عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

کانال تلگرام ما
contact
جهت ورود کلیک کنید :)
جست و جو
آخرین نظرات
  • ۱۹ آبان ۹۷، ۱۴:۵۶ - سیّد محمّد جعاوله
    عالیه
پیوندهای روزانه

۳۴۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کانال تلگرام خدا» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

چه قضاوت جالبی


داستانک معنوی


 زمانی که حضرت داوود علیه السلام بر مملکتی حکومت می‌کرد و پیامبر و پادشاه آن سرزمین بود و قوم بنی اسرائیل را رهبری و هدایت می‌نمود، در جنگهای بسیار نیز شرکت کرده بود و می‌کرد و در تمامی آنها پیروز و موفق شده بود. حتی در زمان کودکی حضرت داود در جنگی حضور داشت و سردار بزرگ فلسطینی ها یعنی «جالوت» را از پا درآورده بود و همین امر سبب شکست سپاه فلسطینی‌ها از سپاه بنی اسرائیل به فرماندهی طالوت شده بود.

طالوت به نشانه ی سپاسگزاری از حضرت داود علیه السلام دختر خود میکال را به همسری او درآورد و به او فرماندهی سپاه بنی اسرائیل را واگذار کرد و هر چه که می‌خواست در اختیارش می‌گذاشت و خلاصه تمام آنچه یک فرمانده سپاه باید داشته باشد، در اختیار حضرت داود قرار گرفت و از قضا همیشه هم در مبارزات و جنگهایش پیروز و سرفراز بود.

القصه در زمان پیری این پیامبر عزیز که پادشاه بنی اسرائیل بود. هر کسی که احتیاج به قاضی زبردست و استاد داشت، نزد او می‌آمد. زیرا در آن زمان حضرت داود بهترین قاضی بود و عادلانه ترین و کاملترین قضاوتها و داوریها را می‌کرد.

یک روز مردی پیش حضرت داود علیه السلام آمد و گفت: گوسفندان مردی در نیمه های شب گذشته به داخل باغ انگور من شدند و تمامی انگورهای باغ مرا خورده اند و اکنون به من شکایت از آن مرد نزد شما آمده ام تا درباره آن قضاوت کنید. حضرت که خود جواب آن را می‌دانست تمام فرزندانش را جمع کرد و از آنها قضاوت درباره آن مرد را پرسید. پس همه فرزندان به فکر فرو رفتند ولی نتوانستند به هیچ جوابی برسند.

تنها فرزند کوچک او، سلیمان علیه السلام بود که گفت: پدرجان من جواب این پرسش را می‌دانم و پاسخش این است که باید گوسفندان آن مرد که انگورهای باغ را خورده اند را به صاحب باغ انگور بدهند تا از پوست و شیر و گوشت آنها استفاده کند و امرار معاش کند و زندگی خود را بگرداند. تا اینکه باغش دوباره پس از یکسال میوه بدهد و او آن وقت می‌تواند گوسفندان آن مرد را به او بازگرداند و خود نیز از ثمره باغش استفاده کند و بابت گوسفندان نیز چیزی نباید بپردازد، زیرا چیزی که عوض دارد گله ندارد.

پس داود علیه السلام به سلیمان پسرش آفرین گفت و این قضاوت از طرف خداوند نیز تایید شد و بدین ترتیب سلیمان علیه السلام بعد از داود علیه السلام برگزیده شد تا بتواند بعد از پدرش حضرت داود علیه السلام مردم را به بهترین صورت هدایت و راهنمایی کند.

سلیمان علیه السلام پس از اینکه به پیامبری مبعوث شد تمام زمین و زمان و باد و اجنّه و تمامی حیوانات و جانوران تحت فرمان او بودند و او بر همه اینها حکم می‌راند و به هر کدامشان که دستوری می‌داد، اجرا می‌کردند. پس بدین ترتیب حضرت سلیمان براساس قضاوت درستش که از طرف خداوند نیز تایید شد به مقام پیامبری رسید.

✍️سدید الدین محمد عوفی
📚منبع مقاله :
مهرداد، آهو؛ (1389)، 62 داستان از (کلیله و دمنه- سیاستنامه- مرزبان نامه- مثنوی معنوی- تحفةالمجالس- سندبادنامه- قابوسنامه- جوامع الحکایات- منطق الطیر)


عشق فقط خدا

وبلاگ و کانال عشق فقط خدا


www.deniz.blog.ir

eshgekhodayi@


تلگرام - سروش - ایتا - آی گپ


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰
💚💚 #داستانک_معنوی 💚💚


#داستانی_واقعی از

روایت #شب_اول_قبر


آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی (ره) نقل می کنند :

🍃🌸شب اول قبرِ آیت‌‌الله شیخ مرتضی حائری برایش نماز لیلة‌ الدّفن خواندم، همان نمازی که در بین مردم به نماز وحشت معروف است.

🍃🌸بعدش هم یک سوره یاسین قرائت کردم و ثوابش را به روح آن عالم هدیه کردم .
 
🍃🌸چند شب بعد او را در عالم خواب دیدم. حواسم بود که از دنیا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگی دنیایی چه خبر است؟!

🍃🌸پرسیدم: آقای  حائری، اوضاع‌تان چطور است؟

🍃🌸آقای حائری که راضی و خوشحال به نظر می آمد، رفت توی فکر و پس از چند لحظه، انگار که از گذشته‌ای دور صحبت کند شروع کرد به تعریف کردن...

🍃🌸وقتی از خیلی مراحل گذشتیم، همین که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگی و سبکی از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. درست مثل اینکه لباسی را از تنت درآوری. کم کم دیگر بدن خودم را از بیرون و به طور کامل می‌دیدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، این بود که رفتم و یک گوشه‌ای نشستم و زانوی غم و تنهایی در بغل گرفتم.

🍃🌸ناگهان متوجه شدم که از پایین پاهایم، صداهایی می‌آید. صداهایی رعب‌آور و وحشت‌افزا!  صداهایی نامأنوس که موهایم را بر بدنم راست می‌کرد. به زیر پاهایم نگاهی انداختم. از مردمی که مرا تشیع و تدفین کرده بودند خبری نبود.

🍃🌸بیابانی بود برهوت با افقی بی‌انتها و فضایی سرد و سنگین و دو نفر داشتند از دور دست به من نزدیک می‌شدند. تمام وجودشان از آتش بود.

🍃🌸 انگار داشتند با هم حرف می‌زدند و مرا به یکدیگر نشان می‌دادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزیدن. خواستم جیغ بزنم ولی صدایم در نمی‌آمد. تنها دهانم باز و بسته می‌شد و داشت نفسم بند می‌آمد.

🍃🌸 بدجوری احساس بی کسی و غربت کردم و گفتم خدایا به فریادم برس! خدایا نجاتم بده، در اینجا جز تو کسی را ندارم....

🍃🌸همین که این افکار را از ذهنم گذرانیدم متوجه صدایی از پشت سرم شدم.

🍃🌸صدایی دلنواز، آرامش ‌بخش و روح افزا و زیباتر از هر موسیقی دلنشین!

🍃🌸سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگریستم، نوری را دیدم که از آن بالا بالاهای دور دست به سوی من می‌آمد.

🍃🌸هر چقدر آن نور به من نزدیکتر می‌شد آن دو نفر آتشین عقب‌تر و عقب‌تر می‌رفتند تا اینکه بالاخره ناپدید گشتند.

🍃🌸نفس راحتی کشیدم و نگاه دیگری به بالای سرم انداختم. آقایی را دیدم از جنس نور ! نوری چشم نواز و آرامش بخش.

🍃🌸ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نمی‌توانستم حرفی بزنم و تشکری کنم، اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زیبایش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسید: آقای حائری! ترسیدی ؟

🍃🌸من هم به حرف آمدم که: بله آقا ترسیدم، آن هم چه ترسی! هرگز در تمام عمرم تا به این حد نترسیده بودم. اگر یک لحظه دیرتر تشریف آورده بودید حتماً زهره ‌ترک می‌شدم و خدا می‌داند چه بلایی بر سر من می‌آوردند.

🍃🌸بعد به خودم جرأت بیشتر دادم و پرسیدم: راستی، نفرمودید که شما چه کسی هستید.

🍃🌸و آقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهی سرشار از عطوفت، مهربانی و قدرشناسی به من می نگریستند فرمودند:

🍃🌸من علی بن موسی الرّضا هستم.

آقای حائری! شما ۷۰ مرتبه به زیارت من آمدید

من هم ۷۰ مرتبه به بازدیدت خواهم آمد،

این اولین مرتبه‌اش بود ۶۹ بار دیگر هم خواهم آمد.

🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌹

هـرگز حسـد نبردم بر منصبی و مالی

إلّا بر آن کـه دارد با دلبـری وصالی

#سعدی


شهادت امام رضا ع تسلیت باد


خدایا بحق امام رئوف

ولی نعمت ایرانیان

آقا علی بن موسی الرضا

همه ما را عاقبت به خیر بگردان

آمین...


*****************************


❤️ کانال تلگرامی عشق فقط خدا ❤️


https://telegram.me/eshgekhodayi

تلگرام عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۱
  • ۰

معجزه استغفار


#داستانک_معنوی 


🌹 #معجزه_استغفار


🌼شخصی خدمتِ امام رضا(علیه السلام) آمد و

از «خشکسالی» شکایت کرد.

حضرت در بیان راهِ چاره فرمودند: «استغفار کن».


🌼شخص دیگری به پیشگاه حضرت آمد و

از «فقر و ناداری» شکایت کرد.

حضرتش فرمودند: «استغفار کن» .


🌼فرد سومی به محضرش شرفیاب شد و

از حضرت خواست تا دعایی فرماید که خداوند پسری به او عطا فرماید.

حضرت، به او فرمودند: «استغفار کن».


🌼حاضران باتعجّب پرسیدند:

سه نفر با سه خواسته متفاوت، خدمتِ شما آمدند و

شما همه را به «استغفار» توصیه فرمودید؟!


🌼فرمود: من این توصیه را از خود نگفتم.

همانا در این توصیه از کلامِ خداوند الهام گرفتم و

آن گاه این آیات سوره نوح را تلاوت فرمودند:


🌼«اِستَغفروا ربَّکم اِنَّه کانَ غَفّاراً

یرسِلِ السَّماءَ علیکُم مِدراراً ویمدِدکُم بِاَموال وبنین

وَیجعَل لَکُم جَنّاتٍ ویجعَل لکم اَنهاراً؛


از پروردگار خود آمرزش بخواهید

که او بسیار آمرزنده است؛

تا باران های مفید و پر برکت را از آسمان بر شما پیوسته دارد و

شما را با مال بسیار و فرزندان متعدّد یاری رساند و

باغ های خرّم و نهرهای جاری به شما عطا فرماید.


📗مجمع البیان، ذیل تفسیر آیه 12 10 سوره نوح




عشق فقط خدا

وبلاگ و کانال عشق فقط خدا


www.deniz.blog.ir

eshgekhodayi@


تلگرام - سروش - ایتا - آی گپ


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


#تلنگر 


⚫️ #قیامت


 برای دادخواهی به قیامت رفتم.


جگر سوخته ام را هم بردم


، دل شکسته و روح شرحه شرحه و زخم و جراحت و اندوهم را و نام ظالمان را نیز .


ترازو بود و عدالت بود و حق بود و خدا بود.


ظالمان هم بودند یک به یک.


خواستم که شرح دهم قصه هایم را ...


 اما قصه ها گفتن نمی خواست.


یوم تبلی السرائر بود.و پرده ها به کنار


دستها سخن می گفتند و پاها سخن می گفتند و چشم ها و گوش ها و زبان ها شهادت می دادند.


آتش بلند بود و جهنم برپا و سوختن به حتم بود.


خدا گفت: من اما این آتش را برپا نکردم این آفریده شماست نه من .این شعله ها را شما با خود از دنیا آورده اید.


و این هیزم ها که آتش ها را بر می افروزد من نیفروختم ، کردار شماست.


خدا  به من گفت : اما پیش از آنکه آنها به آتش شان در آیند  از تو‌می پرسم:


 آن شور که به تو دادم ، بر زندگی ات پاشیدی؟


گفتم: پاشیدم


گفت: آن نور که به تو دادم بر ظلمتت افشاندی؟


گفتم: افشاندم


گفت: آن سور که به تو دادم بر سوگت افزودی؟


گفتم: افزودم


گفت: آن لاهوت که به تو بخشیدم با ناسوتت آمیختی؟


گفتم: آمیختم


گفت: حالا با آن شور و نور و سور و لاهوت چه هستی؟


گفتم: خوشبخت


گفت: اما اینها شور و نور و سور و لاهوتشان را گم کردند

و جهان بی شور و نور و سور و لاهوت جهنم است.


اینها از جهنمی به جهنمی آمده اند.


خدا گفت: از آن شفقت که به تو داده بودم هنوز چیزی داری؟


گفتم: دارم


گفت : پس به کارش گیر


تمنای سوختن سوختگان، التیامت نباشد که ظالمان همان بیچارگانند.👏👏👌👌


تو پاسدار نور و سور خودت باش .

نگهبان لاهوتت باش.

...

من از قیامت به دنیا برگشتم و گَرد جهنم را از پیراهنم تکاندم و دیگر شکواییه ای به خدا نبردم.


✍️#عرفان_نظرآهاری




عشق فقط خدا

وبلاگ و کانال عشق فقط خدا


www.deniz.blog.ir

eshgekhodayi@


تلگرام - سروش - ایتا - آی گپ


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰



خدا جانم


رمضان امسال نیز مثل تمامی رمضان های گذشته به پایان رسید


دوس دارم توی این عید عزبز چنتا دعا کنم و ازت بخوام خواستنی هارو



خدایا چشم هیچ منتظری رو تا ابد منتظر به راه نزار


خدایا کمکون کن تا قدر تمام نعمت هایی رو که به دادی رو بدونیم


خدایا کمکمون کن تا عادت نکنیم به راحتی و راحت طلبی


خدایا به ما بینش و تفکر سالم بده تا از وقایع برداشت نا صحیح نکنیم


خدایا کمکون کن تا دنیارو آنگونه که هست ببینیم 


خدایا کمکون کن که ظالم نباشیم


خدایا غرور و تکبر رو از ما دور کن


خدایا ما همه چیز داریم کمکمان کن قانع باشیم


خدایا به تو پناه میبریم از تمام پلیدیها و بی آبرویی ها


خدایا متوجه مان کن تا متوجه اطرافمان باشیم


خدایا به ما بفهمان که راه حل خوشحال شدن کمک و خوشحال کردن دیگرانه


خدایا کمکمان کن تا گذشته مان را جبران کنیم قبل اینکه هیچ کاری از دستمان بر نیاید


خدایا فهم و اندیشه سالم به ما عطا کن


خدایا هرچه تو آفریده ای زیباست کمکمان کن به این نتیجه قشنگ برسیم


خدایا کمکمان کن بلند شویم و با قامت راست ببینیم دیدنی هارو


خدایا بیامرز کسایی را که دیگر دستشان از جبران کوتاه است


خدایا کمکمان کن تا اطافیانمان را درک کنیم


خدایا مارا از غفلت بیدار و هشیار فرما


.


.


.


یکماه عاشقی کردیم و آغوشت برای عاشقانت باز بود بدون مزاحمی بنام شیطان اما مگر میشود فردا بیاییم در خونه ات نپذیری مارا که دیگر تمام شد؟

تو همیشه عشق اول و آخری و خدایی فقط برازنده توست و هیچ لحظه ای و حتی یکبار عاشقانت را پس نمیزنی و این ماه عاشقی حتی تمام هم بشود محفل عاشقی باز هم پابرجاست.



قسم به عشق

جدایی ز آشنا سخت است


جدایی از سحر و

محفل دعا سخت است



برای دیده شب زنده دار

خود گریم


قسم به اشک سحر

دوری از بکا سخت است



صفای هر دل عاشق

مرو مرو رمضان


دوباره دیدن

دلهای بی صفا سخت است



بیا مرو که

شیاطین دوباره می آیند


بدون جلوه تو

انس با خدا سخت است

 


دوباره وقت اذان

غفلت عارضم گردد


غم جدایی از

ذکر ربنا سخت است


پرستوی دل ما را

ز بام خود مپران


که ترک سفره شاهانه

بر گدا سخت است



طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه حق باشد انشاءالله


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

عشق فقط خدا 55

عاشقانه های من و خدا


عشق فقط خدا


دل سپردن بر خلایق اشتباست
عشق تفسیرش در این دنیا خطاست

گم نمودیم کوی دل انگیز عشق
وادی مجنون و لیلا ها کجاست

شهوت و رنگ و ریا در یک کلام
راهش از عشق و محبت ها جداست


کوی لیلا گر روی دلداده باش
هر قدم صد آفت از درد و بلاست

عشق را تفسیر ظاهر کرده اند

در کلامی عشق مطلق با خداست


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

عشق فقط خدا 50


عاشقانه های من و خدا


عشق فقط خدا


🍃گاهی خدا را صدا بزن

🌹بی آنکه بخوای از اوگله کنی

🍃بی آنکه بگویی

چرا؟

ای کاش

🌹و بی آنکه نداشتن ها و

نبودن ها را

 به او نسبت بدهی

🍃گاهی خدا را فقط

بخاطر خدا بودنش

صدابزن💚



  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

عشق فقط خدا 49


عاشقانه های من و خدا


عشق فقط خدا


🌹ای خوشا وقتی ڪه بگشایم
💞 نظر بر روے دوست

🌹سر نهم در خط جانان
💞جان دهم بر بوی دوست


🌹من نشاطی را نمی‌جویم
💞به جز اندوه عشق

🌹من بهشتی را نمی‌خواهم
💞به غیر از کوی دوست




  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

عشق فقط خدا 46


عاشقانه های من و خدا


عشق فقط خدا


گر چه وصالش نه به کوشش دهند

هر قـدر ای دل که تــوانی بکوش


لطف خـــدا بیشتر از جـرم ماست

نکته سربستـــــه چه دانی خموش



حافظ




  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

عشق فقط خدا 43

عاشقانه های من و خدا


عشق فقط خدا



تو به این خوبی و،
من با نفس خسته ی خود

چه سرایم ؟چه بگویم؟
که بود لایق تو


رودی از عشق تو
در من بخروش است انگار

تو بگو من چه کنم
تانشوم عاشق تو؟



حمیدرضا مشایخی


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


داستانک معنوی


🌸عصر پیامبر صلی الله علیه و آله بود، یکی از شاهان غیر عرب،

پزشک حاذقی را به محضر رسول خدا در مدینه فرستاد تا به درمان بیماران آن دیار بپردازد، آن

🌸پزشک یک سال در آنجا ماند،

ولی (بخاطر نبودن بیمار) کسی برای درمان بیماری خود نزد او نرفت،

و درخواست معالجه از او نکرد.  

🌸پزشک نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گله کرد

که من برای درمان یاران به اینجا آمده ام ،

ولی در این مدت، کسی به من توجه نکرد،

تا خدمتی را که بر عهده من است انجام دهم.  


🌸پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود:


این مردم (مسلمان)در زندگی شیوه ای دارند که تا اشتها به غذا بر آنها غالب نشود، غذا نمی خورند،


و وقتی که مشغول غذا خوردن شدند تا اشتها دارند و هنوز سیر نشده اند، دست از غذا بر می دارند.


از این رو همواره سلامت و تندرست هستند و نیاز به مراجعه به طبیب ندارند.

🌸پزشک گفت: راز مطلب را یافتم، همین شیوه موجب تندرستی آنها شده است،

خاضعانه به پیامبر صلی الله علیه و آله احترام کرد، و از محضرش رفت.

📚حکایتی ازگلستان سعدی


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰



داستانک معنوی


🌸آثار همنشینی...



🍃🌹ابوهاشم جعفرى مى گوید امام رضا (علیه السلام) به من فرمود چرا تو را نزد عبدالرحمن بن یعقوب مى بینم؟

🍃🌹ابوهاشم گفت او دایى من است.

🍃🌹حضرت فرمود او درباره خدا سخن ناهموار و غیر قابل قبولى مى گوید، سخنى که با آیات قرآن و معارف اهل بیت ناهماهنگ است.

🍃🌹خدا را به صورت اشیا و اوصاف آن وصف مى کند، بنابراین یا با او هم نشین باش و ما را واگذار یا با ما بنشین و او را رها کن.

🍃🌹عرضه داشتم او هر چه مى خواهد بگوید، چه زیانى به من دارد؟

🍃🌹وقتى من آنچه را او مى گوید نگویم، چیزى بر عهده من نیست.

🍃🌹حضرت فرمود آیا بیم ندارى از این که عذابى بر او فرود آید و هر دوى شما را بگیرد؟


🍃🌹آیا داستان کسى که خود از یاران حضرت موسى (علیه السلام) بود و پدرش از یاران فرعون را نشنیده اى؟

🍃🌹هنگامى که لشکر فرعون کنار دریا به حضرت موسى (علیه السلام) و یارانش رسید، آن پسر از حضرت موسى (علیه السلام) جدا شد که پدرش را نصیحت کند و به حضرت موسى (علیه السلام) و یارانش ملحق نماید.

🍃🌹پدرش به راه باطل خود، دنبال فرعونیان مى رفت و این جوان با او درباره آیینش ستیزه مى کرد تا هر دو به کنارى از دریا رسیدند و با هم غرق شدند.

🍃🌹خبر به حضرت موسى (ع) رسید فرمود او در رحمت خدا است،

🍃🌹ولى چون عذاب نازل شود از کسى که نزدیک گنهکار است دفاعى نشود.



📚 منبع: اصول کافی، جلد ۲، صفحه
۳۷۴


عشق فقط خدا عکس نوشته در مورد خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰




🌸توفیق انجام کار خیر



🍃🌹مرحوم کافی نقل می کرد که:

 شبی خواب بودم که نیمه های شب صدای در خانه ام بلند شد

از پنجره طبقه دوم از مردی که آمده بود به در خانه ام پرسیدم که چه میخواهد؛

🌸 گفت که فردا چکی دارد و آبرویش در خطر است.
 میخواست کمکش کنم.

🌸لباس مناسب پوشیدم و به سمت در خانه رفتم،

در حین پایین آمدن از پله ها فقط در ذهن خودم گفتم:

با خودت چکار کردی حاج احمد؟ نه آسایش داری و نه خواب و خوراک؛ همین.

🌸رفتم با روی خوش با آن مرد حرف زدم و کارش را هم راه انداختم و آمدم خوابیدم.

🌸همان شب حضرت حجه بن الحسن (عج) را خواب دیدم...


🍃🌹فرمود: شیخ احمد حالا دیگر غر میزنی؛ اگر ناراحتی حواله کنیم مردم بروند سراغ شخص دیگری؟

🌸آنجا بود که فهمیدم که راه انداختن کار مردم و کار خیر،

لطف و محبت و عنایتی است که خداوند و حضرت حجت عج به من دارند...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
🍃🌹وقتی در دعاهایت از خدا توفیق کار خیر خواسته باشی،
وقتی از حجت زمان طلب کرده باشی که حوائجش بدست تو برآورده و برطرف گردد و

این را خالصانه و از روی صفای باطن خواسته باشی؛

خدا هم توفیق عمل می دهد، هرجا که باشی گره ای باز میکنی؛
ولو به جواب دادن سوال رهگذری..
__________________



امام حسین ع

نیاز های مردم که توسط شما برطرف میشوند نعمتهای خداست


از نعمتهای خدا خسته نشوید



عشق فقط خدا

❤️ کانال تلگرامی عشق فقط خدا ❤️

https://telegram.me/eshgekhodayi

تلگرام عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

عشق فقط خدا 38


عشق فقط خدا

🍃🌸همه کس را تن و اندام و
🍃🌸جمالست وجوانی

🍃🌸وین همه لطف ندارد
🍃🌸تومگر سرو روانی

🍃🌸نظر آوردم وبردم
🍃🌸که وجودی به توماند

🍃🌸همه اسمند وتو جسمی
🍃🌸همه جسمند وتو جانی





  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

داستانک معنوی



🌸در میان قوم حضرت موسی جوانی بود که آشکارا و نهانی هر نوع گناهی را انجام میداد و قوم بنی اسرائیل از شدت گناهان او به تنگ آمده بودند و از دست او به پروردگار خود شکایت کردند.

🌸خطاب الهی به موسی رسید که آن جوان را از شهر بیرون کن که به واسطه او،آتش غضب الهی بر اهل شهر نازل آید.

🌸حضرت موسی(ع) آن جوان را به قریه ای از قرای آن بلد تبعید کرد. خطاب آمد که او را از آن قریه نیز بیرون کن، موسی (ع) او را از آن قریه اخراج کرد. آن جوان رفت به کوهی که در آن نه انسان و نه حیوان و نه زراعتی بود.

🌸بعد از مدتی در آن غار مریض شد.
نزد او کسی نبود که از او نگهداری و پرستاری نماید.

🌸صورتش را روی خاکها گذاشت و عرض کرد پروردگارا! اگر مادرم بر بالینم حاضر بود هر آینه بر غربت وذلت من ترحم و گریه می کرد و اگر پدرم بر بالینم بود بعد از مردن مرا غسل می داد و کفن می کرد وبه خاک می سپرد و اگر زن و بچه ام در کنارم بودند، برایم گریه می کردند و می گفتند
(اللهم اغفر لولدنا الغریب الضعیف العاصی المطرود من بلد و من قریه الی مغاره )

🌸بعد عرض کرد پروردگارا! بین من و پدر و مادر و زن و بچه ام جدایی انداختی، مرا از رحمت خود نا امید نفرما .

🌸چنانکه قلبم را از دوری خاندانم سوزاندی، مرا به خاطر گناهانم مسوزان!

🌸ناگاه خداوند ملکی به صورت پدرش و حوریه ای به صورت مادرش و حوریه ای به شکل همسرش و غلامانی به صورت فرزندانش فرستاد تا در کنارش بنشینند و برای او گریه کنند.

🌸جوان گمان کرد که آنان پدر و مادر و زن و فرزندانش می باشند و با دلی خوش و نهادی امیدوار چشم از این جهان فرو بست.

🌸آنگاه خطاب به موسی (ع) رسید

که ای موسی!

🌸شخصی از اولیا و دوستان ما در فلان غار از دنیا رفته، برو او را غسل بده و کفن نما و بر جنازه اش نماز بخوان و دفنش کن!

🌸موسی (ع) به آن مکان آمد، دید همان جوانی است که او را از شهر و قریه اخراج کرده بود،


🌸 در این هنگام از جانب خدا خطاب آمد ای موسی من به ناله های جانسوز او و به دور افتادنش از خاندانش ترحم کردم و به خاطر اظهار ذلت و خواریش حورالعین هایی به صورت خاندانش فرستادم تا بر او گریه و ترحم کنند.



🌸ای موسی! وقتی که غریبی از دنیا می رود،

ملائکه آسمانها بر غربت او گریه می کنند،

پس چگونه من بر غربت او ترحم نکنم و حال آنکه من ارحم الراحمین هستم.



📚جامع الاخبار



🌸بنازم رحمت بینهایتت را خداا...



بقول سعدی:

🌹ای کریمی که از خزانه غیب
🌹گبر و ترسا وظیفه خور داری

🌹دوستان را کجا کنی نومید
🌹تو که با دشمن این نظر داری



عشق فقط خدا


عشق فقط خدا

❤️ کانال تلگرامی عشق فقط خدا ❤️

https://telegram.me/eshgekhodayi

تلگرام عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

عشق فقط خدا 32

عاشقانه های من و خدا


عشق فقط خدا


💞 به ره کعبه

     ✨💞 به پا رو،

         ✨💞 به ره عشق به سر



✨💞 زانکه طی،

      ✨💞 مرحله عشق

          ✨💞 به پا نتوان کرد



#صغیر_اصفهانی



  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰



داستانک معنوی


در روزگاری که قحطی شده بود و مردم برای نان شبشان محتاج بودند درویشی، که مدتها بود بیکار بود و بی چیز و دیگر در خانه چیزی برای خوردن نداشتند وقتی رنگ و روی زرد و وارفته بچه هایش را دید به ناچار مقداری طناب داشت که برای حفر چاه برای دیگران از آن استفاده می کرد آن را به بازار برد و به یک درهم فروخت.

می خواست با آن یک درهم برای بچه های خود غذایی تهیه کند. به طرف بازار که می رفت، دو نفر را دید که با هم جر و بحث می کردند و کم کم کارشان به دعوا کشید. مرد درویش از دیگران پرسید: «چرا آنها به سر و کله هم می زنند؟»

گفتند: « این مرد یک درهم به آن یکی بدهکار است. طلبکار به او مهلت نمی دهد و می خواهد به زندانش بیندازد.»

درویش یک درهم خود را به مرد طلبکار داد و دست خالی به خانه برگشت. وقتی به خانه رسید، به زن و بچه های خود گفت: « طناب را فروختم و یک درهم گرفتم، اما آن را در راه خدا، خرج کردم.»

درویش خانه را گشت و گلیم کهنه ای را پیداکرد. آن را به بازار برد تا بفروشد. همه جای بازار را به دنبال مشتری گشت، اما خریداری پیدا نشد. خسته و نگران به طرف خانه به راه افتاد.

آن روز، صیادی یک ماهی صید کرده بود و می خواست آن را بفروشد، اما هیچ کس ماهی را نمی خرید.

مرد درویش و صیاد در بازار به هم رسیدند و از حال هم با خبر شدند. صیاد به درویش گفت: « بیا با هم معامله ای بکنیم. تو گلیم را به من بده، من هم ماهی را به تو می دهم.» درویش قبول کرد. درویش، ماهی را به خانه برد و مشغول پاک کردن آن شد تا غذایی درست کند. وقتی که شکم ماهی را پاره کرد، ناگهان مرواریدی درشت و نورانی از داخل آن بیرون آمد.
درویش فهمید که آن مروارید هدیه ای از طرف خداست. با خوشحالی، مروارید را به بازار برد تا بفروشد، اما هیچ کس نتوانست قیمتی بر روی آن بگذارد.

 سرانجام کسی پیدا شد و مروارید را به صد هزار دینار طلا از او خرید. درویش سکه های طلا را بار الاغی کرد و به طرف خانه رفت. چیزی نگذشت که درویش دیگری در خانه او را زد و گفت: «در راه خدا چیزی بدهید.»

درویش با خود گفت: « شاید این درویش هم حال و روزش مثل حال و روز دیروز خودم باشد.» این بود که او را صدا زد و گفت: « برادر، نصف این پولها مال تو. برو و هر چه زودتر کسی را بیاور تا بتوانی سکه های طلا را ببری. »

درویش گفت: « من نیازی به پول ندارم. من فرستاده خداوندی هستم که می گوید:« هر کس یک درهم در راه من خرج کند، ما صد هزار درهم از خزانه غیب به او پاداش می دهیم.» بدان که خداوند کار خیر هیچ کس را بدون پاداش نمی گذارد.»هم در این دنیا و هم در آخرت...
این قول خدا در قرآن است که میفرماید
هر کس به خدا توکل کند خدا از جایی که گمان نمی برد به او روزی می رساند

با خدا معامله کن و بندگی ات را بکن

او خدایی کردن را خوب می داند...


*****************************

عشق فقط خدا


❤️ کانال تلگرامی عشق فقط خدا ❤️


https://telegram.me/eshgekhodayi

تلگرام عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


داستانک معنوی


لطف و عنایت بینهایت خدای مهربان



پذیرش عذر



🌸آورده اند که چون هدهد باز آمد و عذر خویش بگفت و از جریان قوم سبأ خبر آورد،

سلیمان گفت: آری بنگریم تا این عذر که می آری راست است یا دروغ،

اگر دروغ باشد تو را عذابی سخت کنم.

🌸خداوند توسط جبرئیل به سلیمان وحی کرد که ای سلیمان!

 🌸مرغکِ ضعیف را تهدید می کنی که باش تا در کار تو بنگرم که راست می گویی یا دروغ؟

 🌸ای سلیمان! از مرغی ضعیف به عذری ضعیف چرا بسنده نکنی و به درخواست صدق، از وی تهدید کنی؟

 🌸چرا که از ما نیاموزی معاملت با بندگان را؟

🌸 یک کافر که در دریا نشیند در کشتی و باد بر آید و آن کشتی در تلاطم امواج اُفتد،

کافر از غرق بترسد و بت را بیندازد و به زبان عذر، دروغ آرد.

(در دل با خدا توجه و توسل کند) چون از دریا بیرون آید و از غرق خلاص یابد،

دیگرباره بت پرستد و به کفر خویش باز گردد!
 من به دروغ وی ننگرم و آن عذر دروغ وی بپذیرم و از غرق نجات دهم.


🌸حضرت سلیمان از اخلاق حاکمانه خود شرمنده شد و

به درگاه خدا سجده کرد و گفت

کریم و رحیم بودن فقط شایسته توست

و پادشاهی فقط زیبنده توست.


*****************************

عشق فقط خدا


❤️ کانال تلگرامی عشق فقط خدا ❤️


https://telegram.me/eshgekhodayi

تلگرام عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


💐 مضرات پر خوری در #طب_اسلامی


🌷پیامبر صل الله علیه واله:
شکم را سیر نکنید،زیرا نور معرفت در قلب هایتان خاموش می شود.

🌷امام علی علیه السلام:
از پر خوری بپرهیز؛زیرا کسی که همراه ان شود،بیماری هایش زیاد شده و خواب هایش اشفته شود.

🌷امام علی علیه السلام:
پر خوری؛یار خوبی برای گناهان است.

🌷امام علی علیه السلام:
پر خوری و انجام کارهای واجب،با هم جمع نمی شوند.

🌷 حضرت عیسی علیه السلام:
ای بنی اسرائیل!زیاد مخورید

زیرا کسی که زیاد بخورد،بسیار می خوابد و کسی که زیاد بخوابد،

نماز کم می گزارد و کسی که نماز کم بگزارد،از غافلان شمرده می شود .

🌷امام علی علیه السلام:
از سیر شدن شکم دوری کنید؛زیرا باعث:قساوت قلب،سستی در نماز و تباهی بدن می شود.

🌷امام علی علیه السلام:
پر خوری،سرمستی می اورد و خویشتن داری را فاسد می کند.

🌷حضرت رسول صل الله علیه واله:
از زیادی غذا بپرهیزید؛زیرا علامت قساوت بر قلب می گذارد،بدن را در اطاعت از خدا کند می کند و اراده ها را از شنیدن موعظه،کر می سازد.

🌷امام علی علیه السلام:
پرخوری،حجاب تیز هوشی می شود.

🌷امام علیه علیه السلام:
اگر شکم حتی از راه مباح پر شود،دل از یافتن راه صحیح،کور می شود.

🌷امام علی علیه السلام:
در حدیث معراج خداوند سبحان فرمود:ای احمد!دنیا و اهلش را منفور بدار.
گفت:خدایا!اهل دنیا چه کسانی،واهل اخرت،چه کسانی اند؟
فرمود:

اهل دنیا کسانی اند که

 خوردن،

خندیدن،

خوابیدن

و خشم آوردنشان،

زیاد است.


📚 منبع:ارشاد القلوب ص
199


*****************************

عشق فقط خدا


❤️ کانال تلگرامی عشق فقط خدا ❤️


https://telegram.me/eshgekhodayi

تلگرام عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

عشق فقط خدا 23



✨💚 از شبنم عشق
✨❤️ خاک آدم گل شد


✨💚 شوری برخاست
✨❤️ فتنه‌ای حاصل شد


✨💚 سر نشتر عشق
✨❤️ بر رگ روح زدند

💚 یک قطرهٔ از آن چکید و
✨❤️ نامش دل شد...



#ابوسعید_ابولخیر


*****************************

عشق فقط خدا


❤️ کانال تلگرامی عشق فقط خدا ❤️


https://telegram.me/eshgekhodayi

تلگرام عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی