عشق فقط خدا

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

عشق فقط خدا

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو ام با نی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
..زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان...

کانال تلگرام ما
contact
جهت ورود کلیک کنید :)
جست و جو
آخرین نظرات
  • ۲۳ مهر ۹۷، ۱۳:۱۲ - سجاد عبدی
    ✓ ✓ ✓
  • ۹ مهر ۹۷، ۱۷:۳۲ - خانم معلم
    لایک
پیوندهای روزانه

۸۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معنویت» ثبت شده است

  • ۱
  • ۰


از لطف تو هیچ بنده نومید نشد

مقبول تو جز مقبل جاوید نشد


مهرت بکدام ذره پیوست دمی

کان ذره به از هزار خورشید نشد

 

"شیخ ابوسعید ابوالخیر"



کار خود با وکیل لطف گذار

تا همه حاجتت روا گردد


نخورد غم به لذت فانی

هر که او عاشق بقا گردد


هر که گردن به بندگی بنهد

بر همه کام پادشا گردد


پای خود استوار کن زان پیش

که ز دستت عنان رها گردد


ای نشاط دل خُرد نامت

خُنُک آن کس که می­برد نامت


چشمه سلسبیل بگشاید

بر زبانی که بگذرد نامت


غم هستی ز خاطرش برود

هر که در خاطر آورد نامت

 

کمال الدین اسماعیل



ای عزیزان من، عالم از هم گسیخته نشده

و ظلم و ستم زیاد نشده،

پریشانی جامعه را فرا نگرفته،

مگر در اثر دوری از خدا

و خدا را از قلم و نظر انداختن

 

عارف فرزانه آیت الله علی سعادت پرور


همه شب به آستانت شده کار من گدایی,


به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی


یتیمان را پدر می شود و مادر    

بی برادران را برادر می شود    

بی همسرماندگان را همسر میشود    

عقیمان را فرزند میشود    

ناامیدان را امید می شود    

گمگشتگان را راه میشود    

در تاریکی ماندگان را نور میشود    

رزمندگان را شمشیر می شود    

پیران را عصا می شود    

و محتاجان به عشق را عشق می شود    

خداوند همه چیز می شود همه کس را    

به شرط اعتقاد    

به شرط پاکی دل    

به شرط طهارت روح    

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

 

"حکیم ملاصدرا"



خدایا لحظه ای رهایم نکن به حال خودم


که هیچ کس به انداره خودم ؛مرا آزار نداد

..........................


 وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ


 خود را به دست خود ، به هلاکت نیفکنید!


(195سوره بقره)



هر نامی که بر او بگذارید، مهم نیست؛

او کسی است که بیشترین آرامش را در میان

شدیدترین شعله ها به آدمی میدهد،

او همان پروردگار است...

 

گاندی



غصه نخور تو خدایی داری که بزرگ است,بزرگــــــ....

و به قول سهراب:در همین نزدیکیست

ای دل کوچک من....

بگذار که غم و غصه ببارد...

شاید این بار خدا میخواهد که پس از بارش غم...

و پس از خواندن نامش هردم.....

آسمان دل تو صاف شود

و نگاهت به همه اهل زمین پاک شود

شاید این بار خدا میخواهد که خودش چتر تو باشد...

که بمانی.... نروی

ودگربار نگویی:"سهراب,قایقت جادارد؟

ای دل کوچک من...

تو بمان و بگذار که در این بارش بی وقفه ی غم

با نگاهت به خدا شاد شوی

و بخوانی هردم

که خدایی داری که بزرگ است بزرگ است بزرگـــ......



دلبستن.....پیغام خدا


جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود.


زندگی را تماشا میکرد.


رفتن و ردپای آن را.


و آدمهایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند.


جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند،


ستون ها فرو می ریزند، درها می


شکنند و دیوارها خراب می شوند.


او بارها و بارها تاجهای شکسته،


غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه


های کاخ دنیا دیده بود.


او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کرد


شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.

روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، گفت:


بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند.


غمگین شان می کنی. دوستت ندارند.


می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد،


چیزی نداری.


قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.

سکوت او آسمان را افسرده کرد.

آن وقت خدا به جغد گفت:

آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟

دل آسمانم گرفته است.

جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.

خدا گفت:
آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند.

دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای!

و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد.

دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست.

اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد،

می داند آواز او پیغام خداست


"لَـئِن شَکَرْتُم‌ْ لاَزِیدَنَّکُم; (ابراهیم،7)

اگر شکرگزاری کنید(نعمت خود را)بر شما خواهم افزود

"قَلِیلاً مَّا تَشْکُرُون‌َ; (ملک، 24)

کم‌تر شکر او را به‌جای می‌آورید...

"وَ قَلِیل‌ٌ مِّن‌ْ عِبَادِی‌َ الشَّکُورُ; (سبا، 13)

اما عده کمی از بندگان من شکر گزارند...

"وَ مَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِه; (نمل،40)

هر کس شکرگزاری کند به سود خود شکر کرده است...

" وَ لَـَکِن‌َّ أَکْثَرَهُم‌ْ لاَ یَشْکُرُون‌َ; (نمل، 73)

ولی بیشتر آن‌ها شکرگزاری نمی‌کنند...

خدایا از این همه بد بودنم احساس شرمندگی میکنم

به بزرگی خودت ببخش...


خدایا شکرت


وقتی دعا میکنی،

دعای تو از این جهان خارج میشود و به جایی میرود که

هیچ زمانی نیست...

دعایت به قبل از پیدایش عالم میرود

دعایت به آنجا که دارند تقدیرت را مینویسند میرود

و تقدیر نویس مهربان عالم،

تقدیرت را با توجه به دعایت مینویسد...

 

 

دکتر الهی قمشه ای


به نام خداوند بخشنده و مهربان

دعای پیوند:

الهی، توانم را به توانت پیوند می زنم

الهی علم و آگاهی ام را به علم ازلی و آگاهی

محیط و کامل ات پیوند می زنم

الهی نگاهم را به نگاهت پیوند می زنم

الهی ذهنم را به ذهن ات پیوند می زنم

الهی قلبم را به قلبت پیوند می زنم

الهی روحم را به روحت پیوند می زنم

الهی قدم هایم را به قدم هایت پیوند می زنم

الهی عشقم را به عشقت پیوند می زنم

الهی قوت و قدرتم را به اقتدارت پیوند می زنم

الهی صبرم را به صبر جمیل ات پیوند می زنم

الهی همه امورم را به تدبیر تو پیوند می زنم

و به حریم امن بسم الله وارد می شوم

و به برکت نامت برکت می یابم و برکت می دهم

و منتظر آشکاری اراده ات در خودم می مانم


عصبانی نشوید


ﺑﻌﺪﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ 11 ﺳﭙﺘﺎﻣﺒﺮ ،


ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮐﻨﺎﻥ ﺑﺮﺟﻬﺎﯼ ﺩﻭﻗﻠﻮ


ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ .

ﯾﮑﯽ از آنها ﺧﺎﻧﻤﯽ ﺑﻮﺩ که اون روز


ﺑﺎطرﯼ ﺳﺎﻋﺘﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ


ﻭ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﺩﻩ ﺑﻮﺩ


ﻭ ﺩﯾﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ،

یه ﻧﻔﺮ دیگه ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻬﻮﻩ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ


ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ


ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻋﻮض ﮐﺮﺩﻥ


ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺩﯾﺮﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ،

اتومبیل ﯾﮑﯽ ﺍﺯ آنها


ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺘﺎﺭﺕ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ


ﺭﻭﺷﻦ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ،

و ﻧﻔﺮ بعدی


ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺩﯾﺮ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ


ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﻧﻮ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ


ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﭘﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﻮ ﺑﻮﺩن


ﮐﻔﺶ ﺗﺎﻭﻝ ﻣﯿﺰﻧﺪ و ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ


ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ، ﺑﻪ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ


ﻭ ﭼﺴﺐ ﺯﺧﻢ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ


ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻮﺩ


ﺩﯾﺮ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭﺵ ﺑﺮﺳﺪ


ﻭ این ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﺪ .

ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﮔﯿﺮ می کنید ،


آﺳﺎﻧﺴﻮﺭﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ می دهید ،


ﻓﺮﺯﻧﺪﺗﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﯾﺮ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ،


ﺳﭙﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻋﻘﺒﯽ ﺑﻪ ﺳﭙﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﻤﺎ


ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ ، ﻭ یا ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﻮﯾﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﯾﺪ ،

ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﺸﻮﯾﺪ

آﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯿﺪ

ﻭ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎﺳﺖ ،

ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ

ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩﻩ

ﻭ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ،

و ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﺳﺖ

این همان حکمت خداوند

 است که در تک تک ذرات هستى جاریست...

سعی کن در همه حال اجازه ی افکار منفی و ناراحتی و عصبانیت رو به


خودت راه ندی چون با داشتن افسوس و عصبانیت


هیچ چیزی درست که نمیشه تازه بدترم میشه !


شاد باش و همیشه چیزای مثبت و نقاط قوت اطراف تون رو ببینید و جذب کنید


بعد از مدتی شادابی به عادت های خوب تون تبدیل میشه ...


عصبانی نشوید


تصاویر زیر گویا هستند



**********************************


عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

ﺑﻌﻀﯽ ﺍشک ها ﻫﺴﺘﻨﺪ...

بی ﺩﻟﯿﻞ ، بی ﺑﻬﺎﻧﻪ ، یک ﺩﻓﻌﻪ ای ، ﻧﺼﻒ ﺷﺒﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ می ﮐﻨﻨﺪ

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ، ﺳﻨﺪﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍﺳﺖ !!!



خــدایــــــــــا . . . .

می دانم این روزها از دستم خسته ای

کمی صبر کن خوب می شوم...

بگذار باران بزند

دلم بگیرد

میروم زیر آسمانت

دستهایم را می سپارم به دستت

سرم را می گیرم به سمتت

قلبم مالِ تو

اشک هایم که جاری شود

می شوم همانی که دوست داری

پاک ...

استوار ...

امیدوار ...

بگذار باران بزند...



صــــداى خـــــنـده هـــاى خـــــدا را مـــیـشـنـوى ؟

 
دعـــــایـت را شـــنـیـده


و بـــه آنـــــچـه مــــحـال مـــیـپنـدارى ، مـــیـخـندد . .


خدایا

هیچ شباهتی به یوسف ندارم

نه رسولم

نه زیبایم

نه عزیزم

نه چشم به راهی دارم

فقط در چاه افتاده ام

خدایا کاروانی بفرست ...



الهی

الهی من تو را یاری نکردم

به غیر از معصیت کاری نکردم

جوانی ام را امانت داده بودی

امانت را نگه داری نکردم

ذلیلم, مسکینم, خوار و پستم

کنار سفره ی خوبان نشستم

به جای شکر تو دیدی چه کردم

نمک خوردم نمکدان را شکستم

گذشتم من ز مرز بی حیایی

نبردی آبرویم را خدایی ...

میان معصیت بودم شنیدم

صدایم میکنی بنده کجایی...




خــــــــدایا . . .

دلم میخواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم

شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند...


ازعظمت مهربانیت در حیرتم...

چگونه به من محبت میکنی


درحالی که درسرزمین وجودم فصل سرد

شیطانی حاکم است...

خـــــــــدایا . . .

سجده میکنم

در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری






خدای من....

 

سرم به سوی آسمانت تو را طلب می کنم

 

و بی تابم بی تاب تر از همیشه

 

سنگین و بی رمق دلم پر می زند و

 

این چهار چوب تنگ را نمی خواهد

 

و بالا را بهانه می گیرد

 

گله دارم از بندگانت ....

 

براستی بنده تو می تواند فراموش کند از کجا آمده و

 

در نهایت به کجا خواهد رفت.. 

 

می تواند هر چه دلش خواست بگوید

 

هر چه دلش خواست انجام دهد کجای این بندگی است؟

 

من کوچکم و خود بنده ...

 

بنده ای شرمنده و حق قضاوت ندارم

 

اما دلم سخت گرفته و جز تو کسی را نمی شناسم

 

برای گفتن.....



تنها کسی که قلبت را نخواهد شکست،

همان کسی است که آن را ساخته است.

پس همیشه فقط به خدا تکیه کن...




خدایا چگونه نخوانمت در حالی که از لابلای مشکلاتم هوایم را داری



     از شخصی پرسیدند : روزگارت چگونه است؟

اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ داد: چه بگویم امروز از  زور گرسنگی مجبور شدم

کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله ای اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم

 

حکیمی در پاسخ مرد گفت :



خدا روزیت را


سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه نا سپاسی میکنی !!




خدایا دلم زنگ تفریح میخواهد

باور کن خسته شدم از این کلاس  

رقصیدن به ساز دنیا




خدای من آرامشی می خواهم که ندارم ....


کاسه ای می خواهم برای صبرم ، نو باشد ،خالی باشد و بزررررررگ ....


این یکی زیادی کوچک بود انگار لبریز شده ....

خدایا بیا یک روز بنشینیم من و تو .... بی مزاحم .. بپرسم پرسش های هر روزم را ....


بپرسم چرا ... آن وقت بگو ... همه چیز را بگو ...


این که چه شد که تصمیمت برای سرنوشتم این شد ....


از حکمتت بگو همان که همه برایم از آن دم میزنند .... از تقدیر بگو ....


بگو برایم چه نوشتی ... اما نه ... نگو ... میترسم ...


میترسم بفهمم آینده ای که ملتمسانه به آن چشم دوختم سیاه است ....


میترسم زبانم لال بیاید بر سرم از هر آنچه که میترسم ... خدایا ...


بیا فقط یک دلیل بیاور که بدانم دوستم داشتی وقتی اینها را برایم رقم زدی .. ی


ک دلیل برای ادامه دادن .... میدانی خسته ام ... خوب میدانی .....

خدایا نگاهم به دستان توست .. عطا کن آرامشت را ...


عطا کن سعادت را ... دلم نگاه پر مهرت را می خواهد ...

من همچنان چشم به راهم ... چشم به راهه معجزه ات .....


می خواهمت با تمام وجود ... دوستت دارم .. میدانم که میدانی ...


بی تو من هیچم .... حتی اگر سر سختانه اقرارش نکنم ...


میدانی که جز تو پناهی ندارم ... میدانی .... جز تو به چه کسی التماس کنم که بشنود ...


که سرزنش نکند ... که قضاوت کند .... که بفهمد چه می گویم ...


مگر میشود از تو روگرداند ... من نفس نفس توام ... اگر نمب آیم ...


اگر بی صدا شدم .. اگر دور شدم ... از خودم خسته ام .. از زندگی .. ...


دلگیرم اما نه از تو ... از خودم ... که چرا لایق سرنوشتی بهتر از این نبودم ...


که چرا آنقدر خوب نبودم که برایم غم نخواهی ... چرا ؟؟؟؟!!!

ببخش اگر گاهی ندانسته حرفی میزنم .. گله ای میکنم که میرنجی ...


مرا ببخش ... من هیچ گاه آن که تو می خواستی نبودم ...


میدانم خیلی وقت ها نا امیدت کردم ... اما .... درکم می کنی نه ؟؟؟ ...


خودت میدانی من مرد این میدان نیستم ...


امتحانت بیش از حد برایم دشوار است ... به دادم برس ....






راز بندگی


درویشی که بسیار فقیر بود و در زمستان لباس و غذا نداشت. هر روز


در شهر هرات غلامان حاکم شهر را می دید که جامه های زیبا و گران قیمت بر تن دارند و


کمربندهای ابریشمین بر کمر می بندند.


روزی با جسارت رو به آسمان کرد و گفت خدایا!


بنده نوازی را از رئیس بخشنده شهر ما یاد بگیر. ما هم بنده تو هستیم.


زمان گذشت و روزی شاه خواجه را دستگیر کرد و دست و پایش را بست.


می خواست ببیند طلاها را چه کرده است؟


هرچه از غلامان می پرسید آنها چیزی نمی گفتند.


یک ماه غلامان را شکنجه کرد و می گفت بگویید خزانه طلا و پول حاکم کجاست؟


اگر نگویید گلویتان را می برم و زبانتان را از گلویتان بیرون می کشم.


اما غلامان شب و روز شکنجه را تحمل می کردند و هیچ نمی گفتند.


شاه آنها را پاره پاره کرد ولی هیچ یک لب به سخن باز نکردند و راز خواجه را فاش نکردند.


شبی درویش در خواب صدایی شنید که می گفت:


ای مرد! بندگی و اطاعت را از این غلامان یاد بگیر.

منبع:مثنوی معنوی






الهی...


پرنده ی کوچک وجودم، چگونه شکر وسعت آسمان تو گوید


و پاهای خرد و خسته ام، چگونه جاده ی بی انتهای ثنای تو گوید


چگونه شکر تو گویم که سراپای وجودم غرق در نعمت های توست


تویی که مرا به زینت ایمان آراسته ای


و در خیمه ی لطفت منزل داده ای


تویی که گردنبند ناگسستی منت هایم را بر گردنم آویخته ای


الهی...


الهی و ربی من لی غیرک




عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

نمــﮯدانــم...!

ﮐُــﺠــا؟

ﮐـِـﮯ؟

ﭼـــه ﺷُــﺪ؟

ﮐـــﮧ ﻳﺎﺩﺕ ﺍﺯ ﺩَﺳـﺘــﻢ ﺍُﻓــﺘــاﺩ

ﻭ ﺣــاﺻـِـﻠَــــش ﺗــﻤــاﻡ ِ ﺯَﻣــﯿــﻦ ﺧــﻮﺭﺩﻧﻬـﺎﻳﻢ شد، 

دلم ﻣــﮯ ﺧــﻮاﻫَــﺪ ﺁﺭاﻡ ﺻـِـﺪﺍﻳَﺖ ﮐُــﻨَــﻢ: 

ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ﯾـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ﮐُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ

ﻭ ﺑـِـﮕـــــــــﻮ ﯾَــﻢ ﺗــﻮ ﺧــﻮﺩ ِ ﺁﺭاﻣـِـــــــــﺸــﮯ

ﻭ ﻣـَـﻦ ﺧــﻮﺩ ِ ﺧــﻮﺩ ِ ﺑــﯿــﻘَــﺮاﺭ

ﺧﺪﺍﯾــــــﺎ ! ﺧــــﺮﺍﺑﺖ ﻣﯽ ﺷــــﻮﻡ

ﻣﺮﺍ ﻫﺮ ﮔــــﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧـــــﻮﺍﻫﯽ ﺑﺴـــــﺎﺯ ...



از امروز که شنبه است من و تو خواهیم خواند :

ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻏﻢ ﺣﺴﺎبى ﻧﻴﺴﺖ...
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻏﺼﻪ ﻛﺎﺭى ﻧﻴﺴﺖ...
ﺩﻟﻢ مى ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ امروز،
ﺭﻫﺎ ﺳﺎﺯﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻭ ﺩلتنگى ﻭ ﺗﺸﻮﻳﺶ...
ﻣﻦ ﺍﺯ این ﺷﻨﺒﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ!...
ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺟﺴﻢ ﻭ ﺭﻭﺣﻢ ،
ﻣﻬﺮﺑﺎنى ﻫﺎ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩ...
ﻭ ﺍﺯ ﻳﻜﺸﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ، ﻗﺮﺍﺭى ﺗﺎﺯﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ...
ﺗﺒﺴﻢ ﻫﺪﻳﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ...
ﻭ ﺩﺳﺘﺎنی ﻛﻪ مى ﺑﺨﺸﻨﺪ...
ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ، ﻣﻦ ﻋﻬﺪ مى ﺑﻨﺪﻡ...
ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺑﻨﺪﻩ ﺍى ﺑﺎﺷﻢ، ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻮﺭى ﻛﻪ مى ﺧﻮﺍﻫﺪ...
ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎنى ﻫﺪﻳﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩ...
ﻭ مى ﺑﺨﺸﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ کسانى ﺭﺍ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﺁﺯﺭﺩﻧﺪ...
ﻭ ﺩﺭ چهاﺭﺷﻨﺒﻪ ى ﺍﻳﻦ ﻫﻔﺘﻪ ى ﺯﻳﺒﺎ ﻛﻪ مىﺁﻳﺪ،
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﻫﺎﻳﺶ ﺷﻜﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ...
ﻭ ﺩﺭ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻴﺰى ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ،
و به یاد رفتگان خیراتى از حسرت بى دوست بودن را ،
نثار دوست خواهم کرد ...
و در جمعه ،

ﺑﺎ ﺭﺿﺎﻳﺖ، ﺯﻧﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ....
ﺑﺎ ﺳﺨﺎﻭﺕ، ،ﻣﻬﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ...
ﺑﺎ ﺳﻌﺎﺩﺕ، ﺑﻬﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﺩ...
و هفته اینچنین بر تو ، و بر من ، ماه خواهد شد...
سال خواهد شد...
و این است روزگارى که طعمش شیرین چو شهد
و عیشش مدام و مانا خواهد شد...



خدایا
 
سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم

تا ذره ذره وجودم را به معراج نگاهت، پرواز دهم

می ایستم به قامت دربرابرت تاعظمتت راسپاس گویم

به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم

و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم…

چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست

چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یادت…

پروردگارا!

 دستان دعایم را

به عرش الهیت برسان ،

دلم را به حلاوت دوستیت

و چشمان باران زده ام رابه دیدارت

نورانی گردان...
برای تو🌹
🌺  🌺


الهی!

ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد

ای اول بی هدایت و ای آخر بی نهایت

ای حی بی ذلت ای بخشنده بی منت

ای داننده رازها

ای شنونده آوازها

ای بیننده نمازها

ای شناسنده نامها

ای رساننده گامها

ای مطلع بر حقایق

ای مهربان بر خلایق

عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر ...

و بر عیب های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر

از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت ...

خدایا

ما بنده تو هستیم .......

و بنده را جز اطاعت نشاید......

به ما الفبای بندگی بیاموز.....


آمین یا رب العالمین


ای فرزند آدم ...

خود را برای بندگی من مهیا نما

در این صورت قلب تو را بی نیاز خواهم کرد

و تو را بسوی خواسته هایت واگذار نخواهم کرد

و بر من واجب خواهد بود که حاجت تو را بجا آورم

و قلب تو را مملو از خوف و ترس از خود می کنم


و اگر برای بندگی من خود را مهیّا نسازی

قلب تو را مشغول به دنیا خواهم کرد

سپس حاجت تو را بجا نخواهم آورد

و تو را به خواسته هایت واگذار خواهم کرد ...

ای فرزند آدم ...

در آنچه که به تو امر نمودم مرا اطاعت کن

و آنچه صلاح توست به من نیاموز !

ای فرزند آدم ...

لحظه ای در صبح مرا یاد کن

و لحظه ای در عصر ، هرچه خواهی به تو می دهم ...

حدیث قدسی - کتاب تنهایی

خداى من

این روزها بیشتر حواست به من باشد

میگویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است

حواست باشد که من شکست نخورده ام ...


من هنوز هم تو را بنام "قاضى الحاجات" میخوانم

حتى اگر همه التماسهایم را نادیده بگیرى

هنوز هم تو را "ارحم الراحمین" میدانم

حتى اگر سخت بگیرى ،

هنوز هم

تو همان خدایی

اما من ... ،

مگذار که از دست بروم ای مهربانم

من امیدم به توست

براى دلم اَمن یُجیب بخوان

اَمن یُجیب بخوان تا آرام شود این مضطر ...


قایقی ساخته ام

جنسش از راز و نیاز

بادبانش از صبر، دکلش از ایمان

در شبی مهتابی

سفری دور و دراز، می کنم از لب دریا آغاز

دل به امواج بلا خواهم داد

اگرم ساز مخالف زند و باد به همراهی طوفان خواهد

که مرا منصرف از راه کند

راه بیراهه کند، مضطر و درمانده کند،

باکی نیست ...

من به همراه دعایی، و به دل قطب نمایی دارم

و اگر در طی راه

به عنادی شکند زورقِ امیدِ مرا گردابی

باز اندوهی نیست ...

بازوانی دارم

میزنم آب و شنا می کنم و میدانم

که «« خدایی »» دارم

که اگر خسته شدم دست گیرد بی شک

و به ساحل برساند به یقین ...



الهی "دردهایی" هست که با هیچ گوشی نمیتوان گفت...

"گفتنی‌هایی" هست که هیچ قلبی محرم آن نیست...

الهی "تلاش‌هایی" هست که جز به مدد تو ثمر نمی‌بخشد...

تغییراتی هست که جز به تقدیر تو ممکن نیست...

دعاهایی هست که جز به "آمین تو" اجابت نمی‌شود...

الهی "قدم‌های گمشده‌ای" دارم که تنها هدایتگرش تویی...

"افکار آشفته‌ای "دارم، که تنها سامان دهنده‌اش تویی...

الهی مرا تو دعا کن ...

برای من تو دعا کن ...

دعای مرا تو دعا کن ...



خانه ات که اجاره ای باشد ...
دائم به کودکت می گویی :
میخ نکوب ،
روی دیوارها نقاشی نکش ...
و مراقب خانه باش

اما اینهمه مراقبت برای چیست ؟!

چون خانه مال تو نیست، مال صاحبخانه ست ...
چون این خانه دست تو امانت ‌است ...

❤️ خانه ی دلت چطور !؟
❤️ خانه ی دل تمامش مال خداست ؛
❤️ در خانه ی خدا نقش گناه کشیدن و میخ گناه کوبیدن ممنوع ...
❤️خانه ❤️ دلت ❤️ همیشه ❤️ آباد ❤️



ای فرزند آدم

هر زمان که مرا بخوانی

و به من امید داشته باشی

تمام آنچه که بر گردن توست می بخشم

و اگر به وسعت زمین همراه با گناه به پیش من آیی ،

من به وسعت زمین همراه با مغفرت به نزد تو می آیم

مادامی که شرک نورزی

و اگر مرتکب گناه شوی به نحوی که گناهانت به مرز آسمان برسد

سپس استغفار کنی ،

تو را خواهم بخشید ...



میدانید آخرین زنگ زندگی تان کی میخورد!؟

خدا میداند، ولی... آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد،

دیگر نه میشود تقلب کرد و نه میشود سر کسی کلاه گذاشت!

آن روز تازه می فهمیم که دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه

امتحان مدرسه هم کوچکتر بود؛ و آن روز تازه می فهمیم که

زندگی عجب سوال سختی بود! سوالی که بیش از یک بار نمی توان به آن پاسخ داد.

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد،

روی تخته سیاه قیامت، اسم ما را جز خوب ها بنویسند ...

خدا کند حواسمان بوده باشد که زنگ های تفریح آنقدر

در حیاط نمانده باشیم که ((حیات=زندگی)) را از یاد برده باشیم.

خدا کند که دفتر زند گی مان را زیبا جلد کرده باشیم و سعی

ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم و

بدانیم که دفتر دنیا، چک نویسی بیش نیست؛

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتر دیگر است...



خدایا


تجربه مهربونی تو و فراموش کاری من همیشه برام تازگی داره!

هر بار که میترسم و تو در آغوشم میگیری

هر بار که دلتنگ میشوم و تو محکم دستامو میگیری

هر بار که تو تاریکی شب گم میشم و تو فانوس به دستم میدی

هر بار که آرزو میکنم و تو شگفت زده ام میکنی

هر بار که تا میخوام فریاد بزنم "کجایی؟" تو آهسته در گوشم میگی: کنار تو

هر بار که دلم بی تاب مهربونیت میشه و تو بیتاب تر از من آرومم میکنی


خدای من ...

هر بار که فراموشت میکنم و تو فراموشم نمیکنی

هر بار برام تجربه ی تازه ای هست احساست

بزرگتر از قبل...
مهربان تر از قبل...
محبوب تر از قبل...


چه حس خوبیه وقتی "دوستت دارم" از قلبم میگذره و

تو بی واسطه میشنوی ... به همین سادگی...

خدای من، چه خوبه تو رو داشتن خدایا دوووستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم

بیشتر از همیشه "دوستت دارم" ❤️❤️❤️


خوب است آدمی جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند …
و رفتنش چیزی از آن کم …!
حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد
باید که جای پایش در این دنیا بماند
آدم خوب است که آدم بماند و آدم تر از دنیا برود ...

نیامده ایم تا جمع کنیم
آمده ایم تا ببخشیم
آمده ایم تا عشق را ؛
ایمان را ؛
دوستی را ؛
با دیگران قسمت کنیم و غنی برویم
آمده ایم تا جای خالی ای را پر کنیم
که فقط و فقط با وجود ما پر میشود و بس !

بی حضور ما نمایش زندگی چیزی کم داشت
آمده یم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی خود باشیم ...
پس بهترین بازی خود را به نمایش بگذاریم 🌺


الهی همه گویند خدا کو حسن گوید جز خدا کو

الهی اثر و صنع توام چگونه به خودم نبالم

الهی تو پاک آفریده ای ما آلوده کرده ایم

الهی شکرت که این تهیدست پابست تو شد

الهی در بسته نیست ما دست و پا بسته ایم

الهی کی الله گفت و لبیک نشنید

الهی آنکه را عشق نیست ارزش چیست

الهی خروس را سحر باشد و حسن را نباشد

الهی جمعی از تو ترسند و خلقی از مرگ و حسن از خود

الهی حسن اگر مال می یافت و حال نمی یافت

از حسرت چه می کرد

الهی فرزانه تر از دیوانه ی تو کیست...! 

 

مختصری از

الهی نامه علامه حسن زاده آملی




امام سجّاد علیه‏السلام - در دعاى خویش به گاه بیمارى:

خداوندا! بر سلامت تنم که پیوسته با آن به کار خویش پرداخته‏ام،

تو را سپاس مى‏گویم، و [نیز] بر آن بیمارى‏ اى که بر تنم عارض کردى، تو را سپاس مى‏گویم.

اکنون اى خداى من! نمى‏دانم کدام یک از این دو حال،

سزامندتر براى سپاس گزاردن توست و کدام یک از

 این دو وقت، سزاوارتر براى ستودن تو.

زمان تن‏درستى، که در آن روزى‏هاى پاک خویش را گوارایم ساختى و

 مرا به آنها براى جُستن خشنودى و فضل خود، شور و نشاط بخشیدى و

 با برخوردارى از آنها، بر آن طاعت‏ها - که توفیقش را ارزانى‏ام داشتى - توانا ساختى؟

یا زمان بیمارى که مرا بدان آزمودى؟

و نعمت‏ هایى که به من ارمغان دادى

 تا مایه سَبُک شدن بار گناهانى شود که پُشتم را سنگین کرده بود و

 مایه طهارت از آن گناهانى باشد که در آن، غوطه‏ور شده بودم، و

 توجّه دهنده‏اى باشد که به توبه باز گردم، و

 یادآورى باشد که گناه را به برکت نعمت دیرین تو بزدایم.

و در این مدّت بیمارى، کاتبان اعمال، برایم آن اندازه اعمال پاک نوشتند که

نه به دلى خطور کرده است، نه بر زبانى گذشته، و نه اندامى توان انجام دادنش

 را یافته؛ بلکه این همه فضل تو بر من بوده و احسان و

 نیکى‏اى بوده است که بر من روا داشته‏اى.

پروردگارا! پس بر محمّد و خاندانش ، درود فرست و

 آنچه را برایم بدان خرسندى، محبوبم بدار.

آنچه را بر من وارد آورده‏اى، آسان و گوارایم ساز و مرا از

 آلودگى‏هایى که پیش‏تر انجام داده‏ام، پاک بدار و بدى‏هایى را که پیش فرستاده‏ام ،

 [از نامه عملم] بزداى، و شیرینى عافیت و خُنَکاى سلامت را به من بچشان.

برون شدِ مرا از بیمارى به سوى عفو خویش، بازگشتِ مرا از

دوران بسترنشینى‏ام به سوى چشم‏پوشى خویش، رهایى‏ام از درد و

 رنجم را به فراخناى رحمت خویش، و سلامت یافتنم از این سختى را

 به آستان گشایش خویش، قرار ده! تویى که نیکى‏ات سرشار است و

 دست منّتت بر همه، گشاده. بخشنده و بزرگوار و صاحب جلال و اکرامى.

«صحیفه سجّادیّة، صفحه 65 دعاء 15 -دانش نامه احادیث پزشکی، جلد1،صفحه 17»



عشق فقط خدا
  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

کاش می شد...


کاش می شد در نیازم عشق را دعوت کنم ...
کاش می شد بهتر از آن با خدا صحبت کنم....

کاش می شد یک شب از شبهای عمرم با خدا
بی خیال از آب و نان در گوشه ای خلوت کنم....

کو مرادی، مرشدی یا خضرِ دانایی که من
همچو موسی مدتی در محضرش خدمت کنم...

تشنه ام من تشنه ی آبی که اسکندر نخورد
می رسم روزی به آن اما اگر همت کنم...

ترسم آخر مثل دل هایی که دورند از خدا
من به این دل مردگی های خودم عادت کنم...

باید امشب شوق رفتن در سرم پیدا شود
کوله بارم کو؟ که از "من " تا " خدا " هجرت کنم...




ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺮﺩ .....

ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﻯ ﺟﺎ ﺩﺍﺩ،

ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭﺍﻳﻤﺎﻥ ﻏﻮﻃﻪ ﻭﺭ ﺑﺎﺷﺪ !....

ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻮﻳﻴﺪ !!.......

ﻭﺍﻳﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﻴﺮﻳﻨﻰ ﺍﺳﺖ،

ﻛﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺑﻴﻜﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﻬﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩ،

ﺧﺪﺍﻳﻰ ﻻ ﻣﻜﺎﻥ ﻭﺑﻰ ﻧﺸﺎﻥ ﺳﺎﺯﻳﻢ !!..........

ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻭﺁﺳﻤﺎﻥ ﺟﺴﺘﻦ ،

ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺳﻮﺩﻯ ﺍﻯ ﺁﺩﻡ !!...........

ﺗﻮ !!

ﺑﺎﻳﺪ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﺎﺷﻰ!......

ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻮﺵ ﺑﺴﭙﺎﺭﻯ،

ﺑﻪ ﺑﺎﻧﮓ ﻫﺴﺘﻰ ﻭﻋﺎﻟﻢ ........

ﺧﺪﺍ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ !!..........

ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﻴﺴﺖ ﻫﻤﺰﺍﺩﻯ ...........

ﻛﻪ ﺍﻭ ﻳﻜﺘﺎﺗﺮﻳﻦ .......

ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﻳﻦ ........

ﻣﻌﺒﻮﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ


خداوندا ! مرا درآنچه تورا ازمن خشنود می سازد و یاد مرا در


میان مردمان نیک می گرداند ، کامیاب نما.

خداوندا! بار الهی!آگاهی ام باش! خدایا! مرا از شر ناآگاهی ها نجات ده!

خدایا! چراغ ایمان را در دلم روشن کن!


مگر تو نمی گفتی: مثَل تو مثَل نور است در دل مومن؟!


نور حضور را به من غایب عطا کن!

الهی ! مرا در شمار کسانی قرار ده که چون نیکی می کنند


شاد می شوند و چون بدی می کنند آمرزش می خواهند.

خداوندا ! سرانجام ما را در همه ی کارها نیک بگردان و


از خواری در این جهان و رنج آن جهان در پناهمان گیر.

بار خدایا ! مرا به آن چه آموخته ای ، بهره مند گردان و


آن چه برای من مفید است به من بیاموز و همواره بر دانشم بیفزا.

خداوندا ! گوش های دلم را برای شنیدن آیه های قرآنت باز کن و


فرمانبرداری از خود و فرستاده ات را روزی ام گردان ،


چنان کن که مطابق کتاب تو رفتار کنم.

ای زنده ! ای پاینده ! از مهربانی ات ، فریادرسی می خواهم .


مرا چشم بر هم زدنی ، به خودم وامگذار و کارهایم را همه به سامان آر.

ای خدا کیست که مزه شیرینی دوستیت را


چشیده باشدوغیر تو را بجای تو اختیار کند.

و آن کیست که به مقام قرب تو انس یافته و


لحظه ای از تو روی گردانیده باشد ؟

راه گم کردم


راه گم کردم، چه باشد گر به راه آری مرا؟

رحمتی بر من کنی واندر پناه آری مرا؟


می‌نهد هر ساعتی بر خاطرم باری چو کوه

خوف آن ساعت که با روی چو کاه آری مرا


راه باریک است و شب تاریک، پیش خود مگر

با فروغ نور آن روی چوماه آری مرا


رحمتی داری که بر ذرّات عالم تافته‌است

با چنان رحمت عجب گر در گناه آری مرا


شد جهان در چشم من چون چاه تاریک از فزع

چشم آن دارم که بر بالای چاه آری مرا


دفتر کردارم آن ساعت که گویی: باز کن

از خجالت پیش خود در آه آه آری مرا


اسب خیرم لاغر است و خنجر کردار کُند

آن نمی‌ارزم که در قلب سپاه آری مرا


لاف یکتایی زدم چندان که زیر بار عُجب

بیم آنستم که با پشت دو تا آری مرا


هر زمان از شرم تقصیری که کردم در عمل

همچو کشتی زآب چشم اندر شناه آری مرا


خاطرم تیره است و تدبیرم کژ و کارم تباه

با چنین سرمایه کی در پیشگاه آری مرا


گر حدیث من به قدر جرم من خواهی نوشت

همچو روی نامه با روی سیاه آری مرا


بندگی گر زین نمط باشد که کردم «اوحدی»

آه از آن ساعت که پیش تخت شاه آری مرا

 

 دیوان مراغه‌ای




مناجات نامه

 

الهی! خواندی تأخیر کردم. فرمودی تقصیر کردم.

الهی! عمر خود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم.

الهی! اگر کار به گفتار است بر سر همه تاجم و


اگر به کردار است به پشه و مور محتاجم.

الهی! بیزارم از طاعتی که مرا به عجب آرد.


مبارک معصیتی که مرا به عذر آرد.

الهی! اگر بر دار کنی رواست، مهجور مکن و


اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن.

الهی! گناه در جنب کرم تو زبون است،


زیرا که کرم تو قدیم و گناه اکنون است.

الهی! اگر عبدالله را بخواهی سوخت، دوزخی دیگر باید آلایش او را و


اگر بخواهی نواخت، بهشتی دیگر باید آسایش او را

الهی! اگر یکبار گویی بنده من، از عرش بگذرد خنده من.

الهی! همه از تو ترسند و عبدالله از خود زیرا که از تو همه نیک آید و از عبدالله بد.

الهی! گفتی کریمم امید برآن تمام است. چون کرم تو در میان است نا امیدی حرام است.

الهی! اگر امانت را نه امینم، آن روز که امانت می نهادی می دانستی که چنینم.

الهی! همچو بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم. فریاد از


معرفت رسمی و عبارت عاریتی و عبادت عادتی و


حکمت تجربتی و حقیقت حکایتی.

الهی! اقرار کردم به مفلسی و هیچکسی. ای یگانه ای که از همه چیز مقدسی.


چه شود اگر مفلسی را به فریاد رسی.

الهی! اگر با تو نمی گویم افکار می شوم. چون با تو می گویم سبکبار می شوم.

الهی! ترسانم از بدی خود بیامرز مرا به خوبی خود.

الهی! بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن و ما را به بلای خود گرفتار مکن.


پادشاها گریخته بودیم تو خواندی،


ترسان بودیم بر خوان "لاتقنطوا ..." تو نشاندی.

الهی! بر سر از خجالت گرد داریم و رخ از شرم گناه زرد داریم.

الهی! اگر دوستی نکردیم، دشمنی هم نکردیم.


اگر چه بر گناه مصریم بر یگانگی حضرت تو مقریم.

الهی! در سر خمار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و به زبان استغفار تو داریم.

الهی! اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم.

الهی! بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما را بی آب مکن


و به گناه روی ما را سیاه مکن.

الهی! تقوایی ده که از دنیا ببریم، روحی ده که از عقبی برخوریم.


یقینی ده که در آز بر ما باز نشود و قناعتی ده تا صعوه حرص ما باز نشود.

الهی! دانایی ده که از راه نیفتیم و بینایی ده تا در چاه نیفتیم.


دست گیر که دستاویزی نداریم، بپذیر که پای گریزی نداریم.

الهی! درگذر که بد کرده ایم و آزرم دار که آزرده ایم.

الهی! مگوی که چه کرده ایم که دردا شویم و مگوی که چه آورده یی که رسوا شویم.

الهی! توفیق ده تا در دین استوار شویم.


عقبی ده تا از دنیا بیزار شویم. بر راه دار تا سرگردان نشویم.

الهی! بیاموز تا سر دین بدانیم. برفروز تا در تاریکی نمانیم


. تلقین کن تا آداب شرع بدانیم. توفیق ده تا خنگ طمع نرانیم.


تو نواز که دیگران ندانند، تو ساز که دیگران نتوانند.


همه را از خودپرستی رهایی ده. مه را به خود آشنایی ده.


همه را از مکر شیطان نگاهدار. همه را از کید نفس آگاه دار.

الهی! فرمایی که بجوی و می ترسانی که بگریز.


می نمایی که بخواه و می گویی که بپرهیز.

الهی! گریخته بودم تو خواندی. ترسیده بودم بر خوان تو نشاندی.


ابتدا می ترسیدم که مرا بگیری به بلای خویش،


اکنون می ترسم که مرا بفریبی به عطای خویش.

الهی! عمر بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم.


گفتی و فرمان نکردم. درماندم و درمان نکردم.

الهی! تو ساز که ازین معلولان شفا نیاید،


تو گشای که از این ملولان کاری نگشاید.

الهی! به صلاح آر که نیک بی سامانیم جمع دار که بد پریشانیم.

الهی! ظاهری داریم شوریده. باطنی داریم در خواب. سینه ای داریم پر آتش.


دیده ای داریم پر آب. گاه در آتش سینه می سوزیم و گاه از آب چشم غرقاب.

الهی! اگر نه با دوستان تو در رهم، آخر نه چون سگ اصحاب کهف بر درگهم.


انتظار را طاقت باید و ما را نیست. صبر را فراغت باید و ما را نیست.


الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را و مران این بنده آموخته را ...



ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم ...
 
به تو من خیره می گردم ؛

به این جنگل ...

به این برکه ...

به خط نور ...

 به این دریا ...

به رقص آب ...

به این افسون بی همتا ...

چه باید گفت؟

کمک کن واژه ها را بر زبان آرم ؛

بگویم لحظه ای از تو ...

از این زیبائی روشن ،

از این مهتاب ...

بریزم با نسیم و گم شوم در شب ؛

بخندم با تو لختی در کنار آب ...

زبانم گنگ و ذهنم کور ،

تنم خسته ، دلم رنجور ...

تمام واژه ها قامت خمیده ،

ناتوان ...

بی نور ....

پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار ؛

سکوت واژه ها درهم تنیده ،

مثل یک آوار ...

من از پیچیده گی ها سخت بیزارم ؛

تو با من ساده می گویی و من هم ساده می گویم :

" خـدایــا دوسـتـت دارم "


ترجمه دعای دوازدهم صحیفه سجادیه

به نام خداوند بخشاینده مهربان

1. بارالها ! سه خصلت است که مرا از درخواست از تو باز می‌دارد،


ولی یک خصلت است که مرا بر آن ترغیب می‌کند: ( آن سه این است )


امری که به ان فرمان داده‌ای، اما من در انجامش درنگ کردم،


و کاری که مرا از آن نهی نمودی اما بسویش شتافتم، و


نعمتی که به من بخشیدی اما در سپاسگزاری اش کوتاهی نمودم.



2. تفضل و احسانت به کسی که رو به سوی تو آورد و


با گمان نیک به بارگاهت آید، مرا به درخواست از تو وا می‌دارد،


زیرا تمام احسان هایت از روی تفضل است و


همه ی نعمت هایت بی سبب و ابتدایی می‌باشد.



3. پس اینک ‌ای خدای من، این منم که به پیشگاه عزّتت همچون بنده تسلیم و


خوار ایستاده و با شرم بسان یک نیازمند عیالوار از تو در خواست می‌نمایم.


اقرار می‌کنم که هنگام لطف و احسانت جز خودداری از گناه ؛ طاعتی نکرده ام،


و هیچگاه از نعمت و احسانت بی بهره نبوده ام.



4. خدای من ! آیا اقرارم به گناه در پیشگاه مقدست سودی برایم خواهد داشت؟


و آیا اعترافم به زشتی‌هایی که در برابرت مرتکب شدم نجاتم خواهد داد؟


یا آن که در این حالی که هستم، خشمت را بر من واجب کرده‌ای؟


و یا در این هنگام که تو را می‌خوانم، دشمنی تو همراه من است؟



5. پاک و منزهی تو، هرگز از تو نا امید نمی‌شوم


در حالی که در توبه و بازگشت بسویت را برویم گشوده‌ای ؛


بلکه سخن بنده ذلیلی را به زبان می‌آورم که به خود ظلم و ستم کرده و


حرمت پروردگارش را سبک شمرده است، کسی که گناهانش بزرگ و


رو به زیادی است، و روزگارش به او پشت کرده و عمرش سپری شده است،


چون بنگرد وقت عمل گذشته است و به پایان عمر رسیده و


یقین حاصل کند که پناهگاه و گریزگاهی از( عذاب و انتقام ) تو

برایش نیست، به سوی تو روی می‌آورد و توبه اش را برایت خالص نماید.


پس با دلی پاک و پاکیزه بسویت برخیزد، سپس تو را با صدایی سوزناک و آهسته بخواند.



 6. در حالی که برای تو فروتنی نموده و خم گشته، و سر به زیر انداخته، و


دوتا (کج) شده، و ترس او پاهایش را به لرزه انداخته، و


سیل اشکهای چشمانش گونه‌های صورتش را غرق نموده،


تو را می‌خواند:‌ای مهربانترین مهربانان، و‌


ای مهربان تر از کسی که طالبان مهربانی قصد او می‌کنند،


و ‌ای مهربان تر از کسی که آمرزش جویان گرد او گردند، و


‌ای کسی که عفو او بیشتر از انتقام او،


و خشنودیش بسیار تر از خشم و غضب اوست.



7. و ‌ای کسی که با گذشت نیک خود بر آفریدگانت منت نهاده‌ای،


و‌ای کسی که بندگانش را به بازگشت نمودن عادت دادی،


و ‌ای کسی که اصلاح مفاسد ایشان را به وسیله توبه خواسته، و


‌ای کسی که از کارهای نیک بندگانش به اندک راضی گشته، و


بر اعمال اندکشان پاداش بسیاری عطا فرموده، و


‌ای کسی که اجابت دعا را بر ایشان ضمانت کرده، و


‌ای آن که از روی تفضل، بندگانش را وعده پاداش نیک داده است.



8. من از آن که نافرمانی تو را کرد و او را آمرزیدی، گناهکارتر نیستم.


و از کسی که در پیشگاه تو عذر تقصیر آورده و


عذرش را پذیرفتی، نکوهیده تر نمی‌باشم. و از آن که به سویت توبه کرد


و به او احسان نمودی، ستمکارتر نیستم.

 ( حال این منم که) در این مقام بسویت توبه می‌کنم،


توبه ی کسی که از گناهانی که پیش از این مرتکب شده پشیمان،


از اعمالی که اندوخته ترسان، و از آنچه در آن افتاده شرمسار واقعی است.



9. دانا است به این که گذشت از گناه بزرگ، برایت بزرگ نمی‌نماید، و


در گذشتن از معصیت بر تو دشوار نمی‌باشد.


و این که برداشتن ( بار) جنایات از حد گذشته، بر تو گران و مشکل نیست،


و در نزد تو محبوب ترین بندگانت کسی است که به تو سرکشی ننماید،


و از اصرار بر گناه دوری گزیده، و پیوسته استغفار کند.



10. و من به پیشگاه تو از این سرکشی بیزاری می‌جویم،


از اصرار و پافشاری ( بر گناه) به تو پناه می‌برم، و


از کوتاهی‌هایی که در حق تو روا داشتم آمرزش می‌طلبم، و


بر آنچه از انجامش ناتوانم از تو یاری می‌جویم.



11. بار الها ! بر محمد و آل او درود فرست، و


آن(حقوقی) که از تو بر من واجب است به من ببخش،


و مرا از آن (کیفری) که سزاوارم، رهایی بخش، و


از آنچه بدکاران از آن می‌ترسند، پناهم ده، زیرا تو، به عفو و گذشت توانگری،


و به آمرزش موضع امیدی، و به درگذشتن ( از خطا ) معروفی،


حاجتم را جز (بارگاه) تو محل طلب نیست، و آمرزنده‌ای جز تو برای گناهم نمی‌باشد،


هرگز ( آمرزنده‌ای جز تو نیست ).



12. و من بر خود جز از تو نمی‌ترسم، چرا که شایسته آنی که از تو بترسند،


و سزاواری که بیامرزی.

بر محمّد و آل او درود فرست و حاجتم را رواکن، و خواستم را برآور،


و گناهم را ببخش، و دلم را از ترس ایمنی ده، زیرا تو به هر چیز توانایی و


( اجابت ) اینها بر تو آسان است ؛‌ای پروردگار جهانیان دعایم را اجابت کن.



الهی!



ای بیننده نمازها ،ای پذیرنده نیازها...ای داننده رازها و ای شنونده آوازها...



ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق...



عذرهای ما بپذیر که تو غنیّ و ما فقیر...



عیبهای ما مگیر که تو قویّ و ما حقیر...



اگر بگیری بر ما،حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم...



از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت...


 



الهی!


تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش...تو توانگری و ما درویش...

 

 


الهی!


چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر...و


چون در خود نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر...


 


الهی!

در سر خمار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و به زبا ن اشعار تو داریم...

اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم


من دست خالی آمدم...

من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو

سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم

آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو

من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام

یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو

پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد

هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو

گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم

من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟

سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام

من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟

حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین

جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو


من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام
اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو


 شعر فوق العاده زیبا از کیوان شاهبداغی،



دعایت میکنم عاشق شوی روزی

بفهمی زندگی ، بی عشق نازیباست

دعایت می کنم ،

با این نگاه خسته ، گاهی مهربان باشی

به لبخندی ، تبسم را به لب های عزیزی ، هدیه فرمایی

بیابی ، کهکشانی را ، درون آسمان تیره شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می کنم ، در آسمان سینه ات

خورشید مهری ، رخ بتاباند

دعایت می کنم ، روزی زلال قطره اشکی

بیابد راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات ، جاری شود با مهر

دعایت می کنم ، یک شب تو راه خانه خود ، گم کنی

با دل بکوبی ، کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم ، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن ، و حتی کمتر از آن

فاصله داری

و هنگامی که ابری ، آسمان را با زمین ، پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را ، از نوازش های بارانی

دعایت می کنم

روزی بفهمی ، گرچه دوری از خدا

اما خدایت با تو نزدیک است


دعایت می کنم ، روزی دلت بی کینه باشد ، بی حسد

با عشق

بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست

شبانگاهی ، تو هم با عشق با نجوا

بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی ، سینه ات را پر کند از نور

ببوسی سجده گاه خالق خود را


دعایت می کنم ، روزی خودت را گم کنی

پیدا شوی در او

دو دست خالیت را پر کنی از حاجت و

با او بگویی :

بی تو این معنای بودن ، سخت بی معناست


دعایت می کنم روزی

نسیمی ، خوشه اندیشه ات را

گرد و خاک غم ، بروباند
کلام گرم محبوبی

تو را عاشق کند بر نور

دعایت می کنم وقتی به دریا می رسی

با موج ها ی آبی دریا ، برقص آیی

و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش ، بیاموزی

بسان قاصدک ها ، با پیامی ، نور امیدی بتابانی

لباس مهربانی ، بر تن عریان مسکینی ، بپوشانی

به کام پر عطش ، یک جرعه آبی ، بنوشانی

دعایت می کنم روزی بفهمی ،

در میان هستی بی انتها ، باید تو می بودی

بیابی جای خود را ، در میان نقشه دنیا

برایت آرزو دارم

که یک شب ، یک نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب ، دیدار فردا را ، به یاد آرد

دعایت می کنم عاشق شوی روزی

بگیرد آن زبانت

دست و پایت گم شود

رخساره ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی ، آمدم

به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامیکه می پرسد ز تو ، نام و نشانت را

ندانی کیستی

معشوق عاشق ؟

 عاشق معشوق ؟

آری ، بگویی هیچکس

دعایت می کنم روزی بفمهمی ای مسافر ، رفتنی هستی

ببندی کوله بارت را

تو را در لحظه های روشن با او

دعایت می کنم ای مهربان همراه

تو هم ، ای خوب من

گاهی دعایم کن ...


وجود هیچکس غمها را از بین نمی برد

 اما کمک میکند با وجود غمها

 محکم بایستیم،درست مثل چتر خوب

 که باران را متوقف نمیکند،

 اما کمک میکندآسوده زیر باران بایستیم...

 ابرها به آسمان تکیه میکنند، درختان به زمین و انسانها به مهربانی یکدیگر...

 گاهی دلگرمی یکی چنان معجزه میکند که انگار خدا در زمین کنار توست.

 جاودان باد سایه ی کسانی که شادی را علتند نه شریک...

 و غم را شریکند نه دلیل...


ﻳﻪ ﻗﺴﻤﺘﻲ ﺍﺯﺳﻮﺭﻩ ﯾﺲ ﺗﻮ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ :

•°•(( ﻛــُﻞِ ﻓــﻲ ﻓَﻠَــﻚَ• °)) َ •

ﻛــﻪ ﻣﻌﻨﻴﺶ ﻣﻴــﺸﻪ ﻫﻤــﻪ ﭼﻴـﺰ ﺩﺭ ﮔـﺮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ↺

ﺟﺎﻟﺒﻴـﺶ ﺍﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛـﻪ ﺍﮔـﺮ ﻫﻤﻴﻨـﻮ ﺑـﺮ ﻋــﻜﺲ ﺑﺨــﻮﻧﻲ ﺑــﺎﺯﻡ

ﻣﻴــﺸﻪ :


ﻛُــﻞِ ﻓــﻲ ﻓَﻠــﮏ

ﯾﻌﻨـــﯽ ﺧـﻮﺩ ﺁﻳـﻪ ﻫــﻢ ﺩﺭ ﮔــﺮﺩﺷـﻪ

ﻋـﺎﺷﻖ ﺍﯾـﻦ ﺍﻋﺠﺎﺯﺍﯼ ﻗــــﺮﺁﻧﻢ


گاهی چه دلگیر میشوی از خدا و گاهی چه بی اندازه دلت برایش تنگ میشود؛

گاهی از حکمتش شاکی و گاهی راضی؛

گاهی مشکوک و گاهی مجذوب عدالتش میشوی؛

گاهی از رگ گردن به تو نزدیکتر و گاهی دور میشود از تو؛

گاهی قدرتش در لبخند تو جاری میشود و گاهی در گریه ات؛

خدا همان خداست،

کاش اینقدر ما گاهی به گاهی نمیشدیم!


شیخ اسماعیل دولابی :

خیلی نگو من گناهکارم.

 هی نگو من گنهکارم.

 این را ادامه نده تا خودت هم به این یقین برسی.

 روی صفات خوب و کارهای خوبت کار کن تا روی اونها به یقین برسی.

معصیت را به یقین نرسان. ایمان را به شک تبدیل نکن.
تاثیر زبان اینه اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره ام و عادت کنی،

اوضاع خیلی بی ریخت می شود..همیشه بگویید شکر خدا.
بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی.
اگر پکر هستی دو مرتبه همراه با دلت بگو شکر خدا .
آن وقت غمت را از بین می برد...




*******************************************


عشق فقط خدا


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


تو کنار منی نمیترسه دلم


دل آشوبه گرفته بودم ... اصلاً حالم دست خودم نبود ..

. نمی دونستم چم شده ....

دنبال یه بهانه ای بودم برای اینکه از این وضعیت خارج بشم ...



تا اینکه تلفن را برداشتم و ناخود آگاه شماره ی یکی از دوستان قدیمی را

از دفترچه تلفن دیدم و شماره را گرفتم...

یادم میاد از همان قدیم ها، در دوران دبیرستان هر کدوم از

بچه ها که به مشکلی می خوردند، اضطرابی داشتند سراغ او می رفتند و

با او درد دل می کردند و بعد با نسخه ای که گویا به آنها می داد حالشان خوب می شد ...

اما من هیچ وقت ازش خوشم نمی آمد ...

همیشه فکر می کردم برای خودش دکان باز کرده و

از این راه می خواهد خود شیرینی کند و محبوبیت به دست بیاورد ...

آن دوران ها گذشته و من امروز حالم خراب خراب است ...

دنبال یک نسخه ای می گردم ... نسخه ای که معجزه کند ...

از این آشفتگی خارجم کند... به من آرامش بدهد ...

و شاید علی رغم میل باطنی ام باید با او صحبت کنم ...

خدا خدا می کردم گوشی را بر دارد ...

الو ... الو ...

گوشی را برداشت ولی من نتوانستم با او صحبت کنم ...

زبانم بند آمده بود ... آخه در اون سال ها من با او خوب رفتار نکرده بودم ...

کم پشت سرش حرف نزده بودم ...

حالا با چه رویی از او بخواهم نسخه ای برای درد من داشته باشد ...

احتمالاً اسم من را در گوشی اش ذخیره کرده است ...

اسم من را گفت ... فلانی تو هستی ...

با لکنت زبانی که گرفته بودم و لرزشی که در صدایم بود،

در حالی که قلبم داشت از جایش در می آمد سلام کردم ....

با هوش و ذکاوتی که داشت، گویا حس من را پشت تلفن فهمید ...

خیلی زیبا و دوستانه شر

وع به صحبت با من و احوالپرسی کرد ...


رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در کنارش باور داشت

و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش:


 الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"


من فقط می توانستم گوش کنم ... فقط گوش کنم ...


شروع کرد از دوران قدیم گفتن ... از دوستان قدیم یاد کرد ...


کمی حالم بهتر شده بود ... از کلامش آرامش می بارید ...


همین که حرف معمولی می زد آدم را آروم می کرد ...


بعد از اتمام دوران دبیرستان،


دوران پر تلاطم و آشفتگی ها توانستم رمز کلام معجزه گر او را بفهمم ...


رمزش این بود: قلب خود را خیلی مطمئن کرده بود ...


تکیه گاه محکمی برای خودش پیدا کرده بود...


در برابر مشکلاتی که بعدها فهمیدیم بسیار با آنها درگیر بوده؛


بیماری، مشکلات خانوادگی، مشکلات اقتصادی و...


 اطمینان قلب او را قوی کرده بود ...


رمز این اطمینان را از زبان خودش بشنوید:


او می گفت در این دنیای سرگردان پرتلاطم همه ی ما مردم این دوره


به دنبال یک گمشده ای هستیم به نام... آرامش ...


گمشده ای که قدیمی ترها؛ پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان آن را


به شکل پر رنگ در زندگی هایشان داشتند ...


رمزش را می دانی چه بود؟!!


گفتم: نه


گفت رمزش در این بود که وابسته به خدا بودند


گفتم چه جوری؟


گفت : چه جوری وابسته به یه نفر میشی ؟


گفتم : وقتی زیاد باهاش حرف می زنم، زیاد میرم و میام .


گفت : آفرین .


زیاد با خدا حرف بزن ...


زیاد با خدا رفت و آمد کن ...!


یواش یواش دلبسته اش می شوی، وقتی وابسته اش شدی،


وقتی دلت با او گره خورد، اگر کسی دلت را شکست، غصه نمی خوری ...


وقتی توکلت با خدا باشد، بی انصافی دیگران را در


برابر خودت بت نمی کنی برای بد و بی راه گفتن به زمین و زمانه ...


وقتی امیدت با خدا شد، نا امیدی از دیگران برایت لذت بخش می شود ...


وقتی یار و رفیقت خدا شد، نامهربانی نارفیقانی مثل من ناراحتت نمی کند...


او یقین داشت که تنها یاد خداست که سختی ها را برایش آسان می کند ...

 نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ...

 نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق)


وقتی قلبت با او گره بخورد، تمام فضای دلت از او پر می شود و


آن وقت است که آرامش تمام وجودت را لبریز می کند ،


 اطمینانی پیدا می کنی که مثل کوه به آن تکیه می کنی و احساس می کنی


هیچ چیزی نمی تونه تو را از پا در بیاره ...


بله رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در


کنارش باور داشت و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش:


الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِ اللَّهِ أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"

( آنها کسانى هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏ گیرد،

آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد)


او یقین داشت که تنها یاد خداست که سختی ها را برایش آسان می کند ...

 نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ...


نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق) 


برای زندگی اش یک چتر انتخاب کرده بود و آن هم چتر خدا بود ...


ای کاش ما هم چتر خدا را همیشه با خود همراه داشته باشیم،


چتر او بزرگ ترین چتر ها است و با داشتن آن هیچ اضطرابی به ما راه نخواهد داشت...


و چه زیبا مولایمان علی علیه السلام می فرمایند: یاد خدا، عقل را آرامش مى دهد،


دل را روشن مى کند و رحمت او را فرود مى آورد. (غررالحکم، ح1858) 

زهرا اجلال

کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان



مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید:

چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم.

گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.

بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند،

محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول»

و شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.
سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در

مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول».

ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که

زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟
بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟

فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام،


خدا که اشتباه نمی کند ...



نمازت را نیز قضا کن

مرد زاهدی، روزی به مهمانی شخصیتی بزرگ رفت.

هنگام غذا خوردن فرا رسید. زاهد از عادت همیشگی غذا کمتر خورد .
بعد از غذا، نوبت نماز خواندن رسید. مرد زاهد به نماز ایستاد،

اما بر خلاف همیشگی، نماز را طولانی به جا آورد.

پس از آنکه به خانه رسید، از همسرش طعام خواست.
پسر او که همراهش بود، با تعجب پرسید:

مگر در مهمانی به اندازه کافی غذا نخوردی؟
پدر گفت: کم خوردم تا آدم پرخوری جلوه نکنم و

برای روزهای آینده برای خود موقعیتی کسب کنم !
پسر با شنیدن شرح ریا کاری پدر به او گفت: پدر جان!

 نمازت را نیز قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید !



عشق فقط خدا


عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پیِ دلداری من

اشک گرم و غم عشق آمد و جانا چه کنم
گر به فردا نرسد این شب بیداری من

من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم
تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه ی عشق شود قصه ی بیماری من
.


ﺧﺪﺍﯾﺎ ...

ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ؟

ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ، ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ !


ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﻢ ، ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﯽ :


ﻣﮕﺮ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ

ﺑﻐﺾ

ﮐﻨﯽ ...


ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﻢ : ﺧﺪﺍﯾﺎ ... ؟

ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﯽ : ﺟﺎﻥ ﺩﻟﻢ


ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﯿﺎﯾﯽ ؟ ﺗﻤﻨﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ..

ﮔﻠﻪ ﺩﺍﺭﻡ .. ﺍﺯ ﮐﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ... ﺍﺯ ﭼﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ !...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺭﺩﯼ ﺑﺮﻣﻦ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﺩﻟﯿﻠﺶ ﭼﯿﺴﺖ ، ﮐﯿﺴﺖ !

ﺑﯽ ﺣﺲ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ

ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﺕ !...

ﺩﻟﻢ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ، ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ

گاهگاهی که دلم میگیرد

میگویم: به کجا باید رفت؟

به که باید پیوست؟

به که باید دل بست؟

به دیاری که پر از دیوار است؟

حس تنهای درونم گوید: بشکن دیواری که درونت داری!

چه سوالی داری؟

تو " خدا را داری "

و خدا اول و آخر با توست


خدایا؛

بزرگ شدن کار سختی است!

هر گاه مرا لایق بزرگ شدن دانستی، به من دانشی ببخش تا رویای هیچکس را نابود نکنم

و برای قلب تمامی انسان ها ارزش قایل شوم تا بزرگتر شدنم به انسان‌تر شدنم معنا دهد.....

خدایا حجم دلتنگی هایم وسیع است

و پر و بالم بسته...

اینگونه بگویم

اسیر وابستگی های دنیا شده ام...

دلم آرامش میخواهد

 ذره ای... لحظه ای... آغوشی بی دغدغه تر از آغوشت سراغ ندارم...


مرا در حریم آغوشت جا کن ...

که بسیار محتاج تسکینم


صداقت


پادشاهی تصمیم گرفت پسرش را جای خود بر تخت بنشاند،

اما بر اساس قوانین کشور پادشاه می بایست متاهل باشد. پدر دستور داد یکصد

دختر زیبا جمع کنند تا برای پسرش همسری انتخاب کند. آنگاه همه دخترها را

در سالنی جمع کرد و به هر کدام از آنها «بذر کوچکی» داد و گفت:

طی سه ماه آینده که بهار است، هر کس با این بذر زیباترین گل را

پرورش دهد عروس من خواهد شد. دختران از روز بعد دست به کار شدند

و در میان آنها دختر فقیری بود که در روستا زندگی می کرد.

او با مشورت کشاورزان روستایش بذر را در گلدان کاشت،

اما در پایان 90 روز هیچ گلی سبز نشد. خیلی ها گفتند

که دیگر به جلسه نهایی نرو، اما او گفت:

«نمی خواهم که هم ناموفق محسوب شوم و هم ترسو!».

روز موعود پادشاه دید که 99 دختر هر کدام با گلهایی زیبا آمدند،

سپس از دختر روستایی دلیل را پرسید و جواب را عیناً شنید.

آنگاه رو به همه گفت "عروس من این دختر روستایی است!

قصد من این بود که صادق ترین دختر بیابم!

تمام بذر گل هایی که به شما داده بودم عقیم و نابارور بود،

اما همه شما نیرنگ زدید و گلهایی دیگر آوردید،

جز این دختر که حقیقت را آورد"

.......
زیباترین منش انسان راستگویی است.



عارف بزرگ حاج اسماعیل دولابی: هر وقت کسی شما را اذیت کرد و

یا از کسی ناراحت شدید،نمیخواهد به کسی بگویید.

بلکه استغفار کنید، هم برای خودتان، هم برای کسی که شما را

اذیت کرده است. ر بگو بیچاره کار بدی کرده است، اگر فهم داشت نمیکرد.

وقتی استغفار میکنی اگر قلبت حاضر نیست استغفار کند با زبان استغفار کن،

آن وقت یکدفعه دلت نرم میشود. اگر دو سه مرتبه این کار را کردی،

دیگر غم نمیتواند شما را بگیرد. چون راهش را بلد هستی.

استغفار "امان گاه" انسان است ،یعنی پناهگاه، وقتی گفتی استغفرالله

در پناه خدا هستی.و کجا امن تر و آرامش بخش تر از آغوش خدا.....

شیخ رجبعلی خیاط : جوانی را در برزخ دیدم که میگفت :

نمیدانید در اینجا چه خبر است .هنگامی که به برزخ بیائید

خواهید فهمید هر نَفَسی که به غیر یاد خدا کشیده اید به ضرر شما تمام شده است !

آیت الله علی آقای قاضی : اگر کسی نماز را اول وقتش بخواند

و به مراتب عالی نرسد مرا نفرین کند .

اگر به جائی رسیده ام از دو چیز است : قرآن و زیارت حضرت سید الشهدا .

اما نماز شب ؛ پس هیچگاه چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست و


تعجب از کسی است که میخواهد به کمال دست یابد در حالی که

برای نماز شب قیام نمیکند و ما نشنیدیم

که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر بوسیله نماز شب .


  عبدالکریم کشمیری رضوی : نسبت به خدا حالت توجه داشته باشید تا

با خدا رفیق شوید نه تنها رفیق که او شفیق نیز هست .

خیلی مهم است که به نفس بها داده نشود .

اگر یکی از استوانه های تقوی بمیرد بعد آن مصیبت خواهد آمد. دائم الذکر باشید و

در همه حال یاد خداوند کنید .

شیخ جعفر مجتهدی : کوتاه ترین و مطمئن ترین راه کمال ،

محبت اهل بیت و خدمت خالصانه به خلق است . گناه حجاب بین مخلوق و خالق است .

این آلودگی را با آب توبه بشویید .

آیت الله کوهستانی : من حرف بیهوده زدن را کمتر از غذای حرام نمیدانم .

مگر راهی غیر از خدا هست؟

 سید رضا بهاء الدینی : لذات روحانی نصیب زبان هرزه و چشم هرزه نمیشود .

باید خود را اصلاح کرد . همه جا رفق و مدارا میتواند دگرگونی بوجود بیاورد . 



نقل شده است: هنگامی که شیطان به خداوند گفت


من از چهار طرف جلو، پشت، راست و چپ انسان را گرفتار و گمراه می‏کنم:


"لَأقْعُدَنَّ لَهُم صِراطک المستقیم‌٭ ثم لاتینَّهم مِنْ بَینِ أیدیهم ومِنْ خَلْفِهِم وعَن أیمانِهِم وعَن شمائلهم"


فرشتگان پرسیدند: شیطان از چهار سمت بر انسان مسلّط است،


پس چگونه انسان نجات می‏یابد؟

 خداوند فرمود: راه بالا و پایین باز است؛ راه بالا نیایش


و راه پایین سجده و بر خاک افتادن است.

 بنابراین، کسی که دستی به سوی خدا بلند کند یا سری بر آستان او بساید،


می‏تواند شیطان را طرد کند.


ای فرزند آدم

من سخنانت را می شنوم وقتی که با من حرف می زنی

و درد دل باز می گویی

تو نیز سخنان مرا در کتاب من بخوان که فرشتگانم بر تو فرود آورده اند

و من بدان وسیله با تو سخن می گویم




ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ،


ﺷﺶ ﻧﻔﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ، ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﻃﺮﻑ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﻃﺮﻑ ﭼﭗ،



ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺘﯽﻫﺎ ﮔﻔﺖ:


« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﻋﻘﻞ. ‏»



ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻐﺰ. ‏»


ﺍﺯ ﺩﻭﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻬﺮ. ‏»


ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﺩﻝ. ‏»


ﺍﺯ ﺳﻮﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟ ‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﺣﯿﺎ. ‏»


ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏«ﺟﺎﯾﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟‏»


ﮔﻔﺖ: ‏« ﭼﺸﻢ. ‏»


ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺐ ﭼﭗ ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ ﻭﺍﺯ ﯾﮑﯽ


 ﺳﺆﺍﻝ ﮐﺮﺩ: ‏« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟‏»

ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ‏« ﺗﮑﺒﺮ.‏»

ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﻣﺤﻠﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻐﺰ. ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﺑﺎ ﻋﻘﻞ ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯿﺪ؟‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻦ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻡ ﻋﻘﻞ

ﻣﯽﺭﻭﺩ.‏»


ﺍﺯ ﺩﻭﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﯽ؟‏»

ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ‏« ﺣﺴﺪ.‏»

ﻣﺤﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ.

ﮔﻔﺖ: ‏« ﺩﻝ. ‏»

ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﺑﺎ ﻣﻬﺮ ﯾﮏ ﻣﮑﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﯾﻢ، ﻣﻬﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ.‏»


ﺍﺯ ﺳﻮﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏« ﮐﯿﺴﺘﯽ؟ ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﻃﻤﻊ. ‏»

ﭘﺮﺳﯿﺪ: ‏«ﻣﺮﮐﺰﺕ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﭼﺸﻢ. ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﺑﺎ ﺣﯿﺎ ﯾﮏ ﺟﺎ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟ ‏»

ﮔﻔﺖ: ‏« ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻮﻡ، ﺣﯿﺎ

ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.


شما عزیزان را به سه نفر سمت راست مى سپارم موفق وپیروز سر بلند باشید




یک روز چنگیز و درباریانش برای شکار به جنگل رفتند.


هوا خیلی گرم بود وتشنگی داشت چنگیز و یارانش را از پا در می آورد.

بعد ازساعتها جستجو جویبار کوچکی دیدند.

چنگیز شاهین شکاریش را به زمین گذاشت،


و جام طلایی را در جویبار زد و خواست آب بنوشد ،


اما شاهین به جام زد و آب بر روی زمین ریخت.

برای بار دوم هم همین اتفاق افتاد،


چنگیز خیلی عصبانی شد و فکر کرد ،


اگر جلوی شاهین را نگیرم ،


درباریان خواهند گفت:


چنگیز جهانگشا نمی تواند از پس یک شاهین برآید ؛

پس این بار با شمشیر به شاهین ضربه ای زد.


پس از مرگ شاهین چنگیز مسیر آب را دنبال کرد و دید که


ماری بسیار سمی در آب مرده و آب مسموم است.

او از کشتن شاهین بسیار متاثر گشت.

مجسمه ای طلایی از شاهین ساخت ،
بر یکی از بالهایش نوشتند :

یک دوست همیشه دوست شماست ؛


حتی اگر کارهایش شما را برنجاند.

روی بال دیگرش نوشتند :


هر عملی که از روی خشم باشد محکوم به شکست است...

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﻦ ...

ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﺮﻧﺠﯿﻢ ،

ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﻢ ،

ﮐﻤﺘﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﯿﻢ ،

ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ ...



"لوییز هی" در کتاب شفای درون میگه:

تمام بیماریها از افکار سرچشمه میگیرند،


یعنی افکار ما هستند که بیماریها را تولید میکنند،


مثلأ:

سرطان؛ ناشی از نبخشیدن است،


بیماری قند؛ بخاطر افسوس گذشته ها را خوردن است،


سردرد؛ انتقاد از خود و ترس،


زکام؛ آشفتگی ذهنی،


درد؛ نیاز به محبت و آغوش گرم ،


فشار خون؛ مشکل عاطفی دراز مدتیست که حل نشده؛

پس باید ذهنمان را بشوییم،


دیگران را ببخشیم،


خودمان را ببخشیم بدانیم هر کسی در سطح آگاهیش عمل کرده حتی خودمان،


گذشته را رها کنیم و لباس شادی به تن کنیم،


وکارهایی را که از عهده انجام آن بر نمی آییم به خدا بسپریم،


تا از بیماریها رهایی پیدا کنیم




ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ مراکز درمان روانی ﺭﻓﺘﻢ !


ﺑﻴﺮﻭﻥ مرکز ﻏُﻠﻐﻠﻪ ﺑﻮﺩ .


ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺳﺮ ﺟﺎﯼ ﭘﺎﺭﮎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﯾﻘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ .


ﭼﻨﺪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﺴﺎﻓﺮﮐﺶ ﺳﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ


ﺑﺴﺘﮕﺎﻥ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ .


دو نفر بدون ملاحظه جوکی زشت ﺭﺍ از موبایلشان


برای هم میخواندند و نعره زنان میخندیدند .


تعدادی دیگر مشغول چشم چرانی نوامیس هم بودند .


ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ، ﺩﯾﺪﻡ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﭘﺮﺩﺭﺧﺖ .


ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺘﻬﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻼﻗﺎﺕﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﻭﮔﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ .


ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :


ﻣﻦ ﻣﯽﺭﻭﻡ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯿﻨﺸﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﺪ با هم ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﺪ .


ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ


ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﻟﻪ ﺷﻮﺩ .


ﺁﻣﺪ و ﺁﻫﺴﺘﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﮐﻒ ﺩﺳﺘﺶ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﻭﺩ !

ﻭ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ ...

" ﺗﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ "

ﺍﯾﻨﻮﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺁﻧﻮﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ... !؟

(حسین پناهی)



ﻋﮑﺎﺱ: ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﻡ؟

ﭘﺴﺮ: ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﺸﻪ؟

ﻋﮑﺎﺱ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ

ﺳﺮﻣﺎ ﺭﻭ ﮐﻮﻟﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ

ﭘﺴﺮ: ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻬﻢ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ؟

ﻋﮑﺎﺱ: ﭼﻪ ﮐﻤﮑﯽ؟

ﭘﺴﺮ: ﮐﻤﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ . ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻦ


ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ ﮐﻨﯽ؟

ﻋﮑﺎﺱ: ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻋﺠﻠـــــــــﻪ ﺩﺍﺭﻡ ...

 همه میتونن آدمیت و دوست داشته باشن ولی هر کسی نمیتونه آدم باشه



خدا وقتی نخواهد...

خدا وقتی نخواهد، عمر دنیا سر نخواهد شد
گلوی خشک صحرایی به باران تر نخواهد شد

و تا وقتی نخواهد برگی از کاجی نمی افتد
و باغی از هجوم داس ها پرپر نخواهد شد

خدا وقتی نخواهد دانه ای کوچک تر از باران
گلی بالا رونده مثل نیلوفر نخواهد شد

و کرم کوچکی...پروانه ای زیبا...و کوهی سخت
عقیق و شیشه و آیینه و مرمر نخواهد شد

خدا وقتی بخواهد، می شود... وقتی نخواهد، نه...
گلی بازیچه ی طوفان غارتگر نخواهد شد

خدا وقتی بخواهد، غیر ممکن می شود ممکن
ولی وقتی نخواهد، واقعاً دیگر نخواهد شد



چه رابطه عجیبی...

دوستی داشتم که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که


به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست!


چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد! ورزش می‌‌کرد و


وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم،می‌‌گفت


که این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد.


ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت!

چندی پیش یک زندانی در امریکا از زندان گریخت.


به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود.


در واگن به صورت خودکار بسته می شود و


قطار به راه می افتد.او متوجه می شود


که سوار فریزر قطار شده است. روی تکه کاغذی می نویسد


که این مجازات رفتار های بد من است,


که باید منجمد شوم.وقتی قطار به ایستگاه می رسد,


مامورین با جسد او روبرو می شوند.در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است.

منتظر هرچه باشیم،همان برایمان پیش می‌‌آید. منتظر شادی باشیم،شادی پیش می‌‌آید.


منتظر غم باشیم،غم پیش می‌‌آید.


هرگز پول را برای بیماری و مشکلات پس انداز نکنیم. چون رخ می‌‌دهد.


پول را برای عروسی ،برای خرید خانه،اتومبیل،مسافرت


و نظایر آن پس انداز کنیم.


وقتی می‌‌گوئیم این پول برای خرید اتومبیل است،


دیگر به تصادف فکر نکن.



بندگان خاص


خداوند در قرآن کریم میفرماید :
بندگان خاص خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می روند

و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب می سازند و سخنان نا بخردانه می گویند،

به آنها سلام می گویند و با بی اعتنایی میگذرند.

کسانی که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام میکنند . سوره فرقان / آیه 63

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


خداوندا...


آرامشم را میان پیچ و خم زندگی ای که خود رقم زده ام،


گم کرده ام، آرامم کن...


همان گونه که دریا را پس از هر طوفانی آرام می کنی...


راهنمایم باش و ایمانم را قوی کن


که لحظه ای تو را در خلوت خویش، گم نکنم...

خداوندا...

اگر همه ی مردم دنیا هم مرا، احساسم را،


مهربانی هایم را فراموش و دستانم را رها کردند،


تو مثل همیشه کنارم باش و دستانم را به خودم نسپار...


خدایا: آنچه از احساسم مانده به تو میسپارم


تا از تنها دارایی ام محافظت کنی...


خداوندا... دنیایت بیش از حد توان من سرد است،...


به تو، به آغوشت، به رحمت بی کرانت نیازمندم...






از کتاب مناجات نامه چوپان معاصر نوشته رضا احسان پور

خدایا!
مرا به خاطر
همه‌ی مورچه‌هایی که کشته‌ام
ببخش

خدایا!
ممنونم که فقط یکی هستی
چینی‌ها عمراً بتوانند تقلبی‌ات را بسازند

خدایا!
مرا ببخش که بعضی وقت‌ها با تو
شبیه کت و شلوار پلوخوری رفتار کرده‌ام!
یعنی فقط زمانی سراغت آمد‌ه‌ام که
احتیاجت داشته‌ام

خدایا!
من از اختیارهایم می‌ترسم
فردا، پس‌فردا، خودت به خاطر همه‌ی آن‌ها
یقه‌ام را می‌گیری

خدایا!
من اگر بسوزم
بوی گند می‌دهم!
خود دانی، می‌خواهی بیندازی جهنم، بینداز!

خدایا!
گوش‌هایم دراز شده است
کی وقت داری بیایم برایم کوتاهش کنی؟

خدایا!
حیف نیست
بهشت به این قشنگی ساخته‌ای،
آن وقت به همه نشانش ندهی؟

خدایا!
کاش بیمارستان‌ها
بخش کودکان سرطانی نداشت

خدایا!
شش روز طول کشید
تا دنیای ما را بسازی
آن وقت ما در یک چشم بهم زدن
آن را خراب می‌کنیم!
ببخشید!

خدایا!
من فقط یک «مسکن مهر» سراغ دارم
آن‌هم خانه‌ی تو است

خدایا!
آسایش دو گیتی
تفسیر این سه حرف است:
۱- خدا ۲- را ۳- شکر

خدایا!
تو خوب‌تر از آن هستی
که مرا تنها بگذاری

خدایا!
به یک نفر می‌گویند: «یک دروغ بگو»
می‌گوید: «خدا نمی‌بخشد»

خدایا!
توی «اِنّا لِلّه و اِنّا اِلیهِ راجعون»
«اِلیهِ راجعون» یعنی پیش خودت؛ درست است؟
پیش خودت که جهنم نمی‌شود! می‌شود؟

خدایا!
من مثل آن بت‌پرست نیستم
که اگر تو را نداشته باشم
خدای سنگ و چوبی داشته باشم
من اگر تو را نداشته باشم، چیزی ندارم

خدایا!
دیوار خانه‌ی مرا در بهشت
کاهگلی بساز
می‌خواهم هر روز عصر با شلنگ
به دیوار آب بپاشم
و نفس عمیق بکشم

خدایا!
اشک‌هایم را با دست پاک می‌کنم
تا دستانم بوی تو را بگیرد

خدایا!
خودت به کسی که دوستش دارم بگو
که من دلم نمی‌خواست خلق بشوم
و فقط و فقط برای اینکه او تنها نباشد
قبول کردم که بیایم دنیا
تا شاید دوستم داشته باشد

خدایا!
دوستت دارم
حتّی توی جهنّم

خدایا!
خودت که بهتر می‌دانی
ما آدم‌ها مثل دانه‌های انار هستیم
زیاد به ما فشار نیاور!

خدایا!
کاش یک مُهر «شکستنی است، با احتیاط حمل شود»
روی دلم زده بودی!

خدایا!
دست ما را بگیر
و ما را از اتوبان زندگی
رد کن!

خدایا!
آخر زندگی من
یک «ادامه دارد» بنویس!



ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﺩﺭ ﻗﺪﯾﻢ ﺩﺯﺩ ﺳﺮ ﮔﺮﺩﻧﻪ ﻫﻢ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺩﺍﺷﺖ ....

ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺯﺩﯼ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﭘﺮ ﺍﺯﺩﺣﺎﻡ ﺑﺎ ﺯﯾﺮﮐﯽ ﮐﯿﺴﻪﯼ

ﺳﮑﻪ ﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﻏﺎﻓﻞ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﺯﺩﺩ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ

ﺭﺳﯿﺪ ﮐﯿﺴﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﮑﻪﻫﺎ ﮐﺎﻏﺬﯾﺴﺖ

ﮐﻪ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ :

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﻪ ﺑﺮﮐﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﻋﺎ ﺳﮑﻪﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﺣﻔﺎﻇﺖ ﺑﻔﺮﻣﺎ ..

ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﮐﺮﺩ ﺳﭙﺲ ﮐﯿﺴﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺑﺎﺯ

ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ .

ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ

ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ .

ﺩﺯﺩﮐﯿﺴﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﮔﻔﺖ :

ﺻﺎﺣﺐ ﮐﯿﺴﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺩﻋﺎ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ

ﺍﺳﺖ . ﺍﻭ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﻋﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

ﻣﻦ ﺩﺯﺩ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻡ ﻧﻪ ﺩﺯﺩ ﺩﯾﻦ ﺍﻭ.

ﺍﮔﺮ ﮐﯿﺴﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ، ﺑﺎﻭﺭﺵ ﺑﺮ ﺩﻋﺎ ﻭ ﺧﺪﺍ

ﺳﺴﺖ ﻣﯿﺸﺪ. ﺍﻥ ﮔﺎﻩ ﻣﻦ ﺩﺯﺩ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻡ .

ﻭﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺍﺳﺖ !...

ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻋﺪﻩﺍﯼ ﻫﻢ ﺩﺯﺩ ﺧﺰﺍﻧﻪ

ﻣﺮﺩﻣﻨﺪ ﻭ ﻫﻢ ﺩﺯﺩ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ .... ﭼﻮﻧﮑﻪ ﺑﻨﺎﻡ ﺩﯾﻦ

ﺩﺯﺩﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ .... ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺍﺯﺩﯾﻦ ﺯﺩﻩ

ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

ﺗﻌﺎﻟﯿﻢ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﺖ

ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺑﺮﯼ ﺳﮑﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﺮ ﻧﻪ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ ﺭﺍ



خدای مهربانی‌های بی‌بهانه،

 همیشه جایی در حوالی دلتنگی‌های من،

 جاری می‌شوی...

 جاری می‌شوی در ابریِ چشمانم،

 و می‌باری آنقدر تا زُلال شَوَم،

 می‌باری آنقدر که آسمانی شَوَد هوای دلم،

 آنقدر که با همه روحم حس کنم

 داشتنِ تــــو

 می‌ارزد به همه‌ی نداشتن‌های دنیا،

 می‌ارزد...


http://www.khorasannews.com/OnlineNewsImage.aspx?id=6520094

‌می گویند: روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.

شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که


وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:


آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟

مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!

شمس پاسخ داد: بلی.

مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!

ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.

ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟!

ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.

– با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.

– پس خودت برو و شراب خریداری کن.

- در این شهر همه مرا میشناسند،


چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!

ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی


چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم،


نه صحبت کنم و نه بخوابم.

مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد،


شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و


به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.

تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد


اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به


تعقیب وی پرداختند.


آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد


و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.

هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از


مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد


تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و


مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.

در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:


"ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید


به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است."

آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید.


چشم مردم به شیشه افتاد

. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید،


اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!"

سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و


طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد.

زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را


در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که


مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و


درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.

در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا!


شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،


این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند "

رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است"

شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از


جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که


درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.

رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت،


دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.

آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و


مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟

شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست،


تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی،


در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و


آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.

این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در


یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که


با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.


کتاب ملاصدرا.تالیف هانری کوربن.ترجمه و اقتباس ذبیح الله منصوری



دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ با هیچ مپیچ

دانی که پس از مرگ چه باقی ماند
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ .



بزرگی گفت : وابسته به خدا شوید .
پرسیدم : چه جوری ؟
گفت : چه جوری وابسته به یه نفر میشی ؟
گفتم : وقتی زیاد باهاش حرف می زنم
زیاد میرم و میام .
گفت : آفرین .
زیاد با خدا حرف بزن
زیاد با خدا رفت و آمد کن ...!
بزرگی میگفت:
وقتی دلت با خداست،
بگذار هر کس میخواهد دلت را بشکند...
وقتی توکلت با خداست،
بگذار هر چقدر میخواهند با تو بی انصافی کنند...
وقتی امیدت با خداست،
بگذار هر چقدر میخواهند نا امیدت کنند...
وقتی یارت خداست،
بگذار هر چقدر میخواهند نارفیق شوند...
همیشه با خدا بمان.
چترِ پروردگار، بزرگترین چترِ دنیاست...


دلم ﻣــﮯ ﺧــﻮﺁﻫَــﺪ ﺁﺭاﻡ ﺻـِـﺪﺍﻳَﺖ ﮐُــﻨَــﻢ:

 " ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ﯾـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ﮐُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ "

ﻭ ﺑـِـﮕـــــــــﻮﯾَــﻢ ﺗــﻮ ﺧــﻮﺩ ِ ﺁﺭاﻣـِـــــــــﺸــﮯ

ﻭ ﻣـَـﻦ ﺧــﻮﺩ ِ ﺧــﻮﺩ ِ ﺑــﯿــﻘَــﺮﺁﺭ...

ﺧﺪﺍﯾــــــﺎ !

ﺧــــﺮﺍﺑﺖ ﻣﯽ ﺷــــﻮﻡ

ﻣﺮﺍ ﻫﺮ ﮔــــﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧـــــﻮﺍﻫﯽ ﺑﺴـــــﺎﺯ ...

 " ﺍِﻟﻬـــــﯽ ﻭَ ﺭَﺑـّــــﯽ ﻣَﻦْ ﻟـــــﯽ ﻏَﯿْﺮُﮐـْـــ "



عابدی را گفتم ای دست من و دامان تو
کن دعایی ، تا نهم پایی در این میدان تو

گفت از طاعت چه داری ، کوفتم بر سر که آه
گفت آهت را بمن ده ، هر چه دارم زان تو



بسم الله الرحمن الرحیم

بارالها...

نمی دانم روحم اکنون در کدامین قطعه از الحمد تو گیر کرده

و نمی دانم که آیا نفسم به مالک یوم الدینــی تو ایمان دارد یا نه ، نمی دانم

خدای من ،

من نمی دانم که آیا ایاک نعبدهایم به ایاک نستعینــهای نمازم می رسند یا نه

و نمی دانم تاکیدهای ایاک ایاک هایم ،

آخر به نعبد و نستعین ختم خواهند شد یا نه

و نمی دانم که مرا در بحبوحه ی راه های پر پیچ و خم دنیا ،

به صراط مستقیمـت هدایتم خواهی کرد یا نه
زیبای من ،
من نمی دانم این روزها پایم در رکاب الذین انعمت علیهمِ تو ،

سوار بر اسب توحیدم ، می تازد یا نه
و نمی دانم که مرا از مغضوبان و ضالین درگاهت سوا کرده ای یا نه ...
و زندگی ام ،
و زندگی ام پر است ، از نمی دانم هایی که در گوشه اتاقمان ،
گاهی هم در باغچه ی مادرم،
کنار گل های محمدی ،
منتظرند تا شاید معشوقشان ،
بویِ عطرِ نشاطِ جنت المأوی را برایشان به ارمغان آورند.
خدای زیبای رحمان و رحیمم ،
نمی دانم هایم را هدایت کن به مستقیم ترین صراط خودت...
آمین یا رب العالمین...

***تقوا چیست؟***

شاگردی از عابدی پرسید :تقوا را برایم توصیف کن!


عابد گفت: اگر در زمینی که پر از خار و خاشاک بود


مجبور به گذر شدی چه میکنی؟

شاگرد گفت: پیوسته مواظب هستم و


با احتیاط راه میروم تا خود را حفظ کنم.


عابد گفت: در دنیا نیز چنین کن! تقوا همین است.


از گناهان کوچک و بزرگ پرهیز کن و هیچ گناهی را


کوچک مشمار زیرا کوهها با آن عظمت و بزرگی از سنگهای کوچک درست شده اند.


خاطره ای از سعدی


...سعدى در کتاب گلستان ،

خاطرات زیبایى از دوران جوانى و کودکى خود نقل مى کند که

گاه بسیار نکته آموز و دل انگیز است . در یکى از این خاطرات مى گوید:
یاد دارم که در ایام کودکى ،

اهل عبادت بودم و شب ها بر مى خاستم و نماز مى گزاردم و

به زهد و تقوا، رغبت بسیار داشتم .

شبى در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و

تمام شب چشم بر هم نگذاشتم و قرآن گرامى را

بر کنار گرفته ، مى خواندم .

در آن حال دیدم که همه آنان که گرد ما هستند،

خوابیده اند . پدر را گفتم :

از اینان کسى سر بر نمى دارد که نمازى بخواند.

خواب غفلت ، چنان اینان را برده است که گویى نخفته اند،

بلکه مرده اند .

پدر گفت : تو نیز اگر مى خفتى ،

بهتر از آن بود که در پوستین خلق افتى و عیب آنان گویى و بر خود ببالی!


وقتی ردپای خدا را در زندگی پیدا کردم..

فهمیدم میتوانم پاهایم را از گلیمم درازتر کنم!!

و خواسته هایم از قد خودم بزرگتر باشند!!

و حتی آرزوهایم محال!!

وقتی لبخند خدا را درمیان دعاهایم دیدم..

"ترس" برایم معنایش را از دست داد..

و جایش را "ایمان" پر کرد...

هنوز از یاد نبرده ام...

چه گله هایی کردم برای سختی راه...

و خدا چگونه مرا به بالای کوه هدایت کرد...

و فراموش نکرده ام که چه ناامیدانه...

درپی جرعه ای آب بودم...

و خداوند چگونه سیرابم کرد...

وعده ی خدا این است:

دستانت را به من بده..

تا فتح کنی دنیا را...

و ممکن کنی،ناممکن ها را...

و بدست بیاوری...

دست نیافتنیهارا...

پس خود را به خدا بسپار....

تا بیداری ات آرام شود،همچون خواب...

خوابت شیرین شود،چون رویا...

رویاهایت قابل لمس شوند،چون واقعیت..

و واقیعتهای زندگی ات زیبا شوند،چون آرامش...

و آرامشت از جنس عشق شود،چون خدا...

و خدا همراهت. شود،مثل همیشه...

از همیشه...

تا همیشه...

خداوندا انتهای این قصه دیدنیست..


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

پشت در بهترین جاست

صبر کن خدا در را باز میکند. تنها، نشستن و مودب بودن کار شماست,

اما باز کردن یا باز نکردن در با اوست . اختیاری نیست!

هر وقت دیدی تاخیر افتاد پشت در بایست .

مبادا بروی و بگویی چیزی نمیدهند . با هنر و فهمت تا پشت در برو .

در را محکم نزنی یا اصلا در نزن .صاحبخانه خودش میداند،انجا بنشین .
شبی که حضرت زهرا را میخواستند دفن کنند

اصحاب حضرت امیر پشت در آمدند تا کمک کنند .

حضرت امیر امام حسن را فرستاد که پشت در صدای گریه می آید،

ببین کیست ؟ امام حسن گفت اصحابند،

گریه میکنند که در را باز کنید داخل بیاییم .

حضرت فرمود بگو بروند اول اذان بیایند تشییع جنازه کنند .
اینها رفتند اما یکی ماند و نرفت. همانجا نشست .

نتوانست برود .

یک دقیقه بعد حضرت امیر دیدند هنوز صدای گریه می آید

فرمودند پسرم مگر نگفتی بروند؟! عرض کرد چرا ،

دو مرتبه دم در رفت و فرمود چرا نرفتی ؟

گفت : پای رفتن نداشتم ... حضرت امیر گفتند : بگو بیاید داخل.
ببین که کمی پشت در ایستادن خوب است .

به اشاره ملتفت باش.

از یکسال، پنج سال پشت در ایستادن نترس. پشت در بهترین جاست.

خدایا منو میرسونی؟


سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیرم تهران بود.


اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبودم


اما وسط راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم ولی پول نبود…!


جیب چپ نبود… جیب پیرهنم!


نبود که نبود … گفتم حتما تو کیفمه!


اما خبری از پول نبود…


به راننده گفتم: اگر کسی رو سوار کردی و بعد از


طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نیست، چیکار میکردی ؟!!


گفت: به قیافه اش نگاه می کنم!

گفتم : الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق براش افتاده…!!!


یکدفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من انداخت

و گفت : به قیافه ات نمیاد که آدم بدی باشی ، می رسونمت … .

خدای من!

من مسیر زندگی ام رو با تو طی کردم به خیال اینکه توشه ای دارم


اما الان هرچه نگاه می کنم ، می بینم هیچی ندارم، خالیه خالی ام …


فقط یک آه و افسوس که عمرم رایگان از دست رفت …

خدایا ما رو می رسونی؟؟؟ یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مون میکنی؟؟؟


الهی و ربی من لی غیرک ..



روزه گرفته ام ولی


ﺭﻭﺯﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ ﻭﻟﯽ، ﺩﻝ ﺯ ﻫﻮﺱ ﺭﻫﺎ ﻧﺸﺪ
ﺷﻮﻕ ﮔﻨﺎﻩ ﮐﻢ ﻧﮕﺸﺖ، ﻧﯿﺖﻣﺎﻥ، ﺧﺪﺍ ﻧﺸﺪ

ﺗﺸﻨﮕﯽ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ، ﺣﺎﺻﻞ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺲ
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﻧﺞ ﻣﺎﯾﻪﯼ ، ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﺻﻔﺎ ﻧﺸﺪ

ﻫﺮﻃﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﺑﻨﮕﺮﯼ، ﻣﺠﻠﺲ ﻭ ﻣﺤﻔﻞ ﺩﻋﺎﺳﺖ
ﺗﯿﺮﻩﺩﻟﯽ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ، ﮐﺎﺳﺘﻪ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻧﺸﺪ؟

ﻣﺎﻝ ﺣﺮﺍﻡ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﻢ، ﻇﻠﻢ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ
ﺷﮑﻮﻩﮐﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯼ ﺧﺪﺍ، ﺣﺎﺟﺘﻤﺎﻥ ﺭﻭﺍ ﻧﺸﺪ

ﺭﻭﺯﻩ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺷﯿﺦ ﺑﺎ، ﻧﺎﻥِ ﺟﻮ ﻭ ﻧﻤﮏ، ﻭﻟﯽ
ﺑﺎ ﻋﻤﻞ ﺭﯾﺎ ﮐﺴﯽ، ﭘﯿﺮﻭ ﻣﺮﺗﻀﯽ ﻧﺸﺪ

ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﻧﺎﻟﻪﯼ ﺳﺤﺮ، ﺫﮐﺮ ﻭ، ﻧﻤﺎﺯِ ﺷﻔﻊ ﻭ ﻭﺗﺮ
ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪﯼ ﻧﺒﺮﺩ، ﻣﻨﺠﯽ ﻭ ﺭﻫﻨﻤﺎ ﻧﺸﺪ

ﺩﺭ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﭼﻪ ﺳﻔﺮﻩﻫﺎ، ﭘﻬﻦ ﮐﻨﯿﻢ ﻣﺎ، ﮐﺰ ﺁﻥ
ﺳﻬﻢ ﻓﻘﯿﺮ ﻭ ﺑﯿﻨﻮﺍ، ﻟﻘﻤﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﻧﺸﺪ

ﺑﺮﺳﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯽﻧﻬﻢ، ﺩﺭ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ ﺁﻥ ﮐﺘﺎﺏ
ﮐﺎﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ﻣﻌﻨﯽﺍﺵ، ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﺁﺷﻨﺎ ﻧﺸﺪ

ﻣﻌﺼﯿﺖ ﻭ ﮔﻨﺎﻩﻣﺎﻥ، ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺗﻮﺑﻪ ﻣﯽﺯﻧﺪ
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﮐﻬﻨﻪ ﺑﺎ ، ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ، ﺩﻭﺍ ﻧﺸﺪ

 التماس دعا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


واقعا چرا؟؟؟


ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﻗﺮﺍﺋﺘﯽ: ﭼﺮﺍ ﺑﻌﻀﯽ آدمﻫﺎ ﺑﺎ ﮐﻮﭼﮏﺗﺮﯾﻦ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﻣﯽﺷﻦ،


ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﻫﺮ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ ﻣﯽﮐﻨﻦ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ.


ﭘﺲ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺧﺪﺍ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺳﻪ ﺩﺳﺘﻪﺍﻧﺪ:

 ۱. ﻋﯿﻨﮏ

 ۲. ﻣﻠﺤﻔﻪ

 ۳. ﻓﺮﺵ

 ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﻟﮑﻪ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻋﯿﻨﮑﺖ،


"ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ" ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ "ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ" ﮐﺎﻏﺬﯼ ﭘﺎﮎ ﻣﯽﮐﻨﯽ!
.
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﮑﻪ بنشیند ﺭﻭﯼ ﻣﻠﺤﻔﻪ، ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯼ "ﺳﺮ ﻣﺎﻩ" ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺱﻫﺎ ﻭ ﻣﻠﺤﻔﻪﻫﺎ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ،


ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ "ﭼﻨﮓ” ‏(مثل ﺯﻣﺎﻥ ﻗﺪﯾﻢ) ﻣﯽﺷﻮﯾﯽ!

.
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﮑﻪ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ،


ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯼ "ﺳﺮ ﺳﺎل"، ﺑﺎ "ﺩﺳﺘﻪ ﺑﯿﻞ"ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺶ ﻣﯿﺎﻓﺘﯽ!


ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺑﻨﺪﻩﻫﺎﯼ مؤﻣﻨﺶ ﻣﺜﻞ ﻋﯿﻨﮏ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ.


ﺑﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﭘﺎﮎ ﻭ ﺯﻻﻟﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺳﺖ،


ﺗﺎ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ‏(ﻭﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﺧﻔﯿﻒ‏).

 ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻌﺶ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﭼﻨﮓ!


ﻭ ﺁﻥ ﮔﺮﺩﻥ ﮐﻠﻔﺖﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﭼﺮﮎﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﺩ;

(ﻗﺮﺁﻥ ﮐﺮﯾﻢ: ﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺎﻓﺮﺍﻥ ﻣﻬﻠﺖ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﮐﻔﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﯿﺎﻓﺰﺍﯾﻨﺪ)


ﻭ ﺳﺮ ﺳﺎﻝ ‏(ﯾﺎ ﻗﯿﺎﻣﺖ، ﯾﺎ ﻫﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﻫﻢ ﻗﯿﺎﻣﺖ‏) ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺍﺯ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ.



http://www.khorasannews.com/OnlineNewsImage.aspx?id=6390555


!!!!! خدایا....
دریافته ام کسی که می گوید " برایم دعا کن ..."..
از روی عادت نمی گوید....!
کم آورده است....
دخل و خرجش دیگر باهم نمی خواند...
صبرش تمام شده است ....
ولی دردهایش هنوز باقی مانده است....!!!
مهربانم..!!کاش می دانستی چقدر دردناک است ،شنیدن جمله :
"برایم دعا کن..."
خدایا کمکش کن ..
هنوز هم به معجزه کرامتت ایمان دارد.... یارب!
هنگامی که ثروتم دادی، خوشبختی ام رانگیر.
هنگامی که توانایی ام دادی، عقلم را نگیر.
هنگامی که مقامم دادی،
تواضعم رانگیر.
انگاه که تواضعم دادی ،
عزتم رانگیر.
وقتی قدرتم دادی ،
عفوم رانگیر .
هنگامی تندرستی ام دادی،
ایمانم رانگیر . و آنگاه که فراموشت کردم ، فراموشم مکن،
آمین یا رب العالمین






*******************************

امام صادق میفرمایند:

من در عجبــــم کسی در انـــدوه باشد

و به ذکر یونسیه پنــــاه نبرد

لــآ اِلــهَ الــآ اَنـــت

سُبحــانَکــــَ . .

اِنــــی کُنـــتُ مـــِنَ الظالِمیــــــن . .

http://uupload.ir/files/cj5m_8363196d2493197221e7f9e0704c5b28-425.jpg


حواست هست خدا؟؟

هروقت صدای شکستن خودمو شنیدم.

گفتم باشه منم خدایی دارم....

حواست هست خدا؟؟

ازبچگی تاالان هروقت زمین خوردم و به سختی پاشدم

یه جمله شنیدم "غصه نخور خدابزرگه"

حواست هست خدا؟؟

حواست هست هرروز باهات دردودل میکنم؟؟

حواست هست غصه هام داره سنگینی می کنه؟؟

حواست هست خیلی وقته چشام بارونیه؟؟

حواست هست نفس کم اوردم..

خدایا نفس میخوام....

خوشی میخوام..زندگی میخوام ....

خدااااااایا یه خنده از ته دل میخوام..


http://www.khorasannews.com/OnlineNewsImage.aspx?id=6404550


چشمهایت را ببند ،

در دلت با خدا سخن بگو ،

به همان زبان ساده ی خودت سخن بگو ؛

هرچه میخواهی بگو ، او میشنود ...

شاید بخواهی تورا ببخشد ،

یا آرزویی داری ،

شاید دعایی برای یک عزیز و یا شکرش ،

بگو میشنود . . .

این لحظه ی زیبا را برای خودت تکرار کن ؛

پرواز دلت را حس خواهی کرد ...



برای زیارت خدا لازم نیست

به مساجد، زیارتگاهها وسرزمین وحی برویم

خدا را می توان درشادکردن چشمان گریان کودکی فقیر

درخیابان وهر جای دیگری زیارت کرد


http://images2.persianblog.ir/525401_5Pbtu4uF.jpg


چی دوست داری؟


دوست داری حافظه ات زیاد بشه؟؟

۱-مسواک بزن ,۲-روزه بگیر, ۳-قرآن بخون.

می خوای کمر درد نگیری؟

نشسته شلوار بپوش.

دوست داری گوش درد و دندون درد نگیری؟؟

بعد از هر عطسه ای که می کنی بگو:الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین


می دونی خداوند از چه چیز هایی بیزاره؟

۱-خوابیدن بدون نیاز ۲-خوردن در حال سیری ۳-خندیدن بی جا

می دونی چه کسی ثواب شب زنده داران و عبادت کنندگان رو می بره؟

کسی که با وضو می خوابه

دوست داری رزق و روزی ات زیاد بشه؟

ناخن هات رو روز جمعه بگیر .


میدونی خوابگاه شیطان کجاست؟؟

توی ناخن بلند
 

می دونی روز قیامت چه کسی رو دست بسته میارن و جاش توی دوزخه؟


هر مردی که با زن نامحرم دست بده.)

می دونی چه کسی راه بهشت رو گم می کنه؟؟


کسی که وقتی نام پیامبر (ص)رو می شنوه،


صلوات فرستادن رو فراموش می کنه.پیامبر اکرم (ص)

دوست داری گناه های چهل سالت محو بشه؟؟


هر صبح۱۰بار بر پیامبر صلوات بفرست




روزی پیامبر اکرم ص خطاب به خداوند عرض کرد ؛

◄【 پروردگارا !

روز قیامت ، هنگام محاسبه اعمال، جلوی دیدگان انبیاء و

مردم آیین های دیگر، اُمت من را حسابرسی مکن!

مبادا به سبب اعمال بدشان،جلوی همه آبرویشان برود!

طوری به حساب آنها برس ، که فقط من از آن آگاه شوم و تو! 】►

خدای مهربان فرمود:

◄【 ای حبیب من!

من از تو، نسبت به بندگانم مهربان ترم!

طوری اعمال آنها را حسابرسی میکنم که حتی تو هم از آن با خبر نشوی! 】►

•/ برگرفته از کتاب 515 حدیث قدسی /•



شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:

در بازار بودم...

اندیشه مکروهی در ذهنم گذشت.

بلافاصله استغفار کردم و به راهم ادامه دادم.

قدری جلوتر شترهایی قطار وار از کنارم می‌گذشتند.

ناگاه یکی از شترها لگدی انداخت که اگر خود را کنار نمی‌کشیدم، خطرناک بود.

به مسجد رفتم و فکر می‌کردم همه چیز حساب دارد.

این لگد شتر چه بود...!؟

در عالم معنا گفتند:

شیخ رجبعلی! آن لگد نتیجه آن فکری بود که کردی!

گفتم: اما من که خطایی انجام ندادم...

گفتند: لگد شتر هم که به تو نخورد...!

قانون کارما در کائنات جریان دارد... حتی یک تفکر منفی میتواند تاثیری منفی ایجاد کند...

ﺧــــــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺍﯾﺎ

ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ، ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ

ﻣﯿﺒﺮﻡ ....

ﺧــــــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺍﯾﺎ

ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻪ ﻫﻮﺱ ﭼﻮﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﯾﯽ ﺯﺷﺖ ﻃﯿﻨﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ، ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯿﺒﺮﻡ...

ﺧــــــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺍﯾﺎ

ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺟﺰ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﻢ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ، ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯿﺒﺮﻡ ...

ﺧــــــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺍﯾﺎ

ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﺮ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ، ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﺯﺍﺩ ﻭ ﺗﻮﺷﻪ ﺍﯼ، ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯿﺒﺮﻡ .....





  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

منصور حلاج

ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذرافتاد.

جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.

حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد.

جذامیان گفتند: دیگران بر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند.

حلاج گفت، آنها روزه اند و برخاست.

غروب هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما.

شاگردان گفتند: ما دیدیم که تو روزه شکستی.

حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم.

روزه شکستیم، اما دل نشکستیم..

"آن شب که دلی بود، به میخانه نشستیم

آن توبه صدساله، به پیمانه شکستیم

از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب

ما توبه شکستیم، ولی دل نشکستیم"





今日の新着です!(b^ー°)11月24 のデコメ絵文字دعا بکن؛今日の新着です!(b^ー°)11月24 のデコメ絵文字

☆きゃわ★ のデコメ絵文字ولی اگر اجابت نشد؛☆きゃわ★ のデコメ絵文字

今日の新着です!(b^ー°)11月24 のデコメ絵文字با خدا دعوا نکن؛今日の新着です!(b^ー°)11月24 のデコメ絵文字

☆きゃわ★ のデコメ絵文字میانه ات با او به هم نخورد؛☆きゃわ★ のデコメ絵文字

今日の新着です!(b^ー°)11月24 のデコメ絵文字چون تو جاهلی؛今日の新着です!(b^ー°)11月24 のデコメ絵文字

☆きゃわ★ のデコメ絵文字و او عالم و خبیر ...☆きゃわ★ のデコメ絵文字



ای فرزند آدم゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字به یاد آورید نعمت من را که به شما عطا کرده ام...゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字 (پس بدانید) همانگونه که جز با راهنما راه نمی یابید،゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字به راه بهشت (نیز) جز با علم و دانش رهنمون نمی شوید゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字و همانطور که مال را جز با رنج و زحمت فراهم نمی آورید ،゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字به بهشت (نیز) جز با شکیبایی بر عبادت وارد نخواهید شد.゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字

゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字(پس) با انجام عبادات مستحب (نماز و غیر آن به من) نزدیک شوید،゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字و رضای مرا در خشنودی مساکین طلب کنید゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字زیرا خشنودی من چشم برهم زدنی از آنها دور نخواهد شد.゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字

゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字 ای موسی : بشنو آنچه را که می گویم (زیرا) سخن من حق است :゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字همانا کسی که بر مسکینی تکبر نماید ،゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字او را در روز قیامت به صورت مورچه ای که زیر قدم های مردم است محشور می کنم.゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字

゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字و کسی که در صدد کنار زدن پرده (و آشکار کردن عیب) مسلمانی برآید ،゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字 هفتاد مرتبه پرده او را می درم (و عیب او را آشکار کنم)゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字

゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字و کسی که در برابر دانشمندی (الهی) یا پدر و مادر خویش فروتنی نماید゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字(مقام) او را در دنیا و آخرت بالا می برم،゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字

゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字و کسی که مومن مسلمانی را خوار نماید ،゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字پس به تحقیق آشکارا به جنگ با من آمده،゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字

゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字و کسیکه بخاطر من مؤمن را دوست داشته باشد ،゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字
゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字فرشتگان در دنیا پنهانی با او مصافحه کنند و در آخرت آشکارا ...゜*りぼん/カラフル*゜ のデコメ絵文字


دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و برمی‌گشت،


با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان ابری بود،


دختر بچه طبق معمول همیشه، پیاده به سوی مدرسه راه افتاد.


بعدازظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت طوفان و رعد و برق شدیدی گرفت.



مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد


یا رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیلش به دنبال دخترش برود،


با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید،


با عجله سوار ماشینش شد و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد،


اواسط راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به


طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده می‌شد،


او می‌ایستاد، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد و


این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.


زمانی که مادر اتومبیل خود را کنار دخترک رساند،


شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همین‌طور بین راه می‌ایستی؟


دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ به نظر بیاید،


چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!

クローバー のデコメ絵文字یادمان باشد هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی،


خدا کنارمان است؛ پس لبخند را فراموش نکنیم!クローバー のデコメ絵文字





روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد، شخصی نشست و


ساعت‌ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.


ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و


دیگر نمی‌تواند به تلاشش ادامه دهد.


آن شخص خواست به پروانه کمک کند و با یک قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.


پروانه به راحتی از پیله خارج شد؛ اما جثه‌اش ضعیف و بال‌هایش چروکیده بودند.


آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و


مستحکم شود و پرواز کند؛ اما نه تنها چنین نشد و برعکس،


پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست پرواز کند.


آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای


خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود


تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و


پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد.


گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم.


اگر خداوند مقرر می‌کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می‌شدیم؛


به اندازه کافی قوی نمی‌شدیم و هرگز نمی‌توانستیم پرواز کنیم.


خدا زندگی مشکلات پرواز پروانه

چه شبی است!クレヨン のデコメ絵文字

چه لحظه‌های سبک و مهربان و لطیفی،クレヨン のデコメ絵文字

گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته‌ام.クレヨン のデコメ絵文字

می‌بارد و می‌بارد و هر لحظه بیش‌تر نیرو می‌گیرد.クレヨン のデコメ絵文字

هر قطره‌اش فرشته‌ای است که از آسمان بر سرم فرود می‌آید.クレヨン のデコメ絵文字

چه می‌دانم؟クレヨン のデコメ絵文字

خداست که دارد یک ریز، غزل می‌سراید؛クレヨン のデコメ絵文字

غزل‌های عاشقانه‌ی مهربان و پر از نوازش.クレヨン のデコメ絵文字

هر قطره‌ی این باران،クレヨン のデコメ絵文字

کلمه‌ای از آن سرودهاست.クレヨン のデコメ絵文字

دکتر شریعتی



رد پای خدا

ﻭﻗﺘﻲ ﺭﺩﭘﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ ..

ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﻢ ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻴﻤﻢ ﺩﺭﺍﺯﺗﺮ ﻛﻨﻢ !!

ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺍﺯ ﻗﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ !!

ﻭ ﺣﺘﻲ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﻢ ﻣﺤﺎﻝ !!

ﻭﻗﺘﻲ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﻴﺎﻥ ﺩﻋﺎﻫﺎﻳﻢ ﺩﻳﺪﻡ ..

" ﺗﺮﺱ " ﺑﺮﺍﻳﻢ ﻣﻌﻨﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ..

ﻭ ﺟﺎﻳﺶ ﺭﺍ " ﺍﻳﻤﺎﻥ " ﭘﺮ ﻛﺮﺩ ...

ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺍﻡ ...

ﭼﻪ ﮔﻠﻪ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺨﺘﻲ ﺭﺍﻩ ...

ﻭ ﺧﺪﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﻱ ﻛﻮﻩ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩ ...

ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻧﺎﺍﻣﻴﺪﺍﻧﻪ ...

ﺩﺭﭘﻲ ﺟﺮﻋﻪ ﺍﻱ ﺁﺏ ﺑﻮﺩﻡ ...

ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺳﻴﺮﺍﺑﻢ ﻛﺮﺩ ...

ﻭﻋﺪﻩ ﻱ ﺧﺪﺍ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ :

ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ ..

ﺗﺎ ﻓﺘﺢ ﻛﻨﻲ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ...

ﻭ ﻣﻤﻜﻦ ﻛﻨﻲ،ﻧﺎﻣﻤﻜﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ...

ﻭ ﺑﺪﺳﺖ ﺑﻴﺎﻭﺭﻱ ...

ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺎﻓﺘﻨﻴﻬﺎﺭﺍ ...

ﭘﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﭙﺎﺭ ...

ﺗﺎ ﺑﻴﺪﺍﺭﻱ ﺍﺕ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﻮﺩ،ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺧﻮﺍﺏ ...

ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺷﻮﺩ،ﭼﻮﻥ ﺭﻭﻳﺎ ...

ﺭﻭﻳﺎﻫﺎﻳﺖ ﻗﺎﺑﻞ ﻟﻤﺲ ﺷﻮﻧﺪ،ﭼﻮﻥ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ..

ﻭ ﻭﺍﻗﻴﻌﺘﻬﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺍﺕ ﺯﻳﺒﺎ ﺷﻮﻧﺪ،ﭼﻮﻥ ﺁﺭﺍﻣﺶ ...

ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺸﺖ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻋﺸﻖ ﺷﻮﺩ،ﭼﻮﻥ ﺧﺪﺍ ...

ﻭ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﺮﺍﻫﺖ ﺷﻮﺩ،ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ...

ﺍﺯ ﻫﻤﻴﺸﻪ ...

ﺗﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ...

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺍﻧﺘﻬﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﻗﺼﻪ ﺩﻳﺪﻧﻴﺴﺖ ..


انسان سه گونه میمیرد:

مرگ روح

مرگ وجدان

مرگ جسم...

⭐️ مرگ روح یعنی شکستن وقار و غرور یک انسان به دست دیگری

⭐️مرگ وجدان یعنی استفاده از انسانها برای مقاصد شخصی بدون هیچ گونه پشیمانی و ترحمی

⭐️ مرگ جسم یعنی ایستادن نفس و تپش قلب

دردناکترین مرگ ها، مرگ روحست.

وحشتناک ترین مرگ ها، مرگ وجدان،


و آسان ترین مرگ ها مرگ جسم.... ‍



★ اذکار معجزه آسا ★


 ▒ دل ارام گیرد با ذکر و یاد خدا ▒

✔️ برای پیدا شدن گم شده حتی اگر انسان هم باشد این ذکر را زیاد بگویید:

«أصْبَحْتُ فی أمانِ اللهِ. أمْسَیْتُ فی جِوارِ اللهِ»

✔️درزندگیت موفق نیستی؟ بگو:

وَمَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ سوره هود ایه ۸۸

✔️خوشحال نیستی؟ همیشه بگو:

حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ» سوره ال عمران ایه ۱۷۳

✔️ازدنیاخسته ای؟ بگو:

َاَللّهم اجْعَل هَمّی الآخِرَة

✔️نمازهایت را به موقع ومداوم نمیخوانی؟ همیشه بگو:

 رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء

سوره ابراهیم ایه ۴۰

✔️میخواهی ازدواج کنی؟ بگو:

«رَبِّ لا تَذَرْنی‏ فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثینَ» سوره انبیا ایه ۸۹

✔️تنهایی؟ همیشه بگو:

وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا سوره اسرا ایه ۸۰

✔️خوشحالی؟ همیشه بگو:

الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ حَمْداً کَثیراً

✔️درکارهایت سختی میبینی؟ بگو:

َ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی سوره طه ایه ۲۵ و۲۶

✔️دوست داری آرزویت برآورده شود؟همیشه بگو:

اَستَغْفِراللّه و اَتوبُ اِلَیه

✔️تو دلت ازدست کسی ناراحتی؟بگو:

 اللّهم اجْعَلنی مِن َالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ
سوره ال عمران ایه ۱۳۴

✔️میخواهی دایم قرآن بخونی؟بگو:

اللّهم اجْعَل القُرانَ رَبیعَ قَلبی و نورَ صَدْری

✔️خونه ای دربهشت میخواهی؟ بگو:

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولد وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ

✔️میخواهی غیبت نکنی؟بگو:

اللّهم اجْعَل کِتابی فی عِلیّین وَاحْفِظ لِسانی عَنِ العالَمین

✔️می خواهی خانه ات پر از گنج شود؟ بگو :

سُبحانَ اللّه و بِحَمْدِه و سُبحانَ اللّه العَظیم

 ✍به نقل از ایت الله بهجت


*****************************

خدایا

صدای افکار

بعضی از آدمهایت را خاموش کن

تاصدای،

تو را هم بشنوند

آن قدر

غرق در قضاوت هستند

که ،

فراموش کرده اند

قاضی

 فقط تویی...

****************************

روزه ات مقبول اما یک سوالی داشتم

بی قرارت کرد دست بی قراری روزه دار ؟..
...
در سیاهی بینوایی را تو پوشاندی لباس ؟..
نور بودی در میان شام تاری روزه دار ؟..
...
خوب دیدی حول و حوشت را نباشد بی کسی ..
دست دادی بر غریبی دست یاری روزه دار ؟..
...
کودکان گل فروش خسته چشمت را گرفت ؟..
بودی از حال خرابی درخرابی روزه دار ؟..
...
با زبانت حق لالی را گرفتی از کسی ..
اعتنا کردی به ظلم آشکاری روزه دار ..
...
شاد کردی چشمهایی را که از غم می گریست ؟..
پاک کردی از میان ، گرد و غباری روزه دار ؟..
...
بغض مرد آبرو داری تو را بی چاره کرد ؟..
شرم کردی از غم چشم خماری روزه دار ..
...
سفره ی بی نان یک همسایه قلبت را شکست ؟..
از سبدهایت به او دادی اناری روزه دار ؟..
...
روبَه بی دست و پایی را که در منظومه بود ..
بردی و دادی به او هم از شکاری روزه دار ؟..
...
گوشهایت را گرفتی از کلام ناصواب ؟..
چشم را بستی به شیطانهای جاری روزه دار ؟..
...
احترام والدینت را تو آوردی به جا ؟..
در اطاق خانه یا سنگ مزاری روزه دار
...
بوسه بر دستان مادر یا که بر سنگش زدی ؟..
خارجش کردی تو از چشم انتظاری روزه دار؟







  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


عشق فقط خدا


ﺭﺍﺯ ﺩﻝ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺑه ﻫﻮﺷﻴﺎﺭ ﻧﮕﻮیید"

ﺍﺳﺮﺍﺭ ﻟﺐ ﻳﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﻏﻴﺎﺭ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ "


ﺍﺯ ﺑﻴﺨﺒﺮﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﻣﭙﺮﺳﻴﺪ"

ﺑﺎﺩﻝ ﺳﻴﻪ ﻫﺎﻥ ﻗﺼﻪ ﺩﻟﺪﺍﺭ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ"


ﺑﻮﻳﻰ ﺍﮔﺮﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﻣﻴﺨﺎﻧﻪ ﺷﻨﻴﺪﻳﺪ"

ﺍﻯ ﺍﻫﻞ ﻧﻈﺮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ"


ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺍﻧﺎ ﺍﻟﺤﻖ ﻛﻪ ﻛﺴﻰ ﻭﺍﻗﻒ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ"

ﮔﺮ ﺳﺮ ﺑﺮﻭﺩ ﺟﺰ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﺍﺭ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ"



ﺭﺍﺯﻯ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺳﺮﭘﻴﻤﺎﻧﻪ ﻧﻬﺎﺩﺳﺖ "

ﺍﺯ ﻣﺴﺖ ﺑﭙﺮﺳﻴﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺸﻴﺎﺭ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ"



ﭼﻮﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﺳﺨﻨﻰ ﺟﺰ ﺳﺨﻦ ﻳﺎﺭ"


ﻣﺎﺭﺍ ﺳﺨﻨﻰ ﺟﺰﺳﺨﻦ ﻳﺎر نگویید...


 خدایا گناه آورده ام


یا عَظیمَ المَن! گناه آورده ام

غافرُ التَوب! اشتباه آورده ام

لا تُؤدِّبنی، خودم شرمنده ام

تازه قلبم را به راه آورده ام

عُدّتی فی کُربَتی! دلخسته ام

من جوانیِ تباه آورده ام

صاحِبی فی شِدّتی! من را مران

رو به سوی باراله آورده ام

أینَ عَفوُک؟ أینَ سِترُک؟ یا جَمیل!

نامه ای غرق گناه آورده ام

قاضیُ الحاجات، خَیرُالحاکمین!

رو به ربِ دادخواه آورده ام

یا أنیسَ الذّاکرین و یا بَصیر!

اشک توبه از نگاه آورده ام

یا حَلیم و یا کَریم و یا غَفور!

خلوتی، تار و سیاه آورده ام

هارِبٌ مِنکَ إلَیکَ، یا اله!

من به سوی تو پناه آورده ام

وَاصرِف عَنی سَیّدی الأسواء، حفیظ!

وَاقضِ عَنَّ الدَین، آه آورده ام

یا غیاثَ المُستغیثین! ربّنا!

یک زبان عذر خواه آورده ام


لا تُخَیِّبنی،أنا العَبدُ الحُسین

گریه بر این پادشاه آورده ام



شریعتی


آنها نماز اجاره ای می خوانند و روزه اجاره ای میگیرند!


مثلا: یک سال نماز به صد تومان، یک سال روزه به دویست تومان؛


برای امواتی که درحیاتشان وقت نداشته اند خودشان انجام دهند


ولی پولی داشته اند، که بدهند به نماز خوانان و روزه گیران

حرفه ای تا برایشان انجام دهند...!

پدر پول بسوزد که در دستگاه خدا هم کار میکند.


آن هم چه کاری، جانشین پرستش خدا....

پول میدهند، تا دیگران برایش خدا را بپرستند و او


به بهشت برود و ثواب نماز و روزه آنها راببرد.......

براستی که عجب حماقتی است جهل مذهبی...


انتظار از دیگران


طلایی ترین کلید آرامش و مهم ترین نکته برای آرام و شادزیستن،


اینه که از دیگران توقع و انتظاری نداشته باشیم.


برای این منظور باید یاد بگیریم اگر به کسی لطف و


محبتی می کنیم و یا اون رو مورد توجه و احترام قرار میدیم،


صرفا برای این باشه که این کار، کار خوبیه و خدا می پسنده.


یادمون باشه تا زمانی که ما، نه برای خدا ، بلکه واسه ی دیگری کار می کنیم


در صورتی که او جواب محبت و احترام ما رو با محبت و احترام نده


و تشکر و قدردانی نکنه به شدت می رنجیم.


انسان های شاد و همیشه پرانرژی افرادی هستن که بسیار کم توقعن.


حتی همون توقعات و انتظاراتی که به نظر به جا و معقوله ،


در اونها خیلی کمه. یادمون باشه توقع و آرامش دو کفه ی یک ترازو هستن.


هرچه سطح توقع ما کمتر بشه، آرامش مون بیشتر


میشه و از زندگی مون لذت بیشتری می بریم.



پناه بر خدا


''پناه'' می برم ب ''خدا'' ...

از عیبی ک...

''امروز'' در خود می بینم...
و...

''دیروز'' ...

''دیگران'' را ب خاطر...

''همان عیب'' ملامت کرده ام...

محتاط باشیم در ''سرزنش'' و ''قضاوت کردن دیگران''...

وقتی...

نه از ''دیروز او'' خبر داریم...

نه از ''فردای خودمان''...



🔴چراغ قرمزهـا درقـــرآن📗


⛔️پرهیز از غیبت:

📗ولا یغتب بعضکم بعضاً أیحب أحدکم ان یأکل لحم اخیه میتا فکرهتموه✒️

(حجرات/12)؛


👈 از دیگران غیبت نکنید؛ آیا دوست دارید که گوشت برادر مرده خود را بخورید؟


البته از آن، کراهت دارید.🍃

⛔️پرهیز از تمسخر:


📗لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیرا منهم✒️
(حجرات/11)


👈ای اهل ایمان! گروهی از شما گروه دیگر را مسخره نکند،


چه بسا آن گروه دیگر بهتر از ایشان باشد.🍃


⛔️پرهیز از وعده دروغ:


📗یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون✒️
(صف/2و3)؛


👈 ای اهل ایمان! چرا چیزی را میگوئید که به آن عمل نمیکنید؟


اینکه چیزی را بگوئید که عمل بدان نمیکنید نزد خداوند گناهی است بزرگ.🍃


⛔️پرهیز از عیبجوئی و هرزه زبانی:

📗ویل لکل همزة لمزة✒️

(همزه/1)؛

👈 وای بر هر عیبجوی هرزه زبان🍃

⛔️پرهیز از گمان در همه چیز:

📗اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم✒️

(حجرات/12)؛

👈 از بسیاری از گمانها دوری کنید، که بعضی از گمانها گناه است.🍃

⛔️پرهیز از زیادی کنجکاوی در امور دیگران:

📗ولا تجسسوا ✒️

(حجرات/12)؛

👈تجسس نکنید.🍃



امید به خدا


کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...


ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...


وقتی بر در خانه اش رسیدم


هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!


هر چه بود باز بود...


گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟


ندا آمد: این را گفتم که بیایی...


وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!


کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک...


"مهربان خدایم دوستت دارم"...


سوال و جواب جالب

پسر کوچکی بعد از بازگشت به نزد خانواده اش از آنها خواست


که یک عالم دین برای او حاضرکنند تا به 3سوالی که داشت جواب بدهد.

بالاخره یک عالم دین برای ایشان پیدا کردند و


بین پسربچه و عالم صحبتهای زیر رد و بدل شد؛

پسربچه: شما کی هستی؟ و آیا می توانی به سه سوال بنده پاسخ دهی؟

معلم: من عبدالله، بنده ای از بندگان خدا هستم و


به سوالات شما جواب خواهم داد، به امید خدا.

پسربچه: آیا شما مطمئنی جواب خواهی داد؟


چون اکثر علما نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!

معلم: تمام تلاشم را میکنم و با کمک خدا جواب میدهم.

پسربچه: سه سوال دارم،

سؤال اول: آیا در حال حاضر خداوندی وجود دارد؟


اگر وجود دارد شکل و قیافه آن را به من نشان بده؟

سؤال دوم: قضا و قدر چیست؟

سؤال سوم: اگر شیطان از آتش خلقت شده است، پس برای چی او


در آخرت در آتش انداخته خواهد شد؟ چون بر ایشان تأثیری نخواهد گذاشت!

معلم کشیده ی محکمی را به صورت پسربچه زد،

پسربچه گفت: برای چی به من زدی و


چه چیزی باعث شد که از من ناراحت و عصبانی شوی؟

معلم جواب داد: من از دست شما عصبانی نشدم و


این ضربه ای که به شما زدم جواب هر سه سوال شماست.

پسربچه: ولی من هیچی را نفهمیدم.

معلم: بعد از اینکه شما را زدم چه چیزی حس کردی؟

پسربچه: حس درد بر صورتم دارم.

معلم: پس آیا اعتقاد داری که درد موجود است؟

پسربچه: بله.

معلم: پس آن را به من نشان بده.

پسربچه: نمیتوانم.

معلم: این جواب اول من بود.


همگی به وجود خداوند اعتقاد داریم ولی نمیتوانیم او را ببینیم.

سپس اضافه کرد که آیا دیشب خواب دیدی که من تو را خواهم زد؟

پسربچه: نه.

معلم: آیا گاهی به ذهنت آمد که من تو را روزی خواهم زد؟

پسربچه: نه.

معلم: این قضا و قدر بود.

سپس اضافه کرد: دستی که با آن تو را زدم از چه چیزی خلق شده است؟

پسربچه: از گل.

معلم: وصورت تو از چی؟

پسرپجه: باز از گل.

معلم: جه چیزی حس کردی بعد از اینکه بهت زدم؟

پسربچه: حس درد داشتم.

معلم: آفرین، پس دیدی چطور گل بر گل درد وارد میکند،


این با اراده خدا انجام میشود،

پس با اینکه شیطان از آتش خلق شده،


اما اگر خدا خواست این آتش مکان دردناکی برای شیطان خواهد بود.

ارزش خواندن و نشر را دارد... این چنین معلمی میتواند نسلها را تربیت کند.💚



دین کجا گفته؟؟


هرکه پیشانی او زخم شده مومن نیست

پیر وادی شدن ای دوست! به سال و سن نیست!

دین تسبیح و مناجات و محاسن دین نیست!

به خدای تو قسم پیرو دین خودبین نیست!

دین کجا گفته که همسایه ی خود را ول کن؟

دین کجا گفته که دل را ز خدا غافل کن؟؟

دین کجا گفته که چون کبک ببر سر در برف؟

دین کجا گفته فقط مغلطه باشد در حرف؟؟

دین کجا گفته جواب سخن حق تیر است؟؟

دین کجا گفته که بیچاره شدن تقدیر است!؟

دین نگفته ست ببر آبروی مومن را

دین نوشته است بخر آبروی مومن را

به خدا سخت در انجام خطا غرق شدیمn

ناخدا جان!همه در غیر خدا غرق شدیم

دل خوشی مان همه این است:مسلمان هستیم

فخر داریم که:ما پیرو قرآن هستیم

ما مسلمان دروغیم!... مسلمان فریب!

همه ی دغدغه مان این شده: گندم؟ یاسیب؟...

هر که از راه رسید آبروی دین را برد!

هر که آمد فقط از گرده ی این مذهب خورد!

آب راکد بشود، قطع و یقین می گندد!

غرب یکدست به دینداری مان می خندد!

در نمازت "خم ابروی نگار" آوردی!

با عبادات چنین, گند به بار آوردی!

هرچه را گم بکنی وقت نمازت پیداست

اصلا انگار نه انگار خدا آن بالاست!

 چه نمازی ست که یک ذره خدایی نشده؟؟

این نمازی ست زمینی و هوایی نشده!


پاره کن رشته ی تسبیح و مرنجان دین را!

اینهمه کش نده این مد " و لا الضااااااالین" را!... .



مناجات


خدایا چون گل ما را سرشتی


وثیقت نامه‌ای بر ما نوشتی


چو ما با ضعف خود دربند آنیم


که بگزاریم خدمت تا توانیم


تو با چندان عنایت‌ها که داری


ضعیفان را کجا ضایع گذاری


بدین امیدهای شاخ در شاخ


کرم‌های تو ما را کرد گستاخ


و گرنه ما کدامین خاک باشیم


که از دیوار تو رنگی تراشیم


بیامرز از عطای خویش ما را


کرامت کن لقای خویش ما را


من آن خاکم که مغزم دانه تست


بدین شمعی دلم پروانه تست


توئی کاول ز خاکم آفریدی


به فضلم زافرینش بر گزیدی


چو روی افروختی چشمم برافروز


چو نعمت دادیم شکرم در آموز



دلنوشته


خــــــــــــدایــا ؟

 هستــــــــــی...؟

حرفـــــــی دارم...

 میشنـــــــــوی ؟

خواستــــــــه ای دارم.

 نه نـــــــــــترس...

پـــــــــول نمیخواهم

 کارنمیخواهــــــــم

قــــــــدرت نمیخواهـ

 شــــــــهرت نمیخواهـــــــم...

فقـــــــــــط ازتومیخواهم،

 """"من کــــــــــــــه هیچ;;;;;


 ✔️اما هیـــــــــچ امیدی را از خودت ناامیـــــــــــد نکن



خدایا..!

قسم به لحظه ای که دلم را می شکنند و جز تو مرهمی نیست

قسم به لحظه ای که مرا می فروشند و جز تو خریداری نیست..!


قسم به لحظه ای که تنهایم می گذارند و جز تو همراهی نیست..!


قسم به لحظه ای که دوستم ندارند وعاشقی جز تو نیست..!


من دوستت دارم


بار الهی مرهمم باش، خریدارم باش، یارم باش، عاشقم باش


که کسی جز تو دلسوزم نیست..!
 
 آمین




شعری زیبا با تمام حروف الفبا



(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم

(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم

(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم

(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم

(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم

(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم

(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم

(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم

(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه ها کردم

(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم

(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم

(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم

(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفا کردم

(ژ) ژنم را از غزل دادی ژنم را مبتلا کردم

(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم

(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم

(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا کردم

(ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم

(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کردم

(ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم

(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم

(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم

(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم

(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم

(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم

(گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم

(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم

(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم

(ن) نرانی از درمیخانه ات یا رب که ساقی راصدا کردم

(و) ولی را من علی دانم علی را مقتدا کردم

(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم

(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کرد



نیایش


الهی:

 اگر می آزمایی، توان تحمل و صبر مرا زیاد کن

اگر می آموزی، ادراکم را وسعت بده

اگر می بخشایی ، ظرفیتم را افزایش بده

اگر می ستانی ، گوهر کمالم را ارزونی کن

اگر می رهانی......خدایا

حتی لحظه ای مرا به حال خود رها مکن که نیاز

نیازمندان را تنها تو پاسخگویی که بی نیاز از هر نیازی.



عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

 راز قصه توکل


قصه وکالت را زیاد شنیده ام !


اما قصه وکیلی چون تو را نه ...


 تو که وکیل باشی همه حق ها گرفتنی است ...


پرونده ای که تو وکیل باشی قصه اش ستودنی است ...


وکیل که توباشی یک قدم با من است ده قدم باتو ...


در قصه وکالت تو به ازای دادخواهیت عشق و محبت است که هزینه می شود ...


از لحظه سپردن حالم به تو آرامش مهمان خانه زندگی ام شد ...


 از روزی که ایمان آوردم تو وکیل منی و تنها پناهم ...


کتاب زندگی ام روی میزِ تو و تو آگاه از تمام خطوطش ، کلماتش ...


من یقین دارم که تو همه جا با منی

 ...
 و تو در این عشق بازی ، پرده ازرازی بزرگ برداشتی ،


رازی که اسمش رامی دانستم اما رسمش را .....


رازی به اسم "توکل" ...


"توکل" قصه ای است که از روز ازل بر ایمان خواندی و گفتی در هر


تاریکی و پیچ و خم دنیا و حتی درتمام لحظات روشنایی دستانت دردست من است ...


نگران نباش و به من اعتماد کن ...


"توکل"، "توکل" ...


اما من نفهمیده بودم راز این قصه را ...


روزها و شبها بر من گذشت تا که شیرینی اش را به من چشاندی ...


قصه ای که در آن خدا وکیل من است ...


و فهمیدم :


"حسبنا الله ونعم الوکیل"


****************************

داستانک


رابرت داوینسن قهرمان مشهور گلف وقتی در یک مسابقه قهرمان شد،


زنی به‌سوی او دوید و گفت: بچه مریضی دارم و به من کمک کن وگرنه بچه‌ام می‌میرد.


رابرت بلافاصله همه پولی رو که برنده شده بود به آن زن داد.


هفته بعد یکی از مقامات ورزش گلف با رابرت تماس گرفت و به او گفت


خبر بدی برایت دارم آن زن کلاه بردار بوده و اصلا ازدواج نکرده بوده


که بچه مریض داشته باشد رابرت داوینسن در پاسخ گفت خدارو شکر که


هیچ بچه‌ای مریض نبوده که در حال مرگ باشه این که خیلی خبر خوبیه.


"" چقدر دنیا را زیبا می‌کنند انسان‌هایی که بی‌هیچ توقعی مهربانند


****************************


⛔️امُّل بودن جسارت میخواد...

✅اینکه وسط یه عده بی نماز،نماز بخونی!!
.
✅اینکه وسط یه عده بی حجاب تو گرمای تابستون حجاب داشته باشی!!.

✅اینکه حد و حدود محرم و نامحرم و رعایت کنی!!
.
✅اینکه تو فاطمیه مشکى بپوشى و مردم عروسى بگیرن!!
.
✅اینکه به جاى آهنگ و ترانه ،قرآن گوش کنى!!
.

⛔️ناراحت نباش خواهر و برادرم، دوره آخر الزمان است،
.
💥به خودت افتخار کن،

👈تو خاصی..

👈تو فرزند زهرایى..

👈تو شیعه على هستى..

👈تو منتظر فرجى..

👈تو گریه کن حسینى.. ⛔️نه اُمُّل
...
💥بگذار تمام دنیا بد وبیراهه بگویند!

👈به خودت...

👈به محاسنت..

👈به چادرت...

👈به عزاداریت... به سیاه بودنش... می ارزد به یک لبخند رضایت مهدی فاطمه س.
.
✅باافتخار قدم بزن خواهر!

✅با افتخار قدم بزن برادر.



.*****************

******************
حکمت صلوات :

صلوات: تنها دعایی هست که حتما مستجاب می شود.

صلوات : بهترین هدیه از طرف خداوند برای انسان است.

صلوات : تحفه‌ای از بهشت است.

صلوات : روح را جلا می‌دهد.

صلوات : عطری است که دهان انسان را خوشبو می‌کند.

صلوات : نوری در بهشت است.

صلوات : نور پل صراط است.

صلوات : شفیع انسان است.

صلوات : ذکر الهی است.

صلوات : موجب کمال نماز می‌شود.

صلوات : موجب کمال دعا و استجابت آن می‌شود.

صلوات : موجب تقرب انسان است.

صلوات : رمز دیدن پیامبر در خواب است.

صلوات : سپری در مقابل آتش جهنم است.

صلوات : انیس انسان در عالم برزخ و قیامت است.

صلوات : جواز عبور انسان به بهشت است.

صلوات : انسان را در سه عالم بیمه می‌کند.

صلوات : از جانب خداوند رحمت است و از

سو فرشتگان پاک کردن گناهان و از طرف مردم دعا است.


صلوات : برترین عمل در روز قیامت است.

صلوات : سنگین‌ترین چیزی است که در قیامت بر میزان عرضه می‌شود.

صلوات : محبوب‌ترین عمل است.

صلوات : آتش جهنم را خاموش می‌کند.

صلوات : فقر و نفاق را از بین می‌برد.

صلوات : زینت نماز است.

صلوات : بهترین داروی معنوی است.

صلوات : گناهان را از بین می‌برد.






********************************************************************

ضرب المثل های قرآنی


🎊هدیه قرآنی زن تازه مسلمان شده بلاروسی بعد از چند سال زندگی در ایران به ایرانیان🎊

🎉ﺿـﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜـﻞ ﻫـﺎﯼ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﻗﺮﺁﻧﯽ🎉

↩️ﺁﺷﭙﺰ ﻛﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺷﺪ، ﺁﺵ ﻳﺎ ﺷﻮﺭ ﻣﻰ ‌ ﺷﻮﺩ، ﻳﺎ ﺑﻰ ‌ﻧﻤﻚ .


" ﻟﻮ ﻛﺎﻥ ﻓﻴﻬﻤﺎﺀ ﺍﻟﻬﺔ ﺍﻻ ﺍﻟﻠﻪ ﻟﻔﺴﺪﺗﺎ "


ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺟﺰ ﺧﺪﺍﯼ ﯾﮑﺘﺎ ﺧﺪﺍﻳﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﻮﺩ، ﻓﺴﺎﺩ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥﺭﺍﻩ ﻣﻰ ﺍﻓﺘﺎﺩ .


‏( ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻧﺒﻴﺎﺀ - ﺁﻳﻪ 22 ‏)

↩️ﺍﺯ ﺗﻮ ﺣﺮﻛﺖ ، ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﻛﺖ .


" ﻭ ﻣﻦ ﻳﻬﺎﺟﺮ ﻓﻲ ﺳﺒﻴﻞ ﺍﻟﻠﻪ ﻳﺠﺪ ﻓﻲ ﺍﻻﺭﺽ ﻣﺮﺍﻏﻤﺎً ﻛﺜﻴﺮﺍً ﻭ ﺳﻌﺔ "


ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩِ ﺧﺪﺍ ﻫﺠﺮﺕ ﮐﻨﺪ، ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ‏(ﭘﻬﻨﺎﻭﺭ ﺧﺪﺍ ‏) ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻭ


ﮔﺸﺎﯾﺶ ﺍﻣﻮﺭﺵ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﯾﺎﻓﺖ . ‏( ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺴﺎﺀ - ﺁﻳﻪ 100 ‏)

↩️ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ، ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺟﺎ ﺭﺍﻧﺪﻩ .


" ﺧﺴﺮ ﺍﻟﺪﻧﻴﺎ ﻭ ﺍﻷﺧﺮﺓ "


ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺰﺑﺎﻥ ﻭ ﺑﻈﺎﻫﺮ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﺁﺧﺮﺕ ﺯﻳﺎﻥ ﺩﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ‏( ﺳﻮﺭﻩ ﺣﺞ - ﺁﯾﻪ 11 ‏)

↩️ﻫﺮ ﮔﻠﻰ ﺑﺰﻧﻰ ، ﺑﻪ ﺳﺮِ ﺧﻮﺩﺕ ﺯﺩﻩﺍﻯ .


" ﺍﻥ ﺍﺣﺴﻨﺘﻢ ﺍﺣﺴﻨﺘﻢ ﻷﻧﻔﺴﻜﻢ "


ﺍﮔﺮﻧﻴﻜﻲ ﻛﻨﻴﺪﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻧﻴﻜﻰ ﻣﻰﻛﻨﻴﺪ (ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺳﺮﺍﺀ -7‏)


↩️ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﯿﺮ، ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ .


"ﻟﮑﻢ ﺩﯾﻨﮑﻢ ﻭﻟﯽ ﺩﯾﻦ "


ﭘﺲ ﺍﯾﻨﮏ ﺩﯾﻦِ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﺪ، ﻭ ﺩﯾﻦِ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ .


‏( ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻟﮑﺎﻓﺮﻭﻥ - ﺁﯾﻪ 6 )



***********************************


مقاومت در برابر گناه



🌹جوانی نزد عالمی آمد واز او پرسید:


 من جوان کم سنی هستم اما آرزوهای بزرگی دارم و نمی توانم خود


رااز نگاه کردن به دختران منع کنم، چاره ام چیست؟

عالم نیز کوزه ای پر از شیر به او داد و به او توصیه کرد که کوزه را


به سلامت به جای معینی ببرد و هیچ چیزاز کوزه نریزد.


واز یکی از شاگردانش درخواست کرد او را همراهی کند


واگر شیر را ریخت جلوی همه ی مردم او را کتک بزند.

جوان نیز شیر را به سلامت به مقصدرساند. و هیچ چیز از آن نریخت.

 وقتی عالم از او پرسید چند دختر را در سر راهت دیدی؟


 جوان جواب داد: هیچ، فقط به فکر آن بودم که شیر را نریزم که


مبادا در جلوی مردم کتک بخورم و در نزد مردم خوار و خفیف شوم.

عالم هم گفت: این حکایت انسان مؤمن است که همیشه خداوند را


ناظر بر کارهایش میبیند و از روز قیامت و حساب و کتاب بیم دارد.



**************************************************************

حجاب


زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بست و


چادر زن لای در گیر کرد. داشت بازحمت چادر رو بیرون میکشید که


یه زن نسبتا بدحجاب طوری که همه بشنوند گفت:


آخه این دیگه چه جور لباس پوشیدنه؟ خودآزاری دارن بعضی ها !


زن محجبه، روی صندلی خالی کنار اون خانم نشست و


خیلی آرام طوری که فقط زن بدحجاب بشنوه گفت:


من چادر سر می کنم ، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد ،


و نگاهش را کنترل نکرد ، زندگی تو ، به هم نریزد .


همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به


تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و


در گرمای تابستان زیر چادر از گرما اذیت می شوم،


زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم،


بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو.


من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم.


من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر


توی کوچه و خیابان قدم بزنم. اما من روی تمام این خواسته ها خط قرمز کشیدم،


تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم. و همه اینها رو وظیفه خودم میدونم.

چند لحظه سکوت کرد تا شاید طرف بخواد حرفی بزنه و چون پاسخی دریافت نکرد ادامه داد:


راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد.


حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و


لباسهای بدن نما و صد جور جراحی ِ زیبایی، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.


حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

زن بدحجاب بعد از یک سکوت طولانی گفت: هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم …


*******************

رَبّ که می گویم خیالم راحت می شود .


دلم آرام میگیرد که بلایی سرم نمی آید ؛کسی تا آخر هوایم را دارد....


رَبّ ؛ یعنی پرورش دهنده


یعنی چیزی را از اولِ اول ،مثل یک دانه ی کوچک پرورش دهی ،


مراقبش باشی ،آب و آفتابش را اندازه کنی ...


برایم ربوبیت کرده ای که حالا اینجایم ...!


قبول دارم آفت زده ام و خیلی وقت است که گُل نمیدهم ...


اما خیالم راحت است که مراقبم هستی...


گیرم چند روزی را آبم ندهی،


بگذاری جایی پرت و دور از نور تا آفتم کشته شود..!


گاهی روزهایم سخت میگذرند ، خیییلی سخت...


اما به رَبّ که فکر میکنم خیالم راحت میشود ....




***************************************


خداوند میفرمایند:


🌹ای فرزند آدم تو را در شکم مادرت قرار دادم و


صورتت را پوشاندم تا اینکه از رحم متنفر نگردی

💦 صورتت را به سمت پشت مادرت قرار دادم تا بوی غذا و معده تو را نیازارد!


🍃برایت متکا در سمت راست و چپ قرار دادم که


در راست کبد و در سمت چپ طحال میباشد تا بیارامی.


✨بر تو در شکم مادر نشست و برخواست را آموزش دادم.

🌴آیا کسی غیر از من را توانای چنین کاری هست؟؟

🍃وقتی مدت حمل به پایان رسید و مراحل آفرینشت تکمیل گردید.


✨بر فرشته مامور بر ارحام امر کردم که تو را از رحم خارج و با نرمش بالهایش به دنیا وارد کند.


💦دندانی که چیزی را ریز کند نداشتی!!

🌹دستی که بگیرد و قبض کند نداشتی!!

✨قدم و گامی برای سعی و رفتن نداشتی!!

🍃از دو رگ نازک(پستانها)در سینه مادرت طعامی بصورت شیرخالص که


در زمستان گرم و در تابستان سرد باشد برایت غذا قرار دادم


🌴مهر و محبتت بر قلب پدر و مادرت قرار دادم تا تو را سیر نمیکردند خود سیر نمیشدند.

✨و تا تو را نمی آسودند خود استراحت نمیکردند!

🌹اما وقتی پشتت قوت گرفت و بازوانت پرتوان شد


به مبارزه من قیام نمودی در خلوت نافرمانی من کردی و از من حیا ننمودی!!!


🌴اما باز هم و با همین صورت: اگر بخوانی مرا اجابتت کنم.

💦و اگر از من بخواهی و سؤالم کنی بدهمت و برآورده کنم!!!

🌹اگر بسویم بازآیی میپذیرمت!!!
 
🍃شگفتا از تو ای فرزند آدم هنگامیکه متولد شدی


در گوشت اذان گفتند بدون نماز؛ و هنگام مرگت نماز بر تو اقامه شد بدون اذان !!!


🌴شگفتا بر تو ای فرزندآدم هنگام تولد ندانستی چه کسی تو را


از شکم مادر خارج گردانید و هنگام مرگ ندانستی چه کسی تو را بر قبر وارد نمود!


💥شگفتا ای ابن آدم هنگام تولد غسل و نظافت شدی


و هنگام مرگ نیز غسلت دادند و نظافتت کردند!😔


🍃شگفتا از تو ای فرزندآدم هنگام تولد بر شادی و


مسرت اطرافیانت آگاه نبودی و هنگام مرگ برسوگ و شیون و گریه واندوهشان! 😔


🌹عجبا از تو ای فرزندآدم در شکم مادر در مکان تنگ و تاریک بودی


و بعد از مرگ دوباره در مکان تنگ و تاریک قرار میگیری


🌴عجبا ای فرزندآدم وقت تولد با پارچه پیچانده شدی


تا به پوشانندت و وقت مرگ باز با پارچه می پیچانندت تا پوشانده شوی


🌹شگفتا بر تو ای فرزندآدم وقتی متولد میگردی و بزرگ میشوی


ازمدارکت و مهارتهایت مردم جویا میشوند


و وقتی بمیری ملائکه از کردار و اعمال صالحت خواهند پرسید

💥👈پس برای آخرتت چه مهیا و آماده کرده ای!!!


🌹بجاست که از صمیم قلب بگوئیم:

✨اشهدان لااله الاالله و اشهد ان محمدا رسول الله ✨



*****************


آیین همسرداری



1.هرگاه زنی برای مرتب کردن خانه چیزی را از جایی به جای دیگر ببرد خداوند


به او نظر رحمت میکند.پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله وسلم)


٭************
2.در هربار شیر مکیدن نوزاد خداوند ثواب آزاد کردن یک بنده را به زن میدهد.


پیامبر اکرم ( صل الله علیه و اله وسلم )


٭************

3.جهاد زن خوب شوهرداری کردن است.امام علی (علیه السلام)


٭************
4.بهترین زنان زنی است که برای شوهرش خوشبو باشد.امام صادق ( علیه السلام)


٭************
5.چند گروه از زنان با حضرت زهرا در قیامت محشور میشوند.یکی از


انان زنانی هستند که بر بداخلاقی شوهر خود صبر میکنند.امام صادق (علیه السلام)


٭************
6.هیچ چیز برای زن در شب اول قبر بهتر از رضایت شوهرش نیست.


امام محمد باقر (علیه السلام)


٭************
7.یک لیوان آب دست شوهر دادن بهتر از یک سال نماز شب خواندن و


روزه گرفتن است.پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله وسلم)


٭************
8.چون زنی به شوهر خود آب گوارایی دهد خداوند 60 گناه او را میبخشد.


پیامر اکرم (صل الله علیه و اله وسلم)



************************


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰



با عشق...


از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست !

دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟...


با حس ویرانی بیا ... تا بشکند دیوار من

چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من


بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود


با عشق آنسوی خطر ، جایی برای ترس نیست
در انتهای موعظه ... دیگر مجال درس نیست


کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود
چیزی شبیه معجزه ... با عشق ممکن می شود


عشق فقط خدا

       مولانا


********************


حرف دل


✳لپ تاپم رو روشن کردم و افتادم توی کوچه پس کوچه های اینترنت.


چندتاکوچه روکه دورزدم،یهو دیدم آژیرآنتی ویروس به صدادراومد،فهمیدم


ویروس گرفته.

سریع ویروس رواز بین بردم تابه سیستمم،آسیبی نرسونه ...

کارم که تموم شد به حال خودم خندیدم.

البته ازاون خنده ها


"خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است"!


باخودم گفتم: کاش اینقدر که هوای لپ تاپت رو داری،هوای خودتم داشتی..

کاش وقتی گناه میکردی و آژیر دلت داد میزدکه:خطر..خطر..!!


دلم به حال خودم سوخت...!!

تازه فهمیدم خیلی وقته گناهها، آنتی ویروس دلم رو هم خفه کردند..!

نمی دونم چی بگم...!!؟


اما خوش به حال اونایی که آنتی ویروس دلشون اورجیناله و


هر روز با وصل شدن به خدا آپدیتش میکنن.

خوش به حال اونایی که هر شب خودشون روچک می کنن واگر گناهی


ناخواسته وارددلشون شده با آنتی ویروس استغفار نابودش میکنن...


امروز،آنتی ویروس لپ تاپم بهم درس بزرگی داد:


یه آنتی ویروس جدید خریدم به نام " استغفار "


ازته دل گفتم:

"استغفرالله ربی و اتوب الیه..


***************************


حدیث قدسی


یه حدیث قدسی هست که آدمو ازخجالت آب میکنه...

الله تعالی عزوجل:


"یا مطلقا فی وصالنا،ارجع. و یا محلفا علی هجرنا،کفر.


انما ابعدنا ابلیس لانه لم یسجد لک،فواعجبا،کیف صالحته و هجرتنا"

میدونی یعنی چی؟


فرض کن یه رفیقی داری که عاشقشی و خیلی دوستش داری.


براش همه کار میکنی.


مثلا یه روز تو خیابون راه میری و میبینی یه نفر داره با رفیقت دعوا میکنه،


و شما میری جلو و برای دفاع از دوستت،ب


ا اون طرف دعوا میکنی کتک کاری میکنی و


دیگه باهاش قهر میکنی.چون دوستت رو زده.


اما بعداز چندروز میبینی دوست و رفیقت داره با اون آدم راه میره و


میگه و میخنده.چه حالی پیدامیکنی؟


به دوستت میگی بابا من بخاطر تو با اون دعوا کردم و حالا تو رفتی



با اون رفیق شدی و خوش میگذرونی؟!!


آره.قضیه ما و خدا هم همینطوره.معنی حدیث بالا همینه.


خدا میگه من شیطان رو بخاطر اینکه بر تو سجده نکرد


از خودم روندم.اما تو حالا رفتی با


اون دوست شدی و منو ترک کردی؟!


"ای کسی که وصال ما را ترک کرده ای،برگرد.


و ای کسی که بر جدایی از ما سوگند خورده ای، سوگند خود را بشکن.


ما ابلیس را برای این از خود راندیم که بر تو سجده نکرد...😔

**********************************

دنیا برای مومن


بودن کشتی درآب خطرناک نیست..


اما بودن آب درکشتی خطر داره..!


بودن موءمن دردنیا خطرناک نیست..


اما بودن دنیا درقلب موءمن خطرداره. !


***************************

دفتر مشق زندگی


 پدری، دفتر مشق فرزندش رو که 


خیلی تمیز و مرتب بود نگاهی کرد و گفت:


فرزندم! چرا توی این دفتر، حرفای زشت ننوشتی؟


چرا کثیفش نکردی؟


چرا خط خطیش نمیکنی؟


پسر با تعجب گفت!!


بابااااا ! چون معلم هر روز نگاه میکنه و نمره میده.


پدر گفت: آفرین! دفتر زندگیت رو مثل این دفتر، پاک نگه دار،


چون معلمی هست و هر لحظه داره نگاه میکنه و بهت نمره میده!


ألَم یَعلَم بأنَّ اللهَ یَری؟ « آیا انسان نمیدونه که خدا داره می بینه؟ » علق/۱۴


 وضعیت دفتر ما چطوره؟؟

*****************************

پادشاهی درویشی را به زندان انداخت

نیمه شب خواب دید که بیگناه است

پس او را آزاد کرد،

پادشاه گفت حاجتی بخواه

درویش گفت :

وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار میکند تا مرا از بند رها کنی،

نامردیست که از دیگری حاجت بخواهم



*********************************************

مراقب امیدمان باشیم


حراج وسایل شیطان !!!

روزی شیطان همه جا اعلام کرد قصد دارد از کارش دست بکشد و


وسایلش را با تخفیف ویژه به حراج بگذارد!

همه مردم جمع شدن و شیطان وسایلی از قبیل : غرور، خودبینی، شهوت، مال اندوزی،


خشم، حسادت، شهرت طلبی و دیگر شرارت ها را عرضه کرد...

در میان همه وسایل یکی از آنها بسیار کهنه و مستعمل بود و بهای گرانی داشت!


کسی پرسید : این عتیقه چیست !؟


شیطان گفت : این نا امیدی است...


شخص گفت : چرا اینقدر گران است !؟


شیطان با لحنی مرموز گفت :


این موثرترین وسیله من است !


شخص گفت : چرا اینگونه است !؟


شیطان گفت : هرگاه سایر ابزارم اثر نکند فقط با این میتوانم در قلب انسان


رخنه کنم و وقتی اثر کند با او هر کاری بخواهم میکنم...


این وسیله را برای تمام انسانها بکار برده ام، برای همین اینقدر کهنه است


،مراقب "امیدمان"باشیم



********************************************************************




اعجاز قرآن


دانشمند مسلمان مصری دکتر عبد الباسط محمد توانست با


ساختن قطره ی چشم برای درمان آب مروارید با الهام گرفتن از


سوره یوسف به دو مجوز اختراع بین المللی یکی از آمریکا و دیگری از اروپا دست یابد.

دانشمند مسلمان مصری دکتر عبد الباسط محمد سید پژوهشگر


مرکز ملی تحقیقات وابسته به وزارت پژوهش علمی و فناوری مصر یک


روز صبح هنگامی که در حال تلاوت سوره ی یوسف علیه السلام بود


آن قصه ی عجیب وی را به تأمل واداشت و شروع به تدبر در آیات قرآن کریم کرد


که داستان توطئه ی برادران یوسف علیه السلام و سرنوشت پدر آن حضرت را


بیان میکرد و اینکه چگونه چشمان حضرت یعقوب کور شد و دچار آب مروارید گردید


و سپس چگونه خداوند متعال به واسطه ی پیراهن یوسف (ع) آن حضرت را شفا داد .

دکتر عبدالباسط با خود می اندیشید که پیراهن یوسف علیه السلام


چه می تواند داشته باشد که باعث شفای چشمان پدرش شد؟


وی ایمان داشت که داستان یوسف معجزه ایست که خداوند متعال به وسیله ی یکی از


پیامبران خود آن را به اجرا گذاشته است.


ولی دکتر معتقد بود که در کنار محتوای روحی داستان ،


محتوای مادی دیگری نیز دارد که از طریق تحقیق و مطالعه می توان به آن دست یافت


تا دلیلی باشد بر راستگویی قرآن کریم. وی همچنان در حال تحقیق و


جستجو بود تا اینکه با یاری خداوند به رابطه ی بین غم و غصه و دچار شدن


به آب مروارید پی برد. چرا که غم و غصه باعث افزایش هرمون ادرینالین می شود


که این ماده، ماده ای ضد هرمون انسولین به شمار می رود.


بنابراین اندوه و یا شادی شدید باعث افزایش مستمر هرمون ادرینالین می شود که


به نوبه ی خود باعث افزایش قندخون می گردد که این یکی از دلایل تار و کدر شدن


دید چشم می باشد. و این بر هم زمان بودن گریه و اندوه می باشد


که نخستین بارقه ی امید در سوره ی یوسف برای وی زده می شود آنجا که


خداوند در مورد حضرت یعقوب علیه السلام می فرماید :


﴿ وتولى عنهم وقال یا أسفی على یوسف وابیضّت عیناه من الحزن فهو کظیم ﴾ (یوسف 84)


حضرت یوسف علیه السلام با وحی پروردگار از برادرانش خواست که


پیراهنش را برای پدرش ببرند


﴿ اذهبوا بقمیصی هذا فألقوه على وجه أبی یأت بصیرا وأتونی بأهلکم أجمعین﴾ (یوسف 93)

خداوند متعال می فرماید :

﴿ ولما فصلت العیر قال أبوهم إنی لأجد ریح یوسف لولا أن تفندون،


قالوا تالله إنک لفی ضلالک القدیم، فلما أن جاء البشیر ألقاه على وجهه فارتد


بصیرا قال ألم أقل لکم إنی أعلم من الله ما لا تعلمون﴾(یوسف 96)

آغاز پژوهش از اینجا بود که چه چیزی در


حضرت یوسف علیه السلام بود که باعث شفا شده است ؟

بعد از فکر و تأمل دکتر عبد الباسط به جوابی جز عرق (بدن) نرسید؛


بنابراین شروع به جستجو در مورد عناصر عرق کرد و لنزهای خارج شده از


چشم را در عرق فرو می برد که باعث شفافیت تدریجی این لنزهای کدر شده می گردید.

*****************************


ماهی ها چقدر ساده اند


قلاب علامت سؤال کدامین سؤال است که بدان پاسخ میدهند؟


آزمون زندگی ما پر از قلابهایی است که وقتی اسیر طعمه اش


میشویم تازه میفهمیم که ماهی ها بی تقصیرند...


حسد...کینه...خشم...لذت....غرور...انزجار...انتقام...ترس...شهوت...


من اسیر کدام طعمه خواهم شد؟...


پروردگارا...!


دانشی عطا فرما تا از کنار این قلابها بگذرم شاید دیگر


فرصتی برای برگشت به پاکی دریا نباشد.....

*********************************


زبان تنها عضویست که


  هم رنج بی پایان به همراه دارد


  وهم گنج بی پایان


 بیایید حواسمان باشد که: ﺑﺎ ﺍﯾﻦ "ﺯباﻥ "ﻣﯿﺸود ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩ و


ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺩﺍﺩ


ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺍﯾﺮﺍﺩ ﮔﺮﻓﺖ و با ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ


ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺖ و ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩ


ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩ و ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺧﺮﯾﺪ


ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸوداز جدایی ها جلوگیری کرد و


با همین زبان میشود  جدایی انداخت .


با همین زبان میشود آتش زد


و با همین زبان میشود آتش را خاموش کرد


*************************



Image result for ‫خدا‬‎


*****************************************************************

استاد پناهیان:


باز هم میگویی دلم پاک است؟؟!!


هر روز شالهایتان عقب ‌تر


مانتوهایتان چسبان ‌تر


 ساپورتتان تنگ‌ تر


رژ لبتان پررنگ‌تر میشود


❓بنده‌ی کدام خداییید؟


❓دل چند نفر را لرزانده‌اید؟


❓کدام مرد را از همسر خود دلسرد کرده‌اید؟


❓چند پسربچه را به سمت پنهانی دیدن عکس و


فیلم مستهجن سوق داده‌اید؟


❓چند جوان را به سمت خودارضایی و زنا سوق داده اید؟


❓اشک چند پدر و مادر و همسر شهید را درآوردید؟


❓چند دختر بچه را تشویق کرده‌اید که بعدها بی حجابی را انتخاب کند؟


❓چند زن را به فکرانداخته‌اید که از قافله مد عقب نمانند؟


❓آه حسرت چند کارگر دور از خانواده را بلند کرده‌اید؟


❓پا روی خون کدام شهید گذاشتید؟


❓باعث دعوای چند زن و شوهر، بخاطر مدل تیپ زدن و آرایش کردن شدید؟


❓چند زوج را بهم بی اعتماد کرده‌اید؟


❓ نگاه‌های یواشکی چند مردی که


همسرش دارد کنارش راه میرود، به تیپ و هیکلت افتاد؟


نگاه های هوس آلود چند رهگذر و...


چطور؟


بازهم میگویی، دلم پاک است!


چادری ها بروند خودشان را اصلاح کنند؟


بازهم میگویی، مردها چشمشان را ببندندنگاه نکنند؟


جامعه چاردیواری اختیاری تو نیست❗



  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

بخوان من را

منم پروردگارت ؛ خالقت ازذره ای ناچیز

صدایم کن مرا آموزگار قادر خود را...قلم را علم را من هدیه ات کردم

بخوان من را ، منم معشوق زیبایت منم نزدیک تر از تو به تو اینک صدایم کن

رها کن غیر من را ، سوی من باز آ...منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم؛ تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید:

تورا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار

رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را...تو راه بندگی طی کن

به من بسپار

عزیزا من خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا بر خود به اشکی یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم...طلب کن خالق خود را

بجو ما را که خواهی یافت که عاشق می شوی بر من و عاشق می شوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم آهسته می گویم : خدایی عالمی دارد


قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم .

قسم بر عصر روشن تکیه کن بر من

قسم بر نور هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور

رهایت من نخواهم کرد..


بخوان من را

که میگوید که تو خواندن نمی دانی؟

تو بگشا لب

تو غیر از من خدای دیگری داری ؟؟؟؟


رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

توغیر از من چه می جویی ؟

تو با هر کس به جز با من چه می گویی؟

و تو بی من چه داری .. هیچ ؟

بگو با من چه کم داری عزیزم .. هیچ !!

هزاران کهکشان و کوه و دریا را و خورشید وگیاه و نور و هستی را

برای جلوه ی خود آفریدم من

ولی وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت می گفتم

تویی زیباتر از خورشید زیبایم تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیایم تو را کم داشت

تو ای محبوب ترین میهمان دنیایم

نمی خوانی چرا من را ؟

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد ؟


هزاران توبه ات را گرچه بشکستی

ببینم من تو را ازدرگهم راندم ؟؟

اگر در روز سختی ات خواندی مرا

اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی

بگو با من

به رویت بنده ی من ، هیچ آوردم ؟؟


که می ترساندت از من ؟؟؟

رها کن آن خدای دور آن نامهربان معبود

منم پروردگار مهربانت ؛ خالقت ...

به پیش آور دو دست خالی خود را ... با زبان بسته ات کاری ندارم من

که غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام حاجتی داری ؟؟

تو ای از ما

کنون برگشته ای ، اما

کلام آشتی را تو نمی دانی ؟؟

ببینم چشمهای خیست آیا ، گفته ای دارند ؟

بخوان من را بگردان قبله ات را سوی من اینک وضویی کن
.

.

خجالت می کشی از من

بگو ... جز من ، کس دیگر نمی فهمد به نجوایی صدایم کن


بدان آغوش من باز است

برای درک آغوشم

شروع کن ... یک قدم باتو

تمام گام های مانده اش ،با من... 

*************************************************

روزهای تکراری


ﯾﻪ ﺭﻭﺯهاﯾﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻥ ﻫﺴﺖ،ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﻪ ...

ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯها ﻣﯿﮕﯿﻢ : ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ... ﺧﺴﺘﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ !





ﻭﻟﯽ ﺣﻮﺍﺳﻤﻮﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﯼ ﺑﺪى تو همین روزها بیفته؛

که روزى صد بار دعا کنى کاش همون روزها تکرار بشن....




ﺧﺪﺍﯾـــــــــﺎﺍﺍﺍﺍ...

ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﻫﻤﻪ ﯼ ﺭﻭﺯهاﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ اما بى مصیبت..هزار بار ﺷﮑــــــر 



****************************************************

یکی رفت و ...

یکی موند و ...

یکی از غصه هاش خوند و ...

یکی برد و ...

یکی باخت و ...

یکی با قسمتش ساخت و ...

یکی رنجید ...

یکی بخشید ...

یکی از آبروش ترسید ...

یکی بد شد ...

یکی رد شد ...

یکی پابند مقصد شد ...



تو اما باش!

خدا اینجاست ...!

تو قلب ماست ...!

************************************

از عجایب آفرینش:

ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ؟

ﻫﺮ ﮔﺮﻡ DNA ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻇﺮﻓﯿﺖ 455 ﺍﮔﺰﺍﺑﺎﯾﺖ ﺍﺳﺖ .

ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺍﮔﺰﺍ ﺑﺎﯾﺖ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﮔﯿﮕﺎ ﺑﺎﯾﺖاﺳﺖ .

ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩﻫﺎﯼ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﯼ ﺩﺭ ﮐﻞ ﺩﻧﯿﺎ 1.8 ﺯﺗﺎﺑﺎﯾﺖ ﺍﺳﺖ .

ﻫﺮ ﺯﺗﺎﺑﺎﯾﺖ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ 1000 ﺍﮔﺰﺍ ﺑﺎﯾﺖ ﺍﺳﺖ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ


ﮐﻪ ﻓﻘﻂ حدود ۳ ﮔﺮﻡ DNA ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﮐﻞ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ


ﺧﻮﺩ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﻨﺪ .

ﻣﻘﺪﺍﺭ DNA ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯼ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ


ﻣﻮﺳﯿﻘﯽﻫﺎﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﻨﺪ .

ﻫﺮ DNA ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺩﻣﺎﯼ 50 ﺩﺭﺟﻪ ﻓﺎﺭﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ 2000 ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺩﻩﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ


ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩ ﺻﻔﺮ ﺩﺭﺟﻪ ﻓﺎﺭﻧﻬﺎﯾﺖ


ﮐﺎﻫﺶ ﺩﻫﯿﻢ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﺎ 2 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺳﺎﻝ


ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺩﻩﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺣﻔﻆ ﮐﻨد!

فتبارک الله احسن الخالقین...



 ***************************************


مذاکرات 1+1  من و خدا


۱-خدایا . . .


من لذت گناه را ترک میکنم، . . .


در مقابل تو تحریم لذت مناجات را از من بردار . . .


۲-خدایا . . .


من کسانی که تو دوستشان نداری را ترک میکنم
و درمقابل تو لذت با خود بودن را به من بده . . .


۳-خدایا . . .


من پناهگاه شیطان را ترک میکنم .


و تو در . . . مقابل پناهگاه امن خودت را به من بده. . . .

خدایا . . .


برای شفاف سازی گام اول را من برمیدارم . و


سانتری فیوژهای گناه را که شیطان در وجودم برپا کرده .


یکی یکی و با کمک تو از کار . می اندازم . . .


هسته ی درونی ام را خودت غنی سازی کن . . .


در کنار این که معترفم . . .


 "و ما توفیقی الا بالله"


در عین حال معتقدم . . .

 " آدم شدن حق مسلم ماست "

*************************************

خدا را بیاد بیاور


خدا را به یاد بیاور ، او مدتهاست در انتظار توست که به یادش بیاوری .

زمین جای قشنگی نبود آدمیزاد ها تا زمینی شدند آسمان را فراموش کردند .

دیگر کسی سراغ خدا را نمی گیرد ، دیگر کسی به خدا فکر نمی کند


دیگر کسی برای خدایش وقت نمیگذارد ، خدا را به استدلال های فلسفی وا میگذارند ،


آدم ها یاد گرفتند وجودش را فقط با استدلال عقلی بپذیرند لیکن وجود خدا


ادراک قلبی میخواهد نه استدلال عقلی .

شاید برای همین است که حتی ملا صدرا هم با همه ی استدلال های عقلی اش


آخر رو به سماع آورد حتی بوعلی سینا هم حکمت مشرقی را نگاشت ...

خدا را با قلبت به یاد آور همانگونه که عشق را ...

به قلبت بیاموز و به عقلت که زندگی بدون آن دو بی معناست .


خدا در قلب تو ریشه دوانده بیرون از آن به دنبالش نگرد ...

" خدا را همچو عشق باید بیابی

خدا را چون نفس باید بخواهی

بیـــــا بگذار عـقل را کنــاری

خـــــدا را در دلت باید بدانی "

***************************************

کور واقعی


فقیری به در خانه ی بخیلی آمد و گفت :

شنیده ام که تو بخشی از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای

و من در نهایت فقرو تنگدستی ام ... چیزی به کَرمت به من بده ...

بخیل گفت: من نذر کوران کرده بودم !

فقیر گفت: کور واقعی من هستم،زیرا اگر بینا بودم از در خانه ی خداوند

به در خانه ی کسی چون تو نمی آمدم ..!

**************************************

سلام ای خالق من،معبودمن!

چقدرنامه نوشتن برای توسخت است.


نمی دانم ازکجاشروع کنم.آنقدرمشغول این دنیا وآدم

هایش شده ام آنقدرباهمه جزتو حرف زده ام که اکنون نامه نوشتن برای توبه نظرم سخت

می آید.

گاهی ان قدرتوی اینترنت گم میشوم ،توی سایت های مختلف،توی وبلاگ های جورواجور

یادم می رود نمازم قضا شده،شب ازنیمه شب گذشته ومن تو راازیاد برده ام.گاهی آنقدربه

قول خودم مشغول کتاب های درسی ام میشوم که فکرمیکنم،هیچ کتابی به اندازه ی کتاب

های درسی ام اهمیت ندارد حتی قرآن خواندن هم یادم رفته....



خدایا خیلی وقت ها صدای اذانت لابلای صدای ترانه هایی که گوش میدهم گم میشود.اصلا

نمیشنوم.

تاریخچه ی انواع بازیگرای ایرانی وکره ای رامی دانم


ولی هیچ وقت فرصت نکرده ام درمورد

امام زمانم هم تحقیق کنم،یعنی راستش دوست داشته ام ولی خوب دیگه....

خدای من فقط گاهی که توی امتحانات گیرمیکنم تو یادم می افتی،می دانم کاربدی میکنم.

مدتی است که بغض کرده ام، احساس پوچی تمام وجودم راگرفته.دلم کلی هوای تو راکرده

هوای بودن باتو،نفس کشیدن درجایی که حسی ازتو رابه من میدهد.میدانم کلی بدکرده ام،

حق بندگی برای تو راهرگز ادانکرده ام ....

خدایاکمکم کن وقتی صدای اذانت رامیشنوم(وقتی داری من راهم صدامیکنی)


دل بکنم از این

مانیتورلعنتی وبیایم ومثل سهراب وضو بگیرم باتپش پنجره ها بیایم وباتو مناجات کنم.

میدانی خدا دروغ میگویندعصرارتباطات است دنیاشده


عصرجدایی ازتو.انگار این صفحه های

مجازی همه مان را دارند ازتو دورمیکنند...



ولی من تو را می خواهم دارم ذوب میشوم،


خدایابه قول چمران که همیشه می گفت می سوزم

می سوزم می سوزم....

خدایا مرابسوزان،درآتش عشقت خاکسترم کن ونگذار جزتوکسی را وچیزی رابخواهم.

والسلام. 


************************************

... هنوز مشتاقیم!

نیامدی و پنجره از طلوع خالی بود

و حال من، من ِ تنها بگو چه حالی بود

تمام رهگذران از نشانی ات گفتند

خیال دیدن رویت چه خوش خیالی بود

 

نشانه های تو را بی هدف هدر دادم

تمام قصه همین درد بی خیالی بود

سپیده بود و به دنبال نور می گشتم

و عمق فاجعه این ذهن لاابالی بود

 

دمی، نبودی و آهی نماند و این هجران

امان بریده ترین بغض این حوالی بود

هزار و یکصد و اندی بدون خورشیدی

صد البته که نشد این نود چه سالی بود

نمک به زخم تو پاشیده اند فاصله ها

به شب بگو که چه کردی نتیجه عالی بود!

غم و شب و شب و غم پوده شد به قیمت روز

کدام سرّ غریبی در این توالی بود

 

کنار پنجره چشمی به انتظار تو نیست

و گرنه قهر تو اندیشه ی محالی بود

دلت گرفته از این شهر و خوب می دانم

به افتخار تو هر ساله قیل و قالی بود!

 

به رنگ شب شده ایم و هنوز مشتاقیم

تمام دلخوشی این لطف احتمالی بود

که رخ فروزی و گرمی دهی، صفا بخشی

به بام هر که دلش چشمه ی زلالی بود

به خاک مرده بتابی دوباره جان گیرد

اگر برای تو در این خزان مجالی بود

پرندگان مهاجر دوباره برگردند

به کوچه ای که سزایش شکسته بالی بود

هوای تازه در این کوچه ها بیاری باز

ز چهره ها بزدایی اگر ملالی بود

دوام رونق بازار شب شکسته شود

که نقش سکه ی شب فسرده حالی بود


مناجات


ای به وفا نور ، دل تار من

 عزت من ، هستی من یار من

صبح امید من دل خسته ای

 پای دلم را بغمت بسته ای

خاطرم از یاد تو روشن بود

 خاک وجودم زتو گلشن بود

عشق تو روشنگر جان من است

 عفو تو اندر خورشان من است

جان و دلم را به غمت زنده کن

 لطف بر این بنده شرمنده کن

رحم کن ای دوست بر این زاریم

 عفو کن ای یار خطا کاریم

یاد تو شمع شب تار من است

 عین شفای دل زار من است

از گنه ای دوست نجاتم بده

 ز اتش دوزخ تو براتم بده

زاری من ، ناله من ، آه من

 توبه من سوی تو شد راه من

لطف تو اید دست نصیب من است

 عشق تو ای یار طبیب من است

خلوت دل وادی سینای من

 جلوه تو طور تجلای من

هرگز از این در تو مران بنده است

 بنده آواره شرمنده ات

در دو جهان عشق تو یار من است

 لابه بدر گاه تو کار من است

مست زصبهای تو مسکین شده

 عشق تواش یکسره ائیین شده



مناجات عارفان


الهی ای امید این دل زار ...................مرا از شر هر شیی نگهدار

الهی ای چراغ جان انسان...................زهر دردی مرا بنمای درمان

الهی گم شدم گمگشته راه....................زلطفت کن مرا یارت تو آگاه

الهی گرچه عهد خود شکستم................در رحمت بروی خود ببستم

کنون دارم بجان شرمند گی ها.............در این درگه ندارم بندگی ها

چسانی با چنین عبد گنهکار ..............چه سازد این شکسته این تبهکار

بده راهش بلطف و مهرت ای دوست ............گرفتارش مکن بر قهرت ای دوست

نظر کن بر من از ژا فتاده.......................دو دست از بهررحمت بر گشاده

فرخوان این گدایت را زمانی ........زاحسانش بده یارب نشانی

ببین او را که بوده مست عصیان........ببین او را که بسته با تو پیمان

پناهم ده پناه ای داور من ...........نجاتم ده نجات ای یاور من

اگر چه در میانه بی نوایم...........ولی بر درگهت من آشنایم

فقیرم دلغمینم مستمندم ....تهی دستم ضعیفم دردمندم

ترا مسکین طلب دارد به یاری .......ندارد مایه ای جز اشک و زاری

 

 مناجات عارفان --حسین انصاریان


http://ascending.persiangig.com/2010.1%201024x768%20(12).jpg



مـن مثــل ایـن گـداهـا نیستــم !!


ڪـه زنگ تمـام خـانـه هــاے ڪوچـه را مــــے زنــد ،


تـا شایــد یڪــــے در را بـاز ڪنــد .


مـن فقـط درب خانـۀ خودت بست نشستــه ام ..

مهربــان پـروردگــار مـن "


مــــے دانـم حتــــے دست خـالــــے بـازگشتـن از درگــاهت

" بــــے حڪمت " نیست ...



بهار...عشق...جنون!

بی حساب و کتاب!


 

ضرب گرفته بر دلم خاطره ی قشنگ تو

آه که نبض من تویی وای ز آب و رنگ تو

 

حرف ز تفریق مزن عاطفه تقسیم نکن

سهم مرا به دشمنم یکسره تقدیم نکن

 

این تب و این تاب ز من هندسه ی ناب ز تو

منحنی قامت من باقی اسباب ز تو

 

دایره ام به دست تو نقطه ی پرگار منی

حاصل جمع جبری رشته ی افکار منی

 

یکسر این معادله صد گره کور منم

بر الف قامت تو وصله ی ناجور منم

 

اصل تویی وصل تویی چاره ی بن بست تویی

حاصل این معادله هر عددی هست تویی

 

حوصله ات توان من حدّ من آستان تو

خیال کهکشانیم کوکب آسمان تو

 

مدّ مرا جذر مکن جهد مرا هرز نکن

با من دیوانه دگر صحبت اندرز نکن
 






خداپرستان

گهی درد تو درمان می نماید
گهی وصل تو هجران می نماید

دلی کو یافت از وصل تو درمان
همه دشوارش آسان می نماید

مرا گه گه بدردی یاد میکن
که دردت مرهم جان می نماید

بپرس آخر که بی تو چونم ای جان
که جانم بس پریشان می نماید

مرا جور و جفا و رنج و محنت
غمت هر دم دگر سان می نماید

ز جان سیر آمدم بی روی خوبت
جهان بر من چو زندان می نماید

عراقی خود ندارد چشم ورنه
رخت خورشید تابان می نماید


(عراقی)



شعر صائب تبریزی


 این چه حرفی ایست که در عالم بالاست بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد همان جاست بهشت

از درون تو بود تیره جهان چون دوزخ

دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت

عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت

او ندانست که در ترک تمناست بهشت

صائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوش

که در این آیینه بی پرده هویداست بهشت


****************************************

عشق فقط خدا





  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰

http://rozup.ir/up/lorpatough/wp-content/photo/norooz94/2/39978.png



http://bd-jolfa.com/wp-content/uploads/2013/12/%D9%8A%D8%A7-%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%8A.jpg


سائلی بی دست و پایم راه را گم کرده ام


خداوند متعال به حضرت موسی فرمود :


ای موسی ! من شش چیز را در شش جا قرار دادم؛


ولی مردم در جای دیگر آنها را جست و جو می کنند


و این درحالی است که هرگز آنها را در آنجا نخواهند یافت :



✅1- راحتی و آسایش مطلق را در '' آخرت'' قرار دادم،
ولی مردم در


'' دنیا '' به دنبال آن می‌گردند!


✅۲- عزت و شرف را در ''عبادت'' قرار دادم، ولی مردم آن را در


'' پست و مقام '' میجویند!



✅۳- بی‌نیازی را در ''قناعت'' قرار دادم، ولی مردم آن را در


''زیادی مال و ثروت'' جستجو می‌کنند!



✅۴- رسیدن به بزرگی و مقام را در ''فروتنی'' قرار دادم ولی مردم آن را در


'' تکبّر و خودبرتر بینی'' می جویند!



✅۵- کسب علم را در ''گرسنگی و تلاش'' قرار دادم، ولی مردم با


''شکم سیر'' دنبال آن می‌گردند!



✅۶-اجابت دعا را در " لقمه حلال " قرار دادم، ولی مردم آن را د


ر ''طلسم و جادو'' جست و جو میکنند،


http://img1.tebyan.net/Medium/1392/04/28d311e0f06d4b6a817a3dad29a8af60.jpg


حکمت


ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﺧﻮﺍﺳﺖ ؛


ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻭ ﯾﮏ ﮔﻞ ... ﺍﻣﺎﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ


ﻋﻮﺽ ﺑﻪ ﺍﻭﺑﺨﺸﯿﺪﯾﮏ ﮐﺎﮐﺘﻮﺱ ﻭ ﯾﮏ ﮐﺮﻡ ﺑﻮﺩ؛


ﻣﺮﺩ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺷﺪ . ﺑﺎﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪ :


ﺧﺪﺍ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺍﺭﺩﺑﺎﯾﺪﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺟﻪ


ﮐﻨﺪﻭﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﻧﭙﺮﺳﺪ.


ﺑﻌﺪﺍﺯﻣﺪﺗﯽ ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ


ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﺎﮐﺘﻮﺱ ﺯﺷﺖ ﻭﭘﺮﺍﺯ ﺧﺎﺭ ﮔﻠﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ


ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺋﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﮐﺮﻡ ﺯﺷﺖ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ


ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛


ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻨﻈﺮ

ﻣﺎ ﻏﻠﻂ ﺑﯿﺎﯾﺪ؛




ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﻧﭽﻪ


ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ


ﻭ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ


ﮐﻨﯿﺪ ..


" ﺧﺎﺭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺩﺍﯾﻨﺪ


http://lailatolgadr.ir/images/stories/18bakhshha/9-tobeh.jpg



خدایا شکرت


روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیزم را رها کنم.شغلم را


...دوستانم را ...زندگی ام

را ...


به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم.به خدا گفتم :


آیا می توانی دلیلی

برای ادامه ی زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد


. او گفت : آیا درخت

سرخس و بامبو را می بینی؟ پاسخ دادم : بلی


. فرمود : هنگامی که درخت بامبو و سرخس

را آفریدم به خوبی از آنها مراقبت کردم . به آنها نور و غذای کافی دادم . دیر زمانی

نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فراگرفت اما از بامبو خبری نبود .

من از او قطع امید نکردم .... در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبایی خیره

کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبو ها خبری نبود . من بامبو ها را رها

نکردم . در سال های سوم و چهارم نیز بامبو ها رشد نکردند اما من باز از آنها قطع

امید نکردم . در سال پنجم جوانه ی کوچکی از بامبو نمایان شد .


در مقایسه با سرخس

... کوچک و کوتاه بود اما با گذشت شش ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ متر رسید . ۵ سال

طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه ی کافی قوی شدند . ریشه هایی که بامبو

را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی نیاز داشت فراهم می کردند . خداوند در ادامه

فرمود : آیا می دانی در تمام این سال ها که تو درگیر مبارزه با سختی ها و مشکلات

بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی ؟


من در تمامی این مدت تو را رها نکردم

همان گونه که بامبوها را رها نکردم .


هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن ... بامبو

و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند . زمان تو بالاخره

نیز فرا خواهد رسید . تو نیز رشد می کنی و قد می کشی


. از او پرسیدم : من چقدر قد

می کشم ؟ در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می کند ؟


جواب دادم : هر چقدر که

بتواند . گفت : تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی...


هر اندازه که بتوانی ! به امید رشد

کردن و قد کشیدن همچنان باید مبارزه کرد !

امید داشتن یعنی باور به این که خدا درست در لحظه ی مناسب وارد عمل خواهد شد .

امید داشتن حفظ این باور است که خدا ، چیز بهتری برای ما مقدّر کرده است ؛


و ما باید دست به دست او دهیم تا به تحقّق اراده اش نائل شویم .

مطمئن باش که " تو می توانی " !

 به زندگی چنگ بزن . امید داشته باش . دست به دامان خدا شو .

 خورشید بار دیگر خواهد درخشید. خدایا به خاطر سه چیز سپاسگزارم

 دادن هایت و ندادن هایت و گرفتن هایت دادنهایت را نعمت

 ندادنهایت را رحمت ؛ گرفتنهایت را حکمت می دانم.

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد

که خدا با من است،

که فرشته ها برایم دعا میکنند،

که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد.

یادم باشد که قاصدکی در راه است،

که بهار نزدیک است،

که فردا منتظرم می ماند،

که من راه رفتن می دانم و دویدن،

و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.

 اگر روزی دلم گرفت یادم باشد



که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،

و من، تنها نیستم

خدایا شکرت


https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRIOQ7Yo6C_n8JtOmCGr0qGOvy-KH3FIrgKwXXZl9ThkKRaQW0QMQn6Hnxj8Q


خدایا


خدایا تو را گم میکنم در میان کوه گناهانم


جیب های دلم را می گردم؛

مبادا چیزی گم کرده باشم؛

آه خدا، خویش را؛


و مهم تر از همه، تو را ...



http://8pic.ir/images/t6u7mceyjv3dlo0hfnb9.jpg


آزادگی


امام صادق ( ع ) می فرمایند :

1-« پنج خصلت است که در هر کس یکی از آنها نباشد خیر و بهره ی زیادی در او نیست ،


وفاداری ، تدبیر ، حیا ، خوش اخلاقی ،


و پنجم که چهار خصلت دیگر را نیز در خود دارد و آن آزادگی است . »




http://static.hawaacdn.com/PE/2011/11/25/01/1194691128_small-1.jpg


ساده زیستی حضرت عیسی ( ع )

حضرت عیسی‏ علیه السلام :


خادِمی یَدایَ و دابَّتی رِجلای و فِراشِی الأرضُ و وِسادِی الحَجَرُ و دِفئی فِی الشِّتاءِ مَشارِقُ الأرضِ . . . .


أبیتُ و لَیسَ لی شَی‏ءٌ و أصبِحُ و لَیس لی شَی‏ءٌ و لَیسَ عَلی وَجهِ الأرضِ أحَدٌ أغنی مِنّی


خدمت کار من دو دست من است و مرکبم دو پای من و بسترم


زمین و بالشم سنگ و گرمابخشم در زمستان مکان‏های آفتابگیر . . . .


شب و روز خود را با ناداری سپری می‏ کنم و با این حال روی زمین ،


هیچ کس توانگرتر و بی‏ نیازتر از من نیست


http://betoo.loxblog.com/upload/b/betoo/image/10653760_826446594056982_7034539098594902100_n.jpg


نماز

رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ المُصَلّى اِذا صَلّى فَاِنَّهُ یُناجى رَبَّهُ تَبارَک وَتَعالى فَلیَعلَم بِما یُناجیهِ؛

اى مردم همانا نمازگزار هنگام نماز با پروردگار بزرگ و بلند مرتبه اش مناجات مى کند،


پس باید بداند چه مى گوید.

مسند ابن حنبل، ج 2، ص 129


نماز اول وقت


رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

اَوَّلُ الوَقتِ رِضوانُ اللّه وَوَسَطُ الوَقتِ رَحمَةُ اللّه وَآخِرُ الوَقتِ عَفوُ اللّه ؛

نماز در اول وقت خشنودى خداوند، میان وقت رحمت خداوند و پایان وقت عفو خداوند است.

سنن الدار قطنى، ج 1، ص 201، ح 974



کلید همه خوبی ها

رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

اَلصَّلاةُ مِفتاحُ کُلِّ خَیرٍ؛

نماز کلید همه خوبی هاست.



نماز


رسول اکرم صلى الله علیه و آله :

لا تَزالُ اُمَّتى بِخَیرٍ ما تَحابّوا وَاَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَکاةَ وَقَروا الضَّیفَ... ؛

امّتم همواره در خیر و خوبى اند تا وقتى که یکدیگر را دوست بدارند،


نماز را برپا دارند، زکات بدهند و میهمان را گرامى بدارند...



http://img1.tebyan.net/Medium/1392/11/c064a1f21e0a41b9be028788a6f3f074.jpg


اعتدال در عبادت


بی تردید عبادت و جستجوی قرب پروردگار از طریق نیایش با او،


از والاترین ارزشها در اسلام است؛ 


اما اگر در انجام عبادت افراط شود، ارزش خود را از دست خواهد داد، 


چرا که صرف بیش از حدّ وقت و نیرو در انجام عبادات، 


مانع انجام وظایف دیگر می شود و اعتدال در رشد ارزشها را به هم می زند .


از این رو، یگانه معبود هستی ،؛ فرستاده گرامی خود را براعتدال در عبادت تأدیب فرمود


تا الگوی پرستشگران و کمال جویان باشد؛«آن گاه که وحی برحضرت رسالت پناه نازل گشت،


حضرت عبادت بسیار می کرد؛به ویژه ایستاده به عبادت می پرداخت،


به گونه ای که پاهای مبارک متورم می گردید؛گاه برای این که به عبادت خود ادامه دهد، 


، سنگینی بدن را بر یک پا قرار می داد و گاه برپای دیگر؛ گاه برپاشنه پا می ایستاد


و گاه برانگشتان پا در این هنگام آیه نازل شد که 


:«ما أَنزَلنَا عَلَیکَ القُرانَ لِتشقی»بدین ترتیب خداوند به پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور داد


که این همه رنج برخود تحمیل نکند .»


در حدیث دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:


«در دوران جوانی در انجام عبادت سخت تلاش می نمودم. پدرم فرمود: 


فرزندم!کمتر از آن را انجام ده،


چرا که خداوند«آن گاه که بنده ای را[به سبب عقاید و اخلاق نیک و تقوا]دوست بدارد، 


از عمل اندک او راضی می شود.»در روایت معروفی آمده است:


«عده ای از صحابه تصمیم گرفتند، پیوسته روزها را روزه بدارند


و شبها به عبادت برخیزند و دنیا را یکسره کنند...


پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم آنان را به شدت از این کار منع کرد و فرمود


:«...من هرگز به چنین کارهایی[افراطی]امر نکردم، ...پس روزه بگیرید و افطار کنید،


شب را به عبادت برخیزید و بخوابید، چرا که من، هم عبادت می کنم و همه می خوابم


، هم روزه می گیرم و هم افطار می کنم...


و هر کس از سنت من روی گرداند از من نیست... .»


به طور اصولی عبادت آن گاه که عاشقانه و با شور و اشتیاق و در حال نشاط انجام گیرد


اثر و ارزش حقیقی خود را دارد.


بنابراین جز واجبات که در هر حالی بایستی انجام شود، عبادات مستحبی را نباید برخود تحمیل کرد، 


در این باره امام صادق علیه السلام می فرمایند :


«عبادت را برخود تحمیل نکنید.»


و امیرمؤمنان علیه السلام فرموده اند:«همانا دلها را روی آوردن و پشت نمودن است ،


پس آن گاه که روی آوردندو شور و نشاط عبادت حاصل شدآنها را برانجام مستحبات وادارید، 


و آنگاه که پشت کردند، به واجبات بسنده نمایید.»


آری!«یاد خدا و ذکر»که سکّوی اوج گرفتن آدمی و سبب تقویت عزم او


برانجام وظایف و بالا رفتن درجه اخلاص و توکّل است،


تنها عبادتی است که حدّ و اندازه خاصی ندارد، و این معنا در آیاتو روایات فراوان،


وارد شده است. امام صادق علیه السلام می فرمایند :«هر چیزی را حدّی است


که بدان منتهی می شود، جز«ذکر و یاد خدا، که اندازه ای ندارد


و خداوند به کم آن راضی نشده و حدّی برای آن قرار نداده است»؛


پس این آیه را تلاوت فرمود:«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذکُروُ ا اللهَ ذِکراً کثیراً.».


روشن است که یاد فزون خداوند بدان معناست


که دل و جان آدمی پیوسته به یاد او باشد؛ یادی که او را از زشتیها باز دارد


و به نیکیها ترغیب نماید؛ نه صرفاً ذکری لفظی و زبانی


http://sangariha.com/i/attachments/1/1354901903844140_large.jpg



کینه

پیامبر اسلام ( ص ) می فرمایند : « به یکدیگر هدیه بدهید ، زیرا کینه ها را از بین می برد . »

امام علی ( ع ) می فرمایند :

1- « دنیا کوچکتر و حقیر تر از آن است که در آن از کینه ها پیروی شود . »

2-« کینه ، خوبی را نابود می کند . »

3-«هر کس کینه را از خود دور کند ، قلب و عقلش آسوده می گردد . »

4-« علت فتنه ها و آشوب ها کینه توزی است . »

5-«برای درو کردن بدی از سینه دیگران ، آن را از سینه خودت ریشه کن کن . »

6- « برادرت را با همان وضعی که دارد تحمل کن و زیاد سرزنش نکن زیرا این کار کینه می آورد . »

امام حسین ( ع ) می فرمایند : « بی گمان شیعیان ما دل هایشان از هر خیانت ، کینه و فریبکاری پاک است . »

امام هادی ( ع ) می فرمایند : « گلایه کردن کلید سر سنگینی و بهتر از کینه است . »



http://www.askquran.ir/gallery/images/25519/large/1_435image.gif


به پنج دلیل کودکان را دوست می دارم


پیامبر مهربان اسلام (ص) فرمودند به ۵ دلیل کودکان را دوست میدارم.

 

- گریه می کنند، و گریه کلید بهشت است.

۲- قهر میکنند ولی زود آشتی میکنند، چون که دلی بی کینه دارند.

۳- چیزی را که درست میکنند زود خراب می کنند، چون دلبستگی به دنیا ندارند.

۴- با خاک بازی میکنند، چون غرور ندارند.

۵- هرچه دارند می خورند و چیزی را برای فردا ذخیره نمی کنند، چون غم فردا ندارند.

منبع: اصول کافی ۶/۵۰


http://www.hamseda.ir/files/fa/news/1387/12/30/6940_971.jpg


http://www.ironiha.com/wp-content/uploads/2013/12/Sms-Besalamati2.gif


حسد


پیامبر اسلام ( ص ) :

1 – در بر آوردن نیازهای خود از پنهان کاری کمک بگیرید ،


زیرا هر صاحب نعمتی مورد حسد واقع می شود . »

2 - « از حسادت بپرهیزید ، زیرا نیکی ها را می خورد چنان که آتش هیزم را می خورد . »

امام علی ( ع ) :

1 – «آفرین بر حسادت ! چه عدالت پیشه است ! پیش از همه صاحب خود را می کشد . »

2 – « حسادت عیبی رسوا و بخلی سهمگین است


و حسود تا به آرزوی خود در باره ی محسودش نرسد ، آرام نمی گیرد. »

3 - « حسود زود خشمگین می شود و دیر کینه از دلش می رود . »

4 - « حسادت نتیجه ای جز زیان و ناراحتی که دلت را سست و تنت رابیمار می گرداند ،


به بار نمی آورد . »

امام صادق ( ع ) :

1 - « لقمان به فرزندش گفت حسود را سه نشانه است ، پشت سر غیبت می کند


، رو به رو تملق می گوید ، و از گرفتاری دیگران شاد می شود. »

2 - « نصیحت و خیر خواهی از حسود محال است . »

3 - « شش صفت در مؤمن نیست ، سخت گیری ، بی خیری ،


حسادت ، لجاجت ، دروغگویی و تجاوز »

4 - « شیطان به سپاهیانش می گوید :


میان مردم حسد و تجاوزگری بیاندازید چون این دو نزد خدا برابر با شرک است . »



http://montazer313.persiangig.com/muhammad025.JPG


حضرت محمّد (ص) :

برترین ایمان آن است که بدانی خداوند همه جا با توست (کنزل العمال، 66)

...........................................
 حضرت محمّد (ص) :

هر گاه بنده دروغ بگوید، از بوى گندى که پدید آورده‏است


، فرشته به مسافت یک میل از او فاصله گیرد.


دروغ، درى از نفاق(5122/11؛ الترغیب والترهیب: 597/3)

...........................................

حضرت محمّد (ص) :

دروغ، درى از درهاى نفاق است. (5122/11؛ کنزالعمال: 8212)

...........................................
حضرت محمّد (ص) :

دروغ، چه جدّى و چه شوخى آن، درست نیست. 


همچنین درست نیست که مرد به فرزند خود وعده‏اى بدهد وبه آن عمل نکند. 


همانا راستگویى، به نیکى رهنمون مى‏شود و نیکى به بهشت هدایت مى‏کند


و دروغ به‏ ناراستى و انحراف مى کشاند و ناراستى و انحراف به آتش رهنمون مى شود.


(51260/11؛ کنزالعمال: 8217)

..........................................

 حضرت محمّد (ص) :

واى بر کسى که براى خنداندن مردم دروغ بگوید، واى بر او، واى بر او.


(5126/11؛ کنزالعمال: 8215)

...........................................

حضرت محمّد (ص) :

ناتوان ترین مردم کسى است که از دعا کردن ناتوان باشد.


(1646/4؛ امالى طوسى: 89)

...........................................

 حضرت محمّد (ص) :

خداوند عزّ و جل نفرت دارد از مردى که در خانه‏اش بر او حمله کنند و او نجنگد.


(6874/14؛ عیون اخبارالرضا)ع): 28/2)

...........................................

حضرت محمّد (ص) :

زیرک‏ترین شما کسى است که بیشتر از دیگران به یاد مرگ باشد


ودور اندیش‏ترین شما آماده‏ترینتان براى آن‏است.


(1142/3؛ اعلام الدین: 333)

...........................................

حضرت محمّد (ص) :

نخستین کسى که به دوزخ مى‏رود فرمانرواى قدرتمندى است که دادگرى نکند


و توانگرى که حقوق مالى خودرا نپردازد و تهیدست متکبّر.


(890/2؛ عیون اخبارالرضا)ع): 28/2)

...........................................

حضرت محمّد (ص) :

هر که براى دیدن برادر مؤمن خود - و نه به قصد نیاز خواهى - به خانه او رود،


از دیدارکنندگان خدا انگاشته شود وسزاوار است بر خدا که دیدار کننده خود را گرامى دارد.


.(2276/5؛ بحار: 192/77)

...........................................

http://www.ironiha.com/wp-content/uploads/2013/12/Sms-Besalamati2.gif


عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


به حضرت داوود علیه السلام وحی آمد:


ای داوود خانه را پاک گردان تا بر تو مهمان آیم.


عرض کرد: خدایا، آن خانه کدام است که لیاقت پذیرایی تو را دارد؟


خداوند فرمود: دل بندۀ مؤمن.


عرض کرد: ای دانای توانا، چگونه پاک گردانم؟


خداوند فرمود: آتش عشق در او زن تا هرچه غیر ماست سوخته گردد.


رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن




تکه ای از پازل خدا



من تکه ای از پازل خداوندم...


بی هدف آفریده نشده ام که بی هدف زندگی کنم...


میدانم آفریدگاری دارم که همیشه بوده...همیشه هست. ..


رهایم نمی کند...


تنهایم نمی گذارد...


مرگ عاقبت زندگیم نیست...


عدم درقاموس پروردگارم واژه ای بی معناست...


من قطعه ای از زندگانیم...


تکه ای از پازل هستی...


مرابا مرگ؛با عدم سرو کاری نیست...


خدایم مرا آفریده تا آینه ی او شوم...


آفریده تا جان ببخشم...امید دهم...


او که نه زاده ونه زاییده شده مرا نفس داده تا نفس دهم...


من تکه ای از پازل زندگی هستم...


اگر خود را گم کنم همه چیز وهمه کس ناقص می مانند...


من باید آگاهانه زندگی کنم  تا پازلی که خدا چیده بر هم نریزد...



اعتماد بنفس


من نمی دانم این لفظ اعتماد به نفس از کجا آمده است؟


چرا اعتماد انسان به نفس باشد؟


قرآن میفرماید ؛اعتماد به خدا کن!

نفس را زیر پا بگذار!


این نفس را فدای پرودگار کن!


آن نفسی که نورانی و آیت خدا باشد اگر به او اعتماد کنید اعتماد به خداست...

علامه طهرانی





نقاشی خدا



نقاش مشهوری درحال اتمام نقاشی اش بود. آن نقاشی بطورباورنکردنی زیبا بود


و میبایست در مراسم ازدواج شاهزاده خانمی نمایش داده میشد.


نقاش آنچنان غرق هیجان ناشی از نقاشی اش بود



که ناخودآگاه در حالیکه آن نقاشی را تحسین میکرد،


چند قدم به طرف عقب رفت. نقاش هنگام عقب رفتن پشتش را نگاه نکرد


که یک قدم به لبه پرتگاه ساختمان بلندش فاصله دارد.


شخصی متوجه شد که نقاش چه میکند .میخواست فریاد بزند،


اما ممکن بود نقاش بر حسب ترس غافلگیر شود و یک قدم به عقب برود و نابود شود،


مرد به سرعت قلمویی رابرداشت و روی آن نقاشی زیبا را خط خطی کرد.


نقاش که این صحنه را دید باسرعت و عصبانیت تمام جلو آمد تا آن مرد را بزند.


اما آن مرد تمام جریان را که شاهدش بود را برایش تعریف کرد


که چگونه در حال سقوط بود.


براستی گاهی آینده مان را بسیار زیبا ترسیم میکنیم،


اما گویا خالق هستی میبیند چه خطری در مقابل ماست و نقاشی زیبای مارا خراب میکند.


گاهی اوقات از آنچه زندگی بر سرمان آورده ناراحت میشویم اما یک مطلب را هرگز فراموش نکنیم:


"خالق هستی همیشه بهترین ها را برایمان مهیا کرده است. خدایا به


خاطر مهربانیت شکر.


باز گله کردی


عالم ز برایت آفریدم، گله کردی*

از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی*


گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند

صد ناز بکردی و خریدم،گله کردی*


جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور

از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی*


گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم

بر بخشش بی منت من هم گله کردی*


با این که گنه کاری و فسق تو عیان است

خواهان توأم، تویی که از من گله کردی*


هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم

با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی*


صد بار تو را مونس جانم طلبیدم

از صحبت با مونس جانت، گله کردی*


رغبت به سخن گفتن با یار نکردی

با این که نماز تو خریدم، گله کردی*


بس نیست دیگر بندگی و طاعت شیطان؟؟

بس نیست دگر هرچه که از ما گله کردی؟؟!*


از عالم و آدم گله کردی و شکایت

خود باز خریدم گله ات را، گله کردی





الهی!


 

چه خوش روزی که خورشید جلال تو بما نظری کند...

 


چه خوش روزی که مشتاق از مشاهده جمال تو مارا خبری دهد...



جان خود را طعمه ی باز سازیم که در فضای طلب تو پروازی کند...



و دل خود را نثار دوستی کنیم که بر سر کوی تو آوازی دهد...




الهی!

 

ما در دنیا معصیت می کردیم...دوست تو محمد (ص) غمگین شود و دشمن تو ابلیس شاد...!




الهی!


کدام درد بود از این بیش... که معشوق توانگر و عاشق درویش...




الهی!


دست با ادب دراز است و پای بی ادب...




الهی!


جان به لب رسید...تا جام به لب رسید

 






امروز ظهر شیطان را دیدم
 !
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم:...


به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

 گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.


دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم،


روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت:


آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن،


نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود،


و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.



بارالهـــــــــــــــــا!

 

در پیشگاه تو ایستاده ام،

 

و دست هایم را به سوی تو بلند کرده ام،

 

آگاهم که در بندگی ات کوتاهی نموده و در فرمانبری ات سستی کرده ام،

 

اگر راه حیا را می پیمودم از خواستن و دعا کردن می ترسیدم...

 

ولــــــــــــــــــــی...

 

پروردگـــــــــارم!

 

آنگاه که شنیدم گناهکاران را به درگاهت فرا می خوانی،

 

و آنان را به بخشش نیکو و ثواب وعده می دهی،

 

برای پیروی ندایت آمدم،

 

و به مهربانی های مهربانترین مهربانان پنــــــــــــــاه آوردم،

 

و بوسیله برترین زن، و فرزندانش، که پیشوایان و جانشینان اویند،

 

و به تمامی فرشتگانی که به وسیلۀ اینان به تو روی می کنند،

 

و در شفاعت نزد تو، آنان را که خاصان درگاه تو اند، وسیله قرار می دهند،

 

به تو روی آورده ام،

 

پس برایشان درود فرست

 

و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار، و مرا از خاصان و دوستان قرار ده،

 

پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو می شود قرار دادم،

 

اگر با این همه،  خواسته ام را رد کنی،

 

امیدهایم به تو به ناامیدی مبدل می گردد،

 

و آقایی که از بنده اش عیوبی دیده،

 

و از جوابش سر باز می زند،

 

وای بر من اگر رحمت گسترده ات مرا فرا نگیرد،

 

اگر مرا از درگاهت برانی،

 

پس به درگاه چه کسی روی کنم؟

 

امــــــــــــــــا...

 

اگر برای دعایم درهای قبول را گشوده،

 

و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانی،

 

چونان مالکی هستی که لطف و بخششی را آغاز کرده،

 

و دوست دارد آن را به انجام رساند،

 

و مولایی را مانی که لغزش بنده اش را نادیده انگاشته،

 

و به او رحم کرده است،

 

دراین حالت نمیدانم کدام نعمتت را شکر گذارم!

 

آیا آن هنگام که به فضل و بخششت از من خشنود شده و

 

گذشته هایم را به من ببخشایی؟

 

یا آنگاه که با آغاز کردن کرم و احسان، بر عفو و بخششت می افزایی؟

 

پروردگـــــــــارا!

 

خواسته ام  در این جایگاه، یعنی جایگاه بنده فقیر ناامید،

 

آن است که:

 

گناهان گذشته ام را بیامرزی

 

و در باقیمانده عمرم،مرا از گناه باز داری ...

 

 

خدایـــــــــــم!

 

به درگاه تو دعا می کنم،

 

که در قلب منی،

 

در عبور از دنیــــــــــــــای رنــــــــــــــج،

 

راهــــــــــنمایم باش،

 

قلبم را به سوی تو می گیرم،

 

پس مرا به سوی خویشتن بخوان،

 

و راه لطف و رحمتت را نشانم ده،

 

خــــــــــــــــدایـــــــــــــا،

 

قلب من، تقدیر من و راهنمایم باش،

 

و مرا از قلمرو اشـــک و رنـــــــــج،

 

به ســـــــــلامــــــــــــــــــت عبور ده...

 

زندگی دفتری از خاطره هاست...

 

خدایا میدانم که تو مهربانترین در تک تک لحظات این دفتر، همراه منی،


از تو عاجزانه درخواست می کنم، دستان پرمهرت را در دستان سردم بار دیگر چنان


بفشار تا جانی دوباره یابم...

 

کوله باری از نگرانی را سالهاست بر شانه هایم به دوش میکشم،


معبودا!


آنان را از من بگیر و قلبم را از عشق و محبت خود سرشار گردان،

 

...آرامــــــــــــش را تنــــــــــها از تــــــــــــو آرامـــــــــبـخش

 

 قــــــــلــــــبهـــــــــــــــا میخواهم...


Image result for ‫تصاویر معنوی‬‎



ای آنکه هر که به درگاهت دعا کند اجابت می کنی...

 

 

ای آنکه هر کس اطاعتت کند او را دوست می داری...

 

 

ای آنکه هر که را دوست داری به او نزدیک هستی...

 

 

ای آنکه هر کس از تو محافظت طلبد، او را حفظ و مراقبت می کنی...

 

 

ای آنکه در حق کسی که به تو امیدوار است، کرم میفرمایی...

 

 

ای آنکه درباره کسی که نافرمانیت کند، حلم می کنی...

 

 

ای آنکه در عین عظمت و بزرگی، رئوف و مهربانی...

 

 

ای آنکه در انجام حکمتت بزرگواری...

 

 

ای آنکه لطف و احسانت قدیم است...

 

 

ای آنکه به هرکس اراده و اشتیاق تو دارد، آگاهی...

 

 

ای خدایی که جز تو خدایی نیست...

 

 

به تو پناه آوردم...     به تو پناه آوردم...

 

         ...ما را از آتش قهرت آزاد کن ای پروردگار من...

 




الهـی
باز آمدیم با دو دست تهی چه باشد اگر مرحمی بر خستگان نهی
الهـی
گرفتار آن دردم که تو دوای آنی و در آرزوی آن سوزم که تو سرانجام آنی
الهـی
هر دلشده ای با یاری و غمگساری و من بی یار و غریبم
الهـی
چراغ دل مریدانی و انس جان غریبانی، کریما آسایش سینه محبانی و نهایت همت قاصدانی
الهـی
جرم من زیر حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران
الهـی
این چیست که با دوستان خود را کردی که هر که ایشان را جست ترا یافت و تا ترا ندید ایشان را نشناخت
الهـی
عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم
الهـی
بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن و ما را به بلای خود گرفتار مکن
الهـی
چون به تو بنگریم شاهیم و تاج بر سر وچون بخود تگریم خاکیم و از خاک کمتر
الهـی
هر کس تو را شناخت هرچه غیر تو بود بینداخت



عشق فقط خدا


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰



شخصی از طفلی سوال کرد،که اگر گفتی خدا کجاست یک اشرفی به تو

خواهم داد.

آن طفل در جواب گفت:


اگر شما گفتی خدا کجا نیست


من دو اشرفی به شما میدهم!



http://blog.sepehreftekhari.com/wp-content/uploads/komak.jpg





شیطان برای پدر و مادرمان (آدم و حوا) سوگند خورد که خیر خواه آنان

هست ،دیدی با آنها چه کرد !!؟؟؟

حال که به گمراه کردن ما قسم خورده ، معلوم است چه خواهد کرد!!!


دلم کمی خدا می خواهد…

کمی سکوت…

کمی آخرت…

دلم دل بریدن می خواهد…

کمی اشک …

کمی بهت…

کمی آغوش آسمانی…

دلم یک کوچه می خواهد بی بن بست!! و یک خدا!!

تا کمی با هم قدم بزنیم ..

فقط همین!


داشتم نماز ظهر میخوندم داشتم میخوندم که صدای رسیدن یه اس به گوشیم رسید


صداشو شنیدم تموم شد پریدم سراغ گوشی


شب شد داشتم اس میفرستادم اذان دادند صداشو نشنیدم!!!


اینه ایمانم که وقت نیاز منتش رو به خدا دارم!!!! 



آرامش نه عاشق بودن است نه حرف های عاشقانه و قربان صدقه های چند ثانیه ای...

 

آرامش حضور خداست وقتی در اوج نبودن ها نابودت نمیکند..


.وقتی ناگفته هایت را بی آنکه بگویی میفهمد


وقتی نیاز نیست برای بودنش التماس کنی غرورت را تا مرز نابودی پیش ببری ،


وقتی مطمئن باشی با او هرگز تنها نخواهی بود آرامش یعنی همین ،


تو بی هیچ قید و شرطی خدا را داری ..


ﻣﻦ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ،ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽﺳﺖﻣﻬﺮﺑﺎﻥ، ﺧﻮﺏ، ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﺳﺨﻨﯽ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ،


ﺑﺎ ﺩﻝ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﻦ،ﺳﺎﺩﻩﺗﺮ ﺍﺯ ﺳﺨﻦ ﺳﺎﺩﻩ ﻣﻦ


ﺍﻭ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﻓﻬﻤﺪﺍﻭ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﺪﺍﻭ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ


ﯾﺎﺩ ﺍﻭ ﺫﮐﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ،ﺩﺭ ﻏﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺷﺎﺩﯼﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻏﻢ ﻣﯽﻧﮕﺮﻡ،


ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﻗﺺﮐﻨﺎﻥ ﻣﯽﺧﻨﺪﻡﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﯾﺎﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ،


ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺍﺳﺖﺍﻭ ﺧﺪﺍﯾﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ


ﺍﻭ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﺪﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ....


زیباترین حس سجده  این است که  تو درگوش زمین  پچ پچ  می کنی؛


اما درآسمانها صدایت رامی شنوند....


تقدیری سراسر خیر؛ سلامت؛ خوشبختی توشه راهتان



به عزتت اى سید و مولاى من به راستى سوگند می خورم


که اگر مرا با زبان گویا (به دوزخ) گذارى


من در میان اهل آتش مانند دادخواهان ناله همى کنم


و بسى فریاد می زنم بسویت مانند شیون گریه کنندگان


و بنالم به آستانت مانند عزیز گم کردگان


و به صداى بلند تو را م‏ی خوانم


که اى یاور اهل ایمان


و اى منتهاى آرزوى عارفان


و اى فریادرس ‏فریاد خواهان


و اى دوست دلهاى راستگویان


و اى یکتا خداى عالمیان .....


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


صبح زود همین که از خانه بیرون زد گفت:


مسابقه می دیم! از الان تا شب


چشمش به دختری که از سر کوچه می آمد افتاد :


نگاهش را کج کردو به شیطان گفت:


فعلا یک – هیچ به نفع من !!



رسول الله فرموده اند

ترک نماز صبح : نور صورت

ظهر : برکت رزق

عصر : طاقت بدن

مغرب : فایده فرزند

عشاء : آرامش خواب

را از بین میبرد..


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

آیت الله مجتهدی تهرانی:

وضو میگیری، اما در همین حال اسراف میکنی

نماز میخوانی اما با برادرت قطع رابطه میکنی

روزه میگیری اما غیبت هم میکنی

صدقه میدهی اما منت میگذاری

بر پیامبر و آلش صلوات می فرستی اما بدخلقی می کنی

دست نگه دار!

ثوابهایت را در کیسهٔ سوراخ نریز!

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

آیت الله بهجت (ره) فرمود:

هر وقت نیمه شب بی


اختیار بیدار شدید، سریع نخوابید.

چون ملکی به اذن خدا شما رو بیدار کرده

تا با خدا هم صحبت بشی ...

اگه خیلی برات سخته بیدار شدن،

لااقل بلند شو بهشون سلام کن، بعد دوباره بخواب ... 



http://www.pic.tooptarinha.com/images/746b7h9t5wutsh5gv6q.jpg


خدایـــــــــــــــا


فانوست را کمی پایین تر بگیر



جاده ای که در آن قدم نهاده ام تاریک است،


انتهایش را نمی دانم چیست. میترسم انتهایش بن بست باشد


تو را به مهربانیت سوگند،


فانوست را کمی پایین تر بگیر تا روشنی بخش راه نامشخصم باشد.


نمی خواهم بی فانوس تو به جایی برسم که برگشتنم دشوار گردد و پشیمان شوم.


ای مهربانترینم ، من اکنون سخت به نور فانوست محتاجم ...‬


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


عمری گشتیم به دنبال دست خدا برای گرفتن …


غافل ار آنکه دست خدا ، دست همان بنده اش بود ؛


بنده ای که نیاز به دستگیری داشت !


http://images.persianblog.ir/437341_TsZyxK4c.jpg



سهراب سپهری چقدر زیبا گفته:

ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ!ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ...


ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ...ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩﻱ...


ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ...ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ...


ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ...ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ..


.ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ...ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ...


ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ...ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ..


.ﭼﻪ ﺗﻠﺨی ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ...ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پایین...


ﭼﻪ ﺍﺳﻔﻠﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ...


ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!!!



https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTrbHDiE_8UCp00CMiBf2l6RbF3Chl32geqWcmjGcw0EbbD412UBA



با خودت پیمان ببند...


آن قدر قوی بشوی که هیچ چیز و هیچ چیز و هیچ چیز آرامش ذهنیت را به هم نریزد.



با خودت پیمان ببند


در هر گفتگویی کلامی از سلامتی ، شادی و ثروت به زبان بیاری.


با خودت پیمان ببند


همیشه توانایی های دوستانت را به آنها یادآور بشوی


و حس خوب و مفید بودن را توی دوستانت بوجود بیاوری


با خودت پیمان ببند


نیمه روشن هر چیزی را ببینی، آن وقت تاریکی کنار می رود


و رویاهایت تحقق پیدا می کند.

 
با خودت پیمان ببند


مشتاق موفقیت دیگران باشی، جوری که انگار موفقیت خودت است.

 
با خودت پیمان ببند


اشتباهات گذشته ات را فراموش کنی


و به سمت دستاوردهای بزرگتر در آینده حرکت کنی.

 
با خودت پیمان ببند


به تمام موجودات زنده با لبخند نگاه کنی.

 
با خودت پیمان ببند


آن قدر برای رشد و تعالی خودت زمان صرف کنی،


تا دیگر زمانی برای انتقاد کردن از دیگران را نداشته باشی.


با خودت پیمان ببند


برای ناراحتی هایت ((صبوری)) ، برای ترس هایت ((قوی بودن))


و در برابر خشم هایت(( متانت)) داشته باشی.


با خودت پیمان ببند


که عاشق باشی


آزاد باشی


خودت باشی...


http://www.askdin.com/gallery/images/3889/1_emza15.jpg


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

خداگو با خداجو فرق دارد


حقیقت با هیاهو فرق دارد


بسا مشرک که خود قرآن بدست است


نداند در حقیقت بت پرست است


** مهدی سهیلی **
 


یک استکان یاد خدا باید بنوشم


شیطان/ اندازه یک حبّه قند است/


گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما/ حل می شود آرام آرام/


بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم/ و روحمان سر می کشد آن را/


آن چای شیرین را/ شیطان زهرآگین ِدیرین را/ آن وقت او


خون می شود در خانه تن/ می چرخد و می گردد و می ماند آنجا/


او می شود من...


" عرفان"


http://reewn.persiangig.com/image/sher%20hafez%20va%20ax%20sham.jpg




سرتاپایم را خلاصه کنند

می‌شوم مشتی خاک...

که ممکن بود!

خشتی باشد بر دیوار یک خانه

یا سنگی در دامن کوه

یا قدری سنگریزه در انتهای یک اقیانوس

ویا شاید خاکی از گلدان!

یا حتی غباری بر پنجره

 
اما مرا ازاین میان برگزیدندبرای :

نهایت شرافت..

برای انسان بودن وانسانیت...

 
 
وپروردگارم که بزرگوارانه اجازه‌ام داد به

نفس کشیدن...

دیدن...

شنیدن...

فهمیدن...


 
من مشتی از خاکم که خدایم اجازه‌ام داد به:

انتخاب وتغییر...

به شوریدن...

به عشق...

 

وای برمن که اگر قدر ندانم...



http://s5.picofile.com/file/8123686434/AKSGIF_IR_qorangif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86la_ilaha_illallah_animation.gif


به ابوسعید ابوالخیر، گفتند :


فلانی  قادر است پرواز کند،


 گفت : این که مهم نیست، مگس هم میپرد.


گفتند :فلانی را چه میگویی؟  روی آب راه میرود!


گفت: اهمیتی ندارد، تکه ای چوب نیز همین کار را میکند.


گفتتند : پس از نظر تو شاهکار چیست؟ 👈👈👈گفت:


این که در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی،


دروغ نگویی، کلک نزنی و سوءاستفاده نکنی، و کسی را از خود ناراحت نکنی.

این شاهکار است.!!!



http://www.jazzaab.ir/upload/2/0.300632001319729557_jazzaab_ir.jpg




پروردگارا من ان


پروردگارا من انسانم ، بدان گونه که تو آفریدی !


نمیتوانم مثل فرشتگان آسمانی پاک بمانم...گاهی فریب میخورم ،


گاه فریب میدهم ، گاه شکرگذارم ، گاه ناشکر...


وهمیشه و همیشه پشیمان وبه آغوش توبازمیگردم ، پس رهایم نکن من تنهایم.....





http://s5.picofile.com/file/8123681284/AKSGIF_IR_qorangif_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86alhamdulillah_tumblr_animation122.gif


عبادت آزادگان


ان قوما عبدوا الله رغبه فتلک عباده التجار،


و ان قوما عبدوا الله رهبه فتلک عباده العبید،


و ان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عباده الاحرار.(1)


همانا گروهی خدای را به انگیزه پاداش می‌پرستند،


این عبادت تجارت پیشگان است، و گروهی او را از ترس می‌پرستند،


این عبادت عبادت برده صفتان است،


و گروهی او را برای آنکه او را سپاسگزاری کرده باشند می‌پرستند،


این عبادت آزادگان است.


لو لم یتوعد الله علی معصیته لکان یجب ان لا یعصی شکرا لنعمه.(2)


فرضا خداوند کیفری برای نافرمانی معین نکرده بود،


سپاسگزاری ایجاب می‌کرد که فرمانش تمرد نشود.


اهل دنیا مردن بدن خویش را بزرگ می‌شمارند


اما آن‌ها برای مردن دل خودشان اهمیت قائل هستند و آن را بزرگ‌تر می‌شمارند


از کلمات آن حضرت است:


الهی ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعباده فعبدتک.(3)


من تو را به خاطر بیم از کیفرت و یا به خاطر طمع در بهشت پرستش نکرده‌ام،


من تو را بدان جهت پرستش کردم که شایسته پرستش یافتم


http://www.8pic.ir/images/57roqqhrj6k1e0ja621w.jpg




در تفسیر «روح البیان» حکایتی نقل شده است. از این قرار که:


یکی از فاسقان و روسیاهان عالم دست به دعا بلند کرد


و به خداوند توجّه نمود، ولی خداوند با نظر لطف و رحمت به او نگاه نکرد.



بار دیگر او دست به دعا به طرف خدای متعال دراز کرد،


خداوند باز از او روی گرداند،


بار سوم دست نیاز به سوی بی نیاز مطلق دراز کرد و تضّرع و ناله نمود.



خداوند به ملائکه اش فرمود: فرشتگانم! دعای بنده ام را به اجابت رساندم


که پروردگاری جز من ندارد.او را عفو نمودم و حوائجش را برآوردم؛ 


زیرا که من از تضرّع و گریه ی بندگانم شرم دارم.


http://d.yimg.com/gg/u/7bbfdf324ec1d751a2a1fa53567a411c7e668f09.jpeg



چهار راه رسیدن به آرامش :

1. نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا

2. نـگاه کردن به عقب و تشـکر از خدا

3. نـگاه کردن به جلو و اعـتماد به خدا

4. نگاه کردن به اطراف وخدمت به خدا

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


خدا هم باشی انسانهایی هستند که از دست تو ناراضی باشند...!

به دنبال رضایت چه کسی میگردی...

وقتی این روزها آدم ها هم از دست خودشان کلافه اند...!

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

چه خوب می شد توی یکی از این روزها ،

خدا میومد بغلم میکرد و بهم می گفت :

این چند وقت رو داشتم باهات شوخی میکردم ...!

میخواستم ببینم ، جنبه اش رو داری یا نه ...!



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


عشق فقط خدا


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


ای عشق من" زیباترین معشوق من

آندم که با یاد توام "عاشق ترین عاشق منم

در وصف تو عاجز منم" آندم که تو یاد منی

ای عشق من" هستی من "معشوقه ی زیبای من

هر دم که من یاد توام " با یاد تو من صاحب عشق توام

ای نازنین "خدای یکتای زمین "ای مهربان "ای بهترین

در دل بمان "همچون خدای بی کسان




مردم شهر به گوشید...؟

امشب همه ی میکده را سیر بنوشید.

با مردم این کوچه و آن کوچه بجوشید.

دیوانه و عاقل همگی جامه بپوشید.

در شادی این کودک و آن پیر زمینگیر و فلان بسته به زنجیر وزن و مرد بکوشید.

امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت...

نخور جان برادر به خدا حسرت دیروز عذاب است.

مردم شهر به هوشید...؟

هر چه دارید و ندارید بپوشید وبرقصید و بخندید


که امشب سر هر کوچه


خدا هست.

روی دیوار دل خود بنویسید


خدا هست.

نه یک بار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید خدا هست...خدا هست.

سر آن سفره خالی که پر از اشک یتیم است...


خدا هست.

پشت دیوار گلی پیرزنی گفت


:خدا هست.

آن جوان با همه خستگی و در به دریها سر تعظیم فرو برد و چنین گفت


:خدا هست.

کودکی رفت کنار تخته...

گوشه تیره این تخته نوشت:در دل کوچک من درد زیاد است ولی


یاد خدا هست.

مادری گفت:دلم میلرزد!


کودکانم چه بپوشند؟!

چه بگویم که بدانند نداری درد است!


پدر از شرم سرش پایین بود....


زیر لب زمزمه میکرد:


خدا هست.




https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSg58AyOedAMafkolGN01zipJ3Vc2koqA3QxK_nyINy_uqhysOc


ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ :


ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻔﺘﺎﺩ ٬ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﺳﺎﻝ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﺗﻤﺎﻡ

ﺩﻧﯿﺎ !!!

ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ !!!

ﭼﻘﺪﺭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﻭ ﻏﻮﺍﺻﯽ ﺩﺭ ﻋﻤﻖ

ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ !!!

ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﻭ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﮐﺮﻩ ﻣﺎﻩ

ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﻢ !!

ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﭼﻨﺪ ﮐﻠﯿﺴﺎ ﻣﻌﺒﺪ ﻭ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺰﺭﮒ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ

ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ !!!

ﻭ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﻔﺎﻋﯽ ﺑﻠﻨﺪ

ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ !!

ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ٬

ﺑﻠﻨﺪﻧﺪ٫

ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﻧﺪ٫

ﺍﻣﺎ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ :


ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ٬ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺤﺸﻮﺭ ﺷﻮﻡ !!!


ﭼﻘﺪﺭ ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺭﺯﻡ ٫


ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻢ !!!ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ !!!


ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ ﻫﻤﻪٔ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ !!!


ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ٫ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ


ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ٫ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ٫ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻬﺸﺖ


ﺍﺳﺖ !!!!

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTWa8CURyJJoPjLRhCeTU3dUV19t2x8EVcWsV1TBssd8_WY5YZzOQ


داستانک


حکایات خواندنی از لطف خداوند مهربان



در زمان حضرت موسی آن حضرت وقتی از کسی ناامید می شد


از خدا تقاضای مرگ او را می کرد


  وچون پیامبران مستجاب الدعوه هستند خداوند می پذیرفت


تا اینکه نفرین موسی شدت یافت


خداوند به موسی فرمان داد که چند روزی کوزه بسازد


وحضرت موسی شروع کرد به ساختن کوزه کار که به پایان رسید


موسی ع پایان کار را اعلام کرد


خداوند به موسی فرمان شکستن تک تک کوزه ها را داد 


موسی ع گفت بارلها؛


من برای این کوزه ها زحمتکشیدم این چه فرمانیست که آنها را بشکنم؟!


 فرمود ای موسی تو چند کوزه بی جان ساخته ای


برای شکستنش ناراحت می شوی


چطور توقع داری تو هر وقت بخواهی من جان بندگانم رابگیرم؟


ای موسی ممکن است بنده من تا چهل سال از حیوان هم پایینتر رفته باشد


ولی با یک پشیمانی واقعی از فرشته ها هم بالاتر میرود


یا در صلب بنده خطاکار من بنده  بزرگواری باشد


حضرت موسی از خداوند طلب استغفار کرد و از کردار خود سخت پشیمان شد


https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSnYofzRz2D3sSAevaUCzxKhttdMRKjI0oo37FYQD99HpncZYgV


داستانک


نقل است شبهای زیادی


ﺷﺎﮔﺮﺩﯼ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭﺗﻀرع ﺑﻮﺩ!


ﺩﺭﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﺪﺗﯽ ﮔﺬﺷﺖ تا اﺳﺘﺎﺩﺧﻮﺩﺭﺍ،ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮﺵ ﺩﯾﺪ،


ﮐﻪ ﺑﺎﺗﻌﺠﺐ اﻭﺭﺍ،ﻧﻈﺎﺭﻩ میکند!


ﺍﺳﺘﺎﺩﭘﺮﺳﯿﺪ:اﯾﻦ ﻫﻤﻪ عبادت و ﺍﺑﺮﺍﺯﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭﮔﺮﯾﻪ برای چیست؟


ﺷﺎﮔﺮﺩﮔﻔﺖ:ﺑﺮﺍﯼ ﻃﻠﺐ ﺑﺨﺸﺶ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻢ،


ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ:


به این سوال جواب بده!


ﺍﮔﺮﻣﺮﻏﯽ ﺭﺍ،ﭘﺮﻭرﺵ ﺩﻫﯽ،ﻫﺪﻑ ﺗﻮﺍﺯﭘﺮﻭﺭﺵِ ﺁﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟


ﺷﺎﮔﺮﺩﮔﻔﺖ:


ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﺯﮔﻮﺷﺖ ﻭﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ﺁﻥ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪﺷﻮﻡ،


ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ:


اﮔﺮﺁﻥ ﻣﺮﻍ،ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﻭﺯﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ،ﺁﯾﺎ ﺍﺯﺗﺼﻤﯿﻢ ﺧﻮﺩ،ﻣﻨﺼﺮﻑ


میشوی؟



ﺷﺎﮔﺮﺩﮔﻔﺖ:


ﺧﻮﺏ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﻪ!نمیتوانم,ﻫﺪﻑ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯﭘﺮﻭﺭﺵ ﺁﻥ ﻣﺮﻍ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ،ﺗﺼﻮﺭﮐﻨﻢ!


ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ:


ﺍﮔﺮﺍﯾﻦ ﻣﺮﻍ,ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﺨﻢ ﻃﻼ ﺩﻫﺪﭼﻪ ! ﺁﯾﺎ ﺍﻭرا بازخواهیﮐﺸﺖ،ﺗﺎﺍﺯﺁﻥ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪﮔﺮﺩﯼ؟


ﺷﺎﮔﺮﺩﮔﻔﺖ:


ﻧﻪ ﻫﺮﮔﺰﺍﺳﺘﺎﺩ، ﻣﻄﻤﺌﻨﺎﺁﻥ ﺗﺨﻤﻬﺎ،ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻭﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪﺑﻮﺩ!


ﺍﺳﺘﺎﺩﮔﻔﺖ:


ﭘﺲ ﺗﻮﻧﯿﺰ،ﺑﺮﺍﯼﺧﺪﺍﻭﻧﺪ،ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺎﺵ!...ﺗﻼﺵ ﮐﻦ،


ﺗﺎ ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮﺍﺯﺟﺴﻢ,ﮔﻮﺷﺖ,ﭘﻮﺳﺖ ﻭ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﺖ ﮔﺮﺩﯼ،


ﺗﻼﺵ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ،ﻫﺴﺘﯽ ﻭﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ،


ﻣﻔﯿﺪﻭ ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺷﻮﯼﺗﺎدرﻣﻘﺎﻡ ﺗﻮﺟﻪ،ﻟﻄﻒ ﻭﺭﺣﻤﺖِ ﺍﻭ قرارگیری…


ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ...


ﺍﺯﺗﻮﮔﺮﯾﻪ ﻭﺯﺍﺭﯼﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﺪ! اﻭ، ﺍﺯ ﺗﻮتفکر،


ﺣﺮﮐﺖ،ﺭﺷﺪ ،ﺗﻌﺎﻟﯽ، ﻭﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺷﺪﻥ ﺭﺍﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪﻭ ﻣﯽﭘﺬﯾﺮﺩ،


ﻧﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻭﺯﺍﺭﯼ و عبادت کورکورانه!


https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSQXaw9YtoRJ7fXdL8tLnhErUvLll94cf0IqLz7__iI2GiJuD4H



ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ!!!

ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ،

 ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ!

 ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ!!!

ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ,

ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻱ!

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ,

ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ,

ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ!

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ!!!

ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ!

ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ!!!

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﻨﺪ,

ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ!

ﮔﺎﻫﯽ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ...

ﺑﺎ ﻧﻔﺲﻫﺎﯾﺶ...

ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ...

ﺑﺎ ﮐﻼﻣﺶ...

ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩﺵ...

ﺑﺎ ﺑﻮﺩﻧﺶ...

ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯾﺖ...

ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭ...

ﺑﻬﺸﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ...!



https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSPCx8MrqrqSL7GFyiASfqkBypJ9d2lbyKjbYlnpsADpZPYYPUh



یادمان باشد که:


"حق الناس "


همیشه پول نیست!

گاهی "دل" است...


دلی که باید به دست می آوردیم و نیاوردیم!


دلی که باید می دادیم و ندادیم!


دلی را که شکستیم و رها کردیم!


دلهای غمگینی که بی تفاوت از کنارشان گذشتیم!


خدا از هرچه بگذرد از حق الناس نمی گذرد

     بیایید حواسمان باشد که:


ﺑﺎ ﺍﯾﻦ "ﺯباﻥ "ﻣﯿﺸود ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩ


و ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺩﺍﺩ


ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺍﯾﺮﺍﺩ ﮔﺮﻓﺖ


 و با ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ


ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺖ


و ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩ


ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩ


و ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺧﺮﯾﺪ


ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯباﻥ ﻣﯿﺸود جدایی انداخت


و با همین زبان میشود آتش زد


و با همین زبان میشود آتش را خاموش کرد

حواسمان به دلهایمان باشد:
                         


   "آلوده اش نکنیم"

              بیاید ارزش این را بدانیم که:
        

      نبودنها،دوربودنها و ندیدنها
 

   هرگزبهانه ای نمیشود برای از یاد بردن دوستان

دوست من؛


نمیدانم درزندگیت "بهترین" چگونه معنا میشود؟
   

        "من همان بهترین را برایت آرزو دارم..."


https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTiW2EHpXXau49mxW34L2T2xhaL8pKSFEANfKrY0JZjFB4CkN0ung


سیمین بهبهانی:


ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎ


ﻧﮑﻦ .. ﺭﻭﯼ ﭘﺎﻫﺎﯼ


ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﺗﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﻧﯿﺎﺑﯽ ﻭ


ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ


ﺑﻬﺘﺮین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺧﻄﺎﺏ ﻧﮑﻦ ...


ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ،


ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺷﻮﻧﺪ ﺧﯿﺎﻻﺗﯽ


ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ .. ﻫﻮﺍ ﺑﺮﺷﺎﻥ


ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﻬﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ ...


ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﺸﺮﻭﻁ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻨﯽ ﺟﺎﯾﯽ


ﺑﺮﺍﯼ


ﮐﺸﻒ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ .. ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻪ


ﻣﻬﻢ ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮﻧﺪ


ﺗﻐﯿﯿﺮﺕ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ . ﺁن ﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻭﮔﺎنگی ﺷﺨﺼﯿﺖ.


ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ


ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺘﺮین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ


ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ..


 ﻣﺒﺎﺩﺍ


ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺎﺯﯼ ﺁﻟﺖ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﻮﯼ


ﻣﮕﺬﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ


ﺑﺎﺷﺪ ..


ﺑﺎ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺍﺕ،،ﺣﻔﻆ ﻇﺎﻫﺮ


ﮐﻦ ..


ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﻬﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ


ﭘﻨﺎﻩ ﻧﺒﺮ


ﻫﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ، ﺭﻧﺠﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺖ .


ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ


ﺗﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ


ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ...


ﺩﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﮑﻦ


ﺗﺎ ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﯽ


ﮐﺴﯽ ﺍﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ


ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ


ﻣﺎﺩﺍﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻩ


ﺑﺎﺷﯽ ...


https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcS4PuyXQAS6kADyh_vUmTTiURYhrUdO3z7ayvhZ4BkR_nfL6_NiGw



ﺁﺩﻡ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ


ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ، ﭘﺎﯾﺒﻨﺪ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ


ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ


ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻗﺎﺋﻞ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ


ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ


ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭ ﻋﻘﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻧﺪ


ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ، ﻫﯿﭻ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ


ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺰ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ


ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ....


ﺁﺩﻡ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﻢ


ﺍﻣﺎ


ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﻧﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ


ﺍﺯﻫﺮ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺁﺋﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ


ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺋﯿﻦ ﻣﺬﻫﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﺍﻩ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ


ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻭ ﻫﻢ ﮐﯿﺸﺎﻧﺸﺎﻥ، ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭﻧﺪ


ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﺪﺍ ﺗﺮﺳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ !


ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ، ﮐﺎﻓﺮ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ


ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺰ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ


ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻮﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ ...


ﺁﺩﻡ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﻢ

ﺍﻣﺎ

ﺧﺪﺍ، ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.



https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSwaNJKB3dwSb9dVk_M7e4woFKj3Qb64MjTpLZWYlHJ62QZoSMB



تو در جان منی



خدایا از من دور نیستی که به دور دست ها بنگرم؛


از دیده ام نرفته ای که دیدنت را آرزو کنم؛


پنهان نبوده ای که برای پیدا کردنت از پای در آیم؛


با همه نا پیدایی در همه جا پیدایی،


الهی خود را فراموش کرده ام که به یاد تو باشم،


از دیگران گسسته ام که به تو بپیوندم،


تو را در آیئنه چشمانم می بینم در پرده پندارم


در جای جای وجودم در محراب سینه ام در کعبه ام،


الهی تو درجویبار رگهایم جریان داری در همه نفسهایم جاری هستی،


در شگفتیهای وجودم بودنت را به تماشا گذاشته ای


هر نگاهم تو را آیئنه داری می کند


و هر طپش دلم تو را فریاد می زند خدایادر کعبه چرا؟


تو در دیده منی سر گشتگی در بادیه ها چرا؟


تو در دل منی در بی سوئی ها و بی کرانگی ها چرا؟


تو در جان منی…




https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQ7AG-IwuW2Q-rIxUMCQrhn3d4Q51WRrYCe6nnS-ZoIT1rAaulL





داستانک


پسر کوچکی برای مادر بزرگش می پرسد


که چگونه همه چیز ایراد دارد و هیچ چیز عالی بنظر نمیرسد.مدرسه ،


خانواده،دوستان و ... مادربزرگ که مشغول پختن کیک است از پسر کوچولو میپرسد:

کیک دوست داری؟ وپاسخ پسر مثبت است!

-روغن چطور؟

-نه!

-دوتا تخم مرغ؟

-نه مامان جون!

آردچی؟

جوش شیرین چطور؟

نه مادربزرگ حالم از همشون بهم میخوره!


-بله همه این چیزها به تنهایی بد به نظر میرسه


اما وقتی باهم مخلوط بشن یه کیک خوشمزه میشه!


خدا هم میدونه که وقتی همه سختی هارو به درستی کنار هم قرار بده


از نوع صبر انسانها و نوع نگرش و مواجهه انسانها با مشکلات نتیجه زیبا و جالبی بدست میاد...


https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRHRboxWjn8FwI9COTyLdtVTAaqTsCtur7wXdByz3tYno32URpD

مهربان پروردگارم ..........



ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﻣــــﺮﺍ ﺍﻳــﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺭﺿﺎ ﻣﻲ ﻛﻨـﯽ ﻳﺎ ﻧﻪ ؟!

ﺑﮕــﻮ ﻗﻠﺐ ﻣــﺮﺍ ﺁﻏـــﻮﺵ ﺩﺭﻳﺎ ﻣﻲ ﻛﻨﯽ ﻳﺎ ﻧﻪ

ﺑﺒﻴﻦ! ﻣــﻦ ﻳـــﻮﺳﻔﻢ ﺍﻣّﺎ، ﻛﻤﯽ ﺗﺎ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﻧﺎﭘﺎﮎ

ﻣــــﺮﺍ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺁﻏﻮﺵ ﺯﻟﻴـــﺨﺎ ﻣﻲ ﻛﻨــــﯽ ﻳﺎ ﻧﻪ ؟!

ﻣﺮﺍ ﺍﯼ ﺍﻭّﻟﻴﻦ ﻭ ﺁﺧﺮﻳــــــــﻦ ﺯﻧﺠﻴــــــﺮ ﺷﻮﺭﻳـــﺪﻥ

ﺭﻫﺎ ﺍﺯ ﻃﻌﻨﻪ ﻫﺎ، ﺯﺧﻢ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎ ﻣﯽ ﻛﻨﯽ ﻳﺎ ﻧﻪ ؟!

ﺭﻫﺎ ﻛﻦ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ، ﺑﻴﺎ ﺍﻳﻦ ﺟﺎ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻛﻦ

ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻳﮏ ﻣﺮﺩ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻲ ﻛﻨــﯽ ﻳﺎ ﻧﻪ ؟!

ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺣﺎﺟﺘــــﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻄﻤﺌـــــﻦ ﺑﺎﺷﻢ

ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﻲ ﻛﻨﯽ ﻳﺎ ﻧﻪ ؟!

ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻧﻨﮓ ﺁﺩﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺑﻴﻬــــــــﻮﺩﻩ ﻓــــﺮﺳﻮﺩﻥ

ﺍﻣﻴـــــﺪ ﺁﺧــــﺮﻳﻦ ﻣﻦ! ﻣﺒـــﺮّﺍ ﻣﯽ ﻛﻨﯽ ﻳﺎ ﻧﻪ ؟!

ﺑﺮﺍﻱ ﺁﺧــﺮﻳــﻦ ﭘﺮﺳﺶ، ﻭ ﺣﺘّﯽ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺗﻬﺪﻳﺪ

ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ ـ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ـ ﺑﺮﭘﺎ ﻣﻲ ﻛﻨـﯽ ﻳﺎ ﻧﻪ ؟!




مهربان پروردگارم ..........










عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


راهی به خدا دارد  خلوتـگه  تنـهایی

آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیی


هر جا که سری بردم در پــرده تو را دیدم
تو پرده نشینی و من هـرزه ی هر جایی


بیدار تو تا بـــــودم رویای تو می دیدم
بیدار کن از خوابم ای شاهد رویایی


از چشم تو می خیزد هنگامه ی سر مستی
وز زلف تو می زایـد انگیزه ی شیدایی


هر نقش نگارینــت چــون منظره ی خورشید
مجموعه ی لطف است و منظومه ی زیبایی


چشمی که تماشاگر در حسن تو باشد نیست
در عشق نمی گنجد این حسن تماشـایی
 

شهریار




وقتی “‘خـــــــــــــــــــــدا ”  بخواد

بزرگــــــــــی آدمـــــــــی رو اندازه بگیره !

مـتـــر رو به جای قـــــــدش ، دور “قلبـــــــــش”   میگــــــــــیره …




شش آئین زندگی:


قبل از دعا، ایمان داشته باش .


قبل ازصحبت کردن، گوش کن .


قبل از خرج کردن، بدست آور.


قبل از نوشتن، فکر کن.


قبل ازتسلیم شدن، تلاش کن .

و قبل از مُردن، زندگی کن... و قبل از مُردن، زندگی کن...


http://up99.com/upfiles/gif_files/2it31509.gif


قلبت را آرام کن..

یک وقتهایی بنشین و خلوت کن با تمام سکوت هایت…

نگاه کن به اطرافت…

به خوشبختى هایت…

به کسانی که میدانی دوستت دارند…

به وجود آدم هایی که برایت اهمیت دارند…

و به خدایی که تنهایت نخواهد گذاشت…

گاهی یک جای دنج انتخاب کن…

گاهی یک جای شلوغ…

آرامش را در هر دو پیدا کن…

هم درکنار شلوغی آدم ها…

هم درکنار پنجره ای چوبی و تنها…

دلمشغولی ها را گاهی ساده تر حس کن…

باران را بی چتر بشناس…

خوشحالی را فریاد بزن…

و بدان که تو" بهترینى"



گر با سحر خو کنی بانگ خدا را بشنوی


دل را اگر گیسو کنی ، هرشب ندا را بشنوی


در آن سکوت جانفزار از عرش می آید صدا


گوش دگر باید ترا تا آن صدا را بشنوی


مهدی سهیلی



http://up99.com/upfiles/gif_files/8kn31731.gif


هرگز دلم از یاد تو غافل نشود

گر جان بشود مهر تو از دل نشود


افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل

عکسی که به هیچ وجه زایل نشود


یا رب نظری بر من سرگردان کن

لطفی بمن دلشدهٔ حیران کن


با من مکن آنچه من سزای آنم

آنچه از کرم و لطف تو زیبد آن کن


ابوسعید ابوالخیر





گر مرد رهی ز رهروان باش

در پردهٔ سر خون نهان باش


بنگر که چگونه ره سپردند

گر مرد رهی تو آن چنان باش


خواهی که وصال دوست یابی

با دیده درآی و بی زبان باش


از بند نصیب خویش برخیز

دربند نصیب دیگران باش


در کوی قلندری چو سیمرغ

می‌باش به نام و بی نشان باش


بگذر تو ازین جهان فانی

زنده به حیات جاودان باش


در یک قدم این جهان و آن نیز

بگذار جهان و در جهان باش


منگر تو به دیدهٔ تصرف

بیرون ز دو کون این و آن باش


عطار ز مدعی بپرهیز

رو گوشه‌نشین و در میان باش

 

 از عطار نیشابوری





خداوندا شبی دمساز خود کن      مرا پروانه ی جانباز خود کن

چشان شهد وصالت را به جانم      اسیر درگه پر راز خود کن



برترین و بزرگ ترین واجب الهی و زیبا ترین سرود زندگی خدایی نماز است

نماز کامل ترین پاسخ به عالی ترین نیاز انسان است

نماز نوید گر سلامت جسم بهداشت روان و پاکی درون است

نماز کلاس درس و کتاب هستی است

نماز آرامش روان و سکینه ی خاطر است و درس توحید

 و رمز اخلاص راز عبودیت است

قربانی کردن هوس ها و زدودن زشتی ها است





 چقدرخدا پیش تو اعتبار داره؟

گفت: عباس آقا با این درآمدت زندگیت می چرخه؟

گفتم: خدا رو شکر ،کم وبیش می سازیم.خدا خودش می رسونه .

گفت : حالا ما دیگه غریبه شدیم؟! لو نمیدی ؟

گفتم: نه یه خورده قناعت می کنم. گاهی اوقات هم کار دیگه  ای جور بشه،

انجام میدم ،خدا بزرگه .نمی ذاره دست خالی بمونم.

گفت: نه. راستشو بگو.

گفتم: هر وقت کم آوردم ،یه جوری حل شده.خدا رزاقه، می رسونه .

گفت: ای بابا ، ما نامحرم نیستیم. راستشو بگو دیگه .

گفتم: حقیقتش یه یهودی توی بازار هست. هر ماه یه مقدار پول برام میاره ،

کمک خرجم باشه .

 گفت: آهان. ناقلا ،دیدی گفتم. حالا شد یه چیزی.حالا فهمیدم چطور سر می کنی .

گفتم: مرد حسابی، سه بار گفتم خدا می رسونه باور نکردی

. یک بار گفتم یه یهودی می رسونه ،باور کردی ؟!

!!یعنی خدا به اندازه یه یهودی پیش تو اعتبار نداره؟





زنی خدمت حضرت داود (ع) رسید و پرسید آیا خدا عادل است؟!


حضرت فرمود: عادل تر از خداوند وجود ندارد،


چه شده که این سوال را می پرسی؟!


زن گفت من بیوه هستم و ۳فرزند دارم ،


بعداز مدتها شال بزرگی بافته به بازار میبردم


تا با پولش آذوقه ای برای فرزندان گرسنه ام فراهم کنم


که ناگهان پرنده ای پارچه را از دست من ربود و دور شد


و الان محزون و بی پول و گرسنه مانده ایم...


هنوزم صحبت زن تمام نشده بود که درب خانه حضرت داود را زدند


و ایشان اجازه ورود دادند


ده نفر از تجار وارد شدند و هرکدام کیسه صد دیناری مقابل حضرت گذاشتند


و گفتند اینها را به مستحق بدید.


حضرت پرسید علت چیست؟


ایشان گفتند که در دریا دچار طوفان و آسیب دیدگی کشتی امان شده بودیم


و خطر غرق شدن بسیار نزدیک بود


که در کمال تعجب ناگهان پرنده ای پارچه ای بزرگ را به طرف ما رها کرد


و دیدیم که شال بزرگی است پس با آن قسمت آسیب دیده را بستیم


و نذر کردیم اگر نجات یافتیم هریک صد دینار به مستحق بدهیم.


حضرت رو به زن گفت خداوند از دریا برای تو هدیه می فرستد


و تو اورا ظالم میدانی!


این هزار دینار را بگیرو معاش کن و بدان خداوند بر حال تو بیش از دیگران آگاه هست...



*************************
♔ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺧﺰﺍﺩ♔


اگر مستضعفی دیدی،

ولی از نان امروزت

 به او چیزی نبخشیدی.

به انسان بودنت شک کن

 اگر چادر به سر داری،

ولی از زیر آن چادر

 به یک دیوانه خندیدی

به انسان بودنت شک کن

 اگر قاری قرآنی،

ولی در درکِ آیاتش

دچارِ شک و تردیدی.

به انسان بودنت شک کن

 اگر گفتی خدا ترسی،

ولی از ترس اموالت

 تمام شب نخوابیدی.

به انسان بودنت شک کن

 اگر هر ساله در حجّی،

ولی از حال همنوعت

 سوالی هم نپرسیدی.

به انسان بودنت شک کن

 اگر مرگِ کسی دیدی،

ولی قدرِ سَری سوزن

ز جای خود نجنبیدی

به انسان بودنت شک کن



*****************************************
در عسلویه بوشهر اتفاقی عجیب افتاد...


وقتـــــی موذن مسجد برای اذان گفتن میره میبینه کولرهای مسجد به سرقت رفته


به امام مسجـــــد زنگ میزنه و امام مسجد هم به نیروی انتظامــــی خبر میده


وقتی نیروی انتظامـــــی میاد میبینه فقط کولــــرها رو بردن


داشت صورت جلسه می کرد که یه نامه در محراب مسجد پیدا میکنه


📧متن نامه:


خــــدای بزرگ من از تو دزدی میکنم


چون زن وبچه نداری که از گرما بیقراری کنن!


از این مومنانت خیری نصیب هیچ کس نمیشود.


حق الناســــی هم بر گردنم نیست از خانه تو دزدی کردم،


طفل شیر خوارم از گرما تلف میشه


اگر وضع مالیم خوب شد کولرها رو پس میارم کسانـــی که میان اینجا نماز می خوانند


اگر بخاطر تو هست باید گرما رو با وجود تو حس نکنند


اگر تمام فکرشان به عبادت با تو باشد.


با تشکر دزد هستم دنبالم نگردین از خدا دزدی کردم!!



***************************************************


. از دختــــر جوانى پرسیدند:


از چه نوع آرایشى استفاده مى کنى؟

گفت اینها رو به کار مى برم:


ﺑراى لبانم.........رﺍﺳﺘــــــگویى

براى صدایم..........ذکــــــر الله

براى چشمانم.........ﭼـــــــشم پوشـــــى از حرامـــات

ﺑراى ﺩﺳﺘانم.......کـــــمک و یارى به مستمندان

براى پاهایم............ایــــــــستادن براى نماز

براى قامتم...........ســــجده بردن براى الله

براى قلبم............حــــب الله

به فکر نمازت باش مثل شارژ موبایلت!

با صدای اذان بلند شو مثل صدای موبایلت!

از انگشات واسه اذکار استفاده کن مثل صفحه کلید موبایلت!

قرآن رو همیشه بخون مثل پیامهای موبایلت!

خدایی ما کجاییم؟؟؟؟؟



توکل


هر که بر لطف خدای خود توکّل می کند * * *

گر کشد بار غم عالم تحمّل می کند


بیمی از آتش مکن وقت توکّل چون خلیل * * *

کز توکّل آتش نمرود هم گُل می کند


جام گردون از غم عالم نمی گردد تهی * * *

قدر وسعش هر کسی از آن تناول می کند


بیشتر از خوان دوزخ نان غفلت می خورد * * *

هر که عمر خویش را صرف تغافل می کند


نیست در قاموس هستی هیچ کاری بی حساب * * *

کار را هر کس به مبنای تعادل می کند


خط و مشی زندگی را نیست جبر انتخاب * * *

هر کسی با فکر خود سیر تکامل می کند


در سرابِ زندگی لب تشنه از حق غافلیم * * *

ورنه زیر پای ما صد چشمه قل قل می کند


( ژولیده نیشابوری )


http://up99.com/upfiles/gif_files/dys30950.gif


اندیشه


لحظه ای خود را بیا از خویشتن بیگانه کن * * *

دیدنی ها را فدای دیدن جانانه کن


تا به کی مِی از سبوی غیر می نوشی بیا * * *

از سبوی رحمت حق باده در پیمانه کن


گنج در ویرانه پنهان ست باید رنج کرد * * *

گنج بی رنج ار که خواهی خویش را ویرانه کن


تا نگردد از پریشانی پریشان خاطرت * * *

هر کجا دیدی پریشان گیسوانی شانه کن


هر کجا دیدی که عقل تو حریف نفس نیست * * *

عقل را بگذار و خود را در جهان دیوانه کن


همچو شمعی فیض بخش دیگران باش و بسوز * * *

در مقام جانفشانی خویش را پروانه کن


بهر تاریکی گورِ خویش شمعی برفروز * * *

فکر فردا و حساب خالق جانانه کن


در مقام خاکساری همچنان خورشید باش * * *

خدمت خلق خدا با همّتی مردانه کن


پند عبرت می دهد « ژولیده » با پندش تو را * * *

تا نگردیدی اسیر دام ترک دانه کن


( ژولیده نیشابوری )


http://up99.com/upfiles/gif_files/TDm31509.gif


میهمان تو


الهی ! بنده ای گم کرده راهم * * * بده راهم که سرتاپا گناهم
اگر عمری به غفلت زیست کردم * * * تمام هستیم را نیست کردم


به هر در ، حلقه کوبیدم خدایا * * * لباس یأس پوشیدم خدایا
اسیر نفس هر جایی شدم من * * * مقیم شهر رسوایی شدم من


نچیدم گل زشاخ آرزویی * * * ندارم پیش مردم آبرویی
کنم با عجز و لابه بر تو اظهار * * * گنه کارم گنه کارم گنه کار


تو رحمان و رحیم و مهربانی * * * منم مهمان تو ، تو میزبانی
تو سوز سینه ام را ساز کردی * * * در رحمت به رویم باز کردی


تو گفتی توبه کن ، من می پذیرم * * * ترحم کن امیرا من فقیرم
الهی ! هرچه هستم هر که هستم * * * سر خوان عطای تو نشستم


یقین دارم که با این شرمساری * * * نجاتم می دهی از خوار و زاری

اگر کوه گنه گردیده بارم * * * یقین دارم علی را دوست دارم



ببخشا ای همه آگاهی من * * * گناهم را به خاطرخواهی من


الهی ! گرچه هستم غرق عصیان  پشیمانم پشیمانم پشیمان           


ژولیده نیشابوری



خداوند بی همتا؛ ابدی، بی نهایت، کاملا بی نقص، نامحدود و قادر و عالم مطلق است.

بقاء او از ابدیت تا ابدیت است.

حضور او از بی نهایت تا بی نهایت است.

او ابدیت نیست، اما ابدی و نامحدود است.

او زمان یا مکان نیست، اما جاودان است و همیشه حضور دارد.

او برای همیشه ماندگار است و همه جا حاضر است.

و با حضور همیشگی و جاودانش در هر زمان


و در هر کجا، او زمان و فضا را تشکیل میدهد.

در او همه چیز موجود و در جنبش است.

نیوتون


http://up99.com/upfiles/gif_files/YAf31200.gif



از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

هر روز من از روز پسین یاد کنم

از رحمت او خاطر خود شاد کنم

از ترس گناه خود شوم غمگین باز

از رحمت او خاطر خود شاد کنم


الهی چه یاد کنم که خود همه یادم، من خرمن نشان خود فرا باد دادم،


یاد کردن کسب است و فراموش نکردنِ


زندگانی ورای دو گیتی و کسب است چنانکه دانی.

الهی چندی به کسب تو یاد ورزیدم، باز یک چندی بیاد خود تو را نازیدم،


اکنون که یاد بشناختم خاموش گردیدم،


چون من کیست که این مرتبت را بسزیدم،


فریاد از یاد به اندازه و دیدار به هنگام


و از آشنایی به نشان و دوستی به پیغام.

الهی کار آن کس کند که تواند، عطا آن کس بخشد که دارد،


پس بنده چه تواند و چه دارد؟


الهی تو دوختی من در پوشیدم


و آنچه در جام ریختی نوشیدم، هیچ نیاید از آنچه کوشیدم.

الهی چون تو توانایی کِرا توان است،

در ثناء تو کِرا زبان است و بی مِهر تو کِرا سر و جان است.

الهی به شناخت تو زندگانیم، به نصرت تو شادانیم،


به کرامت تو نازانیم و به عزت تو عزیزانیم.

الهی ما بتو زنده ایم هرگز کی میریم،


ما که بتو شادمانیم کی اندوهگین شویم،


ما که بتو نازانیم چون بی تو بسر آریم،


ما که بتو عزیزیم هرگز چون ذلیل شویم.

الهی چه غم دارد که تو را دارد و کِرا شاید که تو را نستاید،


آزاد آن نفس که بیاد تو یازان و آباد آن دل که به مِهر تو نازان و شاد آن کس که با تو در پیمان است.


http://up99.com/upfiles/gif_files/vDY31079.gif


✔دکتر الهی قمشه ای


وقتی دعا میکنی،


دعای تو از این جهان خارج میشود و به جایی میرود که هیچ زمانی نیست.


دعایت به قبل از پیدایش عالم میرود.


دعایت به آنجا که دارند تقدیرت را مینویسند میرود.


و تقدیر نویس مهربان عالم تقدیرت را با توجه به دعایت مینویسد.




✔و چقدر مولانا قشنگ میگه:


گر در طلب گوهر کانی، کانی / گر در هوس لقمه نانی، نانی 


این نکته رمز اگر بدانی، دانی /  هر چیز که در جستن آنی، آنی




عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰


خوشا به نیمه شبى با خدا صفا کردن


زبان حال گشودن زدل دعا کردن

تمام لذّت عالم نمى رسد قدرش

به یک دقیقه مناجات، با خدا کردن

به صد هزار قبولى عمره مى ارزد

به دهر یک گره از کار خلق وا کردن

به ادّعا نتوان برد بهره اى فردا

که بهره از عمل آید نه ادّعا کردن

در این سراى دو در، از درى درآ اى دوست

که حاجتى بتوان از کسى روا کردن

براى جلب رضاى خدا بکوش اى دل

که مشکل است خدا را زخود رضا کردن



چه شامها که چراغم فروغ ماه تو بود

پناهگاه شبم گیسوی سیاه تو بود

اگر به عشق تو دیوانگی گناه منست

ز من رمیدن و بیگانگی گناه تو بود

دلم به مهر تو یکدم غم زمانه نداشت

که این پرنده ی خوش نغمه در پناه تو بود

عنایتی که دلم را همیشه خوش می داشت

اگر نهان نکنی لطف گاهگاه تو بود

بلور اشک به چشمم شکست وقت وداع

که اولین غم من آخرین نگاه تو بود


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com




بهشت همین جاست ، لازم نیست راه خود را دور کنی


بهشت یعنی کمک کردن به دیگران


پس قدمی در جهت شادی دیگران برداریم


حتی با یک لبخند


یک سلام گرم


یک تماس


یک پیام


یک دلداری


یک دعا



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


مرا بیــهوده

درگیـــر ِ فلسفه ی ِبودن و نبودن نکن

درگیــر ِگنــاه وُ زمیــن وُ سیـب وُ حــوا

من آمــده ام تا

به تو برسَـــم.





 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com



شیطان مثل یک حبه قند است،

گاهی می افتد در فنجان دل ما و آب می شود، آرام آرام . . .

بی آنکه اصلا بفهمیم،

و روحمان سر میکشد آن را . . . آن چای شیرین را، شیطان زهر آگین را

آنوقت آن، خون می شود در خانه ی تن، می چرخد و می گردد و می ماند آنجا . . .

او می شود، من...!!

.................................................. ....
...

یک توضیح کوچولو: منظور از من، منیت است، یعنی وجود خود ما


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com





مـن مثــل ایـن گـداهـا نیستــم !!

ڪـه زنگ تمـام خـانـه هــاے ڪوچـه را مــــے زنــد ،

تـا شایــد یڪــــے در را بـاز ڪنــد .

مـن فقـط درب خانـۀ خودت بست نشستــه ام ..

"مهربــان پـروردگــار مـن "

مــــے دانـم حتــــے دست خـالــــے بـازگشتـن از درگــاهت

" بــــے حڪمت " نیست ..



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com








 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:

مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش...

بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد

و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:

چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی،

میتونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.

ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد...

مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلاتها خجالت میکشه گفت:

"دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"

دخترک پاسخ داد:

"عمو! نمیخوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمیشه شما بهم بدین؟ "

بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم؟ مگه چه فرقی میکنه؟

و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!

داشتم فکر میکردم حواسمون به اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیس که بدونیم و مطمئن

باشیم که مشت خدا از مشت ما بزرگتره!



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


الهی! فانوس معرفتت به دلم بیاویز

مبادا تاریک دل به سویت باز گردم...

بســــمِ اللّهِ الرَّحـــــمنِ الرَّحـــــیمِ

به نام الله

به نام او که نا محدودها را در محدود جای داد...

اندیشه را در سر

عشق را در قلب

روح را در جسم

و این سه را جوهری در قلم به دست من داد...

شگفتی آفرین تر از خدایم کیست؟؟؟





 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com




و کسی می گوید سر خود بالا کن

به بلندا بنگر

به بلندای عظیم

به افق های پر از نور امید

و خودت خواهی دید

و خودت خواهی یافت

خانه دوست کجاست...!

خانه دوست در آن عرش خداست

خانه دوست در آن قلب پر از نور خداست

و فقط دوست خداست...!



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com



ایه۲۵۵سوره بقره:


خدای یکتاست که جز او خدایی نیست،زنده و پاینده است،


هرگز او را کسالت خواب فرا نگیرد تا چه رسد که به خواب رود...


(خدای همیشه بیدار من!خوشحالم از اینکه حداقل تو بیداری وحواست به همه چیزهست.


اما دلگیرم از خودم که عمریست در خوابم.


بی زحمت یه سیلی محکم بزن تو گوشم که منم بیدار شم.


خوش به حالت خدا تو نمی خوابی که کابوس ببینی اما من ...


هرچند خوشحالم که جای تو نیستم من احساس میکنم


خودم باتمام گناهانم برای تو یه کابوس بزرگم)



من از بی نیازی به ثروت رسیدم

که از بی نیازان غنی تر ندیدم

برای رسیدن به آرامش دل

من از مال دنیا چه آسان بریدم

خدایا من از تو دولت نمی خواهم

متاع دنیا و شوکت نمی خواهم

فقط زلطف بی کرانت

به من عطا کن آرامش خاطر

ای خالق قادر

من مشتری دائم میخانه عشقم

سرمست و خراباتی پیمانه عشقم

با من سخن از قصر سلیمان نتوان زد

درویش صفت عاشق ویرانه عشقم



سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم

تا ذره ذره وجودم را به معراج

نگاهت، پرواز دهم

می ایستم به قامت در برابرت تا عظمتت راسپاس گویم

به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم

و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم…

چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست

چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یادت…

پروردگارا! دستان دعایم را

به عرش الهیت برسان ،

دلم را به حلاوت دوستیت

و چشمان باران زده ام رابه دیدارت

نورانی گردان


لحظه اى در خود فنا شو تا بقا پیدا کنى

از منیّت ها جدا شو تا منا پیدا کنى

حاصلى ما و تو را از ارتباط خلق نیست

سعى کن تا ارتباطى با خدا پیدا کنى

تا توانى در رفاقت با خدا یکرنگ باش

صاف شو در زندگانى تا صفا پیدا کنى

بگذر از قدر و بها و خاکسارى پیشه کن

تا مقامى برتر از شیخ بها پیدا کنى

همچو زرگر روز و شب دنبال سیم و زر مگرد

بگذر از زر تا به عالم کیمیا پیدا کنى

دیدن نادیده را چشم خدابین لازم است

از خودى بیگانه شو تا آشنا پیدا کنى

تا نگردى لا ز الاّالله، اللّهى بجو

جستجو کن تا که الله را ز لا پیدا کنى




واى از آن دل که درى رو به خدا باز نکرد

تا فراسوى ملک، همت پرواز نکرد

بال نگشود و خیال و سر پرواز نداشت


با شهیدان خدا زمزمه اى ساز نکرد


در حصار تن خود ماند و وجودش پوسید


خطر عشق نکرد و سفر آغاز نکرد


دید نجواى شب و حادثه و سوز دعا


پر به خلوتکده زمزمه ها باز نکرد


عرق شرم به پیشانى خود، هیچ ندید


خویش را با نفس لاله هم آواز نکرد


بارها شاهد خاکستر نخلى سرسبز


بود اما سفرى آن طرف راز نکرد


اى صدافسوس که این فرصت بشکوه گذشت


مى توانست ولى حیف که اعجاز نکرد




 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

در ضمن مناجات خداوند به حضرت موسی (ع) فرمود:

" ای موسی! من نماز نپذیرم جز از

 کسی که برای بزرگواری ام فروتنی کند،

 دلش ملازم ترس من باشد،

 روز خود را با ذکر من طی کند،

شب با قصد پی گیری گناه نخوابد

وحق اولیاء و دوستان مرا بشناسد".



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


ای فرزند آدم...


من تو را آفریده ام و از حال درون تو باخبرم,


اسرار تو را می دانم و برملا نمی کنم.

تنها کسی هستم


که مطمئنی به تو خیانت نمی ورزم,


از تو کوچکتر نیستم و هیچگاه پایان نمی پذیرم.


سرچشمه و منبع همه عشق ها و محبتها

منم.


تو را برای خودم درست کرده و پرداخته ام.


به من روی آور و با من انس بگیر.


از دیگران بگریز و در من بیاویز,


تو مال منی,نه از آن دیگران,


اگر یک قدم به سوی من بیایی ده قدم سوی تو برخواهم داشت.


ای فرزند آدم...


من سخنانت را می شنوم وقتی که با من حرف می زنی


و درد دل باز می گویی.


تو نیز سخنان مرا در کتاب من بخوان که فرشتگانم بر تو فرود آورده اند


و من بدان وسیله با تو سخن می گویم.


اگر با من انس بگیری تو را از همگان بی نیاز می کنم


و اگر با غیر من مانوس شوی در هر کاری محتاج


و گرفتار خواهی ماند.


از کسی جز من بیم نداشته باش و مهراس,


به یاد آور که هیچ قدرتی یارای مقابله با اراده من را ندارد.


از یاد مبر که هیچ اتفاقی در عالم


جز به خواست من نمی افتد.


من همنشین کسی ام که به یاد من باشد,


من از رگ گردن به تو نزدیکترم و تو را از خودت بهتر می شناسم,


در هیچ حالی فراموشم مکن و یاد مرا


از خود دور مساز.


در خلوت خود به اندیشه بنشین


و در تنهایی خود سخنان مرا بشنو,


نعمت های مرا بشمار و خطاهای خودت را به یاد آر,


مرا دوست داشته باش


و محبتم را در دل دیگران نیز بیانداز,


مهربانی های مرا برایشان بازگو کن


و سایه سار لطف مرا بر فراز وجودشان


نشان ده.


ای فرزند آدم...


دل به دنیا مبند و با دنیا انس مگیر.


دنیا بسیار کوچکتر از آن است که پاداش و مزد حتی لحظه ای از خاطر تو باشد


و بهای حتی پاره ای از دل تو شمرده شود.


جان آسمانی تو جز من قیمتی ندارد


و جز بهشت من هیچ چیز نمی تواند


هزینه وجود تو را جبران کند.


اگر چشم تو می دید آنچه را برای اولیای خود آماده کرده ام


قلب تو آب می شد


و جان تو به شوق از تن به در می رفت.


این ها پاداش دلی است که تنها به من گره خورده


و فقط مرا در خود جای داده.

به دل خود نگاه کن,


هر قدر دلت به دنیا بسته باشد


همانقدر محبت مرا از دلت بیرون کرده ای


چرا که هیچگاه من محبت خود و محبت دنیا را


در یک دل جمع نمی کنم.


ای فرزند آدم...


درشگفتم چگونه تو با مردم انس می گیری


و به دیگران دل می بندی در حالی که می دانی


تنها خواهی مرد


و می دانی تنها در قبر خواهی خفت


و تنها در پیشگاه من خواهی ایستاد


و تنها حساب پس خواهی داد؟


آیا اندیشیده ای چقدر تنها خواهی بود؟


ساعتی؟


روزی؟


ماهی؟


سالی؟


چند هزار سال؟


چند میلیون سال؟


با خودت فکر کن وبیاندیش.


هرقدر که قرار است پس از مرگ با من تنها


باشی


در دنیا با من انس بگیر.


اگر لحظه ای,لحظه ای


و اگر همیشه,همیشه.


 ای فرزند آدم...


تو را نیافریده ام تا تنهایی و بی کسی مرا


برطرف سازی


و بیمناک و غمگین نبودم تا تو بخواهی


انیس و همدم من شوی,


بلکه تو را خلق کردم تا مرا بشناسی


و روزگاری دراز عبادتم کنی


و مرا هماره سپاس گویی


و صبحگاه و شامگاه تسبیح گوی من باشی.


من به تو نیازمند نیستم.


اگر همه مخلوقات من جمع شوند


و صف در صف به طاعت من بایستند و سر به آستان من بسایند


به اندازه سر سوزنی در ملک و اقتدار من


نخواهند افزود,


این تو هستی که به من نیاز داری


و این دل توست که تنها با من خو می گیرد و


آرام می یابد.


 ای فرزند آدم...


دل تو حرم من است,


چگونه در حرم من بیگانه را راه می دهی؟


جان تو منزلگاه عشق من است,


چگونه در این منزلگاه,محبت دیگران را


پذیرایی می کنی؟


وجود تو فرش قدمهای یاد من است,


چگونه یاد دیگران قدم بر این فرش


می نهد؟


به من اعتماد داشته باش.


از من مگریز,


زبانت را با نام من,دلت را با عشق من و قلبت را


با یاد من تازه کن.


من دوست آن کسم که دوستم بدارد,


من همنشین آن کسم که با من بنشیند,


من همدم آن کسم که با من مانوس شود.


 ای فرزند آدم...


من همدل آن کسم که همراهم باشد.


پس به سوی کرامت و مصاحبت من بشتاب


و با من انس بگیر تا با تو انس بگیرم.


مرا انتخاب کن تا من هم تو را برگزینم,


از من بپذیر تا من نیز از تو بپذیرم و در محبت به تو شتاب کنم.


ای فرزند آدم...


هر که دل به دوستی کسی بندد


سخنش را راست می داند و تایید می کند,


هر که از دوستی کسی خوشنود باشد


از کارهای او خوشنود می گردد


هر که به دوستی کسی اعتماد کند


به او اعتماد می کند,


هر که به دوستی کسی مشتاق باشد


در حرکت به سوی او سستی نمی کند.


پس چرا...؟

چرا...؟
چرا...؟


پس چگونه کتابم را زیر پا می نهی و دنیا را


بر سر خویش می گذاری,


چگونه خانه خویش را برافراشته ای اما خانه مرا


فرو میریزی؟


چگونه به خانه خود دل می بندی اما از خانه من می گریزی؟


مساجد خانه های من در زمین هستند,


آیا می شود کسی به دیدنم بیاید و در خانه ام قدم بگذارد,


اما از او پذیرایی نکنم و میهمان خود را گرامی ندارم؟

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


عشق فقط خدا

  • مرتضی زمانی
  • ۱
  • ۰



شکسته های دلت را به بازارخدا ببر


خدا خود بهای شکسته دلان است . . .




فاصله بین مشکل و حل آن یک زانو زدن است

اما نه در برابر مشکل

بلکه در برابر خدا





خداوندا:


من این بنده ی ضعیف,از الان تا هروقت دیگری خودم را به تو می سپارم...

قادری و مطلق...

بنده نوازی و کامل...

و ای خدا می دانی و می دانم که سخت است اعتراف...

ولی من امروز در این ساعت و در این لحظه


لباس منیت را از تن بیرون می کشم و بی رنگی می پوشم.

عرق شرم می ریزم و ضربان قلبم را با نوسان دلم یکی می کنم.

رو به قبله ات می نشینم و سر به سجاده ات می نهم


و اشک از چشمانم جاری می کنم و کوچک می شوم در بزرگی تو.

قطره می شوم در دریای بی کران تو...

ذوب می شوم,محو می شوم,خارتر از خار درخت می شوم.

نیست می شوم از هست تو و در پیشگاهت خدایا حاضر می شوم با همه ی حضور دلم...

به واسطه ی رحمت و بزرگیت از من بگذر و رحم کن به حال ناتوانم.

من بندگی تو نکردم در حالی که از نفسم فرمان بردم


و رضا گفتم و راضی نشدم به رضایت ...

مستوجب قهر تو هستم ولی باز جز در خانه ی تو پناه دیگری ندارم


و بر من ببخش این زبان ضعیفم را که با این قلم صدا می گیرد.

نشانه هایت را برایم متجلی کن که بفهمم


از الان تا ابدیت که من فقط بنده ام و قاضی تویی و صلاحم در توست هرچه که بخواهی.

و اعتراف میکنم در محضرت که غافل بودم


از هر آنچه در کتابت خواندی و من نیز فقط خواندم.


نه با چشم دل بلکه با چشم به ظاهر فریبنده که شرمم باد


و ننگم باد که هر لحظه خود را فریفتم و دم نزدم و خدا مرگم بدهد


اگر باز هم اعترافم به گناه خواسته ی زبانم باشد نه گفته ی دلم.

خدایم همیشه بودی و من ندیدمت.پس چشم بینا عطایم کن .

این کوری دل را از من بگیر و به دیدگانم ببخش.

طوری که دیگر تو را ببینم و بنده هایت را نه...

و شرح صدری ببخشم که دیگر حتی غم فراق تنگش نکند


و مشکلات و سختی های کوچک زمینش نزند و در هر حال خود را در تو ببیند.

پس از حالا محرمم کن از همه ی بدی ها و سیاهی ها و پلیدی ها.

می خواهم اینگونه بشناسم خود را... در تو...




حلاج در خطابیی مناجات گونه از تعجب می پرسد :


کدام نقطه از زمین از تو خالی است که خلق تو را در آسمان می جوید.





الهی عاشقان را ذکر یاهوست

هر آنچه می رسد از دوست نیکوست

رسد گر مشکلی بر ما حرامست

شکایت بردن بر غیر از دوست



ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻧﺼﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :


‏ﻣﻦ 20 ﺩلار ،ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ،


ﻫﺮ ﮐﺴﻰ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﺩﺭﺱ ﻓﻼﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ.‏


ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﺒﻠﻎ 20 ﺩلار ﺍﺯ ﺟﯿﺒﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ


ﻭ ﺑﻪ ﺁﺩﺭﺱ ﻣﻰ ﺑﺮﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺳﺎﻛﻦ ﻣﻨﺰﻝ ﻫﺴﺖ


ﺷﺨﺺ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻣﻴﺪﻫﺪ، ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ


ﺷﻤﺎ ﻧﻔﺮ 12 ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ.


ﺟﻮﺍﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﻯ ﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ خروجی  ﺣﺮﮐﺖ ﻛﺮﺩ،


ﭘﻴﺮﺯﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﭘﺴﺮﻡ،


ﻭﺭﻗﻪ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﻛﻦ، ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻧﻪ ﺳﻮﺍﺩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ،


ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﻤﺪﺭﺩﻯ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭ ﻛﺮ


ﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺧﻴﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
**

هرکجا انسانی هست فرصتی برای محبت کردن هست

ﺑﻪ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﺭﺣﻢ ﻛﻨﻴﺪ،


ﺗﺎ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺣﻢ ﻛﻨﺪ


آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد؟


عشق است و همین لذت اظهار و دگرهیچ 








زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمیتواند آنها را از ما بگیرد

زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق میکنیم

و سپیده دمان از آن بیرون میرویم

فقط یک چیزهایی اهمیت دارند

چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه ی بدن با ما همراه باشند...

همچون معرفت بر الله و به خود آیی.

دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم و با بی پروایی از آن در گذریم

دنیا چیزیست که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم

سالکان حقیقی میداند که همه آن زندگی با شکوه  هدیه ای از طرف

خداوند است و بهره ی خود را از دنیا فراموش نمیکنند.

کسانی که از دنیا روی بر میگردانند نگاهی تیره ویاس آلود دارند

آنها دشمن زندگی و شادمانی اند

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم

سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید :

آیا :زندگی" را "زندگی کرده ای" ؟!

 



چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ،



شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم



وقتی قلبت بیدار شد و شعله ای از نور شد



تو معنا و اهمیت زندگی را خواهی شناخت



و این فیضی عظیم است . و آنگاه سپاسگزاری و حمد طلوع می کند



آنگاه فقط هدیه زندگانی کافی است



تا با آن برای همیشه و همیشه راضی و خشنود باشی



خدایا منو ببخش اگر همیشه به فکر رضای همه ی هیچ ها هستم ولی به فکر رضای تو که همه هستی،  نیستم...


وهرکه توبه کند و نیکوکار شود پس بسوی خدا بازگشتی خداپسندانه دارد....قرآن کریم




دیروز در کوچه ی ما خبری بود

برگ ها زرد شده

خشک شده ، از درخت افتاده بود

باد آمده بود

کودکی تب کرده بود

دیروز در کوچه ی ما پاییز آمده بود

من چ آرام شدم

با صدای خش خش

با صدای هو هو

باز هم گام زدم

مرد پیری میگفت : زود تاریک شده

کوچه خالی شده، گام ها سست شده

من ولی پاییزم داغ داغ است از تو

من جنون میگیرم با نگاهت از نو

من ولی عاشق این پاییزم

ک هر بار ذکر تورا یادم داد

در سیاهی ، سردی ، در بی برگی

ک خدایی دارم

ک مرا گرم نگه میدارد.....




باز هم عاشقم کن

تو خوب میدانی چه کنی


بگذار همه بدانند تو عجیبی

تو زیبایی ، تو خاصی

بیخود نیست نامت را مخاطب خاص گذاشتند

مخاطب خاصم بمان

من دوستت دارم خدی مهربان


دنیای مجازی ام سلام ....

گاه گاهی درد دلم را با تو میگویم

ب امید اینکه همدردی در گوشه ای از تو مرا بخواند

من در دنیای واقعی ام همدردی ندارم

از تو چه پنهان گاهی با خدایم گپ میزنیم او فقط گوش میدهد

اما....

خوب از بی هیچی بهتر است خداست دیگر عادت دارد

مانند انسان بالم را نمیشکند نطقم را کور نمیکند

مرا دیوانه نمیخواند خوب گوش میدهد

بعد از دو روز هردو ب گفته های پوچم میخندیم

خدایم همچین است

اینهارا نوشتم بدانی از سر بی کسی نیست اینجا آمدم

می آیم تا خدایم را با دیگران دوست کنم

آشتی دهم ، آخر میدانی

خدایم واقعا خداست......... 



اَلْحَمْدُ للَّهِ‏ِ عَلى‏ کُلِّ نِعْمَةٍ وَاَسْئَلُ اللَّهَ مِنْ کُلِّ خَیْرٍ

وَ اَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ کُلِّ شَرٍّ وَ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ کُلِّ ذََنْبٍ

ستایش خداى را بر هر نعمتى و از او خواهم هر خیری را

پناه برم به خدا از هر شرى و آمرزش خواهم از خدا از هر گناهى





چون دانستی که خدا از خاکت آفریده کردنکشی و خود رایی مکن



تمام آنچه را ما در این جهان می بینیم دارای علتی است



و اگر زنجیر علت ها را دنبال کنیم سر انجام به نخستین علت می رسیم



و این نخستین علت را خدا می نامیم





خدایا چگونه صدایت کنم در حالی که من منم

و چگونه از تو قطع امید کنم در حالی که تو تویی...!؟

خدایا اگر از تو نخواهم به من خواهی داد

چه کسی هست که از او بخواهم و به من بدهد؟؟؟؟

خدایا اگر صدایت نکنم نیازم را اجابت میکنی

چه کسی هست که او را صدا کنم و اجابتم کند؟؟؟؟

خدایا اگر التماس و خواهش نکنم تو به من رحم خواهی کرد

پس چه کسی است که به او التماس کنم و او به من رحم خواهد کرد؟؟؟

خدایا همانطور که دریا را برای حضرت موسی علیه السلام شکافتی و نجاتش دادی

از تو میخواهم بر محمد و ال محمد صلوات فرستی و مرا نجات دهی از آنچه درآنم

و مرا خارج کنی از مشکلی که درآنم




یا حیّ و یا قیّوم

الله جان سلام

خودت خوب می دانی عزیزم

که لبریزم از عشقت و دارم سر می روم

لبالبم از سخن عاشقانه برایت

هر چه می گویم بیشتر سرریزم می کنی

هر چه می گریم بغضم گلوگیرتر می شود

هر چه می نوشانی تشنه ترت می شوم

تنها و تنها تو را دارم یا الله

مگر می شود که خودت را قربانی خودت کرد؟

می خواهی باز هم قربان ما شوی؟

ای مهربانترین مهربانان یا ارحم الراحمین

آخر چقدر تو قربان ما میشوی؟

حسین زیبایت در سخنی سخت عاشقانه گفته:

انا قتیل العَبَره!

من کشته اشک چشمم

گویی به دوستدارانش می گوید:

من به قربان اشک چشم های شما

الهی! ای مهربانی که حسین زیبایت را و این عاشق سخت زیبایت را

قربانی ما کردی که اشک ما را در بیاوری

و اینگونه به این اشک ما را ببخشایی

شگفت و صد شگفت از این همه مهربانی ات






  من !

عابدی شبانه روز مشغول دعا ونیایش به درگاه پروردگار بود وبه ندرت از عبادت گاه بیرون می آمد.

یک روز که برای حاجتی ازآن خارج شد،شیطان داخل عبادت گاه رفت ودر را به روی او بست.

وقتی که عابد بازگشت و در را بسته دید تعجب کرد.

شیطان پرسید:"  کیست؟ "

عابد جواب داد: " من! " شیطان دوباره پرسید:" کیست؟" وعابد باز هم گفت:" من! "

در آخر شیطان در را باز کرد و به او گفت:" من هم عمری مشغول نیایش وستایش بودم،
 
ولی یک بار گفتم من،و برای همیشه از در گاهش رانده شدم."





نیـایـش
 
 
خداوند گفت : دیگر پیامبری مبعوث نخواهم فرستاد ،


ان گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند.


وآنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد.


پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند.


وخدا گفت اگر بدانید حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد.


خدا رسولی از آسمان فرستاد .


باران نام او بود همین که باران ،


باریدن گرفت آنان که اشک را می شناختند رسالت او را دریافتند


پس بی درنگ توبه کردند و روح شان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند .


خدا گفت : اگر بدانید با رسول باران هم می توان به پاکی رسید.


خداوند پیغامبر باد را فرستاد تا روزی بیم دهد و روزی بشارت .


پس باد روزی توفان شد و روزی نسیم و آنان که پیام او را فهمیدند


روزی در خوف و روزی در رجا زیستند .


خداوند گفت : آن که خبر باد را می فهمد قلبش در بیم و امید می لرزد .


قلب مومن این چنین است .


خدا گلی را از خاک برانگیخت تا معاد را معنا کند .

و گل چنان از  رستخیز گفت


که هر از آن پس هر مومنی گلی که دید رستاخیز را به یاد آورد .


خدا گفت : اگر بفهمید تنها با گلی قیامت خواهد شد .


خداوند یکی از هزاران نامش را به دریا گفت .


دریا بی درنگ قیام کرد و چنان به سجده افتاد که هیچ از هزارموج او باقی نماند .


مردم تماشا می کردند عده ای پیام را دانستند پس قیام کردند


و چنان به سجده افتادند که هیچ از آنها باقی نماند .



خدا گفت : آن که به پیغمبر آبها اقتدا کند به بهشت خواهد رفت .


و یاد دارم که فرشته ای به من گفت : جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر مرسل است ،


اما همیشه کافری هست تا بارش باران را انکار کند و با گل بجنگد ،


تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر .





وصل

 
ای خدا این وصل را هجران مکن
 
سرخوشان عشق را نالان مکن
 
باغ جان را تازه و سرسبز دار
 
قصد این مستان و این بستان مکن
 
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
 
خلق را مسکین و سرگردان مکن
 
بر درختی کشیان مرغ توست
 
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
 
جمع و شمع خویش را برهم مزن
 
دشمنان را کور کن شادان مکن
 
گر چه دزدان خصم روز روشنند
 
آنچ می‌خواهد دل ایشان مکن
 
کعبه اقبال این حلقه است و بس
 
کعبه اومید را ویران مکن
 
این طناب خیمه را برهم مزن
 
خیمه توست آخر ای سلطان مکن
 
نیست در عالم ز هجران تلختر
 
هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن
 
مولوی






گفتم گرفتارم خدا

گفتی که آزادت کنم


گفتم گنه کارم خدا

گفتی که عفوت میکنم


گفتم خطا کارم خدا

گفتی که می بخشم خطا



گفتم جفا کارم خدا

گفتی وفایت میدهم


گفتم صدایت میکنم
گفتی جوابت می دهم


گفتم ز پا افتاده ام
گفتی بلندت میکنم


گفتم نظر بر من نما
گفتی نگاهت می کنم


گفتم بهشتم می بری؟ 
گفتی ضمانت می کنم


گفتم که ادعونی بگم
گفتی اجابت می کنم


گفتم که من شرمنده ام
گفتی که پاکت می کنم


گفتم که یارم می شوی
 گفتی رفاقت میکنم


گفتم ندارم توشه ای
گفتی عطایت میکنم


گفتم دردمندم خدا
گفتی مداوایت کنم


گفتم پناهی نی مرا
گفتی پناهت می دهم


عاشقتم خدااااااااااااااااا




عشق فقط خدا


  • مرتضی زمانی
  • ۰
  • ۰




صدا زد ای خدای جهانیان

جواب شنید: بله

صدازد ای خدای نیکوکاران جواب شنید:بله

صدازد ای خدای اطاعت کنندگان جواب شنید:بله

این بار صدازد ای خدای گنهکاران جواب شنید:

بله بله بله

با تعجب گفت:خدایا تو را

خدای جهانیان خدای نیکوکاران و خدای اطاعت کنندگان خواندم

یک بار فرمودی بله

ولی تورا خدای گنهکاران خواندم سه بار گفتی بله

حکمتش چیست؟

جواب آمد:

مطیعان به اطاعت خود

نیکوکاران به نیکوکاری خود

و عارفان به معرفت خود اعتماد دارند

گنهکاران که جز به فضل من پناهی ندارند

اگر از درگاه من نا امید گردند به درگاه چه کسی پناهنده شوند؟؟




شخصی سی سال عبادت خدا میکرد.


شبی وقت مناجات شیطان بر وی ظاهر شد و گفت:


بیچاره ! سی سال است ترا می بینم


او را می خوانی اما ندیده ان جوابی به تو بدهد.دیگر این خواندنت برای چیست؟


نه الهامی ... نه آگاهی بر غیبی ... نه مکاشفه ای ... نه


مرد لحظه ای تردید کرد و مناجات خویش قطع نمود


و قبول کرد که اگر قرار بود عنایتی از سوی حضرت ربوبیت میشد


تا حال یکبار شده بود پس من جایگاهی ندارم و تنها به خودم زحمت میدهم.


رنج تشنگی و گرسنگی و عبادات و ریاضات و....


رفت و خوابید.


فرشته ای بر او ظاهر شد و گفت:


هان ... امشب صدایت را نشنیدیم؟


مرد گفت:


این همه خواندم و شنیدی چه گفتی؟


فرشته خندید و گفت:


خدا سلام رساند و گفت ای بنده من این آمدنت و به نماز ایستادن


و به سجده رفتن و به دعا ایستادن همه به خواست من بود و پاسخی بود بر خواندن تو .


من ترا برای خودم می خواستم نه برای چیزی دیگر...


مرد بیدار شد و دانست آنچه که در این سی سال بر وی گذشته بود


از حال دعا و نماز تنها عنایت حق بود و بس


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com




پیامبری از کنار خانه ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت: چه بارانی می آید.


پدرم گفت: بهار است. و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است.


پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود. او خاک روی لباسهایمان


را به اشارتی تکانید. لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبمان را از زیر


لباسمان دیدیم. پیامبری از کنار خانه ما رد شد. آسمان حیاط ما پر ازعادت ودود


بود. پیامبر، کنارشان زد. خورشید را نشانمان داد وتکه ای ازآن را توی دستهایمان


گذاشت. پیامبری از کنار خانه ما رد شد و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سر


انگشتهای درخت کوچک باغچه روییدند و هزار آوازی را که در گلویشان جا مانده


بود، به ما بخشیدند. و ما به یاد آوردیم که با درخت و پرنده نسبت داریم. 


پیامبری از کنار خانه ما رد شد. ما هزار درِ بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید. 


پیامبر کلیدی برایمان آورد. اما نام او را که بردیم، قفلها بی رخصت کلید باز شدند. 


من به خدا گفتم: امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد. امروز انگار اینجا بهشت است.


خدا گفت:

کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد

و کاش می دانستی بهشت همان قلب توست.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com





       خداوند به داوود فرمود: ای داوود راه ما بر بندگان ما روشن دار

 و دوستی ما در دل ایشان افکن و نعمت ما به یاد ایشان ده

 و سخنان ما را در دل ایشان شیرین کن

و بگوی که من آن خداوندم که با وجودم بخل نیست

و با علمم جهلی نیست و با صبرم عجزی نیست و با غضبم ذجری نیست .

و اگر بنده تقصیر کند و حق کرامت حق را نشناسد

 و شکر نعمت نگذارد خداوند او را عتاب کند.

      چنانکه به نقل از امیرالمومنین که خداوند می فرماید :

ای بنده من ! انصاف ده من با تو به نعمتها دوستی کنم

 و تو به معصیتها با من دشمنی ! نیکی من پیوسته بر تو فرود آید

و بدی تو همواره به سوی من اوج می گیرد



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


کسی که دنبال اسم و رسم و موقعیت خود گشت ،
دیگر دنبال خدا نمی گردد.





گاه گاهی کوچ کوچکی به کوچه ی خداکنیم.
همین

من خطم ایرانسله ولی هیچوقت تنها نیستم میدونی چرا؟؟؟؟؟؟؟چون من همراه اولم خــــــــــداااااس




O God! whenever I talk to you I feel astrang composure

خدایا! هرگاه با توسخن میگویم آرامش عجیبی رادر خود احساس می کنم،

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com





خدا "گناه" .. کاران .. را "فرصت" زندگی میدهد ...

تا "توبه" کنن ... تا اعمال "خوب" خود را بیشتر از اعمال "بد" خود کنن ....

 اما .... آن هایی که "نیکو" کار هستن و به قول معروف عمل "صالح" انجام دادن "

این فرصت را به آن ها نمیدهد" چرا بماند ! ...

و حالا "این" عمل خدا را توصیف میکنم با دانش هایی که "دارم".

"بسمه الله" مثل خورشید آن "گل"های که ریشه در "زمین" ندارن

 و در تابش نور آن هستن زودتر خشک میکند "و" ..

 آن هایی که تو "سایه"اند دیر تر خشک میکند.





گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید..

هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه

 ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...)


هرچی که هست...


باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده.


همه زندگیتون ، همه کاراتون رو دیده.


اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده...


فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید

 به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!



بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید


 نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.



همیشه به خاطر داشته باشید:


*خدا پشت پنجره ایستاده*





خدایا

مرا راهی ده که فقط به در خانه ی تو توانم آمد

دستی که فقط در خانه تو توانم کوفت

من را چشمی ده که فقط گریان تو باشد وسینه ای که فقط سوزان تو

به من نگاهی ده که جز رو ی تو نتوانم دید

وگوشی که جز صدای تو نتواند شنید






خدای من؛

مردم همه شکر نعمت های تو را می کنند؛

اما من، شکر بودنت؛

تو نعمت منی .....
..



دوستی خدا با بنده های خوبش به این معنی نیست


 که اون بنده ها هیچ وقت دچار مشکل نشن،

 بلکه به این معنیه که هرگز توی مشکلات تنهاشون نمیذاره.





خدایا ، تو را می خوانیم

وقتی قلبهایمان کوچکتر از غصه هایمان میشود

وقتی نمیتوانیم اشکهایمان را پشت پلک هایمان مخفی کنیم

و بغض هایمان پشت سر هم میشکند،

وقتی احساس میکنیم بدبختیها بیشتر از سهم مان است

 و رنجها بیشتر از صبرمان؛

وقتی امیدها ته میکشد و انتظارها به سر نمیرسد،

وقتی طاقتمان طاق میشود و تحمل مان تمام...

آن وقت است که مطمئنیم به تو احتیاج داریم و مطمئنیم که تو،

فقط تویی که کمک مان میکنی...

آن وقت است که تو را صدا میکنیم، تو را میخوانیم.

آن وقت است که تو را آه میکشیم، تو را گریه میکنیم، تو را نفس میکشیم.

وقتی تو جواب میدهی،

دانهدانه اشکهایمان را پاک میکنی و یکییکی غصه ها را از توی دلمان برمیداری،

گره تکتک بغض هایمان را باز میکنی و دل شکسته مان را بند میزنی،

سنگینی ها را برمیداری و جایش سبکی میگذاری و راحتی؛

بیشتر از تلاشمان خوشبختی میدهی و بیشتر از لبها، لبخند،

خوابهایمان را تعبیر میکنی و دعاهایمان را مستجاب و آرزوهایمان را برآورده،

قهرها را آشتی میکنی و سختها را آسان.

تلخها را شیرین میکنی و دردها را درمان،

ناامیدها، امید میشود و سیاه ها سفید سفید...

خدایا

تورا صدا میکنیم ،تو را می خوانیم





یارب...

هنگامی ک ثروتم دادی خوشبختی ام را نگیر.

هنگامی ک توانایی ام دادی عقلم را نگیر.

هنگامی ک مقامم دادی تواضعم را نگیر.

آنگاه ک تواضعم دادی عزتم را نگیر.

هنگامی ک قدرتم دادی عفوم را نگیر.

هنگامی ک تندرستی ام دادی ایمانم را نگیر.

و آنگاه ک فراموشت کردم فراموشم نکن...

آمین...






دیوارهای خالی اتاقم را

از تصویرهای خیالی او پر می کنم

خدای من زیباست...

خدای من رنگین کمان خوشبختی ست

که پشت

هر گریه

انعکاسش را

روی سقف اتاق می بینم

من هیچ

با زبان کهنه صدایش نکرده ام

و نه

لای بقچه پیچ سجاده

رهایش...

او در نهایت اشتیاق به من عاشق شد و

من در نهایت حیرت

حالا...

گاه گاهی که به هم خیره می شویم

تشخیص خدا و بنده

چه سخت است!!!




 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com


خدایا...

خدایا ! تو در آن بالا بر قله بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟

ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ،

 بی امید چگونه به پایان خواهی برد؟

ای که همه هستی از تو است ، تو خود برای که هستی؟

چگونه هستی و نمی پرستی؟

چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟

نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟

ای خدای بزرگ ! تو که بر هر کاری توانایی !

چرا کسی را برای آنکه بدو عشق ورزی،بپرستی

،بر دامنش به نیاز چنگ زنی،

غرورت را بر قامتش بشکنی ،برایش باشی،نمی آفرینی؟

چرا چنین نمی کنی ؟

مگر غرورها را برای آن نمی پروریم تا

 بر سر راه مسافری که چشم به راه آمدنش

هستیم قربانی کنیم ؟

خدایا تو از چشم به راه کسی بودن نیز محرومی ؟!









عشق فقط خدا


  • مرتضی زمانی