عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه
  • ۰
  • ۰


دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است


زنی فقیر که به خداوند اعتقاد داشت و شوهرش به بیماری فلج دچار شده بود،


اطمینان داشت که خداوند مقدار پولی را که او


برای تهیه غذا و هدایای روز عید لازم دارد فراهم خواهد کرد.


وی به فروشگاهی وارد شد


و از فروشنده غذای کافی برای روز عید فرزندانش خواست.


وقتی فروشنده از او پرسید چقدر پول دارد، زن پاسخ داد: "


شوهرم چندین ماه است که مریض شده است.


در حقیقت هیچ پولی ندارم که بدهم، فقط می توانم برایتان دعا کنم."


فروشنده که مردی بی اعتقاد بود به طعنه گفت: " دعایت را روی کاغذ بنویس،


به اندازه ی وزن آن میتوانی غذا ببری."


زن بی درنگ کاغذی از کیفش در آورد و گفت:"


این دعای کوچک من است


که دیشب در حالی که به شوهر بیمار خود می نگریستم نوشتم."


روی کاغذ نوشته بود: خداوندا!تو پناه من هستی!


تو هر آنچه را برای عید فردا لازم است فراهم خواهی کرد،


حتی بیش از آنچه من نیاز دارم،


به طوری که آن روز عید با سایر فرزندان تهی دستم سهیم خواهم شد.


مرد دعا را خواند و خندید، کاغذ را روی ترازو گذاشت و گفت:


خب حالا ببینم، این کاغذ به اندازه ی چقدر غذاست؟


او با تعجب دید که وقتی یک پاکت آرد را روی کفه ترازو گذاشت هیچ اتفاقی نیفتاد،


چیزهای دیگری روی ترازو گذاشت هیچ اتفاقی نیفتاد،


چیزهای دیگری روی ترازو گذاشت اما عقربه های آن اصلا تکان نخورد.


سرانجام به زن گفت:" نمیدانم امروز چه شده است


که این ترازو کار نمی کند، اما من زیر قولم نمی زنم، هر چه لازم داری بردار،


چرا که به نظرم می رسد کاغذ تو از همه اجناس این فروشگاه سنگین تر است."


زن فقط چیزهایی را که برای عید نیاز داشت،


برداشت و با چشمانی اشک آلود از فروشنده تشکر کرد


و به راه افتاد و در دل خدایی را که همه نیازهای پیروانش را برآورده می سازد،


ستایش کرد.





دو تا بچه بودن توی شکم مادر.


اولی میگه تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟


دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم


اولی: امکان نداره. ما با جفت تعذیه می شیم.


طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه.


اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده.


دومی: شاید مادرمونم ببینیم


اولی: مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش


دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه.


اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره.


دومی: اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و


اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی...


مثل دنیای امروز ما و خدایی که همین نزدیکیست...




خدایا بیا پشت آن پنجره که وا میشود رو به سوی دلم !

بیا پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم !


خدایا کمک کن که پروانه ی شعر من جان بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش ، مبادا بمیرد


خدایا دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته ، شبی می فرستم برایت




به نابودی کشوندیم تا بدونم

همه بود و نبود من تو بودی


بدونم هر چی باشم بی تو هیچم

بدونم فرصت بودن تو بودی

همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره... تمومه


همین که اول و آخر تو هستی
به محتاج تو محتاجی حرومه

تو همیشه هستی اما، این منم که از تو دورم

من که بی خورشید چشمات، مثل ماهِ سوت و کورم

نمیخوام وقتی تو هستی آدم آدمکا شم

چرا عادتم تو باشی؟ میخوام عاشق ِ تو باشم

تازه فهمیدم به جز تو حرفِ هیچکی خوندنی نیست

آدما میان و میرن هیچکی جز تو موندنی نیست

منو از خودم رها کن تا دوباره جون بگیرم

خستم از این عقل خسته

من میخوام جنون بگیرم


همه دنیا بخواد و تو بگی نه

نخواد و تو بگی آره... تمومه


همین که اول و آخر تو هستی

به محتاج تو محتاجی حرومه ...




تو را دارم چه غم دارم


گر عبد گنه کارم تو را دارم چه غم دارم

اگر مرغ گرفتارم تو را دارم چه غم دارم


اگر آلوده و پستم و گر خالی بود دستم

و گر سنگین بود بارم تو را دارم چه غم دارم


اگر آتش برافروزی تن و جان مرا سوزی

چه باک از شعلۀ نارم تو را دارم چه غم دارم


هم از لطفت بود هستم هم از جام تو سرمشتم

هم از شوق تو سرشارم تو را دارم چه غم دارم


چه در صحرا چه در دریا چه در پایین چه در بالا

به هر جانب که رو آرم تو را دارم چه غم دارم


کیم من عبد شرمنده سیه روی و سرافکنده

که با این جرم بسیارم تو را دارم چه غم دارم


تهی از برگ و از بارم میان لاله ها خارم

نباشد کس خریدارم تو را دارم چه غم دارم


قرار من شکیب من طبیب من حبیب من

دوایم ده که بیمارم تو را دارم چه غم دارم


تو ستّار العیوب استی تو غفّار الذّنوب استی

الا ستّار و غفّارم تو را دارم چه غم دارم


سیه رویم سیه بختم بدین پروندۀ سختم

بدین اشکی که میبارم تو را دارم چه غم دارم


نه آبی در صبو دارم نه نائی در گلو دارم

نه بر رو آبرو دارم تو را دارم چه غم دارم


منم (میثم) که پیوسته به احسان تو دل بسته

بغیر از تو که را دارم تو را دارم چه غم دارم









به نسیمی که بر صورتت میخورد فکر کن


و به برگ هایی که با لمس آن ,از شادمانی میرقصند.


به آبی فکر کن که در اثر وزش نسیم می لرزد و و آرام و قرار ندارد


و به انسان هایی که بی خیال از کنار آن می گذرند ,


گویی که وجودش را حس نمیکنند و به تمام درختان روی زمین فکر کن


که نسیم را چون نوازش مادری دوست میدارند.....

و به اندازه ی تمام قطرات آب اقیانوس ها به خودت بنگر

بنگر تا خودت را بیابی... خدایت را در خود ببینی

و آنگاه که او را یافتی , بشناسی و بخوانی... 


اگر رو سیاهم اگر رو سفیدم

تو هستی پناهم تو هستی امیدم


همه از گنه شرمسارند اما

من از کثرت تو به خجلت کشیدم


تو آغوش خود را برویم گشودی

ولی من به دنبال شیطان دویدم


تو از من به جز جرم و عصیان ندیدی

من از تو به جز عفو و رحمت ندیدیم


تو نزدیک بودی و من دور از تو

تو پیوند کردی من از تو بریدم


نه رنگی به رویم نه عطری به بویم

همه گرد گل بودم خار چیدم


تو بیدار و من خفته در خواب غفلت

تو هشدار دادی و من آرمیدم


تو از مهر ناز مرا می کشیدی

من از جهل قهر تو را می خریدم


بیا بر گناهم بکش خط غفران

کرم کن که بر آخر خط رسیدم


تو بر عیب ها پرده پوشی دریغا

که من پرده خویشتن را دریدم


الهی الهی به "میثم" نگاهی

به روی سیاهم به روی سفیدم





(مناجات)


تو بینای منی من از تو کورم
تو نزدیک منی من از تو دورم


خطا دیدی عطا کردی هماره
که لطف و رحمتت کرده جسورم


دریغ از نورهای رفته از دست
امان از خانه ی تاریک گورم


تو گفتی من کریمم، من غفورم
تمام هست و بودم رحمت توست


چو در بازار حشر افتد عبورم
مبادا جرم های بی شمارم


به سر ریزند همچون مار و مورم
تو دستم را بگیر از لطف و رحمت


که سر گردان میان نار و نورم
ببخشی یا نبخشی شرمسارم


بخوانی یا نخوانی در حضورم
تویی دارو و تویی درمان دردم


تویی جنّت تویی حورو قُصورم
گرفتم پای تا سر چشم گردم


تو می دانی که بی نور تو کورم
منم "میثم" که با غم های عالم


تویی شادی، تویی وجد و سرورم



کسی را دارم


که آنقدر برایم کسی هست که نگاهم به دنبال کسی نیست


و این را هزاران بار فریاد می زنم که دیگر کسی به چشمانم نمی آید


و هیچ نگاهی دلم را نمی لرزاند...


تنها یک نفر است که مانند گنجینه ای گرانبها در دلم جای گرفته...


انسان که سهل است ...


وجودش را به دنیا هم نمیدم..سلامتی خدا



اینم هنرمندی خداست




یک روز علامه جعفری سوار تاکسی شده بودند ،


در مسیر راه نفس عمیقی میکشه و از ته دل میگه : ای خدای من !


راننده تاکسی با اعتراض میگه


یه جوری میگی ای خدای من که انگار فقط خدای شماست !!!


ایشان در جواب فورا دو بیت از سعدی می خواند :


چنان لطف او شامل هر تن است
که هر بنده گوید خدای من است


چنان کار هرکس به هم ساخته
که گویا به غیری نپرداخته 








اصلاح تایپی در متن عکس :اطلاح=اصلاح



*****************************************

دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند. پدر رو به دخترش گفت:


دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم. دختر رو به پدر کرد و گفت:


من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر. پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میکند؟


مهم این است که دستم را بگیری و با هم رد شویم. دخترک گفت:


فرقش این است که اگر من دست تو را بگیرم ممکن است هر لحظه دست تو را رها کنم،


اما تو اگر دست مرا بگیری هرگز آن را رها نخواهی کرد!!


این دقیقا مانند داستان رابطه ما با خداوند است


؛ هر گاه ما دست او را بگیریم ممکن است با هر غفلت و ناآگاهی دستش را رها کنیم،


اما اگر از او بخواهیم دستمان را بگیرد، هرگز دستمان را رها نخواهد کرد!!!


و این یعنی عشق... "دعا کنیم فقط خدا دستمونو بگیره"



عشق فقط خدا

نظرات (۱)

وبلاگتون عالیه و مطالبش واقعا دلنشین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی