عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

آخرین نظرات
  • ۶ اسفند ۹۵، ۰۷:۳۰ - جملک نویس
    خدا قوت
  • ۳ اسفند ۹۵، ۱۳:۳۷ - جملک نویس
    خدا قوت
پیوندهای روزانه

۸۱ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

دیکته زندگی

دیکته زندگیمان پرازغلط است.

ولی نگران نباش خودش گفته قبل ازنمره دادن

اگرپشیمان شوی غلط هایت راپاک میکند.

دوستت دارم ای معلم خوبیها و عالم اسرار خلقت و کسی که خبر از نیات دلها داری....


*********************************************************************

خدایا!

ما اگر بد کنیم، تو را بنده های خوب بسیار است،

تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟

*******************************


زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما گفته بودند و گفته باشند و خواهند گفت !!!


زندگی انشایی است که تنها باید خود بنگاریم ؛



باشد که موضوع انشای زندگیت "خدا" ،


مقدمه اش "عشق او" ،



و انتهایش "نگاه او" باشد ...



آمیــــــــــــــــــــــ ــــــــــن



میتوان با او صمیمی حرف زد

مثل باران قدیمی حرف زد

میتوان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علفها حرف زد

با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان درباره ی هر چیز گفت

میتوان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا:

پیش از اینها فکر میکردم خدا...

*********************************



از تصادف جان سالم ب در برده بود و میگفت ; زندگی اش را مدیون ماشین مدل بالایش است...


(و خدا همچنان لبخند میزد)

*************************


مے گوینـد قِسمتـــ نیستـــ حِکمَتـــ استـــ

خدایـآ...

مـَن معنیِ قِسمتـ و حِکمَتـــ را نمے دانمــ ...

امـآ تـو معنےِ طاقَتــــ رآ مے دانـی ...

مـَگــَر نــه ؟؟؟

****************************


عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه میکردم .

**************************



ﺍﺯ : ﺧﺪﺍ
ﺑﻪ : ﺗﻮ
ﺗﺎﺭﯾﺦ : ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﻣﻮﺿﻮﻉ : ﺧﻮﺩﺕ
ﺭﻓﺮﻧﺲ ﻧﺎﻣﻪ : ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻣﻦ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ
ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺗﻮ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻧﯿﺎﺯﯼ
ﻧﺪﺍﺭﻡ ﭘﺲ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ !..
ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺮﺍﯾﻂ
ﺑﻨﺤﻮﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺍﺯ ﭘﺲ ﻣﺸﮑﻼﺗﺖ
ﺑﺮﺑﯿﺎﯼ ﺍﺻﻼ ﺳﻌﯽ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﭘﯽ ﺭﺍﻩ ﺣﻞ ﺑﺎﺷﯽ
ﺑﻠﮑﻪ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻌﻬﺪﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭ !…
ﺯﻣﺎﻧﺶ ﮐﻪ ﺑﺮﺳﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ، ﺗﻤﺎﻣﯽ
ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺣﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﻌﯿﯿﻦ
ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻧﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ .. !
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺸﮑﻠﺖ ﺭﻭ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﯽ ﺩﯾﮕﻪ
ﺩﻟﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺠﺎﯼ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﺭﻭﯼ
ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺗﻮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺩﺍﺭﯼ .
ﺣﺎﻻ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺩﺍﺷﺖ

*************************



خـــدا زیـــباستـــــــ ...

و زیباییِـــــــــ را دوســـتـــــ دارد ...





فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ .[مومنون / 14)



آفرین بر خدا، که نیکوترین آفرینندگان است



**********************************************************

اگر زندگی را جهنم یافتی ،پختن را بیاموز ....

وگرنه سوختن را همه بلدند


لحظه ای برای من باش ، همیشه برای تو خواهم بود

از طرف خدا

************************

با تمام وجود: گناه کردیم !!!

اما نه نعمتهایش را از ما گرفت ، نه گناهانمان را فاش کرد...

بیندیش اگر اطاعتش کنیم چه میکند!

****************************

آنان که در برابر عظمت خدا، رکوع و سجود نکنند...
در برابر بندگانی مانند خود حقیرانه به خاک خواهند افتاد...


******************************

عشق فقط خدا



  • ۰
  • ۰

55پله تا اوج


* 55 پله تا اوج * (تکراری از نظر انشا ولی قابل تامل برای بارها خواندن) البته شایید بعضی از موارد با بازار بورس کشور مغایرت داشته باشه ولی حذف انها از زیبایی مطلب کم میکنه

متن زیر یک متن خلاصه و ساده سازی شده از پله های طی شده توسط جان پایپر تا رسیدن به جائی که اکنون در آن قرار دارد می باشد که به نظر من تمامی تریدرها تقریبا همه این پله ها و یا اکثریت آنها را باید طی کنند تا به مرحله ای برسندکه بتوانند خود را تریدر بنامند.

1- کنجکاوی ما باعث می شود تا راجع به بازار مطالعات و تحقیقات اولیه ای را انجام دهیم.
2- یک یا دو کتاب و چند گزارش و مجله می خریم.
3- چیزهائی از بازار که به نظر هم دوست داشتنی می رسند شما را ترغیب به تحقیق می کنند.
4- علاقه ای سطحی به بازار و تریدهای هر از گاهی و عموما از دست دادن پول و گاهی هم موفقیت های تصادفی را در این مرحله تجربه می کنیم.
5- عموما شکستهای خود را فراموش کرده و به موفقیتهای خود می بالیم و خودمان را تشویق و متقاعد می کنیم که اگر این تکنیکها را یاد بگیریم به پایان راه رسیده و موفقیتهای زیادی بدست خواهیم آورد.
6- چارتهای مخصوص به خودمان را را که احیانا بزرگتر از حد معمول هم هستند و چند اندیکاتور هم روی آنها رسم شده برای خود تهیه می کنیم.
7- روشی را برای ورود به بازار تهیه کرده و فکر میکنیم که این روش جز موفقیت چاره دیگری ندارد!
8- به صورت فعالی معاملات خود را آغاز میکنیم.
9- نتایج بما گوشزد میکنند که به همان سادگی که فکر میکنیم نیست و چند نکته را بایستی مراعات کرد.
10- به تریدهایمان ادامه می دهیم و نتایج نسبتا (بد) متفاوتی ایجاد می شوند ولی نه آنچنانکه علاقه مارا از بین ببرند

11- همچنان نتایج خوب را انتظار میکشیم.
12- حجم معاملات و مبالغ درگیر در آنها افزایش می یابند.
13- مطالعه و خواندن گزارشات ادامه می یابند اما اینها جز به تنیدگی بیشتر اوضاع نمی انجامند. هنوز نمیدانیم که چه باید بخواهیم.
14- نمره موفقیت ما بالنسبه خوب است اما کمبود مهارتهای معاملاتی ما منجر به عدم بهره گیری و کسب سود شایسته از بازار می شود.
15- بتدریج ترس از بازار در ذهن ما جای می گیرد ولی هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

16- به همان روال قبل معامله می کنیمو به تعداد زیاد معامله کرده و از قانون معدل گیری گریزانیم. فقط موضوع مهم زمان است.
17- یک سود بزرگ برای خود ثبت کرده و احساس اینکه همه چیز خوب پیش می رود در ما به اعتماد به نفس زیاد از حد منجر می شود.
18- یک ضرر بزرگ می کنیم. از نظر روانی مساله شروع به بزرگ شدن می کند.
19- یک کامپیوتر می خریم و شروع به بررسی اندیکاتورهای دیگر می کنیم.
20- به دیگر بازارها و روشها نیز سرک می کشیم.
21- بالاخره همه پول خود را از دست می دهیم.
22- واضحا می فهمیم که به همان سادگی که میبینیم نیست.
23- به نظر می رسد که به این شیوه نمی توانیم ادامه دهیم.
24- در می یابیم که اطلاعات کافی برای کسانیکه می خواهند از این بازار کسب در امد کنند کافی نیست (سالهای 1987 . 1988).
25- برای پر کردن این خلا سعی می کنیم که یک سیستم گزارش نویسی ایجاد کرده تا چگونگی اوضاع را به ما بگوید.
26- یک آنالیست را به همکاری دعوت می کنیم. توجه داشته باشید که این بدترین کاری است که شما می کنید و بهترین کار آن است که یک نفر تریدر را به کمک بطلبید.
27- به ترید کردن ادامه می دهیم اما در سطوح پائینتر.
28- گزارش نویس روزانه را آغاز می کنیم که یک موفقیت فوری محسوب می شود.
29- تمام اینها نیازمند تحقیقات و مطالعات و آنالیزهای شخصی زیادی است اما باز هم هنوز بر ما روشن نیست که ترید کردن یک امر ذهنی است و سایر مقولات بیرونی (شامل روشها کامپیوترها و کارگزاران و ...)تقریبا همه نامربوط هستند البته تا وقتیکه شما از نظر ذهنی آماده نباشید.
30- ترس بر ما مستولی شده و هنوز هم شیوه خاصی نداریم.
31- مفهمیم که ترید منطقی بدون داشتن یک شیوه مناسب نتیجه ای جز ناکامی ندارد.
32- بدنبال یک روش می گردید.
33- روشهای موجود در بازار به نظرتان مناسب نیشتند و شروع به طراحی یک روش مخصوص به خود می کنید.
34- با روش خود شروع به ترید می کنیم که البته کاری بس سخت است.
35- ما به دلایل قانع کننده ای برای تریدهای خود نمی رسیم (چیزی که قبل از داشتن روش نیز به آن دچار بودیم)اما در می یابیم که قبلا راجع به آن بررسی کرده ایم. جریانات درونی شما بکار می افتند.
36- مفهمیم که نکته اصلی در ترید کردن همانا ذهن ماست.
حال می توانیم پیشرفت واقعی را شروع کنیم
37- شروع به تکمیل استرات‍ی خود کرده و با یک سایز مناسب ترید میکنیم.
38- اما هنوز هم دچار ترس هستیم و این به مساله بزرگی تبدیل می شود. قبلا یاد گرفتیم که کاهش ضررها ضروری است و اما بخش دوم (حفظ جریان سود ده)را با وجود ترس نمی توانیم به آن دست پیدا کنیم.
39- ما به ترید کردن خود ادامه می دهیم و به خود امیدواریم که خوب شود. بتدریج ترس رخت بر می بندد.
40- ما ضربه بزرگ دیگری می خوریم.
41- احساس بدی پیدا کرده و فکر می کنیم که بهتر است تسلیم شویم و یا شاید بهتر بود همان مرتبه اول و چند سال پیش که برای اولین بار کال شدیم تسلیم می شدیم.
42- به ترید خود ادامه داده و سعی می کنیم که از اعتماد به نفس زیادی پرهیز کنیم. خودمان را به سیستم مدیریت استرس مسلح کرده و به زودی یاد می گیریم که مراقبه کنیم(چیزی که برای هر تریدری ضروری است)و در می یابیم که همیشه متواضع بوده و مانند ظرف خالی باشیم. اگر شما از خودتان پر باشید جائی برای یادگیری باقی نمی گذارید.
43- یک تریدر دیگر را به عنوان راهنما انتخاب کرده و او نیز یک روش را به شما معرفی می کند که بلافاصله مورد پسند شما واقع شده و علت آن هم وضعیت مناسب(ذهنی) شماست.
44- سیستم خودمان را می سازیم و آنرا توسعه داده که منجر به بهتر شدن نتایج و وضعیت ذهنی ما می شود. دیگر ترس مساله مهمی نیست.
45- تصمیم به ملاقات با یک مربی روانشناس معاملات می گیریم و وی را در سوئس ملاقات می کنیم
46- سود بزرگی را به دلیل اجازه دادن به جریان سود ده در یک معامله به ثبت می رسانیم. ما همان کاری را می کنیم که هر تریدر موفقی انجام می دهد. آیا دوباره هم این ترفند را می توانیم بکار ببندیم؟
47- شروع به دور شدن از ترس و رسیدن به مرحله ریسک محوری می کنیم.
48- می فهمیم که وضعیت ذهنی همه چیز است و ارامش داشتن امری حیاتی است و باز هم سایز پوزیشنهای خود را کم می کنیم.
49- چند روزی را با گروه معاملاتی مربی روانشناس خود در آمریکا بسر می بریم.
50- شروع به سود کردن با روش پایدار می کنیم.
51- باز کمی به خودمان غره می شویم! اما این بارمی فهمیم که اشتباه کرده و با ضرر کمی آنرا محدود می کنیم و باز به خودمان یادآوری می کنیم که متواضع بمانیم.
52- بعضا به صورت ناخودآگاه ترید می کنیم. در این کار داریم حرفه ای می شویم.
53- می دانیم که چالشهای زیادی پیش رو داریم اما با اعتماد به نفس آنها را رفع می کنیم.
54- متوقف کردن پول یک مساله می شود. حقیقتا ما در یک دنیای پر از فراوانی زندگی می کنیم.
55- در می بابیم که زندگی ما بواسطه ترید کردن بهتر شده و در بسیاری از زمینه های زندگی به خواسته هایمان می رسیم.

  • ۰
  • ۰

زنا


زنا

امروز یکی از دانشجوهایی که خونمون اومده بود قضیه ی جالب و در عین حال عبرت

آموزی رو نقل کرد . گفت : با چند تا از رفیقام سوار تاکسی بودیم که راننده ی

تاکسی برای اینکه ما رو نصیحت کنه که در این سنین جوانی مواظب خودتون باشید

، گفت : بیست سی سال قبل وقتی که 18 سالم بود ، توی محلمون یک زن خراب

زندگی می کرد که شوهر هم داشت . یه بار وسوسه شدم که باهاش رابطه داشته

باشم .

خلاصه وقتی که شوهرش نبود رفتم خونش و مشغول شدیم . اواخر کار بود که در

خونشو زدند . زن فوری لباساشو پوشید و رفت دم در . شوهرش اومده بود . زن هم

گفت : حاجی امروز آبگوشت داریم برو چند تا نون بخر و بیا . شوهرش رفت و من هم

لباسمو پوشیدم و از خونه زدم بیرون . این بود تا چند سال قبل که بین روز با تاکسی

رفتم خونه . همین که در را زدم ، زنم اومد در خونه و گفت : حاجی آبگوشت داریم ،

برو چند تا نون بخر وبیا ! چون جمله اش دقیقا شبیه جمله ی سی سال قبل اون زن

خراب بود ، ناگهان خاطره ی اون روز در ذهنم تداعی شد و دلم آشوب شد . فوری

رفتم در تاکسی نشستم و منتظر شدم . بعد از لحظاتی دیدم جوانی از خانه ام

بیرون زد .

صداش زدم و گفتم : سوار شو . گفت : تو کی هستی ؟ گفتم : سوار شو تا بهت

بگم . وقتی سوار شد ، گفتم : من شوهر همون زنی هستم که الآن باهاش

مشغول بودی ! از ترس شروع به لرزیدن کرد . گفتم : نترس ، حقم بود و خاطره ی

دوران جوونیمو واسش تعریف کردم و گفتم :

تو هم منتظر چنین روزی باش !

بعد از این قضیه هم زنم رو طلاق دادم . این را براتون گفتم که مراقب رفتارتون باشید

و گول وسوسه های شیطون رو نخورید...

پیامبر اکرم (ص) فرمود: هر کس با زن مسلمان یا یهودى و نصرانى و مجوسى یا

کنیزى که آزاد باشد زنا کند و بدون توبه و با اصرار بر این گناه از دنیا برود، خداوند

متعال سیصد در عذاب را در قبرش باز مى کند که از هر درى مارها، عقرب ها، افعى

ها و اژدهاهایى از آتش بیرون آیند و او را نیش زنند که در اثر آن ، بدنش آتش گیرد و

تا روز قیامت بسوزد.

  • ۰
  • ۰

یه ترکه...

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره
عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره
ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست
مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم
اینها را هم میشود خورد
این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی ره

 

یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته
در وسط ذکر هنوز تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف میکند
اما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمیکنه
حوری از سمت چپ میآید ولی بازهم ترکه اعتنا نمیکنه و حواسش را جمع ذکر حقتعالی میکند
تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که استادش گفته بود کامل میکنه
این ترکه کسی نبود جز علامه طباطبایی

 

یه روز یه ترکـــه میره جبهه
بعد از یه مدت فرمانده میشه
یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
جواب میده کدوم داداشم؟
اینجا همه داداش من هستن
اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد
اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری

 

به یه ترکه گفتند کتابی بنویس
ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت
او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...، سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت
این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود

حرف دلتو بگو.......

یا علی

  • ۰
  • ۰


هزار مرتبه کردم فرار و دیدم باز

تو از کرم به من آغوش خویش کردی باز

به لطف و رحمت و عفو و کرامتت نازم

که میکشی تو ز عبد فراری خود ناز

************************


ﺍﻳﻨﻮ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭﻧﺎﻳﻲ ﻣﻴﮕﻢ ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ
ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺸﻮﻧﻪ ..
ﺗﻮ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻫﺎ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻴﻘﻪ
ﺍﺳﺖ !.....
ﺗﻮ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﻳﻚ ﻋﺸﻖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻳﻚ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﻲ
ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﻲ ﺭﺳﻪ !.
ﺗﻮ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻣﻬﺎ ﻣﺮﺳﻴﻪ !!......
ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻧﺪ ﺑﻲ ﻣﻨﺖ ....
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﻲ ﺑﺎﺭ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺑﺎﺷﻲ !!!....
ﺩﻟﺨﻮﺷﻢ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﺪﺍ ﻛﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﻲ ﺍﻧﺘﻬﺎﺳﺖ !!......


***************************************************************************


O God! whenever I talk to you I feel astrang composure
خدایا! هرگاه با توسخن میگویم آرامش عجیبی رادر خود احساس می کنم.

********************************************************

خدایا ازم ناراحت نشو اگه خوبیاتو فراموش میکنم

خدایا ازم ناراحت نشو اگه یادم میره که چه قدر دوسم داری

خدایا ازم ناراحت نشو اگه فراموشم میشه همیشه و بیشتر از خودم مراقبمی

خدایا ازم ناراحت نشو اگه نمیتونم به اون خوبی باشم که تو میخوای

خدایا ازم ناراحت نشو اگه گاهی دنیا و زرق و برقش چشممو پر میکنه

خدایا ازم ناراحت نشو اگه صداتو نمیشنوم که میگی من هر لحظه بیشتر از قبل عاشقتم

خدایا ازم ناراحت نشو اگه آغوشتو رد میکنم و میرم سراغ زندگیه دنیاییم

خدایا ازم ناراحت نشو اگه نمیتونم اونجور که لایقشی حست کنم

اما میدونم خوشحالی

خوشحالی از اینکه تو دل دارمت از اینکه همیشه بهترین تکیه گاهم تو بودی

از اینکه هنوز اونقدر حواس دارم که وقتی از سر سفره بلند میشم بگم خدایا شکرت

از اینکه تو سختیا به تو توکل میکنم نه اینکه به بندت امید داشته باشم

خدایا خدای مهربونم هیچ وقت تنهام نزار که همیشه محتاجتم

***************************************************

******************************************************************

عشق فقط خدا

می خواهم کـَمـِی بِـــرَوم آن سویِ دنیا
آنجا که آسمان,
پنجره بیشتر دارد وُ
خدا هم
.
....
.
دیدی بهتر . 

************************************

عاشق این پیام هستم
چون پر از زندگیه

خدا رو شاکرم:
برای مالیاتی که پرداخت میکنم
چون به این معناست که شغلی دارم.

برای شلوغی و کثیفی خانه بعد از مهمانی
چون یعنی دوستانی دارم که پیشم میان.

برای لباسهایی که کمی برام تنگ شدن
چون یعنی غذا برای خوردن دارم.

برای سایه ای که شاهد کار منه
چون یعنی خورشید تو زندگیم میتابه.

برای چمنی که باید زده بشه، برای پنجره هایی که باید تمیز بشه و ناودانهایی که باید تعمیر بشه
چون یعنی خانه ای برای زندگىکردن دارم.

برای هزینه بالا برای گرمایش
چون یعنی خانه گرمی دارم.

برای کوه لباسهایی که باید شسته و اتو بشوند
چون یعنی رختی برای پوشیدن دارم.

برای کوفتگی و خستگی عضلاتم آخر روز
چون یعنی قادر بودم که سخت کار کنم.

برای زنگ ساعتی که صبح مرا از خواب بیدار میکند
چون یعنی هنوز زنده هستم.

و در آخر برای این همه پیامهای زیبا
چون یعنی دوستان زیادی دارم که به فکر من هستند...

این متن را برای کسی بفرستید که برای شما ارزش دارد.
من اینچنین کردم.

خوب زندگی کنید!
زیاد بخندید!
با تمام قلبتان دوست بدارید! 

**********************************************************************************

سخن گفتن با خداوند مانند صحبت کردن با یک دوست پشت تلفن است؛

ممکن است او را در طرف دیگر نبینیم، اما می دانیم که دارد گوش می دهد ...

**************************************************************


چه تلاش بیفایده ای ...؛
خودش رو از قرصهای آرامبخش پر کرده بود ،
اونکه قلبش رو از یاد خدا خالی کرده بود ...
آگاه باشید تنها یاد خدا آرامبخش قلبهاست 

**************************************************

********************************************************************

سنگینی باری که خداوند به دوش ما می گذارد آنقدر زیاد نیست که کمر را خم کند

ولی آنقدر است که ما را برای دعا کردن به زانو در می آورد !

*************************************************************


  • ۰
  • ۰

میخوانمت در بلندی که خودت بلند ترینی

میخوانمت به مهربانی که خود مهربان ترینی

میدانمت به رحمتت که خودت رحیم ترینی

میدانمت به بزرگی که خودت بزرگترینی
***************************************


*******************************************************
قطار سوی "خــــــدا" میرفت،همه مردم سوار شدند،اما وقتی به بهشت رسیدند همگی پیاده شدند و فراموش کردندکه مقصد "خـــــــــدا" بود نه بهشت!!

********************************
دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم

وقتی محبت کردم و تنها شدم

وقتی دوست داشتم و تنها ماندم

دانستم

باید تنها شد و تنها ماند

تا ” خدا ” را فهمید


********************************

در زندگی ، برای رسیدن از خد به خدا ، یک خط راست و کوتاه لازم است ...

نامش صراط مستقیم

************************************


یک دانه بذر میلیون ها دانه را با خود دارد.

آیا وفور وغنای هستی را می بینی؟

خداوند در وجود ما هم “روحش” را به امانت گذاشته است

این همان “دانه الهی” است

که باید آنرا با عشق و ایمان آبیاری کرد تا شکوفا گردد

*************************************************************



نگاهم رو به سمتِ تو ؛ شبم آیینه ی ماهه

دارم نزدیکتر میشم ؛ یکم تا آسمون راهه

به دستای نیازِ من ؛ نگاهی کن ازون بالا
من این آرامشه محضو ؛ به تو مدیونم این روزا

تو دیدی من خطا کردم ؛ دلم گُم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده ؛ به آغوشه تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ؛ غریبی هامو میشناسی
نمیخوام چترِ دنیارو ؛ که تو بارونِ احساسی

خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که ؛ ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم ؛ که خوبی هاتو بشمارم
نمیتونم ! فقط میگم : خدایا دوستت دارم . . .

*********************************************
خدا تنها روزنه امیدی است که هیچ گاه بسته نمی شود …

تنها کسی ایست که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد …

با پای شکسته هم می توان سراغش رفت …

تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر بر می دارد …

تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند …

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید …

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود …

و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه کردن …

خدا جونم از ته دلم میگم دوست دارم



***************************************************************
عشق فقط خدا

  • ۰
  • ۰

خدا عشق است


هرگز دلم از یاد تو غافل نشود

گر جان بشود مهر تو از دل نشود

افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل

عکسی که به هیچ وجه زایل نشود

***********************************************************************

درکلاس درس خدا آن کسی که ناشکری میکندمردود

آنکه ناله میکند تجدید

آن کسی که صبرمیکندقبول

آن کسی که شکرمیکندشاگرد ممتازمیشود...



**********************************************************************

************************************************************

همه این میخوانمت ها

و میدانمت ها بهانه ای هست

تا بگویم

” خدایا ” دوستت دارم



***********************************************************************

دﺭ ﺷﮕﻔﺘﻢ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﺧﺪﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ
«ﻻ ﺇﻟﻪ ﺇﻟّﺎ ﺃﻧﺖ ﺳﺒﺤﺎﻧَﮏ ﺇﻧّﯽ ﮐُﻨﺖُ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻈّﺎﻟِﻤﯿﻦ» ﭘﻨﺎﻩ ﻧﻤﯽ‏ﺑﺮﺩ؟!
ﺯﯾﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻨﯿﺪﻩ‏ﺍﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺁﻥ ﻣﯽ‏ﻓﺮﻣﺎﯾﺪ:ﭘﺲ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ‏ﯼ ﺍﻭ
ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺭﻫﺎﻧﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ‏ﮔﻮﻧﻪ ﺭﻫﺎﯾﯽ
ﻣﯽ‏ﺑﺨﺸﯿﻢ. سوره یونس...وسرگذشت یونس پیامبر در نجات یافتن از شکم نهنگ با این دعا....

*************************************************


حسرتش به دلم مونده ...،
که یکبار نمازی قسمتم بشه ،
بدون یادی از دنیا ؛ پر از یاد خدا !
دلم به دو رکعتش هم راضیست ...




*****************************************************************

********************************************************************

عشق فقط خدا


  • ۰
  • ۰


دانشجویی به استادش گفت:

استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم

و تا وقتی خدا را نبینم آن را عبادت نمی کنم.

استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت :

آیا مرا می بینی؟

دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد

مسلما شما را نمی بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : تا وقتی به خدا

پشت کرده باشی او را نخواهی دید !


*****************************************************************************

شک نکن راه را درست آمدیم...

درست در لحظه آخر در اوج توکل و در نهایت تاریکی نوری نمایان میشود و معجزه ای رخ میدهد ... خدا از راه میرسد . . .

یاد آیه معروف قرآن افتادم...اوست که باران را پس از ناامیدی خلق می فرستد...

**********************************************************

سرمشق های آب،بابا یادمان رفت /

رسم نوشتن هم خدایا یادمان رفت

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم /

اما خدای مهربان را یادمان رفت.

******************************************************


ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من

وی نام تو روشنگر شام و سحر من

جز نقش تو نقشی نبود در نظر من

شبها منم و عشق تو و چشم تر من

وین اشک دمادم که بود پرده در من

در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم

در برگ درختان سر گیسوی تو دیدم

هر منظره را منظری از روی تو دیدم


*****************************************



تو معبودی ، من عبد توام

توهدفی ، من دنبال توام


توعشقی ، من عاشق توام

تو نوری ، من شب پره توام

تو بال باش ، من پرنده ام

تو ارباب باش ، من برده ام

تو همراه باش ، من رونده ام

تو ناز باشی ، من نیازم

تو آوازباشی ، من یه سازم

خدایا فقط باش ، که بی تومی بازم . .

****************************************************************************

در خونه خدا رو بزنیم

همیشه درخونش بروی مهمونها بازه

*****************************************************


جمله زیر مال هرکی که هس نوربه قبرش بباره الهی الهی الهی:

نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش***

مارا به ناز، ناز فروشان نیاز نیست***

تاخدابنده نواز است به خلقش چه نیاز***

میکشم ناز یکی تا به همه ناز کنم***

عشق***فقط***خدا***

"خدایا دوستت دارم"

**********************************

عشق فقط خدا


  • ۰
  • ۰


بخوان ما را

که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟

تو بگشا لب ... تو غیر از ما خدای دیگری داری؟

رها کن غیر ما را

آشتی کن با خدای خود ...تو غیر از ما چه می جویی؟

تو با هر کس به جز با ما چه می گویی؟

و تو بی من چه داری؟ هیچ

بگو با ما چه کم داری عزیزم .. هیچ!

************************************
دورم از تو ........

اما میدانم ....که عاشقی برمن .....

ومن نمیدانم چگونه بردارم این فاصله را ......خالق من ....من عاشقم برتو که عشق را در وجود

بنده گانت نهفته ای ....

زیباترینم
*******************************************
هیچ لیوانی در زندگی خالی نیست ،

حتی نیمه پر هم نیستند ؛


وقتی چشمها جور دیگر می بینند .


وقتی دوست همه جا حضور دارد،

وقتی لطفش همه جا را پر کرده


آری ... چشمها را باید شست ...

لیوانها را به کناری بگذاریم ، وقتی دریای رحمتش را کرانه نیست ...

الحمد لله رب العالمین ...
******************************************
حواسمان باشد...
روایت است که سه نشانه ی آخر الزمان این است:
1-دختران موهای خود را مانند کوهان شتر میبندند
2-پسران خود را شبیه دختران میکنند
3-مادران با فرزندان خود دشمن میشوند
هواسمان باشد آخرالزمان است شما از نشانه های آن نباشید.






****************************************


***********************************************************************
شک نکن راه را درست آمدیم...

درست در لحظه آخر در اوج توکل و در نهایت تاریکی نوری نمایان میشود و معجزه ای رخ میدهد ... خدا از راه میرسد . . .


یاد آیه معروف قرآن افتادم...اوست که باران را پس از ناامیدی خلق می فرستد...



*********************************************************
گر با سحر خو کنی بانگ خدا را بشنوی

دل را اگر گیسو کنی ، هرشب ندا را بشنوی

در آن سکوت جانفزا از عرش می آید صدا

گوش دگر باید ترا تا آن صدا را بشنوی

***********************************
خدا به قلب کوچکم وسعت ده تا بتوانم بزرگیت را درک کنم

و در دریای بزرگی و پاکی

و مهربانی تو غرق شوم

و به بالهایم توانی ده

تا بتوانم به سوی تو پرواز کنم تو که آشنا ترین آشنایی




**************************************
عشق فقط خدا

  • ۰
  • ۰



داستان واقعی وخیلی زیبا که درپاکستان اتفاق افتاده.خیلی عجیبه!!!!!

پزشک وجراح مشهور (د. ایشان) روزی برای شرکت دریک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت وتکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد، باعجله به فرودگاه رفت..
بعدازپرواز بخاطر اوضاع نامساعدهوا ورعدوبرق وصاعقه، که باعث ازکارافتادن یکی ازموتورها
شد ،هواپیما مجبوربه فروداضطراری درنزدیکترین فرودگاه شد
دکتربلافاصله به دفتراستعلامات فرودگاه رفت وخطاب به آنهاگفت:
من یک پزشک متخصص جهانی هستم وهردقیقه برای من برابر باجان خیلی انسانها هاست وشمامیخواهیدمن 16ساعت تواین فرودگاه منتظرهواپیمابمانم؟

یکی ازکارکنان گفت جناب دکتر، اگرخیلی عجله داریدمیتونیدیک ماشین دربست بگیریدتامقصدشماسه ساعت بیشترنمانده است..
دکتر ایشان باکمی درنگ پذیرفت وماشینی راکرایه کردوبراه افتادکه ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شدوبارندگی شدیدی شروع شد بطوریکه ادامه دادن برایش مقدورنبود ساعتی رفت تااینکه احساس کرد دیگه راه راگم کرده خسته وکوفته ودرمانده وباناامیدی براهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه اورابه خود جلب کرد..
کنار اون کلبه توقف کرد ودر را زد، صدای پیرزنی راشنید .
-بفرما داخل هرکه هستی..دربازاست...
دکتر داخل شد وازپیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهدازتلفنش استفاده کند،..
پیرزن خنده ای کرد وگفت:.کدام تلفن فرزندم؟ اینجا نه برقی هست ونه تلفنی...ولی بفرما واستراحت کن وبرای خودت استکانی چای بریزتاخستگی بدرکنی وکمی غذاهم هست بخور تاجون بگیری..
دکترازپیرزن تشکرکرد ومشغول خوردن شد، درحالیکه پیرزن مشغول خواندن نماز ودعابود..که ناگهان متوجه طفل کوچکی شدکه بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود، که هرازگاهی بین نمازهایش اورا تکان میداد.
پیرزن مدتی طولانی به نمازودعامشغول بود، که دکتر روبه اوگفت:
... بخدا من شرمنده این لطف وکرم واخلاق نیکوی توشدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.
پیرزن گفت:
واما شما،..رهگذری هستیدکه خداوند به ماسفارش شمارا کرده است..
ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا...
دکترایشان گفت:
چه دعایی؟.
گفت:
این طفل معصومی که جلوچشم شماست نوه من هست که نه پدر داره ونه مادر، به یک بیماری مزمنی دچارشده که همه پزشکان اینجا ازعلاج آن عاجزهستند..
به من گفته اندکه یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که اوقادر به علاجش هست ،..ولی اوخیلی ازمادورهست ودسترسی به او مشکل هست ومن هم نمیتوانم این بچه را پیش اوببرم..
میترسم این طفل بیچاره ومسکین خوار وگرفتارشود..پس ازالله خواسته ام که کارم راآسان کند..!
دکترایشان درحالیکه گریه میکردگفت:

به والله که دعای تو، هواپیماها راازکارانداخت وباعث زدن صاعقه ها شدوآسمان را به باریدن واداشت..تااینکه من دکتررابسوی تو بکشاندومن بخدا هرگز باورنداشتم که الله عزوجل بایک دعایی این چنین اسباب رابرای بندگان مومنش مهیا میکند..وبسوی آنها روانه میکند.

وقتی که دستها ازهمه اسباب کوتاه میشود، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین وآسمان بجامی ماند...



**********************************************************

*******************************************************************

هر وقت شک می کنم

به عشق

به خنده

به مهربانی

حتی به خاک ....

هر وقت گم می کنم

راهم را

حتی خودم را

به تو توکل می کنم....

و به یقین می رسم

که هستی .......خدایا...


**************************************************

عشق فقط خدا