عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۲۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام زمان» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

Image result



عاشقی دردسری بود نمی دانستم

حاصلش خون جگری بود نمیدانستیم



 پرگرفتیم ولی باز به دام افتادیم

شرط ، بی بال و پری بود نمیدانستیم



 آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو

سهممان بی خبری بود نمیدانستیم



 آب و جاروی در خانه ما شاهد بود

از تو بر ما گذری بود نمیدانستیم



 اینهمه چشم به راهی نگرانم کرده

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم



تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا؟

آه از جمعه ی بی تو گله داریم آقا



رفته بودی که بیایی چقدر طول کشید؟

عرض کردیم نبودی و سحر طول کشید



ما برای خودمان اینهمه گفتیم بیا؟

نذر کردیم به پای تو بیفتیم بیا



تو طبیب دل غمدیده ی مایی آقا

ما که مردیم بیا پس تو کجایی آقا



مگر اینکه تو بیایی و حیاتم بدهی

مگر اینکه تو از این وضع نجاتم بدهی



از به خود آمدن این قافله را گم کردیم

وای بر ما پسر فاطمه را گم کردیم



دست برداری از این غیبت طولانی اگر

من به پای تو بریزم طلبی جامی دگر



از تو دنبال تو بودن نکند سهم من است؟

فقط از هجر سرودن نکند سهم من است؟



من شب جمعه قرار تو دلم میخواهد

صبح فرداش کنار تو دلم میخواهد



بخدا منتظر آمدنت میمانیم

پای این عشق اویس قرنت میمانیم



تو دلت بیشتر از ما تب هجران دارد

سحر وصل همیشه شب هجران دارد



تا به اندازه ی شمعی که ز سر میسوزد

پر پروانه به امید سحر میسوزد



خیر از جمعه ندیدیم به ولعصر قسم

بی تو ما طعنه شنیدیم به ولعصر قسم


اللهم عجل لولیک الفرج


شاعر : صابر خراسانی

التماس دعا



وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من


تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

 

"سعدی"

 


از خیاط پرسیدند: زندگی یعنی چه؟

گفت: دوختن پارگی های روح با نخ توبه؛


از باغبان پرسیدند: زندگی یعنی چه؟

گفت: کاشت بذر عشق در زمین دلها

زیر نور ایمان؛


از باستان شناس پرسیدند: زندگی یعنی چه؟

گفت: کاویدن جانها

برای استخراج گوهر درون؛


از آیینه فروش پرسیدند: زندگی یعنی چه؟

گفت: زدودن غبار آیینه ی دل

با شیشه پاک کن توکل؛


از میوه فروش پرسیدند: زندگی یعنی چه؟

گفت: دست چین کردن خوبی ها

در صندوقچه ی دل؛




به نام روشن تو؛


ای قداست محض!


تو شنیدنی ترین مسموعات


و دیدنی ترین تجلی هایی


ملموس ترینی و گویاترین


و بوییدنی ترین رایحه ها!


چه کسی گفته تو را


نمی توان تماشا کرد!


من تو را هر لحظه، هر آن،


بین ملکول های هوایی که


در تنفّسم جریان می گیرد، می بینم!


من تو را در دانه شاه توتی که


لای برگ های سبز


و در شعاع زرد خورشید،


سرخ ترین رنگ را به نمایش گذاشته،


تماشا می کنم!


من تو را در عرقی که


بر پیشانی کارگری سجده می آورد،


تا حلاوت رزق حلال را تفسیر کند،


نظاره می کنم!


تو را می توان شنید


چه کسی گفته تو را نمی توان شنید!


من صدای تو را در نفس ملایم بادها،


به وضوح می شنوم


من تو را در گریه ممتد نوزادی که


شیر مادر را استغاثه دارد


گوش می کنم


من تو را در خش خش پاییزی برگ ها


که در پیاده رو خیابان، معاد را


متذکر می شود، می شنوم؛


تو را می توان لمس کرد


چه کسی گفته تو را


نمی توان لمس کرد!


من تو را در برجستگی های لطیف


برگ شمعدانی، لمس می کنم


من تو را در ضخامت صخره ای


که آن را سجدگاه موج ها قرار داده ای،


مسح می کنم


من تو را در ظرافت شعله های گرم شمع،


ملموس می یابم


تو حرف می زنی!


چه کسی گفته تو حرف نمی زنی!


پس این تکلّم کیست؛


وقتی آبشار، ترانه آب ها را فرومی ریزد!


من کلام تو را در حرکت


لب های خشکیده کویر می جویم


من حرف زدنت را در لحظه لحظه زمان،


و به ه زبان خلقت، در کائنات درمی یابم


تو را می توان بویید


چه کسی گفته تو استشمام نمی شوی!


پس این بوی حضور کیست


که در خلوت سحر،


در شامه ی زمین می پیچد؟!


من تو را در قطرات مشجر باران،


آن گاه که به شست وشوی خاک


مشغول است، بو می کنم


من تو را در نفس زلال رُز قرمز،


در رایحه آن سویی گل سرخ،


هر لحظه استشمام می کنم...



چه زیبا میشد این دنیا  
 
     اگر شاه و گدا کم بود

             اگر بر زخم هر قلبی

                  همان اندازه مرهم بود

                            چه زیبا میشد این دنیا

                  اگر دستی بگیرد دست

                اگر قدری محبت را

        به ناف زندگانی بست


   چه زیبا میشد این دنیا

          کمی هم با وفا باشیم


                  نباشد روزگاری که

                     نمک بر زخم هم پاشیم


                             چه زیبا میشد این دنیا

                        نیاید اشک محرومی

                   زمین و آسمان لرزد

             ز آه و درد مظلومی


     چه زیبا میشد این دنیا

            شود کینه ز دلها گم


                   اگر بشکستن پیمان

                        نگردد عادت مردم



تبسم خیال


آرزوهای محال


فکرهای پوشالی


طبل های توخالی


پاییز همیشه زرد


دل های پر از درد


وسوسه های زمین


گناهان آتشین


حُبّ دنیا


بیگانه با ساحل و دریا


غریب با مائده های آسمانی


اسیر هوای نفسانی


خدایا


تنها تو می دانی


که من چقدر در منجلاب منیت هایم


فرو رفته ام


و تنها تو از درونم آگاهی؛


از درون بندۀ روسیاهی که


از هوای مه آلود گناه استنشاق می کند


الهی


تو دریای بی کرانه رحمتی؛


مرا دریاب


که بی تو در آتش معصیت هایم


خواهم سوخت...

 

"حمید باقریان"



اگر خداوند خیر کسی را بخواهد


گاهی تار عنکبوتی هم


زندگی می بخشد...



خدا را فضل و رحمت بی منتهاست؛


(انفال/29)




اگر خداوند شما را یاری کند هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد و
 
اگر دست از یاری بکشد کیست که شما را یاری کند ؟

 و مومنان تنها باید بر خدا توکل کنند  .

 آل عمران 160 





❤️کانال عشق فقط خدا❤️


https://telegram.me/eshgekhodayi



Image result for ‫بنر تلگرام‬‎


  • ۰
  • ۰

گه گاهی که دلم میگیرد میگویم:

به کجا باید رفت؟

به که باید پیوست؟

به که باید دل بست؟

حس تنهای درونم گوید:

چه سوالی داری!...

تو خدا را داری..

و خدا اول و آخر با توست...



ای آگاه، ای خدا

ای نجات دهنده موسی از نیل

ای نجات دهنده عیسی از دست ظالمان 

 ای خلاصی دهنده قوم نوح از غرق شدن 

ای بزرگی که آتش را بر ابراهیم گلستان کردی

ای کریمی که اثر کارد را بر اسماعیل خنثی کردی

ای ترحم کننده بر یعقوب و ای برطرف کننده گرفتاری از ایوب

و ای نجاتبخش یونس از ظلمات های قعر دریا

ای کریمی که بنده ای را عزیز مصر کردی

و ای انجام دهنده همه خیرها و ای هدایت کننده به همه خوبی ها

اینک من بنده ضعیف تو اقرار میکنم که همه کارها بدست توست

خدای یگانه و یکتایم، به تو رو آورده ام و نیازم را می دانی

که تو خود بر آشکار و نهان آگاهی

اجابتم نما که همه امیدم به دستان مهربان توست

ای که همواره دو دستت را به رحمت گشوده ای...

وقتی همه امیدت به اونه.. به اون بالاسری..

به اونیکه میگه از رگ گردنت بهت نزدیکترم..

به اونیکه همه چیتو میدونه و بازم با لبخند نگات میکنه..

به اونیکه وقتی میتونست مچتو بگیره ولی دستتو گرفت و کمکت کرد..

به اونیکه وقتی تنبیه هم میکنه میشه تو تنبیهش محبتو دید..

به اونیکه وقتی صداش میکنی

صدای جااااانم گفتنشو تو تک تک لحظات زندگیت میشنوی..

به اونیکه ممکنه دیر بده ولی بهترینو میده..

به اونیکه وقتی داری گریه میکنی با لبخند نگات میکنه

و میگه صبر کن واست بهترین ها رو گذاشتم کنار..

به اونی که گناهتو یک بار مینویسه و ثوابتو صد بار...

به اونی که عاشقانه عاااشقته و صد بار اینو گفته..

آره.. وقتی همه امیدت به اونه خیالت راحته که یه پشت و پناه گرم..

یه حامی قوی و یه دست پر مهرداری

آره دلم کمی خدا میخواهد...

میان آرزوهای تو و معجزه خداوند ،

دیواریست به نام اعتماد

پس اگر دوست داری به آرزوهایت برسی

با تمام وجود به او اعتماد کن


زندگی بافتن یک قالیست 

نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی 

نقشه را اوست که تعیین کرده 

تو در این بین فقط می بافی 

نقشه را خوب ببین 

نکند آخر کار  قالی زندگی ات را نخرند !


نانوایی شلوغ بود و چوپان مدام این پا و آن پا می کرد

نانوا با تعجب پرسید: چرا اینقدر نگران و مضطربی!

چوپان گفت: گوسفندانم را در بیابان رها کرده ام

و آمده ام نان بخرم

می ترسم گرگ ها به گله ام بزنند

نانوا گفت: پس برای چه گوسفندانت را به خدا نسپرده ای!

چوپان گفت: چرا سپرده ام

اما او خدای "گرگها" نیزهست...


تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم

به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهگاهی جز من نداری

پس به سوی من بازگشتی  و من بودم که به تو اجازه بازگشت دادم

و من توبه تو را پذیرفتم که من مهربانترینم در بازگشتن...

 

تفسیر عاشقانه سوره توبه آیه

 شبی یک ساعت دعا بخوانید، اگر حال دعا نداشتید

باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید...

   در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است

هر چیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحرها می توان حاصل کرد،

از گدایی سحرها کوتاهی نکنید که هرچه هست در آن است

عاشق، خواب ندارد و جز وصال محبوب چیزی نمی خواهد

وقت ملاقات و رسیدن به وصال هنگام سحر است...

 

دستورالعمل های شیخ رجبعلی خیاط


خدایا….

یا نوری بیفکن ،

یا توری…

ماهی کوچکــت از تاریکی این اقیانوس می ترســـــد !

 

منبع متن:زمزار

zamzar.ir


بعضی اشک ها هستند... 

بی دلیل، بی بهانه ، یک دفعه ای، نصف شبی..

عجیب آدم را آرام می کنند... 

میگویند این اشک های بی بهانه،

سندشان به نام 

خداســــــــــــــت....

 

منبع متن:

جملات زیبا

http://jokland.ir/cat/65



اگر بگوییم خدایی وجود ندارد

مانند آن است که بگوییم

فرهنگ لغت

در اثر انفجار چاپخانه به وجود آمده است!! 

 

آنتونی رابینز

هر گاه که نمازت قضا شد و نخواندی

در این فکر نباش که وقت نماز خواندن نیافتی

بلکه بنگر که چه گناهی را مرتکب شدی

که خداوند نخواست در مقابلش بایستی؟؟؟

********************************************



مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ،

بنابراین نزد دوستش در یک بنگاه املاک رفت و

 از او خواست  کمکش کند تا خانه اش را بفروشد

بعد از دوستش خواست تا برای بازدید خانه مراجعه کند.

دوستش به خانه مرد آمد و بر مبنای مشاهداتش،

یک آگهی نوشت و آنرا برای صاحب خانه خواند.
 
(( خانه ای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته،

 بام سه گوش، تراس بزرگ مشرف به کوهستان،

اتاق های دلباز و پذیرایی و ناهار خوری وسیع.

کاملا دلخواه برای خانواده های بچه دار ))
 
صاحب خانه گفت دوباره بخوان!

مرد اطاعت کرد و متن آگهی را دوباره خواند و صاحب خانه گفت :

این خانه فروشی نیست!

در تمام مدت عمرم میخواستم

 جایی داشته باشم مثل این خانه ای که تو تعریفش را کردی ،

ولی تا وقتی که تو نوشته هایت را نخوانده بودی نمی دانستم که چنین جایی دارم ...

خیلی وقت ها نعمت هایی را که در اختیار داریم را نمی بینیم

چون به بودن با آنها عادت کرده ایم ، مثل سلامتی ،

مثل نفس کشیدن ، مثل دوست داشتن ، مثل پدر ، مادر ،
خواهر و برادر ، فرزند ، دوستان خوب
و

 خیلی چیزهای دیگه که

 بهشون عادت کردیم ولی نعمتهای بزرگ پروردگار مهربونمون هستن...

پروردگارا سپاس

بابت تمام مهربونیهات و تمام این نعمتهای بی دریغت...

********************************

عشق فقط خدا


  • ۰
  • ۰


خدایا


به امید آمده ام ، خانه خرابم نکنی..

همه کردند جوابم، تو جوابم نکنی..


بارها آمده ام ، باز مرا بخشیدی..

با کلام " برو " ، این بار خطابم نکنی..


به گمان دگران ، بنده ی خوبی هستم..

پیش چشم همه عاری ز نقابم نکنی..



گر قرار است بسوزم، بزن آتش اما..

جلوی مردم این شهر عذابم نکنی..





الهی سپاس


الهی آرامش درونم راسپاس.


الهی سلامتی جسمم را سپاس.


الهی آگاهی روز افزونم راسپاس.


الهی دل شادم راسپاس.


الهی دل پر تپشم راسپاس.


الهی این لحظه راسپاس.


الهی مکان مقدس را سپاس.


الهی دوستان خوبم را سپاس.


الهی نفس پر انرژیم را سپاس.


الهی موفقیت امروزم راسپاس.


الهی شایستگیم را سپاس.


الهی لیاقتم راسپاس.


الهی باتو بودنم را سپاس.


الهی تورادر همه حالم سپاس.


ب لطف الهی من اشرف مخلوقاتم.


بلطف الهی من تجلی کائناتم.


بلطف الهی من عزیزدردانه ی آفرینشم.


بلطف الهی انسان بودنم راسپاس...
 




🐚کفاشی که کفش امام زمان(عج) را پینه نمی‌زد❗️🐚


سید عبدالکریم کفاش شخصی بود که مورد عنایت ویژه امام زمان(عج) قرار داشت


و حضرت دائماً به او سر می زد.

روزی حضرت به حجره کفاشی او تشریف آوردند در حالی که او مشغول کفاشی بود.

پس از دقایقی حضرت فرمودند:


«سید عبدالکریم، کفش من نیاز به تعمیر دارد ؛ برایم پینه می زنی؟»

سید عرض کرد: آقاجان به صاحب این کفش که


مشغول تعمیر آن هستم قول داده ام کفش را برایش حاضر کنم!


البته اگر شما امر بفرمائید چون امر شما از هر امری واجب تر است ،


آن را کنار می گذارم و کفش شما را تعمیر می کنم!

حضرت چیزی نگفتند و سید مشغول کارش شد.

پس از دقایقی مجدداً حضرت فرمودند:


«سید عبدالکریم! کفش من نیاز به تعمیر دارد ؛ برایم پینه می زنی؟!»

سید کفشی را که در دست داشت کنار گذاشت.

بلند شد و دستانش را دور کمر مبارک حضرت حلقه زد و به مزاح گفت :


قربانت گردم اگر یک بار دیگر بفرمایید "کفش مرا پینه می زنی؟!"


داد و فریاد می کنم آی مردم آن امام زمانی که دنبالش می گردید ،


پیش من است ؛ بیایید زیارتش کنید!

حضرت لبخند زدند و فرمودند: «خواستیم امتحانت کنیم تا


معلوم شود نسبت به قولی که داده ای چقدر مقید هستی...!»

منبع:کتاب روزنه هایی از عالم غیب؛ آیت الله سید محسن خرازی
 
🌸 اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🌸


تلنگر


اﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺁﺩﻡ؛ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ


ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﻌﺼﯿﺖ ﮐﺎﺭﯼ، بترس.


امام علی(ع)




گفتگوی این روزهای ما با امام عصر(عج) و پاسخ ایشان:


جهت دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد


نگهم خواب ندارد


قلمم گوشه ی دفتر


غزل ناب ندارد


همه گویند به انگشت اشاره


مگر این عاشق دیوانه دلسوخته ارباب ندارد؟


تو کجایی؟


شده ام باز هوایی


چه شود جمعه ی این هفته بیایی؟


به جمالت… به جلالت… دل ما را بربایی…



و اما جواب امام زمان (عج):


تو خودت!


مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،


ز هجران و غمم ناله سرایی، تو کجایی؟



تو که یک عمر سرودی


«تو کجایی؟» تو کجایی؟


چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟


چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟


چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد


چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...


و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...


تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!


هرزمان خواهش دل با نظر یار یکی بود،


تو بودی...


هر زمان بود تفاوت، تو رفتی، تو نماندی!


خواهش نفس شده یار و خدایت…


و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت...


و به آفاق نبردند صدایت…


و غریب است امامت!


من که هستم،


تو کجایی؟


تو خودت کاش بیایی


به خودت کاش بیایی...!


 اللهم عجل لولیک الفرج



خدایا؛


بزرگ شدن کار سختی است!


هر گاه مرا لایق بزرگ شدن دانستی، به من دانشی ببخش تا رویای هیچکس را نابود نکنم


و برای قلب تمامی انسان ها ارزش قایل شوم تا بزرگتر شدنم به انسان‌تر شدنم معنا دهد.....


خدایا حجم دلتنگی هایم وسیع است


و پر و بالم بسته...


اینگونه بگویم


اسیر وابستگی های دنیا شده ام...


دلم آرامش میخواهد


ذره ای... لحظه ای... آغوشی بی


دغدغه تر از آغوشت سراغ ندارم... مرا در حریم آغوشت جا کن ...


که بسیار محتاج تسکینم





و فقط دوست خداست


و کسی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر


به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید


و خودت خواهی دید


و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست…


خانه ی دوست در آن عرش خداست ،


خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست


و فقط دوست ، خداست...



زمزمه های کیوان شاهبداغی



از آن زمان که دانستم


چیزی درون سینه ام درتب وتاب تپیدن است


و نام این تپنده ی بیقرار "دل" است


عطش بیکرانی در جانم جاری شد


و رگهای روحم را به تسخیر تشنگی کشید


از همان لحظه ، من ناآرام و ناآشنای خویش


در پی یافتن جرعه ای عطشنشان آواره شدم


هر چه آواره تر و جوینده تر ، تشنگیم افزونتر


و یافتمش ، نه یک جرعه بلکه رودی از مهر و نور


که از جانب خدا در همه ی هستی جاری بود


و در مسیر خود از دل من نیز می گذشت


و من پیشتر نه زلالی رود را دیده بودم


نه زمزمه ی جریان زندگی بخش او را می شنیدم


نام این رود روان و رام عشق است


بر کناره اش نشستم تا کوزه ی خواهشم را پرکنم


که عطش جانم را فرو نشاند اما نشد


نوشیدن یک جرعه آغاز طلب جرعه های پیاپی بود


از بیم خشک شدن رود و تشنه ماندن جانم


در مسیرش سد ساختم که سهم من افزون گردد


غافل از آنکه این رود را هیچ سدی مهار نمی کند


عشق در پس دیوار نمی ماند


طغیان می کند و دیوار فرو می ریزد


و حاصل این طغیان ویرانی ست


که نه عاشق از او درامان است و نه معشوق


و این خطای عشق نیست،خاصیت عشق است


که درجریان باشد و جان ببخشد


نه اینکه در سکون بماند و بیهوده جان ببازد


دستی اما از مسیر ویرانی کنارم کشید


کسی در گوش جانم زمزمه کرد


که خود را به جریان رود بسپارم


با او همراه شوم تا معجزه های بی شمار


در مسیر بی انتها و آبادش ببینم


و می دانم در دل این جریان است که


دیدار معشوق دُردانه میسر می گردد


و او کسی ست که عشق را


نه آنگونه که من می خواهم


آنگونه که عشق خواسته است می شناسد


و این شناخت مرا با عشق مانوس تر می کند


او کسی ست که من نمی سازمش


روحش را خداساخته و دلش را عشق پرداخته


و این روح و دل از ازل تا ابد آشنای جان من است


او را نه مطیع خویش ، که بنده ی عشق می خواهم


و عشق ، خود ، به بندگانش آیین عاشقی می آموزد


آری من دل خواهم سپرد به رود بیکران عشق


که جریانش از خدا آغاز شده و به خدا می رسد


و در بستر این جریان پاک وزلال


جرعه نوشِ حقیقت های بیشمار خواهم بود


حقیقت هایی که جزدر چشمِ دلِ عاشق نمایان نخواهندشد

کیوان شاهبداغی


به به چه نمازی


فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجاده زردوز که محرابِ دعا نیست
 

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
 

از شدت اخلاص من عالَم شده حیران

تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
 

از کمیتِ کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
 

یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است

هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!

 

این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟

چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست
 

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست
 

بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست
 

هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!
 
از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
 

به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست




احمد شاملو:


چرک مرده


یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش


و موقع بازگشت به خانه باران گرفت ... گلی شد .


و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شودولی نشد ...


بعدها هر چه شستمش پاک نشد ؛


حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت !!!


آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت :


"این لباس چِرک مرده شده!"


گفت :


"بعضی لکه ها دیر که شود ، می میرند ؛ باید تا زنده اند پاک شوند !"


چرک مُرده شد ...


و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت !


بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید !


حواست که نباشد لکه می شود ؛


لکه اش می کنند !!!


وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری ، می شود چرک ...


به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است ،


تا زنده است ، باید شست و پاک کرد ...!"


مواظب لکه های گناه در  قلبمان باشیم تا چرک مرده نشود


تو می‌مانی


نمی‌میرد دلی کز عشق می‌گوید


و دستانی که در قلبی، نهال مهر می‌کارد


نمی‌خوابد دو چشم عاشق نور و طلوع روشن فردا


و خاموشی ندارد، آن لبان آشنا، با ذکر خوبی‌ها


نخواهد مُرد آن قلبی که در آن عشق جاوید است

تو می‌مانی


در آواز پرستوهای آزاد و رها


آن سوی هر دیوار


تو می‌خوانی


بهاران با ترنم‌های هر باران

تو می‌بینی


گل زیبای باورهای نابت، غنچه خواهد کرد


نهال پاک ایمانت، دوباره سبز خواهد شد


نسیم صبح،


عطر آن سلام مهربانت هدیه خواهد داد


و با امواج دریا


بوسه بر دستان ساحل میزنی با عشق

تو را با مرگ کاری نیست


تو، خاموشی نخواهی یافت

الهی روح زیبا در بدن داری


تو نامیرای جاویدی

تو در هر شعله می‌مانی


تو در هر کوچه باغ عاشقی


با مهر می‌خوانی


و آواز تو را


حتی سکوتت را


لبان مردمان شهر، می‌بوسد

دوباره عشق می‌جوشد

تو چون نوری

سیاهی می‌رود،

اما تو می‌مانی..



نیایش زیبا


پروردگارا

روزگارانی است که حقیقت بر دوش و نشانی تو در دست، دل به راه زده ام.


ابلیس همسفرم شده است تا راهزن حقیقتِ بر دوش و در کوله بارم باشد.


گاهی کمک و مدد را بهانه میکند و سنگینی حقیقت را


از دوشم بر می دارد تا بقول خودش سبک تر و آسانتر سفر کنم؛


و گاهی نشان تو را ازدستم میگیرد تا راه کوتاه تری نشانم دهد.


و خلاصه آنکه آزاری شده و دردسری التفاتش!

و حالا در میانه و کمرکش مسیر،


خداوند! به همان دوراهی معروف حق و باطل رسیده ام


که نقشه و نشانی اش در کوله بار و نشانی ای که از تو دارم پیداست؛


و روشن تر از روشن.


و روشنی این راه، نعمتی شایسته شکر است که هدایت و سعادت در انتهای آنست.


و حالا که خداوند! منم و انتخاب راه حق و شکر نعمت هدایت تو و


بازپس گیری کوله بار و نشانی از همسفر ناشایست بداندیش که


می خواهد به نشانی باطل، نشان تو را گم کنم و نعمت هدایت و سعادت را کفران کنم.

و من که امیدوار به هدایت و حمایت چون تو مهربان خداوندی،


راه از بیراه این دوراهی باز خواهم شناخت و بسویت خواهم آمد.


خدایا، اگر اراده کنی که ما را بیامرزی. این آمرزش نتیجه‌ی فضل توست،


و اگر خواستِ تو کیفر دادنِ ما باشد، این کیفر هم از عدالت توست.


بر ما منّت گذار و در کار بخشش خود سخت مگیر.


از گناهمان درگذر و ما را از عذاب خود رهایی ده


که ما را طاقت عدل تو نیست،


و بی‌بخشایش تو هیچ یک از ما را امیدِ نجات نباشد.


ای بی‌نیاز بی‌نیازان، اینک ما بندگانِ تو در پیشگاه توایم،


و من از همه به تو محتاج‌تریم.


پس به توانگریِ خویش، تهی‌دستی ما را چاره‌ای ساز و


احسانِ خویش را از ما دریغ مدار آن گونه که نومید گردیم؛ که


اگر چنین کنی، آن کس که از تو نیک بختی خواسته، بدبخت شود،


و آن کس که از احسانِ تو چشم بخشش داشته، تهی دست مانَد.


با چنین حال نومیدی، پیش چه کسی رَویم و


روی نیاز به کدامین درگاه بریم؟


خدایا، تو منزّهی، و ما آن بیچارگانیم


که بر آوردن خواست ایشان را واجب کرده‌ای،


و آن رنج دیدگانیم که بر داشتن رنج ایشان را وعده فرموده‌ای.


خواستِ تو را سزاوارتر، و بزرگیِ تو را شایسته‌تر آن است که


بر خواستارِ رحمت خود، رحمت آوری، و آن کس را که از تو یاری طلبد،


فریادرس باشی. پس بر زاری و نیاز ما رحمت آور،


و اکنون که خویشتن را بر آستانِ تو افکنده‌ایم،


بی‌نیازمان فرما.


خدایا، آن دم که از شیطان فرمانبری کردیم و از تو نافرمانی،


شیطان به شادی پرداخت. پس بر محمد و خاندانش درود فرست،


و اینک که ما او را برای خاطر تو رها کرده‌ایم و


به سوی تو آمده‌ایم، دیگر به گناه کردن ما شاد مکن


خداوندا... نزدیک تر از...




  • ۰
  • ۰




داستان تولد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

شرایط زمان تولد امام زمان (ع) شرایط عادى نبود،


زیرا طبق روایات منقول از پیامبر اسلام (ص) مهدى آل محمد (ع)

 

 ـ آن که ستمگران را نابود و زمین را پر از عدل و داد مى کند ـ


فرزند امام حسن عسکرى (ع) است. از این رو

 

 دستگاه خلافت عباسى امام حسن عسکرى (ع) را در


شهر سامرا تحت نظر داشت، و منتظر بود تا اگر فرزندى

 

 از ایشان به دنیا آید، او را بکشد، همان گونه که فرعون،


در کمین بود تا اگر حضرت موسى (ع) به دنیا آید، او را

 

 به قتل برساند. در این شرایط خفقان و


غیر عادى، حضرت مهدى (ع) مخفیانه به دنیا آمدند.


جریان تولد حضرت را حکیمه خاتون، دختر امام جواد (ع) و


عمه ى امام حسن عسکرى (ع) این گونه بازگو کرده است:


«ابو محمد امام حسن عسکرى (ع) شخصى را دنبال من فرستاد که امشب


ـ شب نیمه ى شعبان ـ براى افطار نزد ما بیا،

 

 زیرا خداوند امشب حجتش را آشکار مى کند.


پرسیدم این مولود از چه کسى است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون.

 

 عرض کردم: من در نرجس خاتون آثار باردارى نمى بینم


حضرت فرمود: موضوع همین است که گفتم.


من در حالى که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از


پایم بیرون آورد و فرمود: بانوى من حالتان چطور است؟

 

 گفتم: تو بانوى من و خانواده ام هستى. او از سخن من


تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سخنى است؟

 

گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندى عطا مى کند که سرور و


آقاى دنیا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از این

 

 سخن من خجالت کشید ، بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم.


چون پاسى از نیمه ى شب گذشت، برخاستم و

 

 نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقیب نماز به خواب رفتم و


دوباره بیدار شدم. در این هنگام، نرجس نیز بیدار شد و

 

 نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بیرون رفتم،


تا از طلوع فجر باخبر شوم; دیدم فجر اول طلوع کرده و نرجس

 

 در خواب است. در این حال، به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا آشکار نشد؟!


نزدیک بود شکى در دلم ایجاد شود که

 

 ناگهان حضرت امام حسن عسکرى (ع) از اتاق مجاور صدا زدند:


اى عمه! شتاب مکن که موعود نزدیک است. من مشغول

 

 خواندن سوره «الم سجده» و «یس» شدم.


در این هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتى از خواب بیدار شد. من او را

 

 به سینه چسباندم و نام خدا را بر زبان جارى کردم.


امام حسن عسکرى (ع) فرمود: سوره ى قدر را برایش بخوان.

 

 آن سوره را خواندم و از نرجس پرسیدم: حالت چطور است؟


گفت: آنچه مولایت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ى

 

 قدر را خواندم. کودک نیز در شکم مادر،


همراه من سوره ى قدر را خواند که من ترسیدم. در این هنگام پرده ى نورى میان

 

 من و او کشیده شد، ناگاه متوجه شدم کودک ولادت یافته است.


چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به

 

 سجده گذاشته و مشغول ذکر خدا بود. هنگامى که او را برگرفتم،


دیدم پاک و پاکیزه است. در این موقع حضرت امام

 

 حسن عسکرى (ع) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بیاور.


وقتى نوزاد را نزد حضرت بردم، وى را در آغوش گرفت،

 

 و بر دست و چشم کودک دست کشید و در گوش راستش اذان و


در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم!

 

 سخن بگو! پس آن طفل گفت:


«اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله»


پس از آن به امامت امیرالمؤمنین (ع)

 

 و سایر امامان معصوم (علیهم السلام) شهادت داد و


چون به نام خود رسید فرمود: «اللهم انجز . لى وعدى و اتمم لى

 

 امرى و ثبت و طأتى واملاء الارض بى عدلا و قسطاً» «پروردگارا!


وعده ى مرا قطعى گردان امر مرا به اتمام رسان،

 

 و مرا ثابت قدم بدار، و زمین را به وسیله ى من از عدل و داد پر کن.»

 

( بحارالانوار، ج 51، ص 19، منتهى الامال، ج 2، ص 285، غیبت شیخ طوسى ص 141)



ویژگی های حضرت مهدی (عج)

برخی خصایص و ویژگی های امام زمان (عج) مطابق احادیث و روایات عبارتند از:

 از خاندان و ذریه پیامبر است


 هم نام و هم کنیه پیامبر (ص) و شبیه ترین مردم به آن حضرت است


 نهمین فرزند از فرزندان امام حسین (ع) است


 اسم پدرش حسن (ع) است


 مادرش سیده کنیزان و بهترین ایشان است


 دوازدهمین امام و خاتم الائمه است


 دارای دو غیبت صغری و کبری


 عمر بسیار طولانی دارد


 زمین را پر از عدل و داد میکند پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده باشد


 گذشت روزگار او را پیر نمیکند


 ولادتش پنهانی است


 دشمنان خدا را میکشد و زمین را از شرک و ظلم پاک میکند


 دین خدا را آشکار و اسلام حقیقی را در روی زمین گسترش میدهد


و فرمانروای روی زمین میشود


 با شمشیر قیام میکند


 دارای نسبتهایی از انبیاست که از آن جمله غیبت است


 روش او سیره پیامبر است


 پس از آنکه مردم در آزمایش های سخت واقع شوند ظهور میکند


 وقتی حضرت مهدی ظهور کند حضرت عیسی نازل میشود و پشت سرش نماز میخواند


 پیش از ظهورش بدعت ها و ظلم و گناه و تجاهر به فسق و فجور رایج میشود


 هنگام ظهورش منادی آسمان به نام او و پدرش ندا میکند که همه آن


را میشنوند و ظهور آن حضرت را اعلام میکنند


 پیش از ظهورش نرخ ها بالا میرود و بیماری ها زیاد میشود و


جنگ های بزرگ برپا میشود و بسیاری کشته میشوند
 

پیش از ظهورش نفس زکیه و یمانی کشته میشوند و


در بیدا (مکانی بین مکه و مدینه)خسوفی واقع میشود و دجال و سفیانی


خروج میکنند و حضرت آنها را میکشد


 پس از ظهورش برکات آسمان و زمین آشکار میشود و


زمین آباد میگردد و هیچ کس غیر خدا را پرستش نمیکند


 سیصد و سیزده نفر اصحاب او هستند که در یک ساعت به محضرش حاضر میشوند


 معجزات بسیاری دارد و بسیاری به دیدار رحضرتش مشرف شده اند








طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلمـ می پرد نشانه چیست

شنیده امـ که می آید کسی به مهمانی

کسی که سبز تر از هزار بار بهار

کسی شگفت کسی آن چنان که می دانی


اللهم عجل لولیک الفرج ...





شعر بدون نقطه در فراق مهدی موعود (عج)

گلی گم کرده ام ای حیّ دادار


که دارد عطر روی آل اطهار


هوای وصل او دارم همه عمر


دم گورم، الهی همرهم دار


ره وصل گل روی مرادم


که راه‌مرگ مارا کرده هموار


در آورده دمارِ عمر ما را


که‌ وصل روی او را دارم اصرار


سرآمد عمرم اَر آواره‌‌گی ها


ولی دارم هوای کوی دلدار


ألا ای مصــــــلحِ اولادِ آدم


رسی کی دادِ دلهای هوادار


گرامی گوهری گم کرده دارم


که او هم در دلم دارد سر کار


دوصد سال ار دهد عمرم همه درد


رود در ســـر مرا همــــواره مســـمار


هوای کوی او دارم مکرر


مگر در راه او گردم در آوار


رها کردی مرا آواره گردم


که گردد کم همی آمار و طومار


که عمری سائل کوی مرادم


مرادم، کی دهی سردار احرار


گره دارد امور اهل عالم


که سرها می رود محروم در دار


رسد کی دادرس، دادِ دلِ ما


عدو همواره می گردد طمع کار


الهی عالماً در راهِ اسلام


همه آماده اما کو علمدار
🌸🌸



✨گفتم✨

 ✨ اگر✨

 ✨مے دانستم✨

 ✨چه روزے✨

 ✨مے آیے✨

 ✨ به احترام آمدنت✨

 ✨گناه نمے کردم✨

 ✨ گفت:✨

 ✨آن روز✨

✨ که گناه نکنے✨

 ✨به احترام گناه نکردنت✨

 میآیم✨

 ✨اللهم عجل لولیک الفرج✨





 نماز و روزه و افطار عشق است سحر خوردن کنار یار عشق است

 

نه یکبار از کنار خیمه گاهش گذشتن بل هزاران بار عشق است

 

شنیدم هاتفی در اسمان گفت غم دل گر خورد غمخوار عشق است

 

بیا مهدی که بی تو روزه سخت است ضیافتخانه با دلدار عشق است

 

گلستان جهان همراه خار است گل نرگس بود بی خار عشق است

 

خدایا جان ما گردان فدایش شهادت در بر سردار عشق است

 

نه یک تن بل هزاران تن فدایش فداییّش به روی دار عشق است

 

دل و مهدی دل و دوری هجران گل زهرا ییم دیدار عشق است

 

دلم وصل تو جانا ارزو داشت ولی شد فاصله بسیار عشق است

 

بیا در ماه روزه یاریم کن کنارت مهدیا افطار عشق است




چندگاهیست ، 👈وقتی میگویم :

💙و فی کل الساعة💙

دلم می سوزد که همه ساعاتم ازآن تو نیست.

👈وقتی می گویم:

«ولیا و حافظا»

احساس می کنم که سرپرستم، امامم کنار من ایستاده

و قطره های اشکم را به نظاره نشسته است.

👈وقتی می گویم: 💚و قائدا وناصرا💚

به یاد پیروزی لشکرت،

در میان گریه لبخند بر لبم نقش می بندد.

👈وقتی می گویم:

💜و دلیلا و عینا💜

یقین دارم که تو راهنما و ناظر اعمال منی.

👈وقتی می گویم:

💛حتی تسکنه أرضک طوعا💛

یقین دارم که روزی حکومت تو بر زمین گسترده می شود

و همگی شاهد مدینه فاضله ات خواهیم بود. 👈وقتی می گویم:

❤️و تمتعه فیها طویلا❤️

به حال آنانی که در زمان طولانی حکومت شیرین شما

طعم عدالت را می چشند غبطه می خورم
و....

😞چندگاهیست دعای فرج را چند بار می خوانم😞

تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد،

هم اشکم بریزد،😪
هم در جست و جویت باشم،😇

هم سرپرستم باشی،😊

هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم😔

و هم احساس کنم خدا در نزدیکی من است😍

پس باز هم از ته دل مخلصانه بگوییم : 💓 اللهم عجل لولیک الفرج 💓





تشنگان را سحاب پیدا شد

رحمت بیحساب پیدا شد

در دل این کویر تفیده

بهر جوشید و آب پیدا شد

چشم ِچشمانتظارها روشن

روی حق بینقاب پیدا شد

در جمال منورِ یک ماه

چارده آفتاب پیدا شد

بامدادان ز نکهت یک گل

یک گلستان گلاب پیدا شد

انقلاب جهانیِ دین را

رهبر انقلاب پیدا شد

همه عالم تراب مقدم او

هیبت بوتراب پیدا شد

چشمتان روشن ای مسلمانان

روح اسلام ناب پیدا شد

سامره شهر مکه گشت و در آن

احمدی با کتاب پیدا شد

طلعت غیب را که میگفتند

صبحدم بینقاب پیدا شد

بر فراز سر ستمکاران

آیه های عذاب پیدا شد

اهل ایمان امانتان آمد

که امام زمانتان آمد


نقل هر بزم صحبت مهدی است

دولت عدل دولت مهدی است

ما همه در حضور او هستیم

گرچه دوران غیبت مهدی است

وسعت بیحدود ملک خدا

پایگاه حکومت مهدی است

گو همه شرق و غرب حمله کنند

شیعه در ظلّ رایت مهدی است

شوکت و قدرت ستمکاران

همه پامال قدرت مهدی است

خال و خط محمّدی پیدا

در تماشای صورت مهدی است

هیچکس نیست مصلح عالم

این قبا وقف قامت مهدی است

به تمام موالیان گویید

که ولایت، ولایت مهدی است

آسمان و زمین و لیل و نهار

در پناه حکومت مهدی است

بگذارید کافران بکشند

جرم شیعه، محبت مهدی است

عدل و آزادی و حقوق بشر

در نظام عدالت مهدی است

دست «میثم» بوَد به دامانش

پـدر و مــادرم بـه قربانش



تو یگانه امام منتظری

تو نویدِ نجاتِ هر بشری

بین جمعی و جمعها ز تو دور

آشکار همیشه پنهانی

آفتاب همیشه جلوهگری

تو فروغ دو دیدۀ زهرا

تو امید دل پیامبری

تو به اسلام و دین یگانه پدر

تو تمام ائمه را پسری

ثانی احمد و نظیر علی

فاتح بدر و خیبر دگری

تو فروغ چهارده خورشید

تو تجلای چارده قمری

تو دُرِ ناب یازده دریا

تو حسن را ستارۀ سحری

تو به سینای آرزو موسی

تو به طور امیدها شجری

کربلا سامره نجف مشهد،

یا به سوی مدینه ره سپری؟

ما ز تو غافلیم و بیخبریم

تو ز ما لحظه لحظه باخبری

آن که مولای عالم است تویی

آن که در جمع ما کم است تویی



ای به پیغمبران امید بیا

ای خداوند را نوید بیا

طالب خون سیدالشهدا

مرهم زخم هر شهید بیا

قامت راست قامتان بیتو

چون قد فاطمه خمید بیا

یوسفا همچو دیدۀ یعقوب

موی اسلام شد سفید بیا

صبر اسلام شد تمام ببین

جان شیعه به لب رسید بیا

تو به هر جمعه اشک ما دیدی

دیدۀ ما تو را ندید بیا

به همان نالهای که در پس در

فاطمه از جگر کشید بیا

همه در انتظار روز ظهور

همه در هالۀ امید بیا

به خدا که خدا تو را ز آغاز

بر چنین روز آفرید بیا

به سرشکی که در عزای حسین

دائم از دیدهات چکید بیا

به سری کز قفا بریده شده

به دلی کز سنان درید بیا

همه چشمند تـا تـو بـاز آیی

همچو خورشید دیده بگشایی



ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی


دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی


یا ابا صالح المهدی

تو یک گوشه چشمت غم عالم ببرد،

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد



اللهم عجل لولیک الفرج

  • ۰
  • ۰

پخش زنده تصویر مسجد جمکران

http://razesorkh.com/i/attachments/1/1351886917327833_large.jpg


منبع

پایگاه اطلاع رسانی شیعیان

  • ۰
  • ۰


خدایا........


با تو می گویم حرفهایم را... دلتنگیهای وجودم را... و آشفتگیهای درونم را....


خدایا........


قلب مترسک تنها را دریاب... می دانم همین نزدیکیهای تو! و من بی فرجام چنان دورم از تو که گاهی نامت را نمی دانم!


که نشانی ات را از هر که پرسیدم خود آواره دیارت بود!


خدایا.......


از من مپرس که پاسخی ندارم جز شرمندگی... جز درماندگی... از خویش هیچ نیاموخته ام مگر ندانستن... مگر نادانی!


خدایا.......


صدایت می کنم! جواب از این بی دل آشفته حال دریغ مکن ور نه گم می شوم در سیاهی و دو رنگی روزگار... گم می شوم و راه پیدا نمی کنم در این سکوت بی نام نیمه شب!


خدایا.......


می خواهم در این نسیم سحرگاه تو را باز شناسم از سیاهی!


دلتنگم ... تنهایم ... دردمندم... و نیازمندم به درگاهت... دستم را رها مکن که اگر تو راه به من نشان ندهی  چگونه در این ظلمت به خانه باز گردم!


خدایا.......


جهان و هر چه در آن است نشانی تو و آوارگی نشانه  من... کوه و جنگل و دریا نشان از عظمت تو و اشک و آه و حسرت نشانی من!

خدایا.......

تو کریمی و بخشنده... تو یگانه ای و بی نیاز ... تو رئوفی و بزرگ... تو پشت و پناه  و تکیه گاه دردمندانی... و من حقیر و سرگشته و حیران !


خدایا.......


این بنده خاطی و بیچاره را ببخش و  از درگهت نا امید مگردان... اگر چه در وقت دلتنگی  و  دردمندی دست نیاز به درگاهت دراز می کنم و در هنگام حلاوت و سر خوشی از تو

دورم!


خدایا.......


غمگینم و آزرده ... دلگیرم و تنها... بی پشت و پناهم و سر گردان... دلشکسته ام و  به هر که و هر چیز رو کردم جز زخم عایدم نگشت! پس قلب شکسته ام را دریاب و مرا از


غم و غصه های دنیوی برهان!


خدایا......


نگاه گرمت را  از من مگیر که محتاج گرمای بی رنگ و ریایم...  و این سرما که بر وجودم رخنه کرده  از قلب فرتوتم  بزدا که  تنها بی نیاز یکتا تویی و بس!


خدایا.......


قطره های اشک پنهانم را فقط تو می بینی و همزاد غم بودن ذهنم را تنها تو می دانی و آنچه گذشته ام را با غم و امروزم را با درد می سازد  تو می فهمی!


خدایا.......


مرا از هر بنده بی نیاز گردان و بر من رحم کن بر من که نا توانم بر من که محتاج صبوریم صبری عطا کن  و قلبی روشن و بی کینه!


باشد که هیچ جز عشق و محبت درون سینه نداشته باشم!

و.......

دلم عجیب گرفته است


کجاست پنجه شیرینت ای نوازشگر


که تار های دلم را به زخمه ای بنوازد.........؟؟؟

  • ۰
  • ۰


راستی خدا

دلم هوای دیروز را کرده


هوای روزهای کودکی را

دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم

آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد

دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم

الفبای زندگی را

میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند

دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان

هر چه میخواهید بکشید

این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو

دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم

آن را نچینم

دلم میخواهد …می شود باز هم کودک شد؟؟

راستی خدا!

دلم فردا هوای امروز را می کند؟؟؟؟؟؟؟

****************************************


"خدا را چنان پرستش کن که گویی او را می بینی



اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند.



بهترین کارها خداشناسی است.



کاری که با دانش ترین است اندک و بسیار آن سودمند است



اگر خدا را آن چنان که شایسته اوست می شناختید،



به دعای شما کوهها جابجا می شدند."

********************************



بـوی ِ نـاب ِ بهشـت می دهـد همـۀ نام های ِ قشـنگ ِتـو

می گذارمشان روی ِ زخــم های ِ د ِ لَ م ..

گفته بودی اَلجَبّـار

یعنی کسی که جُبران می کند همـۀ

شکستگی هایِ د ِ لَ ت را

گفته بودی اَلمُصَـوِّر

یعنی کسی که از نُـو می سازد

همـۀ آنچه را ویـران شده است درون ِ د ِ لَ ت

گفته بودی الشّافـی

یعنی کسی که شفا می دهد تمـام ِ

زخم هایِ عمیق و نا علاج را

هوای ِ دلـم سبک می شود با زمزمـۀ نام هایِ زیبایت

نَفـَس میـکِشَم در هوایِ مهـربانی هـایِ نابت ...

**************************************************
زندگی آموخــــت مرا....

بر سر هر راهی , چاهیست با نام شکــــست . راه بسیار است .... مرنج...

تو فقط گام بنه با اراده , پر تلاش .....

و یقینی که پر از یاد خــــداست.....


****************************************
خدایا بدون نوازشهای تو,

میان دست های زندگی مچاله می شویم...

نوازشت را از ما نگیر...!!!

*********************************
خدای من شنیدی حرفای این عاشق کوچولویت را..

خدایا میخوام عاشقت باشم میخوام فقط برای تو باشم ...

خود را به تو سپردم مواظبم باش....

نذار دلم مریض بشه....

دلم به نام خودت کن...

دوستت دارم خداجونم...

بزار بنده تو باشم....

دلم برای بنده خوبت تنگ شده..

برای امام رضام ازش بخواه اجابتم کنه ...

بخوا صدامو بشنوه..بگو طلبم کنه...

دلم برای ضریحش تنگه...

***************************************


خودت را گم کن !

بگذار هیچ نقشی از تو بر زمین نماند.

بال هایت را باز کن به سوی معبود حقیقی پرواز کن،

از او بخواه گاهی مواقع اختیار را از دست تو گرفته و به جایت

تصمیم بگیرد،


**************************************************************

خداوند معشوق نیست,او خود "عشق" است...
کدامین معشوق می تواند بگوید:
صدبار اگر توبه شکستی باز ای ؟؟؟


******************************************************


بخوان خدای را بخوان گره گشای را بخوان

مگر نوای مرغ حق ثمری بخشد
بما صفای عالم دگری بخشد
بر آور ای نشان حق زدل آوایی
مگر که بر دعای ما اثری بخشد

بخوان خدای را بخوان گره گشای را بخوان

چون من در این سکوت شب تویی ز شب نخفتگان
که حق عیان نمی شود به چشم خواب رفتگان
مگر به همنوائیم دهی ز خود رهاییم
بخوان در این سکوت شب به درگه خداییم

بخوان خدای را بخوان گره گشای را بخوان

با نام حق آتش ها در جانم افکندی
از جان مگو آتش در ایمانم افکندی
ای آسمان چون سوز آوازم بشینیدی
خورشید و مه رقصان در دامانم افکندی

http://www.esteghlali.com/file/pic/user/melika8_120.jpg
**********************************************
یا عظیــ..ـــــم المـّن گناه آورده ام
غافر الذنـ..ــب اشتباه آورده ام
لاتودبنــ..ــی خودم شرمنده ام
تازه قلبم را به راه آورده ام
عدتـ..ـی فی کربتی، دل خسته ام
من جوانیِ تباه آورده ام
صاحبــ..ـی فی شدتی بینی مرا
رو بسوی باراللـ..ــه آورده ام
این عفـ..ـوّک؟ این سترک؟
نامه ای غرق گنـ..ـاه آورده ام
تاءب منه الیـ..ـک یا الله
من به سوی تو پنــ...ـــاه آورده ام . . . .




*******************************************************

خدایا!

مرا تنها مگذار...

که مبادا نگاهم

به نگاه بنده ای از "جنس خاک"

محتاج شود...

************************************




بار خدایا!

 من سپاس می گویم تو را برای این که ما را به نبوت گرامی داشتی

و قرآن را به ما آموختی.

و در دین ما را دانا ساختی و گوش های شنوا و دیده های بینا و دل های آگاه به ما ارزانی داشتی،

پس ما را از سپاس گذاران قرار ده.


*************************************************************
خدایا...

این روزا یه وقتایی التماست میکنم...
یه وقتایی کفر میگم...
یه وقتایی باهات قهر میکنم....
ولی ته تهش جز تو کسی و ندارم که...
برس به داد بنده ای که کاسه چه کنم تو دستشه ...
پریشونم....
آروم کن دلمو...

خیلی خستم ....!!!

******************************************


ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯﭼﯿﺰﯼ : ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ :ﺣﺴﺒﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻻ ﺍﻟﻪ ﺍﻻ ﻫﻮ ﻋﻠﯿﻪ ﺗﻮﮐﻠﺖ ﻭﻫﻮ ﺭﺏ ﺍﻟﻌﺮﺵ ﺍﻟﻌﻈﯿﻢ

ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ : ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ : ﻻﺍﻟﻪ ﺍﻻ ﺍﻟﻠﻪ ﻭﻻ ﺣﻮﻝ ﻭﻻ ﻗﻮﻩ ﺍﻻ ﺑﺎﻟﻠﻪ

ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ: ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ: ﺍﻧﻤﺎ ﺍﺷﮑﻮ ﺑﺜﯽ ﻭﺣﺰﻧﯽ ﻟﻠﻪ

ﺩﺭﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﻮﻓﻖ ﻧﯿﺴﺘﯽ: ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ: ﻭﻣﺎﺗﻮﻓﯿﻘﯽ ﺍﻻ ﺑﺎﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﺗﻮﮐﻠﺖ ﻭﺍﻟﯿﻪ ﺍﻧﯿﺐ

ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﯿﺴﺘﯽ : ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ : ﺣﺴﺒﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻭﻧﻌﻢ ﺍﻟﻮﮐﯿﻞ

ﺍﺯﺩﻧﯿﺎﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ : ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ :ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺍﺟﻌﻞ ﻫﻤﯽ ﺍﻻﺧﺮﻩ

ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻭﻣﺪﺍﻭﻡ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﯽ: ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ: ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺍﺟﻌﻠﻨﯽ ﻣﻘﯿﻢ ﺍﻟﺼﻼﻩ ﻭﻣﻦ ﺫﺭﯾﺘﯽ

ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯽ : ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ؛ ﺭﺑﯽ ﻻﺗﺬﺭﻧﯽ ﻓﺮﺩﺍ ﻭﺍﻧﺖ ﺧﯿﺮﺍﻟﻮﺍﺭﺛﯿﻦ

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ؛ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ؛ ﺭﺑﯽ ﻫﺐ ﻟﯽ ﻣﻦ ﻟﺪﻧﮏ ﺳﻠﻄﺎﻧﺎ ﻧﺼﯿﺮﺍ

ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ؛ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ؛ ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺣﻤﺪﺍ ﮐﺜﯿﺮﺍ ﻭﻣﺒﺎﺭﮎ

ﺩﺭﮐﺎﺭﻫﺎﯾﺖ ﺳﺨﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ؛ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ : ﺍﻟﻠﻬﻢ ﯾﺴﺮﻟﯽ ﺍﻣﻮﺭﯼ ﻭﺍﺷﺮﺡ ﻟﯽ ﺻﺪﺭﯼ

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺭﺯﻭﯾﺖ ﺑﺮﺍﻭﺭﺩﻩ ﺷﻮﺩ؛ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ؛ﺍﺳﺘﻐﻔﺮﺍﻟﻠﻪ ﻭﺍﺗﻮﺏ ﺍﻟﯿﻪ )

ﺗﻮﺩﻟﺖ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ؛ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ؛ ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺍﺟﻌﻠﻨﯽ ﻣﻦ ﮐﺎﻇﻤﯿﻦ ﺍﻟﻐﯿﻆ ﻭﺍﻟﻌﺎﻓﯿﻦ ﻋﻦ ﺍﻟﻨﺎﺱ

ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺍﯾﻢ ﻗﺮﺍﻥ ﺑﺨﻮﻧﯽ؛ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ: ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺍﺟﻌﻞ ﺍﻟﻘﺮﺍﻥ ﺭﺑﯿﻊ ﻗﻠﺒﯽ

ﺧﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﺭﺑﻬﺸﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ : ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ ﻗﻞ ﻫﻮﺍﻟﻠﻪ ﺍﺣﺪ . ﺍﻟﻠﻪ ﺻﻤﺪ . ﻟﻢ ﯾﻠﺪﻭﻟﻢ ﯾﻮﻟﺪ . ﻭﻟﻢ ﯾﮑﻦ ﻟﻪ ﮐﻔﻮﺍ
ﺍﺣﺪ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﭘﺮﺍﺯﮔﻨﺞ ﺑﺸﻮﺩ : ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ ﺳﺒﺤﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻭﺑﺤﻤﺪﻩ ﻭﺳﺒﺤﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﻌﻈﯿﻢ

ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﻏﯿﺒﺖ ﻧﮑﻨﯽ؛ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ: ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺍﺟﻌﻞ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﻓﯽ ﻋﻠﯿﯿﻦ ﻭﺍﺣﻔﻆ ﻟﺴﺎﻧﯽ ﻋﻦ ﺍﻟﻌﺎﻟﻤﯿﯿﻦ

ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻭﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺳﭙﺮﯼ ﺷﻮﺩ؛ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﮕﻮ . ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺍﻧﯽ ﺍﺳﺘﻮﺩﻋﮏ ﺣﯿﺎﺗﯽ.

.............................................
عشق فقط خدا
  • ۰
  • ۰

خـــــــدا را دوست بدار
حداقلش این است یکی را دوست میداری ؛
و روزی به او میرسی...


*************************************************

دست به دامن خدا که میشوم...

چیزی آهسته درون من به صدا میاید که: نترس!

از باختن تا ساختن دوباره…

فاصله ای نیست…

********************************************************

خــــدایـــــــــا...

حواســمــــ به همه چیز هست غیـــــر از تــو...


آخه مگه غیره تو کسی میتونه کاری برامـــ کنه؟!!!


*********************************************


خدا همین جاست؛ نیازی به سفر نیست
خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند…
خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند
خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد
خدا در جمله ی “عجب شانسی آوردم” است
خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو…


************************************************************************

خدای من ، سبـــــک آمده ام با دستان تهی ،

سنگیــــن، بازم گردان

خدای من سنگیــــن آمده ام ، با کوله باری از گنـــاه ،

سبک، بازم گــــردان

خدای من ، به در گاهت آمده ام ، بازم مگـــردان


*****************************************


خدایا بگذار گوشهایم سنگین بمانند
سمعک را می خواهم برای چه؟
وقتی شنیدنی های این دنیا
یا "دروغند" یا "گناه"

*************************************


خدایا!
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم
بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم
بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر تو را دانستم
مرا ببخش
کمکم کن که بفهمم تو کنار منی نه روبروی من.

***********************************************


بشکنیم قفل سکوت و

کم کنیم فاصله هارو

توی هر گوشه ی این دل

حک کنیم اسم خدا رو

*******************


خدایا به من ایمانی عطا کن که

نگران روزیم نباشم

درست مانند کودکی که نگران وعده بعدی غذایش نیست

زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛


*****************************************************************

آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند

راحت تر می خوابند.


**************************************


خدا مرحم تمام دردهاست
هر چه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد
خدا برای پر کردن ان بیشتر در وجودت جای میگیرد!

************************************************






  • ۰
  • ۰


خـــــــــــــــــــدایا

بارها دقیقا همان جایی دستم را گرفتی



که میتوانستی مچم را بگیری!!

امروز به امید آنکه در اغوشم بگیری

اغاز کردم....بسم الله..


******************************************************************

خـــــــــــــــــــــــد ایا !

من دستت را خوانده ام!



دستت برای من رو شده است!



توسمفونی_زیبای_شکستن_این دل_لعنتی را دوست داری!



باشــــــــــــــــــــــ د!



اگرتو بخواهی باشد..



میشکنم!



بازهم میشنوی!!

*****************************************************


سقــوط ، . .

سـرنــوشت دل دادטּ بــﮧ هـر جــاذبـﮧ اے

غیـر از خــــ♥ــــداست


***************************************************************************

الهـــــــــــی ...

ما همـــه بیچـــــاره ایم

و تنهــــا تو چــــــاره ای

و مـــا همــــه هیچکــــــاره ایــــم

و تــــــو همــــه کــــــاره ای ...


**********************************************************************


گاهی خدا می خواهد با دست تو دست دیگر بندگانش را بگیرد

وقتی دستی را به یاری می گیری

بدان که دست دیگرت در دست خداست...

*******************************************


در ساحل زندگی قدم میزدم،همه جا 2رد پا دیدم:جای پای من وخدا.

به سخت ترین لحظه ها که رسیدم فقط 1جای پا دیدم.

گفتم خدایا مرا در سخت ترین شرایط رها کردی؟؟؟

ندا آمد:تو را در سخت ترین شرایط به دوش کشیدم ....

**************************************************
هوا گرفته بود،

باران می بارید...

کودکی با تصور کودکانه خود رو به آسمان کرد وگفت:

خدایا گریه نکن

درست میشه...

ماآدما یه روز بنده ی خوبی میشیم...

***************************************************
خدا تنها روزنه امید است
که هیچگاه بسته نمی شود

تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد

با پای شکسته هم می توان سراغش رفت!

تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر می خرد

تنها کسی است که وقتی همه رفتند می ماند

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود

و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام میگیرد

نه با تنبیه کردن!

*****************************************************
وقتیکه می دانی چترت خداست
بگذار سرنوشت هرچه می خواهد ببارد....

.
.
.
چرا از تنهایی دلت شکسته
تو تنها نیستی اون بالا خدا نشسته.....

**************************************************************
خدایا /

گفتم : خسته ام ؛

گفتی : لا تقنطوا من رحمه الله ...
از رحمت خدا نا امید نشوید ( زمر/53 )

گفتم : کسی نمی دونه تو دلم چی می گذره ؛

گفتی : ان الله بین المرء و قلبه ...
خدا حائل است میان انسان و قلبش ( انفال/26 )

گفتم : کسی را ندارم ؛

گفتی : نحن اقرب الیه من حبل الورید ...
ما از رگ گردن به تو نزدیکتریم (ق/16 )

*******************************************

خــدایــا شـلـوغــی هــای روزگــارم را اگــر بــرای رسـیـدن بــه تــوست

 پــر رنــگ و اگــر مـسبـب جــدایی اســت خـلـوتــش کــن... مـشـغـله هــای

 بــی تــو هــمـان بـهـتر کـه پـاک شـونــد...


**************************************************


خدایا ، تو خود در کتابت فرمودی : بنده ی من ، تو گامی بردار ، من ده گام بر میدارم... خدایا ، ما همان یکـــــ قدم را هم نمیتوانیم برداریم ، خودت فرجـــــــش را نزدیکــــــ کن . . .

******************************************************

و چــــــون به انســـــان آسیبــــــى رســـــد ...
مــــــا را به پهلـــــو خوابیـــــــده یا نشســــــته و یا ایستـــــــاده میخواند ...
و چـــــون گرفتاریـــــش را برطرف کنیـــــــم ...
چنـان میرود که گویـى ما را براى گرفتـاری اى که به او رسیـده بود ، نخوانـده اســت ...
* سوره یونــــس – آیه 12 *
خــــــــدایــــــا ... فقــــــط یــــــــــه جمـــــله :
# شــــــــرمنــــــــــدتی ــــــــــــــــــم #


**********************************************************************
دل های بزرگ و احساس های بلند

عشق های زیبا و پر شکوه می آفرینند

که جان دادن در کنارش آرزوئی شور انگیز است

اما کدامین معشوق مخاطب راستین

چنین معشوقی خواهد بود و او فقط خداوند است . . .

*****************************************************

خدایا؛
عزّتی بالاتر از آن نیست که من بنده ی تو باشم، و فخر و مباهاتی بالاتر از این نیست که تو پروردگار من هستی؛

خدایا تو آنگونه هستی که من دوست می دارم،

مرا نیز همانگونه قرار ده که خود دوست می داری.
آمین ، یا اِلهَ العالَمین


*************************************************************************

خـــــــــــــدایا !!!

خوش به حال آنکه قلبش مال توست

حال و روزش هر نفس، احوال توست

خوش به حال آنکه چشمانش تویی

آرزو هایش همه امال توست.

*******************************************************************


گران فردایت نباش

خدای دیروز و امروزت،فردا هم هست

خوشبختی یعنی نگاه خداوند !!!

**********************************************************************

...عشق فقط خدا...

  • ۰
  • ۰

خالقا!
من از یادت در این دنیا بهشتی ساخته ام، زیباتر از رؤیای زمینیان. روحش شاد آنکه به بهانه زندگی در این مخمصه غرق شد.


**********************************************************************

برای خودت دعا کن که آرام باشی

وقتی طوفان می آید، تو همچنان آرام باشی .

تا طوفان از آرامش تو آرام بگیرد.

برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛

آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه

آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد


برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی


برای خودت دعا کن که سر سفره ی

خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی

برای خودت دعا کن که آرام باشی

وقتی طوفان می آید، تو همچنان آرام باشی .

تا طوفان از آرامش تو آرام بگیرد.

برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛

آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه

آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی


برای خودت دعا کن که سر سفره ی

خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی...

******************************************

خدایا …

تو دنــیای ما آدمــا …

یه حالتی هست به نام ” کــم آوردن ” !

تو که خــدایی و نمیتونی تجربش کنی …

خــوش به حــالت … !

*****************************


**************************************************

برای خودت دعا کن که آرام باشی

وقتی طوفان می آید، تو همچنان آرام باشی .

تا طوفان از آرامش تو آرام بگیرد.

برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛

آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه


آسمون کنار بروند و خورشید دوباره بتابد


برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی


برای خودت دعا کن که سر سفره ی

خورشید بنشینی و چای آسمانی بنوشی

******************************************


********************************************************************


گفتم : خدا آخه این همه سختی ؟ چرا ؟
گفت : * ان مع العسر یسرا *
" قطعا به همراه هر سختی آسانی هم هست. " (شرح/6)

گفتم : واقعا ؟
گفت : * فان مع العسر یسرا *
" حتما به همراه هر سختی آسانی هم هست. " (شرح/7)

گفتم : خوب خسته شدم دیگه ...
گفت : * لا تقنطوا من رحمة الله *
" از رحمت من نا امید نشو . " (زمر/53)

گفتم : انگار منو فراموش کردی ؟
گفت : * فاذ کرونی اذکرکم *
" منو یاد کن تا تو رو یاد کنم. " (بقرة/152)

گفتم : تا کی باید صبر کرد؟
گفت : * و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبآ *
" تو چه می دونی ! شاید موعدش نزدیک باشه " (احزاب/63)
گفتم : تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک، خیلی دوره! تا اون موقع چکار کنم؟
گفت : *و اتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله *
" کارهایی رو که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خودم حکم کنم. (یونس/109)

ناخواسته گفتم : الهی و ربی من لی غیرک
گفت : * الیس الله بکاف عبده *
" من هم برای تو کافی ام " (زمر/36)

گفتم : تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچیکه ... یک اشاره کنی تمومه!
گفت : *عسی ان تحبوا شیئآ وهو شرّ لکم *

" شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه! " (بقرة/216)

گفتم : خدایا بعضی ها خیلی طعنه می زنن !!

گفتی : * و ذر الّذین اتّخذوا دینهم و لعباً و لهواً و غرّتهمُ الحیاةُ الدّنیا .... * .
" رها کن کسانی را که دینشون را به مسخره و بازیچه گرفته اند و زندگی دنیا اون ها را فریب داده " (70/انعام)

***************************************************************************


با تمام ِ وجود باور کنیم !
که خـــــــداوند آنجا که راه نیسـت

راه مـی گشاید و هرگز دیر نمـی کند

فقط کافیست باور کنیم که او

مــی بیند

مـی دانـد

مـی توانــد...

***********************************************


خدایا!…

بـه ایـن نـق زدن هـایم حـواسـت هـست؟…

وقتـی تــــو کمـی از مـن دور می شـوی

آهـم بلنــد می شـود و بهـانه گیــر می شـوم!..

دسـت خـودم نیسـت!

مـن بهـانه هـایم فقـط گــیر تـــوسـت …

حـالا چـه اخـم کنـی چـه لبخـند بـزنی،

مـن هـر بهـانه ای را وقـف تـــو می کنــم.. .

اصـلا تـــو خـودت بهــانه ای …

بهـانه ی زنـدگی مـن...

*************************************


ای انکه طلبکار خدایی به خودآ

از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا


***********************************************


"خـــــــدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبـــــــران نمایم"

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد.

می توانست، اما رسوایم نساخت. و مرا مورد قضاوت قرار نداد.

هر آن چه گفتم را باور کرد.

و هر بهانه ای آوردم را پذیرفت.

هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.

امّا مــــن !!!

هرگز حرف خدا را بـــــــــــــاور نکردم