عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

کانال تلگرام ما
contact
جهت ورود کلیک کنید :)
جست و جو
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۷، ۱۳:۱۲ - سجاد عبدی
    ✓ ✓ ✓
  • ۹ مهر ۹۷، ۱۷:۳۲ - خانم معلم
    لایک
پیوندهای روزانه

۱۵۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اس ام اس در مورد خدا» ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

وقت داری که صداش بزنی

خدا مشتاق شنیدن صدای بنده هاشه

وقتی سر نماز بی تفاوتی می کنی به فرشته هاش میگه 

نگاه کنید بنده ی من چیزی از من نخواست

در حالی که من مدتهاست منتظرم که صداشو بشنوم

دعا کردن ضرر نداره ؛ رابطتتو با خدا صمیمی تر می کنه...

برای هر دعایی که می کنی ثواب نوشته میشه

و اگر به صلاحت باشه به آرزوت می رسی

حالا هر چی هم که از خدا دور شده باشی

خودش میفرماید کیست که نومید شود از رحمت من

با این خدا هیچ دوری معنا نداره

وقتی در حین گناه رحمتش مثل بارونه

پس اگه بندگی شو کنیم چی میشه

دریای رحمتش را توان وصف کردن نیست


" ای خدای بزرگ ، ای آنکه نمونه ی بزرگی چون حسین علیه السلام را

به جهان عرضه کرده ای، ای آنکه برای اتمام حجت به کافران وجودت...

سیاهی ها و تباهی ها را به آتش وجود حسین ها روشن نموده ای،

ای آنکه راه پرافتخار شهادت را، برای آخرین راه حل

انسانها باز کرده ای، ای خدا، ای معشوق من، ای ایده آل

آرزوهای مردم عارف، به من توفیق ده تا مثل مخلصان و

شیفتگان ، در راهت بسوزم و ازین خاکستر مادی آزاد گردم.

ای حسین علیه السلام، من برای زنده ماندن تلاش نمی کنم و

از مرگ نمی هراسم ، بلکه به شهادت دل بسته ام و از

همه چیز دست شسته ام ، ولی نمی توانم بپذیرم که

ارزشهای الهی و حتی قداست انقلاب بازیچه دست

سیاستمداران و تجار ماده پرست شده است.
قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادی خود را

به هیچ چیز حتی به حیات خود نمی فروشم.
خدایا ابراهیم را گفتی که عزیز ترین فرزندش را قربانی کند،

و او اسماعیل را مهیای قربانی کرد...
هنگامی که پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می کرد،

ندا آمد دست نگه دار .

ابراهیم آزمایش خود را داد، ولی اسماعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود

که قربانی شود، زمان زیادی گذشت تا

قربانی کاملی که عزیزترین فرزندان آدم بود،

به درجه ارزش قربانی شدن رسید، و در همان راه خدا قربانی شد و

او حسین بود.

خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و

مشتاقانه به سوی قرارگاه عشق حرکت کردم...

اما تو می خواستی که این قربانی هر چه باشکوه تر باشد،

لذا دوستانم را و فرزندم را و عزیزترین کسانم را به قربانی پذیرفتی...

و مرا در آتش اشتیاق منتظر گذاشتی..."

شهید دکتر مصطفی چمران نمونه واقعی عاشق خالص خداوند

نمونه کامل هجرت جهاد و شهادت

پیشنهاد میکنم حتما زندگینامه و مناجات های ایشون رو بخونید

کتاب جهاد و شهادت رو دوست داشتین بخونین

این لینک هم اطلاعات خوبی داره

http://www.chamran.org/old/biography.htm


خدایا فقط تو

هرگاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد,تو او راخراب کردی,

خدایا,به هر که و به هر چه دل بستم,تو دلم را شکستی,

عشق هر کسی را که به دل گرفتم,تو قرار از من گرفتی,

هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم,

در سایه امیدی,و به خاطر آرزویی,برای دلم امنیتی به وجود آورم,

تو یکباره همه را برهم زدی و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی,

تا هیچ آروزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و

هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...

تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و

به جز تو آرزویی نداشته باشم و جز تو به چیزی یا کسی امید نبندم,

و جز تو در سایه توکل به تو ,آرامش و امنیت احساس نکنم...

"خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر میکنم"


                                  (شهید چمران)




آزمودم دل خـود را به هـزاران شـیوه

هیچ چیزش بجز از وصل تو خشنود نکرد

 

مولانا



خدای خوبم...

خسته ام از زمین خوردن های پیاپے
و امیدوارم به مهربانیتـــــ که تمام نشدنے است....

 به ستارالعیوب بودنتـــــ ..
به ارحم الراحمین بودنتـــــ..
 و به تمام صفات زیبایت دلخوشم....

خدایا من ازنفسم به تو شکایت می کنم.
 همه چیز از توست و کسی نمی تواند
مرا از این بدی ها جدا کند جز تو.
نگاهت  را از من نگیر مهربانترینم....
 
باز هم فرصت بده به این  بنده ی عاصی !
خوب میشوم همین روزها که بارانی است.



خدایی که نور آسمان ها و زمین است

به خودیِ خود بخشنده و مهربان است

نه سلیقه ای ،نه انتخابی و نه گاه گاهی

نور همیشه و خود به خود روشن می کند

نمی پرسد...کجا را؟ چه کسی را؟ و برای چه؟

بی دریغ روشن می کند و نور می دهد

اما این تویی که باید نور را بیابی

و در معرض حضور آن قرار بگیری

نیایش با خداوند فرصتی است تا

در معرض انوار رحمتش قرار گیری


در یکی از شبها که در محضر

عارف فرزانه مرحوم دولابی بودیم ،

یکی از حاضران گفت :

آقا این حرفهایی که میزنید الهام است ،

وحی است ، غیب میگویید ،چیست ؟ 

ایشان فرمودند :

« من غیب نمی گویم ،شما غیب میگویید ،

من آنچه را میبینم میگویم

شما ندیده حرف میزنید ،

شما برزخ ندیده حرف میزنید ، مرگ ندیده اید ،

موت و علی ندیده اید حرفش را میزنید و… » 

سپس فرمودند : 

در پس آیینه طوطی صفتم داشته اند

آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم

از کرامات شیخ ما این است 

شیره را خورد و گفت شیرین است 

فرمودند : « باید شیره را خورد و گفت شیرین است ،

شیره نخورده نمی شود گفت شیرین است » 

 

منبع : خرمن معرفت

سید عباس موسوی مطلق ، ص




خداوندا،
دوباره کلبه ی کوچک و پر خس و خاشاک دل خویش را
درمقابلت قرار داده ام...
تا به امید مهربانیت آن را از گل های محبت و
 شاخه های معرفت و میوه های معصومیت و سادگی مملو سازی 🌹
دوباره دستانم را با تمام آسمانی بودنت
در دستانت بگیری و هیچ گاه رهای شان نسازی...
 خداوندا هیچ گاه دستانم را رها مساز 👋
تا امید همراهی، به بزرگی تو
هیچ گاه تنهایم نگذارد...
خداوندا اگر دستانم را رها سازی!!!
همانند نوزاد کوچکی مدام از پا خواهم افتاد
و در راه گمراهی قدم خواهم گذاشت...
خداوندا کلبه ی کوچک دلم❤️ را
از ویرانی رها ساز و آن را
با تمام زیباییت زیبا و سپید گردان



عشق فقط خدا
  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

تا خدا هست....

کسی تنها نیست ...

من اگر گم شده ام ...

تو اگر خسته شدی ...

در پس پرده ی اشک من وتو ...

مٱمن گرم خداست....

او همین جاست...

کنار من و تو....


سالها منتظر است...


الهی! اگر یک بار گویی بندۀ من،

از عرش بگذرد خندۀ من

 الهی! اگر تو مرا به جرم من بگیری،

من تو را به کرم تو بگیرم،

و کرم تو از جرم من بیش است

الهی! خواندی تأخیر کردم

فرمودی تقصیر کردم

الهی! عمر خود بر باد کردم

و بر تن خود بیداد کردم

الهی!  بنیاد توحید ما خراب مکن

و باغ امید ما را بی آب مکن

و به گناه روی ما را سیاه مکن

الهی! بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن

و ما را به بلای خود گرفتار مکن

پادشاها گریخته بودیم تو خواندی،

ترسان بودیم بر خوان "لاتقنطوا (ناامید نباشید)" تو نشاندی

 

فرازهایی از مناجات خواجه عبدالله انصاری

******************************



در قلمرو علم به هر سو که می­ نگرم، نشانه ­های مشیت و اراده

و قانون و نظم یک وجود عالی را مشاهده می­کنم

اگر به طرف آسمان­­ها نگاه کنیم،

از مشاهده نظم و ترتیب گسترش ستارگان،

بی ­اختیار از تعجب فریاد خواهیم کشید

شب­ها، فصل­ها و قرن­های متوالی،

اجرام سماوی در آسمان، روی خطوط معیّن در حرکتند

و به قدری منظم در مدارهای خود می­گردند

که ممکن است خسوف و کسوف را

از چندین قرن قبل پیش­بینی کرد

اگر حرکت ستارگان، منظم و مدارشان معیّن نبود،

چگونه مردم می­توانستند

در وسط دریاها و صحراهای خشک زمین

و جاده­ های بی­ نام و نشان آسمان،

جهت ­یابی کنند و با اطمینان، راه­های خود را پیدا کنند؟

در همه جا قدرت خدایی مشهود است

و هر قانون طبیعی که کشف می­شود

با صدای بلند می­گوید:

خدا واضع من است و بشر کاشف من...

 

سیسیل بویس هامان

****************************


به آسمان و خدای آسمان فکر کنید

تا بتوانید با زمینی ها زندگی کنید...

 

یوهان برامس

**************

یک قدم

ابو سعید ابو الخیر در مسجدی سخنرانی داشت

مردم از تمام اطراف روستاها و شهرها آمده بودند

جای نشستن نبود و بعضی ها در بیرون نشسته بودند

شاگرد ابوسعید گفت: تو را به خدا از آنجا که هستید

یک قدم پیش بگذارید...

همه یک قدم پیش گذاشتند

سپس نوبت به سخنرانی ابوسعید رسید

او از سخنرانی خودداری کرد

مردم که به مدت یک ساعت در مسجد بودند

و خسته شده بودند شروع به اعتراض کردند

ابوسعید پس از مدتی گفت:

هر آنچه که من می خواستم بگویم

شاگردم به شما گفت،

شما یک قدم به جلو حرکت کنید

تا خدا ده قدم به شما نزدیک شود...

*******************************


من عشق را در تو

تو را در دل

دلم را موقع تپیدن

و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن

به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش ،

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

**************************


شکر موجب ازدیاد (فراوانی) نعمتها است

شکر نکردید خبری از ازدیاد نیست

لذا اگر دیدیم ازدیاد نیست شک نکنیم

و بدانیم شکر نیست

 

«آیت الله بهجت قدس سره»

**************************


خداوندا به دلهای شکسته

به تنهایان در غربت نشسته

به مردانی که در سختی خموشند

برای زندگانی، جان میفروشند

همه کاشانه شان خالی زقوت است

سخنهاشان نگاهی در سکوت است

به طفلانی که نام آور ندارند

سر حسرت به بالین میگذارند

به آن< درمانده زن> کز غم جانکاه

نهد فرزند خود را بر سر راه

به آن جمعی که از سرما بخوابند

ز <آه> جمع، <گرمی> میستانند

به آن چشمی که از غم گریه خیز است

به بیماری که با جان در ستیز است

به دامانی که از هر عیب پاک است

به هر کس از گناهان شرمناک است

دلم را از گناهان ایمنی بخش

به نور معرفتها روشنی بخش!



ٰلبخند ماجرای عجیبی دارد:
اگر آن را به محبوبی هدیه کنی
احساس آرامش می کند...
اگر آن را به دشمنت تقدیم کنی،
شرمنده و پشیمان خواهد شد،،،
و اگر آن را به شخصی که
نمی شناسی هدیه دهی
سخاوت پیشه کرده ای...
پس لبخند بزن
که لبخند
تجلی خدا در توست....


عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰



خدا حرفهایمان را شنید


دوستى مى گفت : بچه بودم ، نمیدانستم ،


فکر میکردم خدا همسایه ی ماست ...


همیشه همه می گفتند که مسجد خانه ی خداست


و ما همسایه ی دیوار به دیوار مسجد بودیم ...


همیشه هم که صدای قرآن و اذان می آمد ،


همه می گفتند این کلام خداست ...


تصورم از خدا انسان مهربانی بود که


هر روز صبح و ظهر و عصر همه را صدا می زند


تا با هم حرف بزنند و مشکلاتشان را به او بگویند .


تا خدا کمکشان کند .... هرکسی هرمشکلی دارد میرود و


به خدا می گوید و خدا هم همیشه آنقدر مهربان و


توانا است که به همه کمک می کند ....


آن موقع من هم هر وقت که کار بدی میکردم


می رفتم حیاط پشتی کنار دیوار خانه ی خدا و


با خدا حرف می زدم و می گفتم که چه کار بدی کرده ام ،


کمکم کند تا تنبیه نشوم .... یک روز میخواستم نقاشی بکشم


رفتم تا از سر میز برادرم برگه بردارم . قدم آنقدر نبود که


به میز خوب دید داشته باشم . به زور کاغذ ها را دیدم یکی


را گرفتم و کشیدم که اتفاقی لیوان مورد علاقه ی برادرم که


روی برگه ها بود و پر از مداد و خودکار ، افتاد و شکست ...


میدانستم برادرم مرا تنبیه می کند ،


بدو بدو رفتم به حیاط پشتی تا با خدا حرف بزنم و


بگویم اتفاقی لیوان برادرم را شکسته ام ...


خواهر کوچکم صدای مرا شنید که داشتم با دیوار


بلند بلند حرف میزنم .


جلو آمد و پرسید چرا با دیوار حرف میزنی ؟


خواستم بگویم با خدا حرف میزنم که مادرم را


لحظه ی پشت پنجره ی آشپزخانه که به حیاط پشتی دید داشت دیدم ...


حرف هایم را قطع کردم تا مادرم کنار برود .


بعد به خواهرم گفتم اینجا دیوار خانه ی خداست ...


خدا حرف های همه را می شنود و به همه کمک می کند و ...


خواهرم هم خوشحال شد و از خدا یک عروسک خواست .


نمیدانم چطور مشغول بازی شدیم و همه چیز یادمان رفت


تا اینکه صدای در حیاط را شنیدیم ، بدو بدو برای باز کردن در دویدیم ،


پدر و برادرم پشت در بودند . خواهرم تا پدر را دید خوشحال شد ،


در دستان پدرم عروسکی بود که آرزویش را داشت و داد زد


داداش راست میگفتی خدا حرف هایمان را شنید ...


برادرم هم خم شد و یک دفتر نقاشی به من داد و


گفت خدا گفته که حواست نبوده و لیوان مرا شکسته ی ،


اشکال ندارد اما از این به بعد بیشتر مواظب باش ...


خیلی خوشحال شدم ، با خواهرم رفتیم پیش دیوار خانه ی خدا تا تشکر کنیم ...


در باور ما خدا آنقدر بزرگ و مهربان نقش گرفته بود که او


را حلال همه ی مشکلات میدانستیم ...


بعد ها متوجه شدم که مادرم حرف های مارا شنیده و


تلفنی به پدر و برادرم همه چیز را گفته .


اما خیلی خوشحال شدم چون پدر و مادر و برادرم باوری از خدا


را در ذهن من و خواهرم ساخته اند که هیچ چیز و


هیچ کس دیگر نمیتواند آن را خراب کند .


( خدا بزرگتر از آن است که بتوان تصور کرد )



کلاف سر در گم ِ افکار مایوس کننده ات را قیچی کن و بر تمام

                            خط های کج و معوج دفتر زندگیت خط قرمز بکش .

        نفس عمیقی بکش ، ریه هایت را از بوی اذانی که از

                                                               دوردست ها می آید پر کن .

حالا ؛ قلم را بردار ، توکّلتُ عَلَی الله بگو ...

                                        و در آخرین سطر گذشته ات بنویس :

                               پس از این ذکر بی احساس ممنوع        

                                  نمازی بی لبــاس یــاس ممنوع

                               بـرای شـاخه های خشک شیطـــان       

                                  رفیق و مونسی جز داس ممنوع

نقطه سر خط :

دو پلّه ی دیگر تا آسمان مانده ، دو پلّه ای که بتوانی اجابت

                                                       لبیک هایت را به انتظار بنشینی ،

                    دو پلّه ای‌ که خودت با چشم خودت ببینی که ...

                                                   بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد !

دو پلّه ی دیگر تا آسمان مانده ، دو پلّه تا خدا ؛

        و تو اهل هر کجا که باشی ،  اگر تا حوالی خدا آمده باشی ،

             می دانی که سلامی باید گفت و این که جوابی باید بیاید !

و تو اهل هر کجا که باشی ، به دلت خواهد افتاد که ...

                السّلام علیکَ یا عشق ... بگویی تا روشن شوی ،

                                                   روشن تر از تمام ستاره های خدا ؛

تا پرنده شوی ، پرنده تر از آسمان خدا و تازه شوی ، تازه تر از باران ! 

و از همان جاست که سپیدی دفتر زندگیت را کشف می کنی ،

می شوی کاشف شفافیت سیّالی که در لابه لای ذرّاتِ غبارآلود

                                                       روزمرّگی هایت محو شده است .

دهانت را با ذکر یا علی معطر کن ، دو رکعت عشق به جا بیاور .

از هیچ زخمی و زخمِ زبانی نهراس و هر وقت زخمیِ همّتِ کوفیانه ی

خلق شدی ... رو به قبله ی دلت نیّت کن :

                                                      زخمم دوباره وا شد و اِیّاکَ نَستَعین ...



10پند از مرحوم اسماعیل دولابی


1. هر وقت در زندگیات گیری پیش آمد و راه بندان شد،

بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با

من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است،

در واقع گرفته ی یار است.


2. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را

تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛

کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و…

نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛

دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.


3. اگر غلام خانهزادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن،

روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟

این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند.

بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد

برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.


4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست.

غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست،

پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.


5. مرگ را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود.

وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود.

آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی،

عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند

و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:

یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم.

آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

6. اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیا قابل مشاهده است؛

مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.


7. تربت، دفع بلا میکند و همه ی تب ها و طوفان ها و

زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مۆمن سرانجام تربت میشود.

اگر یک مۆمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور میکند.


8. هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه

مۆمنین و مۆمنات از زنده ها و مرده ها و

آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصهدار که میشوید،

گویا بدنتان چین میخورد و استغفار که میکنید، این چین ها باز می شود.



9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید،

شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید.

خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…

خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و…

کار محبت همین است.


10. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود.

بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند.

بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.



امر به معروف و نهی از منکر


مؤمن واقعی همیشه باید به فکر حمایت از ارزش های الهی باشد و


یکی از مصادیق حمایت از دین، امربه معروف ونهی از منکر است و


البته این دو فریضه اگر با زبان نرم انجام شود تأثیر عمیقی خواهد گذاشت


اما اگر با تند خویی باشد چه بسا اثر عکس بگذارد.

آیه:

خداوند متعال در قرآن می فرماید:


فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّینًا لَّعَلَّهُ یتَذَکرُ[1]


با او به نرمی سخن گویید، شاید پند گیرد

آینه:


نقل است مرحوم آخوند همدانی در یکی از سفرهای خود با


جمعی از شاگردانش به عتبات عالیات می رفت در


بین راه به قهوه خانه ای رسیدند که جمعی از دنیا پرستان میخواندند


و پایکوبی می کردند، آخوند به شاگردانش فرمود:


یکی برود و آنان را نهی از منکر کند بعضی از شاگردان گفتند


اینها به نهی از منکر توجه نخواهند کرد و کار ما بیهوده است.


ایشان فرمود: حالا که شما نمی روید، خودم می روم


وقتی که نزدیک شد به رئیسشان گفت:


اجازه می فرمایید من هم بخوانم و شما بنوازید؟!


رییس گفت: مگر شما بلدی بخوانی؟


فرمود: اگر شما جازه بدهید بلی. گفت: بخوان.


آخوند نیز شروع به خواندن اشعار ناقوسیه حضرت امیر علیه السلام کردند:

لا اله الا الله حقاً حقا صدقاً صدقا
إن الدنیا قد غرتنا و أشتغلتنا و استهوتنا. ..


آن عده وقتی این اشعار را شنیدند از آن حال در آمدند و


به گریه افتادند توبه کردند. یکی از شاگردان آخوند نقل کرده:


وقتی ما از آنجا دور می شدیم هنوز صدای گریه شان به گوش می رسید.[2]

پی نوشت

[1] طه/44

[2] با اقتباس و ویراست از کتاب چلچراغ سالکان



قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

گفت: "من غم و اندوهم را تنها به خدا میگویم و از خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید! "

سوره یوسف آیه
۸۶



دکتر شریعتی:

خداوندا.!!


به مَذهبی ها بفهمان که

مذهب اگر پیش از مَرگ به کار نیاید

َپس از مَرگ به هیچ کار نَخواهد آمد.!

خدایا.!!

صدایِ افکارِ بعضی از آدمهایت را خاموش کُن،تا صِدایِ تو را هم بشنوند!

آن قَدر غَرق دَر قِضاوَت هَستند

که فَراموش کَرده اَند

قاضی تویی.!


بگذارید فقط خدایم مرا

قضاوت کند

و بد بودنم را فقط او تشخیص دهد

ﺍﺣﺴﺎﺱ تاسف

ﺑـﺮﺍﯼ ﺗﻤـﺎﻡ ﮐﺴﺎﻧــﯽ ﮐـﻪ ﺑـﺎ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯿـﮑﻨﻨد

ﺣـﺲ نمیکنند

نمیشنوند

نمیچشند

ﻓﻘـﻂ ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﺘهم میکنند

خدایـــا به آدم هایت بیاموز

تــــو خدایی نه آن ها

دســـت از خدایی کردنشان بردارند.



سلام خدا

الو...الو..سلام کسی اونجا نیست؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

 پس چرا کسی جواب منو نمیده؟

یهو یه صدای مهربون به گوش کودک نواخته شد مثل صدای یه فرشته!

 بله جانم با کی کار داری کوچولو؟ خدا هست؟

باهاش قرار داشتم قول داده بود امشب جوابمو بده.

 بگو عزیزم من می شنوم. کودک متعجب پرسید مگه تو خدایی؟

 من با خود خدا کار دارم...


هر چی می خوای به من بگو قول میدم به خدا بگم

 کودک با صدای بغض آلودش آهسته گفت:

یعنی خدا منو دوست نداره؟

 فرشته ساکت بود بعد از مکسی نه چندان طولانی گفت:

 نه خدا خیلی دوست داره مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟


بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و

 برگونه اش غلطید و با همان بغض گفت:

اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه می کنم.

 بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شکسته شدند.

 یک صدا در جان و وجود کودک نواخته شد

 بگو زیبا بگو هرآنچه که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو دیگر

 بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:

خدا جون خدای مهربونم خدای قشنگم

خواستم بهت بگم نذار من بزرگ شم تروخدا! چرا؟؟؟

این مخالف تقدیره!! چرا دوست نداری بزرگ شی؟

آخه خدا من خیلی ترو دوست دارم قد مامانم 10تا دوست دارم.

 اگه بزرگ بشم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم!

 نکنه یادم بره یه روز بهت زنگ زدم.

 نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

 مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم.

 مگه من با تو دوست نیستم؟ پس چرا کسی حرفموباورنمی کنه؟

 خدا چرا بزرگا حرفاشون سخته سخته؟!

مگه اینجوری نمیشه باهات حرف زد؟

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت:

 آدم محبوب ترین مخلوق من چه زود خاطراتش را

 به ازای بزگ شدنش فراموش می کند!!!

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من را ازخودم طلب می کردند

 تا تمام دنیا در دستانشان جا می گرفت کاش همه مثل تو

 من را برای خودم نه برای خود خواهی هایشان می خواستند


 دنیا خیلی برای تو کوچک است بیا تا برای همیشه کودک بمانی و

هرگز بزرگ نشوی و کودک در کنار گوشی تلفن در

 حالی که لبخند شیرینی بر لب داشت در

 آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفت...



تو را می خوانم

خدایا، اگر گناهانم مرا نزد تو خوار گردانیده،

 تو به خاطر حُسن اعتمادم به تو از من درگذر. مهربانا،

اگر عصیانم مرا از لطف و کرمت دور داشته، یقینم به تو،

 کَرَم و عطوفت تو را دریادم زنده می دارد.

 لطیفا، اگر خواب غفلت مرا از دیدار تو با زمی دارد،

ایمان به مهر و بخشش ات بیدارم می دارد.

 خدایا، اگر عِقاب تو مرا به دوزخ می خوانَد،

 ثواب بی پایانت مرا به سوی بهشت دعوت می کند،

 پس ای مهربانْ تو را می خوانم، از تو می خواهم،

 به درگاه تو ناله سر می دهم و رو به سوی تو می کنم.

 خدایا،

از آنانم قرار ده که همواره در یاد تواند،

هرگز عهد تو را نمی شکنند و شکر تو را لحظه ای از یاد نمی برند.




مناجات

یَا إِلَهِى لَوْ بَکَیْتُ إِلَیْکَ حَتَّى تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَیْنَیَّ، وَ انْتَحَبْتُ حَتَّى یَنْقَطِعَ صَوْتِى،

 وَ قُمْتُ لَکَ حَتَّى تَتَنَشَّرَ قَدَمَاىَ، وَ رَکَعْتُ لَکَ حَتَّى یَنْخَلِعَ صُلْبِى،

 وَ سَجَدْتُ لَکَ حَتَّى تَتَفَقَّأَ حَدَقَتَاىَ، وَ أَکَلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمْرِى،

 وَ شَرِبْتُ مَاءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِى،

وَ ذَکَرْتُکَ فِى خِلالِ ذَلِکَ حَتَّى یَکِلَّ لِسَانِى،

ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِى إِلَى آفَاقِ السَّمَاءِ

 اسْتِحْیَاءً مِنْکَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِکَ مَحْوَ سَیِّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ سَیِّئَاتِى.

خدایا اگر پى تو بگریم چندان که مژگان چشمم بریزد و

 زارى کنم چندان که نفسم بگیرد و در خدمت تو بایستم که

پاهاى من آماس کند، و چندان به تعظیم خم شوم که

مهره پشت من به درآید و پیشانى بر خاک نهم تا چشمهایم

از کاسه بیرون شود و در همه عمر خاک زمین خورم،

و آب خاکستر نوشم،و پیوسته نام تو را بر زبان آرم تا

 زبانم فرو ماند و از شرم چشم سوى آسمان بر ندارم،

سزاوار آن نیستم که یک گناه از گناهان من پاک شود.

صحیفه سجادیه
دعای 16






خدایا ..

اى آخرین مقصد آرزوها و اى کسى که درگاه او

 جاى دست یافتن به خواسته‏ ها است و اى کسى که

نعمتهایش را به بها نمى‏ دهد[ و به بهانه مى دهد،] و

 اى کسى که عطاهایش را به کدورت منت نمى ‏آلاید.

و اى کسى که به او بى ‏نیاز توان شد، و از او بى‏ نیاز نتوان گشت،

و اى کسى که روى به او توان آورد، و از او روى بر نتوان تافت،

 و اى کسى که مسئلت ها گنجهایش را فانى نمى ‏سازد، و

 اى کسى که توسل به وسیله‏ ها حکمتش را تغییر نمى ‏دهد،

 و اى کسى که رشته احتیاج محتاجان از او بریده نمى‏ شود،

 و اى کسى که دعاى خوانندگان او را خسته نمى ‏سازد،

 تو خود را به بى‏ نیازى از آفریدگانت ستوده ‏اى،

 و تو به بى‏ نیازى از ایشان شایسته ‏اى و

ایشان را به فقر نسبت داده ‏اى، و ایشان سزاوار احتیاج به تواند.

از این رو هر که جبران احتیاج خود را از جانب تو طلب کند

 و برگرداندن فقر را از خود بوسیله تو بخواهد، پس حقا که

 او حاجتش را در جایگاه خود طلبیده، و در پى مطلب خود از

 راهش بر آمده. و هر که حاجت خود را به یکى از آفریدگان تو

 متوجه سازد یا او را بجاى تو وسیله بر آمدن آن حاجت قرار دهد،

 پس حقا که خود را در معرض نومیدى گذاشته.

و از جانب تو سزاوار حرمان از احسان شده است.

خدایا مرا بسوى تو حاجتى است که براى رسیدن به

آن طاقتم طاق شده، و رشته چاره جوئى‏ هایم در برابر آن گسسته،

و نفس من بردن آن را پیش کسى که حاجتش رانزد تو مى‏ آورد،

 و در مطالب خود از تو بى‏ نیاز نیست، در نظرم بیاراست،

 و این لغزشى از لغزشهاى خطاکاران، و

 درافتادنى از درافتادنهاى گناهکاران است.

پس به سبب یادآورى تو از غفلت خود متنبه شدم و به توفیق تو

 از لغزش خود، بپاخاستم، و به سبب آنکه تو خود مرااستوار

 ساختى از در افتادن برگشتم. و بازپس رفتم، و گفتم:

منزه است پروردگار من، چگونه محتاجى از محتاجى مسئلت مى ‏کند؟

 و کجا فقیرى دست تضرع بسوى فقیر دیگر مى ‏گشاید؟

آنگاه از روى رغبت اى خداى من، آهنگ تو کردم.

و امیدم را از روى اعتماد به تو بسوى تو آوردم،

 و دانستم که مسئلتهاى بسیار من، در جنب توانگرى تو کم است.

 و خواهشهاى عظیم من در برابر وسعت رحمت تو کوچک است.

 و دائره کرم تو از مسئلت احدى تنگ نمى‏گردد.

و دست تو در بخششها از هر دستى بالاتر است .

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا به کرم خویش بر

 مرکب تفضل برآور و به عدل خود بر توسن استحقاق

 منشان زیرا که من نخستین آرزومندى نیستم که روى نیاز به تو آورده،

 و در صورتى که سزاوار منع بوده، به او عطا کرده‏اى.

 و اولین سائلى نیستم که از تومسئلت کرده،

و با آنکه مستحق حرمان بوده. بر او تفضل فرموده‏اى .

خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست، و دعاى مرا پذیرنده،

و به ندایم التفات کننده و به زاریم رحم آورنده، و صوتم را شنونده باش.

و رشته امید مرا از خود مگسل. و پیوند توسلم را از خویش قطع منماى،

 و در این حالت و حاجات دیگرم به غیر خود حواله مکن،

 و بوسیله آسان ساختن مشکلم به حسن تقدیر خود در باره‏ام در همه امورم،

 به برآمدن مطلب و روا شدن حاجت و رسیدن به

 مسئلتم پیش از آنکه از اینجا بروم یاریم فرماى،

و بر محمد و آلش رحمتى پایدار و روزافزون فرست که

روزگارش را انقطاعى و مدتش را پایانى نباشد. و آن را

براى من پشتیبانى و براى برآمدن مطلبم وسیله‏اى قرار ده.

زیرا که توئى صاحب رحمت پهناور و کرم سرشار.

 ((سپس حاجتهاى خود را عرضه مى‏دارى و

 آنگاه سجده مى‏گزارى و در حال سجود مى‏ گوئى:))

فضل تو آسوده خاطرم ساخته، و احسانت بسوى تو رهبریم کرده.

 از این رو ترا به حق خودت و

 به محمد و آلش «صلواتک علیهم» مى‏خوانم که مرا نومید برنگردانى.

منبع: صحیفه سجادیه






عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

به چه می اندیشی ؟!
نگرانی بیجاست
عشق اینجا و‎ ‎خدا هم اینجاست
لحظه ها را دریاب
زندگی در فردا نه، همین امروز است
راه ها منتظرند
تا تو هر جا که بخواهی برسی
لحظه ها را دریاب
پای در راه گذار
راز هستی این است ...


خستگی را تو به خاطر مسپار    

که افق نزدیک است ...    

و  "خدایی" بیدار    

که تو را می بیند    

و به عشق تو همه حادثه ها میچیند ...

که به یادش باشی

و بدانی که همه بخشش اوست    

و همینت کافی است



وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ

و شکیبایی کن، که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد!
سوره هود آیه ۱۱۵



صبر کردن درسته سخته ولی زمانی قشنگ میشه که بدونی نه تنها چیزی رو

از دست نمیدی بلکه خدا به اندازه ی همون صبرت بهت پاداش میده .

❤️قدری تامل ❤️

خدا هوامونو داره....😉


اگر یک شخص غنی که به او اطمینان و اعتماد داری

به تو بگوید نگران نباش و غصه بدهی‌هایت را نخور،

خیالت راحت باشد، من هستم،

ببین این حرف او چقدر به تو آرامش می‌بخشد

و راحت می‌شوی

  خدای مهربان که غنی و تواناست به تو گفته است

«الیس الله بکاف عبده»: آیا خداوند

برای کفایت امور بنده‌اش بس نیست؟ 

یعنی ای بنده من، برای همه کسری و کمبودهای

دنیوی و اخرویت من هستم

این سخن خدا چقدر انسان را راحت می‌کند

و به او آرامش ‌می‌بخشد...

 

حاج محمد اسماعیل دولابی


ﻭ ❄️ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ❄️ کم کم می آید ....
ﺩﻭﺭ ❤️ﻗﻠﺒﺘﺎﻥ❤️ ﺷﺎﻝ ﮔﺮﺩﻥ ﺑﭙﯿﭽﯿﺪ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﻻﮎ آﺩم های ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺎﺭ،ﻣﻨﺠﻤﺪ ﻧﺸﻮﺩ ....


ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺳﻮﺯﺍﻥ ﻧﺎﻣﻼﯾﻤﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ،ﻣﺒﺎﺩﺍ
ﺭﻭﺣﺘﺎﻥ ﺳﻨﮓ ﺷﻮﺩ ...
ﺣﻮﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻬﺎﯼ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ،آﻧﻬﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﻋﺮﻭﺱ ﺩﺭﺧﺘﯽ
ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻟﻬﺸﺎﻥ ﻧﮑﻨﯿﺪ

ﺧﻼﺻﻪ ❄️ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ❄️ ﺯﯾﺒﺎ می آید
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺍﻧﺴﺎنیت هاﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎشید ...
              
 ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﺘﺎﻥ
ﺯﯾﺮ ﮐﺮﺳﯽ ❤️ﻋﺸﻖ❤️،ﮔﺮﻡ ﮔﺮﻡ.


« آخه این خدا دل هم داره »

شب ها برای عبادات سحری مرا صدا می زنند

یک شب می گویند :مرتضی بر خیز!

یک شب دیگر می گویند: شیخ مرتضی،

و بالاخره یک شب صدا می زنند: آقا شیخ مرتضی،

و من وقتی دقت می کنم می بینم این ها

به روز من بستگی دارد

هر روز که من در رفتار و اعمالم دقت بیشتری می کنم،

زیادتر مواظب هستم در بیدار شدن

با احترام بیشتری رو به رو هستم

  بار دیگری گفته بودند: مرا شب ها با کوبیدن کوبه ی در

بیدار می کنند

صدای کوبه ی در بسیار شدید است،

و من به سرعت بیدار شده و از جا برمی خیزم؛

اما این صدا با همه ی شدت،

هیچ کس دیگری را بیدار نمی کند...

 

"شیخ مرتضای زاهد"


خدایا چشمانم بارانی

و دلم در تمنای اجابت دعا

من به مسبب الاسباب بودنت دلسپرده ام

 

مادر موسی چو موسی را به نیل

در فکند از گفته رب جلیل

 

خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه

گفت کی فرزند خُردِ بی گناه

 

گر فراموشت کند لطف خدای

چون رَهی زین کشتیِ بی ناخدای

 

گر نیارد ایزد پاکت به یاد

آب، خاکت را دهد ناگه به باد

 

وحی آمد کین چه فکر باطل است

رهرو ما اینک اندر منزل است

 

پرده ی شک را بر انداز از میان

تا ببینی سود کردی یا زیان

 

ما گرفتیم آنچه را انداختی

دست حق را دیدی و نشناختی؟

 

در تو تنها عشق و مهر مادریست

شیوه ما عدل و بنده پروریست

 

نیست بازی کار حق، خود را مباز

آنچه بردیم از تو باز آریم باز

 

سطحِ آب از گاهوارش خوشتر است

دایه اش سیلاب و موجَش مادر است

 

رودها از خود نه طغیان می کنند

آنچه می گوییم ما، آن می کنند

 

ما، به دریا حکم طوفان می دهیم

ما به سیل و موج فرمان می دهیم


 

به که بر گردی ، به ما بسپاریش

کی تو از ما دوست تر می داریش

 

نقش هستی نقشی از ایوان ماست

خاک و باد و آب سر گردان ماست

 

"پروین اعتصامی"



زندگی معمولا ما را از خدا دور می کند

چون ما نمی توانیم آنچنان که باید

به سوی خدا حرکت کنیم ولی مناجات با خدا

و مرور همه ی غم ها و آرزوها در گفتگو با پروردگار

انسان را در جایی که باید باشد قرار می دهد،

خلوت کردن با خدا تمام آسیب های انسان را

جبران می کند...

 

استاد پناهیان

اساس کار دانشمند بر این قرار گرفته که

"هیچ ماشینی بدون سازنده نمی تواند باشد"

 

آندرو کورن وی

(استاد فلسفه)

خدا گر پـَـردِه بـَردارَد

زِ رویِ کارِ آدمها

چه شادی‌ها خـورَد بَرهم

چه بازی‌ها شَوَد رسوا

یکی خَندَد زِ آبادی 

یکی گِریَد زِ بَربادی 

یکی از جان کُنَد شادی

یکی از دل کُنَد غوغا

چه کاذب شَوَد صادق

چه صادق شَوَد کاذب

چه عابِدها شَوَد فاسِق

چه فاسِق‌ها شَوَد عابِد

چه زشتی‌ها شَوَد رنگین

چه تلخی‌ها شَوَد شیرین

چه بالاها رَوَد پایین

چه اسفَل‌ها شَوَد عُلیا
عجب صبری خدا دارد که پرده برنمی‌دارد.



امروز می خواهم بنشینم و از آرزوهایم بنویسم

به نام خدا

دستهای تو

تمام...


هر وقت خواستی کار خوبی بکنی و راه بندان شد

و ممکن نشد آن را انجام دهی،

نیتت را رسیدگی کن

شاید صدمه ای خورده است و صرفاً بر ای خدا نیست

و الا اگر با صاحبخانه کار داشته باشی،

بر عهده ی اوست که

موانع را از جلوی راهت برطرف کند...

 

 حاج محمد اسماعیل دولابی


یکی می گفت من عاشق خدام، نمی آد خدا،

گفتم نیستی هنوز اگه باشی،

خداوند منتظره یکی دلش پر بزنه، فورا میاد،

این قدر هم دلش نازکِ خداوند

که به محض این که ببینه که تو داری غصه می خوری

و می گی من در فراق تو هستم کجایی

همان موقع می آد...

 

"دکتر الهی قمشه ای"


ماسرآغازیم و پایان آن خداست

جمله در خوابیم و بیدار آن خداست

دل سپردیم و ندانستیم هیچ

لایق بى انتهاى دل خداست

راز دل گفتیم با محبوب ها

باهمه گفتیم جز او که خداست

خوبى احوالمان را جاى دیگر جسته ایم

هى تغییر کرد آن جاها،آخر جا خداست

جوش آن خوردیم تا دنیا بدست آریم و بس

جز به آن دنیا،که معشوقش خداست

هى به دنبال رفیق خوب و نادر بوده ایم

غافل از آنکه شفیق روز نادر آن خداست

غم بغل کردیم تا بد شد جواب خوبها

خوب شو گر خوب باشى تو،سلامش با خداست

من نمى بینم توهم غیر خدا را هیچ دان

گر حضورى یافتیم و یافتى از آن خداست

افشین_موفقى

 اگر خدا نخواهد شک نکن

با کدخدا هم راه به جایی نخواهی برد

مگر نه این است که

چشمها و دلها همه تحت تصرف و اراده ی اوست


عشق فقط خدا


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

ای جـمـلـه بـیکـسـان عـالـم را کَـس

یـک جـو کرمـت تـمـام عـالـم را بـَس

من بـیکـَسَـم و کـسی نـدارم جُز تـو

یا رب بـه فریادِ مَـنِ بی کَس رس

 

"مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری"


http://uupload.ir/files/guec_aramesh.jpg

رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست،  خدا هست 
زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است 
زندگی همچون رودی بزرگ که به دریا می رود،

دامان خدا را می جوید 
خورشید هنوز طلوع میکند

فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آویخته است 
بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمین می کشد 
امواج دریا، آواز می خوانند،
بر میخیزند و خود را در آغوش ساحل گم میکنند 
گل ها باز می شوند و جلوه می کنند و می روند 
نیستی نیست 
هستی هست 
پایان نیست 
راه هست
 
تولد هر کودک، نشان آن است که 
خدا هنوز از انسان ناامید نشده است

رابیندرانات  تاگور




بالی نمی خواهم

همین پوتین های کهنه هم میتوانند

مرا به آسمانها ببرد...

 

شهید سید مرتضی آوینی


خدای خوب من

من آنگونه که سزاوار درگاه کبریایی توست

تو را بندگی نکردم...

اما تو با من آنگونه رفتار کن

که در مرام خدایی توست...

  پروردگـارا...

اینک، سُکانِ زندگیِ طوفان زده ام رابه تو می سپارم

می دانم که

نتیجه ی این اعتماد و توکل،

آرامـش است ...


من خدا را دارم

و همین به همه چیز جهان می ارزد

چون خدا را دارم

تو بمانی و نمانی مهم نیست 

من خدا را دارم

چون خدا را دارم همه دنیا را

با همه محتویاتش میدهم

سهم شما

چون خدا را دارم

فردا مال من است

چون خدا را دارم

لحظاتم همه بی تکرارند

من خدا را دارم

دلتان آب بسوزد

من خدا را دارم تو نمی دانی..!

نمی فهمی..!

حسم را... حالم را...

حس پرواز بسوی ابدیت را

حسِ داشتن...

حس این لحظه دور از تن بودن را...

یک ثانیه یک لحظه روی حرفم صبر کن

فکر کن من خدا را دارم

در میان هفت دریا ذره ای از لطف او

بی نیاز از منت هر ناخدایم می کند...



تو را میخوانم




خدایا، اگر گناهانم مرا نزد تو خوار گردانیده، تو به خاطر حُسن اعتمادم به تو از من درگذر.

مهربانا، اگر عصیانم مرا از لطف و کرمت دور داشته، یقینم به تو،

کَرَم و عطوفت تو را دریادم زنده می دارد.

لطیفا، اگر خواب غفلت مرا از دیدار تو با زمی دارد، ایمان به مهر و بخشش ات بیدارم می دارد.

خدایا، اگر عِقاب تو مرا به دوزخ می خوانَد، ثواب بی پایانت مرا به سوی بهشت دعوت می کند،

پس ای مهربانْ تو را می خوانم، از تو می خواهم، به درگاه تو ناله سر می دهم و رو به سوی تو می کنم.

خدایا، از آنانم قرار ده که همواره در یاد تواند،

هرگز عهد تو را نمی شکنند و شکر تو را لحظه ای از یاد نمی برند.


گاهی خدا را صدا کن
بی آنکه چیزی بخواهی
بی آنکه گله ای کنی
بی آنکه بگویی چرا...کاش...اگر...
بی آنکه تمام آنچه که نیست را به او نسبت دهی
بی آنکه حتی بخواهی توبه کنی
گاهی فقط خدا را صدا کن
او برای جنبیدن حروف نام اش روی زبان تو

انتظار میکشد..





چه هوایی!

چه طلوعی!

جانم باید امروز حواسم باشد

که اگر قاصدکی را دیدم

آرزوهایم را بدهم تا برساند به خدا

به خدایی که خودم میدانم

نه خدایی که برایم از خشم

نه خدایی که برایم از قهر

نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند

به خدایی که خودم میدانم

به خدایی که دلش پروانه است

و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید

و به باران گفته است باغها تشنه شدند

و حواسش حتی به دل نازک شب بو هم هست

که مبادا که ترک بردارد

به خدایی که خودم میدانم چه خدایی جانم…

 

شاعر: سهراب سپهری


عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۱
  • ۰


بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی،

خمش می‌کنی

هر چه خم شود خالی تر می‌شود،

اگر کاملا رو به زمین گرفته شود،

سریع تر خالی می‌شود

دل آدم هم همین طور است،

گاهی وقت‌ها پر می‌شود از غم، از غصه،

قرآن می‌گوید: هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها ؛

خم شو و به خاک بیفت

" وَکُن مِّنَ السَّاجدِین"

سجده کن؛ ذکر خدا بگو ؛

این موجب می‌شود تو

خالی شوی تخلیه شوی، سبک شوی؛

 

شیخ رجبعلی خیاط





روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت

فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به

سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را

روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است.

به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..

پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد

را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از

روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت : “اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی

از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم،

کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و

من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم،

ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم.”
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.. برادر پسرک را روی صندلی‌اش نشاند،

سوار ماشینش شد و به راه افتاد..

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند

برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛

 اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم،

او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.




خدا را شناختم به گسستن اراده ها

و باز شدن گره ها

و شکستن همت ها

و گشودن سختی و بلا

برای کسی که نیت خود را

برای او خالص گرداند...

 

حضرت علی (ع)






پایان آدمیزاد بی خداییست!
نه از دست دادن معشوق
نه رفتن یار
نه تنهایی...
هیچکدام پایان آدمی نیست!

تنها بی خدایی
آدم را تمام میکند...

"خدای مهربان من"
بـوی ناب بهشـت میدهد همـهٔ نام‌های قشـنگ تــو
میگذارمشان روی زخمهای دلم...


لذت نبردن از مناجات ,سنگینی در عبادت،

بی‌تفاوتی در برابر گناه ,سستی در ایمان

همه و همه بر اساس قرآن کریم 

به قساوت و سیاه شدن قلب باز می گردند

قلبی که معیوب است

از لذت زندگی کردن هم محروم است...

قلب قاصدکی است که اگر پرهایش را بچینی

دیگر به آسمان اوج نمی گیرد(1)

مراقب باشیم با غفلت های مکرر

آسمانی شدن

و لذت شیرین مناجات با قاضی الحاجات را

از خود سلب نکنیم...



تو را احساس میکنم 

در هر سنگ 

در هر برگ از درخت که شاید تو

یکی از آنها باشی 

تو را احساس میکنم 

در همه چیز 

در رودخانه ای که خروشان است 

در هر بذری که تو از آن روییده ای 

تو را احساس میکنم 

در رگهایم

  در هر یک از ضربان های قلبم 

در هر نفسی که میکشم 

تو را احساس میکنم  همه جا 

در هر اشکی که از گونه هایم جاریست 

در هر کلمه ای که هیچوقت به زبان نیاوردم 

تو را احساس میکنم...! ای خدا...!



هر گلی نو که در جهان آید

ما به عشقش هزار دستانیم

تنگ چشمان نظر به میوه کنند

ما تماشا کنان بستانیم

تو به سیمای شخص می نگری

ما در آثار صنع ، حیرانیم

سعدیا بی وجود صحبت یار

همه عالم به هیچ نستانیم



الهی! تو پاک آفریده ای ،ما آلوده کرده ایم...

الهی اگر گلم یا خارم از آنِ بوستانِ یارم

چگونه دعوی بندگی کنم که پرندگان از من می رمند

و ددان رامم نیستند الهی ،

الهی ! گرگ و پلنگ را رام توان کرد،

با نفس سرکش چه باید کرد؟

انسان را قسطاس مستقیم آفریده ای،

افسوس که ما در میزان طغیان کرده ایم الهی،

به سوی تو آمده ام؛

به حقّ خودت مرا به من برمگردان الهی

 

گزیده ای از الهی نامه

"علامه حسن زاده آملی"

 

چو بفروختی؛ از که خواهی خرید؟

مـتاع جـوانی به بــازار نیست...!

بدون هیچ تردیدی سر تا پای وجود ما انسانها را

دریای بی منتهای رحمت الهی در بر گرفته است

اما در این میان کیمیای جوانی موهبتی است بی مثال 

که خداوند بی دریغ

و فقط از سر لطف در اختیار ما قرار داده است

در این بین روزگار دائما در کمین است 

تا عنان آن را از کف ما برباید

اختیار با خود ماست از یک طرف می توانیم

با غفلت های مکرر آن را تباه کنیم 

و بعد ها با سینه ای دردمند تنها

آه بکشیم و افسوس بخوریم 

و یا آن را با تقوای الهی زینت دهیم 

و پای در چشمه ی زلال عشق الهی نهیم

و در زمره ی سعادتمندان عالم جای گیریم

زود دیر می شود!

به خود آییم

قبل از آنکه...!

به خود آورندمان

 

شعر نقل شده از پروین اعتصامی



من آن بالا

خدایی را دارم که

با بودنش همه چیز خوب است...

 



زمونه قلب منو بیشتر از این تنها نزار 

برو ای باد صبا از گل رویش خبر بیار 

جمعه ها دستاتونو به دستِ همدیگه بدید 

شش روز اول هفته همتون جمعه بشید 

ضربان قلب من به احترامش بزنید 

سندِ زندگیمو یه جا به نامش بزنید 

ساعتها دقیقه بشید دقیقه ها یه ثانیه 

تا همون لحظه بیاد اونیکه اسمش باقیه



💠 خدا چگونه آفرید ؟؟


و علم خدا چگونه است ؟؟ 💠


🔵 عاشقان مولا لذت ببرن ! خدایی که امیر المومنین توصیف کرده چنین است


📢 امیر المومنین امیر کلام در حدیثی طولانی میفرمایند

🔷 .. هر کس چیزی می سازد آن را از ماده ای ساخته است ،

و خدا آنچه را که آفریده ، از ماده ای نساخته !
هر دانایی، اول نادان بوده و بعد آموزش دیده است در

حالی که خدا نه جاهل بوده و نه چیزی آموخته است

♦️ به چیز ها پیش از بودنشان چیرگی علمی دارد !

و بودنشان به دانش او چیزی نمی افزاید،
و علم او به چیز ها ، پیش از بوجود آمدن آنها،

همچون علم او بدان ها پس از به وجود آمدنشان است



عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

ﺑﻌﻀﯽ ﺍشک ها ﻫﺴﺘﻨﺪ...

بی ﺩﻟﯿﻞ ، بی ﺑﻬﺎﻧﻪ ، یک ﺩﻓﻌﻪ ای ، ﻧﺼﻒ ﺷﺒﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ می ﮐﻨﻨﺪ

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ، ﺳﻨﺪﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍﺳﺖ !!!



خــدایــــــــــا . . . .

می دانم این روزها از دستم خسته ای

کمی صبر کن خوب می شوم...

بگذار باران بزند

دلم بگیرد

میروم زیر آسمانت

دستهایم را می سپارم به دستت

سرم را می گیرم به سمتت

قلبم مالِ تو

اشک هایم که جاری شود

می شوم همانی که دوست داری

پاک ...

استوار ...

امیدوار ...

بگذار باران بزند...



صــــداى خـــــنـده هـــاى خـــــدا را مـــیـشـنـوى ؟

 
دعـــــایـت را شـــنـیـده


و بـــه آنـــــچـه مــــحـال مـــیـپنـدارى ، مـــیـخـندد . .


خدایا

هیچ شباهتی به یوسف ندارم

نه رسولم

نه زیبایم

نه عزیزم

نه چشم به راهی دارم

فقط در چاه افتاده ام

خدایا کاروانی بفرست ...



الهی

الهی من تو را یاری نکردم

به غیر از معصیت کاری نکردم

جوانی ام را امانت داده بودی

امانت را نگه داری نکردم

ذلیلم, مسکینم, خوار و پستم

کنار سفره ی خوبان نشستم

به جای شکر تو دیدی چه کردم

نمک خوردم نمکدان را شکستم

گذشتم من ز مرز بی حیایی

نبردی آبرویم را خدایی ...

میان معصیت بودم شنیدم

صدایم میکنی بنده کجایی...




خــــــــدایا . . .

دلم میخواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم

شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند...


ازعظمت مهربانیت در حیرتم...

چگونه به من محبت میکنی


درحالی که درسرزمین وجودم فصل سرد

شیطانی حاکم است...

خـــــــــدایا . . .

سجده میکنم

در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری






خدای من....

 

سرم به سوی آسمانت تو را طلب می کنم

 

و بی تابم بی تاب تر از همیشه

 

سنگین و بی رمق دلم پر می زند و

 

این چهار چوب تنگ را نمی خواهد

 

و بالا را بهانه می گیرد

 

گله دارم از بندگانت ....

 

براستی بنده تو می تواند فراموش کند از کجا آمده و

 

در نهایت به کجا خواهد رفت.. 

 

می تواند هر چه دلش خواست بگوید

 

هر چه دلش خواست انجام دهد کجای این بندگی است؟

 

من کوچکم و خود بنده ...

 

بنده ای شرمنده و حق قضاوت ندارم

 

اما دلم سخت گرفته و جز تو کسی را نمی شناسم

 

برای گفتن.....



تنها کسی که قلبت را نخواهد شکست،

همان کسی است که آن را ساخته است.

پس همیشه فقط به خدا تکیه کن...




خدایا چگونه نخوانمت در حالی که از لابلای مشکلاتم هوایم را داری



     از شخصی پرسیدند : روزگارت چگونه است؟

اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ داد: چه بگویم امروز از  زور گرسنگی مجبور شدم

کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله ای اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم

 

حکیمی در پاسخ مرد گفت :



خدا روزیت را


سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه نا سپاسی میکنی !!




خدایا دلم زنگ تفریح میخواهد

باور کن خسته شدم از این کلاس  

رقصیدن به ساز دنیا




خدای من آرامشی می خواهم که ندارم ....


کاسه ای می خواهم برای صبرم ، نو باشد ،خالی باشد و بزررررررگ ....


این یکی زیادی کوچک بود انگار لبریز شده ....

خدایا بیا یک روز بنشینیم من و تو .... بی مزاحم .. بپرسم پرسش های هر روزم را ....


بپرسم چرا ... آن وقت بگو ... همه چیز را بگو ...


این که چه شد که تصمیمت برای سرنوشتم این شد ....


از حکمتت بگو همان که همه برایم از آن دم میزنند .... از تقدیر بگو ....


بگو برایم چه نوشتی ... اما نه ... نگو ... میترسم ...


میترسم بفهمم آینده ای که ملتمسانه به آن چشم دوختم سیاه است ....


میترسم زبانم لال بیاید بر سرم از هر آنچه که میترسم ... خدایا ...


بیا فقط یک دلیل بیاور که بدانم دوستم داشتی وقتی اینها را برایم رقم زدی .. ی


ک دلیل برای ادامه دادن .... میدانی خسته ام ... خوب میدانی .....

خدایا نگاهم به دستان توست .. عطا کن آرامشت را ...


عطا کن سعادت را ... دلم نگاه پر مهرت را می خواهد ...

من همچنان چشم به راهم ... چشم به راهه معجزه ات .....


می خواهمت با تمام وجود ... دوستت دارم .. میدانم که میدانی ...


بی تو من هیچم .... حتی اگر سر سختانه اقرارش نکنم ...


میدانی که جز تو پناهی ندارم ... میدانی .... جز تو به چه کسی التماس کنم که بشنود ...


که سرزنش نکند ... که قضاوت کند .... که بفهمد چه می گویم ...


مگر میشود از تو روگرداند ... من نفس نفس توام ... اگر نمب آیم ...


اگر بی صدا شدم .. اگر دور شدم ... از خودم خسته ام .. از زندگی .. ...


دلگیرم اما نه از تو ... از خودم ... که چرا لایق سرنوشتی بهتر از این نبودم ...


که چرا آنقدر خوب نبودم که برایم غم نخواهی ... چرا ؟؟؟؟!!!

ببخش اگر گاهی ندانسته حرفی میزنم .. گله ای میکنم که میرنجی ...


مرا ببخش ... من هیچ گاه آن که تو می خواستی نبودم ...


میدانم خیلی وقت ها نا امیدت کردم ... اما .... درکم می کنی نه ؟؟؟ ...


خودت میدانی من مرد این میدان نیستم ...


امتحانت بیش از حد برایم دشوار است ... به دادم برس ....






راز بندگی


درویشی که بسیار فقیر بود و در زمستان لباس و غذا نداشت. هر روز


در شهر هرات غلامان حاکم شهر را می دید که جامه های زیبا و گران قیمت بر تن دارند و


کمربندهای ابریشمین بر کمر می بندند.


روزی با جسارت رو به آسمان کرد و گفت خدایا!


بنده نوازی را از رئیس بخشنده شهر ما یاد بگیر. ما هم بنده تو هستیم.


زمان گذشت و روزی شاه خواجه را دستگیر کرد و دست و پایش را بست.


می خواست ببیند طلاها را چه کرده است؟


هرچه از غلامان می پرسید آنها چیزی نمی گفتند.


یک ماه غلامان را شکنجه کرد و می گفت بگویید خزانه طلا و پول حاکم کجاست؟


اگر نگویید گلویتان را می برم و زبانتان را از گلویتان بیرون می کشم.


اما غلامان شب و روز شکنجه را تحمل می کردند و هیچ نمی گفتند.


شاه آنها را پاره پاره کرد ولی هیچ یک لب به سخن باز نکردند و راز خواجه را فاش نکردند.


شبی درویش در خواب صدایی شنید که می گفت:


ای مرد! بندگی و اطاعت را از این غلامان یاد بگیر.

منبع:مثنوی معنوی






الهی...


پرنده ی کوچک وجودم، چگونه شکر وسعت آسمان تو گوید


و پاهای خرد و خسته ام، چگونه جاده ی بی انتهای ثنای تو گوید


چگونه شکر تو گویم که سراپای وجودم غرق در نعمت های توست


تویی که مرا به زینت ایمان آراسته ای


و در خیمه ی لطفت منزل داده ای


تویی که گردنبند ناگسستی منت هایم را بر گردنم آویخته ای


الهی...


الهی و ربی من لی غیرک




عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

نمــﮯدانــم...!

ﮐُــﺠــا؟

ﮐـِـﮯ؟

ﭼـــه ﺷُــﺪ؟

ﮐـــﮧ ﻳﺎﺩﺕ ﺍﺯ ﺩَﺳـﺘــﻢ ﺍُﻓــﺘــاﺩ

ﻭ ﺣــاﺻـِـﻠَــــش ﺗــﻤــاﻡ ِ ﺯَﻣــﯿــﻦ ﺧــﻮﺭﺩﻧﻬـﺎﻳﻢ شد، 

دلم ﻣــﮯ ﺧــﻮاﻫَــﺪ ﺁﺭاﻡ ﺻـِـﺪﺍﻳَﺖ ﮐُــﻨَــﻢ: 

ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ﯾـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ﮐُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ

ﻭ ﺑـِـﮕـــــــــﻮ ﯾَــﻢ ﺗــﻮ ﺧــﻮﺩ ِ ﺁﺭاﻣـِـــــــــﺸــﮯ

ﻭ ﻣـَـﻦ ﺧــﻮﺩ ِ ﺧــﻮﺩ ِ ﺑــﯿــﻘَــﺮاﺭ

ﺧﺪﺍﯾــــــﺎ ! ﺧــــﺮﺍﺑﺖ ﻣﯽ ﺷــــﻮﻡ

ﻣﺮﺍ ﻫﺮ ﮔــــﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧـــــﻮﺍﻫﯽ ﺑﺴـــــﺎﺯ ...



از امروز که شنبه است من و تو خواهیم خواند :

ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻏﻢ ﺣﺴﺎبى ﻧﻴﺴﺖ...
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻏﺼﻪ ﻛﺎﺭى ﻧﻴﺴﺖ...
ﺩﻟﻢ مى ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ امروز،
ﺭﻫﺎ ﺳﺎﺯﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻭ ﺩلتنگى ﻭ ﺗﺸﻮﻳﺶ...
ﻣﻦ ﺍﺯ این ﺷﻨﺒﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ!...
ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺟﺴﻢ ﻭ ﺭﻭﺣﻢ ،
ﻣﻬﺮﺑﺎنى ﻫﺎ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩ...
ﻭ ﺍﺯ ﻳﻜﺸﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ، ﻗﺮﺍﺭى ﺗﺎﺯﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ...
ﺗﺒﺴﻢ ﻫﺪﻳﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ...
ﻭ ﺩﺳﺘﺎنی ﻛﻪ مى ﺑﺨﺸﻨﺪ...
ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ، ﻣﻦ ﻋﻬﺪ مى ﺑﻨﺪﻡ...
ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺑﻨﺪﻩ ﺍى ﺑﺎﺷﻢ، ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻮﺭى ﻛﻪ مى ﺧﻮﺍﻫﺪ...
ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎنى ﻫﺪﻳﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩ...
ﻭ مى ﺑﺨﺸﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ کسانى ﺭﺍ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﺁﺯﺭﺩﻧﺪ...
ﻭ ﺩﺭ چهاﺭﺷﻨﺒﻪ ى ﺍﻳﻦ ﻫﻔﺘﻪ ى ﺯﻳﺒﺎ ﻛﻪ مىﺁﻳﺪ،
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﻫﺎﻳﺶ ﺷﻜﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ...
ﻭ ﺩﺭ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻴﺰى ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ،
و به یاد رفتگان خیراتى از حسرت بى دوست بودن را ،
نثار دوست خواهم کرد ...
و در جمعه ،

ﺑﺎ ﺭﺿﺎﻳﺖ، ﺯﻧﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ....
ﺑﺎ ﺳﺨﺎﻭﺕ، ،ﻣﻬﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ...
ﺑﺎ ﺳﻌﺎﺩﺕ، ﺑﻬﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﺩ...
و هفته اینچنین بر تو ، و بر من ، ماه خواهد شد...
سال خواهد شد...
و این است روزگارى که طعمش شیرین چو شهد
و عیشش مدام و مانا خواهد شد...



خدایا
 
سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم

تا ذره ذره وجودم را به معراج نگاهت، پرواز دهم

می ایستم به قامت دربرابرت تاعظمتت راسپاس گویم

به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم

و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم…

چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست

چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یادت…

پروردگارا!

 دستان دعایم را

به عرش الهیت برسان ،

دلم را به حلاوت دوستیت

و چشمان باران زده ام رابه دیدارت

نورانی گردان...
برای تو🌹
🌺  🌺


الهی!

ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد

ای اول بی هدایت و ای آخر بی نهایت

ای حی بی ذلت ای بخشنده بی منت

ای داننده رازها

ای شنونده آوازها

ای بیننده نمازها

ای شناسنده نامها

ای رساننده گامها

ای مطلع بر حقایق

ای مهربان بر خلایق

عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر ...

و بر عیب های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر

از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت ...

خدایا

ما بنده تو هستیم .......

و بنده را جز اطاعت نشاید......

به ما الفبای بندگی بیاموز.....


آمین یا رب العالمین


ای فرزند آدم ...

خود را برای بندگی من مهیا نما

در این صورت قلب تو را بی نیاز خواهم کرد

و تو را بسوی خواسته هایت واگذار نخواهم کرد

و بر من واجب خواهد بود که حاجت تو را بجا آورم

و قلب تو را مملو از خوف و ترس از خود می کنم


و اگر برای بندگی من خود را مهیّا نسازی

قلب تو را مشغول به دنیا خواهم کرد

سپس حاجت تو را بجا نخواهم آورد

و تو را به خواسته هایت واگذار خواهم کرد ...

ای فرزند آدم ...

در آنچه که به تو امر نمودم مرا اطاعت کن

و آنچه صلاح توست به من نیاموز !

ای فرزند آدم ...

لحظه ای در صبح مرا یاد کن

و لحظه ای در عصر ، هرچه خواهی به تو می دهم ...

حدیث قدسی - کتاب تنهایی

خداى من

این روزها بیشتر حواست به من باشد

میگویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است

حواست باشد که من شکست نخورده ام ...


من هنوز هم تو را بنام "قاضى الحاجات" میخوانم

حتى اگر همه التماسهایم را نادیده بگیرى

هنوز هم تو را "ارحم الراحمین" میدانم

حتى اگر سخت بگیرى ،

هنوز هم

تو همان خدایی

اما من ... ،

مگذار که از دست بروم ای مهربانم

من امیدم به توست

براى دلم اَمن یُجیب بخوان

اَمن یُجیب بخوان تا آرام شود این مضطر ...


قایقی ساخته ام

جنسش از راز و نیاز

بادبانش از صبر، دکلش از ایمان

در شبی مهتابی

سفری دور و دراز، می کنم از لب دریا آغاز

دل به امواج بلا خواهم داد

اگرم ساز مخالف زند و باد به همراهی طوفان خواهد

که مرا منصرف از راه کند

راه بیراهه کند، مضطر و درمانده کند،

باکی نیست ...

من به همراه دعایی، و به دل قطب نمایی دارم

و اگر در طی راه

به عنادی شکند زورقِ امیدِ مرا گردابی

باز اندوهی نیست ...

بازوانی دارم

میزنم آب و شنا می کنم و میدانم

که «« خدایی »» دارم

که اگر خسته شدم دست گیرد بی شک

و به ساحل برساند به یقین ...



الهی "دردهایی" هست که با هیچ گوشی نمیتوان گفت...

"گفتنی‌هایی" هست که هیچ قلبی محرم آن نیست...

الهی "تلاش‌هایی" هست که جز به مدد تو ثمر نمی‌بخشد...

تغییراتی هست که جز به تقدیر تو ممکن نیست...

دعاهایی هست که جز به "آمین تو" اجابت نمی‌شود...

الهی "قدم‌های گمشده‌ای" دارم که تنها هدایتگرش تویی...

"افکار آشفته‌ای "دارم، که تنها سامان دهنده‌اش تویی...

الهی مرا تو دعا کن ...

برای من تو دعا کن ...

دعای مرا تو دعا کن ...



خانه ات که اجاره ای باشد ...
دائم به کودکت می گویی :
میخ نکوب ،
روی دیوارها نقاشی نکش ...
و مراقب خانه باش

اما اینهمه مراقبت برای چیست ؟!

چون خانه مال تو نیست، مال صاحبخانه ست ...
چون این خانه دست تو امانت ‌است ...

❤️ خانه ی دلت چطور !؟
❤️ خانه ی دل تمامش مال خداست ؛
❤️ در خانه ی خدا نقش گناه کشیدن و میخ گناه کوبیدن ممنوع ...
❤️خانه ❤️ دلت ❤️ همیشه ❤️ آباد ❤️



ای فرزند آدم

هر زمان که مرا بخوانی

و به من امید داشته باشی

تمام آنچه که بر گردن توست می بخشم

و اگر به وسعت زمین همراه با گناه به پیش من آیی ،

من به وسعت زمین همراه با مغفرت به نزد تو می آیم

مادامی که شرک نورزی

و اگر مرتکب گناه شوی به نحوی که گناهانت به مرز آسمان برسد

سپس استغفار کنی ،

تو را خواهم بخشید ...



میدانید آخرین زنگ زندگی تان کی میخورد!؟

خدا میداند، ولی... آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد،

دیگر نه میشود تقلب کرد و نه میشود سر کسی کلاه گذاشت!

آن روز تازه می فهمیم که دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه

امتحان مدرسه هم کوچکتر بود؛ و آن روز تازه می فهمیم که

زندگی عجب سوال سختی بود! سوالی که بیش از یک بار نمی توان به آن پاسخ داد.

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد،

روی تخته سیاه قیامت، اسم ما را جز خوب ها بنویسند ...

خدا کند حواسمان بوده باشد که زنگ های تفریح آنقدر

در حیاط نمانده باشیم که ((حیات=زندگی)) را از یاد برده باشیم.

خدا کند که دفتر زند گی مان را زیبا جلد کرده باشیم و سعی

ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم و

بدانیم که دفتر دنیا، چک نویسی بیش نیست؛

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتر دیگر است...



خدایا


تجربه مهربونی تو و فراموش کاری من همیشه برام تازگی داره!

هر بار که میترسم و تو در آغوشم میگیری

هر بار که دلتنگ میشوم و تو محکم دستامو میگیری

هر بار که تو تاریکی شب گم میشم و تو فانوس به دستم میدی

هر بار که آرزو میکنم و تو شگفت زده ام میکنی

هر بار که تا میخوام فریاد بزنم "کجایی؟" تو آهسته در گوشم میگی: کنار تو

هر بار که دلم بی تاب مهربونیت میشه و تو بیتاب تر از من آرومم میکنی


خدای من ...

هر بار که فراموشت میکنم و تو فراموشم نمیکنی

هر بار برام تجربه ی تازه ای هست احساست

بزرگتر از قبل...
مهربان تر از قبل...
محبوب تر از قبل...


چه حس خوبیه وقتی "دوستت دارم" از قلبم میگذره و

تو بی واسطه میشنوی ... به همین سادگی...

خدای من، چه خوبه تو رو داشتن خدایا دوووستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم

بیشتر از همیشه "دوستت دارم" ❤️❤️❤️


خوب است آدمی جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند …
و رفتنش چیزی از آن کم …!
حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد
باید که جای پایش در این دنیا بماند
آدم خوب است که آدم بماند و آدم تر از دنیا برود ...

نیامده ایم تا جمع کنیم
آمده ایم تا ببخشیم
آمده ایم تا عشق را ؛
ایمان را ؛
دوستی را ؛
با دیگران قسمت کنیم و غنی برویم
آمده ایم تا جای خالی ای را پر کنیم
که فقط و فقط با وجود ما پر میشود و بس !

بی حضور ما نمایش زندگی چیزی کم داشت
آمده یم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی خود باشیم ...
پس بهترین بازی خود را به نمایش بگذاریم 🌺


الهی همه گویند خدا کو حسن گوید جز خدا کو

الهی اثر و صنع توام چگونه به خودم نبالم

الهی تو پاک آفریده ای ما آلوده کرده ایم

الهی شکرت که این تهیدست پابست تو شد

الهی در بسته نیست ما دست و پا بسته ایم

الهی کی الله گفت و لبیک نشنید

الهی آنکه را عشق نیست ارزش چیست

الهی خروس را سحر باشد و حسن را نباشد

الهی جمعی از تو ترسند و خلقی از مرگ و حسن از خود

الهی حسن اگر مال می یافت و حال نمی یافت

از حسرت چه می کرد

الهی فرزانه تر از دیوانه ی تو کیست...! 

 

مختصری از

الهی نامه علامه حسن زاده آملی




امام سجّاد علیه‏السلام - در دعاى خویش به گاه بیمارى:

خداوندا! بر سلامت تنم که پیوسته با آن به کار خویش پرداخته‏ام،

تو را سپاس مى‏گویم، و [نیز] بر آن بیمارى‏ اى که بر تنم عارض کردى، تو را سپاس مى‏گویم.

اکنون اى خداى من! نمى‏دانم کدام یک از این دو حال،

سزامندتر براى سپاس گزاردن توست و کدام یک از

 این دو وقت، سزاوارتر براى ستودن تو.

زمان تن‏درستى، که در آن روزى‏هاى پاک خویش را گوارایم ساختى و

 مرا به آنها براى جُستن خشنودى و فضل خود، شور و نشاط بخشیدى و

 با برخوردارى از آنها، بر آن طاعت‏ها - که توفیقش را ارزانى‏ام داشتى - توانا ساختى؟

یا زمان بیمارى که مرا بدان آزمودى؟

و نعمت‏ هایى که به من ارمغان دادى

 تا مایه سَبُک شدن بار گناهانى شود که پُشتم را سنگین کرده بود و

 مایه طهارت از آن گناهانى باشد که در آن، غوطه‏ور شده بودم، و

 توجّه دهنده‏اى باشد که به توبه باز گردم، و

 یادآورى باشد که گناه را به برکت نعمت دیرین تو بزدایم.

و در این مدّت بیمارى، کاتبان اعمال، برایم آن اندازه اعمال پاک نوشتند که

نه به دلى خطور کرده است، نه بر زبانى گذشته، و نه اندامى توان انجام دادنش

 را یافته؛ بلکه این همه فضل تو بر من بوده و احسان و

 نیکى‏اى بوده است که بر من روا داشته‏اى.

پروردگارا! پس بر محمّد و خاندانش ، درود فرست و

 آنچه را برایم بدان خرسندى، محبوبم بدار.

آنچه را بر من وارد آورده‏اى، آسان و گوارایم ساز و مرا از

 آلودگى‏هایى که پیش‏تر انجام داده‏ام، پاک بدار و بدى‏هایى را که پیش فرستاده‏ام ،

 [از نامه عملم] بزداى، و شیرینى عافیت و خُنَکاى سلامت را به من بچشان.

برون شدِ مرا از بیمارى به سوى عفو خویش، بازگشتِ مرا از

دوران بسترنشینى‏ام به سوى چشم‏پوشى خویش، رهایى‏ام از درد و

 رنجم را به فراخناى رحمت خویش، و سلامت یافتنم از این سختى را

 به آستان گشایش خویش، قرار ده! تویى که نیکى‏ات سرشار است و

 دست منّتت بر همه، گشاده. بخشنده و بزرگوار و صاحب جلال و اکرامى.

«صحیفه سجّادیّة، صفحه 65 دعاء 15 -دانش نامه احادیث پزشکی، جلد1،صفحه 17»



عشق فقط خدا
  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

کاش می شد...


کاش می شد در نیازم عشق را دعوت کنم ...
کاش می شد بهتر از آن با خدا صحبت کنم....

کاش می شد یک شب از شبهای عمرم با خدا
بی خیال از آب و نان در گوشه ای خلوت کنم....

کو مرادی، مرشدی یا خضرِ دانایی که من
همچو موسی مدتی در محضرش خدمت کنم...

تشنه ام من تشنه ی آبی که اسکندر نخورد
می رسم روزی به آن اما اگر همت کنم...

ترسم آخر مثل دل هایی که دورند از خدا
من به این دل مردگی های خودم عادت کنم...

باید امشب شوق رفتن در سرم پیدا شود
کوله بارم کو؟ که از "من " تا " خدا " هجرت کنم...




ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺮﺩ .....

ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﻯ ﺟﺎ ﺩﺍﺩ،

ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭﺍﻳﻤﺎﻥ ﻏﻮﻃﻪ ﻭﺭ ﺑﺎﺷﺪ !....

ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻮﻳﻴﺪ !!.......

ﻭﺍﻳﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﻴﺮﻳﻨﻰ ﺍﺳﺖ،

ﻛﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺑﻴﻜﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﻬﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩ،

ﺧﺪﺍﻳﻰ ﻻ ﻣﻜﺎﻥ ﻭﺑﻰ ﻧﺸﺎﻥ ﺳﺎﺯﻳﻢ !!..........

ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻭﺁﺳﻤﺎﻥ ﺟﺴﺘﻦ ،

ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺳﻮﺩﻯ ﺍﻯ ﺁﺩﻡ !!...........

ﺗﻮ !!

ﺑﺎﻳﺪ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﺎﺷﻰ!......

ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻮﺵ ﺑﺴﭙﺎﺭﻯ،

ﺑﻪ ﺑﺎﻧﮓ ﻫﺴﺘﻰ ﻭﻋﺎﻟﻢ ........

ﺧﺪﺍ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ !!..........

ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﻴﺴﺖ ﻫﻤﺰﺍﺩﻯ ...........

ﻛﻪ ﺍﻭ ﻳﻜﺘﺎﺗﺮﻳﻦ .......

ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﻳﻦ ........

ﻣﻌﺒﻮﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ


خداوندا ! مرا درآنچه تورا ازمن خشنود می سازد و یاد مرا در


میان مردمان نیک می گرداند ، کامیاب نما.

خداوندا! بار الهی!آگاهی ام باش! خدایا! مرا از شر ناآگاهی ها نجات ده!

خدایا! چراغ ایمان را در دلم روشن کن!


مگر تو نمی گفتی: مثَل تو مثَل نور است در دل مومن؟!


نور حضور را به من غایب عطا کن!

الهی ! مرا در شمار کسانی قرار ده که چون نیکی می کنند


شاد می شوند و چون بدی می کنند آمرزش می خواهند.

خداوندا ! سرانجام ما را در همه ی کارها نیک بگردان و


از خواری در این جهان و رنج آن جهان در پناهمان گیر.

بار خدایا ! مرا به آن چه آموخته ای ، بهره مند گردان و


آن چه برای من مفید است به من بیاموز و همواره بر دانشم بیفزا.

خداوندا ! گوش های دلم را برای شنیدن آیه های قرآنت باز کن و


فرمانبرداری از خود و فرستاده ات را روزی ام گردان ،


چنان کن که مطابق کتاب تو رفتار کنم.

ای زنده ! ای پاینده ! از مهربانی ات ، فریادرسی می خواهم .


مرا چشم بر هم زدنی ، به خودم وامگذار و کارهایم را همه به سامان آر.

ای خدا کیست که مزه شیرینی دوستیت را


چشیده باشدوغیر تو را بجای تو اختیار کند.

و آن کیست که به مقام قرب تو انس یافته و


لحظه ای از تو روی گردانیده باشد ؟

راه گم کردم


راه گم کردم، چه باشد گر به راه آری مرا؟

رحمتی بر من کنی واندر پناه آری مرا؟


می‌نهد هر ساعتی بر خاطرم باری چو کوه

خوف آن ساعت که با روی چو کاه آری مرا


راه باریک است و شب تاریک، پیش خود مگر

با فروغ نور آن روی چوماه آری مرا


رحمتی داری که بر ذرّات عالم تافته‌است

با چنان رحمت عجب گر در گناه آری مرا


شد جهان در چشم من چون چاه تاریک از فزع

چشم آن دارم که بر بالای چاه آری مرا


دفتر کردارم آن ساعت که گویی: باز کن

از خجالت پیش خود در آه آه آری مرا


اسب خیرم لاغر است و خنجر کردار کُند

آن نمی‌ارزم که در قلب سپاه آری مرا


لاف یکتایی زدم چندان که زیر بار عُجب

بیم آنستم که با پشت دو تا آری مرا


هر زمان از شرم تقصیری که کردم در عمل

همچو کشتی زآب چشم اندر شناه آری مرا


خاطرم تیره است و تدبیرم کژ و کارم تباه

با چنین سرمایه کی در پیشگاه آری مرا


گر حدیث من به قدر جرم من خواهی نوشت

همچو روی نامه با روی سیاه آری مرا


بندگی گر زین نمط باشد که کردم «اوحدی»

آه از آن ساعت که پیش تخت شاه آری مرا

 

 دیوان مراغه‌ای




مناجات نامه

 

الهی! خواندی تأخیر کردم. فرمودی تقصیر کردم.

الهی! عمر خود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم.

الهی! اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجم و


اگر به کردار است به پشه و مور محتاجم.

الهی! بیزارم از طاعتی که مرا به عجب آرد.


مبارک معصیتی که مرا به عذر آرد.

الهی! اگر بر دار کنی رواست، مهجور مکن و


اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن.

الهی! گناه در جنب کرم تو زبون است،


زیرا که کرم تو قدیم و گناه اکنون است.

الهی! اگر عبدالله را بخواهی سوخت، دوزخی دیگر باید آلایش او را و


اگر بخواهی نواخت، بهشتی دیگر باید آسایش او را

الهی! اگر یکبار گویی بنده من، از عرش بگذرد خنده من.

الهی! همه از تو ترسند و عبدالله از خود زیرا که از تو همه نیک آید و از عبدالله بد.

الهی! گفتی کریمم امید برآن تمام است. چون کرم تو در میان است نا امیدی حرام است.

الهی! اگر امانت را نه امینم، آن روز که امانت می نهادی می دانستی که چنینم.

الهی! همچو بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم. فریاد از


معرفت رسمی و عبارت عاریتی و عبادت عادتی و


حکمت تجربتی و حقیقت حکایتی.

الهی! اقرار کردم به مفلسی و هیچکسی. ای یگانه ای که از همه چیز مقدسی.


چه شود اگر مفلسی را به فریاد رسی.

الهی! اگر با تو نمی گویم افکار می شوم. چون با تو می گویم سبکبار می شوم.

الهی! ترسانم از بدی خود بیامرز مرا به خوبی خود.

الهی! بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن و ما را به بلای خود گرفتار مکن.


پادشاها گریخته بودیم تو خواندی،


ترسان بودیم بر خوان "لاتقنطوا ..." تو نشاندی.

الهی! بر سر از خجالت گرد داریم و رخ از شرم گناه زرد داریم.

الهی! اگر دوستی نکردیم، دشمنی هم نکردیم.


اگر چه بر گناه مصریم بر یگانگی حضرت تو مقریم.

الهی! در سر خمار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و به زبان استغفار تو داریم.

الهی! اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم.

الهی! بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما را بی آب مکن


و به گناه روی ما را سیاه مکن.

الهی! تقوایی ده که از دنیا ببریم، روحی ده که از عقبی برخوریم.


یقینی ده که در آز بر ما باز نشود و قناعتی ده تا صعوه حرص ما باز نشود.

الهی! دانایی ده که از راه نیفتیم و بینایی ده تا در چاه نیفتیم.


دست گیر که دستاویزی نداریم، بپذیر که پای گریزی نداریم.

الهی! درگذر که بد کرده ایم و آزرم دار که آزرده ایم.

الهی! مگوی که چه کرده ایم که دردا شویم و مگوی که چه آورده یی که رسوا شویم.

الهی! توفیق ده تا در دین استوار شویم.


عقبی ده تا از دنیا بیزار شویم. بر راه دار تا سرگردان نشویم.

الهی! بیاموز تا سر دین بدانیم. برفروز تا در تاریکی نمانیم


. تلقین کن تا آداب شرع بدانیم. توفیق ده تا خنگ طمع نرانیم.


تو نواز که دیگران ندانند، تو ساز که دیگران نتوانند.


همه را از خودپرستی رهایی ده. مه را به خود آشنایی ده.


همه را از مکر شیطان نگاهدار. همه را از کید نفس آگاه دار.

الهی! فرمایی که بجوی و می ترسانی که بگریز.


می نمایی که بخواه و می گویی که بپرهیز.

الهی! گریخته بودم تو خواندی. ترسیده بودم بر خوان تو نشاندی.


ابتدا می ترسیدم که مرا بگیری به بلای خویش،


اکنون می ترسم که مرا بفریبی به عطای خویش.

الهی! عمر بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم.


گفتی و فرمان نکردم. درماندم و درمان نکردم.

الهی! تو ساز که ازین معلولان شفا نیاید،


تو گشای که از این ملولان کاری نگشاید.

الهی! به صلاح آر که نیک بی سامانیم جمع دار که بد پریشانیم.

الهی! ظاهری داریم شوریده. باطنی داریم در خواب. سینه ای داریم پر آتش.


دیده ای داریم پر آب. گاه در آتش سینه می سوزیم و گاه از آب چشم غرقاب.

الهی! اگر نه با دوستان تو در رهم، آخر نه چون سگ اصحاب کهف بر درگهم.


انتظار را طاقت باید و ما را نیست. صبر را فراغت باید و ما را نیست.


الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را و مران این بنده آموخته را ...



ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم ...
 
به تو من خیره می گردم ؛

به این جنگل ...

به این برکه ...

به خط نور ...

 به این دریا ...

به رقص آب ...

به این افسون بی همتا ...

چه باید گفت؟

کمک کن واژه ها را بر زبان آرم ؛

بگویم لحظه ای از تو ...

از این زیبائی روشن ،

از این مهتاب ...

بریزم با نسیم و گم شوم در شب ؛

بخندم با تو لختی در کنار آب ...

زبانم گنگ و ذهنم کور ،

تنم خسته ، دلم رنجور ...

تمام واژه ها قامت خمیده ،

ناتوان ...

بی نور ....

پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار ؛

سکوت واژه ها درهم تنیده ،

مثل یک آوار ...

من از پیچیده گی ها سخت بیزارم ؛

تو با من ساده می گویی و من هم ساده می گویم :

" خـدایــا دوسـتـت دارم "


ترجمه دعای دوازدهم صحیفه سجادیه

به نام خداوند بخشاینده مهربان

1. بارالها ! سه خصلت است که مرا از درخواست از تو باز می‌دارد،


ولی یک خصلت است که مرا بر آن ترغیب می‌کند: ( آن سه این است )


امری که به ان فرمان داده‌ای، اما من در انجامش درنگ کردم،


و کاری که مرا از آن نهی نمودی اما بسویش شتافتم، و


نعمتی که به من بخشیدی اما در سپاسگزاری اش کوتاهی نمودم.



2. تفضل و احسانت به کسی که رو به سوی تو آورد و


با گمان نیک به بارگاهت آید، مرا به درخواست از تو وا می‌دارد،


زیرا تمام احسان هایت از روی تفضل است و


همه ی نعمت هایت بی سبب و ابتدایی می‌باشد.



3. پس اینک ‌ای خدای من، این منم که به پیشگاه عزّتت همچون بنده تسلیم و


خوار ایستاده و با شرم بسان یک نیازمند عیالوار از تو در خواست می‌نمایم.


اقرار می‌کنم که هنگام لطف و احسانت جز خودداری از گناه ؛ طاعتی نکرده ام،


و هیچگاه از نعمت و احسانت بی بهره نبوده ام.



4. خدای من ! آیا اقرارم به گناه در پیشگاه مقدست سودی برایم خواهد داشت؟


و آیا اعترافم به زشتی‌هایی که در برابرت مرتکب شدم نجاتم خواهد داد؟


یا آن که در این حالی که هستم، خشمت را بر من واجب کرده‌ای؟


و یا در این هنگام که تو را می‌خوانم، دشمنی تو همراه من است؟



5. پاک و منزهی تو، هرگز از تو نا امید نمی‌شوم


در حالی که در توبه و بازگشت بسویت را برویم گشوده‌ای ؛


بلکه سخن بنده ذلیلی را به زبان می‌آورم که به خود ظلم و ستم کرده و


حرمت پروردگارش را سبک شمرده است، کسی که گناهانش بزرگ و


رو به زیادی است، و روزگارش به او پشت کرده و عمرش سپری شده است،


چون بنگرد وقت عمل گذشته است و به پایان عمر رسیده و


یقین حاصل کند که پناهگاه و گریزگاهی از( عذاب و انتقام ) تو

برایش نیست، به سوی تو روی می‌آورد و توبه اش را برایت خالص نماید.


پس با دلی پاک و پاکیزه بسویت برخیزد، سپس تو را با صدایی سوزناک و آهسته بخواند.



 6. در حالی که برای تو فروتنی نموده و خم گشته، و سر به زیر انداخته، و


دوتا (کج) شده، و ترس او پاهایش را به لرزه انداخته، و


سیل اشکهای چشمانش گونه‌های صورتش را غرق نموده،


تو را می‌خواند:‌ای مهربانترین مهربانان، و‌


ای مهربان تر از کسی که طالبان مهربانی قصد او می‌کنند،


و ‌ای مهربان تر از کسی که آمرزش جویان گرد او گردند، و


‌ای کسی که عفو او بیشتر از انتقام او،


و خشنودیش بسیار تر از خشم و غضب اوست.



7. و ‌ای کسی که با گذشت نیک خود بر آفریدگانت منت نهاده‌ای،


و‌ای کسی که بندگانش را به بازگشت نمودن عادت دادی،


و ‌ای کسی که اصلاح مفاسد ایشان را به وسیله توبه خواسته، و


‌ای کسی که از کارهای نیک بندگانش به اندک راضی گشته، و


بر اعمال اندکشان پاداش بسیاری عطا فرموده، و


‌ای کسی که اجابت دعا را بر ایشان ضمانت کرده، و


‌ای آن که از روی تفضل، بندگانش را وعده پاداش نیک داده است.



8. من از آن که نافرمانی تو را کرد و او را آمرزیدی، گناهکارتر نیستم.


و از کسی که در پیشگاه تو عذر تقصیر آورده و


عذرش را پذیرفتی، نکوهیده تر نمی‌باشم. و از آن که به سویت توبه کرد


و به او احسان نمودی، ستمکارتر نیستم.

 ( حال این منم که) در این مقام بسویت توبه می‌کنم،


توبه ی کسی که از گناهانی که پیش از این مرتکب شده پشیمان،


از اعمالی که اندوخته ترسان، و از آنچه در آن افتاده شرمسار واقعی است.



9. دانا است به این که گذشت از گناه بزرگ، برایت بزرگ نمی‌نماید، و


در گذشتن از معصیت بر تو دشوار نمی‌باشد.


و این که برداشتن ( بار) جنایات از حد گذشته، بر تو گران و مشکل نیست،


و در نزد تو محبوب ترین بندگانت کسی است که به تو سرکشی ننماید،


و از اصرار بر گناه دوری گزیده، و پیوسته استغفار کند.



10. و من به پیشگاه تو از این سرکشی بیزاری می‌جویم،


از اصرار و پافشاری ( بر گناه) به تو پناه می‌برم، و


از کوتاهی‌هایی که در حق تو روا داشتم آمرزش می‌طلبم، و


بر آنچه از انجامش ناتوانم از تو یاری می‌جویم.



11. بار الها ! بر محمد و آل او درود فرست، و


آن(حقوقی) که از تو بر من واجب است به من ببخش،


و مرا از آن (کیفری) که سزاوارم، رهایی بخش، و


از آنچه بدکاران از آن می‌ترسند، پناهم ده، زیرا تو، به عفو و گذشت توانگری،


و به آمرزش موضع امیدی، و به درگذشتن ( از خطا ) معروفی،


حاجتم را جز (بارگاه) تو محل طلب نیست، و آمرزنده‌ای جز تو برای گناهم نمی‌باشد،


هرگز ( آمرزنده‌ای جز تو نیست ).



12. و من بر خود جز از تو نمی‌ترسم، چرا که شایسته آنی که از تو بترسند،


و سزاواری که بیامرزی.

بر محمّد و آل او درود فرست و حاجتم را رواکن، و خواستم را برآور،


و گناهم را ببخش، و دلم را از ترس ایمنی ده، زیرا تو به هر چیز توانایی و


( اجابت ) اینها بر تو آسان است ؛‌ای پروردگار جهانیان دعایم را اجابت کن.



الهی!



ای بیننده نمازها ،ای پذیرنده نیازها...ای داننده رازها و ای شنونده آوازها...



ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق...



عذرهای ما بپذیر که تو غنیّ و ما فقیر...



عیبهای ما مگیر که تو قویّ و ما حقیر...



اگر بگیری بر ما،حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم...



از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت...


 



الهی!


تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش...تو توانگری و ما درویش...

 

 


الهی!


چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر...و


چون در خود نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر...


 


الهی!

در سر خمار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و به زبا ن اشعار تو داریم...

اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم


من دست خالی آمدم...

من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو

سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم

آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو

من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام

یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو

پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد

هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو

گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم

من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟

سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام

من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟

حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین

جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو


من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام
اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو


 شعر فوق العاده زیبا از کیوان شاهبداغی،



دعایت میکنم عاشق شوی روزی

بفهمی زندگی ، بی عشق نازیباست

دعایت می کنم ،

با این نگاه خسته ، گاهی مهربان باشی

به لبخندی ، تبسم را به لب های عزیزی ، هدیه فرمایی

بیابی ، کهکشانی را ، درون آسمان تیره شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می کنم ، در آسمان سینه ات

خورشید مهری ، رخ بتاباند

دعایت می کنم ، روزی زلال قطره اشکی

بیابد راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات ، جاری شود با مهر

دعایت می کنم ، یک شب تو راه خانه خود ، گم کنی

با دل بکوبی ، کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم ، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن ، و حتی کمتر از آن

فاصله داری

و هنگامی که ابری ، آسمان را با زمین ، پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را ، از نوازش های بارانی

دعایت می کنم

روزی بفهمی ، گرچه دوری از خدا

اما خدایت با تو نزدیک است


دعایت می کنم ، روزی دلت بی کینه باشد ، بی حسد

با عشق

بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست

شبانگاهی ، تو هم با عشق با نجوا

بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی ، سینه ات را پر کند از نور

ببوسی سجده گاه خالق خود را


دعایت می کنم ، روزی خودت را گم کنی

پیدا شوی در او

دو دست خالیت را پر کنی از حاجت و

با او بگویی :

بی تو این معنای بودن ، سخت بی معناست


دعایت می کنم روزی

نسیمی ، خوشه اندیشه ات را

گرد و خاک غم ، بروباند
کلام گرم محبوبی

تو را عاشق کند بر نور

دعایت می کنم وقتی به دریا می رسی

با موج ها ی آبی دریا ، برقص آیی

و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش ، بیاموزی

بسان قاصدک ها ، با پیامی ، نور امیدی بتابانی

لباس مهربانی ، بر تن عریان مسکینی ، بپوشانی

به کام پر عطش ، یک جرعه آبی ، بنوشانی

دعایت می کنم روزی بفهمی ،

در میان هستی بی انتها ، باید تو می بودی

بیابی جای خود را ، در میان نقشه دنیا

برایت آرزو دارم

که یک شب ، یک نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب ، دیدار فردا را ، به یاد آرد

دعایت می کنم عاشق شوی روزی

بگیرد آن زبانت

دست و پایت گم شود

رخساره ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی ، آمدم

به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامیکه می پرسد ز تو ، نام و نشانت را

ندانی کیستی

معشوق عاشق ؟

 عاشق معشوق ؟

آری ، بگویی هیچکس

دعایت می کنم روزی بفمهمی ای مسافر ، رفتنی هستی

ببندی کوله بارت را

تو را در لحظه های روشن با او

دعایت می کنم ای مهربان همراه

تو هم ، ای خوب من

گاهی دعایم کن ...


وجود هیچکس غمها را از بین نمی برد

 اما کمک میکند با وجود غمها

 محکم بایستیم،درست مثل چتر خوب

 که باران را متوقف نمیکند،

 اما کمک میکندآسوده زیر باران بایستیم...

 ابرها به آسمان تکیه میکنند، درختان به زمین و انسانها به مهربانی یکدیگر...

 گاهی دلگرمی یکی چنان معجزه میکند که انگار خدا در زمین کنار توست.

 جاودان باد سایه ی کسانی که شادی را علتند نه شریک...

 و غم را شریکند نه دلیل...


ﻳﻪ ﻗﺴﻤﺘﻲ ﺍﺯﺳﻮﺭﻩ ﯾﺲ ﺗﻮ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ :

•°•(( ﻛــُﻞِ ﻓــﻲ ﻓَﻠَــﻚَ• °)) َ •

ﻛــﻪ ﻣﻌﻨﻴﺶ ﻣﻴــﺸﻪ ﻫﻤــﻪ ﭼﻴـﺰ ﺩﺭ ﮔـﺮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ↺

ﺟﺎﻟﺒﻴـﺶ ﺍﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛـﻪ ﺍﮔـﺮ ﻫﻤﻴﻨـﻮ ﺑـﺮ ﻋــﻜﺲ ﺑﺨــﻮﻧﻲ ﺑــﺎﺯﻡ

ﻣﻴــﺸﻪ :


ﻛُــﻞِ ﻓــﻲ ﻓَﻠــﮏ

ﯾﻌﻨـــﯽ ﺧـﻮﺩ ﺁﻳـﻪ ﻫــﻢ ﺩﺭ ﮔــﺮﺩﺷـﻪ

ﻋـﺎﺷﻖ ﺍﯾـﻦ ﺍﻋﺠﺎﺯﺍﯼ ﻗــــﺮﺁﻧﻢ


گاهی چه دلگیر میشوی از خدا و گاهی چه بی اندازه دلت برایش تنگ میشود؛

گاهی از حکمتش شاکی و گاهی راضی؛

گاهی مشکوک و گاهی مجذوب عدالتش میشوی؛

گاهی از رگ گردن به تو نزدیکتر و گاهی دور میشود از تو؛

گاهی قدرتش در لبخند تو جاری میشود و گاهی در گریه ات؛

خدا همان خداست،

کاش اینقدر ما گاهی به گاهی نمیشدیم!


شیخ اسماعیل دولابی :

خیلی نگو من گناهکارم.

 هی نگو من گنهکارم.

 این را ادامه نده تا خودت هم به این یقین برسی.

 روی صفات خوب و کارهای خوبت کار کن تا روی اونها به یقین برسی.

معصیت را به یقین نرسان. ایمان را به شک تبدیل نکن.
تاثیر زبان اینه اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره ام و عادت کنی،

اوضاع خیلی بی ریخت می شود..همیشه بگویید شکر خدا.
بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی.
اگر پکر هستی دو مرتبه همراه با دلت بگو شکر خدا .
آن وقت غمت را از بین می برد...




*******************************************


عشق فقط خدا


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰



به یقین، فلسفه خلقت دنیا عشق است

آن چه نقش است در این گنبد مینا، عشق است


اهرمن، سیب، هوس، وسوسه، غفلت ... بس کن
علت معجزه آدم و حوا، عشق است

بیدلی گفت به من حضرت دل آیینه ست
آن چه نقش است در این آیینه، تنها عشق است


در شب قدر که برتر ز هزاران ماه است
حاجت آیینه از حضرت یکتا، عشق است

آنچه لبخند نشانده ست به لب ها، مهر است
آنچه امید نهاده ست به دل ها، عشق است


(( از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر ))
بهترین زمزمه در گوش دل ما، عشق است

هر چه حسن است، تعلق به جمالش دارد
ان چه دل می برد از عقل، به مولا عشق است


قصه مولوی و شمس اگر شیرین است
علت آنست که معشوقه آن ها، عشق است

راز شوریدگی " فائز " و "باباطاهر"
علت بیدلی "حافظ"و "نیما"، عشق است


نفس عشق شفا بخش دل "مجنون" است
تسلیت گوی دل خسته "لیلا" عشق است


روح فرهاد گرفتار، تب شیرین است
علت سوختن وامق و عذرا، عشق است

به گل سرخ قسم، یوسف دل معصوم است
ای ندامت نفسان، درد زلیخا عشق است

باز هم حادثه سیب که می افتد سرخ
جای شک نیست که تقدیر دل ما، عشق است


http://www.khorasannews.com/OnlineNewsImage.aspx?id=7877781


توبه کردم دیر،اما باامید
بلکه عفو آیدمرا از تونوید


خودزحال خویش می دانم کِیَم
دانم آن عبدی که می خواهی نِیَم


بنده ای درفسق وعصیانم خدا
لیکن از کرده پشیمانم خدا


آمدم بر دَرگَهَت،یارب مران
نوبهارم دِه پس از عمری خزان


لایقم بنما به عشق و بندگی
دور کن از خِفَّت و شرمندگی


یاالهی،ای خداوند حکیم
راهی ام کن بر صراط مستقیم


طاعتی چندان نکردم، از کَرَم
ناجی ام باش از مکافات عَدَم


فرصتی دیگر فراهم کن مرا
دور از این دنیای ماتم کن مرا


بنگراین دیده که خونباراست،خدا
ور نَه کاربنده ات زار است،خدا


رحم بر"فاروق" بنما ای "رحیم"

دور از او گردان شیطان رجیم



http://wisgoon.com/media/pin/images/o/2013/8/1376907529558350.jpg


خدای من !

تنهایی چه تلخ بود ، اگر حضور شیرین تو نبود ؟

و بی کسی چه دشوار ، اگر تو جای همه را پر نمی کردی ؟

تنها، کسی است که از داشتن تو محروم است !

خودت را از خلوت ما دریغ مکن !

خدای من !

نمی دانم با کدام واژه بگویم :

دوستت دارم

خدایا!

تو اگر نباشی ، به که می توان گفت حرفهایی را که به هیچ کس

 نمی توان گفت ؟

خدایا!

سبک آمده ام با دست تهی .

سنگین ، بازم گردان !

سنگین آمده ام ، با کوله باری از گناه !

سبک ، بازم گردان !

خدای من ! نا امید بازم مگردان از درگاهت !

آمین یا رب العالمین..





پروردگارا ;

همه دلها به نام تو آغاز می شود و

عشقها از نگاه تو سرچشمه می گیرد!
ای خدایی که واژه ها را آفریدی و به درختان توفیق دادی

که مداد بشوند و به کاغذها همنشینی با شعرها را عطا فرمودی!

ای خدایی که برای خوشبختی دریاها باران را دمادم فرو فرستادی و

به خاطر گل روی خورشید ، به کوه ها گفتی هرگز راه نروند!

یک روز دروازه های ابدیت را به روی من باز کن .

بگذار دمی در کوچه های بهشت بیاسایم

ای خدایی که سراغت را از شمعها می توان گرفت و

ستاره ها به شوق تو می درخشند!

ای خدایی که همه آلاله ها تو را می خوانند و

همه جاده ها دوست دارند به تو ختم شوند!

روح مرا مثل پر پروانه ها زیبا کن و مرا در میان گرگهای نفس و گناه تنها مگذار

ای خدایی که از تمام باغها زیباتری و

زیبایی آفرین ها را دوست داری!

ای خدایی که گلها را همسایه دائمی من قرار دادی

تا روزهای خوشبوی ازل را فراموش نکنم!

ای خدایی که هر روز و هر شب پشت پلکهایم می آیی و

چشمهایم را با خود به ملکوت می بری!

دلم را مالامال از عشق آینه ها کن و ابرهای مسافر

را به سوی باغچه ام بفرست آمـیــــــــــن...

کلید آرزوها

با دلخوری به خدا گفتم...
درب آرزوهایم را قفل کردی...
کلید را هم پیش خودت نگه داشتی...
لبخندی زد و جواب داد...
.
.
.
.
همه عشقم این است که به هوای این کلید هم شده...
گاهی...
به من سر می زنی...


انسانیت


شب سردى بود... پیرزن بیرون میوه‌فروشى زُل زده بود به

مردمى که میوه مى‌خریدند. شاگرد میوه‌فروش، تُند تُند پاکت‌هاى میوه

را داخل ماشین مشترى‌ها مى‌گذاشت و انعام مى‌گرفت.
پیرزن با خودش فکر مى‌کرد چه مى‌شد او هم مى‌توانست میوه بخرد و ببرد خانه...

رفت نزدیک‌تر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بیرون مغازه که

میوه‌هاى خراب و گندیده داخلش بود. با خودش گفت:

«چه خوبه سالم‌ترهاشو ببرم خونه.» مى‌توانست قسمت‌هاى خراب

میوه‌ها را جدا کند و بقیه را به بچه‌هایش بدهد... هم اسراف نمى‌شد و

هم بچه‌هایش شاد مى‌شدند. برق خوشحالى در چشمانش دوید... دیگر سردش نبود!
پیرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه میوه. تا دستش را برد داخل جعبه،

شاگرد میوه‌فروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال کارت!»

پیرزن زود بلند شد، خجالت کشید. چند تا از مشترى‌ها نگاهش کردند.

صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...

راهش را کشید و رفت.
چند قدم بیشتر دور نشده بود که خانمى صدایش زد : «مادرجان، مادرجان!»

پیرزن ایستاد، برگشت و به آن زن نگاه کرد. زن لبخندى زد و به او گفت:

«اینارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستیک دستش بود،

پُر از میوه؛ موز، پرتقال و انار.
پیرزن گفت: «دستت درد نکنه، اما من مستحق نیستم.»
زن گفت: «اما من مستحقم مادر. من مستحق داشتن شعور انسان بودن و

به هم‌نوع توجه کردن و دوست داشتن همه انسان‌ها و احترام گذاشتن

به همه آنها بى‌هیچ توقعى. اگه اینارو نگیرى، دلمو شکستى. جون بچه‌هات بگیر.»

زن منتظر جواب پیرزن نماند، میوه‌ها را داد دست پیرزن و سریع دور شد...

پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن را نگاه مى‌کرد. قطره اشکى که در

چشمش جمع شده بود، غلتید روى صورتش. دوباره گرمش شده بود...

با صدایى لرزان گفت: «پیرشى ننه، پیرشى!... خیر ببینى...»

هیچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست.
-جان هولمز-


بیسکویت های سوخته

زمانی که من بچه بودم. مادرم علاقه داشت گاهی غذای ساده صبحانه را

برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از

گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند

صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب

شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی

پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا او هم متوجه سوختگی

بیسکویت ها شده است! در آن وقت همه ی کاری که پدرم انجام داد

این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد. لبخندی به مادرم زد

و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود.خاطرم نیست

آن شب چه جوابی به پدرم دادم. اما کاملا یادم هست که او را تماشا می کردم که

داشت کره و ژله روی آن بیسکویت های سوخته می مالید و لقمه لقمه آنها را می خورد.

یادم هست آن شب وقتی از سر میز غذا بلند شدم،

شنیدم مادرم بابت سوختگی بیسکویت ها از پدرم عذرخواهی می کرد و

هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد

که گفت:” اوه عزیزم، من عاشق بیسکویت های خیلی برشته هستم.”

همان شب، وقتی رفتم تا به پدرم شب بخیر بگویم،

از او پرسیدم که آیا واقعا دوست داشت که بیسکویت هایش سوخته باشد؟

او مرا در آغوش کشید و گفت:” مامان امروز رو

ز سختی را در سر کار گذرانده و خیلی خسته است.

به علاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز کسی را نمی کشد!

زندگی مملو از چیزهای ناقص و انسان هایی است که پر از کاستی هستند.

خود من در بعضی موارد، بهترین نیستم. مثلا مانند خیلی از مردم،

روز تولد و سالگردها را فراموش می کنم.اما در طول این سالها فهمیده ام

که یکی از مهم ترین راه حل ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم و

پایدار، درک و پذیرش عیب های همدیگر و شاد بودن از

داشتن تفاوت با دیگران است و امروز دعای من برای تو

این است که یاد بگیری قسمت های خوب، بد و ناخوشایند

زندگی خود را بپذیری و با انسان ها رابطه ای داشته باشی که در آن،

بیسکویت سوخته موجب قهر و دلخوری نخواهد شد.”


(بسم الله الرحمن الرحیم)


: آیا می دانید فایده گفتن
(بسم الله الرحمن الرحیم)
در آغاز هر کاری چیست؟
اگر شما عادت کنید که در ابتدای هر کاری بسم الله الرحمن الرحیم بگویید ،

فردا در روز قیامت وقتی نامه اعمالتان بدستتان داده می شود
قبل از آنکه آن را بخوانید
بسم الله الرحمن الرحیم می گویید
و ناگهان می بینید که همه گناهانتان
از نامه اعمالتان پاک شده است
می پرسید چه شد ؟
در این زمان ازطرف خداوند
ندایی می آید
که ای بنده ، تو ما را
با نام رحمن و رحیم فراخوانده ای
پس ماهم باتو مقابله به مثل کرده ایم
و گنا هانت را بخشیده ایم


فضای مجازی هم محضر خداست...
در روز حساب تمام این
سایت ها...تمام این کلیک ها...یاهو مسنجر...آیدی ها...

چت روم ها ... به حرف می آیند
و گواهی می دهند بر کارهایمان...نکند که شرمنده شویم.
امان از لحظه غفلت که او شاهد است ما بی خبر....!
گاهی باید روی مانیتور بچسبانیم "ورود شیطان ممنوع...!
مراقب دست راستمان که کلیک می کند
و چشمانمان که نظاره می کند باشیم
"کل اولئک کان عنه مسئولا"
و بدانیم و آگاه باشیم که
خدا هم یک کاربر همیشه"آنلاین" اینجاست...


بی نمازی

بی نمازی یعنی ، دین داری اما ستون ندارد
بی نمازی یعنی عشق داری اما معشوق نداری
بی نمازی یعنی بهشت جلوی رویت باشد اما کلیدش را گم کرده باشی
بی نمازی یعنی پرهیزکار باشی اما چیزی قربانی ات نباشد
بی نمازی یعنی کار خیر کنی اما بی فایده باشد
بی نمازی یعنی در همان سوال اولِ روز قیامت بمانی
بی نمازی یعنی آب پاکی جلویت باشد اما بدنت هنوز کثیف باشد
بی نمازی یعنی تیر به قلبت بخورد اما شهید نشوی
بی نمازی یعنی خدا را بپرستی اما قرآنش را قبول نداشته باشی
بی نمازی یعنی حتی اگر مؤمن باشی چشم هایت بی نور باشد
بی نمازی یعنی دلت برای معشوقت تنگ شود اما راه مناجات با او را بلد نباشی
بی نمازی یعنی خدا با تو باشد اما تو با او نباشی

آری
بی نمازی یعنی گناه و ثواب برایت فرق نداشته باشد
بی نمازی یعنی گستاخی دربرابر پیشگاه الله متعال
بی نمازی یعنی خسیس بودن در برابر شکر نعمت های خداوند
بی نمازی یعنی در حسرت آرامش بودن
بی نمازی یعنی برگی جدا افتاده از شاخه ی هستی



عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

اگر خدا را شناختی رهایش نمیکنی!

خدا از راه های گوناگون و متفاوت قابل شناخت و اثبات است.

راه هایی که بعضی بسیار ساده و در خور فهم عموم است و

بعضی در حدّ متوسط و بعضی بسیار دشوار و پیچیده اند.

براهین خداشناسی به سه طریق برهان فطرت و برهان نظم و برهان علیت تقسیم شده اند.
در این مجال بر آن آمدیم که راه شناخت خدا از

طریق برهان نظم بر پایه نهج البلاغه را بیان کنیم:
باید گفت در برهان نظم از موارد جزیی نظم یی به ناظم حکیم برده می شود.

امروزه بعضی بر آنند که برهان نظم غیر از برهان غایی است تأکید

برهان نظم بر موارد جزیی نظم است، امّا تأکید غایی بر این است که

کل جهان یک مجموعه هماهنگ می باشد.

در بیانات امیرالموءمنین علی علیه السلام هر دو این تقریرها وجود دارد.

اینک به تقریر برهان نظم از دیدگاه آن حضرت می پردازیم.

امیرالموءمنین علی علیه السلام در بیانات خود بسیار به

موارد جزیی نظم نظیر نظم در آسمان ها و

زمین، طاووس، ملخ، خفاش، مورچه و خزندگان، و نظم موجود در

ساختار انسان اشاره می فرمایند که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
الف: ابتدعهم خلقاً عجیباً من حیوان وموات و

ساکن وذی حرکات فأقام من شواهد البینات علی لطیف صنعته وعظیم قدرته.


خداوند موجودات عجیب و شگفت را آفرید بعضی جاندار


(مانند انسان وحیوانات) و بعضی بی جان(مانند جمادات) و

بعضی ساکن و آرام (مانند کوهها) و بعضی دارای حرکات (مانند ستارگان) و

از دلیل های آشکار که گواهی می دهند بر زیبایی آفرینش او و بر بزرگی توانائیش.
...من أعجبها خلقاً الطّاووس الذی أقامَهُ فی أحکمِ تعدیل ونضّد ألوانه

فی أحسنِ تنضید بجناح أشرج قصبهُ وذَنَب أطال مسحبَهُ. إذا درج

إلی الانثی نشرَهُ من طَیه، وسَما به مُطِلاّ علی رأسه کأنّه قِلعُ داری

عَنَجَهُ نوتیه. یختال بألوانه، ویمسُ بزیفانه....
و شگفت انگیزتر آن پرندگان در آفرینش، طاووس است که آن را

در استوارترین هیئت پرداخت، و رنگ های آن رابه نیکوترین ترتیب مرتب ساخت.

با پری که نام استخوان های آن را به هم درآورد، و دُمی که کشش آن را

دراز کرد چون به سوی ماده پیش رود،

آن دم درهم پیچیده را وا سازد و بر سر خود برافرازد،

که گویی بادبانی است برافراشته و کشتیبان زمام آن را بداشته.

به رنگ های خود می نازد، و خرامان خرامان دُم خود را

بدین سو و آن سو می برد و سوی ماده می تازد...

اگر آن را همانند کنی بدانچه زمین رویانیده گویی: گل های بهاره است و

از این سوی و آن سوی چیده و اگر به پوشیدنی اش همانند سازی؛

همچون حله هاست نگارین، و فریبا یا چون برد یمانی زیبا واگر

به زیورش همانند کنی، نگینها است رنگارنگ، در سیمها نشانده خوشنما چون نقش ارژنک.

باید گفت در برهان نظم از موارد جزیی نظم یی به ناظم حکیم برده می شود.

امروزه بعضی بر آنند که برهان نظم غیر از برهان غایی است تأکید

برهان نظم بر موارد جزیی نظم است، امّا تأکید غایی بر این است

که کل جهان یک مجموعه هماهنگ می باشد. در

بیانات امیرالموءمنین علی علیه السلام هر دو این تقریرها وجود دارد

ب: وإن شئت قلت فی الجرادة إذ خلق لها عینین حمراوین وأسرج

لها حدقتین قمراوین، وجعل لها السمع الخفّی وفتح لها الفم السوی

وجعل لها الحسّ القوی، ونابین بهما نقرض، ومنجلین بهما تقبض

یرهبها الزرّاع فی زرعهم ولا یستطیعون ذبّها، ولو أجلبوا بجمعهم، حتّی

تَرِد الحرث فی نزواتها، وتقضی منه شهواتها.

وخلقُها کلّه لا یکوِّن أصبعاً مستدقة.
اگر خواهی از ملخ بگویم که دو دیده سرخ آفرید برای آن،

و دو حدقه برایش افروخت چون ماه تابان، و او را گوشی بداد پوشیده و پنهان،

و دهانی گشود به اعتدال و حسی نیرومند و به کمال. و دو دندان پیشین که بدانها ببُرد،

و دو پای داس مانند که بدانها چیزی را بگیرد.

کشاورزان در کشت خود از آن می ترسند و توانایی راندنش را ندارند،

هر چند همه کسان خود را فراهم آرند، تا گاهی که در جست و

خیزهایش روی به کشته آرد، و هر چه خواهش آن است روا دارد،

و همه اندام ملخ به اندازه یک انگشت باریک نیست و این حقیقتی است.
ج: ألا تنظرون إلی صغیر ما خلق کیف أحکم خلقه، وأتقن

ترکیبه، وخلق له السمع والبصر، وسوّی له العظم والبشر! انظروا

إلی النملة فی صِغر جُثّتها ولطافة هیئتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر، ولا بمستدرک

الفکر، کیف دبّت علی أرضها، وصبّت علی رزقها، تنقل الحبّة إلی حُجرها، وتُعدُّها فی مستقرّها.
ولو فکرت فی مجاری أکلها فی علوها وسفلها، وما فی الجوف من شر

اسِف بطنها وما فی الرأس من عینها واُذنها لقضیت من خلقها عجباً ولقیتَ من وصفها تعباً!
آیا به خردترین چیزی که آفریده نمی نگرند، که چسان آفرینش او

را استوار داشته و ترکیب آن را برقرار؟ آن را شنوایی و بینایی بخشیده و

برایش استخوان و پوست آفریده. بنگرید به مورچه و خردی جثّه آن و

لطافتش در برون و نهان . چنان است که به گوشه چشمش نتوان دید، و

با اندیشیدن به چگونگی خلقتش نتوان رسید چگونه بر زمین جنبد و

به روزی خود خُنید، دانه را به لانه خود برد و

در قرارگاه خویش آماده اش کند....

امیرالموءمنین علی علیه السلام در کلامی دیگر راجع به انسان می فرماید:

سپس خدای با عظمت، از زمین گونه گون طبیعت خاکی فراهم کرد،

از زمین نرم و ناهموار و از شیرین آن و از نمکزار. بر آن خاک آب

ریخت تا پاک شود و با تری محبت اش بیامیخت تا چسبناک شد.

پس صورتی از آن پدید آورد، با اندامهای بایسته، و عضوهای جدا و

به یکدیگر پیوسته آن را بخشکانید تا یک لخت شد و

زمانی اش بداشت تا سخت شد، چنان که اگر بادی بدان می وزرید

بانگش به گوش می رسید پس از روح خود در آن دمید تا به صورت انسانی گردید

اگر بنگری در گذرگاه های خوراک او که چسان از بالا و

زیر پیوسته است به هم و آنچه درون اوست از

غضروف های آویخته به دنده تا شکم و آنچه در سر اوست

از چشم و گوش هم، از آفرینش او جز شگفتی نتوانی، و در وصف او به رنج درمانی.
د: فلَمّا مَهّد أرضهُ وأنفذ أمرَهُ اختارآدم حبرة من خلقه...
پس از آن که حق تعالی زمین را پهن کرد و امر خود را به آفرینش انسان جاری ساخت،

آدم را برگزید و او را افضل و برتر از سایر مخلوقاتش گردانید.
امیرالمومنین علی علیه السلام در کلامی دیگر راجع به انسان می فرماید:
سپس خدای با عظمت، از زمین گونه گون طبیعت خاکی فراهم کرد،

از زمین نرم و ناهموار و از شیرین آن و از نمکزار.

بر آن خاک آب ریخت تا پاک شود و با تری محبت اش بیامیخت تا چسبناک شد.

پس صورتی از آن پدید آورد، با اندامهای بایسته،

و عضوهای جدا و به یکدیگر پیوسته آن را بخشکانید

تا یک لخت شد و زمانی اش بداشت تا سخت شد، چنان که اگر بادی بدان می وزرید

بانگش به گوش می رسید پس از روح خود در آن دمید تا

به صورت انسانی گردید. خداوند ذهن ها که در آن ذهنها را به کار گیرد

و اندیشه ای که تصرف او را پذیرد، با دست و پایی در خدمت او و اعضایی در

اختیار و قدرت او، با دانشی که بدان حق را از باطل جدا کردن داند و

مزه ها و بویها و رنگها و دیگر چیزها را شناختن تواند. آمیخته با

طبیعت های متضاد و سرکش و آمیزهای با هم ناخوش، گرم با

سرد در آمیخته و تری بر خشکی ریخته و حیرت همه را بر انگیخته.


عشق فقط خدا



داستان ماهیگیر و پادشاه



حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر نداری سه شب گرسنه سر بر بالین گذاشت.


همسرش او را تحریک کرد به دریا برود،


شاید خداوند چیزی نصیبش گرداند.


مرد تور ماهیگری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور


را به دریا می انداخت و جمع میکرد ولی چیزی به تورش نیفتاد.


قبل از بازگشت به خانه برای آخرین بار تورش


را جمع کرد و یک ماهی خیلی بزرگ به تورش افتاد.


او خیلی خوشحال شد و تمام رنجهای آن روز را از یاد برد.


او زن وفرزندش را تصور میکرد که چگونه از


دیدن این ماهی بزرگ غافلگیر می شوند؟


همانطور که در سبزه زارهای خیالش گشت و گزاری میکرد،


پادشاهی نیز در همان حوالی مشغول گردش بود.


پادشاه رشته ی خیالش را پاره کرد و پرسید در دستت چیست؟


او به پادشاه گفت که خداوند این ماهی را به تورم انداخته است،


پادشاه آن ماهی را به زور از او گرفت و در مقابل


هیچ چیز به او نداد و حتی از او تشکر هم نکرد.


او سرافکنده به خانه بازگشت چشمانش پر از اشک و زبانش بند آمده بود.


پادشاه با غرور تمام به کاخ بازگشت و


جلو ملکه خود میبالید که چنین صیدی نموده است.


همانطور که ماهی را به ملکه نشان میداد، خاری به انگشتش فرو رفت،


درد شدیدی در دستش احساس کرد سپس دستش ورم


کرد و از شدت درد نمیتوانست بخوابد...


پزشکان کاخ جمع شدند و قطع انگشت پادشاه پیشنهاد نمودند،


پادشاه موافقت نکرد و درد تمام دست تا مچ و سپس تا بازو


را فرا گرفت و چند روز به همین منوال سپری گشت.


پزشکان قطع دست از بازو را پیشنهاد کردند و پادشاه بعداز ازدیاد درد موافقت کرد.


وقتی دستش را بریدند از نظر جسمی احساس


آرامش کرد ولی بیماری دیگری به جانش افتاد...


پادشاه مبتلا به بیماری روانی شده بود و مستشارانش گفتند که او


به کسی ظلمی نموده است که این چنین گرفتار شده است.


پادشاه بلافاصله به یاد مرد ماهیگیر افتاد و دستور داد هر چه زودتر نزدش بیاورند.


بعد از جستجو در شهر ماهیگیر فقیر را پیدا کردند و او با


لباس کهنه و قیافه ی شکسته بر پادشاه وارد شد.

پادشاه به او گفت:

-آیا مرا میشناسی...!؟


-آری تو همان کسی هستی که آن ماهی بزرگ از من گرفتی.


-میخواهم مرا حلال کنی.


-تو را حلال کردم.


-می خواهم بدانم بدون هیچ واهمه ای به من بگویی


که وقتی ماهی را از تو گرفتم، چه گفتی ؟؟؟


گفت به آسمان نگاه کردم و گفتم :


پروردگارا...


او قدرتش را به من نشان داد،


تو هم قدرتت را به او نشان بده!

این داستان تاریخی یکی از زیباترین سلاحهای روی زمین را


به ما معرفی میکند، این سلاح سلاح دعا است...

ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ


ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺸﻖ ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ! ...


ﻻﻑ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽﺯﻧﯽ! ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ !


ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻋﺎﺷﻘﯽ ، ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺑﺎﺵ ... !


ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﯼ ، ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﺎﺵ!


ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺵ ! ...


ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﯾﻦ ، ﺩﻛﺎﻥﺩﺍﺭﯼ ﻣﻜﻦ !


ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﻛﺎﺭﯼ ﻣﻜﻦ! ...


ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺎﻃﻦ ﻧﻤﺎ!


ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺁﻛﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺧﺪﺍ ! ...


ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺎﺭﻑ ِ ﺑﯽ ﺧﺮﻗﻪﺍﯼ!


ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻨﺪﻩﯼ ﺑﯽ ﻓِﺮﻗﻪﺍﯼ! ...


ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻥﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺴﺘﯽ ،


ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﺖ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻛﯿﺴﺘﯽ! ...


مداد

عالمی مشغول نوشتن با مداد بود.
کودکی پرسید: چه می نویسی؟
عالم لبخندی زد و گفت: مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم،

می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی!
پسرک تعجب کرد! چون چیز خاصی در مداد ندید!
عالم گفت پنج خصلت در این مداد هست.

سعی کن آن ها را بدست آوری
اول: می توانی کارهای بزرگی کنی، اما فراموش نکنی دستی وجود دارد که

حرکت تو را هدایت می کند و آن دست خداست!
دوم: گاهی باید از مداد تراش استفاده کنی، این باعث رنج مداد می شود،

ولی نوک آن را تیز می کند. پس بدان رنجی

که می بری از تو انسان بهتری می سازد!
سوم: مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن اشتباه از پاکن استفاده کنی ،

پس بدان تصحیح یک کار خطا، اشتباه نیست!
چهارم: چوب مداد در نوشتن مهم نیست ،مهم مغز مداد است که درون چوب است،

پس همیشه مراقب درونت باش که چه از آن بیرون می آید!
پنجم: مداد همیشه از خود اثری باقی می گذارد،پس بدان هر کاری در زندگی ات میکنی ،

ردی از آن به جا میماند،پس در انتخاب اعمالت دقت کن!


عدد 7


. عددی که همه علما واهل دانش را متحیر کرد؟ عدد ۷ است !!!!

ایامیدانیدعدد۷ دارای چه معناهایی است!!!

درآن حکمت خدا هست,که


عدد۷ تعداد طبقات اآسمانها

تعداد ایام هفته ۷ است.

عجایب دنیا ۷تا است.


طواف دور کعبه ۷تا است

سعی ببن صفا ومروه ۷تا است

نقاط تماس بازمین در نماز ۷تا است


آیات سوره فاتحه ۷تا است

تعداد دریاها ۷ تا است
۷عدد سنگ به شیطان زده میشود


معدن های اصلی روی زمین ۷تا است


۷نوع ستاره اصلی وجود دارد تعداد مدارهای الکترونی ۷ تا است


نور مرئی ۷ رنگ است

اشعه نور غیر مرئی ۷ تا است


تکبیر دو عید ۷ تا
تعداد قاره خاکی ۷تا


" باخشوع بگوییم"
لااله الاالله محمد رسول الله
دقت کردید این اقرار از ۷ کلمه تشکیل شده

امیدوارم ... هفتمین ماه سال براتون پر از خیر و برکت باشه



ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ، ﻋﺬﺍﺏ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻓﺮﻣﻮﺩ

ﻣﻦ ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ، ﮐﻪ ﺩﺭﮐﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟

ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺗﻮﯾﯽ ، ﻋﺬﺍﺏ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻧَﺒُﻮَﺩ

ﺁﻥﺟﺎ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ، ﮐﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟

ﺍﺑﻮﺳﻌﯿﺪ ﺍﺑﻮﺍﻟﺨﯿﺮ



  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

ای خدایی که به من نزدیکی

خبر از دلهره هایم داری؟؟

خبر از لرزش آرام صدایم داری؟؟

ای خدایی که پر از احساسی

چینی روح مرا بند بزن

تو که در عرش بلند تکیه بر تخت حکومت داری

تو که دنیا همه از پشت نگاهت پیداست

تو که ذوق و هنرت را به سرم می باری

و مرا با همه رنجش جان می خواهی

چینی روح مرا بند بزن...





هشت پند جالب از قرآن :

۱ . اگر قصد راهنمایی و تربیت کسی را دارید،


در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گیرید;


حتی اگر مخاطب شما فرعون سرکش یا

سران لجوج کفار جاهلی باشند;


(طه/۴۴ و شعرا/۲۱۵) .

۲ . گفتارو رفتار آدمی در هر زمان و مکان،


در حافظه الهی محفوظ است ;

مراقب باشید; (لقمان/۱۶ و کهف/۳۰) .

۳- نسبت به انسان های اطرافت،

احساس مسئولیت کن و آنها را از کارهای بد بازدار

و به کارهای خوب تشویق کن .

این لازمه استحکام یک پیکر است و

بنی آدم اعضای یکدیگرند; (لقمان/۱۷) .

۴- در رفتارهای اجتماعی دقت کن!

مبادا با غرور رویت را از دیگران برگردانی

یا مثل متکبران راه بروی ;

مبادا تندرو و کندرو شوی ; میانه روی،

بهترین روش است ; مراقب باش صدایت را

بر سر کسی بلند نکنی و

خلاصه در یک کلام، آدم باش ; (لقمان/۱۸و۱۹) .

۵. قرآن کریم به شدت با پیروی از

جمع (خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو)

و حرکت به دنبال اکثریت، مخالف است .

قرآن می گوید: اگر بخواهی از اکثریت مردم

فقط به این خاطر که اکثریت هستند، پیروی کنی،

بدون شک از راه خدا دور می شوی ;

همیشه با چشمان باز تصمیم بگیر;

(انعام/۱۱۶ و اسراء/۳۶) .

۶ . امانت داری یکی از ارزشمندترین ارزش های قرآنی است .

حضرت موسی (ع) را به خاطر امانتداری و قدرتش،

در خانه حضرت شعیب پناه دادند; (قصص/۲۶)

و حضرت یوسف را به خاطر امانتداری وعلمش،

بر خزانه مصر نشاندند; (یوسف/۵۵)

و حتی رسول خدا (ص) که از سوی خداوند برگزیده شد،

مشهور به امانتداری و به محمد امین معروف بود .

۷ . اگر می خواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند،

ابتدا به خودتان بپردازید! روح خشک و

سنگین و بی لطافت، هیچ گاه در

امر تربیت موفق نمی شود .

مهربانی، دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا

مردم بی آن که شما متوجه شوید،

در اطراف شما جمع گردند; (آل عمران/۱۵۹) .

۸ . آیا دوست دارید که دشمن خود را

به یک دوست تبدیل کنید؟ به هر بدی که در حق شما کرد،

با خوبی پاسخ گویید .

این را قرآن تجویز می کند;

آیه ۳۴ سوره فصلت را بخوانید.




چه شبی است!

چه لحظه‌های سبک ، مهربان و لطیفی ، 

گویی در زیر بارانِ نرم فرشتگان نشسته‌ام .... 

می‌بارد و می‌بارد و هر لحظه بیش‌تر نیرو می‌گیرد ! 

هر قطره‌اش فرشته‌ای است که

از آسمان بر سرم فرود می‌آید ... 

چه می‌دانم؟ 

خداست که دارد یک ریز ، غزل می‌سراید ؛ 

غزل‌های عاشقانۀ مهربان و پر از نوازش ... 

هر قطرۀ این باران ، کلمه‌ای از آن سرودهاست ... 

 


چه زیباست دل دادن به کسی که

همه ی دلها به دست اوست

چه زیباست راز و نیاز کردن با کسی که

اگر دست نیاز به سویش دراز کنی

تو را نومید نخواهد کرد

چه زیباست شب ها را با کسی سپری کنی که

می دانی از خودت و از رگ گردنت به تو نزدیکتر است

و چه زیباست قلبمان به جای اینکه جای همه باشد

فقط جای یگانه معبود و محبوب واقعی باشد

چرا که

"وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ "

اما آنها که ایمان دارند

محبتشان به خدا (از همه چیز) شدید تر است...





تاحالا دندونپزشکی رفتین ؟؟؟

اول دکتر چند تا سوزن میزنه تو لثه تون،

بعد اون مته رو میگیره دستش...

بعضی وقتا از شدت درد دسته های

صندلی رو محکم فشار میدیم

و اشک تو چشمامون جمع میشه...

چرا نمیزنین تو گوشش ؟

چرا داد و هوار نمی کنید ؟

این همه درد رو تحمل کردید،

این همه سوزن و آمپول و مته و انبر و ...

خوب اعتراض کنید بهش!

چرا اعتراض نمی کنید ؟

تازه کلی هم ازش تشکر میکنیم

و میخوایم بیایم بیرون میگیم :

آقای دکتر ببخشید وقت بعدی کی هستش ؟!

نمی خوای خدا رو اندازه یه

"دندونپزشک" قبول داشته باشی..؟؟

به دکتر اعتراض نمی کنیم چون می دونیم

این درد فلسفه داره

و منجر به بهبود میشه ، میدونیم یه حکمتی داره ،

خوب خدا هم حکیمه، اصلا قبلا هم به دکتر می گفتند حکیم

یعنی کارهای او از روی حکمت است

وقتی درد و رنجی رو تو زندگی ما فرستاد ، ازش تشکر کنیم ،

بگیم نوبت بعدی کی هستش ؟ رنج بعدی ؟

به من بگو مدرک خدا رو قبول نداری؟؟؟

حتی قد یه "دندون پزشک" ؟؟؟

یادت نره اون خیــلی وقته خداست...

دکتر الهی قمشه ای


بگو فضل و رحمت به دست خداست

به هر که خواهد عطا کند

و خدا را رحمت بی منتهاست

و (خدا) به همه ی امور داناست

هرکه را مشیت او تعلق بگیرد

مخصوص به فضل و رحمت گرداند

و خدا را فضل و رحمت بی منتهاست...

 

"73/74 سوره آل عمران"




یکی بود یکی نبود

غیر از خدا هیچکس نبود...

این کل داستان آفرینش است

این داستان را جدی بگیرید

به غیر از خدا هیچکس نیست...

 

"دکتر الهی قمشه ای"



هــمـانـطـورکــه خــوردن شــراب حــرام اســت ، 

خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت

و خـــوردن هـیـچ چــیـز

مــثـل خــوردن غــصـه حــرام نــیـسـت

اگـر مــا فـهـمیدیــم کــه جـهان دار عــالم اوســت

دیــگـر چـه غصــه ای بــایـد بخـــوریـم ؟

دکتر الهی قمشه ای


عشق گاهی ...
مشق های کودکیست
حس بودن با خدا در سادگیست

عشق گاهی ...
کیمیای زندگیست
عشق در گل راز ناپژمردگیست


عشق گاهی ...
هجرت از من تا ما شدن
عشق یعنی با تو بودن ما شدن

عشق گاهی ...
بوی رفتن می دهد
صوت شبناک تو را سر می دهد

عشق گاهی ...
نغمه ای در گوش شب
عادتی شیرین به نجوای دو لب

عشق گاهی ...
می نشیند روی بام
گاه با صد میل می افتد به دام

عشق گاهی ...
سر به روی شانه ای
اشک ریز آخر ... افسانه ای

عشق گاهی ...
یک بغل دلواپسی
عطر مستی ساز شب بو ، اطلسی

عشق گاهی ...
هم حکایت می کند
از جدایی ... ها شکایت می کند !.



تنها اعتمادت به خدایت باشد

هیچ ترسی بر تو نخواهد بود...

 

"آیت الله دستغیب"


 

زندگی رانندگی در شب است

اگر نور خدا نتابد

کارت تمام است...


همیشه دلتنگی ام را در دریای آغوش تو ریختم ،

عجیب این دریا معجزه می کند!

تمام غم را می بلعد

و باز آرامِ آرام است

دریای لاجوردی من،

خدای من . . .


عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰



الهی

با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی
همه عالم اَگرَم پُشت کند، یار منی

دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری
تا تو رؤیای منی، تا تو مددکار منی

راهی کوی توأم، غافله سالاری نیست
غم نباشد، که تو خود غافله سالار منی


به چَمن روی نیارم، نروم در گلزار
تو چمنزار من هستی و تو گلزار منی

دردمندم، نه طبیبی، نه پرستاری هست
دلخوشم، چون تو طبیب و تو پرستار منی

عاشقم، سوخته ام، هیچ مددکاری نیست
تو مددکار من عاشق و دلدار منی

" مَحرَمی نیست که مَرحم بِنَهَد بردل من"
" جز تو ای دوست، که خود محرم اسرار منی"

 بت های همیشگی قلبت رو بشکن!


میدونی تعریف کلی بت چیه:

بت ، هرکسی یا چیزی است که به جای خدا، اون رو در

مـدیـریـت دنـیـا مـۆثـر بدونیم و لحظه ای

یا بیشتر فکر می کنیم کاری از دسـتـش بـر مـیـاد.



یک انـسـان وقتی بـرای ما بـت مـیـشـود،که فکـر کنیم او همان کـار آیی هـای خدا را دارد.

این دنیا این طور آفریده شده که:

هر بـتـی رو که در افکارمان خلق می کنیم و اون را می پرستیم،

به زودی برایمان تبدیل به یک هیولای وحشتناک می شود و

وحشیانه به جونمان می افتد چرا که این موجود را خود آفریده ایم؛

این قانون خداست و حکمتی در اون هست.

بت ، هر کسی یا هر چیزی است که به جای خدا ،

اون رو در مدیریت دنیا موثر بدونیم ،و

 لـحـظـه ای یـا بـیـشـتـر فکر کـنیم کاری از دسـتـش بـر میاد.

در ادامه به بررسی این پرستش (بت پرستی) می پردازیم

تا ببینیم در زندگی هایمان چه پرستش های شرک آلودی داریم و خود خبر نداریم!!

 

نشانه های بت پرستی

شرک و بت پرستی از جمله کارهای باطلی است که

بشر همواره خود را به آن آلوده ساخته و با سرگرم شدن به آن ،

از خدا و خداپرستی و سعادت دنیا و آخرت خود را محروم ساخته است .

از این رو یکی از وظایف مشترک بین تمام انبیاء و

رهبران الهی علیهم السلام دعوت به یکتاپرستی و مبارزه با شرک و بت پرستی بوده است.

این بیماری روحی آنقدر خطرناک است که جز با داروی حیاتبخش توحید و

اعتقاد به معبودی یگانه درمان نشود و عجیب معصیتی است

که خدای ارحم الراحمین صریحاً فرموده که آن را نمی بخشم؛

إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ ؛ مگر به توبه.

 

شرک چیست؟

لسان العرب در معنى «شرک» مى‏گوید: «الشِّرْکُ أَنْ یَجْعَلَ لِلَّهِ شَرِیکاً فِی ربوبیّته»

و به این ترتیب شرک را به معنى شریک قرار دادن براى خدا در

حاکمیّت و ربوبیّت تفسیر کرده است.

به عبارت دیگر شرک آن است که انسان در اداره امور عالم به منشا

اثری غیر از خداوند متعال عقیده پیدا کند؛ او را شریک خدا قرار داده و

به نحوی رفتار کند که پرستش او به حساب آید.

هر کس هر چیزى را اطاعت کند در حقیقت او را عبادت کرده و
او را معبود خود گرفته است، پس اگر هواى نفس خود را اطاعت کند،
آن را اله خود گرفته و پرستیده، با این که غیر خدا و
 غیر هر کسى که خدا دستور دهد نباید اطاعت شود

اقسام پرستش های شرک آلود در قرآن:

بت پرستی

عده ای با اینکه خدا را خالقی یکتا می دانند ؛ اما او

را تنها رب و مدبر عالم ندانسته و برای خدا شریک هایی قائلند

که بدون نیاز به خدای متعال در اداره عالم تأثیرگذارند.

این عده هر بخش از امور زندگی خود را تحت تدبیر ربی می دانند

که آن رب و مدبر با حواس پنجگانه بشر درک نمی شود؛ مثل جن و فرشته.

آنان برای این رَب های گوناگون تندیس هایی از سنگ و چوب،


در ابعاد و اشکال گوناگون ساخته و آن را پرستش می کنند.


خواص از مشرکین، عبادت را منحصر در رَب های اصلی مى‏کنند و


بت‏ها را تنها قبله و وسیله توجه به ارباب مى‏دانند ولیکن گاهی مشرکین عوام،


خود بت‏ها را معبود و ارباب و آلهه مى‏پندارند و خود آنها را عبادت مى‏کنند.


اگر کسی با دستور و اجازه الهی مطیع شخصی شد در حقیقت از

 فرمان خدا اطاعت کرده است و شرک محسوب نمی شود؛ مانند

اطاعت از رسول الله و ائمه علیهم السلام.8 اما اگر با مجوز الهی نبود

 این کار عبادت آن فرد به حساب آمده و می شود پرستشی شرک آلود

انسان پرستی یا نفس پرستی


آیه 31 توبه در بیان این نوع پرستش می فرماید:


اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ


مَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَـهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ :


اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به الوهیّت گرفتند،

با آنکه مأمور نبودند جز اینکه خدایى یگانه را بپرستند که هیچ معبودى جز او نیست.

منزّه است او از آنچه [با وى‏] شریک مى‏گردانند.


اگر کمی به زندگی هایمان دقت کنیم ، شاید ما هم به نوعی مشمول

این آیه قرآن می شویم ؛ آنجا که اسباب و وسایل عالم را در

رسیدن به اهدافمان ،ابزار اصلی می پنداریم و خدا را فراموش می کنیم.

آنجا که با یک بیماری ، پزشک را بت و خدایمان قرار می دهیم و

خدای آفریننده وجودیمان را به فراموشی می سپاریم.

آنجا که تا نیاز مالی پیدا می کنیم ، به هرکسی رو انداخته ایم جز خدای رزاق و بی نیاز ،

و همه را وسیله رسیدن به اهدافمان می دانیم جز خدا!

 

اطاعت بی بدیل ، شرک است

اگر بخواهیم با زبان تفاسیر و علمی صحبت کنیم باید گفت که منظور

از این به خدایی گرفتن در این آیه ، اطاعت بی دلیل از عالمان و

عابدان مذهبشان است که چون این کارشان بر اساس دستور

خداوند نیست لذا در زمره شرک به خدا قرار می گیرد. 

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه می نویسد:


مقصود از اینکه مى‏فرماید: به جاى خداى تعالى، احبار و

رهبان را ارباب خود گرفته‏اند این است که به جاى اطاعت از خدا،

احبار و رهبان را اطاعت مى‏کنند و به گفته‏هاى ایشان گوش فرا مى‏دهند و

بدون هیچ قید و شرطى ایشان را فرمان مى‏برند و

حال آنکه جز خداى تعالى احدى سزاوار این قسم تسلیم و اطاعت نیست.

پس اگر کسی با دستور و اجازه الهی مطیع شخصی شد ، در

حقیقت از فرمان خدا اطاعت کرده است و شرک محسوب نمی شود؛

مانند اطاعت از رسول الله و ائمه علیهم السلام.

اما اگر با مجوز الهی نبود

این کار عبادت آن فرد به حساب آمده و می شود پرستشی شرک آلود.

 

دلم می خواهد ...

به عبارتی می توان گفت که رها کردن عنان دل و

به دنبال خواسته های او دویدن، از نشانه های بت پرستی مخفی است.

نشانه دیگر که به زبان جاری می شود گفتن عباراتی نظیر

«دلم می خواهد» است که به وفور از زبان اینگونه افراد شنیده می شود.

اگر از اینان علت کارهایی را که مرتکب می شوند بپرسید به شما خواهند گفت :

چون دوست دارم یا چون دلم می خواهد.

راه درمان این بیماریِ روحیِ کُشنده، پناه بردن به دامن بندگی خداست و تصمیم بر
 عمل به آنچه که خدا در قالب دین به ما ارزانی داشته است
 بدون آنکه ذره ای از خواسته های نفسانی را در این تبعیت دخالت دهیم

این قسم از بت پرستی از نظر پنهان است و برای همین خفا و
 وسعت دامنه ای که دارد ، از بدترین و خطرناکترین اقسام بت پرستی است.

مادر بتها بت نفس شماست           

       ز آن که آن بت مار و این بت اژدهاست                  

راه درمان این بیماریِ روحیِ کُشنده، پناه بردن به دامن بندگی خداست و

تصمیم بر عمل به آنچه که خدا در قالب دین به ما ارزانی داشته است

بدون آنکه ذره ای از خواسته های نفسانی را در این تبعیت دخالت دهیم.

 

هوا پرستی

این هم یکی دیگر از پرستش های مشرکانه است که بر

خلاف دو نوع قبلی شهرت چندانی ندارد اما از طرفداران قابل توجهی برخوردار است.

قرآن کریم درباره پیروان این خدا می فرماید:

أَأَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا

آیا آن کس که هواىِ [نفس‏] خود را معبود خویش گرفته است دیدى؟

آیا [مى‏توانى‏] ضامنِ او باشى؟

علامه طباطبایی(ره) در المیزان می نویسد: چون عبادت چیزى به جز

اظهار خضوع و مجسم نمودن بندگى بنده نیست. عابد در

عبادتش مى‏خواهد این معنا را مجسم سازد، که من به جز

آنچه معبودم اراده کرده اراده نمى‏کنم، و به جز آنچه او راضى است عمل نمى‏کنم.

بنابر این، هر کس هر چیزى را اطاعت کند در حقیقت او را

عبادت کرده و او را معبود خود گرفته است، پس اگر هواى نفس خود را اطاعت کند،

آن را اله خود گرفته و پرستیده، با این که غیر خدا و

غیر هر کسى که خدا دستور دهد نباید اطاعت شود.



خرید وفروش بهشت و جهنم


در قرون وسطا کشیشیان بهشت را به
مردم می فروختند ومردم نادان هم با
پرداخت مقدار زیادی پول قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند
فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد دست به هر

عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد
تا اینکه فکری به سرش زد...
به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت :
قیمت جهنم چقدره؟
کشیش تعجب کرد و گفت :جهنم؟
مرد دانا گفت :بله جهنم
کشیش بدون هیچ فکری گفت :3سکه
مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت و
گفت :لطفا سند جهنم را هم بدهید
کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت :
سند جهنم. مرد با خوشحالی آن را گرفت
و از کلیسا خارج شد
به میدان شهر رفت و فریاد زد :من تمام
جهنم را خریدم این هم سند آن است
و هیچکس را به آن راه نمیدهم.
دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون
من هیچکس را داخل جهنم راه نمی دهم
این شخص مارتین لوتر بود که با این
حرکت توانست مردم را از گمراهی
رها سازد،،،"در جهان تنها یک فضیلت
وجود دارد وآن آگاهی است "
"و تنها یک گناه و آن جهل است"


آیه الکرسی


عبدالله بن عوف گفته است:" شبی خواب دیدم که قیامت شده است و


من را آوردند و حساب من را به آسانی بررسی کردند. آنگاه مرا به بهشت بردند


و کاخ های زیادی به من نشان دادند. به من گفتند:


درهای این کاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت .

بعد گفتند: خانه هایش را بشمار. دیدم 175 خانه بود. به من گفتند این خانه ها مال توست.


آن قدر خوشحال شدم که از خواب پریدم و خدا را شکر گفتم .


صبح که شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف کردم .


او گفت : معلوم است که تو آیه الکرسی زیاد می خوانی. گفتم : بله ؛


همین طور است. ولی تو از کجا فهمیدی. گفت


برای اینکه این آیه 50 کلمه و 175 حرف دارد.


من از زیرکی حافظه او تعجب کردم.


آنگاه به من گفت : هر که آیه الکرسی را بسیار بخواند


سختی های مرگ بر او آسان می شود


باهدیه ۵ صلوات التماس دعا.


 1- آیه الکرسی نوری از آسمان است .

2- آیه الکرسی آیتی از گنج عرش است .

3- آیه الکرسی باعث ایمنی در سفر است .


4- آیه الکرسی اعلاء ترین نقطه قرآن است .

5- ذکر رسول مکرم اسلام در بستر؛ خواندن آیه الکرسی بود .


6- با خواندن آیه الکرسی انسان دچار هیچگونه آفتی نخواهد داشت .

7- برای رفع فقر آیه الکرسی موثر است و کمک الهی از غیب می رسد .

8- همه چیز در آیه الکرسی است یعنی کرسی گنجایش آسمانها و زمین را دارد .


9- در تنهایی آیه الکرسی بخوانی باعث رفع ترس می شود و از سوی خدا کمک می رسد .

10- آیه الکرسی رادر نماز ها ؛ روزها؛ شبهای ایام هفته ؛

سفرها و در نماز شب و دفن میت بخوانید .

11- هنگام خواب نیز آیه الکرسی بخوانید زیرا با عث می شود


خداوند فرشته ای نگهبان و محافظت بگمارد تا صبح سلامت بمانی .

12- هر گاه از درد چشم شکایت داشتی آیه الکرسی بخوانید و


آن درد را اظهار نکنید آن درد بر طرف می شود و از آن عافیت می طلبید .

13- پیامبر اسلام (ص) : در خانه ای که آیه الکرسی خوانده شود


ابلیس از آن خانه دور می شود و سحر وجادو در آن خانه وارد نمی شود .

14- آیه الکرسی پایه و عرش الهی است و هدف از خواندن آن


این است که مردم در عبادت جز خداوند کسی را نپرستند و


به ذلت فرو نروندو روح یکتا پرستی ایجاد کنند و


از بندگی ناروا آزاد شوند و آیه الکرسی عقلها را بیدار و


اله حقیقی را معرفی و خدای دانا و توانا را به مردم می شناساند .

15- وقت غروب 41 بار آیه الکرسی را بخوانی حاجت روا می شوی 0


( 41 بار تا علی العظیم بخوان یعنی یک آیه ) مجرب است


و برای رفع هم و غم ؛ شفای مریض ؛ درمان درد؛ رحمت خداوند و


زیاد شدن نور چشم آیه الکرسی را مدام بخوانید .

16- اگر مومن آیه الکرسی را بخواند و ثوابش را


برای اهل قبول قرار دهد خداوند ملکی را بر او مقرر می کند که برایش تسبیح کند .

17- آیه الکرسی در مزرعه و مغازه پنهان کردن باعث برکت مزرعه و رونق گرفتن کسب است .


18- از پیامبر نقل نموده اند که : این آیه عظیم تر از هر چیزی است که حق تعالی آفریده است .

19- چند چیز حافظه را زیاد می کند یکی از آن خواندن آیه الکرسی است .

20- هر شب آیه الکرسی را بخوانی تا صبح در امان خدا هستی .

21- هر صبح آیه الکرسی را بخوانی تا شب در امان خدا هستی .

22- آسان شدن مرگ بوسیله آیه الکرسی است .

23- آیه الکرسی عظیم ترین آیه در قرآن است .

24- برای حفظ مال و جان آیه الکرسی بخوان .

25- آیه الکرسی ویرانگر اساس شرک است .

26- آیه الکرسی سید سوره بقره است

ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻻَ ﺇِﻟَٰﻪَ ﺇِﻻَّ ﻫُﻮَ ﺍﻟْﺤَﻲُّ ﺍﻟْﻘَﻴُّﻮﻡُ ۚ......

ﮔﺎﻫﯽ، «ﺧﺪﺍوند»،

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎ «ﺩﺳﺖ ﺗﻮ»،
«ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ»
 ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ،

ﻭﻗﺘﯽ،
«ﺩﺳﺘﯽ» ﺭﺍ،
ﺑﻪ «ﯾﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ»،

ﺑﺪﺍﻥ که
«ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﺕ»
دﺭ «ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ»

زنده بودن حرکتی است افقی
از گهواره تا گور ......

اما زندگی کردن حرکتی است عمودی
از فرش تا عرش.....
.
زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست.
ماموریت ما در زندگی
 "بی مشکل زیستن " نیست
"با انگیزه زیستن است
"سلطان دلها"باش, اما دل نشکن.
 بگذار همه عاشقت باشن اما تو عاشق یک نفر باش.....
 پله بساز اما از کسی بالا نرو,
دورت راشلوغ کن اما در شلوغی ها خودت را گم نکن.....
"طلا" باش اما خاکی..... 


به عارفی گفتند:

زندگی به جبر،یا اختیار،

پاسخ داد.

امروز به اختیارمن است تا چه بکارم.
اما فردا به جبر،محصول آن را درو خواهم کرد.
.

.
.
پرسیدن دیگر چه؟
گفت....
اعمال امروز ما. مقدرفردای ما را میسازد.
.
.
.
پس زیبا بکاریم.
تا زیبا درو کنیم

این متن فوق العاده زیباست

پرنده هایی که روی شاخه نشستند، هرگز ترس از شکستن شاخه ندارند...

زیرا اعتماد آنها به شاخه ها نیست، بلکه به بالهایشان است...

همیشه به خودت اعتماد داشته باش، خودت را باور کن!

همیشه خودت را نقد بدان، تا دیگران تو را به نسیه نفروشند...

سعی کن استاد تغییر باشی، نه قربانی تقدیر...

"در زندگیت به کسی اعتماد کن که به او ایمان داری نه احساس"

و هرگز، به خاطر مردم تغییر نکن! این جماعت هر روز تو را جور دیگری می خواهند...

مردم شهری که همه در آن می لنگند، به کسی که راست راه می رود می خندند!


معجزه بخشش


 یک وقت جلوی شما یک سبد سیب می آورند.


شما اول برای کناریتان برمیداری ، دوباره بعدی را به کناری ترین...


دقت کنید تا زمانى که برای دیگران برمیدارید سبد مقابل شما می ماند.


ولی حالا تصور کنید همان اول برای خود بردارید، میزبان سبد را به طرف نفر بعد میبرد...!


نعمتهای خدا این طور است، سبد نعمت های الهی را با بخشش به دیگران همچنان جلو خود نگه دارید.


عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

عشق آسمانی

همدم یار شدن دیده تر می خواهد

پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد


عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست

قدم اول این راه جگر می خواهد


بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت

بشنود هر که ز معشوق خبر می خواهد


هر که عاشق شده خاکستر او بر باد است

عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد


هنر آن نیست نسوزی به میان آتش

پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد...!!!


عشق فقط خدا



 ١۵ توصیه حاج میرزا اسماعیل دولابی برای زندگی مومنانه:

١. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛

زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟

هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.
 
٢. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد،

نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛

کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان.

اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛

دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.
 
٣. اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن،


روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و


با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن،


جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.
 
۴. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست.


غصه ها مال گذشته و آینده است.


حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟


تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.
 
۵. موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود.


وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی،


غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است،


نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود.


ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و


آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:


یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.
 
 
۶. اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛


مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.
 
٧. تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود.


مؤمن سرانجام تربت می‌شود.


اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.
 
٨. هر وقت غصه دار شدید،


برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات


از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد،


استغفار کنید.


غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد


و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.
 
٩. تا می گویم شما آدم خوبی هستید،


شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است.


تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…


خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.
 
١٠. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود.


بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند.


بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.
 
١١. خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم،


در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.
 
١٢. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو.


حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود


که به راستی خدا خوب خدایی است


و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی،


فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.
 
١٣. ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست.


نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی


که ظلمی بزرگ تر از این نیست.


اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری.


هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن.


بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او.


هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن،


همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه‌ی اول ذیحجه می فرماید:


به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله
 
١۴. دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است.


وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل اااا است...


شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ،


ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."
 
١۵. هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن.


در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده،


از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند.



 🌹 بسم الله الرحمن الرحیم🌹

☺️ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ،

ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﭼﺸﻢ ﮔﺸﻮﺩﻥ،

ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﻡ

☺️ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ،

ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻡ

☺️ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ،

ﭼﻮﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ،ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ

ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺼﻮﺭﺕ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮔﻨﺠﺪ

☺️ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ،

ﺯﯾﺮﺍ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ،ﺣﺎﺻﻞ ﺗﺠﺴﻢ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﻭ ﻣﻦ ﺧﯿﺮ ﻣﺤﺾ،ﺛﺮﻭﺗﯽ ﻻﯾﺰﺍﻝ،ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﻃﺎﻟﺒﻢ،

ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺑﺘﺮﺳﻢ ....

ﻣﻦ ﺩﺭ ﺑﺮﮐﺖ ﻭ ﺍﻣﻨﯿﺘﻢ .....

ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭﺑﺎﺷﯿﻢ ....

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﻴﻜﻨﻢ

ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ﺳﭙﺎﺱ ....

ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﺴﺘﯽ ﻧﻮﺍﺯﺷﻢ ﮐﺮﺩ

ﺳﭙﺎﺱ ﻛﻪ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﻮﺩﻧﺪ ..



اجازه ندهید کسی زمانی را با شما سپری کند و بدون حس خوشحالی از کنار شما برود،

تجلی زنده خداوند در روی زمین باشید🌻

💐در زندگی اختیار بادهای ناموافق دست ما نیست،اما اختیار بادبانها دست خود ماست💥

💐دانا کسی است که هیچگاه فارغ المطالعه نمی شود🎈

💐آرامش رهایی از طوفان نیست،بلکه آرام زندگی کردن در میان طوفان است🌟

💐انتقاد باید مانند باران نرم باشد تا بدون خراب کردن ریشه های فرد،موجب رشد و نمو او شود🌹

💐تولد انسان روشن شدن کبریتی است و مرگش خاموشی آن...


بنگر در این فاصله چه کردی؟...گرمابخشیدی یا سوزاندی؟!🌺

💐گاهی جمله ای از تو حمله ای می شود به او....واژگانت را سازگار کن...🌻

💐امروز با خدای خود گام بردار و فردا به او اعتماد کن🌸

💐در زندگی یکدیگر را دور نزنیم...دور همدیگر بگردیم❤️

💐عطرهای گران قیمت را واگذار،آدمی باید بوی اعتماد بدهد🌷

💐نمی توان جلوی وزیدن باد را گرفت ولی می توان آسیاب بادی ساخت🍃

💐رحمت خداوند ممکن است تأخیر داشته باشد،اما حتمی است.💧

💐همیشه راهی برای به ثمر رسیدن آرزوها هست...

قدرت دعا،ایمان وعشق را دست کم نگیرید⚡️

💐ما موجودات خاکی نیستیم،ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر در آورده ایم🔥

💐بیچاره گل فروش تنها کسی است که وقتی باگل به خانه برمی گردد،همه غمگین می شوند💔

💐یادمان باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانی مان بزنیم تا بعد با مشت بر فرق سرمان نکوبیم👊

💐فاصله تابش خود با دیگران را تنظیم کن،خداوند خورشید را در جایی نهاد که گرم کند،نه اینکه بسوزاند🌞

💐از سنجاب بیاموزیم که هنگام پرش شاخه بالایی را هدف می گیرد تا براحتی روی شاخه پایینی فرود بیاید🌰

💐وقتی تنهایید مراقب افکارتان ووقتی با دیگرانید،مراقب گفتارتان باشید🍀

💐زندگی را از دریا بیاموز که همیشه برای در آغوش گرفتن ساحلش آرام وقرار
ندارد💦


💐وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هرچه می خواهد ببارد☔️



قرآن می‌فرماید:


بعضی آدم‌ها «کَانَّهُم خُشُبٌ»...

انگار چوب‌اند...

تا عصبانی می شوند، آتش می‌گیرند،


و همه جا را دودآلود می‌کنند،


همه جا را تیره و تار می‌کنند،


اشک آدم را جاری می کنند.

ولی بعضی‌ها این طور نیستند؛


مثل عودند.

وقتی یک حرف می‌زنی که ناراحت می‌شوند، و آتش می‌گیرند،


بوی جوانمردی و انصاف می‌دهند ،


و هرگز نامردی نمی‌کنند.

این است که وجود نازنین امام صادق سلام الله علیه فرمود:


«هر کس را می‌خواهی بشناسی، در وقت عصبانیت، در وقت خشم بشناس.»



لطفا" روی هر جمله 1 دقیقه فکر کنید، می ارزه
 
 
1. Prayer is not a "spare wheel" that you pull out when in trouble,

but it is a "steering wheel", that directs the right path throughout.

دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از ان استفاده کنی

بلکه فرمان است که تو را به راه درست هدایت می کند.
 
 
2. Know why a Car's WINDSHIELD is so large

& the Rear view Mirror is so small?

Because our PAST is not as important as our FUTURE.

So, Look Ahead and Move on.
 
می دونی چرا شیشیه جلوی ماشین اونقدر بزرگه ولی آینه عقب اونقدر کوچیکه؟!

چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.
 
 
3. Friendship is like a BOOK.

It takes few seconds to burn, but it takes years to write.

دوستی مثل یک کتابه.

چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه
 
 
4. All things in life are temporary.

If going well enjoy it, they will not last forever.

If going wrong don't worry, they can't last long either.

تمام چیزها در زندگی موقتی هستند.

اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت.

اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت
 
 
5. Old Friends are Gold!

New Friends are Diamond! If you get a Diamond, don't forget the Gold!

Because to hold a Diamond, you always need a Base of Gold!

دوستهای قدیمی طلا هستند!

دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن

چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.
 
 
6. Often when we lose hope and think this is the end,

GOD smiles from above and says,

"Relax, sweetheart, it's just a bend, not the end!

اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این اخر خطه،

خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه:

آرام باش عزیزم، این فقط یک پیچه نه پایان...
 
 
7. When GOD solves your problems, you have Faith in HIS abilities;

when GOD doesn't solve your problems HE has Faith in your abilities.

وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه تو به توانایی های او ایمان داری.

وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه او به توانایی های تو ایمان داره...
 
 
8. A blind person asked St. Anthony:

"Can there be anything worse than losing eye sight?"

He replied: "Yes, losing your vision!"
شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید:

ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟

او جواب داد: بله، از دست دادن بصیرت.
 
 
9. When you pray for others, God listens to you and blesses them, and sometimes,

when you are safe and happy, remember that someone has prayed for you.
وقتی شما برای دیگران دعا می کنید، خدا می شنود و انها را اجابت می کند و

بعضی و قتها که شما شاد و خوشحال هستید یادتان باشد که کسی برای شما دعا کرده است
 
 
10. WORRYING does not take away tomorrow's Trouble,

it takes away today's PEACE.
نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند

بلکه تنها آرامش امروز را دور می کند


حسادت

- یک وقت هزارپایی بود که به خوبی می توانست با هزارتا پای خود برقصد.

وقتی به رقص می پرداخت تمام جانوران جنگل از هر سو به گرد او جمع می شدند

تا رقص او را تحسین کنند؛ همه،

به استثنای یکی که ابداً رقص هزارپا را دوست نداشت: یک لاک پشت...

- خوب، لاک پشت حسود بوده است.

- از خود می پرسید چکار کند تا هزارپا دیگر به رقص نپردازد.

کافی نبود که همه جا اعلام کند که رقص هزارپا را دوست ندارد.

و از طرفی نمی توانست ادعا کند که بهتر از هزارپا می رقصد،

چنین ادعایی خنده آور بود. بنابراین به طرح یک نقشه شیطانی پرداخت.



- یک نامه به هزارپا نوشت به این مضمون:

آه، ای هزارپای بی نظیر! من یکی از تحسین کنندگان بی قید و شرط رقص شماهستم.

و می خواهم ازشما بپرسم چگونه به این رقص می پردازید و چه روشی بکار می برید.

آیا اول پای ۲۲۸ را بلند می کنید و بعد پای شماره ۵۹ را؟

یا رقص را ابتدا با بلند کردن پای شماره ۴۹۹ آغاز می کنید؟

بی صبرانه در انتظار پاسخ شما هستم. با احترام تمام، لاک پشت.

- خوب بعد!

- هزار پا پس از دریافت نامه در این اندیشه فرو رفت

که بداند واقعا هنگام رقصیدن چه می کند؟

و کدام یک از پاهای خود را قبل از همه بلند می کند؟

و بعد از آن کدام پا را؟ به عقیده تو چه اتفاقی روی داد؟

- من گمان می کنم که هزار پا بعد از دریافت این نامه دیگر هرگز موفق به رقصیدن نشد.

- آری، ماجرا به همین ترتیب پایان یافت.

این مثال نشان می دهد که سخنان بیهوده دیگران که

ازروی بدخواهی وحسادت بیان میشود می توانند

بر نیروی تخیل ماغلبه کرده ومانع پیشرفت وبلند پروازی ما شوند .


برگرفته ازکتاب دنیای سوفی/ یوستین گاردر



دوستانی که فرزند کوچک دارن میتونن ذکر ایام هفته رو با این شعر یادشون بدن...
.
.
.
.
شنبه شروع هفته خدا یادم نرفته

خالق این جهانه خدای آسمانه

ذکر لبم همینه یارب العالمینه
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹


یکشنبه یادت باشه خدابا بنده هاشه

بازم دلت رو شادکن بخشندگی شو یادکن

بگوهمین رو والسلام یاذالجلال والاکرام
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

بعداز روز یکشنبه رسید روز دوشنبه

از ته دل میخونم خدای مهربونم

توقلبای ما جاته یا قاضی الحاجاته


🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
سه شنبه هم یه روزه نذار دلت بسوزه

بازم خداخدا کن نعمتاشو نگاه کن

بگو فقط تو همین یا ارحم الراحمین
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹


توی تموم روزا مثل چهارشنبه ها

خدارو میشه یادکرد شادی هارو زیاد کرد

ذکر خدا معلومه یاحی ویاقیومه


🌹🌹🌹🌹🌹🌹

هست ذکرپنج شنبه ها شکوه ولطف خدا

لااله الاالله خدایی نیست جز خدا

ملک الحق المبین لطفهای او را ببین


🌹🌹🌹🌹🌹

جمعه ها باصلوات تو میرسی به حاجات

دعا دعا دعاکن خدارو توصداکن

خدا ظهور آقا نزدیکتر بفرما

 آمین


⚽️به جای یه توپ دارم قلقلیه این شعر و به بچه ها یاد بدید⚽️⚽️
 


یه دل دارم حیدریه⚽️

عاشقه مولا علیه ⚽️

من این دل ونداشتم ⚽️

از تو بهشت برداشتم⚽️

خدا بهم عیدی داد. ⚽️

عشق مولا علی داد. ⚽️

علی وجود و هستیه ⚽️

دشمن ظلمو پستیه. ⚽️

علی ندای بینواس⚽️⚽️

علی تجلی خداس ⚽️⚽️

علی قرآن ناطقه ⚽️⚽️

جد امام صادقه ⚽️⚽️

علی که شمشیر خداس ⚽️

دست علی همراه ماس. ⚽️

رو دلامون نوشته ⚽️⚽️

مولا علیو عشقه⚽️⚽️⚽️

☔️☔️☔️☔️☔️☔️☔️☔️☔️

💜ﺷﻌﺮ ﺯﻳﺒﺎ ﺑﺮاى ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ💚


 کوچولو بچرخ می چرخم

دور علی می چرخم 💕

قبله ی من همینه

امام اولینه💕

کوچولو بشین می شینم

عشق علیه دینم 💕

دشمنی با دشمنات

حک شده رویه سینم 💕

کوچولو پاشو پامی شم

فدای مولا می شم💕

نوکر عاشقای

حضرت زهرا می شم💕

کوچولو بایست می ایستم

بدون که تنها نیستم 💕

دست علی یارمه

خودش نگه دارمه💖💕

💗💗💗💗💗💗💗💗💗

برای کودکان خود از این شعر برای تشویق به نماز استفاده کنید.👇

اتل متل پروانه💕

نشسته روی شانه💕

صدا میاد چه نازه 💕

میگه وقت نمازه💕

به این صدا چی میگن💕

میگن اذان اقامه💕

شیطونه ناراحته 💕

دنبال یه فرصته💕

میگه آهای مسلمون 💕

نماز رو بعدا بخون💕

🌺✏️🌺✏️🌺✏️🌺

✏️ ترجمه سوره حمد با شعر کودکانه:

 بسم الله الرحمن الرحیم

سپاس برای خداست / خدایی که بی همتاست /

بخشنده و مهربان / خالق هر دو جهان /

ما او را می پرستیم / از او یاری می گیریم /

به ما عنایت نما / ما را هدایت فرما /

راهی که راه خوبهاست / نه بد راه گمراهان /

ما بنده ی او هستیم / وقتی تو غم اسیریم /

نشون بده راه راست / نه راه زشت شیطان

💝🌺💝🌺💝🌺💝
🌺✏️🌺✏️🌺✏️🌺

ترجمه سوره مسد بصورت شعر کودکان:

 بسم الله الرحمن الرحیم

تبت یدا ابی لهب / جهنمیست ابی لهب /

دشمن پیغمبر ماست / بد جنس و پست و بی حیاست /

لنگه ی او همسرشه / اون زنی که بار می کشه /

خار بیابون بار اوست / آزار خوبا کار اوست /

طنابی داره از مسد / سینه ی او پر از حسد.

🌺💝🌺💝🌺💝🌺
🌺✏️🌺✏️🌺✏️🌺

✏️ سوره فیل:

کی بود کی بود ابرهه - چیکار می کرد تو مکه -

اون آدم خیلی بد - سوی مکه حمله کرد -

یک لشگر فیل داشت - یک سپاه عظیم داشت -

می رفت به سوی مکه - تا که بکوبه کعبه -

چی شد چی شد یکباره - بارون سنگ می باره -

یه عالمه ابابیل - اومد رو لشگر فیل -

تو پاهاشون سنگ داره - با دشمنا می جنگه -

چی شد چی شد نتیجه - دشمنا نابود شدن -

خاکستر و دود شدن - سوره ی فیل نازل شد -

قصه ی ما کامل شد.

🌺💝🌺💝🌺💝🌺?
🌺✏️🌺✏️🌺✏️🌺

✏️ سوره کوثر:

بسم الله الرحمن الرحیم؛

یک روزی روزگاری /

آدم های خیلی بد

/ رسول را اذیت کردن

/ گفتن که ای محمد

/ بی پسر و بی یاور

/ تویی تنها و ابتر

/ خدا جوابشون داد

/ این آیه را نشان داد

/ هر کس که گفته ابتر

/ خودش شده بی یاور

/ ما به تو هدیه دادیم

/ زهرا رو بخشیده ایم /

جایزه ی تو باشه /

زهرا که بهترینه

🌺💝🌺💝🌺💝🌺

🌺✏️🌺✏️🌺✏️🌺

✏️سوره عصر:

بسم الله الرحمن الرحیم؛

به عصر قسم خورد خدا / تو این سوره ، بچه ها /

می کنه آدم زیان / اگه نباشه ایمان /

کارهای خوب که باشه / خدا هم راضی می شه /

توکل کن بر خدا / صبور باشید تو کارها /

همیشه و هر کجا / باشید یه یاد خدا

🌺💝🌺💝🌺💝🌺
🌺✏️🌺✏️🌺✏️🌺

✏️ سوره ناس:

بسم الله الرحمن الرحیم؛

بگو که ای خدایا /

پناه من تو هستی /

تویی که راه خود را /

به روی من نبستی /

پروردگار انسان /

ای خدای مهربان /

پناه می آرم به تو /

از حمله های شیطان

🌺💝🌺💝🌺💝🌺
💝✏️💝✏️برای کوچولو دار ها لطفا کپی کنید.مخصوصا نوه های عزیزتون.



ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ...
به ﺭﺳﻢ ﺁﻥ ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﯼ ﺗﺎ بیکران در کوچ

مرا هم مست باران کن ...

ﻣﺮﺍ هم روشنایی بخش ...

الهی چون اقاقیهای بی تاب شب باران ...

مرا بی تاب خود گردان ...

خدایا ...

ﭼﻮﻥ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻫﺎ که از ﺷﺒﻨﻢ , ﻫﻮﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ...

ﻭ ﭼﻮﻥ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ که ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ ...

به ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺁﻣﻮﺯ ...

ﺍﻟﻬﯽ ﭼﻮﻥ ﺷﺐ ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯿﺸﻮﯾﺪ ﭘﺮ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ را ...

ﺑﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺩﻝ ...

ﺑﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻩ،، , از پندار ،،,از گفتار،،از کردار ،، تمام آنچه نازیباست ...




استاد پناهیان:


بعضیا میگن: خب حاج آقا به ما بگید چطور به رفیقای بی نمازمون بگیم که نماز بخونن؟


چطور قانعشون کنیم؟!


 عزیز من، شما اصلا لازم نیست به اون ها بگی بیان نماز بخونن!


اول ببین خودت بانماز خوندنت چه گُلی به سرخودت زدی.؟.


خود نمازخونت رو نشون بده،


 لذتی که از نماز خوندن بردی رو نشون بده به اهل عالم؛


" همه نمازخون میشن.."

اصلا "هرچی بی نماز تو عالم هست تقصیر نماز خوناست "

اینکه بی نمازا نماز نمی خونن مال اینه که به ما نمازخونا نگاه میکنن میگن:


تومثلا نماز خوندی چیکارکردی؟!


چه فایده ای برات داشته؟


صورتت گل انداخته از مناجات با خدا که بگی چه کِیفی کردی که دیگری هم بیاد؟


خب این جوری میگن دیگه!


اگه نگن هم اینجوری می بینن.


پیش خودشون میگن: بندگان خدا دارن خودشون رو اذیت میکنن!

تازه نمازنمی خونه کسی... کِیف هم میکنه...


و وقتی ما میریم نماز میخونیم برای ما تاسف میخوره!


میگه نگاه کن چه خودشو گرفتارکرده اینم جزو نماز خوناست...


در حالی که واقعا وقتی ما رو میبینه باید احساس حقارت کنه!


اگه نماز وجودتو آباد کرده باشه، "بقیه جذب میشن"

یه قاعده ی کلی هست اونم این که:


"تا خوب ها خوبتر نشوند، بدها خوب نمی شوند"

چیکار کنیم همه نمازخون بشن؟

یه کاری کنید اونایی که نمازخون هستند بهتر بشن. همین!

 اونوقت میان بهت میگن:

تو چرا اینقدر بانشاطی؟


تو چرا کینه به دل نمی گیری؟


تو چرا حسرت نمی خوری؟


تو چرا عصبی نمی شی؟


تو هم میگی:


 والا فکرکنم مال نمازه...😊


خدایا لذت نماز واقعی رانصیبمان بگردان.....آمین




خدایا !!
تنها نگذار دلی را که هیچ کس دردش را نمیفهمد !!!




پرسش و پاسخ کفار با امام علی ع


خدا چه شکلیه


سوألی که برای اکثر مردم ، مسلمون و غیر مسلمون ،


کوچیک و بزرگ حتما پیش اومده !؟اینه که خدا از کجا اومده ، الان کجاست ؟


از چی درست شده و قبل از خدا چی بوده !؟؟


اگر شما هم دوست دارید جواب این سؤالها رو بگیرید باید بدونید عقل و درک و


فهم ما قادر نیست به اون مرحله برسه


ولی امام علی (ع) در مقابل سؤال کفار راجع به خداوند به زیبایی جواب دادند


وهم ضعف و عدم درک ما از وجود خداوند را شرح دادند .


سؤال کفار از امام علی(ع)


در چه سال و تاریخی خدایت به وجود امد ؟


امام فرمود ؛ خداوند وجود داشته قبل از وجودامدن زمان و تاریخ و هرچیزی که وجود داشته .


کفار گفتند


چه طور میشود؟ !


هرچیزی که به وجود أمده یا قبلش چیزی بوده که از او به وجود أمده ویا تبدیل شده !؟


امام علی (ع) فرمود :


قبل از عدد ٣ چه عددی است ؟


گفتند ٢


امام پرسید قبل از عدد ٢ چه عددیست ؟


گفتند ١


امام پرسید و قبل از عدد ١ ؟


گفتند هیچ


امام فرمود چطورمیشود عدد یک که بعدش اعداد بسیاری هست قبل نداشته باشد


ولی قبل ازخداوند که خود احد و واحد حقیقی است نمیشود چیزی نباشد ؟؟


کفار گفتند خدایت کجاست وکدام جهت قرار گرفته !؟ ❗️


امام فرمود همه جا حضور دارد


وبر همه چیز مشرف است .


گفتند چطور ممکن است که همه جا باشی و همه جهت اشراف داشته باشی !


امام فرمود :


اگر شما در مکانی تاریک خوابیده باشید صبح که بیدار شوید


روشنایی را از کدام طرف و کجا می بینید ؟


کفار گفتند همه جا و از همه طرف


امام فرمود پس چگونه خدایی که خود نور سماوات و ارض است نمیشود همه جا باشد؟؟


کفار گفتند : پس جنس خدا از نور است اما نور از خورشید است خدایت از چیست !؟


چطور میشود از چیزی نباشی همه جا هم باشی قدرت هم داشته باشی !


امام فرمود خداوند خودش خالق خورشید و نور است


ایا شما قدرت طوفان و باد را ندیده أید؟


باد از چیست که نه دیده میشود نه از چیزی است در حالی که قدرت مند است


خداوند خود خالق باد است.


گفتند :خدایت را برایمان توصیف کن


از چی درست شده ؟ ایا مثل آهن سخت است ؟


یا مثل آب روان ؟ ویا از گاز است و مثل دود و بخار است !


امام فرمود :


ایا تا به حال کنار مریضی در حال مرگ بوده أید و با او حرف زده أید ؟


گفتند : آری بوده ایم و حرف زده ایم .


امام فرمود : آیا بعداز مردنش هم بااو حرف زدید ؟


گفتند نه چطور حرف بزنیم در حالی که او مرده ؟!


امام فرمود : فرق بین مردن و زنده بودن چه بود که قادر به تکلم وحرکت نبود؟؟


گفتند :روح ، روح از بدنش خارج شد .


امام فرمود شما اًنجا بودید و میگویید که روح از بدنش خارج شد و مُرد؛


حال آن روح را که جلو چشم شما خارج شده برایم توصیف کنید از چه جنس و چگونه بود !؟


همه سکوت کردند .


امام علی (ع) فرمود:


شما قدرت توصیف روحی که جلو چشمتان از بدن مخلوق خدا بیرون أمده را ندارید؛


چطور قادر به فهم و درک ذات أقدس احدیت و خدای خالق روح هستید




(((نیازمندیها)))



عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۱
  • ۰

خدایا چشمی ده که فقط تو را ببینم
خدایا گوشی ده که فقط کلام تو را بشنوم
خدایا حضوری ده که فقط در محضر تو باشم
خدایا قلبی ده که فقط جای تو باشد
خدایا زبانی ده که فقط حق را بگوید
خدایا دستی ده که فقط دستگیر بندگان تو باشد
خدایا پایی ده که فقط در راه تو قدم بردارد
خدایا ذائقه‌ای ده که فقط حلاوت بندگی تو را بچشد
خدایا عمری ده که فقط در راه تو صرف شود
خدایا علمی ده که معرفت به تو را
خدایا علمی عطا کن که در آن گمراهی نباشد
خدایا حافظه‌ای عطا کن که در آن نسیان نباشد
خدایا زبانی عطا کن که در آن لغو نباشد
خدایا همنشینی عطا کن که در آن ملامت نباشد
خدایا حضوری عطا کن که در آن غفلت نباشد
خدایا عزتی عطا کن که در آن ذلت نباشد
خدایا دلی عطا کن که در آن غیر نباشد
خدایا چشمی عطا کن که در آن کوری نباشد
خدایا نوری عطا کن که در آن ظلمت نباشد
خدایا رحمتی عطا کن که در آن نقمت نباشد
خدایا قلبی ده که فقط جای تو باشد
خدایا زبانی ده که فقط حق را بگوید
خدایا دستی ده که فقط دستگیر بندگان تو باشد
خدایا حلالی عطا کن که در آن حرام نباشد
خدایا قُربی عطا کن که در آن بُعد نباشد
خدایا حلاوتی عطا



یقین


ﮔﻔﺘﻢ: ﻋﺒﺎﺱ ﺁﻗﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺁﻣﺪﺕ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﭽﺮﺧﻪ؟
ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﮑﺮ ،ﮐﻢ ﻭﺑﯿﺶ ﻣﯿﺴﺎﺯﯾﻢ. ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ
ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻪ.
ﮔﻔﺘﻢ : ﺣﺎﻻ ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﻟﻮ ﻧﻤﯿﺪﯼ ؟!
ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﯾﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻫﻢ
ﮐﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﺟﻮﺭ ﺑﺸﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻡ ،ﺧﺪﺍ ﺑﺰﺭﮔﻪ
ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻤﻮﻧﻢ.
ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ. ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﺑﮕﻮ
ﮔﻔﺖ: ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺣﻞ ﺷﺪﻩ. ﺧﺪﺍ
ﺭﺯﺍﻗﻪ، ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻪ ...
ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ. ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﺑﮕﻮ
ﺩﯾﮕﻪ!
ﮔﻔﺖ: ﺗﻮﻓﮑﺮﮐﻦ ﯾﻪ ﺗﺎﺟﺮ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺗﻮﯼ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻫﺴﺖ
ﻫﺮ ﻣﺎﻩ ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﮐﻤﮏ ﺧﺮﺟﻢ ﺑﺎﺷﻪ.
ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﻫﺎﻥ. ﻧﺎﻗﻼ ﺩﯾﺪﯼ ﮔﻔﺘﻢ. ﺣﺎﻻ ﺷﺪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ.
ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﻧﻤﯿﮕﯽ؟
ﮔﻔﺖ : ﺑﯽ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻪ ﺑﺎﻭﺭ
ﻧﮑﺮﺩﯼ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻪ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻪ ﺑﺎﻭﺭ
ﮐﺮﺩﯼ.
ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﻪ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ
ﻧﺪﺍﺭﻩ .. ؟ !

ﻫﯽ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﯿﮑﻨﯿﻤﺎ ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯﺧﻮﺏ ﺑﺎﻭﺭﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ

ﯾﮑﯽ ﺍﻭﻥ ﺑﺎﻻﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺑﻪ ﻣﺎﺳﺖ ..

ﺗﺎﺍﯾﻦ ﺷﮏ ﺑﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﻧﺮﺳﻪ ﻫﻤﻪ ﺧﺪﺍﺕ ﻣﯿﺸﻦ ﺍﻻ
ﺧﺪﺍ ...


صد نشان از حق بدیدی و یکی نشناختی


ﺯﺍﻫﺪﯼ ﺑﻬﺮ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺷﺪ ﺑﻪ ﮐﻮﻫﯽ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﺯ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺧﻠﻖ ﺑﺎ ﺣﻖ ﺑﺎﺷﺪﺵ ﺭﺍﺯ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ

ﺩﯾﺪ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﺳﺘﺎﺩﻩ ﻣﺴﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻧﻤﺎﺯ
ﺷﻌﺮ می‌خوﺍﻧﺪ ﺯ ﻫﺠﺮﺍﻧﺶ ﺑﻪ ﺻﻮﺗﯽ ﺩﻟﻨﻮﺍﺯ

ﺩﺭ ﻗﻨﻮﺗﺶ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﻧﺎﻡ " ﻟﯿﻠﯽ" ﻣﯽﺑﺮﺩ
ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﺑﺎ ﻧﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ " ﺗﺴﻠﯽ" ﻣﯽ ﺑﺮﺩ

ﮔﻔﺖ ﺍﯼ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻧﻤﺎﺯﺕ ﺑﺎﻃﻞ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺶ می‌برﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻨﺪﻩﺍﯼ ﻧﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺳﺖ

ﭼﻮﻥ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﺧﺪﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﮔﺸﺘﻪﺍﯼ
می‌دﻫﻢ ﻓﺘﻮﺍ ﺯ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﯾﻦ ﺗﻮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﺸﺘﻪﺍﯼ

ﮔﻔﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ: ﺷﯿﺦ ﺯﺍﻫﺪ ﺗﻮ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﺩﯾﺪﻩﺍﯼ؟!
ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺩﻣﯽ ﺁﺳﻮﺩﻩﺍﯼ ... ؟

ﻣﻦ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺮﺷﺖ ﭘﺎﮎ ﻟﯿﻼ ﺩﯾﺪﻩﺍﻡ،
ﮔﻮﺵ ﮐﻦ ﺯﺍﻫﺪ ﺑﺒﯿﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺩﯾﺪﻩﺍﻡ

ﻗﺎﻣﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺳﺮﻭ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻧﺶ ﺍﻓﺮﻭﺧﺘﻪ
چهره‌ای ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺳﻮﺧﺘﻪ

ﺩﯾﺪﮔﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﭼﻪ ﮔﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﻋﺴﻞ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﺗﺮ
ﻏﻨﭽﻪﯼ لب‌ها ﺑﺴﯽ ﺍﺯ ﻏﻨﭽﻪﯼ ﮔﻞ تنگ‌تر

ﺑﺎﺯﻭﺍﻧﺶ ﺍﺯ ﺯﻻﻝ ﺁﺏ ﺟﺎﺭﯼ ﺻﺎﻓﺘﺮ
ﺳﯿﻨﻪﺍﺵ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪﯼ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ ﺷﻔﺎف‌تر

ﺁﻥ ﺻﻨﻢ ﺭﻭﺷﻦﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻭ ﻣﺎﻫﺶ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺩﺍﯾﻤﺎ ﺑﺮ ﻟﻌﻞ لب‌هاﯾﺶ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﮔﻔﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻣﺠﺎﻭﺭ ﮔﺸﺘﻪﺍﯼ
ﺩﺭ ﻧﻤﺎﺯﺕ ﮐﻔﺮ می‌گوﯾﯽ ﺗﻮ ﮐﺎﻓﺮ ﮔﺸﺘﻪﺍﯼ

ﮔﻔﺖ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺣﻖ ﺩﻡ می‌زﻧﯽ
ﺩﻡ ﺯ ﻋﺸﻖ ﺫﺍﺕ ﺣﻖ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺯ ﻣﺒﻬﻢ می‌زنی

ﺑﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺧﺎﮐﯽ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ می‌رسی
 ﮐﯽ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺫﺍﺕ ﭘﺎﮎ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﯽ می‌رسی

ﺳﺎﻟﯿﺎﻥ ﻋﻤﺮ ﺑﺮ " ﺯﻫﺪ " ﻭ " ﺭﯾﺎ " ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﯽ
ﺻﺪ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺣﻖ ﺑﺪﯾﺪﯼ ﻭ ﯾﮑﯽ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯽ !


یک لحظه تامل


اگر پروردگار برای لحظه‌ای فراموش می‌کرد که

من عروسکی کهنه‌ام و به من تکه‌ای زندگی می‌بخشید
احتمالاً هر فکری را بر زبان نمی‌آوردم،

اما به هر چه بر زبان می‌آوردم فکر می‌کردم.
به هر چیز نه به دلیل قیمت مادی‌اش که به خاطر مفهومی که دارد بها می‌دادم.

کمتر می‌خوابیدم و بیشتر خیال‌پردازی می‌کردم،
زیرا می‌دانم هر دقیقه که چشم برهم می‌گذاریم

شصت ثانیه روشنایی از دست می‌دهیم.

هنگامی‌که دیگران می‌ایستادند راه می‌رفتم و

وقتی آنها می‌خوابیدند بیدار می‌ماندم.
هنگامی که دیگران صحبت می‌کردند گوش می‌کردم و

چه لذتی از خوردن یک بستنی شکلاتی می‌بردم.

اگر خداوند فرصت کوتاه دیگری به من

ارزانی می‌داشت، ساده‌تر لباس می‌پوشیدم،
در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم،

بلکه روحم را در برابر رحمتش آشکار می‌کردم.

خدای من، اگر قلبی در سینه داشتم، نفرت‌هایم را

بر روی یخ می نوشتم و تا هنگام طلوع خورشید صبر می‌کردم.
با رویایی از «ون گوگ» روی ستارگان شعری از «بندتی» را نقاشی می‌کردم و

ترانه‌ای از «سرات» را تا ماه می‌خواندم.
با اشکانم گل‌های رز را آبیاری می‌کردم، تا درد خوارها و

بوسه های سرخ گل‌برگ‌هایشان را حس کنم.

خدای من، اگر من تنها تکه‌ای از زندگی داشتم…
هر زن یا مردی را متقاعد می‌کردم که محبوب من است و

با عشق و در عشق زندگی می‌کردم.

به آد‌م‌ها نشان می‌دادم چقدر در اشتباهند که گمان می‌کنند

وقتی پیر شدند دیگر نمی‌توانند عاشق باشند،
نمی‌دانند وقتی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نباشند!

به هر کودک بال‌هایی می‌دادم، اما رهایش می‌کردم تا خود پرواز را فرا گیرد.
به سالمندان می‌آموختم که مرگ نه با سالخوردگی که با فراموشی فرا می‌رسد.

چه چیز‌ها که از شما‌ آدم‌ها یاد نگرفته‌ام..
فهمیدم هر کس می‌خواهد بر فراز قله‌ها زندگی کند،
بدون اینکه بداند خوشبختی حقیقی در نحوه رسیدن به بالای کوه است!

دانستم وقتی نوزادی با دست کوچکش انگشت پدر را می‌گیرد،

او را تا ابد اسیر عشق خود می‌کند.
یاد گرفتم انسان فقط زمانی حق دارد به دیگری از بالا به پایین نگاه کند

که بخواهد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد.

چیزهای بسیاری از شما یاد گرفتم، اما در نهایت برایم فایده‌ای ندارد،
زیرا وقتی آن‌ها را در چمدان می‌گذارم که متأسفانه در بستر مرگ خواهم بود.

اثری از جانی ولچ

منبع / برگردان به فارسی: شاهین سادات‌ناصری




چقدر خدا داری؟


مرد و زنی نزد شیوانا آمدند و از او خواستند

برای بدرفتاری فرزندانشان توجیهی بیاورد.
مرد گفت: “من همیشه سعی کرده‌ام در زندگی به خداوند معتقد باشم.

همسرم هم همین طور،

اما چهار فرزندم نسبت به رعایت مسایل اخلاقی بی‌اعتنا هستند

و آبروی ما را در دهکده برده‌اند. چرا با وجودی که هم من و هم همسرم به خدا ایمان داریم،

دچار این مشکل شده‌ایم؟”

شیوانا به آن‌ها گفت: “ساختمان خانه خود را برایم تشریح کنید.”
مرد با تعجب جواب داد: “این چه ربطی به موضوع دارد؟

حیاط بزرگ است و دیوارهای کوتاهی دارد.

یک ساختمان بزرگ وسط آن قرار گرفته که داخل آن اتاق‌های بزرگ با پنجره‌های بزرگ،

اثاثیه درون ساختمان هم بسیار کامل است.

در گوشه حیاط هم انبار بزرگی داریم،


آن سوی حیاط هم آشپزخانه و حمام و توالت قرار گرفته است.”


شیوانا پرسید : “درون این خانه بزرگ چه قدر خدا دارید؟”


زن با تعجب پرسید :”منظورتان چیست!

مگر می‌توان درون خانه خدا داشت؟”
شیوانا گفت: “بله ! فقط اعتقاد داشتن کافی نیست!

باید خدا را در کل زندگی پخش کرد و در هر بخش از زندگی و

فکر و کارمان سهم خدا را هم در نظر بگیریم.

برایم بگویید در هر اتاق چه قدر جا برای کارهای خدایی کنار گذاشته‌اید؟

آیا تا به حال در آن منزل برای فقیران مراسمی برگزار کرده‌اید؟

آیا از آن آشپزخانه برای پختن غذا برای در راه مانده‌ها و تهی‌دستان استفاده‌ای شده‌است؟

آیا پرده‌ای که به پنجره‌ها آویخته‌اید نقشی خدایی بر آن‌ها وجود دارد؟

بروید و ببینید چه قدر در زندگی خودتان خدا را پخش کرده‌اید

و رد پای خدا را در کجاهای منزلتان می‌توانید پیدا کنید.

اگر چهار فرزند شما به بی‌راهه کشانده شده‌اند،

این نشان آن است که در آن منزل، حضور خدا را کم دارید.

اعتقادی را که مدعی آن هستید به صورت عملی در زندگی‌تان پخش کنید،

خواهید دید که نه تنها فرزندان‌تان بلکه بسیاری از جوانان و

پیروان اطراف شما هم به راه راست کشانده خواهند شد.”




یک لحظه در حریمش


خدایا ای بزرگ ترین، مهربان ترین، بخشنده ترین


ای امید نا امیدان، ای شفا دهنده ی دردمندان، ای پناه بی پناهان

ای که خدایی جز تو نیست، ای یگانه معبود جهانیان

یا الله ...

کمکمون کن این روز ها رو پشت سر بذاریم.

کمکمون کن به عواقب کارهامون بیشتر فکر کنیم.

خدایا کمکمون کن مگه ما جز تو کی رو داریم.

خدایا می گن وقتی غمگین شدیم استغفار کنیم:

خدایا ما رو ببخش، ای آمرزنده ی گناهان، استغفر الله ربی و اتوب الیه ...

خدایا دوست داریم، تنهامون نذار.

بهمون آرامش قلبی عطا کن، یادت رو تو دلامون پررنگ تر کن ...

خدایا توکل بر تو ...







ده فرمان از خورشیدطوس آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام

💚 فرمان اول:

در خوشحال کردن مردم بسیار بکوشید تا در قیامت خدا خوشحال تان کند.

💛فرمان دوم:

تا می توانید سکوت اختیار کنید که سکوت موجب محبت می شود و راهنمای هر خیری است.

💙فرمان سوم:

در خواندن سوره حمد استمرار بورزید که جمیع خیردرامور دنیا و آخرت درآن گرد آمده است.

❤️فرمان چهارم:

به روزی اندک خدا راضی باشید تا خدا نیز از عمل کم شما راضی باشد.

💜فرمان پنجم:

در برقرار کردن صله رحم ثابت قدم باشید که


بهترین نوع آن خودداری از آزار خویشاوندان است.

💛 فرمان ششم:
به کسی که از خدا نمی ترسد امید نداشته باشید که نه تعهد دارد، نه نجابت و نه کرم.

💙فرمان هفتم:
بسیار احسان کنید که خداوند در قیامت یک نصفه خرما را مانند کوه احد بزرگ می کند.

💜فرمان هشتم:
حق الناس را رعایت کنید که دوستی محمدوآل محمد بدون آن پذیرفته نیست.

❤️ فرمان نهم:
ازبخششی که زیانش برای تو بیش از سودی است که به دیگران میرسد، حذر کن.

💚 فرمان دهم:
بسیارمراقب کردار خودباشید تا مورد تهمت واتهام قرار نگیرید،


که در آن صورت حق ملامت ندارید.

❤️السلام علیک یاعلی ابن موسی الرضا (ع)❤️


آرامش


ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ
ﻧﻪ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺤﺮﻣﺖ ﻧﯿﺴﺖ....
ﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﻫﺎﯼ
ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯼ.....
ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ
ﻧﺒﻮﺩﻥ ﻫﺎ ﻧﺎﺑﻮﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ
ﺑﮕﻮﯾﯽ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ ,
ﻭﻗﺘﯽ ﻧﯿﺎﺯ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﻏﺮﻭﺭﺕ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﭘﯿﺶ ﺑﺒﺮﯼ ,
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻨﻬﺎ
ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ ....
ﺁﺭﺍﻣﺶ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺪﺍﻧﯽ , ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﻗﯿﺪ ﻭ
ﺷﺮﻃﯽ " ﺧﺪﺍ " ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ .....
ﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺁﺭﺍﻣﺸﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮ
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﺪﺍ


مقصد خداست


گویند ز پیمانه ننوشید ، حرام است
هر کس که بنوشد به سر دار مقام است
ما دوش به میخانه ی عشّاق برفتیم
دیدیم که مستی همه را کیش و مرام است
گفتیم به پیمانه چه دارید که مستید ؟
گفتند شراب است که از یار به کام است
گفتیم چرا یار بشد ساغر مستان ؟
گفتند که مستی سبب عشق مدام است
گفتیم که ازعشق چه آید به سرانجام ؟
گفتند که عشق بردل عشاق طعام است
گفتیم که دوزخ شود آن خانه ی عشاق
گفتند که میخانه همان جای سلام است
ما نیز شدیم از پی آن جام و شرابش
زیرا که خدا مقصد پیمانه و جام است


خدایا؛
بزرگ شدن کار سختی است!

هر گاه مرا لایق بزرگ شدن دانستی، به من دانشی ببخش

تا رویای هیچکس را نابود نکنم
و برای قلب تمامی انسان ها ارزش قایل شوم تا بزرگتر شدنم به انسان‌تر شدنم معنا دهد.....

خدایا حجم دلتنگی هایم وسیع است

و پر و بالم بسته...

اینگونه بگویم

اسیر وابستگی های دنیا شده ام...

دلم آرامش میخواهد

ذره ای... لحظه ای... آغوشی بی دغدغه تر از آغوشت سراغ ندارم...


مرا در حریم آغوشت جا کن ...

که بسیار محتاج تسکینم 🍀

پرسش و پاسخ جالب


ازعالمی ..پرسیدند..


بالاترین وزنه چند کیلو است.


که یه نفر بزنه وبهش بگن پهلوان؟...


عالم در جواب گفتن بالاترین


وزنه یه پتوی نیم یا 1کیلویی است.که یه نفر بتواند هنگام نمازصبح از روی خود بلند کند.

هرکی بتونه اون وزنه رو بلند کند. باید بهش گفت پهلوان.


» - رسول الله فرموده اند ترک

نماز صبح : نور صورت

ظهر : برکت رزق

عصر : طاقت بدن

مغرب : فایده فرزند

عشاء : آرامش خواب را از بین میبرد.

  • مرتضی زمانی
  • ۱
  • ۰

حدیث قدسی


ای فرزند آدم به اندازه ای که به من نیازمند هستید مرا اطاعت کنید .


و به اندازه ای صبر بر آتش دوزخ دارید ، مرا نافرمانی کنید


و به اندازه ای که در دنیا باقی هستید ، برای دنیا عمل کنید.


و به مقداری که در آخرت باقی هستید برای آن زاد و توشه فراهم کنید.


ای فرزند آدم در زراعت و معاملات خویش


( همچون معامله سَلَف که بهاء را از پیش می دهید )


مرا طرف معامله خویش قرار دهید تا به شما سودی دهم


که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب انسانی خطور کرده.


ای فرزند آدم دوستی دنیا را از دل خویش بیرون کن


زیرا دوستی دنیا و محبت من در یک دل جمع نمی شود.


ای فرزند آدم آنچه را به تو فرمان داده ام انجام بده و


از آنچه تو را بازداشته ام دست بردار تا تو را زنده ای قرار دهم که هرگز نمی میرد.


ای فرزند آدم هنگامی که در دلت سختی و جسمت بیماری و در مالت کمبود و


در روزیت محرومیت یافتی ، پس بدان ( علت آن )


سخن گفتن تو در اموری است که فایده ای برای تو ندارد.


ای فرزند آدم زاد و توشه بسیار فراهم کن زیرا راه بسی دور است ،


و بار خویش را سبک گردان زیرا ( پُلِ ) صراط بسیار باریک است ،


و عمل خویش را خالص گردان چونکه بازرس بی نهایت بینا می باشد ،


و خواب ( بسیار طولانی ) خود را برای قبر به تأخیر بینداز ،


و فخر و مباهات کردن را برای ترازوی ( سنجش اعمال ) قرار بده و


لذت بردن خویش را برای بهشت بگذار و ( خالص ) برای من باش ،


و با پست شمردن دنیا به من نزدیک شو


( تا در مقابل ) از آتش دوزخ دور گردی.


ای فرزند آدم کسی که در میان دریا کشتی او شکسته ،


و بر تخته پاره ای باقی مانده است مصیبت اش بزرگتر از تو نیست ،


زیرا تو به گناهانت یقین داری و از عملت نزدیک به هلاکتی.


خدا


. "خدا"درگل،خدا،درآب و رنگ ست

"خدا"نقاش این دشت قشنگست

"خدا"یعنی درختان حرف دارند،شقایق ها،درونی ژرف دارند

"خدا"درهرنظر آینه ماست

همین حالا،خدا،درسینه ماست

"خدا"شبنم"خدا"باد و"خدا"گل

"خدا"زیباترین باغ تکامل

گهی،گل میکند ماراخبردار،گهی،مرغی بما میگویداسرار

"خدا"دراوج گل،درعمق رنگست"خدا"درمعنی لفظ قشنگست

"خدا"رامیتوان ازنورفهمید

"خدا"رادرپرستش میتوان دید


مثل خدا باش …

خوبی دیگران راچندین برابر جبران کن !

مثل خدا باش ،

با مظلومان و درمانده گان دوستی کن …

مثل خدا باش ،

عیب و زشتی دیگران را فاش نکن …

مثل خدا باش ،

در رفتار باهمه ی مردم عدالت رارعایت کن …

مثل خدا باش ،

بدون توقع و چشمداشت نیکی کن …

مثل خدا باش ،

بدی دیگران را با خوبی و محبت تلافی کن …

مثل خدا باش ،

با بزرگواری و بی نیازی از مردم زندگی کن …

مثل خدا باش ،

اشتباهات و بدی دیگران را نادیده بگیر و ببخش ...

مثل خدا باش ،

برای اطرافیانت دلسوزی کن ...

مثل خدا باش ،

مهربان تر از همه ...




داستانک کوتاه


از کاسبی پرسیدند:


چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟


گفت:آن خدایی که فرشته مرگش


مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند


چگونه فرشته روزیش مرا گم میکند



داستانک 2


پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری می رود

پدر دختر گفت:

تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمیدهم


پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود


پدر دختر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر می گوید:


انشاءالله خدا او را هدایت میکند


دختر گفت:


پدرجان


مگر خدایی که هدایت میکند


با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟


شعری از طرف خدا


ای سراپا معصیت بس کن دگر بد باختی

خویش را در منجلابی از گنه انداختی


هرچه تو بد کرده ای من پرده پوشی کرده ام

این منم که دوستت دارم ولی نشناختی


آنقدر دلواپست بودم که دور از من شدی

بردی از یادم به دنیای خودت پرداختی


تنگ یا رب گفتنت بود این دلم بی معرفت

کاش چشمی سوی من یک لحظه می انداختی


هی تو را خواندم بیایی بین آغوشم ولی

پشت کردی بر من و بی وقفه هی می تاختی


من فقط خیر تو را میخواستم ای بی وفا

با همه دنیا به غیر از عاشق خود ساختی...


یک بغل احسان برای تو مهیا کرده ام

گرچه بد بودی ولی باتو مدارا کرده ام


ما چه کردیم و چه شد


وای از آن روزی که ما، "دل" را به "دنیا" باختیم
خانه مان را، روی "تار عنکبوتی" ساختیم

یادمان رفت آن زمانی را، که "آدم" بوده ایم
چهره خود را درون آینه نشناختیم

وای از آن روزی که "خودخواهی"، گریبانگیر شد
بی محابا، سوی تخریب ِ "شرافت" تاختیم

حرمت "انسان"، شکستیم و بدون دلهره
پیکر بی جان او را، زیر پا انداختیم

گور خود را با دو دست خویش، کندیم و بر آن
نوحه خواندیم و به ترحیم و عزا پرداختیم

دیر فهمیدیم با "خود"، ما چه کردیم و چه شد
ما "شرافت" ، "آدمیت" ، ما "خدا" را باختیم

صد سال اگر زنده بمانی گذرانی


دیوانه ودلبسته ی اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش

یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش

پرواز قشنگ است ولی بی غم ومنت
منت نکش از غیر وپر وبال خودت باش

صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش




"مواظب خودت باش"


معنی این جمله این نیست که از خودت مواظبت کن!!!!!


بلکه معنیش این است که هیچکس به اندازه خودت نمیتونه بهت صدمه بزنه !


تحقیقات نشان داده که بیشترین عامل بیماریها ، سختی ها، مشکلات،


و ناکامی های انسان ها خود آنها هستند......


اگر دوست دارید بعد از سالها زندگی ، زمانی که بر می گردید و


به منظره گذشته خود نگاه می کنید ، تصویری زیبا و خاطراتی


پر از خرسندی ببینید اینها را به هم پیوند بزنید:

 تصمیم را با تحقیق......

 هوس را با عقل.....

عصبانیت را با صبر.....

انتقام را با فراموشی.....

 عبادت را با بی توقعی....

 خدمت به خلق را با گمنامی......

 و در آخر قلبت را باکائنات پیوند بزن.......

مواظب خودتون باشید



عارف

ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺗﮕﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ،

ﺷﻤﺎ ﻣﻌﺒﺪﯼ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺧـﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ،

ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺘﺎﻥ .

ﻣﻌـﺸﻮﻕ ﺩﺭ ﻋـﺎﺷﻖ ﻧﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ...

تغییر واقعی همیشه از درون آغاز میشود، پس هنگامی که در


خلوت خودت هستی تغییر کن نه در مقابل دیگران


هرکس که دیگران را بشناسد عاقل است و


هر کس خود را بشناسد عارف است ....

اولین های خاص


اولین کسی که بسم الله الرحمن الرحیم را نوشت حضرت سلیمان بود

اولین کسی که لاحول ولاقوه الا العلی العظیم فرمود حضرت رسول اکرم(ص)بود

اولین کسی که شعر را به عربی سرود حضرت آدم بود.

اولین کسی که برروی زمین شخم کاری کرد حضرت آدم بود.

اولین کسی که خانه کعبه را بنا نمود حضرت آدم بود.

اولین واضع علم حساب حضرت ادریس بود.

اولین کسی که خیاطی کرد حضرت ادریس بود.

اولین طفلی که شش ماهه بدنیا آمد وزنده ماند حضرت یحیی بود.

اولین کسی که قبا پوشید حضرت سلیمان بود.

اولین بشری که به آسمان صعود کرد حضرت عیسی بود.

اولین کسی که بر منبر رفت وخطبه خواند حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که درهم چهارگوش ساخت حضرت آدم بود.

اولین کسی که درراه خدا جهاد کرد حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که تیروکمان ساخت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که خط نوشت حضرت ادریس بود.

اولین کسی که برایش قبر کنده شد ولحد تهیه شد حضرت آدم بود.

اولین کسی که سگ را به نگهبانی واداشت حضرت نوح بود.

اولین کسی که کشتی ساخت وبه روی آب روانه کرد حضرت نوح بود.

اولین کسی که پرچم برافراشت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که الله اکبر گفت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که پیمانه وترازو ساخت حضرت شعیب بود.

اولین کسی که زره ساخت حضرت داود بود.

اولین کسی که شکرتهیه کرد حضرت سلیمان بود.

اولین پیامبر در بنی اسراییل حضرت موسی بود.

اولین کسی که گریه کرد حضرت آدم بود.

اولین کسی که وسایل جنگی ساخت حضرت ادریس بود.

اولین کسی که حج بجا آورد حضرت آدم بود.

اولین کسی که شهر بنا کرد حضرت ادریس بود.

اولین شخصی که دربرابربت پرستی قیام کردحضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که روزه گرفت حضرت آدم بود که در هرماه سه روز روزه می گرفت.

اولین کسی که ساعت های دوازده گانه را وضع کرد حضرت آدم بود

اولین کسی که به ربوبیت حق تعالی ایمان آورد حضرت رسول اکرم ص بود




حضرت علی (ع)

* زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است..

تا میتازی با تو میتازند.

زمین که خوردی، آنهایی که جلوتر بودند.. هرگز برای تو به عقب باز نمیگردند.

و آنهایی که عقب بودند، به داغ روزهایی که میتاختی تورا لگد مال خواهند کرد!

* در عجبم از مردمی که بدنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند

و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند...



گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد،

نم نمک "شاپرکی" خوشگل و زیبا بشوی...


گاهی انگارضروری ست بِگندی درخود ،

تا مبدل به" شرابی" خوش و گیرا بشوی...!


گاهی ازحمله ی یک گربه،قفس میشکند،

تا تو پرواز کنی،راهی صحرا بشوی...


گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست،

باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی...


گاهی ازچاه قرارست به زندان بروی،

"آخرقصه هم

آغوش زلیخا بشوی...



 " فروغ فرخزاد "





عشق فقط خدا




  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

دو شرط برای بهشت و یک شرط برای جهنم


برای جهنم رفتن یک وصف لازم است و آن گناه است.

ولی برای بهشت رفتن، یک وصف کافی نیست

بلکه دو وصف لازم است یکی حُسن فعلی و دیگری هم حُسن فاعلی،

یعنی هم ایمان و هم عمل صالح.

مردم دو قسم هستند یک عده حرف انبیا را گوش می‌دهند و یک عده حرف شیطان را :


«الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ»


(سوره فاط ،آیه 7) ؛


ذات اقدس الهی فرمود: برای جهنم رفتن یک وصف لازم است و

آن گناه است ولی برای بهشت رفتن یک وصف کافی نیست

بلکه دو وصف لازم است یکی حُسن فعلی و دیگری هم حُسن فاعلی،


یعنی هم ایمان و هم عمل صالح.

لذا فرمود: «أَفَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً....» (سوره فاطر آیه 8) ؛


 آنها که فریب دنیا را خوردند یا شیطان با ابزار دنیا آنها را فریب داد


و زشت را زیبا و حق را باطل نشان داد آیا این مثل کسی است که حق را می‌بیند و بهشتی است؟!

 

اما منظور از این دو چیست ؟

 هر جاندارى براى خود دلبستگى‏هایى دارد.


انسان نیز غیر از دلبستگى‏هاى مادى به پاره‏اى از معنویات مانند، معرفت و زیبایى و...


دلبستگى دارد. ایمان نیز نوعى حالت دلبستگى واپسین است


که تمام دعاوى دیگر را تحت شعاع قرار مى‏دهد.

قلمرو ایمان براى هر انسان حریم مقدسى است؛

یعنى دلبستگى واپسین انسان در نهایت به امر قدسى تبدیل مى‏گردد و

آن گاه است که عنصر شجاعت و جسارت و عشق از آن زاییده مى‏شود.

متعلق ایمان همیشه امر معینى است.

لذا شخص مومن باید به آن معرفت داشته باشد.(پل تیلیخ، پویایى ایمان،

ترجمه، حسین نوروزى، ص 16، 17)

آنچه که انسان را در مسیر «قرب الى الله» به پیش مى‌برد


و روح او را به خدا نزدیک مى‌گرداند «عمل صالح» است.

عمل صالح عملى است که «رضایت خداوند» در آن است.


«عمل صالح» در اصطلاح قرآن به عملى گفته مى‌شود که

هم نفسِ عملْ خوب و شایسته است


و هم این که فرد آن را به قصد تقرب به خدا و جلب رضایت الهى انجام مى‌دهد.

 این عمل در فرهنگ اسلامى و قرآنى «عبادت» نام دارد.

در این اصطلاح، عبادت فقط به نماز و روزه و حج و نظایر آنها گفته نمى‌شود،

بلکه هر عملى که ذاتاً کارى نیک و شایسته باشد و

علاوه بر آن، به قصد جلب رضایت الهى انجام گیرد،


عبادت خواهد بود.

 
ایمان بدون عمل صالح، سودی نخواهد داشت.

 اگر کسی بدون آنکه به برنامه های اسلام عمل کند، ادعای ایمان داشته باشد،

 ایمانش صوری و ادعایی است و هیچ سودی به حال او نخواهد داشت.

از جمله چیزهایى هستند که خداى متعال آنها را از ما مطالبه کرده و


شرط رسیدن به کمال و سعادت بشر دانسته است. این دو مفهوم در

قرآن کریم در بسیارى از موارد در کنار هم ذکر شده‌اند و

بر تلازم آنها با یکدیگر تأکید گردیده است.


نمونه‌اى از این آیات را با هم مرور مى‌کنیم:

ـ «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّات تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهار» ؛

(سوره بقره ،آیه 25)

و کسانى را که ایمان آورده‌اند و کارهاى شایسته انجام داده‌اند،

مژده ده که ایشان را باغ‌هایى خواهد بود که از زیر[درختان] آنها جوى‌ها روان است.

 

ـ «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآب» ؛

(سوره رعد آیه 29)

کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند،

خوشا به حالشان، و خوش سرانجامى دارند.

 

ـ «فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَلا کُفْرانَ لِسَعْیِه»


؛(سوره انبیاءآیه 94)

پس هر که کارهاى شایسته انجام دهد و مومن [هم ]باشد،

براى تلاش او نا سپاسى نخواهد شد.

 

ایمان و عمل صالح ارتباط متقابلی با یکدیگر دارند.

در آیات بسیاری از قرآن کریم به عمل صالح نیز بعد از ایمان اشاره شده است.


مقارنت ایمان و عمل صالح بیانگرارتباط بین آنهاست.

این دو درحقیقت مانند دو کفه ترازویی هستند که

سنجش بدون یکی از آن دو ممکن نیست و

ایمان بدون عمل صالح، سودی نخواهد داشت.

اگر کسی بدون آنکه به برنامه های اسلام عمل کند، ادعای ایمان داشته باشد،

ایمانش صوری و ادعایی است و هیچ سودی به حال او نخواهد داشت.

پس اگر کسی بهشت می خواهد باید یادش باشد که هم نیّتش را باید درست کند هم عملش را ،

و آنهایی که طبق یک فتوای من درآوردی می گویند

همین که دل پاک باشد کافی است حواسشان باشد ،

که خداوند متعال می فرماید :«... إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...»


(سوره عصر آیه 3) ؛


..مگر آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند.

اگر قرار بود هر کدام به تنهایی کافی باشد خود خداوند حکیم بنا را بر آن می نهاد


ولی صریحا می فرماید بندگی کردن و بهشت رفتن و به کمال رسیدن شرط دارد ،

قانون دارد اگر کسی طالب است باید هم تفکر و عقیده اش را درست بکند هم عملش را.




خدایا هر وقت که با اندیشه های خیسم خلوت میکنم


عرق شرم از لطفت همه افکار خراب گذشته ام را در خود آب می کند



خدایا از تو می خواهم که آنچه را به نفع من نیست


هر چقدر که من آرزوی آنرا داشته باشم به من عطا نکن و


هر آنچه را که به ضرر من است حتی اگر هم خودم بخواهم از من دور بفرما



خدواندا آنقدر از درون سیاهم که سراسر دنیای هستی ام را سیاه می بینم

ولی هرگاه به تو فکر میکنم هستی ام آسمانی می شود



خدایا نمی دانم که آیا من کم گناه می کنم

یا اینکه رحمت بی پایان تو آنقدر زیاد است که گناهان را

مانند برگ از وجود پاییزیم می زدایی؟!



نمی دانم چرا گاهی وقتها خود را از خود نمی دانم

نمیدانم نیمه گم شده ام را در خود پیدا کنم یا در تو ؟



گاهی وقت ها با شیطان هم سفره می شوم

و انقدر از کارهای زشتم به خود می بالم

که شیطان از سجده ای که بر پدر من در پیشگاه تو نکرد


راضی و امیداور می شود و گناه بزرگ خود را به هیچ می انگارد



خدایا ما آدم ها راه را زبیراهه نمی شناسیم

و مدام به بیراهه می رویم دست و شمع راهی نیست که دستم بگیرد

تا به دستان تو برساند چقدر زیبا در کتابت سروده ای

وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَن کَثِیر؛

هر مصیبتى به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام دادهاید و بسیارى را نیز عفو مىکند.



هر وقت ناامید می شوم این حرفت در گوشم نجوا میکند


قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله»


(ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نباشید)



بعد دوباره با خوشحالی ادامه می دهی ولسوف یعطیک ربک فترضی»

(و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی)



ما آدم در زمان شادی و خوش گذارانی و فراوانی نعمت گوشه چشمی هم به تو نداریم

و کفرانت می کنیم برای همین است که منو همیشه در منگنه غم و غصه قرا داده ای

تا همیشه به فکرت باشم منو با درد و رنج آفریده ای



خدایا دارم از تو می نویسم نمی دانم، یک مدتی فقط دوست دارم

از تو و برای تو بنویسم شبه وجودم دارد خدایی میشود و با تو پیوند میخورد



خدایا من بنده ای نا لایقم و مرا در پناه عظمت و دریای مهربانیت لایق بخش



خدایا گاه و بیگاه چشمهایم،دستهایم،پاهایم،زب انم و گوشم شیطنت می کنند


ولی خدایا این شیطنت های بچه گانه را به حق جدم ،آدم چشم پوشی کن



خدایا همیشه به پیامبرانت حسادت کرده ام که آنها نزد خود طلبیده ای


و لطفت شامل حالشان شده است خوشا به سعادتشان و این بزرگترین پاداش انهاست



چه می شد که من فرشته ات می شدم تا روزی هزار بار در آتش وصالت میسوختم



خاک بر سر شیطان کنم که قدر خودش و تو را ندانست و اطاعتت نکرد


ای کاش جای او بودم تا هزار هزار هزار هزار بار سجده به قدمگاهت کنم



خدایا همیشه دست مهربانت را بر سرم احساس کرده ام

این احساس زیبا را هیچ وقت از من مگیر



خدایا اعتراف می کنم که گناه کارم اعتراف می کنم بنده ای نالایقم اعتراف می کنم

استاد شیطانم اعتراف می کنم پسر بدی برای خانواده ام بوده ام

توبه اعتراف های جاهلانه ام را از من بپذیر



خدایا چقدر کریمی و بزرگی که قلبم را سراسر در خود محاصره کرده ای

دوستت دارم خدایا دوستت دارم خدایا و باز هم دوستت دارم


،مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:


بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی.


هر چه خم شود خالی تر می‌شود، اگر کاملا رو به زمین گرفته شود، سریع تر خالی می‌شود.


دل آدم هم همین طور است، گاهی وقت‌ها پر می‌شود از غم، از غصه، ...


قرآن می‌گوید:


هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها ؛ خم شو و به خاک بیفت.


" وَکُن مِّنَ السَّاجِدِین."


سجده کن؛ ذکر خدا بگو ; این موجب می‌شود تو خالی شوی تخلیه شوی،




ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺨﺼﯽ ﺍﺵ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ .

ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺫﺍﻥ ﻇﻬﺮ ﺗﻮﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ، ﺭﻭﯼ ﺗﭙﻪ ﺍﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ


ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻫﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﭼﺮﺍ .

ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ.


ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻧﻤﺎﺯﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺩﺍ ﮐﻨﯽ. ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:


ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻧﻢ ﻧﯽ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﺮﺩ ﻣﻦ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ.

ﺣﺎﻝ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺪﺍ ﻣن راصدا میزند ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﺶ ﻧﺮﻭﻢ ﺍﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﺘﺮم...

."از پاهایی که نمی توانند تورا به سمت ادای نماز ببرند انتظآر نداشته باش تورا به بهشت ببرند"

ازاین عبارت زیبا خیلی لذت بردم:بودن کشتی درآب خطرناک نیست..

اما بودن آب درکشتی خطر داره..! بودن مؤمن دردنیا خطرناک نیست..

اما بودن دنیا درقلب مؤمن خطرداره.



خیلی جالبه...با تمام حروف الفبا یه مصرع شعر خطاب به خدا گفته.




شعر هم خیلی قشنگ و پر معناست





(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم


____________________________


(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم


____________________________


(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم


____________________________


(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم


____________________________


(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم


____________________________


(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم


____________________________


(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم


____________________________


(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم


____________________________


(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه ها کردم


____________________________


(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم


____________________________


(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم


____________________________


(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم


____________________________


(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفاکردم


____________________________


(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم


____________________________


(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم


____________________________


(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا


 کردم


____________________________


(ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم


____________________________


(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کردم


____________________________


 (ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم


____________________________


(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم


____________________________


(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم


____________________________


(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم


____________________________


(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم


____________________________


(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم


____________________________


(گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم


____________________________


(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم


____________________________


(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم


____________________________


(ن) نرانی از درمیخانه ات یا رب که ساقی راصدا کردم


____________________________


(و) ولی را من علی دانم علی را مقتدا کردم


____________________________


(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم


____________________________


(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم


___



مرد فقیری از خدا سوال کرد: چرا من اینقدر فقیر هستم؟


خدا پاسخ داد: چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی!


مرد پاسخ داد: من چیزی ندارم که ببخشم...


خدا پاسخ داد: چرا!!!! محدود چیزهایی داری!



یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی!


یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی وحرف خوب بزنی!


یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی!


چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!



فقر واقعی فقر روحــــی ست.


دل آدم ها خیلی ساده گرم میشود:


به یک دلخوشی کوچک،


به یک احوالپرسی ساده،


به یک دلداری کوتاه،


به یک تکان دادن سر، یعنی تو را می فهمم...


به یک گوش دادن خالی، بدون داوری و نظر دادن،


به یک همراه شدن کوچک،


به یک پرسش: روزگارت چگونه است؟


به یک دعوت کوچک، به صرف یک فنجان قهوه!


به یک وقت گذاشتن برای تو،


به شنیدن یک کلمه؛ من کنارت هستم،


به یک هدیه ی بی مناسبت،


به یک دوستت دارم بی دلیل،


به یک غافلگیری،


به یک خوشحال کردن کوچک،


به یک نگاه،


به یک شاخه گل،


فقط همین...


سخت نیست...


ببخشید تا خداوند عالم ببخشد.

یادمان باشد طبق فرموده خودش در قرآن


خداوند هر کس را بر حسب توانش تکلیف کرده است


پس از هر چه که داری و در توانت است میتونی انفاق کنی



روایتی بسیار زیبا از حضرت امیر علیه السلام :



ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﯿﻦ ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ " فرمودند :


در حضور هفت گروه، هفت کار را مخفی کن تا سعادتمند گردی:



.1 ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﻘﯿﺮ، ﺩﻡ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﻭ ﻣﻨﺎﻟﺖ ﻧﺰﻥ .


.2 ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭ ،ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺧﺶ ﻧﮑﺶ .


.3 ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ، ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻤﺎﯾﯽ ﻧﮑﻦ


.4 ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺭ، ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻧﮑﻦ.


.5 ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ، ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﻩ ﻧﻤﺎﯾﯽ ﻧﮑﻦ .


.6 ﺩﺭ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﯽ ﺑﭽﻪ، ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ .


.7 ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﯾﺘﯿﻢ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻧﮕﻮ.


(ﭼﻮﻥ ﺳﻮﺯ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻭﺩﯼ ﺳﺮﺩ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ...)



***********************************************

عشق فقط خدا


  • مرتضی زمانی
  • ۱
  • ۰



چگونه به آرامش برسیم ؟


انسان شناسی اسلامی بر این باور است که آنان که دچار هراس نمی شوند،


دستخوش اضطراب نیز نمی گردند و


کسانی که دل به خدا داده اند دچار هراس نمی شوند.



یکی از چیزهایی که همه ی انسان ها در هر زمان و برهه ای به دنبال آن بوده و هستند،


گوهر گران سنگ و حیات بخشی به نام "آرامش"  است


که هر کسی در هر شرایطی در پی آن است.


آرامش، از خواسته های اساسی قلبی همه ما انسان ها از هر مرام و آیینی است.


امروزه به خاطر مشغله ها و تزاحمات زندگی حالت مقابل آرامش خاطر


و اطمینان نفسانی، یعنی "نگرانی و اضطراب"


دامنگیر زندگی خیلی از مردم شده است.


یادمان باشد که اضطراب و دغدغه خاطر، گاهی اوقات منفی نبوده و می تواند مثبت باشند.


تفاوت میان دو گونه اضطراب مثبت و منفی، این است که اضطراب از نوع اول،


انگیزه روی آوردن به کار و تلاش است و این نگرانی، نیرو بخش و کار آمد می باشد،


اما نوع دوم عامل اختلال در توانمندی های روحی، جسمی و باعث کاهش


توانایی های فکری و جسمی است.


اضطراب از نوع اول، تنظیم کننده عوامل موفقیت آدمی است،


ولی اضطراب از نوع دوم، بر هم زننده هماهنگی و نظم حاکم میان عوامل پیش برنده است.


 

آسایش یا آرامش؟

خیلی اوقات هم ما آدم ها آسایش را جایگزین آرامش در زندگی کرده ایم و


این در حالی است که خداوند در آیه 21 سوره روم فرموده‌اند:


وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا


وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ:


و از نشانه‏‌هاى او اینکه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا


بدان‌ها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در


این [نعمت] براى مردمى که مى‌‏اندیشند قطعا نشانه ‏‌هایى است»


لذا هدف از ازدواج، تشکیل خانواده قرآنی بوده است.


یادمان نرود که برای زندگی سالم هم به آسایش نیاز داریم و


هم به آرامش که البته داشتن آرامش بر آسایش می تواند غلبه داشته باشد.


تفاوت میان دو گونه اضطراب مثبت و منفی،

 این است که اضطراب از نوع اول، انگیزه روی آوردن به کار و

 تلاش است و این نگرانی، نیرو بخش و کار آمد می باشد،

اما نوع دوم عامل اختلال در توانمندی های روحی، جسمی و

 باعث کاهش توانایی های فکری و جسمی است.





راهکاری برای ایجاد آرامش

راهکار ایجاد آرامش، استفاده از قرآن و سبک زندگی اسلامی است.

به بیانی دیگر قرآن کریم،

اوّلین قدم و اوّلین راهکار برای رسیدن به آرامش داشتن یک خانواده خوب و همسر می داند.

در فرهنگ قرآن، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و

آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، نیل به کمال انسانی و تقرب به ذات حقّ است.

(افروز، غلامعلی، همسران برتر، ص 24)

و این بدست نمی ‌آید مگر از طریق انتخاب درست و در دامن همسران برتر.

نه با ازدواج گریزی می‌ توان به آسایش و آرامش دست یافت و

نه با ازدواج‌ های نابرابر و طلاق ‌های متعدد و متنوع. (حقوق نظام خانواده، اثر علی قائمی)

قرآن شریف می ‌فرماید:

هوَ الّذی خَلقکم مِن نفسٍ واحدةٍ جَعَلَ مِنها زوجها لِیَسکُن اِلیها...(اعراف/189)

یعنی «او خدایی است که (همه‌ و) شما را از یک فرد آفرید. و

همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنا او بیاساید.»

 

یاد خدا آرامش می دهد

قرآن شریف، ‌آرامش و آسایش را در گرو نام و یاد خداوند مهر گستر قرار داده است.


می ‌فرماید: اَلا بذکرِ الله تَطمَئِنُّ القلوب(رعد/28)


یعنی «آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ ها آرامش می ‌یابد.»


این نکته بر سراسر زندگی سایه افکنده است. فرد، خانواده و


جامعه در صورتی می‌ توانند به آرامش و آسایش دسترسی پیدا کنند که نام و یاد خدا بر آن حاکم باشد.


آرامش روان از بزرگترین موهبت ‌های الهی است.


(افروز، غلامعلی، همسران برتر، همان) که فقط در سایه نام و یاد الهی باید آن را جستجو کرد.


اضطراب، استرس، عصبانیّت، لاابالی ‌گری، شهوت ‌پرستی،


پایمال کردن حقوق انسان ‌ها و بسیاری از نباید های اخلاقی، چیزی نیست که با دارو درمان یابد.


تنها در پرتو ایمان، باید از آن ‌ها پیشگیری و یا درمان کرد.


قرآن شریف می ‌فرماید: «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت) و تنگی خواهد داشت.


و روز قیامت، او را نابینا محشور می ‌کنیم.» (طه/124)


 ابلیس همواره می کوشد تا مومنان را افسرده خاطر و دچار اضطراب کند و از یاد خدا غافل نماید

عوامل اضطراب را دور بریزیم


ناامیدی، پدید آورنده غم و اضطراب است


امام علی (علیه السلام) می فرماید: آنگاه که ناامیدی بر دل غالب شود،


تاسف، همراه نگرانی آدمی را از پا در می آورد.

 

وسوسه های شیطانی


ابلیس دشمن آدمی است و همواره با شیوه های مختلف،


درصدد اذیت و آزار انسان هاست. یکی از جلوه های زیان رسانی ابلیس،


ایجاد اضطراب در دل مومنان است.


خداوند متعال در قرآن کریم به این موضوع اشاره نموده است:


ابلیس همواره می کوشد تا مومنان را افسرده خاطر و دچار اضطراب کند و


از یاد خدا غافل نماید. (سوره مجادله، آیه 10)


اری....خدایا هر کس که تو را دارد...چه کم دارد؟؟


و هر کس که تو را ندارد...چه دارد؟؟






آرامش، اسم مصدر از آرمیدن است،


و در برابر اضطراب و دلهره به کار می‌رود و


به حالت و صفت روانی و قلبی خاص


(آسودگی خاطر، ثبات و طمأنینه) گفته می‌شود.


1. ازدیاد ایمان


1. اعطای آرامش و اطمینان از سوی خدا به مؤمنان، زمینه فزونی ایمان آنان:


هو الذی أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا إیمنا مع إیمنهم...‌. فتح (48) 4

2. اقرار به توحید



2. اعتراف صریح اصحاب کهف به توحید ربوبی در برابر دقیانوس،



به دنبال آرامش بخشیدن خدا به‌آنان:


و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموا فقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. کهف (18) 4

 

3. حفظ اسرار

3. اعطای آرامش قلب به مادر موسی (علیه السلام) عامل حفظ اسرار ازسوی او:

و أصبح فؤاد أمّ موسی فرغا إن کادت لتبدی به لو لا أن ربطنا علی قلب‌ها...‌. قصص (28)10

 

4. رضایت از خدا

4. قلب‌های آرام یافته با یاد و وعده‌های خدا، خشنود از او:

یأیّتها النفس المطمئنّة *

ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * وادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30

 

5‌. رضایت خدا

5. قلب‌های آرام گرفته با یاد و وعده‌های خدا، برخوردار از رضایت او:

یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة *

فادخلی فی عبدی * وادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30


خداوند، بازگرداننده موسی (علیه السلام)

 به مادرش برای خشنودی و رفع اندوه از وی: ...

فرجعنک إلی أمّک کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن

6‌. عنایت خدا

6. قلب‌های آرام یافته با یاد و وعده‌های خدا،

برخوردار از عنایت‌های ویژه الهی:

یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة *

فادخلی فی عبدی * و ادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30

 

7. مصونیّت از غضب خدا

7. مصون بودن قلب‌های آرام یافته به ایمان،

از غضب الهی حتّی در صورت تظاهر به کفر بر اثر اکراه:

من کفر بالله من بعد إیمنه إلاّ من أُکره و قلبه مطمئن بالایمن

و لکن من شرح بالکفر صدراً فعلیهم غضبٌ من الله...‌.

[شأن نزول این آیه، آورده شده است: گروهی از مؤمنان، در مکّه تحت فشار شدید قرار گرفتند

تا از اسلام دست بردارند.

آن‌ها در ظاهر و از روی اکراه کلمات کفرآمیز بر زبان جاری کردند؛

ولی به ایمان و اسلام خویش وفادار بودند. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)] نحل (16) 60

آرامش آدم(علیه السلام)

آرامش یافتن آدم (علیه السلام) به وسیله همسر خود حوّا:

هو الذی خلقکم من نفس وحدة و جعل منها زوج‌ها لیسکن إلیها...‌.

[منظور از «نفس واحدة» آدم (علیه السلام)

و مقصود از «زوج‌ها» حوّا می‌باشد. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)] اعراف (7) 89

 

آرامش ابراهیم(علیه السلام)

 آرامش یافتن قلب ابراهیم (علیه السلام)


درباره کیفیّت زنده کردن مرده‌ها در قیامت با مشاهده زنده شدن پرنده‌های مرده:


و إذ قال إبرهیم ربّ أرنی کیف تحی الموتی قال أولم تؤمن قال بلی

و لکن لیطمئنّ قلبی قال فخذ أربعة من الطیر فصرهنّ إلیک

ثمّ اجعل علی کلّ جبل منهنّ جزءا ثمّ ادعهنّ یأتینک سعیا...‌. بقره (2) 60

 

آرامش از آیات خدا

 آرامش به وسیله همسر، از آیات خدا:


و من ءایته أن خلق لکم من أنفسکم أزوجا لتسکنوا إلیها انّ فی ذلک لایات...‌. روم (30) 1

 

آرامش اصحاب‌کهف


برخورداری اصحاب‌کهف، از آرامش الهی:


و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموافقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. کهف (18) 4


آرامش انفاق‌گران

انفاق پنهان و آشکار، سبب آرامش انفاق‌گران در قیامت:


الّذین ینفقون أمولهم بالّیل والنّهار سرًّا وعلانیة فلهم أجرهم عند ربّهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون. بقره (2) 74

 

آرامش اولیاءالله

اطمینان و آرامش اولیاءالله، در سایه ایمان و تقوا:


ألا إنّ أولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون * الّذین ءامنوا و کانوا یتّقون.


[ترس و اندوه، دو حالت روانی و بر هم زننده آرامشند.

نفی آن دو از اولیای خدا، مساوی با حصول آرامش و برطرف شدن اضطراب از آن‌ها است.]

یونس (10) 62 و 63

 

آرامش‌بخشی به ابراهیم(علیه السلام

آرامش دادن ملائکه به حضرت ابراهیم (علیه السلام) :

و لقد جاءَت رسلنا ابرهیم بالبشری قالوا سلماً قال سلم فمَا لَبث

أَن جاءَ بعجل حنیذ * فلمّا رءا أیدیهم لاتصل إلیه نکرهم و

أوجس منهم خیفة قالوا لاتخف...‌ * فلمّا ذهب عن إبرهیم الروع وجاءته‌البشری...‌.

هود (11) 69 و 70 و 74و نبّئهم عن ضیف إبرهیم *

إذ دخلوا علیه فقالوا سلـما قال إنّا منکم وجلون * قالوا لاتوجل إنّا نبشّرک بغلـم علیم *

قال أبشّرتمونی علی أن مّسّنی الکبر فبم تبشّرون *

قالوا بشّرنـک بالحقّ فلاتکن مّن القـنطین. حجر(15)‌51‌-‌55

هل أتیک حدیث ضیف إبرهیم...‌ * إذ دخلوا علیه فقالوا سلما...‌ *

فأوجس منهم خیفة قالوا لاتخف...‌. ذاریات (51) 24 و 25 و 28


آرامش یافتن آدم (علیه السلام) به وسیله همسر خود حوّا:


هو الذی خلقکم من نفس وحدة و جعل منها زوج‌ها لیسکن إلیها

آرامش‌بخشی به ابوبکر


دلداری پیامبر (صلی الله علیه وآله) به ابوبکر در غار ثور جهت برطرف ساختن دلهره وی:


إلاّ تنصروه فقد نصره اللَّه إذ أخرجه الَّذین کفروا ثانی اثنین


إذ هما فی الغار إذ یقول لصـحبه لاتحزن إنّ اللّه معنا فأنزل اللّه سکینته علیه...‌. توبه (9) 40

 

آرامش‌بخشی به داود (علیه السلام)


آرامش دادن ملائکه به داود (علیه السلام) با حضور نزد وی هنگام داوری:


و هل أتیک نبؤا الخصم إذ تسوّروا المحراب *


إذ دخلوا علی داود ففزع منهم قالوا لاتخف...فاحکم بیننا بالحق...‌.


[از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که شاکیان دو فرشته بودند.


(عیون‌اخبارالرضا، ج 1، ص 194، ح 1)] ص (38) 21 و 22

 

آرامش‌بخشی به لوط(علیه السلام)


آرامش دادن ملائکه به لوط (علیه السلام) در زمان انجام مأموریت خود برای نابودی قوم او:


و لمّا أن جاءت رسلنا لوطا سیء بهم و ضاق بهم ذرعا و


قالوا لاتخف و لاتحزن إنّا منجّوک و أهلک...‌. عنکبوت (29) 3

 


آرامش‌بخشی به مادر موسی (علیه السلام)


خداوند، بازگرداننده موسی (علیه السلام) به مادرش برای خشنودی و رفع اندوه از وی:


...فرجعنک إلی أمّک کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن...‌. طه (20)

 

آرامش‌بخشی خدا به مادر موسی (علیه السلام)


با الهام به وی درباره آینده فرزندش:


و أوحینا إلی أمّ موسی أن أرضعیه فإذا خفت علیه فألقیه فی الیمّ و


لاتخافی و لاتحزنی إنّا رادّوه إلیک و جاعلوه من المرسلین *


و أصبح فؤاد أمّ موسی فرغا إن کادت لتبدی به لو لا أن ربطنا علی قلب‌ها...‌ *


فرددنه إلی أمّه کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن...‌. قصص (28) 7 و 10 و 13

 

آرامش‌بخشی به متّقین

آرامش دادن خداوند به بندگان متّقی و خالص خود در قیامت:


الأخلاّء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلاّ المتّقین *

یعباد لا خوف علیکم الیوم و لا أنتم تحزنون
. زخرف (43) 67 و68

و در آخر...


آرامش یعنی …

همیشه توی دلت مطمئن باشی …

که در دل کسی هستی که دوستش داری …




آرامش….یعنى

نپرداختن به مشکلاتی که حل کردنشان با خداست







آرامش یعنی منتظر کسی نباشی که منتظرت نیست






آرامش محصول تفکرنیست!!

 آرامش هنرنیندیشیدن به انبوه مسایلیست

که ارزش فکرکردن ندارد!!






آرامش یعنی خیره شدن به آسمون پرستاره.




آرامش یعنی قدم زدن تو جنگل و لمس ذرات بخار.




آرامش یعنی سکوت!

آرامش
 یعنی یک خانه چوبی خارج شهر!


آرامش
 یعنی صدای سوختن چوب توی شومینه!


آرامش
 یعنی حس گرمای آتش!


آرامش
 یعنی درک یک لحظه!


آرامش
 یعنی از تو نوشتن،

برای تو نوشتن!




آرامش یعنی احساس حضور تو


یعنی سکوتت را تماشا کردن



خدای من آرامش یعنی  تو رو داشتن!!

عشق فقط خدا


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


تو کنار منی نمیترسه دلم


دل آشوبه گرفته بودم ... اصلاً حالم دست خودم نبود ..

. نمی دونستم چم شده ....

دنبال یه بهانه ای بودم برای اینکه از این وضعیت خارج بشم ...



تا اینکه تلفن را برداشتم و ناخود آگاه شماره ی یکی از دوستان قدیمی را

از دفترچه تلفن دیدم و شماره را گرفتم...

یادم میاد از همان قدیم ها، در دوران دبیرستان هر کدوم از

بچه ها که به مشکلی می خوردند، اضطرابی داشتند سراغ او می رفتند و

با او درد دل می کردند و بعد با نسخه ای که گویا به آنها می داد حالشان خوب می شد ...

اما من هیچ وقت ازش خوشم نمی آمد ...

همیشه فکر می کردم برای خودش دکان باز کرده و

از این راه می خواهد خود شیرینی کند و محبوبیت به دست بیاورد ...

آن دوران ها گذشته و من امروز حالم خراب خراب است ...

دنبال یک نسخه ای می گردم ... نسخه ای که معجزه کند ...

از این آشفتگی خارجم کند... به من آرامش بدهد ...

و شاید علی رغم میل باطنی ام باید با او صحبت کنم ...

خدا خدا می کردم گوشی را بر دارد ...

الو ... الو ...

گوشی را برداشت ولی من نتوانستم با او صحبت کنم ...

زبانم بند آمده بود ... آخه در اون سال ها من با او خوب رفتار نکرده بودم ...

کم پشت سرش حرف نزده بودم ...

حالا با چه رویی از او بخواهم نسخه ای برای درد من داشته باشد ...

احتمالاً اسم من را در گوشی اش ذخیره کرده است ...

اسم من را گفت ... فلانی تو هستی ...

با لکنت زبانی که گرفته بودم و لرزشی که در صدایم بود،

در حالی که قلبم داشت از جایش در می آمد سلام کردم ....

با هوش و ذکاوتی که داشت، گویا حس من را پشت تلفن فهمید ...

خیلی زیبا و دوستانه شر

وع به صحبت با من و احوالپرسی کرد ...


رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در کنارش باور داشت

و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش:


 الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"


من فقط می توانستم گوش کنم ... فقط گوش کنم ...


شروع کرد از دوران قدیم گفتن ... از دوستان قدیم یاد کرد ...


کمی حالم بهتر شده بود ... از کلامش آرامش می بارید ...


همین که حرف معمولی می زد آدم را آروم می کرد ...


بعد از اتمام دوران دبیرستان،


دوران پر تلاطم و آشفتگی ها توانستم رمز کلام معجزه گر او را بفهمم ...


رمزش این بود: قلب خود را خیلی مطمئن کرده بود ...


تکیه گاه محکمی برای خودش پیدا کرده بود...


در برابر مشکلاتی که بعدها فهمیدیم بسیار با آنها درگیر بوده؛


بیماری، مشکلات خانوادگی، مشکلات اقتصادی و...


 اطمینان قلب او را قوی کرده بود ...


رمز این اطمینان را از زبان خودش بشنوید:


او می گفت در این دنیای سرگردان پرتلاطم همه ی ما مردم این دوره


به دنبال یک گمشده ای هستیم به نام... آرامش ...


گمشده ای که قدیمی ترها؛ پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان آن را


به شکل پر رنگ در زندگی هایشان داشتند ...


رمزش را می دانی چه بود؟!!


گفتم: نه


گفت رمزش در این بود که وابسته به خدا بودند


گفتم چه جوری؟


گفت : چه جوری وابسته به یه نفر میشی ؟


گفتم : وقتی زیاد باهاش حرف می زنم، زیاد میرم و میام .


گفت : آفرین .


زیاد با خدا حرف بزن ...


زیاد با خدا رفت و آمد کن ...!


یواش یواش دلبسته اش می شوی، وقتی وابسته اش شدی،


وقتی دلت با او گره خورد، اگر کسی دلت را شکست، غصه نمی خوری ...


وقتی توکلت با خدا باشد، بی انصافی دیگران را در


برابر خودت بت نمی کنی برای بد و بی راه گفتن به زمین و زمانه ...


وقتی امیدت با خدا شد، نا امیدی از دیگران برایت لذت بخش می شود ...


وقتی یار و رفیقت خدا شد، نامهربانی نارفیقانی مثل من ناراحتت نمی کند...


او یقین داشت که تنها یاد خداست که سختی ها را برایش آسان می کند ...

 نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ...

 نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق)


وقتی قلبت با او گره بخورد، تمام فضای دلت از او پر می شود و


آن وقت است که آرامش تمام وجودت را لبریز می کند ،


 اطمینانی پیدا می کنی که مثل کوه به آن تکیه می کنی و احساس می کنی


هیچ چیزی نمی تونه تو را از پا در بیاره ...


بله رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در


کنارش باور داشت و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش:


الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"

( آنها کسانى هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏ گیرد،

آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد)


او یقین داشت که تنها یاد خداست که سختی ها را برایش آسان می کند ...

 نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ...


نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق) 


برای زندگی اش یک چتر انتخاب کرده بود و آن هم چتر خدا بود ...


ای کاش ما هم چتر خدا را همیشه با خود همراه داشته باشیم،


چتر او بزرگ ترین چتر ها است و با داشتن آن هیچ اضطرابی به ما راه نخواهد داشت...


و چه زیبا مولایمان علی علیه السلام می فرمایند: یاد خدا، عقل را آرامش مى دهد،


دل را روشن مى کند و رحمت او را فرود مى آورد. (غررالحکم، ح1858) 

زهرا اجلال

کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان



مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید:

چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم.

گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.

بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند،

محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول»

و شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.
سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در

مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول».

ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که

زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟
بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟

فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام،


خدا که اشتباه نمی کند ...



نمازت را نیز قضا کن

مرد زاهدی، روزی به مهمانی شخصیتی بزرگ رفت.

هنگام غذا خوردن فرا رسید. زاهد از عادت همیشگی غذا کمتر خورد .
بعد از غذا، نوبت نماز خواندن رسید. مرد زاهد به نماز ایستاد،

اما بر خلاف همیشگی، نماز را طولانی به جا آورد.

پس از آنکه به خانه رسید، از همسرش طعام خواست.
پسر او که همراهش بود، با تعجب پرسید:

مگر در مهمانی به اندازه کافی غذا نخوردی؟
پدر گفت: کم خوردم تا آدم پرخوری جلوه نکنم و

برای روزهای آینده برای خود موقعیتی کسب کنم !
پسر با شنیدن شرح ریا کاری پدر به او گفت: پدر جان!

 نمازت را نیز قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید !



عشق فقط خدا


عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پیِ دلداری من

اشک گرم و غم عشق آمد و جانا چه کنم
گر به فردا نرسد این شب بیداری من

من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم
تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه ی عشق شود قصه ی بیماری من
.


ﺧﺪﺍﯾﺎ ...

ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ؟

ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ، ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ !


ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﻢ ، ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﯽ :


ﻣﮕﺮ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ

ﺑﻐﺾ

ﮐﻨﯽ ...


ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﻢ : ﺧﺪﺍﯾﺎ ... ؟

ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﯽ : ﺟﺎﻥ ﺩﻟﻢ


ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﯿﺎﯾﯽ ؟ ﺗﻤﻨﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ..

ﮔﻠﻪ ﺩﺍﺭﻡ .. ﺍﺯ ﮐﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ... ﺍﺯ ﭼﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ !...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺭﺩﯼ ﺑﺮﻣﻦ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﺩﻟﯿﻠﺶ ﭼﯿﺴﺖ ، ﮐﯿﺴﺖ !

ﺑﯽ ﺣﺲ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ

ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﺕ !...

ﺩﻟﻢ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ، ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ

گاهگاهی که دلم میگیرد

میگویم: به کجا باید رفت؟

به که باید پیوست؟

به که باید دل بست؟

به دیاری که پر از دیوار است؟

حس تنهای درونم گوید: بشکن دیواری که درونت داری!

چه سوالی داری؟

تو " خدا را داری "

و خدا اول و آخر با توست


خدایا؛

بزرگ شدن کار سختی است!

هر گاه مرا لایق بزرگ شدن دانستی، به من دانشی ببخش تا رویای هیچکس را نابود نکنم

و برای قلب تمامی انسان ها ارزش قایل شوم تا بزرگتر شدنم به انسان‌تر شدنم معنا دهد.....

خدایا حجم دلتنگی هایم وسیع است

و پر و بالم بسته...

اینگونه بگویم

اسیر وابستگی های دنیا شده ام...

دلم آرامش میخواهد

 ذره ای... لحظه ای... آغوشی بی دغدغه تر از آغوشت سراغ ندارم...


مرا در حریم آغوشت جا کن ...

که بسیار محتاج تسکینم


صداقت


پادشاهی تصمیم گرفت پسرش را جای خود بر تخت بنشاند،

اما بر اساس قوانین کشور پادشاه می بایست متاهل باشد. پدر دستور داد یکصد

دختر زیبا جمع کنند تا برای پسرش همسری انتخاب کند. آنگاه همه دخترها را

در سالنی جمع کرد و به هر کدام از آنها «بذر کوچکی» داد و گفت:

طی سه ماه آینده که بهار است، هر کس با این بذر زیباترین گل را

پرورش دهد عروس من خواهد شد. دختران از روز بعد دست به کار شدند

و در میان آنها دختر فقیری بود که در روستا زندگی می کرد.

او با مشورت کشاورزان روستایش بذر را در گلدان کاشت،

اما در پایان 90 روز هیچ گلی سبز نشد. خیلی ها گفتند

که دیگر به جلسه نهایی نرو، اما او گفت:

«نمی خواهم که هم ناموفق محسوب شوم و هم ترسو!».

روز موعود پادشاه دید که 99 دختر هر کدام با گلهایی زیبا آمدند،

سپس از دختر روستایی دلیل را پرسید و جواب را عیناً شنید.

آنگاه رو به همه گفت "عروس من این دختر روستایی است!

قصد من این بود که صادق ترین دختر بیابم!

تمام بذر گل هایی که به شما داده بودم عقیم و نابارور بود،

اما همه شما نیرنگ زدید و گلهایی دیگر آوردید،

جز این دختر که حقیقت را آورد"

.......
زیباترین منش انسان راستگویی است.



عارف بزرگ حاج اسماعیل دولابی: هر وقت کسی شما را اذیت کرد و

یا از کسی ناراحت شدید،نمیخواهد به کسی بگویید.

بلکه استغفار کنید، هم برای خودتان، هم برای کسی که شما را

اذیت کرده است. ر بگو بیچاره کار بدی کرده است، اگر فهم داشت نمیکرد.

وقتی استغفار میکنی اگر قلبت حاضر نیست استغفار کند با زبان استغفار کن،

آن وقت یکدفعه دلت نرم میشود. اگر دو سه مرتبه این کار را کردی،

دیگر غم نمیتواند شما را بگیرد. چون راهش را بلد هستی.

استغفار "امان گاه" انسان است ،یعنی پناهگاه، وقتی گفتی استغفرالله

در پناه خدا هستی.و کجا امن تر و آرامش بخش تر از آغوش خدا.....

شیخ رجبعلی خیاط : جوانی را در برزخ دیدم که میگفت :

نمیدانید در اینجا چه خبر است .هنگامی که به برزخ بیائید

خواهید فهمید هر نَفَسی که به غیر یاد خدا کشیده اید به ضرر شما تمام شده است !

آیت الله علی آقای قاضی : اگر کسی نماز را اول وقتش بخواند

و به مراتب عالی نرسد مرا نفرین کند .

اگر به جائی رسیده ام از دو چیز است : قرآن و زیارت حضرت سید الشهدا .

اما نماز شب ؛ پس هیچگاه چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست و


تعجب از کسی است که میخواهد به کمال دست یابد در حالی که

برای نماز شب قیام نمیکند و ما نشنیدیم

که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر بوسیله نماز شب .


  عبدالکریم کشمیری رضوی : نسبت به خدا حالت توجه داشته باشید تا

با خدا رفیق شوید نه تنها رفیق که او شفیق نیز هست .

خیلی مهم است که به نفس بها داده نشود .

اگر یکی از استوانه های تقوی بمیرد بعد آن مصیبت خواهد آمد. دائم الذکر باشید و

در همه حال یاد خداوند کنید .

شیخ جعفر مجتهدی : کوتاه ترین و مطمئن ترین راه کمال ،

محبت اهل بیت و خدمت خالصانه به خلق است . گناه حجاب بین مخلوق و خالق است .

این آلودگی را با آب توبه بشویید .

آیت الله کوهستانی : من حرف بیهوده زدن را کمتر از غذای حرام نمیدانم .

مگر راهی غیر از خدا هست؟

 سید رضا بهاء الدینی : لذات روحانی نصیب زبان هرزه و چشم هرزه نمیشود .

باید خود را اصلاح کرد . همه جا رفق و مدارا میتواند دگرگونی بوجود بیاورد . 



نقل شده است: هنگامی که شیطان به خداوند گفت


من از چهار طرف جلو، پشت، راست و چپ انسان را گرفتار و گمراه می‏کنم:


"لَأقْعُدَنَّ لَهُم صِراطک المستقیم‌٭ ثم لاتینَّهم مِنْ بَینِ أیدیهم ومِنْ خَلْفِهِم وعَن أیمانِهِم وعَن شمائلهم"


فرشتگان پرسیدند: شیطان از چهار سمت بر انسان مسلّط است،


پس چگونه انسان نجات می‏یابد؟

 خداوند فرمود: راه بالا و پایین باز است؛ راه بالا نیایش


و راه پایین سجده و بر خاک افتادن است.

 بنابراین، کسی که دستی به سوی خدا بلند کند یا سری بر آستان او بساید،


می‏تواند شیطان را طرد کند.


ای فرزند آدم

من سخنانت را می شنوم وقتی که با من حرف می زنی

و درد دل باز می گویی

تو نیز سخنان مرا در کتاب من بخوان که فرشتگانم بر تو فرود آورده اند

و من بدان وسیله با تو سخن می گویم




ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ،


ﺷﺶ ﻧﻔﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ، ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﻃﺮﻑ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﻃﺮﻑ ﭼﭗ،



ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺘﯽﻫﺎ ﮔﻔﺖ:


« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﻋﻘﻞ. ‏»



ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻐﺰ. ‏»


ﺍﺯ ﺩﻭﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻬﺮ. ‏»


ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﺩﻝ. ‏»


ﺍﺯ ﺳﻮﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟ ‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﺣﯿﺎ. ‏»


ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏«ﺟﺎﯾﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﭼﺸﻢ. ‏»


ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺐ ﭼﭗ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ ﻭﺍﺯ ﯾﮑﯽ


 ﺳﺆﺍﻝ ﮐﺮﺩ: ‏« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟‏»

ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ‏« ﺗﮑﺒﺮ.‏»

ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﻣﺤﻠﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻐﺰ. ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﺑﺎ ﻋﻘﻞ ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯿﺪ؟‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻦ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻡ ﻋﻘﻞ

ﻣﯽﺭﻭﺩ.‏»


ﺍﺯ ﺩﻭﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟‏»

ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ‏« ﺣﺴﺪ.‏»

ﻣﺤﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ.

ﮔﻔﺖ: ‏« ﺩﻝ. ‏»

ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺑﺎ ﻣﻬﺮ ﯾﮏ ﻣﮑﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﯾﻢ، ﻣﻬﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ.‏»


ﺍﺯ ﺳﻮﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﮐﯿﺴﺘﯽ؟ ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﻃﻤﻊ. ‏»

ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏«ﻣﺮﮐﺰﺕ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﭼﺸﻢ. ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﺑﺎ ﺣﯿﺎ ﯾﮏ ﺟﺎ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟ ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻮﻡ، ﺣﯿﺎ

ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.


شما عزیزان را به سه نفر سمت راست مى سپارم موفق وپیروز سر بلند باشید




یک روز چنگیز و درباریانش برای شکار به جنگل رفتند.


هوا خیلی گرم بود وتشنگی داشت چنگیز و یارانش را از پا در می آورد.

بعد ازساعتها جستجو جویبار کوچکی دیدند.

چنگیز شاهین شکاریش را به زمین گذاشت،


و جام طلایی را در جویبار زد و خواست آب بنوشد ،


اما شاهین به جام زد و آب بر روی زمین ریخت.

برای بار دوم هم همین اتفاق افتاد،


چنگیز خیلی عصبانی شد و فکر کرد ،


اگر جلوی شاهین را نگیرم ،


درباریان خواهند گفت:


چنگیز جهانگشا نمی تواند از پس یک شاهین برآید ؛

پس این بار با شمشیر به شاهین ضربه ای زد.


پس از مرگ شاهین چنگیز مسیر آب را دنبال کرد و دید که


ماری بسیار سمی در آب مرده و آب مسموم است.

او از کشتن شاهین بسیار متاثر گشت.

مجسمه ای طلایی از شاهین ساخت ،
بر یکی از بالهایش نوشتند :

یک دوست همیشه دوست شماست ؛


حتی اگر کارهایش شما را برنجاند.

روی بال دیگرش نوشتند :


هر عملی که از روی خشم باشد محکوم به شکست است...

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﻦ ...

ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﺮﻧﺠﯿﻢ ،

ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﻢ ،

ﮐﻤﺘﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﯿﻢ ،

ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ ...



"لوییز هی" در کتاب شفای درون میگه:

تمام بیماریها از افکار سرچشمه میگیرند،


یعنی افکار ما هستند که بیماریها را تولید میکنند،


مثلأ:

سرطان؛ ناشی از نبخشیدن است،


بیماری قند؛ بخاطر افسوس گذشته ها را خوردن است،


سردرد؛ انتقاد از خود و ترس،


زکام؛ آشفتگی ذهنی،


درد؛ نیاز به محبت و آغوش گرم ،


فشار خون؛ مشکل عاطفی دراز مدتیست که حل نشده؛

پس باید ذهنمان را بشوییم،


دیگران را ببخشیم،


خودمان را ببخشیم بدانیم هر کسی در سطح آگاهیش عمل کرده حتی خودمان،


گذشته را رها کنیم و لباس شادی به تن کنیم،


وکارهایی را که از عهده انجام آن بر نمی آییم به خدا بسپریم،


تا از بیماریها رهایی پیدا کنیم




ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ مراکز درمان روانی ﺭﻓﺘﻢ !


ﺑﻴﺮﻭﻥ مرکز ﻏُﻠﻐﻠﻪ ﺑﻮﺩ .


ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺳﺮ ﺟﺎﯼ ﭘﺎﺭﮎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﯾﻘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ .


ﭼﻨﺪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﺴﺎﻓﺮﮐﺶ ﺳﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ


ﺑﺴﺘﮕﺎﻥ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ .


دو نفر بدون ملاحظه جوکی زشت ﺭﺍ از موبایلشان


برای هم میخواندند و نعره زنان میخندیدند .


تعدادی دیگر مشغول چشم چرانی نوامیس هم بودند .


ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ، ﺩﯾﺪﻡ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﭘﺮﺩﺭﺧﺖ .


ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺘﻬﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻼﻗﺎﺕﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﻭﮔﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ .


ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :


ﻣﻦ ﻣﯽﺭﻭﻡ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﺪ با هم ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﺪ .


ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ


ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﻟﻪ ﺷﻮﺩ .


ﺁﻣﺪ و ﺁﻫﺴﺘﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮐﻒ ﺩﺳﺘﺶ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﻭﺩ !

ﻭ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ ...

" ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ "

ﺍﯾﻨﻮﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺁﻧﻮﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ... !؟

(حسین پناهی)



ﻋﮑﺎﺱ: ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﻡ؟

ﭘﺴﺮ: ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﺸﻪ؟

ﻋﮑﺎﺱ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ

ﺳﺮﻣﺎ ﺭﻭ ﮐﻮﻟﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ

ﭘﺴﺮ: ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻬﻢ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ؟

ﻋﮑﺎﺱ: ﭼﻪ ﮐﻤﮑﯽ؟

ﭘﺴﺮ: ﮐﻤﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ . ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻦ


ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ ﮐﻨﯽ؟

ﻋﮑﺎﺱ: ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻋﺠﻠـــــــــﻪ ﺩﺍﺭﻡ ...

 همه میتونن آدمیت و دوست داشته باشن ولی هر کسی نمیتونه آدم باشه



خدا وقتی نخواهد...

خدا وقتی نخواهد، عمر دنیا سر نخواهد شد
گلوی خشک صحرایی به باران تر نخواهد شد

و تا وقتی نخواهد برگی از کاجی نمی افتد
و باغی از هجوم داس ها پرپر نخواهد شد

خدا وقتی نخواهد دانه ای کوچک تر از باران
گلی بالا رونده مثل نیلوفر نخواهد شد

و کرم کوچکی...پروانه ای زیبا...و کوهی سخت
عقیق و شیشه و آیینه و مرمر نخواهد شد

خدا وقتی بخواهد، می شود... وقتی نخواهد، نه...
گلی بازیچه ی طوفان غارتگر نخواهد شد

خدا وقتی بخواهد، غیر ممکن می شود ممکن
ولی وقتی نخواهد، واقعاً دیگر نخواهد شد



چه رابطه عجیبی...

دوستی داشتم که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که


به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست!


چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد! ورزش می‌‌کرد و


وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم،می‌‌گفت


که این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد.


ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت!

چندی پیش یک زندانی در امریکا از زندان گریخت.


به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود.


در واگن به صورت خودکار بسته می شود و


قطار به راه می افتد.او متوجه می شود


که سوار فریزر قطار شده است. روی تکه کاغذی می نویسد


که این مجازات رفتار های بد من است,


که باید منجمد شوم.وقتی قطار به ایستگاه می رسد,


مامورین با جسد او روبرو می شوند.در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است.

منتظر هرچه باشیم،همان برایمان پیش می‌‌آید. منتظر شادی باشیم،شادی پیش می‌‌آید.


منتظر غم باشیم،غم پیش می‌‌آید.


هرگز پول را برای بیماری و مشکلات پس انداز نکنیم. چون رخ می‌‌دهد.


پول را برای عروسی ،برای خرید خانه،اتومبیل،مسافرت


و نظایر آن پس انداز کنیم.


وقتی می‌‌گوئیم این پول برای خرید اتومبیل است،


دیگر به تصادف فکر نکن.



بندگان خاص


خداوند در قرآن کریم میفرماید :
بندگان خاص خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می روند

و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب می سازند و سخنان نا بخردانه می گویند،

به آنها سلام می گویند و با بی اعتنایی میگذرند.

کسانی که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام میکنند . سوره فرقان / آیه 63

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


بخوان مرا، منم پروردگارت، خالقت از ذره ای ناچیز؛

بخوان مرا؛ منم معشوق زیبایت. منم نزدیک تر از تو به تو، اینک صدایم کن.

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید:
تو را در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد.


بساط روزی خود را به من بسپار.

رها کن غصه یک لقمه آب و نان فردا را، تو راه بندگی طی کن.

عزیزا، من خدایی خوب می دانم. تو دعوت کن مرا بر خود، به اشکی،

یا خدایی میهمانم کن، که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم.

طلب کن خالق خود را، بجو ما را، تو خواهی یافت... که عاشق می شوی

بر ما و عاشق می شوم بر تو...

که وصل عاشق و معشوق هم آهسته می گویم، خدایی عالمی دارد.

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من. قسم بر روز،

هنگامی که عالم را بگیرد نور،

قسم بر اختران روشن، اما دور... رهایت من نخواهم کرد.

بخوان ما را، که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟!


تو بگشا لب، تو غیر از ما، خدای دیگری داری؟

رها کن غیر ما را، آشتی کن با خدای خود، تو غیر از ما چه می جویی؟

تو با هرکس، به جز با ما، چه می گویی؟

و تو بی من چه داری؟ هیچ! بگو با من چه کم داری عزیزم، هیچ!!

هزاران کهکشان و کوه و دریا را، و خورشید و گیاه و نور و هستی را،

برای جلوه خود آفریدم من...

ولی وقتی تو را من آفریدم بر خود احسنت می گفتم.

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین میهمان دنیایم،

که دنیا بی تو، چیزی چون تو را ، کم داشت...

تو ای محبوب ترین میهمان دنیایم، نمی خوانی چرا ما را؟؟

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟


هزاران توبه ات را گرچه بشکستی ، ببینم ، من تو را از درگهم راندم؟

یک قدم با تو، تمام گام های مانده اش با من...


شاعر : کیوان شاهبداغی



کارت پستال درخواستی طراحان



خدایا ...


در آوای سنگین سکوت امشب ،


در دست افشانی رویا در ظرافت یک متن ،


در راز ناشناخته‌ی زیستن ؛


تو را عاشقانه می‌خواهم ...

در پوچی یک توهم در اوج وصال ،


در سودای محکومانه‌ی عشقی ،


در رویای مشکوکانه‌ی وصلی ؛


تو را مجنون‌وار می‌کاوم ....


در پژواک اندیشه‌هایم ،


در سایه‌ی آرزوهایم ،


و در اوج فاصله‌ای میان کام و دل ؛


تو را می‌خواهم ...


در سادگی یک غزل ،


در شور یک عشق ،

در وجد عارفانه‌ی یک نیایش ،

در تبلور یک رویا ؛

تو را می‌خواهم ...

مرا در بی‌کسی امشب ،


در غربت لحظه لحظه ی تنهاییم ،

دریاب ...

مرا در دریای بی‌کران زندگی ،


و در ویرانه‌های وجودی خسته ،

دریاب ...

در بی‌صدا گریستن‌هایم ،


در عجزم از این غربت ،

مرا درک کن ...

بار خدایا !

با وجود مهربان و گرمت ،

تار و پود فرسوده‌ی وجودم را از بین ببر ؛

با وجود نورانی خویش ،

پرده پرده‌ی تاریکی‌ام را نابود کن ؛


از تو می‌خواهم بر‌فراز دریای وجودت ،

افکار شناور مرا به اهتزاز در‌آوری ؛

از تو می‌خواهم در حجم تاریکی و هجوم غربت امشب ،

در سردی وجودم ،


مرا حامی باشی ...


آمین یا رب العالمین ...






ای آنکه رحم میکنی بر کسانی که بندگانت به آنها ترحم نمی کنند ،

و ای آنکه می پذیری بنده ای را که هیچ شهری او را نمی پذیرد ؛

و حاجتمندان به درگاهت را خوار نمی سازی ،

و اصرار کنندگان را نا امید نمی کنی ،

و گستاخان را از آستانت نمی رانی ؛

و تحفه های ناچیز بندگان و کارهای نیک ولی کوچک آنها را رد نکرده و جزای آن را می پردازی ،

و ای آنکه نه تنها از عمل کم تشکر می کنی بلکه پاداش بزرگی بر آن در نظرمی گیری ؛

ای آنکه به هرکه به تو نزدیک شود نزدیک گردی  ،

و هرکه را به تو پشت کند به سوی خود می خوانی ...

و ای خدائی که نعمتت را تغییر نمی دهی و در عذاب ما شتاب نمی نمایی ،

و درخت نیکی را به ثمر می رسانی تا در ثواب بیفزایی ،

و از گناهان میگذری تا محو شود .

آرزوها هنوز به انتهای کرمت نرسیده،برآورده شده برگشتند ،

و ظرف های درخواست ها از منبع بخششِ تو لبریز شدند ،

و صفت ها به حقیقت تو نرسیده،از هم گسیخته اند ؛

پس بالاترینِ برتری ها و با شکوه ترین همه ی عظمت ها بی تردید از آن توست ...


 خداوند همه ی ما را دوست دارد و درک می کند ،
 منظورم از ما ، من و توست ...

مهربانی او همه را کفایت می کند ،
 از پیر و جوان گرفته ،
تا افراد تنها و ناتوان ،
از تند خویان تا متکبران ...

عشق او حد و مرزی نمی شناسد ،
پس هرگز گمان مکن که مورد رحمت او واقع نمی شوی ؛

 مهم نیست که چه کسی هستی یا چه شغلی داری ،
 نام تو نیز در فهرست خداست ...

مهم نیست که چه گذشته ای داشته ای ،
 به خدا اعتماد کن تا حقیقت این کلمات را دریابی ؛

به سختی کارت فکر نکن فقط آنرا در دست خدا بگذار  ،
زیرا آن زمان که همه رهایت می کنند هنوز در آغوش او هستی ؛

 خدا هنوز هم دوستمان دارد ،
 از آغاز جهان شیفته مان بوده ،
و همیشه هم خواهد بود ...!



خداوند هیچکس را جز به اندازه توانایی اش تکلیف نمیکند


بدان ، خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست ،


به تو اجازه ی درخواست داده ، و اجابت آن را بر عهده گرفته است .

تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند ، درخواست رحمت کنی تا ببخشاید ،

و خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند ،

و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری ،

و در صورت ارتکاب گناه دَرِ توبه را مسدود نکرده است ،

در کیفر تو شتاب نداشته ، و در توبه و بازگشت ، بر تو عیب نگرفته است ،

در آنجا که رسوایی سزاوار توست ، رسوا نساخته ،


و برای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است ،

در گناهان تو را به محاکمه نکشیده ، و از رحمت خویش نا امیدت نکرده ،

بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکی شمرده است .

هر گناه تو را یکی ، و هر نیکی تو را ده به حساب آورده ،

و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است .

هرگاه او را بخوانی ، ندایت را میشنود ، و چون با او راز دل گویی ، راز تو را میداند ،

پس حاجت خود را با او بگوی ، و آنچه در دل داری نزد او بازگوی ،

غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن ،

تا غم های تو را برطرف کند و در مشکلات تو را یاری رساند ...



(انسان) هر کار (نیکی) را انجام دهد، برای خود انجام داده ؛


و هر کار (بدی) کند، به زیان خود کرده است .


(مومنان میگویند:) "پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، مارا مؤاخذه مکن
.


پروردگارا! تکلیف سنگینی بر ما قرار مده
،


آنچنان که (به خاطر گناه و طغیان) بر کسانی که پیش از ما بودند قرار دادی
.


پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداریم، بر ما مقدر مدار
؛


و آثار گناه را از ما بشوی
؛


ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده
.


تو مولا و سرپرست مایی
،


پس ما را بر جمعیت کافران پیروز گردان
."





ستایش خداوندی را سزاست که از اسرار نهان ها آگاه است ،

و نشانه های آشکاری در سراسر هستی بر وجود او شهادت می دهند ؛

هرگز برابر چشم بینندگان ظاهر نمی گردد ؛

نه چشم کسی که او را ندیده می تواند انکارش کند ،


و نه قلبی که او را شناخت میتواند مشاهده اش نماید ..

در والایی و برتری از همه پیشی گرفته ؛

پس، از او برتر چیزی نیست ،

و آنچنان به مخلوقات نزدیک است که از او نزدیکتر چیزی نمی تواند باشد ...

مرتبه ی بلند او را از پدیده هایش دور نساخته ،

و نزدیکی او با پدیده ها، او را مساوی چیزی قرار نداده است ..

عقل ها را بر حقیقت ذات خود آگاه نساخته ،

اما از معرفت و شناسایی خود باز نداشته است ..

پس اوست که همه ی نشانه های هستی بر وجود او گواهی می دهند ،

و دل های منکران را بر اقرار به وجودش واداشته است ،


خدایی که برتر از گفتار تشبیه کنندگان و پندار منکران است ...

"خطبه ی 49 نهج البلاغه"





الهی ...

سه خصلت است که نمی گذارد از درگاهت چیزی بخواهم ،

و فقط یک خصلت است که مرا به آن ترغیب می کند ؛

آن سه خصلت عبارتند از :

فرمانی که داده ای و من در انجامش درنگ کرده ام ،

و کاری که مرا از آن نهی فرمودی ولی من بدان شتافته ام ،

و نعمتی است که عطا فرموده ای ولی من در شکرگزاریش کوتاهی نموده ام ...


و اما تنها مساله ای که مرا به سویت می خواند :

تفضل و مهربانی تو به کسی است که به آستانت روی آورده ،

و چشمِ امید به تو بسته است ...

همه ی لطف و احسانت از روی تفضل ،

و همه ی نعمتهایت بی سبب و بدونِ زمینه ی استحقاق است ...


" دعای 12 صحیفه ی سجادیه - بخش 1 تا 3 "





خدایا ممنونم ؛


 من می‌تونم تمام زیبایی‌های پیرامونم را ببینم ،


 کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه هست …


خدایا ؛


 من می‌تونم راه برم ،


 کسانی هستند که هیچوقت نتونسته‌اند حتی یک قدم بردارند


خدایا از تو ممنونم ؛


 که دل رئوف و شکننده‌ای دارم ،


 کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که


هیچ محبت و احساسی رو درک نمی‌کنن …


خدایا سپاسگزارم ؛


 که به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم ،


 کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده‌ای بی‌بهره‌اند …


خدای عزیزم ؛


 من می‌تونم کار کنم ،


 کسانی هستند که برای رفع کوچکترین نیازهای روزمره‌شون هم به دیگران محتاجند ،


 برای این نعمت بزرگ از تو سپاسگزارم


خدای دوست‌داشتنی من، از تو ممنونم ؛

 که کسی هست که منو دوست داره ،

 کسانی هستند که بود و نبودشون واسه هیچکس مهم نیست …


 و بیش از همه‌ی این‌ها ؛

 برای هدیه‌ای که هر روز با هزار عشق و امید به من می‌دهی از تو سپاسگزارم


 هدیه‌ای که نامش زندگی‌ست



ای فرزند آدم ،


من بی نیازی هستم که نیازمند نمیشوم ،


مرا در آنچه به تو امر کرده ام اطاعت کن ، تا تو را آنچنان بی نیاز کنم که نیازمند نشوی ؛

ای فرزند آدم ،


من زنده ای هستم که نمیمیرم ،


مرا در آنچه به تو امر کرده ام اطاعت کن ، تا تو را زندگی بخشم که نمیری ؛

ای فرزند آدم ،


من به هرچه میگویم "باش" میشود ،


مرا در آنچه به تو امر کرده ام اطاعت کن ،


تا تو را چنان قرار دهم که به هر چیزی بگویی "باش" بشود...




قلب من قالی خداست

تار و پودش از پر فرشته هاست

پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب

برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من از تلاش آفتاب


شب که می شود خدا روی قالی دلم

راه می رود؛ ذوق می کنم گریه می کنم

اشک من ستاره می شود

هر ستاره ای به سمت ماه می رود...

یک شبی حواس من نبود

ریخت روی قالی دلم شیشه ای مرکب سیاه

سالهاست مانده جای آن

جای لکه های اشتباه

ای خدا به من بگو
لکه های چرکمرده را کجا خاک می کنند؟

آه؛ آه از اینهمه گناه و اشتباه
آه نام دیگر تو است

آه بال می زند به سوی تو؛ کبوتر تو است
قلب من دوباره تند تند می زند

مثل اینکه بازهم خداست
روی قالی دلم قدم گذاشت

در میان رشته های نازک دلم
نقش یک درخت و یک پرنده کاشته

قلب من چقدر قیمتی است
چون که قالی ظریف و دستباف اوست

این پرنده ای که لای تار و پودش است هدهد است
می پرد به سوی قله های قاف دوست!

"
عرفان نظرآهاری"




وقتی قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود ،

وقتی نمیتوانیم‌ اشک‌هایمان‌ را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌

و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ میشکند ،

وقتی احساس‌ میکنیم

بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است‌

و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ؛


وقتی امیدها ته‌ میکشد

و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...


وقتی طاقتمان‌ تمام‌ میشود

و تحملمان‌ هیچ ...*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم

و مطمئنیم‌ که‌ تو ،

فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ میکنی ...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا میکنیم

و تو را میخوانیم ...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ میکشیم

تو را گریه‌ میکنیم

و تو را نفس‌ میکشیم ...


وقتی تو جواب‌ میدهی ،

دانه‌دانه‌ اشک‌هایمان‌ را پاک‌ میکنی

و یکی یکی غصه‌ها را از دلمان‌ برمیداری

گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز میکنی

و دل‌ شکسته‌مان‌ را بند میزنی

سنگینی ها را برمیداری

و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ؛

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی

و بیشتر از حجم لب‌هایمان ، لبخند

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میکنی

و دعاهایمان‌ را مستجاب‌

آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛

قهرها را آشتی میدهی

و سخت‌ها را آسان

تلخ‌ها را شیرین‌ میکنی

و دردها را درمان

ناامیدی ها، همه امید میشود

و سیاهی‌ها سفید سفید ...*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

خداوندا !

تنها تو را صدا میکنیم

و فقط تو را می خوانیم ...




در لحظه شادی ، پروردگار را ستایش کن

.
حمد و سپاس مخصوص اوست و هیچکس و هیچ چیز در مرتبه او شایسته ثنا نیست.

در لحظه سختی , فقط از خداوند کمک بخواه.
او بهترین فریادرس است و همیشه با تو و در کنار توست.

همانگونه که وقتی موسی(ع) را برای رهایی مردم از بردگی فرستاد ,

یا هنگامی که اسحاق , سرزمین موعود را به خاطر گرسنگی و

قحطی ترک کرد به ایشان فرمود : من با شما هستم.

در لحظه گمراهی و حیرانی , فقط خدا را جست و جو کن.

او هدایت گر به سوی نعمت هاست. راه درست را

از او بخواه چراکه تنها او از نهان و پیدا باخبر است.

در لحظه آرامش , معبود را مناجات کن.

او تنها اجابت کننده دعاهاست. برا همه دعا کن به

خصوص برای کسانی که با تو مشکل دارند.

و در آخر , مثل من برای خواسته های خودت دعا کن , او همه را گوش می کند.

در لحظه ناامیدی , امیدت به خدا باشد.

او امید ناامیدان است و همیشه به یاد داشته باش که این نیز بگذرد.

 


در لحظه تنهایی , پروردگار را صدا بزن.

او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد.

همین الان می توانی حضورش را در کنارت حس کنی.

فقط کافی است صدایش بزنی. او تنها یار تنهایــیــهــاست.

در لحظه نیاز , حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن.

زیرا , نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت ,

در حالی که طلب ار خالق برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت.

و به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است.

در لحظه های دردناک، به خدا اعتماد کن.

او هرگز پشت تو را خالی نمی کند. برای هر دردی درمانی اندیشیده است.

در لحظه موفــقیت ، از خدا فزونی ایمان بخواه.

و بدان که این مرحله پایان راه نیست بلکه آغازیست برای برداشتن گامهای بعدی.

در هر قدم او را به یاد داشته باش و در هر مرحله بر ایمان خود بیفزا.

در لحظه دلشکستگی , دلت را به خدا بده.

او بهترین مونس است , همیشه برای تو وقت دارد و هیچگاه دل تو را نمی شکند.

 


در لحظه عاشقی , خالق عشق را در نظر داشته باش.

باید از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید.

در لحظه نگرانی و دلواپسی , از ذکرش غافل نشو.

یاد خدا آرام بخش دلـهاست. همه چیز در حیطه قدرت و کنترل اوست.

پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.

در لحظه پیروزی , از معبود , تواضع و فروتنی طلب کن.

از غرور بپرهیز که بزرگترین اشتباه است.

در لحظه شکست , مطمئن باش که خدا دست تو را گرفته.

و نمی گذارد که زمین بخوری مگر آنکه خودت دست او را رها کنی.

هر شکستی باید مقدمه ای برای پیروزی باشد.

در لحظه ضعف وناتوانی , از خالق مطلق توانایی بخواه.

هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست.

 


در لحظه کار، به خدا تکیه کن.

او محکم ترین تکیه گاه و پشتیان است. هرکاری را با نام او شروع کن.

بکوش , پشتکار داشته باش , سپس همه چیز را به او واگذار کن.

خداوند فرمود : حرکت از تو برکت از من.

در لحظه تاریکی , با نور کلامش دلت را روشن کن.

و آن را مایه برکت و روشنایی زندگی خود قرار بده.

در لحظه پریشانی , به خدا پناه ببر .

که او امن ترین پناهگاه است.

در لحظه دلتنگی , با معبود خود راز و نیاز کن.

او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست.

==========

عشق فقط خدا


 


همیشه و در هرحال پروردگار را با صدای آرام و با احترام بخوان.

او قدرت و ظرفیت انجام هرکاری رو داره.


توجه ات رو از خود و خلق برداشته و به وی معطوف کن.

خداوند تو رو عاشقانه و بدون هیچ قید و بندی دوست داره.

و هیچ چیز نمی تونه از شدت این عشق بکاهد.


او در لحظه های خواب و بیداری , اضطراب و آرامش , کار و تفریح و خلاصه در

هر موقعیت و شرایطی مراقب تو و لطفش شامل حال توست.

به معبود بیندیش , ایمانت رو محکم کن و از او آمرزش بخواه.

همه چیز درست میشه.... همه چیز... همه چیز...

قلبت رو خالی نگه دار،

اگر هم روزی خواستی کسی رو در قلبت جا بدی

سعی کن فقط یک نفرباشه بهش بگو که:

تو رو بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ! چون...

به خدا" ایمان و اعتقاد" دارم و به تو "احتیاج و نیاز"



گل آفتابگردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا...

ما همه آفتابگردانیم.

اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگردان نیست.

آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.

اینها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می کردم که

خورشید کوچکی بود در زمین که هر گلبرگش شعله ای بود

و دایره ای داغ در دلش می سوخت.

آفتابگردان به من گفت:

وقتی دهقان بذر آفتابگردان را می کارد، مطمئن است که

او خورشید را پیدا خواهد کرد.

آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد.

اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه می گیرد. . .

آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می داند.

او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کار دیگری ندارد.

او همه زندگیش را وقف نور می کند. در نور به دنیا می آید

و در نور می میرد. نور می خورد و نور می زاید.

دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است.

آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا.

بدون آفتاب، آفتابگردان می میرد و بدون خدا، انسان.

جلو رفتم بوییدمش، بوی خورشید می داد. تب داشت و عاشق بود.

خداحافظی کردم داشتم می رفتم که نسیمی رد شد و گفت:

نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد.

نام انسان آیا کسی را به یاد خدا می اندازد؟!

آنوقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم ...




***************************************

عشق فقط خدا


  • مرتضی زمانی