عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

حدیث قدسی


ای فرزند آدم به اندازه ای که به من نیازمند هستید مرا اطاعت کنید .


و به اندازه ای صبر بر آتش دوزخ دارید ، مرا نافرمانی کنید


و به اندازه ای که در دنیا باقی هستید ، برای دنیا عمل کنید.


و به مقداری که در آخرت باقی هستید برای آن زاد و توشه فراهم کنید.


ای فرزند آدم در زراعت و معاملات خویش


( همچون معامله سَلَف که بهاء را از پیش می دهید )


مرا طرف معامله خویش قرار دهید تا به شما سودی دهم


که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب انسانی خطور کرده.


ای فرزند آدم دوستی دنیا را از دل خویش بیرون کن


زیرا دوستی دنیا و محبت من در یک دل جمع نمی شود.


ای فرزند آدم آنچه را به تو فرمان داده ام انجام بده و


از آنچه تو را بازداشته ام دست بردار تا تو را زنده ای قرار دهم که هرگز نمی میرد.


ای فرزند آدم هنگامی که در دلت سختی و جسمت بیماری و در مالت کمبود و


در روزیت محرومیت یافتی ، پس بدان ( علت آن )


سخن گفتن تو در اموری است که فایده ای برای تو ندارد.


ای فرزند آدم زاد و توشه بسیار فراهم کن زیرا راه بسی دور است ،


و بار خویش را سبک گردان زیرا ( پُلِ ) صراط بسیار باریک است ،


و عمل خویش را خالص گردان چونکه بازرس بی نهایت بینا می باشد ،


و خواب ( بسیار طولانی ) خود را برای قبر به تأخیر بینداز ،


و فخر و مباهات کردن را برای ترازوی ( سنجش اعمال ) قرار بده و


لذت بردن خویش را برای بهشت بگذار و ( خالص ) برای من باش ،


و با پست شمردن دنیا به من نزدیک شو


( تا در مقابل ) از آتش دوزخ دور گردی.


ای فرزند آدم کسی که در میان دریا کشتی او شکسته ،


و بر تخته پاره ای باقی مانده است مصیبت اش بزرگتر از تو نیست ،


زیرا تو به گناهانت یقین داری و از عملت نزدیک به هلاکتی.


خدا


. "خدا"درگل،خدا،درآب و رنگ ست

"خدا"نقاش این دشت قشنگست

"خدا"یعنی درختان حرف دارند،شقایق ها،درونی ژرف دارند

"خدا"درهرنظر آینه ماست

همین حالا،خدا،درسینه ماست

"خدا"شبنم"خدا"باد و"خدا"گل

"خدا"زیباترین باغ تکامل

گهی،گل میکند ماراخبردار،گهی،مرغی بما میگویداسرار

"خدا"دراوج گل،درعمق رنگست"خدا"درمعنی لفظ قشنگست

"خدا"رامیتوان ازنورفهمید

"خدا"رادرپرستش میتوان دید


مثل خدا باش …

خوبی دیگران راچندین برابر جبران کن !

مثل خدا باش ،

با مظلومان و درمانده گان دوستی کن …

مثل خدا باش ،

عیب و زشتی دیگران را فاش نکن …

مثل خدا باش ،

در رفتار باهمه ی مردم عدالت رارعایت کن …

مثل خدا باش ،

بدون توقع و چشمداشت نیکی کن …

مثل خدا باش ،

بدی دیگران را با خوبی و محبت تلافی کن …

مثل خدا باش ،

با بزرگواری و بی نیازی از مردم زندگی کن …

مثل خدا باش ،

اشتباهات و بدی دیگران را نادیده بگیر و ببخش ...

مثل خدا باش ،

برای اطرافیانت دلسوزی کن ...

مثل خدا باش ،

مهربان تر از همه ...




داستانک کوتاه


از کاسبی پرسیدند:


چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟


گفت:آن خدایی که فرشته مرگش


مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند


چگونه فرشته روزیش مرا گم میکند



داستانک 2


پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری می رود

پدر دختر گفت:

تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمیدهم


پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود


پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر می گوید:


انشاءالله خدا او را هدایت میکند


دختر گفت:


پدرجان


مگر خدایی که هدایت میکند


با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟


شعری از طرف خدا


ای سراپا معصیت بس کن دگر بد باختی

خویش را در منجلابی از گنه انداختی


هرچه تو بد کرده ای من پرده پوشی کرده ام

این منم که دوستت دارم ولی نشناختی


آنقدر دلواپست بودم که دور از من شدی

بردی از یادم به دنیای خودت پرداختی


تنگ یا رب گفتنت بود این دلم بی معرفت

کاش چشمی سوی من یک لحظه می انداختی


هی تو را خواندم بیایی بین آغوشم ولی

پشت کردی بر من و بی وقفه هی می تاختی


من فقط خیر تو را میخواستم ای بی وفا

با همه دنیا به غیر از عاشق خود ساختی...


یک بغل احسان برای تو مهیا کرده ام

گرچه بد بودی ولی باتو مدارا کرده ام


ما چه کردیم و چه شد


وای از آن روزی که ما، "دل" را به "دنیا" باختیم
خانه مان را، روی "تار عنکبوتی" ساختیم

یادمان رفت آن زمانی را، که "آدم" بوده ایم
چهره خود را درون آینه نشناختیم

وای از آن روزی که "خودخواهی"، گریبانگیر شد
بی محابا، سوی تخریب ِ "شرافت" تاختیم

حرمت "انسان"، شکستیم و بدون دلهره
پیکر بی جان او را، زیر پا انداختیم

گور خود را با دو دست خویش، کندیم و بر آن
نوحه خواندیم و به ترحیم و عزا پرداختیم

دیر فهمیدیم با "خود"، ما چه کردیم و چه شد
ما "شرافت" ، "آدمیت" ، ما "خدا" را باختیم

صد سال اگر زنده بمانی گذرانی


دیوانه ودلبسته ی اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش

یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش

پرواز قشنگ است ولی بی غم ومنت
منت نکش از غیر وپر وبال خودت باش

صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش




"مواظب خودت باش"


معنی این جمله این نیست که از خودت مواظبت کن!!!!!


بلکه معنیش این است که هیچکس به اندازه خودت نمیتونه بهت صدمه بزنه !


تحقیقات نشان داده که بیشترین عامل بیماریها ، سختی ها، مشکلات،


و ناکامی های انسان ها خود آنها هستند......


اگر دوست دارید بعد از سالها زندگی ، زمانی که بر می گردید و


به منظره گذشته خود نگاه می کنید ، تصویری زیبا و خاطراتی


پر از خرسندی ببینید اینها را به هم پیوند بزنید:

 تصمیم را با تحقیق......

 هوس را با عقل.....

عصبانیت را با صبر.....

انتقام را با فراموشی.....

 عبادت را با بی توقعی....

 خدمت به خلق را با گمنامی......

 و در آخر قلبت را باکائنات پیوند بزن.......

مواظب خودتون باشید



عارف

ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺗﮕﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ،

ﺷﻤﺎ ﻣﻌﺒﺪﯼ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺧـﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ،

ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺘﺎﻥ .

ﻣﻌـﺸﻮﻕ ﺩﺭ ﻋـﺎﺷﻖ ﻧﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ...

تغییر واقعی همیشه از درون آغاز میشود، پس هنگامی که در


خلوت خودت هستی تغییر کن نه در مقابل دیگران


هرکس که دیگران را بشناسد عاقل است و


هر کس خود را بشناسد عارف است ....

اولین های خاص


اولین کسی که بسم الله الرحمن الرحیم را نوشت حضرت سلیمان بود

اولین کسی که لاحول ولاقوه الا العلی العظیم فرمود حضرت رسول اکرم(ص)بود

اولین کسی که شعر را به عربی سرود حضرت آدم بود.

اولین کسی که برروی زمین شخم کاری کرد حضرت آدم بود.

اولین کسی که خانه کعبه را بنا نمود حضرت آدم بود.

اولین واضع علم حساب حضرت ادریس بود.

اولین کسی که خیاطی کرد حضرت ادریس بود.

اولین طفلی که شش ماهه بدنیا آمد وزنده ماند حضرت یحیی بود.

اولین کسی که قبا پوشید حضرت سلیمان بود.

اولین بشری که به آسمان صعود کرد حضرت عیسی بود.

اولین کسی که بر منبر رفت وخطبه خواند حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که درهم چهارگوش ساخت حضرت آدم بود.

اولین کسی که درراه خدا جهاد کرد حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که تیروکمان ساخت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که خط نوشت حضرت ادریس بود.

اولین کسی که برایش قبر کنده شد ولحد تهیه شد حضرت آدم بود.

اولین کسی که سگ را به نگهبانی واداشت حضرت نوح بود.

اولین کسی که کشتی ساخت وبه روی آب روانه کرد حضرت نوح بود.

اولین کسی که پرچم برافراشت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که الله اکبر گفت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که پیمانه وترازو ساخت حضرت شعیب بود.

اولین کسی که زره ساخت حضرت داود بود.

اولین کسی که شکرتهیه کرد حضرت سلیمان بود.

اولین پیامبر در بنی اسراییل حضرت موسی بود.

اولین کسی که گریه کرد حضرت آدم بود.

اولین کسی که وسایل جنگی ساخت حضرت ادریس بود.

اولین کسی که حج بجا آورد حضرت آدم بود.

اولین کسی که شهر بنا کرد حضرت ادریس بود.

اولین شخصی که دربرابربت پرستی قیام کردحضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که روزه گرفت حضرت آدم بود که در هرماه سه روز روزه می گرفت.

اولین کسی که ساعت های دوازده گانه را وضع کرد حضرت آدم بود

اولین کسی که به ربوبیت حق تعالی ایمان آورد حضرت رسول اکرم ص بود




حضرت علی (ع)

* زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است..

تا میتازی با تو میتازند.

زمین که خوردی، آنهایی که جلوتر بودند.. هرگز برای تو به عقب باز نمیگردند.

و آنهایی که عقب بودند، به داغ روزهایی که میتاختی تورا لگد مال خواهند کرد!

* در عجبم از مردمی که بدنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند

و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند...



گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد،

نم نمک "شاپرکی" خوشگل و زیبا بشوی...


گاهی انگارضروری ست بِگندی درخود ،

تا مبدل به" شرابی" خوش و گیرا بشوی...!


گاهی ازحمله ی یک گربه،قفس میشکند،

تا تو پرواز کنی،راهی صحرا بشوی...


گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست،

باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی...


گاهی ازچاه قرارست به زندان بروی،

"آخرقصه هم

آغوش زلیخا بشوی...



 " فروغ فرخزاد "





عشق فقط خدا




  • ۰
  • ۰

دو شرط برای بهشت و یک شرط برای جهنم


برای جهنم رفتن یک وصف لازم است و آن گناه است.

ولی برای بهشت رفتن، یک وصف کافی نیست

بلکه دو وصف لازم است یکی حُسن فعلی و دیگری هم حُسن فاعلی،

یعنی هم ایمان و هم عمل صالح.

مردم دو قسم هستند یک عده حرف انبیا را گوش می‌دهند و یک عده حرف شیطان را :


«الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ»


(سوره فاط ،آیه 7) ؛


ذات اقدس الهی فرمود: برای جهنم رفتن یک وصف لازم است و

آن گناه است ولی برای بهشت رفتن یک وصف کافی نیست

بلکه دو وصف لازم است یکی حُسن فعلی و دیگری هم حُسن فاعلی،


یعنی هم ایمان و هم عمل صالح.

لذا فرمود: «أَفَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً....» (سوره فاطر آیه 8) ؛


 آنها که فریب دنیا را خوردند یا شیطان با ابزار دنیا آنها را فریب داد


و زشت را زیبا و حق را باطل نشان داد آیا این مثل کسی است که حق را می‌بیند و بهشتی است؟!

 

اما منظور از این دو چیست ؟

 هر جاندارى براى خود دلبستگى‏هایى دارد.


انسان نیز غیر از دلبستگى‏هاى مادى به پاره‏اى از معنویات مانند، معرفت و زیبایى و...


دلبستگى دارد. ایمان نیز نوعى حالت دلبستگى واپسین است


که تمام دعاوى دیگر را تحت شعاع قرار مى‏دهد.

قلمرو ایمان براى هر انسان حریم مقدسى است؛

یعنى دلبستگى واپسین انسان در نهایت به امر قدسى تبدیل مى‏گردد و

آن گاه است که عنصر شجاعت و جسارت و عشق از آن زاییده مى‏شود.

متعلق ایمان همیشه امر معینى است.

لذا شخص مومن باید به آن معرفت داشته باشد.(پل تیلیخ، پویایى ایمان،

ترجمه، حسین نوروزى، ص 16، 17)

آنچه که انسان را در مسیر «قرب الى الله» به پیش مى‌برد


و روح او را به خدا نزدیک مى‌گرداند «عمل صالح» است.

عمل صالح عملى است که «رضایت خداوند» در آن است.


«عمل صالح» در اصطلاح قرآن به عملى گفته مى‌شود که

هم نفسِ عملْ خوب و شایسته است


و هم این که فرد آن را به قصد تقرب به خدا و جلب رضایت الهى انجام مى‌دهد.

 این عمل در فرهنگ اسلامى و قرآنى «عبادت» نام دارد.

در این اصطلاح، عبادت فقط به نماز و روزه و حج و نظایر آنها گفته نمى‌شود،

بلکه هر عملى که ذاتاً کارى نیک و شایسته باشد و

علاوه بر آن، به قصد جلب رضایت الهى انجام گیرد،


عبادت خواهد بود.

 
ایمان بدون عمل صالح، سودی نخواهد داشت.

 اگر کسی بدون آنکه به برنامه های اسلام عمل کند، ادعای ایمان داشته باشد،

 ایمانش صوری و ادعایی است و هیچ سودی به حال او نخواهد داشت.

از جمله چیزهایى هستند که خداى متعال آنها را از ما مطالبه کرده و


شرط رسیدن به کمال و سعادت بشر دانسته است. این دو مفهوم در

قرآن کریم در بسیارى از موارد در کنار هم ذکر شده‌اند و

بر تلازم آنها با یکدیگر تأکید گردیده است.


نمونه‌اى از این آیات را با هم مرور مى‌کنیم:

ـ «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّات تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهار» ؛

(سوره بقره ،آیه 25)

و کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته انجام داده‌اند،

مژده ده که ایشان را باغ‌هایى خواهد بود که از زیر[درختان] آنها جوى‌ها روان است.

 

ـ «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآب» ؛

(سوره رعد آیه 29)

کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند،

خوشا به حالشان، و خوش سرانجامى دارند.

 

ـ «فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَلا کُفْرانَ لِسَعْیِه»


؛(سوره انبیاءآیه 94)

پس هر که کارهاى شایسته انجام دهد و مومن [هم ]باشد،

براى تلاش او نا سپاسى نخواهد شد.

 

ایمان و عمل صالح ارتباط متقابلی با یکدیگر دارند.

در آیات بسیاری از قرآن کریم به عمل صالح نیز بعد از ایمان اشاره شده است.


مقارنت ایمان و عمل صالح بیانگرارتباط بین آنهاست.

این دو درحقیقت مانند دو کفه ترازویی هستند که

سنجش بدون یکی از آن دو ممکن نیست و

ایمان بدون عمل صالح، سودی نخواهد داشت.

اگر کسی بدون آنکه به برنامه های اسلام عمل کند، ادعای ایمان داشته باشد،

ایمانش صوری و ادعایی است و هیچ سودی به حال او نخواهد داشت.

پس اگر کسی بهشت می خواهد باید یادش باشد که هم نیّتش را باید درست کند هم عملش را ،

و آنهایی که طبق یک فتوای من درآوردی می گویند

همین که دل پاک باشد کافی است حواسشان باشد ،

که خداوند متعال می فرماید :«... إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...»


(سوره عصر آیه 3) ؛


..مگر آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند.

اگر قرار بود هر کدام به تنهایی کافی باشد خود خداوند حکیم بنا را بر آن می نهاد


ولی صریحا می فرماید بندگی کردن و بهشت رفتن و به کمال رسیدن شرط دارد ،

قانون دارد اگر کسی طالب است باید هم تفکر و عقیده اش را درست بکند هم عملش را.




خدایا هر وقت که با اندیشه های خیسم خلوت میکنم


عرق شرم از لطفت همه افکار خراب گذشته ام را در خود آب می کند



خدایا از تو می خواهم که آنچه را به نفع من نیست


هر چقدر که من آرزوی آنرا داشته باشم به من عطا نکن و


هر آنچه را که به ضرر من است حتی اگر هم خودم بخواهم از من دور بفرما



خدواندا آنقدر از درون سیاهم که سراسر دنیای هستی ام را سیاه می بینم

ولی هرگاه به تو فکر میکنم هستی ام آسمانی می شود



خدایا نمی دانم که آیا من کم گناه می کنم

یا اینکه رحمت بی پایان تو آنقدر زیاد است که گناهان را

مانند برگ از وجود پاییزیم می زدایی؟!



نمی دانم چرا گاهی وقتها خود را از خود نمی دانم

نمیدانم نیمه گم شده ام را در خود پیدا کنم یا در تو ؟



گاهی وقت ها با شیطان هم سفره می شوم

و انقدر از کارهای زشتم به خود می بالم

که شیطان از سجده ای که بر پدر من در پیشگاه تو نکرد


راضی و امیداور می شود و گناه بزرگ خود را به هیچ می انگارد



خدایا ما آدم ها راه را زبیراهه نمی شناسیم

و مدام به بیراهه می رویم دست و شمع راهی نیست که دستم بگیرد

تا به دستان تو برساند چقدر زیبا در کتابت سروده ای

وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَن کَثِیر؛

هر مصیبتى به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام دادهاید و بسیارى را نیز عفو مىکند.



هر وقت ناامید می شوم این حرفت در گوشم نجوا میکند


قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله»


(ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نباشید)



بعد دوباره با خوشحالی ادامه می دهی ولسوف یعطیک ربک فترضی»

(و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی)



ما آدم در زمان شادی و خوش گذارانی و فراوانی نعمت گوشه چشمی هم به تو نداریم

و کفرانت می کنیم برای همین است که منو همیشه در منگنه غم و غصه قرا داده ای

تا همیشه به فکرت باشم منو با درد و رنج آفریده ای



خدایا دارم از تو می نویسم نمی دانم، یک مدتی فقط دوست دارم

از تو و برای تو بنویسم شبه وجودم دارد خدایی میشود و با تو پیوند میخورد



خدایا من بنده ای نا لایقم و مرا در پناه عظمت و دریای مهربانیت لایق بخش



خدایا گاه و بیگاه چشمهایم،دستهایم،پاهایم،زب انم و گوشم شیطنت می کنند


ولی خدایا این شیطنت های بچه گانه را به حق جدم ،آدم چشم پوشی کن



خدایا همیشه به پیامبرانت حسادت کرده ام که آنها نزد خود طلبیده ای


و لطفت شامل حالشان شده است خوشا به سعادتشان و این بزرگترین پاداش انهاست



چه می شد که من فرشته ات می شدم تا روزی هزار بار در آتش وصالت میسوختم



خاک بر سر شیطان کنم که قدر خودش و تو را ندانست و اطاعتت نکرد


ای کاش جای او بودم تا هزار هزار هزار هزار بار سجده به قدمگاهت کنم



خدایا همیشه دست مهربانت را بر سرم احساس کرده ام

این احساس زیبا را هیچ وقت از من مگیر



خدایا اعتراف می کنم که گناه کارم اعتراف می کنم بنده ای نالایقم اعتراف می کنم

استاد شیطانم اعتراف می کنم پسر بدی برای خانواده ام بوده ام

توبه اعتراف های جاهلانه ام را از من بپذیر



خدایا چقدر کریمی و بزرگی که قلبم را سراسر در خود محاصره کرده ای

دوستت دارم خدایا دوستت دارم خدایا و باز هم دوستت دارم


،مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:


بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی.


هر چه خم شود خالی تر می‌شود، اگر کاملا رو به زمین گرفته شود، سریع تر خالی می‌شود.


دل آدم هم همین طور است، گاهی وقت‌ها پر می‌شود از غم، از غصه، ...


قرآن می‌گوید:


هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها ؛ خم شو و به خاک بیفت.


" وَکُن مِّنَ السَّاجِدِین."


سجده کن؛ ذکر خدا بگو ; این موجب می‌شود تو خالی شوی تخلیه شوی،




ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺨﺼﯽ ﺍﺵ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ .

ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺫﺍﻥ ﻇﻬﺮ ﺗﻮﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ، ﺭﻭﯼ ﺗﭙﻪ ﺍﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ


ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻫﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﭼﺮﺍ .

ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ.


ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻧﻤﺎﺯﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺩﺍ ﮐﻨﯽ. ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:


ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻧﻢ ﻧﯽ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﺮﺩ ﻣﻦ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ.

ﺣﺎﻝ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺪﺍ ﻣن راصدا میزند ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﺶ ﻧﺮﻭﻢ ﺍﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﺘﺮم...

."از پاهایی که نمی توانند تورا به سمت ادای نماز ببرند انتظآر نداشته باش تورا به بهشت ببرند"

ازاین عبارت زیبا خیلی لذت بردم:بودن کشتی درآب خطرناک نیست..

اما بودن آب درکشتی خطر داره..! بودن مؤمن دردنیا خطرناک نیست..

اما بودن دنیا درقلب مؤمن خطرداره.



خیلی جالبه...با تمام حروف الفبا یه مصرع شعر خطاب به خدا گفته.




شعر هم خیلی قشنگ و پر معناست





(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم


____________________________


(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم


____________________________


(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم


____________________________


(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم


____________________________


(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم


____________________________


(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم


____________________________


(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم


____________________________


(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم


____________________________


(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه ها کردم


____________________________


(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم


____________________________


(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم


____________________________


(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم


____________________________


(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفاکردم


____________________________


(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم


____________________________


(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم


____________________________


(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا


 کردم


____________________________


(ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم


____________________________


(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کردم


____________________________


 (ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم


____________________________


(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم


____________________________


(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم


____________________________


(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم


____________________________


(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم


____________________________


(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم


____________________________


(گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم


____________________________


(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم


____________________________


(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم


____________________________


(ن) نرانی از درمیخانه ات یا رب که ساقی راصدا کردم


____________________________


(و) ولی را من علی دانم علی را مقتدا کردم


____________________________


(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم


____________________________


(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم


___



مرد فقیری از خدا سوال کرد: چرا من اینقدر فقیر هستم؟


خدا پاسخ داد: چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی!


مرد پاسخ داد: من چیزی ندارم که ببخشم...


خدا پاسخ داد: چرا!!!! محدود چیزهایی داری!



یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی!


یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی وحرف خوب بزنی!


یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی!


چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!



فقر واقعی فقر روحــــی ست.


دل آدم ها خیلی ساده گرم میشود:


به یک دلخوشی کوچک،


به یک احوالپرسی ساده،


به یک دلداری کوتاه،


به یک تکان دادن سر، یعنی تو را می فهمم...


به یک گوش دادن خالی، بدون داوری و نظر دادن،


به یک همراه شدن کوچک،


به یک پرسش: روزگارت چگونه است؟


به یک دعوت کوچک، به صرف یک فنجان قهوه!


به یک وقت گذاشتن برای تو،


به شنیدن یک کلمه؛ من کنارت هستم،


به یک هدیه ی بی مناسبت،


به یک دوستت دارم بی دلیل،


به یک غافلگیری،


به یک خوشحال کردن کوچک،


به یک نگاه،


به یک شاخه گل،


فقط همین...


سخت نیست...


ببخشید تا خداوند عالم ببخشد.

یادمان باشد طبق فرموده خودش در قرآن


خداوند هر کس را بر حسب توانش تکلیف کرده است


پس از هر چه که داری و در توانت است میتونی انفاق کنی



روایتی بسیار زیبا از حضرت امیر علیه السلام :



ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﯿﻦ ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ " فرمودند :


در حضور هفت گروه، هفت کار را مخفی کن تا سعادتمند گردی:



.1 ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﻘﯿﺮ، ﺩﻡ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﻭ ﻣﻨﺎﻟﺖ ﻧﺰﻥ .


.2 ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭ ،ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺧﺶ ﻧﮑﺶ .


.3 ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ، ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻤﺎﯾﯽ ﻧﮑﻦ


.4 ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺭ، ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻧﮑﻦ.


.5 ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ، ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﻩ ﻧﻤﺎﯾﯽ ﻧﮑﻦ .


.6 ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﯽ ﺑﭽﻪ، ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ .


.7 ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﯾﺘﯿﻢ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻧﮕﻮ.


(ﭼﻮﻥ ﺳﻮﺯ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻭﺩﯼ ﺳﺮﺩ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ...)



***********************************************

عشق فقط خدا


  • ۱
  • ۰



چگونه به آرامش برسیم ؟


انسان شناسی اسلامی بر این باور است که آنان که دچار هراس نمی شوند،


دستخوش اضطراب نیز نمی گردند و


کسانی که دل به خدا داده اند دچار هراس نمی شوند.



یکی از چیزهایی که همه ی انسان ها در هر زمان و برهه ای به دنبال آن بوده و هستند،


گوهر گران سنگ و حیات بخشی به نام "آرامش"  است


که هر کسی در هر شرایطی در پی آن است.


آرامش، از خواسته های اساسی قلبی همه ما انسان ها از هر مرام و آیینی است.


امروزه به خاطر مشغله ها و تزاحمات زندگی حالت مقابل آرامش خاطر


و اطمینان نفسانی، یعنی "نگرانی و اضطراب"


دامنگیر زندگی خیلی از مردم شده است.


یادمان باشد که اضطراب و دغدغه خاطر، گاهی اوقات منفی نبوده و می تواند مثبت باشند.


تفاوت میان دو گونه اضطراب مثبت و منفی، این است که اضطراب از نوع اول،


انگیزه روی آوردن به کار و تلاش است و این نگرانی، نیرو بخش و کار آمد می باشد،


اما نوع دوم عامل اختلال در توانمندی های روحی، جسمی و باعث کاهش


توانایی های فکری و جسمی است.


اضطراب از نوع اول، تنظیم کننده عوامل موفقیت آدمی است،


ولی اضطراب از نوع دوم، بر هم زننده هماهنگی و نظم حاکم میان عوامل پیش برنده است.


 

آسایش یا آرامش؟

خیلی اوقات هم ما آدم ها آسایش را جایگزین آرامش در زندگی کرده ایم و


این در حالی است که خداوند در آیه 21 سوره روم فرموده‌اند:


وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا


وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ:


و از نشانه‏‌هاى او اینکه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا


بدان‌ها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در


این [نعمت] براى مردمى که مى‌‏اندیشند قطعا نشانه ‏‌هایى است»


لذا هدف از ازدواج، تشکیل خانواده قرآنی بوده است.


یادمان نرود که برای زندگی سالم هم به آسایش نیاز داریم و


هم به آرامش که البته داشتن آرامش بر آسایش می تواند غلبه داشته باشد.


تفاوت میان دو گونه اضطراب مثبت و منفی،

 این است که اضطراب از نوع اول، انگیزه روی آوردن به کار و

 تلاش است و این نگرانی، نیرو بخش و کار آمد می باشد،

اما نوع دوم عامل اختلال در توانمندی های روحی، جسمی و

 باعث کاهش توانایی های فکری و جسمی است.





راهکاری برای ایجاد آرامش

راهکار ایجاد آرامش، استفاده از قرآن و سبک زندگی اسلامی است.

به بیانی دیگر قرآن کریم،

اوّلین قدم و اوّلین راهکار برای رسیدن به آرامش داشتن یک خانواده خوب و همسر می داند.

در فرهنگ قرآن، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و

آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، نیل به کمال انسانی و تقرب به ذات حقّ است.

(افروز، غلامعلی، همسران برتر، ص 24)

و این بدست نمی ‌آید مگر از طریق انتخاب درست و در دامن همسران برتر.

نه با ازدواج گریزی می‌ توان به آسایش و آرامش دست یافت و

نه با ازدواج‌ های نابرابر و طلاق ‌های متعدد و متنوع. (حقوق نظام خانواده، اثر علی قائمی)

قرآن شریف می ‌فرماید:

هوَ الّذی خَلقکم مِن نفسٍ واحدةٍ جَعَلَ مِنها زوجها لِیَسکُن اِلیها...(اعراف/189)

یعنی «او خدایی است که (همه‌ و) شما را از یک فرد آفرید. و

همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنا او بیاساید.»

 

یاد خدا آرامش می دهد

قرآن شریف، ‌آرامش و آسایش را در گرو نام و یاد خداوند مهر گستر قرار داده است.


می ‌فرماید: اَلا بذکرِ الله تَطمَئِنُّ القلوب(رعد/28)


یعنی «آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ ها آرامش می ‌یابد.»


این نکته بر سراسر زندگی سایه افکنده است. فرد، خانواده و


جامعه در صورتی می‌ توانند به آرامش و آسایش دسترسی پیدا کنند که نام و یاد خدا بر آن حاکم باشد.


آرامش روان از بزرگترین موهبت ‌های الهی است.


(افروز، غلامعلی، همسران برتر، همان) که فقط در سایه نام و یاد الهی باید آن را جستجو کرد.


اضطراب، استرس، عصبانیّت، لاابالی ‌گری، شهوت ‌پرستی،


پایمال کردن حقوق انسان ‌ها و بسیاری از نباید های اخلاقی، چیزی نیست که با دارو درمان یابد.


تنها در پرتو ایمان، باید از آن ‌ها پیشگیری و یا درمان کرد.


قرآن شریف می ‌فرماید: «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت) و تنگی خواهد داشت.


و روز قیامت، او را نابینا محشور می ‌کنیم.» (طه/124)


 ابلیس همواره می کوشد تا مومنان را افسرده خاطر و دچار اضطراب کند و از یاد خدا غافل نماید

عوامل اضطراب را دور بریزیم


ناامیدی، پدید آورنده غم و اضطراب است


امام علی (علیه السلام) می فرماید: آنگاه که ناامیدی بر دل غالب شود،


تاسف، همراه نگرانی آدمی را از پا در می آورد.

 

وسوسه های شیطانی


ابلیس دشمن آدمی است و همواره با شیوه های مختلف،


درصدد اذیت و آزار انسان هاست. یکی از جلوه های زیان رسانی ابلیس،


ایجاد اضطراب در دل مومنان است.


خداوند متعال در قرآن کریم به این موضوع اشاره نموده است:


ابلیس همواره می کوشد تا مومنان را افسرده خاطر و دچار اضطراب کند و


از یاد خدا غافل نماید. (سوره مجادله، آیه 10)


اری....خدایا هر کس که تو را دارد...چه کم دارد؟؟


و هر کس که تو را ندارد...چه دارد؟؟






آرامش، اسم مصدر از آرمیدن است،


و در برابر اضطراب و دلهره به کار می‌رود و


به حالت و صفت روانی و قلبی خاص


(آسودگی خاطر، ثبات و طمأنینه) گفته می‌شود.


1. ازدیاد ایمان


1. اعطای آرامش و اطمینان از سوی خدا به مؤمنان، زمینه فزونی ایمان آنان:


هو الذی أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا إیمنا مع إیمنهم...‌. فتح (48) 4

2. اقرار به توحید



2. اعتراف صریح اصحاب کهف به توحید ربوبی در برابر دقیانوس،



به دنبال آرامش بخشیدن خدا به‌آنان:


و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموا فقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. کهف (18) 4

 

3. حفظ اسرار

3. اعطای آرامش قلب به مادر موسی (علیه السلام) عامل حفظ اسرار ازسوی او:

و أصبح فؤاد أمّ موسی فرغا إن کادت لتبدی به لو لا أن ربطنا علی قلب‌ها...‌. قصص (28)10

 

4. رضایت از خدا

4. قلب‌های آرام یافته با یاد و وعده‌های خدا، خشنود از او:

یأیّتها النفس المطمئنّة *

ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * وادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30

 

5‌. رضایت خدا

5. قلب‌های آرام گرفته با یاد و وعده‌های خدا، برخوردار از رضایت او:

یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة *

فادخلی فی عبدی * وادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30


خداوند، بازگرداننده موسی (علیه السلام)

 به مادرش برای خشنودی و رفع اندوه از وی: ...

فرجعنک إلی أمّک کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن

6‌. عنایت خدا

6. قلب‌های آرام یافته با یاد و وعده‌های خدا،

برخوردار از عنایت‌های ویژه الهی:

یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة *

فادخلی فی عبدی * و ادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30

 

7. مصونیّت از غضب خدا

7. مصون بودن قلب‌های آرام یافته به ایمان،

از غضب الهی حتّی در صورت تظاهر به کفر بر اثر اکراه:

من کفر بالله من بعد إیمنه إلاّ من أُکره و قلبه مطمئن بالایمن

و لکن من شرح بالکفر صدراً فعلیهم غضبٌ من الله...‌.

[شأن نزول این آیه، آورده شده است: گروهی از مؤمنان، در مکّه تحت فشار شدید قرار گرفتند

تا از اسلام دست بردارند.

آن‌ها در ظاهر و از روی اکراه کلمات کفرآمیز بر زبان جاری کردند؛

ولی به ایمان و اسلام خویش وفادار بودند. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)] نحل (16) 60

آرامش آدم(علیه السلام)

آرامش یافتن آدم (علیه السلام) به وسیله همسر خود حوّا:

هو الذی خلقکم من نفس وحدة و جعل منها زوج‌ها لیسکن إلیها...‌.

[منظور از «نفس واحدة» آدم (علیه السلام)

و مقصود از «زوج‌ها» حوّا می‌باشد. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)] اعراف (7) 89

 

آرامش ابراهیم(علیه السلام)

 آرامش یافتن قلب ابراهیم (علیه السلام)


درباره کیفیّت زنده کردن مرده‌ها در قیامت با مشاهده زنده شدن پرنده‌های مرده:


و إذ قال إبرهیم ربّ أرنی کیف تحی الموتی قال أولم تؤمن قال بلی

و لکن لیطمئنّ قلبی قال فخذ أربعة من الطیر فصرهنّ إلیک

ثمّ اجعل علی کلّ جبل منهنّ جزءا ثمّ ادعهنّ یأتینک سعیا...‌. بقره (2) 60

 

آرامش از آیات خدا

 آرامش به وسیله همسر، از آیات خدا:


و من ءایته أن خلق لکم من أنفسکم أزوجا لتسکنوا إلیها انّ فی ذلک لایات...‌. روم (30) 1

 

آرامش اصحاب‌کهف


برخورداری اصحاب‌کهف، از آرامش الهی:


و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموافقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. کهف (18) 4


آرامش انفاق‌گران

انفاق پنهان و آشکار، سبب آرامش انفاق‌گران در قیامت:


الّذین ینفقون أمولهم بالّیل والنّهار سرًّا وعلانیة فلهم أجرهم عند ربّهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون. بقره (2) 74

 

آرامش اولیاءالله

اطمینان و آرامش اولیاءالله، در سایه ایمان و تقوا:


ألا إنّ أولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون * الّذین ءامنوا و کانوا یتّقون.


[ترس و اندوه، دو حالت روانی و بر هم زننده آرامشند.

نفی آن دو از اولیای خدا، مساوی با حصول آرامش و برطرف شدن اضطراب از آن‌ها است.]

یونس (10) 62 و 63

 

آرامش‌بخشی به ابراهیم(علیه السلام

آرامش دادن ملائکه به حضرت ابراهیم (علیه السلام) :

و لقد جاءَت رسلنا ابرهیم بالبشری قالوا سلماً قال سلم فمَا لَبث

أَن جاءَ بعجل حنیذ * فلمّا رءا أیدیهم لاتصل إلیه نکرهم و

أوجس منهم خیفة قالوا لاتخف...‌ * فلمّا ذهب عن إبرهیم الروع وجاءته‌البشری...‌.

هود (11) 69 و 70 و 74و نبّئهم عن ضیف إبرهیم *

إذ دخلوا علیه فقالوا سلـما قال إنّا منکم وجلون * قالوا لاتوجل إنّا نبشّرک بغلـم علیم *

قال أبشّرتمونی علی أن مّسّنی الکبر فبم تبشّرون *

قالوا بشّرنـک بالحقّ فلاتکن مّن القـنطین. حجر(15)‌51‌-‌55

هل أتیک حدیث ضیف إبرهیم...‌ * إذ دخلوا علیه فقالوا سلما...‌ *

فأوجس منهم خیفة قالوا لاتخف...‌. ذاریات (51) 24 و 25 و 28


آرامش یافتن آدم (علیه السلام) به وسیله همسر خود حوّا:


هو الذی خلقکم من نفس وحدة و جعل منها زوج‌ها لیسکن إلیها

آرامش‌بخشی به ابوبکر


دلداری پیامبر (صلی الله علیه وآله) به ابوبکر در غار ثور جهت برطرف ساختن دلهره وی:


إلاّ تنصروه فقد نصره اللَّه إذ أخرجه الَّذین کفروا ثانی اثنین


إذ هما فی الغار إذ یقول لصـحبه لاتحزن إنّ اللّه معنا فأنزل اللّه سکینته علیه...‌. توبه (9) 40

 

آرامش‌بخشی به داود (علیه السلام)


آرامش دادن ملائکه به داود (علیه السلام) با حضور نزد وی هنگام داوری:


و هل أتیک نبؤا الخصم إذ تسوّروا المحراب *


إذ دخلوا علی داود ففزع منهم قالوا لاتخف...فاحکم بیننا بالحق...‌.


[از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که شاکیان دو فرشته بودند.


(عیون‌اخبارالرضا، ج 1، ص 194، ح 1)] ص (38) 21 و 22

 

آرامش‌بخشی به لوط(علیه السلام)


آرامش دادن ملائکه به لوط (علیه السلام) در زمان انجام مأموریت خود برای نابودی قوم او:


و لمّا أن جاءت رسلنا لوطا سیء بهم و ضاق بهم ذرعا و


قالوا لاتخف و لاتحزن إنّا منجّوک و أهلک...‌. عنکبوت (29) 3

 


آرامش‌بخشی به مادر موسی (علیه السلام)


خداوند، بازگرداننده موسی (علیه السلام) به مادرش برای خشنودی و رفع اندوه از وی:


...فرجعنک إلی أمّک کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن...‌. طه (20)

 

آرامش‌بخشی خدا به مادر موسی (علیه السلام)


با الهام به وی درباره آینده فرزندش:


و أوحینا إلی أمّ موسی أن أرضعیه فإذا خفت علیه فألقیه فی الیمّ و


لاتخافی و لاتحزنی إنّا رادّوه إلیک و جاعلوه من المرسلین *


و أصبح فؤاد أمّ موسی فرغا إن کادت لتبدی به لو لا أن ربطنا علی قلب‌ها...‌ *


فرددنه إلی أمّه کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن...‌. قصص (28) 7 و 10 و 13

 

آرامش‌بخشی به متّقین

آرامش دادن خداوند به بندگان متّقی و خالص خود در قیامت:


الأخلاّء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلاّ المتّقین *

یعباد لا خوف علیکم الیوم و لا أنتم تحزنون
. زخرف (43) 67 و68

و در آخر...


آرامش یعنی …

همیشه توی دلت مطمئن باشی …

که در دل کسی هستی که دوستش داری …




آرامش….یعنى

نپرداختن به مشکلاتی که حل کردنشان با خداست







آرامش یعنی منتظر کسی نباشی که منتظرت نیست






آرامش محصول تفکرنیست!!

 آرامش هنرنیندیشیدن به انبوه مسایلیست

که ارزش فکرکردن ندارد!!






آرامش یعنی خیره شدن به آسمون پرستاره.




آرامش یعنی قدم زدن تو جنگل و لمس ذرات بخار.




آرامش یعنی سکوت!

آرامش
 یعنی یک خانه چوبی خارج شهر!


آرامش
 یعنی صدای سوختن چوب توی شومینه!


آرامش
 یعنی حس گرمای آتش!


آرامش
 یعنی درک یک لحظه!


آرامش
 یعنی از تو نوشتن،

برای تو نوشتن!




آرامش یعنی احساس حضور تو


یعنی سکوتت را تماشا کردن



خدای من آرامش یعنی  تو رو داشتن!!

عشق فقط خدا


  • ۰
  • ۰


تو کنار منی نمیترسه دلم


دل آشوبه گرفته بودم ... اصلاً حالم دست خودم نبود ..

. نمی دونستم چم شده ....

دنبال یه بهانه ای بودم برای اینکه از این وضعیت خارج بشم ...



تا اینکه تلفن را برداشتم و ناخود آگاه شماره ی یکی از دوستان قدیمی را

از دفترچه تلفن دیدم و شماره را گرفتم...

یادم میاد از همان قدیم ها، در دوران دبیرستان هر کدوم از

بچه ها که به مشکلی می خوردند، اضطرابی داشتند سراغ او می رفتند و

با او درد دل می کردند و بعد با نسخه ای که گویا به آنها می داد حالشان خوب می شد ...

اما من هیچ وقت ازش خوشم نمی آمد ...

همیشه فکر می کردم برای خودش دکان باز کرده و

از این راه می خواهد خود شیرینی کند و محبوبیت به دست بیاورد ...

آن دوران ها گذشته و من امروز حالم خراب خراب است ...

دنبال یک نسخه ای می گردم ... نسخه ای که معجزه کند ...

از این آشفتگی خارجم کند... به من آرامش بدهد ...

و شاید علی رغم میل باطنی ام باید با او صحبت کنم ...

خدا خدا می کردم گوشی را بر دارد ...

الو ... الو ...

گوشی را برداشت ولی من نتوانستم با او صحبت کنم ...

زبانم بند آمده بود ... آخه در اون سال ها من با او خوب رفتار نکرده بودم ...

کم پشت سرش حرف نزده بودم ...

حالا با چه رویی از او بخواهم نسخه ای برای درد من داشته باشد ...

احتمالاً اسم من را در گوشی اش ذخیره کرده است ...

اسم من را گفت ... فلانی تو هستی ...

با لکنت زبانی که گرفته بودم و لرزشی که در صدایم بود،

در حالی که قلبم داشت از جایش در می آمد سلام کردم ....

با هوش و ذکاوتی که داشت، گویا حس من را پشت تلفن فهمید ...

خیلی زیبا و دوستانه شر

وع به صحبت با من و احوالپرسی کرد ...


رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در کنارش باور داشت

و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش:


 الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"


من فقط می توانستم گوش کنم ... فقط گوش کنم ...


شروع کرد از دوران قدیم گفتن ... از دوستان قدیم یاد کرد ...


کمی حالم بهتر شده بود ... از کلامش آرامش می بارید ...


همین که حرف معمولی می زد آدم را آروم می کرد ...


بعد از اتمام دوران دبیرستان،


دوران پر تلاطم و آشفتگی ها توانستم رمز کلام معجزه گر او را بفهمم ...


رمزش این بود: قلب خود را خیلی مطمئن کرده بود ...


تکیه گاه محکمی برای خودش پیدا کرده بود...


در برابر مشکلاتی که بعدها فهمیدیم بسیار با آنها درگیر بوده؛


بیماری، مشکلات خانوادگی، مشکلات اقتصادی و...


 اطمینان قلب او را قوی کرده بود ...


رمز این اطمینان را از زبان خودش بشنوید:


او می گفت در این دنیای سرگردان پرتلاطم همه ی ما مردم این دوره


به دنبال یک گمشده ای هستیم به نام... آرامش ...


گمشده ای که قدیمی ترها؛ پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان آن را


به شکل پر رنگ در زندگی هایشان داشتند ...


رمزش را می دانی چه بود؟!!


گفتم: نه


گفت رمزش در این بود که وابسته به خدا بودند


گفتم چه جوری؟


گفت : چه جوری وابسته به یه نفر میشی ؟


گفتم : وقتی زیاد باهاش حرف می زنم، زیاد میرم و میام .


گفت : آفرین .


زیاد با خدا حرف بزن ...


زیاد با خدا رفت و آمد کن ...!


یواش یواش دلبسته اش می شوی، وقتی وابسته اش شدی،


وقتی دلت با او گره خورد، اگر کسی دلت را شکست، غصه نمی خوری ...


وقتی توکلت با خدا باشد، بی انصافی دیگران را در


برابر خودت بت نمی کنی برای بد و بی راه گفتن به زمین و زمانه ...


وقتی امیدت با خدا شد، نا امیدی از دیگران برایت لذت بخش می شود ...


وقتی یار و رفیقت خدا شد، نامهربانی نارفیقانی مثل من ناراحتت نمی کند...


او یقین داشت که تنها یاد خداست که سختی ها را برایش آسان می کند ...

 نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ...

 نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق)


وقتی قلبت با او گره بخورد، تمام فضای دلت از او پر می شود و


آن وقت است که آرامش تمام وجودت را لبریز می کند ،


 اطمینانی پیدا می کنی که مثل کوه به آن تکیه می کنی و احساس می کنی


هیچ چیزی نمی تونه تو را از پا در بیاره ...


بله رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در


کنارش باور داشت و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش:


الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"

( آنها کسانى هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏ گیرد،

آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد)


او یقین داشت که تنها یاد خداست که سختی ها را برایش آسان می کند ...

 نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ...


نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق) 


برای زندگی اش یک چتر انتخاب کرده بود و آن هم چتر خدا بود ...


ای کاش ما هم چتر خدا را همیشه با خود همراه داشته باشیم،


چتر او بزرگ ترین چتر ها است و با داشتن آن هیچ اضطرابی به ما راه نخواهد داشت...


و چه زیبا مولایمان علی علیه السلام می فرمایند: یاد خدا، عقل را آرامش مى دهد،


دل را روشن مى کند و رحمت او را فرود مى آورد. (غررالحکم، ح1858) 

زهرا اجلال

کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان



مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید:

چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم.

گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.

بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند،

محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول»

و شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.
سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در

مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول».

ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که

زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟
بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟

فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام،


خدا که اشتباه نمی کند ...



نمازت را نیز قضا کن

مرد زاهدی، روزی به مهمانی شخصیتی بزرگ رفت.

هنگام غذا خوردن فرا رسید. زاهد از عادت همیشگی غذا کمتر خورد .
بعد از غذا، نوبت نماز خواندن رسید. مرد زاهد به نماز ایستاد،

اما بر خلاف همیشگی، نماز را طولانی به جا آورد.

پس از آنکه به خانه رسید، از همسرش طعام خواست.
پسر او که همراهش بود، با تعجب پرسید:

مگر در مهمانی به اندازه کافی غذا نخوردی؟
پدر گفت: کم خوردم تا آدم پرخوری جلوه نکنم و

برای روزهای آینده برای خود موقعیتی کسب کنم !
پسر با شنیدن شرح ریا کاری پدر به او گفت: پدر جان!

 نمازت را نیز قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید !



عشق فقط خدا


عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پیِ دلداری من

اشک گرم و غم عشق آمد و جانا چه کنم
گر به فردا نرسد این شب بیداری من

من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم
تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه ی عشق شود قصه ی بیماری من
.


ﺧﺪﺍﯾﺎ ...

ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ؟

ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ، ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ !


ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﻢ ، ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﯽ :


ﻣﮕﺮ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ

ﺑﻐﺾ

ﮐﻨﯽ ...


ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﻢ : ﺧﺪﺍﯾﺎ ... ؟

ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﯽ : ﺟﺎﻥ ﺩﻟﻢ


ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﯿﺎﯾﯽ ؟ ﺗﻤﻨﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ..

ﮔﻠﻪ ﺩﺍﺭﻡ .. ﺍﺯ ﮐﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ... ﺍﺯ ﭼﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ !...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺭﺩﯼ ﺑﺮﻣﻦ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﺩﻟﯿﻠﺶ ﭼﯿﺴﺖ ، ﮐﯿﺴﺖ !

ﺑﯽ ﺣﺲ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ

ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﺕ !...

ﺩﻟﻢ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ، ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ

گاهگاهی که دلم میگیرد

میگویم: به کجا باید رفت؟

به که باید پیوست؟

به که باید دل بست؟

به دیاری که پر از دیوار است؟

حس تنهای درونم گوید: بشکن دیواری که درونت داری!

چه سوالی داری؟

تو " خدا را داری "

و خدا اول و آخر با توست


خدایا؛

بزرگ شدن کار سختی است!

هر گاه مرا لایق بزرگ شدن دانستی، به من دانشی ببخش تا رویای هیچکس را نابود نکنم

و برای قلب تمامی انسان ها ارزش قایل شوم تا بزرگتر شدنم به انسان‌تر شدنم معنا دهد.....

خدایا حجم دلتنگی هایم وسیع است

و پر و بالم بسته...

اینگونه بگویم

اسیر وابستگی های دنیا شده ام...

دلم آرامش میخواهد

 ذره ای... لحظه ای... آغوشی بی دغدغه تر از آغوشت سراغ ندارم...


مرا در حریم آغوشت جا کن ...

که بسیار محتاج تسکینم


صداقت


پادشاهی تصمیم گرفت پسرش را جای خود بر تخت بنشاند،

اما بر اساس قوانین کشور پادشاه می بایست متاهل باشد. پدر دستور داد یکصد

دختر زیبا جمع کنند تا برای پسرش همسری انتخاب کند. آنگاه همه دخترها را

در سالنی جمع کرد و به هر کدام از آنها «بذر کوچکی» داد و گفت:

طی سه ماه آینده که بهار است، هر کس با این بذر زیباترین گل را

پرورش دهد عروس من خواهد شد. دختران از روز بعد دست به کار شدند

و در میان آنها دختر فقیری بود که در روستا زندگی می کرد.

او با مشورت کشاورزان روستایش بذر را در گلدان کاشت،

اما در پایان 90 روز هیچ گلی سبز نشد. خیلی ها گفتند

که دیگر به جلسه نهایی نرو، اما او گفت:

«نمی خواهم که هم ناموفق محسوب شوم و هم ترسو!».

روز موعود پادشاه دید که 99 دختر هر کدام با گلهایی زیبا آمدند،

سپس از دختر روستایی دلیل را پرسید و جواب را عیناً شنید.

آنگاه رو به همه گفت "عروس من این دختر روستایی است!

قصد من این بود که صادق ترین دختر بیابم!

تمام بذر گل هایی که به شما داده بودم عقیم و نابارور بود،

اما همه شما نیرنگ زدید و گلهایی دیگر آوردید،

جز این دختر که حقیقت را آورد"

.......
زیباترین منش انسان راستگویی است.



عارف بزرگ حاج اسماعیل دولابی: هر وقت کسی شما را اذیت کرد و

یا از کسی ناراحت شدید،نمیخواهد به کسی بگویید.

بلکه استغفار کنید، هم برای خودتان، هم برای کسی که شما را

اذیت کرده است. ر بگو بیچاره کار بدی کرده است، اگر فهم داشت نمیکرد.

وقتی استغفار میکنی اگر قلبت حاضر نیست استغفار کند با زبان استغفار کن،

آن وقت یکدفعه دلت نرم میشود. اگر دو سه مرتبه این کار را کردی،

دیگر غم نمیتواند شما را بگیرد. چون راهش را بلد هستی.

استغفار "امان گاه" انسان است ،یعنی پناهگاه، وقتی گفتی استغفرالله

در پناه خدا هستی.و کجا امن تر و آرامش بخش تر از آغوش خدا.....

شیخ رجبعلی خیاط : جوانی را در برزخ دیدم که میگفت :

نمیدانید در اینجا چه خبر است .هنگامی که به برزخ بیائید

خواهید فهمید هر نَفَسی که به غیر یاد خدا کشیده اید به ضرر شما تمام شده است !

آیت الله علی آقای قاضی : اگر کسی نماز را اول وقتش بخواند

و به مراتب عالی نرسد مرا نفرین کند .

اگر به جائی رسیده ام از دو چیز است : قرآن و زیارت حضرت سید الشهدا .

اما نماز شب ؛ پس هیچگاه چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست و


تعجب از کسی است که میخواهد به کمال دست یابد در حالی که

برای نماز شب قیام نمیکند و ما نشنیدیم

که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر بوسیله نماز شب .


  عبدالکریم کشمیری رضوی : نسبت به خدا حالت توجه داشته باشید تا

با خدا رفیق شوید نه تنها رفیق که او شفیق نیز هست .

خیلی مهم است که به نفس بها داده نشود .

اگر یکی از استوانه های تقوی بمیرد بعد آن مصیبت خواهد آمد. دائم الذکر باشید و

در همه حال یاد خداوند کنید .

شیخ جعفر مجتهدی : کوتاه ترین و مطمئن ترین راه کمال ،

محبت اهل بیت و خدمت خالصانه به خلق است . گناه حجاب بین مخلوق و خالق است .

این آلودگی را با آب توبه بشویید .

آیت الله کوهستانی : من حرف بیهوده زدن را کمتر از غذای حرام نمیدانم .

مگر راهی غیر از خدا هست؟

 سید رضا بهاء الدینی : لذات روحانی نصیب زبان هرزه و چشم هرزه نمیشود .

باید خود را اصلاح کرد . همه جا رفق و مدارا میتواند دگرگونی بوجود بیاورد . 



نقل شده است: هنگامی که شیطان به خداوند گفت


من از چهار طرف جلو، پشت، راست و چپ انسان را گرفتار و گمراه می‏کنم:


"لَأقْعُدَنَّ لَهُم صِراطک المستقیم‌٭ ثم لاتینَّهم مِنْ بَینِ أیدیهم ومِنْ خَلْفِهِم وعَن أیمانِهِم وعَن شمائلهم"


فرشتگان پرسیدند: شیطان از چهار سمت بر انسان مسلّط است،


پس چگونه انسان نجات می‏یابد؟

 خداوند فرمود: راه بالا و پایین باز است؛ راه بالا نیایش


و راه پایین سجده و بر خاک افتادن است.

 بنابراین، کسی که دستی به سوی خدا بلند کند یا سری بر آستان او بساید،


می‏تواند شیطان را طرد کند.


ای فرزند آدم

من سخنانت را می شنوم وقتی که با من حرف می زنی

و درد دل باز می گویی

تو نیز سخنان مرا در کتاب من بخوان که فرشتگانم بر تو فرود آورده اند

و من بدان وسیله با تو سخن می گویم




ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ،


ﺷﺶ ﻧﻔﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ، ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﻃﺮﻑ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﻃﺮﻑ ﭼﭗ،



ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺘﯽﻫﺎ ﮔﻔﺖ:


« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﻋﻘﻞ. ‏»



ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻐﺰ. ‏»


ﺍﺯ ﺩﻭﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻬﺮ. ‏»


ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﺩﻝ. ‏»


ﺍﺯ ﺳﻮﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟ ‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﺣﯿﺎ. ‏»


ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏«ﺟﺎﯾﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﭼﺸﻢ. ‏»


ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺐ ﭼﭗ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ ﻭﺍﺯ ﯾﮑﯽ


 ﺳﺆﺍﻝ ﮐﺮﺩ: ‏« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟‏»

ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ‏« ﺗﮑﺒﺮ.‏»

ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﻣﺤﻠﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻐﺰ. ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﺑﺎ ﻋﻘﻞ ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯿﺪ؟‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻦ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻡ ﻋﻘﻞ

ﻣﯽﺭﻭﺩ.‏»


ﺍﺯ ﺩﻭﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟‏»

ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ‏« ﺣﺴﺪ.‏»

ﻣﺤﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ.

ﮔﻔﺖ: ‏« ﺩﻝ. ‏»

ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺑﺎ ﻣﻬﺮ ﯾﮏ ﻣﮑﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﯾﻢ، ﻣﻬﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ.‏»


ﺍﺯ ﺳﻮﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﮐﯿﺴﺘﯽ؟ ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﻃﻤﻊ. ‏»

ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏«ﻣﺮﮐﺰﺕ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﭼﺸﻢ. ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﺑﺎ ﺣﯿﺎ ﯾﮏ ﺟﺎ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟ ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻮﻡ، ﺣﯿﺎ

ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.


شما عزیزان را به سه نفر سمت راست مى سپارم موفق وپیروز سر بلند باشید




یک روز چنگیز و درباریانش برای شکار به جنگل رفتند.


هوا خیلی گرم بود وتشنگی داشت چنگیز و یارانش را از پا در می آورد.

بعد ازساعتها جستجو جویبار کوچکی دیدند.

چنگیز شاهین شکاریش را به زمین گذاشت،


و جام طلایی را در جویبار زد و خواست آب بنوشد ،


اما شاهین به جام زد و آب بر روی زمین ریخت.

برای بار دوم هم همین اتفاق افتاد،


چنگیز خیلی عصبانی شد و فکر کرد ،


اگر جلوی شاهین را نگیرم ،


درباریان خواهند گفت:


چنگیز جهانگشا نمی تواند از پس یک شاهین برآید ؛

پس این بار با شمشیر به شاهین ضربه ای زد.


پس از مرگ شاهین چنگیز مسیر آب را دنبال کرد و دید که


ماری بسیار سمی در آب مرده و آب مسموم است.

او از کشتن شاهین بسیار متاثر گشت.

مجسمه ای طلایی از شاهین ساخت ،
بر یکی از بالهایش نوشتند :

یک دوست همیشه دوست شماست ؛


حتی اگر کارهایش شما را برنجاند.

روی بال دیگرش نوشتند :


هر عملی که از روی خشم باشد محکوم به شکست است...

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﻦ ...

ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﺮﻧﺠﯿﻢ ،

ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﻢ ،

ﮐﻤﺘﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﯿﻢ ،

ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ ...



"لوییز هی" در کتاب شفای درون میگه:

تمام بیماریها از افکار سرچشمه میگیرند،


یعنی افکار ما هستند که بیماریها را تولید میکنند،


مثلأ:

سرطان؛ ناشی از نبخشیدن است،


بیماری قند؛ بخاطر افسوس گذشته ها را خوردن است،


سردرد؛ انتقاد از خود و ترس،


زکام؛ آشفتگی ذهنی،


درد؛ نیاز به محبت و آغوش گرم ،


فشار خون؛ مشکل عاطفی دراز مدتیست که حل نشده؛

پس باید ذهنمان را بشوییم،


دیگران را ببخشیم،


خودمان را ببخشیم بدانیم هر کسی در سطح آگاهیش عمل کرده حتی خودمان،


گذشته را رها کنیم و لباس شادی به تن کنیم،


وکارهایی را که از عهده انجام آن بر نمی آییم به خدا بسپریم،


تا از بیماریها رهایی پیدا کنیم




ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ مراکز درمان روانی ﺭﻓﺘﻢ !


ﺑﻴﺮﻭﻥ مرکز ﻏُﻠﻐﻠﻪ ﺑﻮﺩ .


ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺳﺮ ﺟﺎﯼ ﭘﺎﺭﮎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﯾﻘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ .


ﭼﻨﺪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﺴﺎﻓﺮﮐﺶ ﺳﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ


ﺑﺴﺘﮕﺎﻥ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ .


دو نفر بدون ملاحظه جوکی زشت ﺭﺍ از موبایلشان


برای هم میخواندند و نعره زنان میخندیدند .


تعدادی دیگر مشغول چشم چرانی نوامیس هم بودند .


ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ، ﺩﯾﺪﻡ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﭘﺮﺩﺭﺧﺖ .


ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺘﻬﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻼﻗﺎﺕﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﻭﮔﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ .


ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :


ﻣﻦ ﻣﯽﺭﻭﻡ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﺪ با هم ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﺪ .


ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ


ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﻟﻪ ﺷﻮﺩ .


ﺁﻣﺪ و ﺁﻫﺴﺘﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮐﻒ ﺩﺳﺘﺶ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﻭﺩ !

ﻭ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ ...

" ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ "

ﺍﯾﻨﻮﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺁﻧﻮﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ... !؟

(حسین پناهی)



ﻋﮑﺎﺱ: ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﻡ؟

ﭘﺴﺮ: ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﺸﻪ؟

ﻋﮑﺎﺱ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ

ﺳﺮﻣﺎ ﺭﻭ ﮐﻮﻟﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ

ﭘﺴﺮ: ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻬﻢ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ؟

ﻋﮑﺎﺱ: ﭼﻪ ﮐﻤﮑﯽ؟

ﭘﺴﺮ: ﮐﻤﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ . ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻦ


ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ ﮐﻨﯽ؟

ﻋﮑﺎﺱ: ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻋﺠﻠـــــــــﻪ ﺩﺍﺭﻡ ...

 همه میتونن آدمیت و دوست داشته باشن ولی هر کسی نمیتونه آدم باشه



خدا وقتی نخواهد...

خدا وقتی نخواهد، عمر دنیا سر نخواهد شد
گلوی خشک صحرایی به باران تر نخواهد شد

و تا وقتی نخواهد برگی از کاجی نمی افتد
و باغی از هجوم داس ها پرپر نخواهد شد

خدا وقتی نخواهد دانه ای کوچک تر از باران
گلی بالا رونده مثل نیلوفر نخواهد شد

و کرم کوچکی...پروانه ای زیبا...و کوهی سخت
عقیق و شیشه و آیینه و مرمر نخواهد شد

خدا وقتی بخواهد، می شود... وقتی نخواهد، نه...
گلی بازیچه ی طوفان غارتگر نخواهد شد

خدا وقتی بخواهد، غیر ممکن می شود ممکن
ولی وقتی نخواهد، واقعاً دیگر نخواهد شد



چه رابطه عجیبی...

دوستی داشتم که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که


به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست!


چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد! ورزش می‌‌کرد و


وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم،می‌‌گفت


که این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد.


ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت!

چندی پیش یک زندانی در امریکا از زندان گریخت.


به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود.


در واگن به صورت خودکار بسته می شود و


قطار به راه می افتد.او متوجه می شود


که سوار فریزر قطار شده است. روی تکه کاغذی می نویسد


که این مجازات رفتار های بد من است,


که باید منجمد شوم.وقتی قطار به ایستگاه می رسد,


مامورین با جسد او روبرو می شوند.در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است.

منتظر هرچه باشیم،همان برایمان پیش می‌‌آید. منتظر شادی باشیم،شادی پیش می‌‌آید.


منتظر غم باشیم،غم پیش می‌‌آید.


هرگز پول را برای بیماری و مشکلات پس انداز نکنیم. چون رخ می‌‌دهد.


پول را برای عروسی ،برای خرید خانه،اتومبیل،مسافرت


و نظایر آن پس انداز کنیم.


وقتی می‌‌گوئیم این پول برای خرید اتومبیل است،


دیگر به تصادف فکر نکن.



بندگان خاص


خداوند در قرآن کریم میفرماید :
بندگان خاص خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می روند

و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب می سازند و سخنان نا بخردانه می گویند،

به آنها سلام می گویند و با بی اعتنایی میگذرند.

کسانی که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام میکنند . سوره فرقان / آیه 63