عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

آخرین نظرات
  • ۳۱ فروردين ۹۶، ۱۴:۲۲ - قالب بلاگ رضا
    عالی بود
  • ۱۲ فروردين ۹۶، ۰۲:۲۸ - المیرا شاهان
    چه خوب!
پیوندهای روزانه

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

بخوان من را

منم پروردگارت ؛ خالقت ازذره ای ناچیز

صدایم کن مرا آموزگار قادر خود را...قلم را علم را من هدیه ات کردم

بخوان من را ، منم معشوق زیبایت منم نزدیک تر از تو به تو اینک صدایم کن

رها کن غیر من را ، سوی من باز آ...منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم؛ تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید:

تورا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار

رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را...تو راه بندگی طی کن

به من بسپار

عزیزا من خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا بر خود به اشکی یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم...طلب کن خالق خود را

بجو ما را که خواهی یافت که عاشق می شوی بر من و عاشق می شوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم آهسته می گویم : خدایی عالمی دارد


قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم .

قسم بر عصر روشن تکیه کن بر من

قسم بر نور هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور

رهایت من نخواهم کرد..


بخوان من را

که میگوید که تو خواندن نمی دانی؟

تو بگشا لب

تو غیر از من خدای دیگری داری ؟؟؟؟


رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

توغیر از من چه می جویی ؟

تو با هر کس به جز با من چه می گویی؟

و تو بی من چه داری .. هیچ ؟

بگو با من چه کم داری عزیزم .. هیچ !!

هزاران کهکشان و کوه و دریا را و خورشید وگیاه و نور و هستی را

برای جلوه ی خود آفریدم من

ولی وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت می گفتم

تویی زیباتر از خورشید زیبایم تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیایم تو را کم داشت

تو ای محبوب ترین میهمان دنیایم

نمی خوانی چرا من را ؟

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد ؟


هزاران توبه ات را گرچه بشکستی

ببینم من تو را ازدرگهم راندم ؟؟

اگر در روز سختی ات خواندی مرا

اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی

بگو با من

به رویت بنده ی من ، هیچ آوردم ؟؟


که می ترساندت از من ؟؟؟

رها کن آن خدای دور آن نامهربان معبود

منم پروردگار مهربانت ؛ خالقت ...

به پیش آور دو دست خالی خود را ... با زبان بسته ات کاری ندارم من

که غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام حاجتی داری ؟؟

تو ای از ما

کنون برگشته ای ، اما

کلام آشتی را تو نمی دانی ؟؟

ببینم چشمهای خیست آیا ، گفته ای دارند ؟

بخوان من را بگردان قبله ات را سوی من اینک وضویی کن
.

.

خجالت می کشی از من

بگو ... جز من ، کس دیگر نمی فهمد به نجوایی صدایم کن


بدان آغوش من باز است

برای درک آغوشم

شروع کن ... یک قدم باتو

تمام گام های مانده اش ،با من... 

*************************************************

روزهای تکراری


ﯾﻪ ﺭﻭﺯهاﯾﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻥ ﻫﺴﺖ،ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﻪ ...

ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯها ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ... ﺧﺴﺘﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ !





ﻭﻟﯽ ﺣﻮﺍﺳﻤﻮﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﯼ ﺑﺪى تو همین روزها بیفته؛

که روزى صد بار دعا کنى کاش همون روزها تکرار بشن....




ﺧﺪﺍﯾـــــــــﺎﺍﺍﺍﺍ...

ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﻫﻤﻪ ﯼ ﺭﻭﺯهاﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ اما بى مصیبت..هزار بار ﺷﮑــــــر 



****************************************************

یکی رفت و ...

یکی موند و ...

یکی از غصه هاش خوند و ...

یکی برد و ...

یکی باخت و ...

یکی با قسمتش ساخت و ...

یکی رنجید ...

یکی بخشید ...

یکی از آبروش ترسید ...

یکی بد شد ...

یکی رد شد ...

یکی پابند مقصد شد ...



تو اما باش!

خدا اینجاست ...!

تو قلب ماست ...!

************************************

از عجایب آفرینش:

ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ؟

ﻫﺮ ﮔﺮﻡ DNA ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻇﺮﻓﯿﺖ 455 ﺍﮔﺰﺍﺑﺎﯾﺖ ﺍﺳﺖ .

ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺍﮔﺰﺍ ﺑﺎﯾﺖ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﮔﯿﮕﺎ ﺑﺎﯾﺖاﺳﺖ .

ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩﻫﺎﯼ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﯼ ﺩﺭ ﮐﻞ ﺩﻧﯿﺎ 1.8 ﺯﺗﺎﺑﺎﯾﺖ ﺍﺳﺖ .

ﻫﺮ ﺯﺗﺎﺑﺎﯾﺖ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ 1000 ﺍﮔﺰﺍ ﺑﺎﯾﺖ ﺍﺳﺖ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ


ﮐﻪ ﻓﻘﻂ حدود ۳ ﮔﺮﻡ DNA ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﮐﻞ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ


ﺧﻮﺩ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﻨﺪ .

ﻣﻘﺪﺍﺭ DNA ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯼ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ


ﻣﻮﺳﯿﻘﯽﻫﺎﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﻨﺪ .

ﻫﺮ DNA ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺩﻣﺎﯼ 50 ﺩﺭﺟﻪ ﻓﺎﺭﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ 2000 ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺩﻩﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ


ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩ ﺻﻔﺮ ﺩﺭﺟﻪ ﻓﺎﺭﻧﻬﺎﯾﺖ


ﮐﺎﻫﺶ ﺩﻫﯿﻢ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﺎ 2 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺳﺎﻝ


ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺩﻩﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺣﻔﻆ ﮐﻨد!

فتبارک الله احسن الخالقین...



 ***************************************


مذاکرات 1+1  من و خدا


۱-خدایا . . .


من لذت گناه را ترک میکنم، . . .


در مقابل تو تحریم لذت مناجات را از من بردار . . .


۲-خدایا . . .


من کسانی که تو دوستشان نداری را ترک میکنم
و درمقابل تو لذت با خود بودن را به من بده . . .


۳-خدایا . . .


من پناهگاه شیطان را ترک میکنم .


و تو در . . . مقابل پناهگاه امن خودت را به من بده. . . .

خدایا . . .


برای شفاف سازی گام اول را من برمیدارم . و


سانتری فیوژهای گناه را که شیطان در وجودم برپا کرده .


یکی یکی و با کمک تو از کار . می اندازم . . .


هسته ی درونی ام را خودت غنی سازی کن . . .


در کنار این که معترفم . . .


 "و ما توفیقی الا بالله"


در عین حال معتقدم . . .

 " آدم شدن حق مسلم ماست "

*************************************

خدا را بیاد بیاور


خدا را به یاد بیاور ، او مدتهاست در انتظار توست که به یادش بیاوری .

زمین جای قشنگی نبود آدمیزاد ها تا زمینی شدند آسمان را فراموش کردند .

دیگر کسی سراغ خدا را نمی گیرد ، دیگر کسی به خدا فکر نمی کند


دیگر کسی برای خدایش وقت نمیگذارد ، خدا را به استدلال های فلسفی وا میگذارند ،


آدم ها یاد گرفتند وجودش را فقط با استدلال عقلی بپذیرند لیکن وجود خدا


ادراک قلبی میخواهد نه استدلال عقلی .

شاید برای همین است که حتی ملا صدرا هم با همه ی استدلال های عقلی اش


آخر رو به سماع آورد حتی بوعلی سینا هم حکمت مشرقی را نگاشت ...

خدا را با قلبت به یاد آور همانگونه که عشق را ...

به قلبت بیاموز و به عقلت که زندگی بدون آن دو بی معناست .


خدا در قلب تو ریشه دوانده بیرون از آن به دنبالش نگرد ...

" خدا را همچو عشق باید بیابی

خدا را چون نفس باید بخواهی

بیـــــا بگذار عـقل را کنــاری

خـــــدا را در دلت باید بدانی "

***************************************

کور واقعی


فقیری به در خانه ی بخیلی آمد و گفت :

شنیده ام که تو بخشی از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای

و من در نهایت فقرو تنگدستی ام ... چیزی به کَرمت به من بده ...

بخیل گفت: من نذر کوران کرده بودم !

فقیر گفت: کور واقعی من هستم،زیرا اگر بینا بودم از در خانه ی خداوند

به در خانه ی کسی چون تو نمی آمدم ..!

**************************************

سلام ای خالق من،معبودمن!

چقدرنامه نوشتن برای توسخت است.


نمی دانم ازکجاشروع کنم.آنقدرمشغول این دنیا وآدم

هایش شده ام آنقدرباهمه جزتو حرف زده ام که اکنون نامه نوشتن برای توبه نظرم سخت

می آید.

گاهی ان قدرتوی اینترنت گم میشوم ،توی سایت های مختلف،توی وبلاگ های جورواجور

یادم می رود نمازم قضا شده،شب ازنیمه شب گذشته ومن تو راازیاد برده ام.گاهی آنقدربه

قول خودم مشغول کتاب های درسی ام میشوم که فکرمیکنم،هیچ کتابی به اندازه ی کتاب

های درسی ام اهمیت ندارد حتی قرآن خواندن هم یادم رفته....



خدایا خیلی وقت ها صدای اذانت لابلای صدای ترانه هایی که گوش میدهم گم میشود.اصلا

نمیشنوم.

تاریخچه ی انواع بازیگرای ایرانی وکره ای رامی دانم


ولی هیچ وقت فرصت نکرده ام درمورد

امام زمانم هم تحقیق کنم،یعنی راستش دوست داشته ام ولی خوب دیگه....

خدای من فقط گاهی که توی امتحانات گیرمیکنم تو یادم می افتی،می دانم کاربدی میکنم.

مدتی است که بغض کرده ام، احساس پوچی تمام وجودم راگرفته.دلم کلی هوای تو راکرده

هوای بودن باتو،نفس کشیدن درجایی که حسی ازتو رابه من میدهد.میدانم کلی بدکرده ام،

حق بندگی برای تو راهرگز ادانکرده ام ....

خدایاکمکم کن وقتی صدای اذانت رامیشنوم(وقتی داری من راهم صدامیکنی)


دل بکنم از این

مانیتورلعنتی وبیایم ومثل سهراب وضو بگیرم باتپش پنجره ها بیایم وباتو مناجات کنم.

میدانی خدا دروغ میگویندعصرارتباطات است دنیاشده


عصرجدایی ازتو.انگار این صفحه های

مجازی همه مان را دارند ازتو دورمیکنند...



ولی من تو را می خواهم دارم ذوب میشوم،


خدایابه قول چمران که همیشه می گفت می سوزم

می سوزم می سوزم....

خدایا مرابسوزان،درآتش عشقت خاکسترم کن ونگذار جزتوکسی را وچیزی رابخواهم.

والسلام. 


************************************

... هنوز مشتاقیم!

نیامدی و پنجره از طلوع خالی بود

و حال من، من ِ تنها بگو چه حالی بود

تمام رهگذران از نشانی ات گفتند

خیال دیدن رویت چه خوش خیالی بود

 

نشانه های تو را بی هدف هدر دادم

تمام قصه همین درد بی خیالی بود

سپیده بود و به دنبال نور می گشتم

و عمق فاجعه این ذهن لاابالی بود

 

دمی، نبودی و آهی نماند و این هجران

امان بریده ترین بغض این حوالی بود

هزار و یکصد و اندی بدون خورشیدی

صد البته که نشد این نود چه سالی بود

نمک به زخم تو پاشیده اند فاصله ها

به شب بگو که چه کردی نتیجه عالی بود!

غم و شب و شب و غم پوده شد به قیمت روز

کدام سرّ غریبی در این توالی بود

 

کنار پنجره چشمی به انتظار تو نیست

و گرنه قهر تو اندیشه ی محالی بود

دلت گرفته از این شهر و خوب می دانم

به افتخار تو هر ساله قیل و قالی بود!

 

به رنگ شب شده ایم و هنوز مشتاقیم

تمام دلخوشی این لطف احتمالی بود

که رخ فروزی و گرمی دهی، صفا بخشی

به بام هر که دلش چشمه ی زلالی بود

به خاک مرده بتابی دوباره جان گیرد

اگر برای تو در این خزان مجالی بود

پرندگان مهاجر دوباره برگردند

به کوچه ای که سزایش شکسته بالی بود

هوای تازه در این کوچه ها بیاری باز

ز چهره ها بزدایی اگر ملالی بود

دوام رونق بازار شب شکسته شود

که نقش سکه ی شب فسرده حالی بود


مناجات


ای به وفا نور ، دل تار من

 عزت من ، هستی من یار من

صبح امید من دل خسته ای

 پای دلم را بغمت بسته ای

خاطرم از یاد تو روشن بود

 خاک وجودم زتو گلشن بود

عشق تو روشنگر جان من است

 عفو تو اندر خورشان من است

جان و دلم را به غمت زنده کن

 لطف بر این بنده شرمنده کن

رحم کن ای دوست بر این زاریم

 عفو کن ای یار خطا کاریم

یاد تو شمع شب تار من است

 عین شفای دل زار من است

از گنه ای دوست نجاتم بده

 ز اتش دوزخ تو براتم بده

زاری من ، ناله من ، آه من

 توبه من سوی تو شد راه من

لطف تو اید دست نصیب من است

 عشق تو ای یار طبیب من است

خلوت دل وادی سینای من

 جلوه تو طور تجلای من

هرگز از این در تو مران بنده است

 بنده آواره شرمنده ات

در دو جهان عشق تو یار من است

 لابه بدر گاه تو کار من است

مست زصبهای تو مسکین شده

 عشق تواش یکسره ائیین شده



مناجات عارفان


الهی ای امید این دل زار ...................مرا از شر هر شیی نگهدار

الهی ای چراغ جان انسان...................زهر دردی مرا بنمای درمان

الهی گم شدم گمگشته راه....................زلطفت کن مرا یارت تو آگاه

الهی گرچه عهد خود شکستم................در رحمت بروی خود ببستم

کنون دارم بجان شرمند گی ها.............در این درگه ندارم بندگی ها

چسانی با چنین عبد گنهکار ..............چه سازد این شکسته این تبهکار

بده راهش بلطف و مهرت ای دوست ............گرفتارش مکن بر قهرت ای دوست

نظر کن بر من از ژا فتاده.......................دو دست از بهررحمت بر گشاده

فرخوان این گدایت را زمانی ........زاحسانش بده یارب نشانی

ببین او را که بوده مست عصیان........ببین او را که بسته با تو پیمان

پناهم ده پناه ای داور من ...........نجاتم ده نجات ای یاور من

اگر چه در میانه بی نوایم...........ولی بر درگهت من آشنایم

فقیرم دلغمینم مستمندم ....تهی دستم ضعیفم دردمندم

ترا مسکین طلب دارد به یاری .......ندارد مایه ای جز اشک و زاری

 

 مناجات عارفان --حسین انصاریان


http://ascending.persiangig.com/2010.1%201024x768%20(12).jpg



مـن مثــل ایـن گـداهـا نیستــم !!


ڪـه زنگ تمـام خـانـه هــاے ڪوچـه را مــــے زنــد ،


تـا شایــد یڪــــے در را بـاز ڪنــد .


مـن فقـط درب خانـۀ خودت بست نشستــه ام ..

مهربــان پـروردگــار مـن "


مــــے دانـم حتــــے دست خـالــــے بـازگشتـن از درگــاهت

" بــــے حڪمت " نیست ...



بهار...عشق...جنون!

بی حساب و کتاب!


 

ضرب گرفته بر دلم خاطره ی قشنگ تو

آه که نبض من تویی وای ز آب و رنگ تو

 

حرف ز تفریق مزن عاطفه تقسیم نکن

سهم مرا به دشمنم یکسره تقدیم نکن

 

این تب و این تاب ز من هندسه ی ناب ز تو

منحنی قامت من باقی اسباب ز تو

 

دایره ام به دست تو نقطه ی پرگار منی

حاصل جمع جبری رشته ی افکار منی

 

یکسر این معادله صد گره کور منم

بر الف قامت تو وصله ی ناجور منم

 

اصل تویی وصل تویی چاره ی بن بست تویی

حاصل این معادله هر عددی هست تویی

 

حوصله ات توان من حدّ من آستان تو

خیال کهکشانیم کوکب آسمان تو

 

مدّ مرا جذر مکن جهد مرا هرز نکن

با من دیوانه دگر صحبت اندرز نکن
 






خداپرستان

گهی درد تو درمان می نماید
گهی وصل تو هجران می نماید

دلی کو یافت از وصل تو درمان
همه دشوارش آسان می نماید

مرا گه گه بدردی یاد میکن
که دردت مرهم جان می نماید

بپرس آخر که بی تو چونم ای جان
که جانم بس پریشان می نماید

مرا جور و جفا و رنج و محنت
غمت هر دم دگر سان می نماید

ز جان سیر آمدم بی روی خوبت
جهان بر من چو زندان می نماید

عراقی خود ندارد چشم ورنه
رخت خورشید تابان می نماید


(عراقی)



شعر صائب تبریزی


 این چه حرفی ایست که در عالم بالاست بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد همان جاست بهشت

از درون تو بود تیره جهان چون دوزخ

دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت

عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت

او ندانست که در ترک تمناست بهشت

صائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوش

که در این آیینه بی پرده هویداست بهشت


****************************************

عشق فقط خدا





  • ۰
  • ۰

http://rozup.ir/up/lorpatough/wp-content/photo/norooz94/2/39978.png



http://bd-jolfa.com/wp-content/uploads/2013/12/%D9%8A%D8%A7-%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%8A.jpg


سائلی بی دست و پایم راه را گم کرده ام


خداوند متعال به حضرت موسی فرمود :


ای موسی ! من شش چیز را در شش جا قرار دادم؛


ولی مردم در جای دیگر آنها را جست و جو می کنند


و این درحالی است که هرگز آنها را در آنجا نخواهند یافت :



✅1- راحتی و آسایش مطلق را در '' آخرت'' قرار دادم،
ولی مردم در


'' دنیا '' به دنبال آن می‌گردند!


✅۲- عزت و شرف را در ''عبادت'' قرار دادم، ولی مردم آن را در


'' پست و مقام '' میجویند!



✅۳- بی‌نیازی را در ''قناعت'' قرار دادم، ولی مردم آن را در


''زیادی مال و ثروت'' جستجو می‌کنند!



✅۴- رسیدن به بزرگی و مقام را در ''فروتنی'' قرار دادم ولی مردم آن را در


'' تکبّر و خودبرتر بینی'' می جویند!



✅۵- کسب علم را در ''گرسنگی و تلاش'' قرار دادم، ولی مردم با


''شکم سیر'' دنبال آن می‌گردند!



✅۶-اجابت دعا را در " لقمه حلال " قرار دادم، ولی مردم آن را د


ر ''طلسم و جادو'' جست و جو میکنند،


http://img1.tebyan.net/Medium/1392/04/28d311e0f06d4b6a817a3dad29a8af60.jpg


حکمت


ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﺧﻮﺍﺳﺖ ؛


ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻭ ﯾﮏ ﮔﻞ ... ﺍﻣﺎﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ


ﻋﻮﺽ ﺑﻪ ﺍﻭﺑﺨﺸﯿﺪﯾﮏ ﮐﺎﮐﺘﻮﺱ ﻭ ﯾﮏ ﮐﺮﻡ ﺑﻮﺩ؛


ﻣﺮﺩ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺷﺪ . ﺑﺎﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪ :


ﺧﺪﺍ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺍﺭﺩﺑﺎﯾﺪﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺟﻪ


ﮐﻨﺪﻭﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﻧﭙﺮﺳﺪ.


ﺑﻌﺪﺍﺯﻣﺪﺗﯽ ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ


ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﺎﮐﺘﻮﺱ ﺯﺷﺖ ﻭﭘﺮﺍﺯ ﺧﺎﺭ ﮔﻠﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ


ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺋﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﮐﺮﻡ ﺯﺷﺖ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ


ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛


ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻨﻈﺮ

ﻣﺎ ﻏﻠﻂ ﺑﯿﺎﯾﺪ؛




ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﻧﭽﻪ


ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ


ﻭ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ


ﮐﻨﯿﺪ ..


" ﺧﺎﺭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺩﺍﯾﻨﺪ


http://lailatolgadr.ir/images/stories/18bakhshha/9-tobeh.jpg



خدایا شکرت


روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیزم را رها کنم.شغلم را


...دوستانم را ...زندگی ام

را ...


به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم.به خدا گفتم :


آیا می توانی دلیلی

برای ادامه ی زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد


. او گفت : آیا درخت

سرخس و بامبو را می بینی؟ پاسخ دادم : بلی


. فرمود : هنگامی که درخت بامبو و سرخس

را آفریدم به خوبی از آنها مراقبت کردم . به آنها نور و غذای کافی دادم . دیر زمانی

نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فراگرفت اما از بامبو خبری نبود .

من از او قطع امید نکردم .... در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره

کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبو ها خبری نبود . من بامبو ها را رها

نکردم . در سال های سوم و چهارم نیز بامبو ها رشد نکردند اما من باز از آنها قطع

امید نکردم . در سال پنجم جوانه ی کوچکی از بامبو نمایان شد .


در مقایسه با سرخس

... کوچک و کوتاه بود اما با گذشت شش ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ متر رسید . ۵ سال

طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه ی کافی قوی شدند . ریشه هایی که بامبو

را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی نیاز داشت فراهم می کردند . خداوند در ادامه

فرمود : آیا می دانی در تمام این سال ها که تو درگیر مبارزه با سختی ها و مشکلات

بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی ؟


من در تمامی این مدت تو را رها نکردم

همان گونه که بامبوها را رها نکردم .


هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن ... بامبو

و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند . زمان تو بالاخره

نیز فرا خواهد رسید . تو نیز رشد می کنی و قد می کشی


. از او پرسیدم : من چقدر قد

می کشم ؟ در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می کند ؟


جواب دادم : هر چقدر که

بتواند . گفت : تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی...


هر اندازه که بتوانی ! به امید رشد

کردن و قد کشیدن همچنان باید مبارزه کرد !

امید داشتن یعنی باور به این که خدا درست در لحظه ی مناسب وارد عمل خواهد شد .

امید داشتن حفظ این باور است که خدا ، چیز بهتری برای ما مقدّر کرده است ؛


و ما باید دست به دست او دهیم تا به تحقّق اراده اش نائل شویم .

مطمئن باش که " تو می توانی " !

 به زندگی چنگ بزن . امید داشته باش . دست به دامان خدا شو .

 خورشید بار دیگر خواهد درخشید. خدایا به خاطر سه چیز سپاسگزارم

 دادن هایت و ندادن هایت و گرفتن هایت دادنهایت را نعمت

 ندادنهایت را رحمت ؛ گرفتنهایت را حکمت می دانم.

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد

که خدا با من است،

که فرشته ها برایم دعا میکنند،

که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد.

یادم باشد که قاصدکی در راه است،

که بهار نزدیک است،

که فردا منتظرم می ماند،

که من راه رفتن می دانم و دویدن،

و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.

 اگر روزی دلم گرفت یادم باشد



که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،

و من، تنها نیستم

خدایا شکرت


https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRIOQ7Yo6C_n8JtOmCGr0qGOvy-KH3FIrgKwXXZl9ThkKRaQW0QMQn6Hnxj8Q


خدایا


خدایا تو را گم میکنم در میان کوه گناهانم


جیب های دلم را می گردم؛

مبادا چیزی گم کرده باشم؛

آه خدا، خویش را؛


و مهم تر از همه، تو را ...



http://8pic.ir/images/t6u7mceyjv3dlo0hfnb9.jpg


آزادگی


امام صادق ( ع ) می فرمایند :

1-« پنج خصلت است که در هر کس یکی از آنها نباشد خیر و بهره ی زیادی در او نیست ،


وفاداری ، تدبیر ، حیا ، خوش اخلاقی ،


و پنجم که چهار خصلت دیگر را نیز در خود دارد و آن آزادگی است . »




http://static.hawaacdn.com/PE/2011/11/25/01/1194691128_small-1.jpg


ساده زیستی حضرت عیسی ( ع )

حضرت عیسی‏ علیه السلام :


خادِمی یَدایَ و دابَّتی رِجلای و فِراشِی الأرضُ و وِسادِی الحَجَرُ و دِفئی فِی الشِّتاءِ مَشارِقُ الأرضِ . . . .


أبیتُ و لَیسَ لی شَی‏ءٌ و أصبِحُ و لَیس لی شَی‏ءٌ و لَیسَ عَلی وَجهِ الأرضِ أحَدٌ أغنی مِنّی


خدمت کار من دو دست من است و مرکبم دو پای من و بسترم


زمین و بالشم سنگ و گرمابخشم در زمستان مکان‏های آفتابگیر . . . .


شب و روز خود را با ناداری سپری می‏ کنم و با این حال روی زمین ،


هیچ کس توانگرتر و بی‏ نیازتر از من نیست


http://betoo.loxblog.com/upload/b/betoo/image/10653760_826446594056982_7034539098594902100_n.jpg


نماز

رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ المُصَلّى اِذا صَلّى فَاِنَّهُ یُناجى رَبَّهُ تَبارَک وَتَعالى فَلیَعلَم بِما یُناجیهِ؛

اى مردم همانا نمازگزار هنگام نماز با پروردگار بزرگ و بلند مرتبه اش مناجات مى کند،


پس باید بداند چه مى گوید.

مسند ابن حنبل، ج 2، ص 129


نماز اول وقت


رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

اَوَّلُ الوَقتِ رِضوانُ اللّه وَوَسَطُ الوَقتِ رَحمَةُ اللّه وَآخِرُ الوَقتِ عَفوُ اللّه ؛

نماز در اول وقت خشنودى خداوند، میان وقت رحمت خداوند و پایان وقت عفو خداوند است.

سنن الدار قطنى، ج 1، ص 201، ح 974



کلید همه خوبی ها

رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

اَلصَّلاةُ مِفتاحُ کُلِّ خَیرٍ؛

نماز کلید همه خوبی هاست.



نماز


رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

لا تَزالُ اُمَّتى بِخَیرٍ ما تَحابّوا وَاَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَکاةَ وَقَروا الضَّیفَ... ؛

امّتم همواره در خیر و خوبى اند تا وقتى که یکدیگر را دوست بدارند،


نماز را برپا دارند، زکات بدهند و میهمان را گرامى بدارند...



http://img1.tebyan.net/Medium/1392/11/c064a1f21e0a41b9be028788a6f3f074.jpg


اعتدال در عبادت


بی تردید عبادت و جستجوی قرب پروردگار از طریق نیایش با او،


از والاترین ارزشها در اسلام است؛ 


اما اگر در انجام عبادت افراط شود، ارزش خود را از دست خواهد داد، 


چرا که صرف بیش از حدّ وقت و نیرو در انجام عبادات، 


مانع انجام وظایف دیگر می شود و اعتدال در رشد ارزشها را به هم می زند .


از این رو، یگانه معبود هستی ،؛ فرستاده گرامی خود را براعتدال در عبادت تأدیب فرمود


تا الگوی پرستشگران و کمال جویان باشد؛«آن گاه که وحی برحضرت رسالت پناه نازل گشت،


حضرت عبادت بسیار می کرد؛به ویژه ایستاده به عبادت می پرداخت،


به گونه ای که پاهای مبارک متورم می گردید؛گاه برای این که به عبادت خود ادامه دهد، 


، سنگینی بدن را بر یک پا قرار می داد و گاه برپای دیگر؛ گاه برپاشنه پا می ایستاد


و گاه برانگشتان پا در این هنگام آیه نازل شد که 


:«ما أَنزَلنَا عَلَیکَ القُرانَ لِتشقی»بدین ترتیب خداوند به پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور داد


که این همه رنج برخود تحمیل نکند .»


در حدیث دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:


«در دوران جوانی در انجام عبادت سخت تلاش می نمودم. پدرم فرمود: 


فرزندم!کمتر از آن را انجام ده،


چرا که خداوند«آن گاه که بنده ای را[به سبب عقاید و اخلاق نیک و تقوا]دوست بدارد، 


از عمل اندک او راضی می شود.»در روایت معروفی آمده است:


«عده ای از صحابه تصمیم گرفتند، پیوسته روزها را روزه بدارند


و شبها به عبادت برخیزند و دنیا را یکسره کنند...


پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم آنان را به شدت از این کار منع کرد و فرمود


:«...من هرگز به چنین کارهایی[افراطی]امر نکردم، ...پس روزه بگیرید و افطار کنید،


شب را به عبادت برخیزید و بخوابید، چرا که من، هم عبادت می کنم و همه می خوابم


، هم روزه می گیرم و هم افطار می کنم...


و هر کس از سنت من روی گرداند از من نیست... .»


به طور اصولی عبادت آن گاه که عاشقانه و با شور و اشتیاق و در حال نشاط انجام گیرد


اثر و ارزش حقیقی خود را دارد.


بنابراین جز واجبات که در هر حالی بایستی انجام شود، عبادات مستحبی را نباید برخود تحمیل کرد، 


در این باره امام صادق علیه السلام می فرمایند :


«عبادت را برخود تحمیل نکنید.»


و امیرمؤمنان علیه السلام فرموده اند:«همانا دلها را روی آوردن و پشت نمودن است ،


پس آن گاه که روی آوردندو شور و نشاط عبادت حاصل شدآنها را برانجام مستحبات وادارید، 


و آنگاه که پشت کردند، به واجبات بسنده نمایید.»


آری!«یاد خدا و ذکر»که سکّوی اوج گرفتن آدمی و سبب تقویت عزم او


برانجام وظایف و بالا رفتن درجه اخلاص و توکّل است،


تنها عبادتی است که حدّ و اندازه خاصی ندارد، و این معنا در آیاتو روایات فراوان،


وارد شده است. امام صادق علیه السلام می فرمایند :«هر چیزی را حدّی است


که بدان منتهی می شود، جز«ذکر و یاد خدا، که اندازه ای ندارد


و خداوند به کم آن راضی نشده و حدّی برای آن قرار نداده است»؛


پس این آیه را تلاوت فرمود:«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذکُروُ ا اللهَ ذِکراً کثیراً.».


روشن است که یاد فزون خداوند بدان معناست


که دل و جان آدمی پیوسته به یاد او باشد؛ یادی که او را از زشتیها باز دارد


و به نیکیها ترغیب نماید؛ نه صرفاً ذکری لفظی و زبانی


http://sangariha.com/i/attachments/1/1354901903844140_large.jpg



کینه

پیامبر اسلام ( ص ) می فرمایند : « به یکدیگر هدیه بدهید ، زیرا کینه ها را از بین می برد . »

امام علی ( ع ) می فرمایند :

1- « دنیا کوچکتر و حقیر تر از آن است که در آن از کینه ها پیروی شود . »

2-« کینه ، خوبی را نابود می کند . »

3-«هر کس کینه را از خود دور کند ، قلب و عقلش آسوده می گردد . »

4-« علت فتنه ها و آشوب ها کینه توزی است . »

5-«برای درو کردن بدی از سینه دیگران ، آن را از سینه خودت ریشه کن کن . »

6- « برادرت را با همان وضعی که دارد تحمل کن و زیاد سرزنش نکن زیرا این کار کینه می آورد . »

امام حسین ( ع ) می فرمایند : « بی گمان شیعیان ما دل هایشان از هر خیانت ، کینه و فریبکاری پاک است . »

امام هادی ( ع ) می فرمایند : « گلایه کردن کلید سر سنگینی و بهتر از کینه است . »



http://www.askquran.ir/gallery/images/25519/large/1_435image.gif


به پنج دلیل کودکان را دوست می دارم


پیامبر مهربان اسلام (ص) فرمودند به ۵ دلیل کودکان را دوست میدارم.

 

- گریه می کنند، و گریه کلید بهشت است.

۲- قهر میکنند ولی زود آشتی میکنند، چون که دلی بی کینه دارند.

۳- چیزی را که درست میکنند زود خراب می کنند، چون دلبستگی به دنیا ندارند.

۴- با خاک بازی میکنند، چون غرور ندارند.

۵- هرچه دارند می خورند و چیزی را برای فردا ذخیره نمی کنند، چون غم فردا ندارند.

منبع: اصول کافی ۶/۵۰


http://www.hamseda.ir/files/fa/news/1387/12/30/6940_971.jpg


http://www.ironiha.com/wp-content/uploads/2013/12/Sms-Besalamati2.gif


حسد


پیامبر اسلام ( ص ) :

1 – در بر آوردن نیازهای خود از پنهان کاری کمک بگیرید ،


زیرا هر صاحب نعمتی مورد حسد واقع می شود . »

2 - « از حسادت بپرهیزید ، زیرا نیکی ها را می خورد چنان که آتش هیزم را می خورد . »

امام علی ( ع ) :

1 – «آفرین بر حسادت ! چه عدالت پیشه است ! پیش از همه صاحب خود را می کشد . »

2 – « حسادت عیبی رسوا و بخلی سهمگین است


و حسود تا به آرزوی خود در باره ی محسودش نرسد ، آرام نمی گیرد. »

3 - « حسود زود خشمگین می شود و دیر کینه از دلش می رود . »

4 - « حسادت نتیجه ای جز زیان و ناراحتی که دلت را سست و تنت رابیمار می گرداند ،


به بار نمی آورد . »

امام صادق ( ع ) :

1 - « لقمان به فرزندش گفت حسود را سه نشانه است ، پشت سر غیبت می کند


، رو به رو تملق می گوید ، و از گرفتاری دیگران شاد می شود. »

2 - « نصیحت و خیر خواهی از حسود محال است . »

3 - « شش صفت در مؤمن نیست ، سخت گیری ، بی خیری ،


حسادت ، لجاجت ، دروغگویی و تجاوز »

4 - « شیطان به سپاهیانش می گوید :


میان مردم حسد و تجاوزگری بیاندازید چون این دو نزد خدا برابر با شرک است . »



http://montazer313.persiangig.com/muhammad025.JPG


حضرت محمّد (ص) :

برترین ایمان آن است که بدانی خداوند همه جا با توست (کنزل العمال، 66)

...........................................
 حضرت محمّد (ص) :

هر گاه بنده دروغ بگوید، از بوى گندى که پدید آورده‏است


، فرشته به مسافت یک میل از او فاصله گیرد.


دروغ، درى از نفاق(5122/11؛ الترغیب والترهیب: 597/3)

...........................................

حضرت محمّد (ص) :

دروغ، درى از درهاى نفاق است. (5122/11؛ کنزالعمال: 8212)

...........................................
حضرت محمّد (ص) :

دروغ، چه جدّى و چه شوخى آن، درست نیست. 


همچنین درست نیست که مرد به فرزند خود وعده‏اى بدهد وبه آن عمل نکند. 


همانا راستگویى، به نیکى رهنمون مى‏شود و نیکى به بهشت هدایت مى‏کند


و دروغ به‏ ناراستى و انحراف مى کشاند و ناراستى و انحراف به آتش رهنمون مى شود.


(51260/11؛ کنزالعمال: 8217)

..........................................

 حضرت محمّد (ص) :

واى بر کسى که براى خنداندن مردم دروغ بگوید، واى بر او، واى بر او.


(5126/11؛ کنزالعمال: 8215)

...........................................

حضرت محمّد (ص) :

ناتوان ترین مردم کسى است که از دعا کردن ناتوان باشد.


(1646/4؛ امالى طوسى: 89)

...........................................

 حضرت محمّد (ص) :

خداوند عزّ و جل نفرت دارد از مردى که در خانه‏اش بر او حمله کنند و او نجنگد.


(6874/14؛ عیون اخبارالرضا)ع): 28/2)

...........................................

حضرت محمّد (ص) :

زیرک‏ترین شما کسى است که بیشتر از دیگران به یاد مرگ باشد


ودور اندیش‏ترین شما آماده‏ترینتان براى آن‏است.


(1142/3؛ اعلام الدین: 333)

...........................................

حضرت محمّد (ص) :

نخستین کسى که به دوزخ مى‏رود فرمانرواى قدرتمندى است که دادگرى نکند


و توانگرى که حقوق مالى خودرا نپردازد و تهیدست متکبّر.


(890/2؛ عیون اخبارالرضا)ع): 28/2)

...........................................

حضرت محمّد (ص) :

هر که براى دیدن برادر مؤمن خود - و نه به قصد نیاز خواهى - به خانه او رود،


از دیدارکنندگان خدا انگاشته شود وسزاوار است بر خدا که دیدار کننده خود را گرامى دارد.


.(2276/5؛ بحار: 192/77)

...........................................

http://www.ironiha.com/wp-content/uploads/2013/12/Sms-Besalamati2.gif


عشق فقط خدا

  • ۰
  • ۰

مفاتیح‌ الجنان شیخ قمی ، روایتی از معلی بن خنیس را درباره نوروز ذکر کرده است


که اعمال این روز و دعای مربوط به آن را همراه دارد .


در بحار الانوار مجلسی روایات معلی بن خنیس را به تفصیل آورده است .


در آن روایات به فضیلت و برتری این روز نسبت به سایر ایام بسیار پرداخته است


و یکی از روایات مفصل معلی بن خنیس ، نوروز را این گونه تجلیل کرده است :

 

نوروز روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت ،


روزی است که جبرئیل بر نبی (ع) نازل شد ، روزی است که رسول اکرم (ص) علی (ع)


را بر دوش کشید تا بت‌ های


قریش را از بالای کعبه رمی کند ، روزی است که نبی (ع) به وادی جن رفت

و از ایشان بیعت گرفت ، روزی است که


برای علی (ع) از مردم بیعت گرفت ( غدیر خم ) ،


روزی است که قائم آل محمد (عج) ظهور خواهد کرد و روزی است که


امام عصر (عج) بر دجال پیروز خواهد شد . ‏

 

و اما روایت خنیس به نقل از امام صادق (ع) در مفاتیح الجنان اینچنین است


: فرمود : " چون نوروز شود ، غسل کن و پاکیزه ‌ترین جامه ‌های خود را بپوش


و به بهترین بوی ‌های خوش خود را معطر گردان . پس چون از نماز های پیشین


و پسین و نافله ‌های آن فارغ شدی ، چهار رکعت نماز بگذار


یعنی هر دو رکعت به یک سلام و در رکعت اول


بعد از حمد ده مرتبه سوره قدر ( انا انزلناه )


و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایها الکافرون


و در رکعت سوم بعد از حمد ، ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان


و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان : اللهم صل علی ... و بسیار بگو یا ذالجلال و الاکرام . "

 
‏همان‌ طور که مشاهده می‌ شود ، این روز نیز چون اعیاد اسلامی با غسل کردن ،


پوشیدن جامه نو و معطر گردیدن به بوی‌ های خوش و روزه داشتن آغاز می شود ،


ضمن آنکه نمازی مشابه نماز های سایر اعیاد اسلامی دارد . ‏


نماز عید نوروز ‏

نماز عید نوروز مشتمل است بر قرائت سوره حمد و سوره ‌های قدر ،


کافرون ، توحید ، فلق و ناس و بسیار شبیه به نمازی است


که ضمن آداب و اعمال روز جمعه و همین طور اعمال روز عید غدیر خم وارد شده است .


‏از آنجا که قرائت سوره قدر در نماز عید نوروز توصیه شده است


می توان دریافت که عید نوروز نیز چون دیگر اعیاد اسلامی با نزول برکات و آیات الهی همراه بوده است .


تأکید بر قرائت سوره‌ های کافرون ، توحید ،


معوذتین نیز می‌ تواند اشاره به درخواست دفع انواع شرور و بدی ‌ها داشته باشد . ‏


دعای عید نوروز ‏

دعای مخصوص عید نوروز با درود و صلوات بر رسول اکرم ( ص) و آل او و اوصیا و


همه انبیا و رسولان آغاز می‌ شود . آن‌ گاه با فرستادن درود بر ارواح و اجساد ایشان ادامه می یابد . ‏


در این دعا آمده است :

" هذا الذی فضله و کرمته و شرفته و عظمته خطره "

این فراز با اندکی جابجایی در کلمات در دعای مخصوص ماه مبارک رمضان ، ماه نزول قرآن نیز آمده است . ‏


فراز پایانی دعای مخصوص عید نوروز :

" اللهم ... ما فقدت من شی فلا تفقدنی عونک علیه حتی لا اتکلف مالا احتاج الیه یا ذالجلال و الاکرام "

از آن جهت که در آن سخن از گم شدن و گمشده ها به میان می آید بیش از اندازه قابل توجه است


زیرا ؛ عید نوروز همان روزی است که حضرت سلیمان (ع) انگشتری خویش را پس از مدتی پیدا کرده است . ‏


نوروز و سلیمان

در روایات ایرانی آمده است که چون سلیمان بن داوود انگشتر خویش را گم کرد سلطنت از دست او بیرون رفت .


اما پس از چهل روز بار دیگر انگشتر خود را باز یافت و پادشاهی و فرماندهی به او بازگشت


و مرغان به دور او گرد آمدند ، و ایرانیان گفتند : نوروز آمد .

 

نوروز در آیات و روایات

نوروز از منظر امام صادق علیه السلام :

معلّى می ‏گوید : در صبحگاه نوروز به حضور امام صادق علیه ‏السلام رسیدم .


حضرت از من پرسید : معلّى آیا از امروز چیزى می ‏دانى ؟


گفتم : خیر ، لیکن ایرانیان امروز را بزرگ می ‏دارند ،


به همدیگر تبریک می ‏گویند . امام فرمود :


گرامیداشت امروز به سبب وقایعى است که براى تو بازگو می ‏کنم :


" نوروز " همان روزى است که خداوند از بندگان خود میثاق گرفت که بنده خدا باشند ،


براى او شریک قایل نشوند و غیر از خداوند کسى را عبادت نکنند ؛ یعنى روز آزادى است .


" نوروز " همان روزى است که براى اولین مرتبه خورشید طلوع نمود ؛


یعنى روز روشنایى و درخشش است .


" نوروز " روزى است که کشتى نوح بر " جودى " نشست ؛


یعنى روز نجات از عذاب الهى است .


" نوروز " روزى است که حضرت ابراهیم علیه ‏السلام بت ‏ها را شکست ؛


یعنى روز مبارزه با شرک و بت ‏پرستى است .


" نوروز " همان روزى است که جبرئیل امین بر پیامبر صلی ‏الله علیه ‏و ‏آله هبوط نمود ؛


یعنى روز دریافت پیام الهى است .


" نوروز " همان روزى است که رسول ‏الله صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله حضرت على علیه ‏السلام را


بر دوش گرفت و بت ‏هاى قریش را از بالاى کعبه به زمین ریخت ؛ یعنى روز پیراستن خانه





هفت سین باستانی از هفت سین قرآنی که امیر المومنین علی علیه السلام دستور داده اند

استفاده شود و آن این است که :

بر روی ظرف چینی با زعفرانی که با گلاب مخلوط شده این هفت ذکر قرآنی نوشته شود :

1 _ سلام علی آل یاسین 2 _ سلام علی نوح فی العالمین 3 _ سلام علی ابراهیم

4 _ سلام علی موسی و هارون 5 _ سلام قولا من رب رحیم 6 _ سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین

7_ سلام هی حتی مطلع الفجر سپس این نوشته ها با آب شسته شود

(که بهتر است آب زمزم و یا باران باشد) و آب جمع شده را به افراد خانواده بنوشانید

امید است که باعث دفع بلا و کسب سلامتی در طول سال جدید شود .









  • ۰
  • ۰


به حضرت داوود علیه السلام وحی آمد:


ای داوود خانه را پاک گردان تا بر تو مهمان آیم.


عرض کرد: خدایا، آن خانه کدام است که لیاقت پذیرایی تو را دارد؟


خداوند فرمود: دل بندۀ مؤمن.


عرض کرد: ای دانای توانا، چگونه پاک گردانم؟


خداوند فرمود: آتش عشق در او زن تا هرچه غیر ماست سوخته گردد.


رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن




تکه ای از پازل خدا



من تکه ای از پازل خداوندم...


بی هدف آفریده نشده ام که بی هدف زندگی کنم...


میدانم آفریدگاری دارم که همیشه بوده...همیشه هست. ..


رهایم نمی کند...


تنهایم نمی گذارد...


مرگ عاقبت زندگیم نیست...


عدم درقاموس پروردگارم واژه ای بی معناست...


من قطعه ای از زندگانیم...


تکه ای از پازل هستی...


مرابا مرگ؛با عدم سرو کاری نیست...


خدایم مرا آفریده تا آینه ی او شوم...


آفریده تا جان ببخشم...امید دهم...


او که نه زاده ونه زاییده شده مرا نفس داده تا نفس دهم...


من تکه ای از پازل زندگی هستم...


اگر خود را گم کنم همه چیز وهمه کس ناقص می مانند...


من باید آگاهانه زندگی کنم  تا پازلی که خدا چیده بر هم نریزد...



اعتماد بنفس


من نمی دانم این لفظ اعتماد به نفس از کجا آمده است؟


چرا اعتماد انسان به نفس باشد؟


قرآن میفرماید ؛اعتماد به خدا کن!

نفس را زیر پا بگذار!


این نفس را فدای پرودگار کن!


آن نفسی که نورانی و آیت خدا باشد اگر به او اعتماد کنید اعتماد به خداست...

علامه طهرانی





نقاشی خدا



نقاش مشهوری درحال اتمام نقاشی اش بود. آن نقاشی بطورباورنکردنی زیبا بود


و میبایست در مراسم ازدواج شاهزاده خانمی نمایش داده میشد.


نقاش آنچنان غرق هیجان ناشی از نقاشی اش بود



که ناخودآگاه در حالیکه آن نقاشی را تحسین میکرد،


چند قدم به طرف عقب رفت. نقاش هنگام عقب رفتن پشتش را نگاه نکرد


که یک قدم به لبه پرتگاه ساختمان بلندش فاصله دارد.


شخصی متوجه شد که نقاش چه میکند .میخواست فریاد بزند،


اما ممکن بود نقاش بر حسب ترس غافلگیر شود و یک قدم به عقب برود و نابود شود،


مرد به سرعت قلمویی رابرداشت و روی آن نقاشی زیبا را خط خطی کرد.


نقاش که این صحنه را دید باسرعت و عصبانیت تمام جلو آمد تا آن مرد را بزند.


اما آن مرد تمام جریان را که شاهدش بود را برایش تعریف کرد


که چگونه در حال سقوط بود.


براستی گاهی آینده مان را بسیار زیبا ترسیم میکنیم،


اما گویا خالق هستی میبیند چه خطری در مقابل ماست و نقاشی زیبای مارا خراب میکند.


گاهی اوقات از آنچه زندگی بر سرمان آورده ناراحت میشویم اما یک مطلب را هرگز فراموش نکنیم:


"خالق هستی همیشه بهترین ها را برایمان مهیا کرده است. خدایا به


خاطر مهربانیت شکر.


باز گله کردی


عالم ز برایت آفریدم، گله کردی*

از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی*


گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند

صد ناز بکردی و خریدم،گله کردی*


جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور

از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی*


گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم

بر بخشش بی منت من هم گله کردی*


با این که گنه کاری و فسق تو عیان است

خواهان توأم، تویی که از من گله کردی*


هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم

با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی*


صد بار تو را مونس جانم طلبیدم

از صحبت با مونس جانت، گله کردی*


رغبت به سخن گفتن با یار نکردی

با این که نماز تو خریدم، گله کردی*


بس نیست دیگر بندگی و طاعت شیطان؟؟

بس نیست دگر هرچه که از ما گله کردی؟؟!*


از عالم و آدم گله کردی و شکایت

خود باز خریدم گله ات را، گله کردی





الهی!


 

چه خوش روزی که خورشید جلال تو بما نظری کند...

 


چه خوش روزی که مشتاق از مشاهده جمال تو مارا خبری دهد...



جان خود را طعمه ی باز سازیم که در فضای طلب تو پروازی کند...



و دل خود را نثار دوستی کنیم که بر سر کوی تو آوازی دهد...




الهی!

 

ما در دنیا معصیت می کردیم...دوست تو محمد (ص) غمگین شود و دشمن تو ابلیس شاد...!




الهی!


کدام درد بود از این بیش... که معشوق توانگر و عاشق درویش...




الهی!


دست با ادب دراز است و پای بی ادب...




الهی!


جان به لب رسید...تا جام به لب رسید

 






امروز ظهر شیطان را دیدم
 !
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم:...


به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

 گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.


دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم،


روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت:


آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن،


نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود،


و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.



بارالهـــــــــــــــــا!

 

در پیشگاه تو ایستاده ام،

 

و دست هایم را به سوی تو بلند کرده ام،

 

آگاهم که در بندگی ات کوتاهی نموده و در فرمانبری ات سستی کرده ام،

 

اگر راه حیا را می پیمودم از خواستن و دعا کردن می ترسیدم...

 

ولــــــــــــــــــــی...

 

پروردگـــــــــارم!

 

آنگاه که شنیدم گناهکاران را به درگاهت فرا می خوانی،

 

و آنان را به بخشش نیکو و ثواب وعده می دهی،

 

برای پیروی ندایت آمدم،

 

و به مهربانی های مهربانترین مهربانان پنــــــــــــــاه آوردم،

 

و بوسیله برترین زن، و فرزندانش، که پیشوایان و جانشینان اویند،

 

و به تمامی فرشتگانی که به وسیلۀ اینان به تو روی می کنند،

 

و در شفاعت نزد تو، آنان را که خاصان درگاه تو اند، وسیله قرار می دهند،

 

به تو روی آورده ام،

 

پس برایشان درود فرست

 

و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار، و مرا از خاصان و دوستان قرار ده،

 

پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو می شود قرار دادم،

 

اگر با این همه،  خواسته ام را رد کنی،

 

امیدهایم به تو به ناامیدی مبدل می گردد،

 

و آقایی که از بنده اش عیوبی دیده،

 

و از جوابش سر باز می زند،

 

وای بر من اگر رحمت گسترده ات مرا فرا نگیرد،

 

اگر مرا از درگاهت برانی،

 

پس به درگاه چه کسی روی کنم؟

 

امــــــــــــــــا...

 

اگر برای دعایم درهای قبول را گشوده،

 

و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانی،

 

چونان مالکی هستی که لطف و بخششی را آغاز کرده،

 

و دوست دارد آن را به انجام رساند،

 

و مولایی را مانی که لغزش بنده اش را نادیده انگاشته،

 

و به او رحم کرده است،

 

دراین حالت نمیدانم کدام نعمتت را شکر گذارم!

 

آیا آن هنگام که به فضل و بخششت از من خشنود شده و

 

گذشته هایم را به من ببخشایی؟

 

یا آنگاه که با آغاز کردن کرم و احسان، بر عفو و بخششت می افزایی؟

 

پروردگـــــــــارا!

 

خواسته ام  در این جایگاه، یعنی جایگاه بنده فقیر ناامید،

 

آن است که:

 

گناهان گذشته ام را بیامرزی

 

و در باقیمانده عمرم،مرا از گناه باز داری ...

 

 

خدایـــــــــــم!

 

به درگاه تو دعا می کنم،

 

که در قلب منی،

 

در عبور از دنیــــــــــــــای رنــــــــــــــج،

 

راهــــــــــنمایم باش،

 

قلبم را به سوی تو می گیرم،

 

پس مرا به سوی خویشتن بخوان،

 

و راه لطف و رحمتت را نشانم ده،

 

خــــــــــــــــدایـــــــــــــا،

 

قلب من، تقدیر من و راهنمایم باش،

 

و مرا از قلمرو اشـــک و رنـــــــــج،

 

به ســـــــــلامــــــــــــــــــت عبور ده...

 

زندگی دفتری از خاطره هاست...

 

خدایا میدانم که تو مهربانترین در تک تک لحظات این دفتر، همراه منی،


از تو عاجزانه درخواست می کنم، دستان پرمهرت را در دستان سردم بار دیگر چنان


بفشار تا جانی دوباره یابم...

 

کوله باری از نگرانی را سالهاست بر شانه هایم به دوش میکشم،


معبودا!


آنان را از من بگیر و قلبم را از عشق و محبت خود سرشار گردان،

 

...آرامــــــــــــش را تنــــــــــها از تــــــــــــو آرامـــــــــبـخش

 

 قــــــــلــــــبهـــــــــــــــا میخواهم...


Image result for ‫تصاویر معنوی‬‎



ای آنکه هر که به درگاهت دعا کند اجابت می کنی...

 

 

ای آنکه هر کس اطاعتت کند او را دوست می داری...

 

 

ای آنکه هر که را دوست داری به او نزدیک هستی...

 

 

ای آنکه هر کس از تو محافظت طلبد، او را حفظ و مراقبت می کنی...

 

 

ای آنکه در حق کسی که به تو امیدوار است، کرم میفرمایی...

 

 

ای آنکه درباره کسی که نافرمانیت کند، حلم می کنی...

 

 

ای آنکه در عین عظمت و بزرگی، رئوف و مهربانی...

 

 

ای آنکه در انجام حکمتت بزرگواری...

 

 

ای آنکه لطف و احسانت قدیم است...

 

 

ای آنکه به هرکس اراده و اشتیاق تو دارد، آگاهی...

 

 

ای خدایی که جز تو خدایی نیست...

 

 

به تو پناه آوردم...     به تو پناه آوردم...

 

         ...ما را از آتش قهرت آزاد کن ای پروردگار من...

 




الهـی
باز آمدیم با دو دست تهی چه باشد اگر مرحمی بر خستگان نهی
الهـی
گرفتار آن دردم که تو دوای آنی و در آرزوی آن سوزم که تو سرانجام آنی
الهـی
هر دلشده ای با یاری و غمگساری و من بی یار و غریبم
الهـی
چراغ دل مریدانی و انس جان غریبانی، کریما آسایش سینه محبانی و نهایت همت قاصدانی
الهـی
جرم من زیر حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران
الهـی
این چیست که با دوستان خود را کردی که هر که ایشان را جست ترا یافت و تا ترا ندید ایشان را نشناخت
الهـی
عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم
الهـی
بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن و ما را به بلای خود گرفتار مکن
الهـی
چون به تو بنگریم شاهیم و تاج بر سر وچون بخود تگریم خاکیم و از خاک کمتر
الهـی
هر کس تو را شناخت هرچه غیر تو بود بینداخت



عشق فقط خدا