که یک دنیا اخلاص، وارستگی و

فداکاری در آن موج می زند. یاد نینوا آیینه ای است که

شکوه زیباترین ایثار و حماسه را در صفحه خود باز می تاباند.

یاد نینوا کهکشانی است که نگاه ها را به بی نهایت پیوند می زند

و چراغی است که آگاهی و معرفت را در پرتوهای خود به ارمغان می آورد.

آری، نینوا یادآور لحظه های ناب عشق است که قربانی شدن در راه

معشوق را به عنوان زیباترین انتخاب به نمایش می گذارد.


گریه بر حسین علیه السلام

گریه بر حسین علیه السلام تمرین هم سفر شدن با کاروان عاشورا

و مایه تلطیف روح و صفای دل برای شناخت ژرفای حماسه

سرخ حسین علیه السلام است. گریه بر حسین علیه السلام تلاشی

است برای گشودن پنجره ای به خانه دل تا شاید ذرّه ای از همّت،

غیرت، شجاعت، ایمان، اخلاص و آزادگی او در وجود ما بتابد.

گریه بر حسین علیه السلام تقلاّیی است برای حسینی شدن و

کربلایی زیستن و عاشورایی مُردن و کوششی است برای یاد

گرفتن عمیق ترین درس های تربیتی، اخلاقی و انسانی عاشورا.

این است که گریه بر حسین علیه السلام انسان را به مقصود می رساند و

«چشم کسی که بر حسین بگرید، روزی که چشم ها گریان است، گریان نخواهد بود.»

تأثیر سوگواری

حادثه کربلا چنان جان سوز و سوگمندانه به وقوع پیوست که

آتش آن هنوز جان ها را می سوزاند و دل مشتاقان را به درد می آورد.

سوگواری برای امام حسین علیه السلام اهداف بلند قیام او را

جاودانه می سازد و فرهنگ جهاد و شهادت را در جامعه رواج می دهد.

عزاداری برای سیدالشهدا علیه السلام آتشی در سینه دردمندان می افزود،

آتشفشانی در وجود دل سوختگان به وجود می آورد و سیلاب اشکی ب

ر دامان آنان جاری می سازد که در پرتو آن ناب ترین مفاهیم و

والاترین مضامین در پهن دشت اندیشه ها می روید.




ماه می گوید حسین با آه می گوید حسین
آیه آیه حضرت الله می گوید حسین

یار می گوید حسین دلدار می گوید حسین
در مدینه احمد مختار می گوید حسین

نار می گوید حسین گلزار می گوید حسین
شاه مردان حیدر کرار می گوید حسین


خار می گوید حسین غمخوار می گوید حسین
فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
مجتبی با سینه صدچاک می گوید حسین


خواب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین
منبر و سجاده و محراب می گوید حسین

گاه می گوید حسین بیگاه می گوید حسین
شمع و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین


هوش می گوید حسین مدهوش می گوید حسین
بین خیمه کودکی آواره می گوید حسین

چاره می گوید حسین بیچاره می گوید حسین
غنچه شش ماهه در گهواره می گوید حسین


هوت می گوید حسین لاهوت می گوید حسین
ذوالجناح از قتل شه مبهوت می گوید حسین

شیر می گوید حسین شمشیر می گوید حسین
در تن شه سنگ و تیر و نیزه می گوید حسین

آل می گوید حسین گودال می گوید حسین
تازیانه بر تن اطفال می گوید حسین

ناله می گوید حسین آلاله می گوید حسین
*در خرابه دختری با ناله می گوید حسین*


********************************************

السلام علی الحسین

وعلی علی ابن الحسین

وعلی اولاد الحسین

وعلی اصحاب الحسین

***********************************

  • ۰
  • ۰



به یقین، فلسفه خلقت دنیا عشق است

آن چه نقش است در این گنبد مینا، عشق است


اهرمن، سیب، هوس، وسوسه، غفلت ... بس کن
علت معجزه آدم و حوا، عشق است

بیدلی گفت به من حضرت دل آیینه ست
آن چه نقش است در این آیینه، تنها عشق است


در شب قدر که برتر ز هزاران ماه است
حاجت آیینه از حضرت یکتا، عشق است

آنچه لبخند نشانده ست به لب ها، مهر است
آنچه امید نهاده ست به دل ها، عشق است


(( از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر ))
بهترین زمزمه در گوش دل ما، عشق است

هر چه حسن است، تعلق به جمالش دارد
ان چه دل می برد از عقل، به مولا عشق است


قصه مولوی و شمس اگر شیرین است
علت آنست که معشوقه آن ها، عشق است

راز شوریدگی " فائز " و "باباطاهر"
علت بیدلی "حافظ"و "نیما"، عشق است


نفس عشق شفا بخش دل "مجنون" است
تسلیت گوی دل خسته "لیلا" عشق است


روح فرهاد گرفتار، تب شیرین است
علت سوختن وامق و عذرا، عشق است

به گل سرخ قسم، یوسف دل معصوم است
ای ندامت نفسان، درد زلیخا عشق است

باز هم حادثه سیب که می افتد سرخ
جای شک نیست که تقدیر دل ما، عشق است


http://www.khorasannews.com/OnlineNewsImage.aspx?id=7877781


توبه کردم دیر،اما باامید
بلکه عفو آیدمرا از تونوید


خودزحال خویش می دانم کِیَم
دانم آن عبدی که می خواهی نِیَم


بنده ای درفسق وعصیانم خدا
لیکن از کرده پشیمانم خدا


آمدم بر دَرگَهَت،یارب مران
نوبهارم دِه پس از عمری خزان


لایقم بنما به عشق و بندگی
دور کن از خِفَّت و شرمندگی


یاالهی،ای خداوند حکیم
راهی ام کن بر صراط مستقیم


طاعتی چندان نکردم، از کَرَم
ناجی ام باش از مکافات عَدَم


فرصتی دیگر فراهم کن مرا
دور از این دنیای ماتم کن مرا


بنگراین دیده که خونباراست،خدا
ور نَه کاربنده ات زار است،خدا


رحم بر"فاروق" بنما ای "رحیم"

دور از او گردان شیطان رجیم



http://wisgoon.com/media/pin/images/o/2013/8/1376907529558350.jpg


خدای من !

تنهایی چه تلخ بود ، اگر حضور شیرین تو نبود ؟

و بی کسی چه دشوار ، اگر تو جای همه را پر نمی کردی ؟

تنها، کسی است که از داشتن تو محروم است !

خودت را از خلوت ما دریغ مکن !

خدای من !

نمی دانم با کدام واژه بگویم :

دوستت دارم

خدایا!

تو اگر نباشی ، به که می توان گفت حرفهایی را که به هیچ کس

 نمی توان گفت ؟

خدایا!

سبک آمده ام با دست تهی .

سنگین ، بازم گردان !

سنگین آمده ام ، با کوله باری از گناه !

سبک ، بازم گردان !

خدای من ! نا امید بازم مگردان از درگاهت !

آمین یا رب العالمین..





پروردگارا ;

همه دلها به نام تو آغاز می شود و

عشقها از نگاه تو سرچشمه می گیرد!
ای خدایی که واژه ها را آفریدی و به درختان توفیق دادی

که مداد بشوند و به کاغذها همنشینی با شعرها را عطا فرمودی!

ای خدایی که برای خوشبختی دریاها باران را دمادم فرو فرستادی و

به خاطر گل روی خورشید ، به کوه ها گفتی هرگز راه نروند!

یک روز دروازه های ابدیت را به روی من باز کن .

بگذار دمی در کوچه های بهشت بیاسایم

ای خدایی که سراغت را از شمعها می توان گرفت و

ستاره ها به شوق تو می درخشند!

ای خدایی که همه آلاله ها تو را می خوانند و

همه جاده ها دوست دارند به تو ختم شوند!

روح مرا مثل پر پروانه ها زیبا کن و مرا در میان گرگهای نفس و گناه تنها مگذار

ای خدایی که از تمام باغها زیباتری و

زیبایی آفرین ها را دوست داری!

ای خدایی که گلها را همسایه دائمی من قرار دادی

تا روزهای خوشبوی ازل را فراموش نکنم!

ای خدایی که هر روز و هر شب پشت پلکهایم می آیی و

چشمهایم را با خود به ملکوت می بری!

دلم را مالامال از عشق آینه ها کن و ابرهای مسافر

را به سوی باغچه ام بفرست آمـیــــــــــن...

کلید آرزوها

با دلخوری به خدا گفتم...
درب آرزوهایم را قفل کردی...
کلید را هم پیش خودت نگه داشتی...
لبخندی زد و جواب داد...
.
.
.
.
همه عشقم این است که به هوای این کلید هم شده...
گاهی...
به من سر می زنی...


انسانیت


شب سردى بود... پیرزن بیرون میوه‌فروشى زُل زده بود به

مردمى که میوه مى‌خریدند. شاگرد میوه‌فروش، تُند تُند پاکت‌هاى میوه

را داخل ماشین مشترى‌ها مى‌گذاشت و انعام مى‌گرفت.
پیرزن با خودش فکر مى‌کرد چه مى‌شد او هم مى‌توانست میوه بخرد و ببرد خانه...

رفت نزدیک‌تر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بیرون مغازه که

میوه‌هاى خراب و گندیده داخلش بود. با خودش گفت:

«چه خوبه سالم‌ترهاشو ببرم خونه.» مى‌توانست قسمت‌هاى خراب

میوه‌ها را جدا کند و بقیه را به بچه‌هایش بدهد... هم اسراف نمى‌شد و

هم بچه‌هایش شاد مى‌شدند. برق خوشحالى در چشمانش دوید... دیگر سردش نبود!
پیرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه میوه. تا دستش را برد داخل جعبه،

شاگرد میوه‌فروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال کارت!»

پیرزن زود بلند شد، خجالت کشید. چند تا از مشترى‌ها نگاهش کردند.

صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...

راهش را کشید و رفت.
چند قدم بیشتر دور نشده بود که خانمى صدایش زد : «مادرجان، مادرجان!»

پیرزن ایستاد، برگشت و به آن زن نگاه کرد. زن لبخندى زد و به او گفت:

«اینارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستیک دستش بود،

پُر از میوه؛ موز، پرتقال و انار.
پیرزن گفت: «دستت درد نکنه، اما من مستحق نیستم.»
زن گفت: «اما من مستحقم مادر. من مستحق داشتن شعور انسان بودن و

به هم‌نوع توجه کردن و دوست داشتن همه انسان‌ها و احترام گذاشتن

به همه آنها بى‌هیچ توقعى. اگه اینارو نگیرى، دلمو شکستى. جون بچه‌هات بگیر.»

زن منتظر جواب پیرزن نماند، میوه‌ها را داد دست پیرزن و سریع دور شد...

پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن را نگاه مى‌کرد. قطره اشکى که در

چشمش جمع شده بود، غلتید روى صورتش. دوباره گرمش شده بود...

با صدایى لرزان گفت: «پیرشى ننه، پیرشى!... خیر ببینى...»

هیچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست.
-جان هولمز-


بیسکویت های سوخته

زمانی که من بچه بودم. مادرم علاقه داشت گاهی غذای ساده صبحانه را

برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از

گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند

صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب

شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی

پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا او هم متوجه سوختگی

بیسکویت ها شده است! در آن وقت همه ی کاری که پدرم انجام داد

این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد. لبخندی به مادرم زد

و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود.خاطرم نیست

آن شب چه جوابی به پدرم دادم. اما کاملا یادم هست که او را تماشا می کردم که

داشت کره و ژله روی آن بیسکویت های سوخته می مالید و لقمه لقمه آنها را می خورد.

یادم هست آن شب وقتی از سر میز غذا بلند شدم،

شنیدم مادرم بابت سوختگی بیسکویت ها از پدرم عذرخواهی می کرد و

هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد

که گفت:” اوه عزیزم، من عاشق بیسکویت های خیلی برشته هستم.”

همان شب، وقتی رفتم تا به پدرم شب بخیر بگویم،

از او پرسیدم که آیا واقعا دوست داشت که بیسکویت هایش سوخته باشد؟

او مرا در آغوش کشید و گفت:” مامان امروز رو

ز سختی را در سر کار گذرانده و خیلی خسته است.

به علاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز کسی را نمی کشد!

زندگی مملو از چیزهای ناقص و انسان هایی است که پر از کاستی هستند.

خود من در بعضی موارد، بهترین نیستم. مثلا مانند خیلی از مردم،

روز تولد و سالگردها را فراموش می کنم.اما در طول این سالها فهمیده ام

که یکی از مهم ترین راه حل ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم و

پایدار، درک و پذیرش عیب های همدیگر و شاد بودن از

داشتن تفاوت با دیگران است و امروز دعای من برای تو

این است که یاد بگیری قسمت های خوب، بد و ناخوشایند

زندگی خود را بپذیری و با انسان ها رابطه ای داشته باشی که در آن،

بیسکویت سوخته موجب قهر و دلخوری نخواهد شد.”


(بسم الله الرحمن الرحیم)


: آیا می دانید فایده گفتن
(بسم الله الرحمن الرحیم)
در آغاز هر کاری چیست؟
اگر شما عادت کنید که در ابتدای هر کاری بسم الله الرحمن الرحیم بگویید ،

فردا در روز قیامت وقتی نامه اعمالتان بدستتان داده می شود
قبل از آنکه آن را بخوانید
بسم الله الرحمن الرحیم می گویید
و ناگهان می بینید که همه گناهانتان
از نامه اعمالتان پاک شده است
می پرسید چه شد ؟
در این زمان ازطرف خداوند
ندایی می آید
که ای بنده ، تو ما را
با نام رحمن و رحیم فراخوانده ای
پس ماهم باتو مقابله به مثل کرده ایم
و گنا هانت را بخشیده ایم


فضای مجازی هم محضر خداست...
در روز حساب تمام این
سایت ها...تمام این کلیک ها...یاهو مسنجر...آیدی ها...

چت روم ها ... به حرف می آیند
و گواهی می دهند بر کارهایمان...نکند که شرمنده شویم.
امان از لحظه غفلت که او شاهد است ما بی خبر....!
گاهی باید روی مانیتور بچسبانیم "ورود شیطان ممنوع...!
مراقب دست راستمان که کلیک می کند
و چشمانمان که نظاره می کند باشیم
"کل اولئک کان عنه مسئولا"
و بدانیم و آگاه باشیم که
خدا هم یک کاربر همیشه"آنلاین" اینجاست...


بی نمازی

بی نمازی یعنی ، دین داری اما ستون ندارد
بی نمازی یعنی عشق داری اما معشوق نداری
بی نمازی یعنی بهشت جلوی رویت باشد اما کلیدش را گم کرده باشی
بی نمازی یعنی پرهیزکار باشی اما چیزی قربانی ات نباشد
بی نمازی یعنی کار خیر کنی اما بی فایده باشد
بی نمازی یعنی در همان سوال اولِ روز قیامت بمانی
بی نمازی یعنی آب پاکی جلویت باشد اما بدنت هنوز کثیف باشد
بی نمازی یعنی تیر به قلبت بخورد اما شهید نشوی
بی نمازی یعنی خدا را بپرستی اما قرآنش را قبول نداشته باشی
بی نمازی یعنی حتی اگر مؤمن باشی چشم هایت بی نور باشد
بی نمازی یعنی دلت برای معشوقت تنگ شود اما راه مناجات با او را بلد نباشی
بی نمازی یعنی خدا با تو باشد اما تو با او نباشی

آری
بی نمازی یعنی گناه و ثواب برایت فرق نداشته باشد
بی نمازی یعنی گستاخی دربرابر پیشگاه الله متعال
بی نمازی یعنی خسیس بودن در برابر شکر نعمت های خداوند
بی نمازی یعنی در حسرت آرامش بودن
بی نمازی یعنی برگی جدا افتاده از شاخه ی هستی



عشق فقط خدا

  • ۰
  • ۰

اگر خدا را شناختی رهایش نمیکنی!

خدا از راه های گوناگون و متفاوت قابل شناخت و اثبات است.

راه هایی که بعضی بسیار ساده و در خور فهم عموم است و

بعضی در حدّ متوسط و بعضی بسیار دشوار و پیچیده اند.

براهین خداشناسی به سه طریق برهان فطرت و برهان نظم و برهان علیت تقسیم شده اند.
در این مجال بر آن آمدیم که راه شناخت خدا از

طریق برهان نظم بر پایه نهج البلاغه را بیان کنیم:
باید گفت در برهان نظم از موارد جزیی نظم یی به ناظم حکیم برده می شود.

امروزه بعضی بر آنند که برهان نظم غیر از برهان غایی است تأکید

برهان نظم بر موارد جزیی نظم است، امّا تأکید غایی بر این است که

کل جهان یک مجموعه هماهنگ می باشد.

در بیانات امیرالموءمنین علی علیه السلام هر دو این تقریرها وجود دارد.

اینک به تقریر برهان نظم از دیدگاه آن حضرت می پردازیم.

امیرالموءمنین علی علیه السلام در بیانات خود بسیار به

موارد جزیی نظم نظیر نظم در آسمان ها و

زمین، طاووس، ملخ، خفاش، مورچه و خزندگان، و نظم موجود در

ساختار انسان اشاره می فرمایند که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
الف: ابتدعهم خلقاً عجیباً من حیوان وموات و

ساکن وذی حرکات فأقام من شواهد البینات علی لطیف صنعته وعظیم قدرته.


خداوند موجودات عجیب و شگفت را آفرید بعضی جاندار


(مانند انسان وحیوانات) و بعضی بی جان(مانند جمادات) و

بعضی ساکن و آرام (مانند کوهها) و بعضی دارای حرکات (مانند ستارگان) و

از دلیل های آشکار که گواهی می دهند بر زیبایی آفرینش او و بر بزرگی توانائیش.
...من أعجبها خلقاً الطّاووس الذی أقامَهُ فی أحکمِ تعدیل ونضّد ألوانه

فی أحسنِ تنضید بجناح أشرج قصبهُ وذَنَب أطال مسحبَهُ. إذا درج

إلی الانثی نشرَهُ من طَیه، وسَما به مُطِلاّ علی رأسه کأنّه قِلعُ داری

عَنَجَهُ نوتیه. یختال بألوانه، ویمسُ بزیفانه....
و شگفت انگیزتر آن پرندگان در آفرینش، طاووس است که آن را

در استوارترین هیئت پرداخت، و رنگ های آن رابه نیکوترین ترتیب مرتب ساخت.

با پری که نام استخوان های آن را به هم درآورد، و دُمی که کشش آن را

دراز کرد چون به سوی ماده پیش رود،

آن دم درهم پیچیده را وا سازد و بر سر خود برافرازد،

که گویی بادبانی است برافراشته و کشتیبان زمام آن را بداشته.

به رنگ های خود می نازد، و خرامان خرامان دُم خود را

بدین سو و آن سو می برد و سوی ماده می تازد...

اگر آن را همانند کنی بدانچه زمین رویانیده گویی: گل های بهاره است و

از این سوی و آن سوی چیده و اگر به پوشیدنی اش همانند سازی؛

همچون حله هاست نگارین، و فریبا یا چون برد یمانی زیبا واگر

به زیورش همانند کنی، نگینها است رنگارنگ، در سیمها نشانده خوشنما چون نقش ارژنک.

باید گفت در برهان نظم از موارد جزیی نظم یی به ناظم حکیم برده می شود.

امروزه بعضی بر آنند که برهان نظم غیر از برهان غایی است تأکید

برهان نظم بر موارد جزیی نظم است، امّا تأکید غایی بر این است

که کل جهان یک مجموعه هماهنگ می باشد. در

بیانات امیرالموءمنین علی علیه السلام هر دو این تقریرها وجود دارد

ب: وإن شئت قلت فی الجرادة إذ خلق لها عینین حمراوین وأسرج

لها حدقتین قمراوین، وجعل لها السمع الخفّی وفتح لها الفم السوی

وجعل لها الحسّ القوی، ونابین بهما نقرض، ومنجلین بهما تقبض

یرهبها الزرّاع فی زرعهم ولا یستطیعون ذبّها، ولو أجلبوا بجمعهم، حتّی

تَرِد الحرث فی نزواتها، وتقضی منه شهواتها.

وخلقُها کلّه لا یکوِّن أصبعاً مستدقة.
اگر خواهی از ملخ بگویم که دو دیده سرخ آفرید برای آن،

و دو حدقه برایش افروخت چون ماه تابان، و او را گوشی بداد پوشیده و پنهان،

و دهانی گشود به اعتدال و حسی نیرومند و به کمال. و دو دندان پیشین که بدانها ببُرد،

و دو پای داس مانند که بدانها چیزی را بگیرد.

کشاورزان در کشت خود از آن می ترسند و توانایی راندنش را ندارند،

هر چند همه کسان خود را فراهم آرند، تا گاهی که در جست و

خیزهایش روی به کشته آرد، و هر چه خواهش آن است روا دارد،

و همه اندام ملخ به اندازه یک انگشت باریک نیست و این حقیقتی است.
ج: ألا تنظرون إلی صغیر ما خلق کیف أحکم خلقه، وأتقن

ترکیبه، وخلق له السمع والبصر، وسوّی له العظم والبشر! انظروا

إلی النملة فی صِغر جُثّتها ولطافة هیئتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر، ولا بمستدرک

الفکر، کیف دبّت علی أرضها، وصبّت علی رزقها، تنقل الحبّة إلی حُجرها، وتُعدُّها فی مستقرّها.
ولو فکرت فی مجاری أکلها فی علوها وسفلها، وما فی الجوف من شر

اسِف بطنها وما فی الرأس من عینها واُذنها لقضیت من خلقها عجباً ولقیتَ من وصفها تعباً!
آیا به خردترین چیزی که آفریده نمی نگرند، که چسان آفرینش او

را استوار داشته و ترکیب آن را برقرار؟ آن را شنوایی و بینایی بخشیده و

برایش استخوان و پوست آفریده. بنگرید به مورچه و خردی جثّه آن و

لطافتش در برون و نهان . چنان است که به گوشه چشمش نتوان دید، و

با اندیشیدن به چگونگی خلقتش نتوان رسید چگونه بر زمین جنبد و

به روزی خود خُنید، دانه را به لانه خود برد و

در قرارگاه خویش آماده اش کند....

امیرالموءمنین علی علیه السلام در کلامی دیگر راجع به انسان می فرماید:

سپس خدای با عظمت، از زمین گونه گون طبیعت خاکی فراهم کرد،

از زمین نرم و ناهموار و از شیرین آن و از نمکزار. بر آن خاک آب

ریخت تا پاک شود و با تری محبت اش بیامیخت تا چسبناک شد.

پس صورتی از آن پدید آورد، با اندامهای بایسته، و عضوهای جدا و

به یکدیگر پیوسته آن را بخشکانید تا یک لخت شد و

زمانی اش بداشت تا سخت شد، چنان که اگر بادی بدان می وزرید

بانگش به گوش می رسید پس از روح خود در آن دمید تا به صورت انسانی گردید

اگر بنگری در گذرگاه های خوراک او که چسان از بالا و

زیر پیوسته است به هم و آنچه درون اوست از

غضروف های آویخته به دنده تا شکم و آنچه در سر اوست

از چشم و گوش هم، از آفرینش او جز شگفتی نتوانی، و در وصف او به رنج درمانی.
د: فلَمّا مَهّد أرضهُ وأنفذ أمرَهُ اختارآدم حبرة من خلقه...
پس از آن که حق تعالی زمین را پهن کرد و امر خود را به آفرینش انسان جاری ساخت،

آدم را برگزید و او را افضل و برتر از سایر مخلوقاتش گردانید.
امیرالمومنین علی علیه السلام در کلامی دیگر راجع به انسان می فرماید:
سپس خدای با عظمت، از زمین گونه گون طبیعت خاکی فراهم کرد،

از زمین نرم و ناهموار و از شیرین آن و از نمکزار.

بر آن خاک آب ریخت تا پاک شود و با تری محبت اش بیامیخت تا چسبناک شد.

پس صورتی از آن پدید آورد، با اندامهای بایسته،

و عضوهای جدا و به یکدیگر پیوسته آن را بخشکانید

تا یک لخت شد و زمانی اش بداشت تا سخت شد، چنان که اگر بادی بدان می وزرید

بانگش به گوش می رسید پس از روح خود در آن دمید تا

به صورت انسانی گردید. خداوند ذهن ها که در آن ذهنها را به کار گیرد

و اندیشه ای که تصرف او را پذیرد، با دست و پایی در خدمت او و اعضایی در

اختیار و قدرت او، با دانشی که بدان حق را از باطل جدا کردن داند و

مزه ها و بویها و رنگها و دیگر چیزها را شناختن تواند. آمیخته با

طبیعت های متضاد و سرکش و آمیزهای با هم ناخوش، گرم با

سرد در آمیخته و تری بر خشکی ریخته و حیرت همه را بر انگیخته.


عشق فقط خدا



داستان ماهیگیر و پادشاه



حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر نداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت.


همسرش او را تحریک کرد به دریا برود،


شاید خداوند چیزی نصیبش گرداند.


مرد تور ماهیگری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور


را به دریا می انداخت و جمع میکرد ولی چیزی به تورش نیفتاد.


قبل از بازگشت به خانه برای آخرین بار تورش


را جمع کرد و یک ماهی خیلی بزرگ به تورش افتاد.


او خیلی خوشحال شد و تمام رنجهای آن روز را از یاد برد.


او زن وفرزندش را تصور میکرد که چگونه از


دیدن این ماهی بزرگ غافلگیر می شوند؟


همانطور که در سبزه زارهای خیالش گشت و گزاری میکرد،


پادشاهی نیز در همان حوالی مشغول گردش بود.


پادشاه رشته ی خیالش را پاره کرد و پرسید در دستت چیست؟


او به پادشاه گفت که خداوند این ماهی را به تورم انداخته است،


پادشاه آن ماهی را به زور از او گرفت و در مقابل


هیچ چیز به او نداد و حتی از او تشکر هم نکرد.


او سرافکنده به خانه بازگشت چشمانش پر از اشک و زبانش بند آمده بود.


پادشاه با غرور تمام به کاخ بازگشت و


جلو ملکه خود میبالید که چنین صیدی نموده است.


همانطور که ماهی را به ملکه نشان میداد، خاری به انگشتش فرو رفت،


درد شدیدی در دستش احساس کرد سپس دستش ورم


کرد و از شدت درد نمیتوانست بخوابد...


پزشکان کاخ جمع شدند و قطع انگشت پادشاه پیشنهاد نمودند،


پادشاه موافقت نکرد و درد تمام دست تا مچ و سپس تا بازو


را فرا گرفت و چند روز به همین منوال سپری گشت.


پزشکان قطع دست از بازو را پیشنهاد کردند و پادشاه بعداز ازدیاد درد موافقت کرد.


وقتی دستش را بریدند از نظر جسمی احساس


آرامش کرد ولی بیماری دیگری به جانش افتاد...


پادشاه مبتلا به بیماری روانی شده بود و مستشارانش گفتند که او


به کسی ظلمی نموده است که این چنین گرفتار شده است.


پادشاه بلافاصله به یاد مرد ماهیگیر افتاد و دستور داد هر چه زودتر نزدش بیاورند.


بعد از جستجو در شهر ماهیگیر فقیر را پیدا کردند و او با


لباس کهنه و قیافه ی شکسته بر پادشاه وارد شد.

پادشاه به او گفت:

-آیا مرا میشناسی...!؟


-آری تو همان کسی هستی که آن ماهی بزرگ از من گرفتی.


-میخواهم مرا حلال کنی.


-تو را حلال کردم.


-می خواهم بدانم بدون هیچ واهمه ای به من بگویی


که وقتی ماهی را از تو گرفتم، چه گفتی ؟؟؟


گفت به آسمان نگاه کردم و گفتم :


پروردگارا...


او قدرتش را به من نشان داد،


تو هم قدرتت را به او نشان بده!

این داستان تاریخی یکی از زیباترین سلاحهای روی زمین را


به ما معرفی میکند، این سلاح سلاح دعا است...

ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ


ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺸﻖ ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ! ...


ﻻﻑ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽﺯﻧﯽ! ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ !


ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻋﺎﺷﻘﯽ ، ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺑﺎﺵ ... !


ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﯼ ، ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﺎﺵ!


ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺵ ! ...


ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﯾﻦ ، ﺩﻛﺎﻥﺩﺍﺭﯼ ﻣﻜﻦ !


ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﻛﺎﺭﯼ ﻣﻜﻦ! ...


ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺎﻃﻦ ﻧﻤﺎ!


ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺁﻛﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺧﺪﺍ ! ...


ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺎﺭﻑ ِ ﺑﯽ ﺧﺮﻗﻪﺍﯼ!


ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻨﺪﻩﯼ ﺑﯽ ﻓِﺮﻗﻪﺍﯼ! ...


ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻥﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺴﺘﯽ ،


ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﺖ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻛﯿﺴﺘﯽ! ...


مداد

عالمی مشغول نوشتن با مداد بود.
کودکی پرسید: چه می نویسی؟
عالم لبخندی زد و گفت: مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم،

می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی!
پسرک تعجب کرد! چون چیز خاصی در مداد ندید!
عالم گفت پنج خصلت در این مداد هست.

سعی کن آن ها را بدست آوری
اول: می توانی کارهای بزرگی کنی، اما فراموش نکنی دستی وجود دارد که

حرکت تو را هدایت می کند و آن دست خداست!
دوم: گاهی باید از مداد تراش استفاده کنی، این باعث رنج مداد می شود،

ولی نوک آن را تیز می کند. پس بدان رنجی

که می بری از تو انسان بهتری می سازد!
سوم: مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن اشتباه از پاکن استفاده کنی ،

پس بدان تصحیح یک کار خطا، اشتباه نیست!
چهارم: چوب مداد در نوشتن مهم نیست ،مهم مغز مداد است که درون چوب است،

پس همیشه مراقب درونت باش که چه از آن بیرون می آید!
پنجم: مداد همیشه از خود اثری باقی می گذارد،پس بدان هر کاری در زندگی ات میکنی ،

ردی از آن به جا میماند،پس در انتخاب اعمالت دقت کن!


عدد 7


. عددی که همه علما واهل دانش را متحیر کرد؟ عدد ۷ است !!!!

ایامیدانیدعدد۷ دارای چه معناهایی است!!!

درآن حکمت خدا هست,که


عدد۷ تعداد طبقات اآسمانها

تعداد ایام هفته ۷ است.

عجایب دنیا ۷تا است.


طواف دور کعبه ۷تا است

سعی ببن صفا ومروه ۷تا است

نقاط تماس بازمین در نماز ۷تا است


آیات سوره فاتحه ۷تا است

تعداد دریاها ۷ تا است
۷عدد سنگ به شیطان زده میشود


معدن های اصلی روی زمین ۷تا است


۷نوع ستاره اصلی وجود دارد تعداد مدارهای الکترونی ۷ تا است


نور مرئی ۷ رنگ است

اشعه نور غیر مرئی ۷ تا است


تکبیر دو عید ۷ تا
تعداد قاره خاکی ۷تا


" باخشوع بگوییم"
لااله الاالله محمد رسول الله
دقت کردید این اقرار از ۷ کلمه تشکیل شده

امیدوارم ... هفتمین ماه سال براتون پر از خیر و برکت باشه



ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ، ﻋﺬﺍﺏ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ

ﻣﻦ ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ، ﮐﻪ ﺩﺭﮐﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟

ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺗﻮﯾﯽ ، ﻋﺬﺍﺏ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻧَﺒُﻮَﺩ

ﺁﻥﺟﺎ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ، ﮐﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟

ﺍﺑﻮﺳﻌﯿﺪ ﺍﺑﻮﺍﻟﺨﯿﺮ



  • ۰
  • ۰


عید بزرگ غدیر بر شما دوستان گلم مبارک

بسم الله الرّحمن الرّحیم

روز گشایش و درود
عن ابى عبد الله(علیه السلام) قال:والعمل فیه یعدل ثمانین شهرا، و ینبغى

ان یکثر فیه ذکر الله عزوجل، والصلوة على النبى(صلی الله علیه و آله و سلم) ،

ویوسع الرجل فیه على عیاله....وسائل الشیعه 7: 325، ح 6.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
ارزش عمل در آن روز (عید غدیر) برابر با هشتاد ماه است، و

شایسته است آن روز ذکر خدا و درود بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) زیاد شود، و مرد،

بر خانواده خود توسعه دهد.
وز تکبیر
عن على بن موسى الرضا(علیه السلام) :من زار فیه مؤمنا

ادخل‏الله قبره سبعین نورا و وسع فى قبره و یزور قبره کل یوم سبعون الف ملک ویبشرونه بالجنة....

.اقبال الاعمال: 778.

امام رضا(علیه السلام) فرمودند:
کسى که در روز (غدیر) مؤمنى را دیدار کند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد مى کند و

قبرش را توسعه مى‏ دهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او

را زیارت مى‏ کنند و او را به بهشت بشارت مى‏ دهند.


نماز روز غدیر
عن ابى عبد الله(علیه السلام) قال:و من صلى فیه رکعتین اى وقت‏شاء

و افضله قرب الزوال و هى الساعة التى اقیم فیها امیرالمؤمنین(علیه السلام)

بغدیر خم علما للناس و... کان کمن حضر ذلک الیوم...

وسائل الشیعه 5: 225، ح 2.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
کسى که در روز عید غدیر هر ساعتى که خواست، دو رکعت نماز بخواند و

بهتر اینست که نزدیک ظهر باشد که آن ساعتى است که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در آن ساعت در

غدیر خم به امامت منصوب شد، (هر که چنین کند)

همانند کسى است که در آن روز حضور پیدا کرده است.
وزه غدیر
قال الصادق(علیه السلام):صیام یوم غدیر خم یعدل صیام عمر الدنیا لو عاش انسان ثم صام

ما عمرت الدنیا لکان له ثواب ذلک.... وسائل الشیعه 7: 324، ح 4.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
روزه روز غدیر خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. یعنى اگر انسانى همیشه زنده باشد و

همه عمر را روزه بگیرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عید غدیر است.



مولا برای از تو سرودن غزل کم است

تلمیح و استعاره، مجاز و بدل کم است


قرآن ناب لایق وصف مقام توست

شعر و حدیث و قصه و ضرب المثل کم است


آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شیرینی شکر که چه گویم، عسل کم است


باید برای مدح تو از صبح بدر گفت
هیجان نهروان و شکوه جمل کم است


ای دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا برای شأن تو تعبیر "یل" کم است


هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است


شُهره شده میان عرب تک سواری ات
آوازه های صاعقه ذوالفقاری ات

🌻اعمال وآداب روز عید غدیر🌻
1-روزه داشتن

2-غسل کردن

3-افطاری دادن

4-اطعام کردن

5-زینت کردن وآراستن

6-پوشیدن لباس نو

7-دیدارومصاحفه بامومنان

8-ابرازشادمانی کردن ،تبریک گفتن،هدیه دادن

وذکرصلوات

9-خواندن نمازعیدغدیر(دورکعت ودرهررکعت حمدوده مرتبه سوره ی توحید،آیه الکرسی

وسوره ی قدر)

10-عقداخوت وبرادری

11-قرائت دعای شریف ندبه

12-زیارت امیرالمومنین علی(ع)ازدوریانزدیک


 🌻التماس دعا🌻


شعری زیبا از القاب امیر المومنین علی علیه السلام

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

شبی در خواب بودم خواب دیدم ،

 

میان خواب حرفی را شنیدم ،

 

کسی می گفت اعمالت سیاه است ،

 

تمام نامه ات بار گناه است ،

 

اگرخواهی ز مولایت بخوانی ،

 

غروب نیلی حیدر بمانی ،

 

اگر خواهی شود راضی پیمبر ،

 

بگو در شعر ها اوصاف حیدر ،

 

بگو که دشمن کفار بوده.

 

بگو که حیدر کرار بوده ،

 

بگفتم چشم از جان می نویسم،

 

کتابی همچو قرآن می نویسم،

 

شروع شد شعر من با نام ایزد ،

 

خدا هم دم ز حیدر نیز می زد.

 

علی صدیق اکبر بود والله.

 

علی فاتح به خیبربود والله.

 

علی چشم خدا،دست خدا بود ،

 

علی نور خدا ،مشکل گشا بود

 

 

علی فاروق اعظم بود مردم ،

 

ولی الله معظم بود مردم.

 

علی والی، علی مسجد، علی می،

 

صراط المستقیم بوده پیاپی،

 

ولی الله اعظم بود حیدر.

 

کریم الله معظم بود حیدر ،

 

علی چون ذوالفقارش دست دارد.

 

هزاران شیعه پا بست دارد ،

 

علی اذن خدا ، وجه خدا بود ،

 

علی شیر خدا ، محو خدا بود ،

 

علی را فاطمه معنا نموده ،

 

گدایان را علی آقا نموده.

 

علی مولود کعبه ، سر الله ،

 

امیرالمومنین بوده به والله ،

 

علی با دشمنان هم مهربان بود ،

 

امیرالمومنین شاه جهان بود.

 

ولایت را ز حیدر غصب کردند.

 

خلیفه جای حیدر نصب کردند.

 

ز بعد رحلت جان پیمبر ،

 

سلامش بی جواب گردید حیدر ،

 

چه تعبیری شده خواب پیمبر ،

 

که بوزینه نشیند روی منبر ،

 

تمام حرف من امشب همین است ،

 

فقط حیدر امیر المومنین است.


عَلی شاه

عَلی ماه

عَلی راه

عَلی نَصْرُمِن الله

عَلی زِمزِمه ى هَر دِلِ آگاه

عَلی عِینِ یَقینْ است

عَلی بَر هَمه ى خَلْقْ امیرالْمؤمِنینْ است

عَلی کاشِفِ هَر غَم

عَلی بَر هَمه مَرْحَمْ

عَلی ذِکْرِ لَبِ عیسى بن مَرْیَمْ

عَلی هَستى خاتَمْ

عَلی بَرگِ بَراتِ هَمه ى خَلْقْ ز آتَش و جَهَنَّمْ

عَلی اصلِ وجودْ است

عَلی روى سُجودْ است

عَلی مَعدَنِ جودْ است

عَلی رازونیازْ است

عَلی سوزو گُدازْاست

عَلی مَحْرَمِ راز است

عَلی مُهرِ قبولی نَماز است

عَلی بَرْگ و بَراتْ است

عَلی حَجُّ زَکاتْ است

عَلی تَجَلّی صفاتْ است

عَلی بابِ نِجاتْ است

عَلی حَیّ و مَماتْ است

عَلی رَمْز عُبور و مُرور از روى صراط است

عَلی ساقی کوثَر که هَمان آب حیات است

فَقَط حِیدَرِ کَرّار امیر الْمؤمِنینْ است...

یاعلی


ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻨﺎﻥ

ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﺮﺍﻥ

ﺑﻪ ﺟﻼﻝ ﺍﺣﻤﺪ

ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻡ ﺣﯿﺪﺭ

ﺑﻪ ﮐﻤﺎﻝ ﺯﻫﺮﺍ

ﺑﻪ ﻭﻗﺎﺭ ﺯﯾﻨﺐ

ﺑﻪ ﺷﺒﯿﺮ ﻭ ﺷﺒﺮ

ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﮐﻮﺛﺮ

ﺑﻪ ﻗﺘﺎﻝ ﺣﻤﺰﻩ

ﺑﻪ ﻧﺒﺮﺩ ﻣﺎﻟﮏ

ﺑﻪ ﺻﻔﺎﯼ ﺳﻠﻤﺎﻥ

ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺹ ﺑﻮﺫﺭ

ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﯾﻦ

ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻤﺎﻥ

ﺑﻪ ﺣﺒﯿﺐ ﻭ ﻣﯿﺜﻢ

ﺑﻪ ﺑﻼﻝ ﻭ ﻗﻨﺒﺮ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﻭﺍﻻ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﺍﻋﻼ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﺍﻗﺎ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﺑﺎﻻ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﻣﻮﻻ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﻫﺎﺩﯼ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﺭﺣﻤﺖ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﺳﺮﻭﺭ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﺍﻭﻝ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﺁﺧﺮ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﻇﺎﻫﺮ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﺑﺎﻃﻦ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﺁﺩﻡ
ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﺧﺎﺗﻢ

ﺑﻪ ﻋﻠﯽ ﺑﺒﺎﻟﻢ

ﺑﻪ ﻋﻠﯽ ﺑﻨﺎﺯﻡ

ﺯ ﻋﻠﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ

ﺯ ﻋﻠﯽ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ

ﺯ ﻋﻠﯽ ﺳﺘﺎﻧﻢ

ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺴﺖ ﻋﺸﻘﻢ



علیدور ملک عشقون پادشاهی/

علیدور بی نوالر دادخواهی.


علیدور سر دبیر دفتر عشق/

علیدور دلستان کشور عشق.


علینون وار آدوندا بس حلاوت/

گل اونان کسب ائدر رنگ و طراوت.


علینی سسله گر قلبین آلشسا/

سویر الله علیدن کیم دانشسا


.علینون عشقی کار دیگر ایلر/

مس قلبی آقام باخسا زر ایلر.


علی لنگروی عرش و کائناته/

علینی سویمین چاتماز نجاته


.یوز اون دوت سوریه معنا علیدور

/که معنای الف تا یا علیدور.


بولون دنیا و هم عقبا علیدور

/بولون لادن صورا الا علیدور.


غرض بو آفرینشدن علیدور/

اصول دین و بینشدن علیدور


.علی تک تاز هر جنگ و جدلدی

/علی هر جنگیده مرد عملدی


.علی اللهیلن هر دم ملازیم

/او دورکی وصفینه قرآندی لازیم.


علی انگشتر حقه نگیندی

/علی حیثیه قرآن و دیندی.


علیدن دردیوه درمان آلارسان/

صراط مستقیمه یول تاپارسان.


علی حیران ائدوب جمله عدونی/

فقط بیرجه علی سویلوب سلونی.


علینون هر تلی ولیله اطلاق

/علینون صورتی وشمس مصداق.


علینون آدیدور آب حیاتیم /

علیدور هم حیاتیم هم مماتیم


.بیوردی حضرت طاها مکرر/

سیزه من شهر علمم بو علی در.


علی رکن و حجر مشعر منادی

/علی کوثردی زمزم دی صفادی.


علیدور بیزلره باب کرامت/

علیدور مالک روز قیامت.



علی جان ...


ای عشق پاک ... ای راه راستین الهی ...

ای صراط مستقیم ....

از غدیر تو سال هاست که می گذرد

ولی هنوز ،

به جرم عشق تو ، هزاران سر ، بر روی زمین می افتد ...

رنجها برده اند تا این میراث ارزشمند به ما رسیده است ...

گوارایمان باد ، این عشق ...

گوارایمان باد ...

دست مان را بگیر ...

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابی طالب


مهرت ز ازل به بند بندم کردند

تا خوب به تو علاقه مندم کردند

من کودک نو پای زمین خور بودم

با جمله یا علی بلندم کردند